نسل Z، قربانی بحرانهای ساختاری؛ نگاهی عمیقتر به چالشهای بازار کار
در حالی که بحث درباره نسل Z در محیط کار به یک کلیشه تکراری تبدیل شده، کارشناسان میگویند این برچسبگذاریها نه تنها کمکی به فهم واقعیت نمیکند، بلکه تصویر نادرستی از شکافهای واقعی بازار کار ارائه میدهد.
به گزارش پارسینه به نقل از اقتصادنیوز، در ماههای اخیر موج تازهای از تحلیلها، گزارشها و حتی توصیههای مدیریتی با محوریت «نسل Z در محیط کار» دوباره به جریان افتاده است؛ از عادتهای رفتاری و سبک زندگی گرفته تا نگرش این نسل به کار، فناوری و آینده شغلی. اما در پس این موج پرسروصدا، یک پرسش اساسی کمتر مورد توجه قرار گرفته است: «آیا اساسا نگاه نسلمحور به نیروی کار هنوز یک ابزار تحلیلی معتبر است یا تنها یک برچسب سادهساز و گمراهکننده که واقعیت پیچیده بازار کار را پنهان میکند؟»
فایننشیالتایمز نوشت؛ برچسبهای نسلیِ بیمعنا کمکی نمیکنند؛ آن هم در دورانی که محیط کار یکی از معدود جاهایی است که جوانترها و مسنترها هنوز در کنار هم قرار میگیرند.
«آیا میدانستید نسل Z کمتر الکل مصرف میکند، شبکههای اجتماعی را کنار میگذارد و رابطهای کاملا متفاوت با مفهوم حقیقت پیدا کرده است؟، آیا خبر داشتید همین نسل معتقد است هوش مصنوعی آنها را کمهوشتر میکند، برای مشاوره شغلی بیشتر به تیکتاک اعتماد دارد تا استخدامکنندگان، و فکر میکند مدرک چهارساله دانشگاهی شاید دیگر ارزشش را نداشته باشد؟»
تمام این موارد تنها قطرهای از سیل مطالب مربوط به نسل Z است که این ماه وارد صندوق ایمیل من شدهاند.
دلیل دارد که از واژه «سیل مهملات» استفاده میکنم. سهشنبه آینده دقیقا پنج سال از زمانی میگذرد که یک جامعهشناس آمریکایی به نام Philip Cohen موضعی کمسابقه و تند علیه اصطلاحاتی مانند نسل Z، هزارهایها و دیگر برچسبهای نسلی اتخاذ کرد.
او در نامهای سرگشاده به Pew Research Center که توسط دهها پژوهشگر دیگر نیز امضا شد، نوشت استفاده از این برچسبها «شبهعلم را ترویج میکند، درک عمومی را تضعیف میکند و مانع پژوهشهای علوم اجتماعی میشود.»
برچسبهای نسلی؛ از پژوهش علمی تا کلیشههای سطحی
کوهن بیدلیل سراغ این اندیشکده معتبر آمریکایی نرفته بود.
مرکز پژوهشی پیو نقش بزرگی در مشروعیتبخشی به این ایده داشت که متولدین سالهای 1946 تا 1964 «بیبیبومرها» هستند، پس از آنها نسل X قرار دارد که بین 1965 تا 1980 متولد شدهاند، سپس هزارهایها یا Millennials متولد 1981 تا 1996 و در نهایت نسل Z که بین 1997 تا 2012 به دنیا آمدهاند.
اما همانطور که کوهن اشاره کرد، هیچ پایه علمی محکمی برای بیشتر این تقسیمبندیها وجود ندارد؛ تقسیمبندیهایی که باعث تقویت کلیشههای خام و تضعیف درک عمومی میشوند.
چند ماه پس از نامه کوهن، پژوهشگر اجتماعی بریتانیایی Bobby Duffy کتابی با عنوان Generations منتشر کرد که نشان میداد اگرچه تفاوتهای واقعی محدودی میان نسلها وجود دارد، اما بخش بزرگی از تصورات ما درباره تفاوتهای نسلی هیچ تطابقی با واقعیت ندارد.
افراد مسن به اندازه جوانان درباره تغییرات اقلیمی نگران هستند. شاید جوانترها بیشتر درباره «فضاهای امن» و «فرهنگ حذف» صحبت کنند، اما نسلهای جوان همیشه سریعتر از بزرگترها با هنجارهای اجتماعی جدید سازگار شدهاند.
وقتی نسلها جای طبقه و نژاد را میگیرند
قرار دادن همه افراد در گروههای سنی فقط یک بحث دانشگاهی نیست. این کار مرزهای واقعی نژاد، جنسیت و طبقه اجتماعی را مخدوش میکند.
مرکز پیو در پاسخ به منتقدانش، در سال 2023 اعلام کرد که در آینده از زاویه نگاه نسلی کمتر استفاده خواهد کرد؛ مگر در مواردی که واقعا به بحثها معنا بدهد و به فهم روندهای اجتماعی کمک کند.
اما همانطور که صندوق ایمیل من نشان میدهد، صنعت رسانه و بازاریابی تقریبا هیچ توجهی به این هشدار نکرده است؛ بهویژه وقتی صحبت از نسل Z باشد.
این موضوع اصلا عجیب نیست. روزنامهنگارها، از جمله خود من، بیش از آنچه باید از برچسبهای نسلی بهعنوان میانبر استفاده میکنیم؛ حتی وقتی بهتر میدانیم.
شرکتها نیز روی جوانها تمرکز میکنند به این امید که آنها به مشتریان دائمی تبدیل شوند و همچنین کارکنان جوانی جذب کنند که بتوانند مشتریان مشابهی را به سمت شرکت بیاورند.
محیط کار؛ آخرین نقطه اتصال نسلها
به همین دلیل استادانی مانند بابی دافی مرتب به جلسات استراتژی شرکتها دعوت میشوند؛ شرکتهایی که میخواهند بدانند چگونه باید «استراتژی محیط کار نسل Z» طراحی کنند.
اما پروفسور بابی دافی پاسخ صریحی به آنها میدهد.
او به من گفت: «سعی میکنم به مردم بفهمانم که این دقیقا سوال اشتباهی است و اگر مسئله را اینگونه مطرح میکنید، خودتان بخشی از مشکل هستید نه راهحل.»
دافی به کارفرمایان توضیح میدهد که نسل Z در برخی جنبهها واقعا با نسلهای قبلی تفاوت دارد. آنها با فشار اقتصادی شدیدتر، نرخ بالاتر مشکلات روانی و مهمتر از همه، ورود دیرتر به بزرگسالی و تجربه کاری مواجه هستند.
در بریتانیا، سهم دانشآموزان 16 و 17 سالهای که شغل دارند از 42 درصد در سال 1997 به تنها 20 درصد در سال 2024 سقوط کرده است.
اما بسیاری از افراد نسلهای مسنتر نیز با مشکلات مشابهی روبهرو هستند و سیاستهایی که صرفا روی «مشکل نسل Z» متمرکز میشوند، در دورانی که انسانها بیش از هر زمان دیگری جدا از هم زندگی میکنند، عمیقا غیرمفید هستند.
چهار دهه پیش، تفاوت چندانی میان ترکیب سنی شهرها و روستاهای بریتانیا وجود نداشت، اما از آن زمان روستاها پیرتر و شهرها جوانتر شدهاند. ما حتی در فضای آنلاین و آفلاین نیز زندگیهای جداگانهتری داریم و فعالیتهایی که نسلها را کنار هم جمع کند کمتر انجام میدهیم.
همانطور که دافی اشاره میکند، محیط کار یکی از معدود جاهایی است که افراد در تمام سنین مجبورند در کنار هم قرار بگیرند.
استراتژیهایی که فقط بر جوانان تمرکز دارند، کلیشههای آزاردهنده را تقویت میکنند و مزایای متعدد برنامههای mentorship، شبکهسازی و استخدامهایی را که افراد در همه سنین را کنار هم جمع میکند، نادیده میگیرند.
من فکر میکنم او کاملا درست میگوید.
دیدن تحقیقاتی که نشان میدهد از هر پنج کارمند نسل Z، یک نفر در یک سال گذشته حتی با همکار بالای 50 سال خود صحبت نکرده، نگرانکننده است؛ اما تعجبآور نیست.
خوش به حال کارفرمایی که بتواند این شکاف نسلی را در محیط کار از بین ببرد، و بدا به حال آنهایی که آن را عمیقتر میکنند.
ارسال نظر