تهیهکنندۀ «کارناوال» از هزینه این برنامه پرده برداشت
تولید «کارناوال» وحشتناک است؛ تجربه این کار اصلاً با پروژههای قبلی من مثل «اسکار» قابل مقایسه نیست. ضرر و زیان ما ۵۰ یا ۱۰۰میلیونتومان نیست که بگوییم عیبی ندارد؛ عددی است که تکاندهنده است.
به گزارش پارسینه و به نقل از فرهیختگان، کمتر از 48 ساعت پس از پخش افتتاحیه کارناوال، جنگ شد. این یعنی یکی از بزرگترین پروژههای رئالیتیشو در ایران، متوقف میشود. آن هم تنها چند ساعت پس از پخشش. خانه سیدمحمد شریفی، تهیهکننده کارناوال هم در بمبارانهای همان ساعات ابتدایی جنگ آسیب میبیند. همانجا میتوانست همه چیز تمام شود و خیمه کارناول را جمع کنند و سازندگانش بروند خارج از کشور. شریفی میگوید، قرار بود چکهایمان، با شروع هفته و چند روز پس از پخش افتتاحیه پاس شود؛ اما همه چیز متوقف شد. دیگر نه پولی بود و نه سرمایهای که بخواهد یکی از پرهزینهترین تولیدات تاریخ تصویر در ایران را تأمین کند. حوالی ساعت 7 و نیم صبح همان روز آغاز جنگ، رامبد جوان با تلفن شریفی تماس میگیرد و میپرسد چه خبر شده؛ شریفی خبر از وضع خانهاش میدهد و میگوید که موج انفجار همه چیز را به هم ریخته. جوان با آنکه خانهاش چند کوچه بیشتر با شریفی فاصله نداشته، انگار صدای انفجارها را نشنیده. او تازه در تماس ساعت 7 صبح میفهمد قسمت بعدی کارناوال هفته بعد پخش نخواهد شد؛ اما این پایان اولین رئالیتیشوی او در نمایش خانگی نیست. 2 هفته پس از پایان جنگ، قسمت اول منتشر میشود. یک به یک اجراها بالا میروند. خیمه جمع نمیشود و تهیهکننده هم خانهاش را بازسازی میکند. حالا پس از گذشت حدود 6 ماه از آن بیم و امیدها، در نهایت، کارناوال1 در سرمای آذرماه تمام میشود و در پایان این ماجرای یک سال و چند ماهه (از آغاز پیشتولید تا پخش) هماهنگیها انجام میگیرد تا در پایان برنامه، ما هم گردشی حوالی آخرین لحظات کارناوال1 بزنیم. برنامهای که شریفی میگوید احتمالاً ضبط و اجرای فصل دومش میکشد به تابستان 1405. حالا به قول نویسندهها جنگ کیلومترها آنطرفتر از دروازههاست و آخرین خبرِ جنگی نزدیکمان مربوط است به همین ماجرای اوکراین و روسیه. این طرف مرزها خبری نیست البته اگر ذرات معلق در هوا بگذارد چیزی دیده شود.
هوا سرد است ولی تو باور نکن!
سرمای ظهر آذر را که میشناسید. سوز دارد اما آفتاب هم میزند توی صورتت. دستهایت یخ کرده اما روی پیشانی گرمای آفتاب را احساس میکنی. سه چهار ساعت بعد از ظهر قرار میشود که بریم سراغ کارناوال و داستانهایش. برنامهای که درست بیخ جنگ آغاز شد و قرار بود متفاوتترین برنامه نمایش خانگی لقب بگیرد.
کارناوال جایی در غرب تهران بر پا شده. از سمت غرب هر جایی که صدای فریاد مردم و ترن هوایی را شنیدید، سر ماشینِ گرامی را کج کنید و به همان سمت بروید. به 10 دقیقه نمیکشد که خیمه کارناوال را جلوی چشمهایتان پیدا میشود. البته اگر ترافیک اجازه بدهد. خیمه کارناوال را که دیدید، خیلی زود با مجموعهای از آدم مواجه میشوید که اگر ندانید کارشان چیست گمان میکنید، برای المپیک آماده میشوند. مجموعه از آدم که عرض و طول محل برگزاری را طی میکنند و دائم از کانکسی به کانکس دیگر نقل مکان میکنند. کارناوال یک خیمه است و مجموعه از کانکس که در هر کدام یکی از نامهای درون تیتراژ برنامه در آن مستقر شده. برای آنکه شبیهشان شوی تو هم شروع میکنی به دویدن و یکی یکی کانکس را سرک میکشی. در میانه انبوهشان روی در کانکسی که درست پشت خیمه کارناوال قرار گرفته متوقف میشوی. رویش نوشته شده: اتاق رامبد. اتاق رامبدِ جوان هم نه. اتاق رامبد. – به قول خودشان- رامبد نشسته و منتظر است تا او به تمرینات المپیک بپیوندد و شروع کند به دویدن. از یک کانس دیگر سامان احتشامی بیرون میآید. از جای دیگری وحید آقاپور، از گوشه دیگر مهراب قاسمخانی، از پشت سرت سینا ساعی. مهسا طهماسبی هم که دائم مقابل دوربین است. محمد شریفی که گویا خودش را برای قهرمانی دوی صد متر آماده میکند از همه سرعت بالایی در راه رفتن دارد. پیدایش میکنی و میگویی: «آقای شریفی، لحظهای صبر برای گفتوگو!» شریفی دستت را میگیرد و تو هم با همان سرعت باید همراهش بدوی. میشوی حریف تمرینیاش. اول در کافه مینشینید و وقتی صدای تمرینهای موسیقی حواستان را پرت میکند، راند دوم دویدن آغاز میشود میروید در یک کانکس دیگر. حالا روبهروی تهیهکننده، کارناوالی مینشینی که برخی میگفتند، جانشین خندوانه و عصرجدید خواهد شد و برخیها هم که خوشبین نبودند آن را شکستِ هنری رامبد جوان میدانستند. شریفی میگوید ممنونیم که آمدی و با خودت تعجب میکنی و میگویی: «مگر این دیالوگ ما مجریها و خبرنگارها نیست؟» مصاحبه را با صدای موشک آغاز میکنی البته اگر صدای کوک کردن ساز کارناوالیها بگذارد.
وقتی از خواب با جنگ بلند میشوی
«ما چهارشنبهشب، افتتاحیه کارناوال را پخش کردیم و بامداد جمعه جنگ شد. یک سال و چند ماه زحمت کشیدیم تا این دکور را بسازیم، گروهها آماده شوند، ماریو استفانو را با کلی مکافات آوردیم. زمانی که افتتاحیه پخش شد، من همه گروه را دعوت کردم به خانهام تا با هم آن را ببینیم، رأس ساعت هشت برنامه پخش شد و موجی از بازخوردهای مثبت راه افتاد. همه تماس میگرفتند با ما و تبریک میگفتند. خلاصه خیلی خوش و خرم بودیم. از طرفی هم وصول چکها و پرداختیهای برنامه را انداخته بودیم برای شنبه و قرار بود، از اول هفته پولها هم به حساب واریز شود. یک حجم عجیبی چک داشتیم و من هم بهعنوان تهیهکننده کار در ابرها بودم. حوالی دو بامداد جمعه خوابیدم و قرار بود که هفت صبح جمعه برویم سر ضبط کارناوال. خانه من نزدیک منزل یکی از مقامات است و حوالی ساعت سه شب، با انفجار از تخت پرتاب شدم پایین و اصلاً به ذهنم نمیرسید که جنگ باشد. با خودم میگفتم که لابد لوله ترکیده. ولی یک کم که حواسم جمع شد فهمیدم نه تنها شیشهها شکسته، بلکه چهارچوب در هم از جایش در آمده. هاج و واج مانده بودم. ناگهان جنگ شد.» این جملات آغازین شریفی است. او پیش از این با مهران مدیری اسکار را تهیهکرده و با آنکه سی و چهار سال بیشتر ندارد و تهیهکننده نسبتاً با سابقهای در نمایش خانگی محسوب میشود؛ اما موضوع کارناوال با اسکار، امشو و پیشگو کاملاً متفاوت است. شریفی میگوید: «ما اکنون که ضبط را در روز پنجشنبه انجام میدهیم، پخش آن چهارشنبه هفته آینده خواهد بود. ببینید، جنگ واقعاً یک اتفاق تکاندهنده بود. منزل من نیز دچار تخریب شد؛ یک واقعه بسیار عجیب. منزلم در پی این اتفاق آسیب جدی دید. من بهتازگی بازسازی اساسی در خانه انجام داده بودم و متأسفانه آسیب اساسی به آن وارد شد. پس از آن، تماسهایی برقرار شد که تأکید داشتند «آن چکها را به بانک نبرید»، چکهایی که قرار نبود موجودی داشته باشند.
در حقیقت، من هم نگران بودم و هم یک ماجرای تلخ برایم پیش آمد که مربوط به اعضای تیم کارناوال بود. این مسئله فشار زیادی بر من وارد کرد. بسیاری از آنها با من تماس میگرفتند و درخواست کمک میکردند که بتوانند به شهرشان بازگردند. خب، در آن زمان، من و رامبد نیز بهشدت تحت فشار بودیم و واقعاً نمیدانستیم چه سرنوشتی در انتظارمان است. من فقط از خانه بیرون آمدم و در گروه کارناوال یک پیام صوتی (ویس) ارسال کردم که: «بچهها، ضبط فردا کنسل است تا ببینیم چه اتفاقی میافتد.» همچنین مدام با رامبد تماس میگرفتم تا او را در جریان بگذارم، اما تلفن همراهش در دسترس نبود. ما با رامبد همسایه هستیم. او خواب مانده بود و اصلاً متوجه ماجرا نشده بود؛ البته خدا را شکر که منزل او فاصلهاش بیشتر بود و آسیبی ندیده بود. ساعت 7:30 صبح رامبد با من تماس گرفت و جویا شد که چه اتفاقی افتاده است. من توضیح دادم و او شوکه شد. ساعت 9:30 صبح رامبد دوباره تماس گرفت و گفت: «من فکر نمیکنم آنجا خبری باشد. به نظرم فردا ضبط را بگذاریم.» من گفتم: «رامبد، دست نگهدار!» بههرحال، خدا را شکر که این ماجرا تمام شد و ما برای ضبط بازگشتیم. با این حال، روند ضبط و پخش ما با مشکل مواجه شد. از آنجا که کارناوال شامل بخشهای مختلفی از جمله بخش اسپانسری و آیتمهای متنوع است و ما ممکن است برخی قسمتها را پشت سر هم ضبط نکنیم، پخش متوقف شد تا آن دوازده روز سپری شود. فکر میکنم در مجموع، ضبط ما به دلیل ماجرای جنگ حدود بیست روز متوقف ماند.»حالا مسئله دوباره جمع شدن این گروه است و البته چیده شدن اجراهایی که باید متفاوت باشد، تا برای رامبد جوان یک عقبگرد به حساب نیاید، از شریفی میپرسم: «برای من همیشه در زمان «خندوانه» سؤال بود که چگونه آقای جوان توانستند امین حیایی را متقاعد کنند که بیاید و استندآپ کمدی اجرا کند. چیدن این تنوع و مدیریت این حجم از اجراهای صحنهای (بیش از بیست ساعت اجرا و موارد دیگر) فرایندی پیچیده است. شریفی هم شرحِ ماجرای یکی از پرهزینهترین تولیدات نمایش خانگی را برایمان میگوید: «تولید «کارناوال» وحشتناک است. تعداد افرادی که درگیرند تا یک اجرا روی صحنه برود، باورکردنی نیست؛ از بچههای صحنه، گریم، لباس، تولید، تا ساندچک، نور و تصویر. آمادهسازی هر یک از این اجراها از نظر زمان، سرمایه و انرژی انسانی قابل باور نیست. تجربه این کار اصلاً با سه تا چهار پروژه تهیهکنندگی قبلی من (مانند «اسکار») قابل مقایسه نیست و از نظر تولیدی، جهان متفاوتی دارد. واقعیت این است که در پخش چند قسمت دچار مشکل حادی شدیم؛ ساترا (سازمان تنظیم مقررات صوت و تصویر فراگیر) اعلام کرد که اجازه نمیدهد این قسمتها پخش شوند. عزیزان در ساترا نکاتی داشتند. واقعیت این است که ماجرای پخش فینال، چالشهای بسیار زیادی داشت. فینال برنامه به دلیل یک «همخوانی» که چند خانم در اجرای آن حضور داشتند، با مشکل حادی مواجه شد. موارد چالشبرانگیز دیگری نیز داشتیم؛ یک مورد سر اجرای خانم میرعلمی و یک مورد سر اجرای امیرحسین رستمی. مجبور به حذف بخشهایی شدیم و قطعاً تمامی برنامههایی که شما میبینید، قسمتهای حذفی داشتهاند؛ محال است که برنامهای بدون حذف به پخش برسد. ما به هر طریقی که شد، محتوا را پخش کردیم. باید صادقانه بگویم، برخی نکات و لحنهایی که از عزیزان شنیدیم، برایم عجیب بود. ما قطعاً متوجه این نکته هستیم که مسئولان ساترا نیز با ایده و نکات خاصی تذکر میدهند و دغدغههایی دارند؛ اما در جلسات، گاهی اینگونه بود که یکی از عزیزان میگفت: «من واقعاً عصبانیام از دست شماها که این را دادید ما ببینیم.» واقعیت از سمت من این است که «عصبانیت ندارد که؛ ما دادیم ببینید، نکته را بفرمایید ما هم آن را حذف میکنیم. چرا عصبانی میشوید؟ من که پخش نکردم!» برای من غیرجالب بود که فردی بهعنوان مسئول میگوید: «آقا این چیست که به ما نشان دادید؟» خب برادر من! مگر من فیلم مستهجن دادهام؟ نهایتاً دو تا بازیگر دو تا جمله گفتهاند. دادم به تو که مسئولش هستی ببینی و بگویی این اجازه پخش ندارد. من بهعنوان یک تهیهکننده جوان (۳۳-۳۴ ساله) که کار سنگینی را در دست دارد، بارها به مسئولان گفتم: «آقا، من واقعاً اگر این قسمت پخش نشود، ضرر و زیان هنگفتی میکنم. لطفاً همراهیام کنید و بگویید چطور قابل پخش میشود تا من متضرر نشوم.» ضرر و زیان ما ۵۰ میلیون، ۱۰۰ میلیون یا ۵۰۰ میلیون تومان نیست که بگوییم «عیبی ندارد، پرداخت میکنم.» عددی است که تکاندهنده است. هزینه تولید هر قسمت ۱۵ میلیارد تومان بود و در مجموع بیش از 300 میلیارد بود. تازه ضرر و زیان ناشی از عدم پخش اسپانسرها بسیار بیشتر است. پاسخ برخی این بود: «به ما ربطی ندارد ضرر کنید!» من متوجه نمیشوم؛ پس وظیفه شما چیست؟ من نزد شما آمدهام تا از شما کمک بگیرم! البته خیلیها هم در ساترا بودند که واقعاً با ما راه آمدند و محبت داشتند، اگر آنها نبودند کارناوال به اینجا نمیرسید و ازشان واقعاً تشکر میکنم؛ هرچند که راضی نیستند اسمشان را ببرم.»
باید طوری رفتار کنیم که بشود به محتوا نظارت داشت
شریفی در ادامه صحبتهایش به سراغ یکی از جلساتش با ساترا و جملهای میرود که رامبد جوان در آن جلسات گفت: «نکتهای که رامبد جوان یک بار در جلسه ساترا به مسئولان گفت، بسیار درست بود. رامبد در مورد پروژه دیگری صحبت میکرد و گفت: «آقا، کاری نکنیم که این محتوا را بردارد ببرد در یوتیوب پخش کند که دیگر هیچ نظارتی نباشد.» این حرف بسیار درستی است. ما دیدیم که وقتی صداوسیما ضعیف شد، مردم سراغ ماهواره رفتند؛ اما شبکه نمایش خانگی باعث شد ماهواره فراموش شود؛ چون محتوایی را میدیدند که حداقل زیر نظر حکومت است. اگر این بستر نمایش خانگی هم به همین شکل سخت شود، مردم میروند سمت یوتیوب یا ماهواره. این یعنی ما کنترل را از دست میدهیم. مثال بارز آن امیرحسین قیاسی است که به یوتیوب رفت. به نظر من اجرای او قابل پخش بود. وقتی فرد توانمندی مثل او میبیند که در یوتیوب هم پول در میآورد و هم اینطرف مدام به او میگویند «نه» و اجازه نداری، خب طبیعی است که به سمت یوتیوب سوق پیدا میکند. رامبد کاملاً درست میگفت؛ باید طوری رفتار کنیم که بتوان بر محتوا نظارت داشت.»
رامبد جوان واقعاً چطور کار میکند؟
از شریفی درباره همکاری با رامبد جوان میپرسم و صاحب آن اتاقی که روی درش، فامیلی حک نشده، در کار کردن چطور خصلتهایی دارد. او جواب میدهد: «رامبد بسیار هایپر است؛ من آدم هایپر زیاد دیدهام؛ اما رامبد فراتر از همه است. در «کارناوال» با وجود این همه پرسنل، رامبد با همه عوامل، حتی نیروهای خدماتی، بسیار محترمانه و صمیمی برخورد میکند و حال همه با او خوب است. شاید من از رامبد سنم بیست سالی کمتر باشد اما او تا حالا با من از جایگاه بالا برخورد نکرده. او هرگز از موقعیت «رامبد جوان» بودن خود استفاده نمیکند، مگر آنکه در جایی تشخیص دهد که یک «قلدری» و زورگویی وجود دارد و کار فقط با واکنش متقابل راه میافتد. در آن لحظه، میداند که باید از جایگاهش استفاده کند و ترسناک میشود. غیر از آن مواقع محال است با کسی از بالا به پایین نگاه کند.»با همه این صحبتها هنوز هم یک سؤال در ذهنم باقیمانده، چرا کارناوال چیزی به راه انداخته به نام دفاعیه. دفاعیهای که مردم تعیین میکنند چه کسی منتخب شود و با هم بحث میکنند، از شریفی این سؤال را مطرح میکنم و جواب میدهد: «رامبد جوان از مدتها قبل این زمینه را در ذهن خود چیده بود که بیاید و بر سر این تقابلهایی که با گفتوگو حل میشود، بایستد و صحبت کند. هدف اصلی او «جا انداختن فرهنگ گفتوگو» بود. او میخواست مخاطب بفهمد که میتواند بیاید و حتی از سلبریتیها انتقاد کند. او حتی در اوایل همکاری به من میگفت که وقتی چالشی با کسی دارم، باید بروم و همان را با او مطرح کنم و سر ۱۰۰ مسئله با هم گفتوگو کنیم. نه آنکه مسائل را جمع کنیم و ناگهان تبدیل به خشم و فریاد شود.»
شریفی در آخر صحبتهایش اشاره میکند به اینکه کارناوال2 احتمالاً از تابستان سال آینده ضبط و پخشش آغاز میشود و وقتی از او میخواهم که آنچه از این تجربه را به دست آورده بگوید، نفسی بیرون میدهد و میگوید: «من ذاتاً فردی ریسکپذیر و نترس هستم و در دل ماجرا میروم، هرچند ممکن است خرابکاری هم کنم. رامبد جوان این ویژگی را در من ستایش و تشویق کرد. وقتی برای اولین بار او دکور را کشید، در دلم گفتم «رامبد هم دلش خوش است، کی میتواند این را بسازد؟» اما رفتیم در دل ماجرا و ساختیم. من از برخی جنبهها، بهویژه شرایط مالی میترسیدم؛ اما این تجربه به یک کارنامه عالی و یک تجربه خوب برای من تبدیل شد.»
ارسال نظر