تکه ای از حقیقت همه حقیقت نیست
درآمدی بر سطحی نگری و تک روایتی در سه گانه حقیقت؛ انسان؛ آینده.
علیرضا جاجرمی پژوهشگر حقوق اجتماعی-حق داریم مطالبه گر منتقد و معترض باشیم؛ حق داریم از رنج بی عدالتی، تبعیض، تورم و دشواری های زندگی سخن بگوییم و برای اصلاح آنچه نادرست میدانیم بی تفاوت نباشیم اما در کنار این حق مسئولیتی بزرگتر نیز بر دوش ماست مسئولیت در برابر حقیقت، آری در برابر حقیقت مسئولیم در برابر پیامدهای داوری مان پاسخ گوییم و در برابر آینده سرزمینمان امانت دار»
اینکه در هیاهوی خشم ،هیجان روایتهای تک ساحتی و حبابهای الگوریتمی بخشی از واقعیت را با تمام حقیقت اشتباه نگیریم و قضاوت را قربانی شتاب نکنیم.
اعتراض آنگاه که از جست و جوی حقیقت جدا شود و در دام نفرت پیش داوری و تکروایتی گرفتار آید ممکن است
از مسیر اصلاح گری فاصله بگیرد و خود به بخشی از مسئله تبدیل شود.
مسئله این نیست که اعتراض کنیم یا نکنیم؛ مسئله این است که چگونه ببینیم چگونه بشنویم و چگونه داوری کنیم
زیرا حقیقت غالباً بزرگتر از آن چیزی است که یک رسانه یک جریان یک خشم یک تجربه یا حتی یک روایت به ما نشان میدهد. شاید بلوغ اجتماعی و ژرف اندیشی دقیقاً از همین جا آغاز شود از جایی که در عین اعتراض به آنچه نادرست میدانیم هنوز آن قدر با حقیقت صادق باشیم که احتمال خطای خود را نیز به رسمیت بشناسیم. زیرا ممکن است انسان از بی عدالتی و رنجی واقعی سخن بگوید اما آن را در قالب روایتی ناقص؛ از ظلمی واقعی
بگوید اما با حذف بخشی از واقعیت و برای اصلاح به داوری ای برسد که خود بر پیش داوری استوار است. در چنین فضایی نه هر منتقدی لزوماً بی انصاف است و نه هر روایتی که از بیرون میآید الزاماً بی اعتبار؛ مسئله این است که هیچ کدام را نباید پیش از سنجیدن تمام حقیقت پنداشت حقیقت ملک یک گروه یک رسانه یک جریان یک جناح یا یک نسل نیست و در مصادره آنها نیز نیست.
شاید گرفتاری زمانه ما دقیقاً از همین جا آغاز شود
بخشی از حقیقت را میبینیم و آن را تمام حقیقت میپنداریم بخشی از تاریخ را میخوانیم و درباره همه تاریخ حکم میدهیم؛ یک روایت را میشنویم و روایت دیگر را پیشاپیش کنار میگذاریم و گاه آنچه با احساس و باور ما سازگار است آسان تر از آنچه با آن ناسازگار است حقیقت تلقی میشود.
ما در عصر انفجار اطلاعات الگوریتم و سلطه رسانه ها و سیلاب بی وقفه خبر زندگی میکنیم؛ عصری که انسان بیش از هر زمان دیگری میبیند میشنود میخواند و در معرض روایت قرار میگیرد؛ اما آیا الزاما بیش از گذشته می داند و می فهمد؟
شاید مسئله انسان معاصر دیگر کمبود اطلاعات نباشد؛ مسئله تشخیص نسبت میان اطلاعات و حقیقت است.
مسئله فقط این نیست که چه چیزی را میبینیم؛ بلکه این است که چه چیزهایی را نمیبینیم چه صداهایی را نمی شنویم و چه روایتهایی را پیشاپیش از میدان ادراک خود حذف کرده ایم.
و اینجاست که پارادوکسی عمیق رخ میدهد
انسان میتواند بیشتر ببیند و کمتر بفهمد؛
بیشتر بشنود و کمتر دریابد؛
بیشتر اطلاعات داشته باشد و در عین حال از حقیقت دورتر بماند.
زیرا دیدن، لزوماً فهمیدن نیست؛ همان گونه که شنیدن الزاماً درک کردن نیست.
ما گاه با یک چشم به جهان نگاه میکنیم و با همان یک چشم درباره تمام جهان حکم میرانیم؛ با یک گوش میشنویم و
صدایی را که با باورها منافع یا تمایلاتمان سازگار نیست از میدان ادراک بیرون میگذاریم پاره ای از تاریخ را میخوانیم و درباره همه تاریخ داوری میکنیم؛ یک روایت را میپذیریم و روایتهای دیگر را انکار میکنیم؛ قطعه ای از یک فیلم یا کلیپی چند ثانیه ای میبینیم و درباره واقعیتی پیچیده و چندلایه حکم قطعی صادر میکنیم. گویی تکه ای از پازل را در دست گرفته ایم و خیال کرده ایم تمام تصویر را در اختیار داریم.
اینجاست که سطحی نگری آغاز میشود؛ نه لزوماً از ناآگاهی بلکه از توهم دانستن.
سطحی نگری تنها کم عمق دیدن نیست؛ کم عمق اندیشیدن است.و شاید یکی از دشوارترین صورتهای جهل آنجاست که انسان نه تنها نمیداند بلکه از نادانستن خویش نیز آگاه نیست و با اطمینانی بیش از اندازه درباره چیزی داوری میکند که تنها بخشی از آن را دیده است.
اگر این خطا در ذهن یک فرد باقی بماند شاید تنها یک لغزش شناختی باشد؛ اما هنگامی که تکرار شود، گسترش یابد و به عادت جمعی بدل گردد دیگر صرفاً مسئله ای فردی نیست؛ به مسئله ای اجتماعی تبدیل میشود.
جامعه ای که در آن روایتهای ساده و هیجان انگیز بر واقعیتهای پیچیده و چندلایه غلبه میکنند؛ جایی که شنیدن آنچه دوست داریم جای فهمیدن آنچه هست را میگیرد و فاصله میان آنچه میدانیم و آنچه گمان میکنیم میدانیم به بستری برای تعصب، قطبی شدن و عوام گرایی بدل میشود.
در چنین وضعی حتی اعتراض به حق نیز ممکن است از مسیر اصلاح گری خارج شود؛ نه به این دلیل که اصل اعتراض نادرست بوده بلکه به این دلیل که خشم و غضب فرصت تحقیق و اندیشیدن را از آن گرفته است.
و این شاید یکی از مهمترین مخاطرات زمانه ما باشد.
اینکه انسان از رنج واقعی به داوری غیر واقعی برسد؛
از بی عدالتی واقعی به نفرت کور برسد؛
و از نقد به حق به پذیرش بی چون و چرای یک روایت فروکاسته شود.
جامعه سطحی نگر الزاماً جامعه ای ناآگاه نیست؛ گاه جامعه ای است انباشته از اطلاعات اما تهی از تأمل تمایز صبر گفت وگو و ژرف اندیشی
به دو چشم
از همین رو شاید بیش از اطلاعات بیشتر به دیدن بهتر شنیدن بیشتر و اندیشیدن عمیق تر نیازمندیم
یکی برای دیدن آنچه پیش روی ماست
و دیگری برای دیدن آنچه از میدان نگاه ما بیرون مانده است.
و به دو گوش
یکی برای شنیدن صدایی که با ما همدل و هم نظر است
و دیگری برای شنیدن صدایی که با ما نیست.
نه از آن رو که هر دو را یکسان درست بدانیم؛ بلکه برای اینکه پیش از داوری امکان خطای خود را به رسمیت
بشناسیم.
چه نیکوست این آموزه قرآنی
الذینَ یَسْتَمِعُونَ القول فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنه
آنان که سخن را میشنوند و از بهترین آن نیکوترین پیروی میکنند.
شاید نخستین نشانه خردمندی یقین شتاب زده نباشد؛ توانایی شنیدن چیزی باشد که ممکن است با میل ما سازگار
نباشد و شجاعت پذیرفتن حقیقتی که ممکن است باور ما را اصلاح کند.
شاید از همینجا باید پرسش را از دیگران» آغاز نکرد بلکه نخست به خویشتن بازگرداند
چرا ذهن آدمی گاه به جای جست و جوی حقیقت روایتی را می طلبد که پیش فرضهایش را آرام کند و باورهایش را تأیید نماید؟
چگونه یک خطای شناختی فردی در اثر تکرار و بازتولید به عادت جمعی و سپس به فرهنگ و مسئله ای اجتماعی بدل میشود؟
چه ساختارها و بسترهایی جامعه ای تکروایتی میسازند؛ جامعه ای که در آن شنیدن آنچه میخواهیم آسان تر از فهمیدن آن چیزی میشود که واقعاً هست؟
و سرانجام آنچه میبینیم و درباره اش داوری میکنیم تا چه اندازه حاصل تأمل و ادراک عقلانی است و تا چه اندازه در پرده ای از و هم پیشداوری ،ترس ،میل خشم عادت و تعلقات ما شکل گرفته است؟
شاید دشوارترین شکل بصیرت، تنها دیدن بیشتر نباشد؛ توانایی دیدن محدودیت دیدن خود باشد. اینکه بپذیریم ممکن است بخشی از حقیقت را دیده باشیم اما هنوز همه آن را ندیده باشیم؛ ممکن است در بخشی از داوری خود برحق باشیم اما در نتیجه گیری نهایی خطا کنیم.
از این منظر مسئولیت ما تنها مسئولیت در برابر حقیقت نیست؛ مسئولیت در برابر انسان پیامدهای داوری مان وآینده سرزمینمان نیز هست.
شاید بلوغ یک جامعه از آنجا آغاز شود که بیاموزد هم زمان منتقد باشد و منصف معترض باشد و دوراندیش
پرسشگر باشد و فروتن و لحظه ای درنگ کند و از خود بپرسد:
آیا آنچه میبینم تمام حقیقت است یا تنها بخشی از حقیقت که هنوز جرئت نکرده ام از پشت باورهای خود بخشهای نادیده اش را ببینم؟
) علیرضا جاجرمی)
ارسال نظر