انگشتری با نگین مشکی
امروز یونس شاهمرادی مهمان من بود
هدیه ای از عتبه امیرالمومنین برایم آورده بود
خیلی خاص بود
قاری خوش صدایی که در مسابقه تلاوت قرآن “عطر الکلام” در عربستان، موفق به کسب مقام اول شد
یونس را قلبی دوست دارم
بچه با محبت و خوش قلب
اولین دیدار ما شب قدر بود
آخرین افطار با بچه های ایتام در حضور شهید رییسی
دعوتش کردم برای تلاوت
حال آقای رییسی خوب شد از صدای یونس
آخر برنامه خبر دادند که سردار زاهدی در سوریه شهید شده است
برنامه با تلخ کامی تمام شد
یونس قاری تشییع شهید رییسی در سالن اجلاس هم بود.
اولین روز ماه مبارک رمضان۱۴۰۴ بود که از بیت تماس گرفتند برای تلاوت قرآن برود محضر رهبری.
برای هر قاری، المپیک قرآنی است که در محضر رهبرش قرآن تلاوت کند.
با شوق و شعف فراوان، تلاوت را آماده کرد و راهی جلسه شد.
به دلیل شرایط امنیتی، تعداد مهمانان محدود بود و دیدار عمومی نبود.
پیش از آغاز برنامه، اطلاع دادند که احتمالاً حضرت آقا در جلسه حضور نخواهند داشت که نداشت.
حال و هوای دیدار بی روح بود.
بچه ها تلاوت کردن یکی پس از دیگری ولی جای ایشان همچنان خالی بود.
تا اینکه در اواخر برنامه ناگهان صدای «اللهاکبر» بلند شد.
حضرت آقا آمدند.
فضای جلسه دگرگون شد؛
برنامه جان گرفت.
آقا مجید یراق بافان یونس را دعوت کرد برای تلاوت.
خوش سلیقه و زمان شناس هست یونس .
آیاتی از سوره مبارکه «محمد» که با شرایط ایام پیوندی عجیب داشت را انتخاب کرده بود:
«فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَکُمْ…»
تمام که شد حضرت آقا تشویق کردند.
فضا را که مهیا دید برای دست بوسی نزدیک شد و از آقا درخواست انگشتر کرد.
برنامه که تمام شد حضرت آقا دقایقی در جلسه ماندند ولی به دلایل امنیتی ، حسینیه را ترک کردند.
یونس فردای روز برنامه برای گرفتن انگشتر با دفتر تماس می گیرد می گویند:
هماهنگ میکنیم با شما.
که تماس گرفتند و گفتند :
«شنبه بیا و انگشتر را بگیر.»
آقا یونس قرار شد شنبه برود برای گرفتن هدیه اما دریغ و صد هیهات که شد آن شنبه سیاه
و حالا دیگر آقا در بین ما نبود.
یونس مانده بود و داغ رهبر شهید و حسرت انگشتری که هنوز قرار بود برسد.
با شهادت آقا ، اراده یونس برای گرفتن تحفه تبرکی ایشان جدی تر شده بود.
هفته بعد دوباره با دفتر ایشان تماس گرفت.
دوباره و سه باره
آقای سبحانی پاسخ دادند.
و یونس می پرسد :
« انگشتر ما چه شد؟»
و ایشان با محبت گفتند:
در جلسه ای انگشتر را تحویل می دهند.
زمان گذشت.
شد اربعین حضرت آقا که برای تلاوت قرآن یونس را دوباره صدا کردند.
آقای سبحانی را که دید داغ دلش تازه شد و موضوع انگشتر را مجدد یادآوری کرد.
و باز همان جواب :
هماهنگ می کنیم.
اما گویا قصه انگشتر مفصل تر است.
خلاصه یک روز یونس را دعوت می کنن برای جلسه با آقای مقدم ( رئیس شورای عالی قرآن.)
صحبت ها شد
از همه چیز و همه جا.
و اما یعد
این که می نویسم نقل قول مستقیم یونس از خود آقای مقدم است.
(( شبی خواب دیدم که تو (یونس) بین من و حضرت آقا نشستی و قرآن تلاوت می کنی که بعد از تلاوت، تو از حضرت آقا درخواست انگشتر کردی و حضرت آقا فرمودند انگشتری را بدهم به هدیه.
فردای آن روز من با آقای سبحانی تماس گرفتم که من چنین خوابی دیدم.
لطفا انگشتر بچههای قاری آن جلسه را پیدا کنید تا تحویل بدیم.»
بچه ها سراغ یاد داشتهای مربوط به آن جلسه میروند و جالب اینکه در میان یادداشتها با دست خط خود حضرت آقا نوشته شده بود: انگشتری با که نگین مشکی آن منقش به آیه« وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا » می باشد برای آقای یونس شاهمرادی در نظر گرفته شده است.
آقای سبحانی با آقا یونس تماس گرفت:
« ساعت سه بیاید مصلی ، آقای مقدم میخواهند شما را ببینند.»
یونس رفت ولی آقای سبحانی انگشترها را پیدا نکرد.
با تعجب گفتند:
«عجیب است
مگر میشود حضرت آقا با دستخط خودشان نوشته باشند و آن انگشتر نباشد؟»
همه جا را گشتند اما نبود که نبود.
تا اینکه بالاخره انگشتر نگین مشکی پیدا شد.
یک انگشتر قدیمی و دستدوم؛ رنگ تیره
و منقش به همان آیه
انگشتر را آقای مقدم تحویل دادند.
و دل یونس آرام گرفت.
اما عزیزانم
بدانیم و آگاه باشیم
که وعدههای صادق گم نمی شوند ، حتی در زمان نبود آدمهای صادق
تمام نمیشوند.
و من هنوز به این فکر میکنم که شاید بعضی وعدهها، برای این دنیا نوشته نشدهاند
امید داریم به وعده های صادق آقای شهید
و با صداقت دل در گرو وعده های حضرت حق داریم که نصرت با ماست
انشالله
به قلم ناصر کمالی مشهود
ارسال نظر