گوناگون

نقش خانواده در حفظ آرامش روانی کودکان در زمان جنگ

نقش خانواده در حفظ آرامش روانی کودکان در زمان جنگ

ترس از جنگ، نااطمینانی نسبت به آینده، و اضطراب ناشی از شنیدن اخبار تهدیدآمیز، ذهن کودک را در وضعیتی از «هشدار دائمی» قرار می‌دهد؛ وضعیتی که اگر تداوم یابد، می‌تواند بر رشد شناختی، هیجانی و اجتماعی او اثرات عمیق برجای گذارد.

به گزارش پارسینه ، محمدمهدی سیدناصری حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان نوشت:  در جهان معاصر، بحران‌ها دیگر تنها در میدان‌های نبرد یا مرزهای سیاسی رخ نمی‌دهند؛ آنها از طریق رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و گفت‌وگوهای روزمره به درون خانه‌ها راه می‌یابند و ذهن انسان‌ها را پیش از آنکه واقعیت بیرونی تغییر کند، تحت تأثیر قرار می‌دهند.

در چنین شرایطی، کودکان حتی دور از هرگونه درگیری مستقیم در معرض نوعی ناامنی روانی قرار می‌گیرند که پیامدهای آن می‌تواند به‌مراتب پایدارتر از آسیب‌های فیزیکی باشد.

ترس از جنگ، نااطمینانی نسبت به آینده، و اضطراب ناشی از شنیدن اخبار تهدیدآمیز، ذهن کودک را در وضعیتی از «هشدار دائمی» قرار می‌دهد؛ وضعیتی که اگر تداوم یابد، می‌تواند بر رشد شناختی، هیجانی و اجتماعی او اثرات عمیق برجای گذارد. کودکان جهان را از خلال نشانه‌های هیجانی بزرگسالان تفسیر می‌کنند.

هنگامی که والدین، معلمان یا رسانه‌ها حامل اضطراب، نگرانی و ناامیدی باشند، کودک این پیام را دریافت می‌کند که جهان مکانی ناامن و غیرقابل پیش‌بینی است. از منظر روان‌شناسی رشد، احساس پیش‌بینی‌پذیری و ثبات محیطی یکی از پایه‌های اساسی امنیت روانی محسوب می‌شود.

بحران‌ها چه واقعی و چه ادراک‌شده این ثبات را مختل می‌کنند؛ روال زندگی تغییر می‌کند، گفت‌وگوها رنگ نگرانی می‌گیرد، و آینده مبهم به نظر می‌رسد. برای ذهن در حال رشد کودک، این تغییرات می‌تواند به احساس از دست رفتن کنترل و امنیت منجر شود.

 نکته مهم آن است که کودکان برای تجربه اضطراب نیازی به مشاهده مستقیم خشونت ندارند. شنیدن مکالمات نگران‌کننده، مواجهه مکرر با اخبار تهدیدآمیز، یا مشاهده نگرانی در چهره بزرگسالان کافی است تا ذهن آنان تهدید را شخصی‌سازی کند.

کودک ممکن است تصور کند هر صدای بلند نشانه خطری قریب‌الوقوع است یا غیبت موقت والدین را به معنای از دست دادن آنها تعبیر کند.

این واکنش‌ها نه نشانه ضعف، بلکه پاسخ‌های طبیعی ذهنی هستند که هنوز ابزارهای شناختی لازم برای تحلیل واقعیت‌های پیچیده را در اختیار ندارد. از منظر علوم اعصاب، تداوم استرس می‌تواند سیستم تنظیم هیجان کودک را تحت فشار قرار دهد.

فعال ماندن مکرر پاسخ‌های استرسی، در صورت تداوم، خطر بروز اضطراب مزمن، اختلال خواب، کاهش تمرکز، پرخاشگری یا گوشه‌گیری اجتماعی را افزایش می‌دهد. با این حال، پژوهش‌ها نشان می‌دهند که تاب‌آوری کودکان نه یک ویژگی ذاتی، بلکه حاصل تعامل میان حمایت عاطفی، ثبات محیطی و دسترسی به شبکه‌های حمایتی است.

حضور یک بزرگسال قابل اعتماد، مهم‌ترین عامل محافظت روانی محسوب می‌شود؛ زیرا به کودک امکان می‌دهد احساس امنیت درونی خود را بازسازی کند. از منظر حقوق کودک، سلامت روان بخشی جدایی‌ناپذیر از حق حیات، رشد و رفاه محسوب می‌شود.

مطابق اصول پذیرفته‌شده در اسناد بین‌المللی حمایت از کودکان، دولت‌ها موظف‌اند در شرایط بحران، اقداماتی را برای حفاظت روانی و اجتماعی کودکان اتخاذ کنند. این حمایت‌ها می‌تواند شامل تضمین دسترسی به آموزش، ایجاد فضاهای امن برای بازی و یادگیری، ارائه خدمات مشاوره‌ای، و آموزش والدین در زمینه مدیریت استرس کودکان باشد.

در واقع، حمایت روانی از کودکان نباید به‌عنوان اقدامی ثانویه تلقی شود، بلکه بخشی از مدیریت جامع بحران به شمار می‌آید. با این حال، نخستین و مؤثرترین سپر حفاظتی کودک در برابر اضطراب جمعی، محیط خانواده است. تنظیم هیجانی والدین نقشی بنیادین دارد.

کودک بیش از آنکه به محتوای کلامی توجه کند، به لحن صدا، زبان بدن و واکنش‌های هیجانی بزرگسالان حساس است. والدین لازم نیست ترس خود را انکار کنند، اما باید آن را به‌گونه‌ای مدیریت کنند که احساس فروپاشی منتقل نشود.

 گفت‌وگوی صادقانه و متناسب با سن کودک می‌تواند از شکل‌گیری تخیلات هراس‌آور جلوگیری کند. پنهان‌کاری مطلق، اضطراب را افزایش می‌دهد؛ زیرا کودک نشانه‌های ناامنی را دریافت می‌کند، اما توضیحی برای آن نمی‌یابد.

حفظ روال‌های روزمره، حتی در حداقل ممکن، به بازسازی حس ثبات کمک می‌کند. زمان خواب منظم، وعده‌های غذایی مشخص، بازی و مطالعه، پیام روشنی از تداوم زندگی به کودک منتقل می‌کند. محدودسازی مواجهه با تصاویر خشونت‌آمیز و اخبار مکرر نیز اقدامی ضروری است، زیرا ذهن کودک توان پردازش حجم بالای اطلاعات تهدیدآمیز را ندارد.

در این میان، فعالیت‌های خلاقانه مانند نقاشی، بازی نمایشی، داستان‌گویی و کتاب‌خوانی می‌توانند ابزارهای مؤثری برای تنظیم هیجان باشند. کودکان اغلب احساسات خود را از طریق بازی و روایت بیان می‌کنند. داستان‌ها به آنان امکان می‌دهند ترس‌های خود را در قالب نمادین پردازش کنند و نظم روانی خود را بازسازی نمایند.

 مدارس و نهادهای آموزشی نیز نقش مهمی در ایجاد احساس امنیت دارند. محیط‌های آموزشی می‌توانند با فراهم کردن فضای گفت‌وگو، آموزش مهارت‌های تنظیم هیجان، و تقویت همکاری اجتماعی، به کاهش اضطراب جمعی کمک کنند. آموزش مهارت‌های زندگی، حل مسئله و همدلی اجتماعی می‌تواند به کودکان کمک کند در مواجهه با نااطمینانی‌ها احساس کارآمدی بیشتری داشته باشند.

رسانه‌ها نیز در این میان مسئولیتی اخلاقی بر عهده دارند. انتشار مکرر تصاویر خشونت‌آمیز و روایت‌های فاجعه‌محور می‌تواند اضطراب جمعی را تشدید کند. در مقابل، روایت‌هایی که بر همدلی انسانی، تلاش‌های امدادی و همکاری اجتماعی تأکید دارند، می‌توانند امید و حس امنیت را تقویت کنند.

برای کاهش اضطراب کودکان در شرایط بحران، مجموعه‌ای از راهکارهای عملی قابل طرح است:

نخست، تنظیم هیجانی بزرگسالان و پرهیز از انتقال اضطراب کنترل‌نشده به کودک.

دوم، گفت‌وگوی صادقانه، ساده و متناسب با سن درباره رویدادها.

سوم، حفظ روال‌های روزمره برای تقویت حس ثبات و پیش‌بینی‌پذیری.

چهارم، محدودسازی مواجهه با اخبار و تصاویر خشونت‌آمیز.

پنجم، استفاده از بازی، هنر و داستان برای بیان و تنظیم هیجان.

ششم، تقویت ارتباطات اجتماعی و حفظ پیوند با دوستان و معلمان.

هفتم، در صورت تداوم علائم اضطراب، مراجعه به متخصصان سلامت روان کودک.

در نهایت، آنچه بیش از هر مداخله تخصصی به محافظت از روان کودک کمک می‌کند، تجربه‌ای مداوم از «امن بودن در کنار دیگری» است. حضور بزرگسالانی آرام، پاسخگو و مهربان، برای کودک نه‌تنها سپری در برابر اضطراب، بلکه بنیانی برای شکل‌گیری اعتماد، تاب‌آوری و امید فراهم می‌آورد. کودکان امروز، شهروندان فردای جامعه‌اند.

حفاظت از امنیت روانی آنان در شرایط بحران، نه صرفاً یک وظیفه خانوادگی، بلکه مسئولیتی اجتماعی، حقوقی و اخلاقی است. جامعه‌ای که بتواند در دل ناامنی‌ها نیز برای کودکان احساس امنیت بیافریند، آینده‌ای تاب‌آورتر، انسانی‌تر و پایدارتر خواهد ساخت.

ارسال نظر

نمای روز

داغ

صفحه خبر - وب گردی

آخرین اخبار