همسایه مزاحم
ناصر کمالی مشهود_ کارشناس مدیریت شهری
«اول همسایه؛ بعد خانه» فقط یک توصیه اخلاقی نیست؛ یک اصل بنیادین در حکمرانی شهری است. ایستگاههای انتقال پسماند اگر در جای درست جانمایی نشوند، هزینههای پنهان آن نه از بودجه شهرداری، بلکه از کیفیت زندگی مردم پرداخت میشود؛ از هوایی که باید تازه باشد و نیست، از پنجرهای که باید باز شود و نمیشود، از محلهای که باید امن و آرام باشد اما نیست. مدیریت پسماند، ضرورت شهر است؛ اما استقرار تأسیسات آن در دل بافت مسکونی، نقض آشکار حق شهروندان بر «زندگی سالم» است. تهران به ایستگاه انتقال پسماند نیاز دارد؛ اما نه در کنار خانه مردم.
تنها کسی که شاید از دیدن پدر با دستهگل خوشحال نشود، دخترکی است که پدرش گلفروش است و نباید شب با گلهای فروشنرفته به خانه برگردد. این تصویر، استعارهای از محلههایی است که نسیم برایشان نعمت نیست؛ باد که میوزد، نه طراوت میآورد و نه آرامش، بلکه بوی نامطبوع ایستگاه انتقال پسماند را به خانهها میبرد.
در برخی محلههای تهران، به جای پارک، فضای سبز یا سرانه فرهنگی، ایستگاه انتقال پسماند در مجاورت خانهها ساخته شده است؛ جایی که بوی ناخوشایند، صدای فعالیت شبانهروزی، تردد خودروهای سنگین و رفتوآمد کامیونهای حمل پسماند، کیفیت زندگی مردم را تحتتأثیر قرار میدهد. در این محلهها، خانهها مشتری ندارند؛ شبیه دختر زیبایی که بهخاطر اعتیاد پدرش، خواستگار ندارد.
خانه باید مأمن آرامش باشد؛ جایی که بتوان در یک شب بارانی، پنجره را باز کرد و هوای تازه را به خانه آورد، اما در این محلهها، باز کردن پنجره یعنی ورود بو، صدا و آلودگی.
از منظر مهندسی ترافیک، احداث ایستگاه انتقال پسماند، اقدامی منطقی است؛ کاهش سفرهای طولانی، صرفهجویی سوخت، افزایش بهرهوری ناوگان و کنترل هزینه حمل. اما مقرونبهصرفه بودن یک تصمیم فنی، به معنای مناسب بودن هر مکان برای اجرای آن نیست. وقتی چنین تأسیساتی در دل بافت مسکونی قرار میگیرند، بخشی از هزینه اقتصادی سیستم، به شکل هزینههای محیطزیستی، ترافیکی و اجتماعی به شهروندان منتقل میشود.
موضوع، فقط بوی نامطبوع نیست؛ افزایش تردد خودروهای سنگین، آلودگی صوتی، کاهش جذابیت سکونتی، احتمال خروج شیرابه، ایجاد سطوح لغزنده در معابر، اُفت ارزش معاملاتی املاک و کاهش مطلوبیت محیط زندگی، همگی پیامدهایی هستند که باید با ارزیابی دقیق و کارشناسی بررسی شوند.
در قراردادهای پسماند نیز باید اصلاحات جدی انجام شود. ارزیابی پیمانکار، نباید فقط بر مبنای تعداد سرویس و میزان حمل باشد؛ بلکه کنترل بو، کنترل صدا، عدم ریزش پسماند، عدم خروج شیرابه و پاکسازی مسیر، باید دارای ضمانت اجرایی باشد.
بودجه مصوب شهرداری تهران در سال ۱۴۰۵ بالغ بر ۳۲۳ هزار میلیارد تومان است. در چنین مقیاسی، انتظار میرود مدیریت شهری علاوه بر هزینههای مستقیم، هزینههای پنهان محیطزیستی، اجتماعی و ترافیکی تصمیمات خود را نیز محاسبه کند.
راهحل، تعطیلی یکباره ایستگاهها نیست؛ بلکه ارزیابی، اصلاح و جابهجایی مرحلهای آنهاست. برای ارزیابی هر ایستگاه باید فاصله از بافت مسکونی، مدارس و مراکز درمانی، مسیر تردد خودروهای سنگین، وضعیت ترافیک، بو، صدا، شیرابه، ظرفیت واقعی و شکایات مردمی بررسی شود و ایستگاهها در سه گروه «قابل قبول»، «نیازمند اصلاح» و «غیر قابل قبول» قرار گیرند.
ایستگاههای جدید باید در پهنههای مناسب، خارج از بافت متراکم مسکونی، با دسترسی مناسب به شبکه اصلی حملونقل و مجهز به سیستم کنترل بو، شیرابه، صدا و رواناب احداث شوند. محلهای قدیمی نیز پس از انتقال، باید به پارک بازیافت، بوستان محلی یا مرکز آموزش محیطزیست تبدیل شوند.
هدف از طرح این مطالب، مخالفت با مدیریت پسماند نیست؛ بلکه تأکید بر مدیریت بهینه آن است.
خدمات شهری و نگهداشت، مادر مأموریتهای مدیریت شهری است و باید به جای پاشنهآشیل، به تکیهگاه آسایش و رضایتمندی مردم تبدیل شود. با جانمایی صحیح، اصلاح قراردادها و اولویتدادن به سلامت شهروندان، میتوان ضمن انتقال ایستگاهها به محدودههای غیر مسکونی، رضایت اجتماعی را تقویت کرد.
نیازی به تأکید نیست که ایستگاه انتقال پسماند، ضرورت شهر است اما محل استقرار آن باید با اصول حکمرانی شهری سازگار باشد. هزینههای فنی نباید به هزینههای اجتماعی تبدیل شود. با ارزیابی دقیق، اصلاح قراردادها، جابهجایی مرحلهای ایستگاهها و تبدیل محلهای قدیمی به پارک بازیافت، میتوان هم مدیریت پسماند را بهینه کرد و هم کیفیت زندگی مردم را ارتقا داد. تهران به ایستگاه انتقال پسماند نیاز دارد؛ اما نه در کنار خانه مردم.
ارسال نظر