گوناگون

ملاصدرا، فیلسوف فرازبان

گفت‌وگو با دکتر بیوک علیزاده به انگیزه‌ی روز بزرگداشت ملاصدرا.

علیرضا رضایت ـ تهران امروز: ملاصدرا بی‌شک یکی از تاثیرگذار‌ترین فیلسوفان و متفکران دوران معاصر ماست که با طرح نظریات کلیدی همچون اصالت وجود و حرکت جوهری با استفاده از زبان جدیدی که به‌کار می‌برد و شیوه‌ای که برای دستیابی به پاسخ سوالات غامض فلسفی بدان متوسل می‌شود به‌حق یکی از جامع‌ترین مکاتب فکری را در جهان اسلام بنیان نهاده است. به بهانه سالروز بزرگداشت این متفکر بزرگ و تاثیر گذار گفت‌وگویی با دکتر بیوک علیزاده (استاد فلسفه و کلام اسلامی و عضو هیات علمی دانشگاه امام صادق (ع) انجام داده‌ایم که تقدیم علاقه‌مندان به حوزه‌اندیشه می‌شود.



به عنوان نخستین سوال بفرمایید از نظر شما ملاصدرا اساسا فیلسوف است یا متکلم؟

من ملاصدرا را فیلسوف می‌دانم اما او اندیشه‌های کلامی‌نیز دارد. پیش از هر چیز باید بدانیم که فلسفه و کلام دو دانش مستقل از یکدیگرند. هرچند که ممکن است مسائل مشترک فراوانی داشته باشند. میز مایز فلسفه و کلام در غایت آن‌ها نهفته است. غایت فلسفه عبارت است از سیر آزاد عقلانی برای رسیدن به حقیقت. اما غایت الهیات یا کلام دفاع ازدین و حقانیت آن است. اهل کلام برای دفاع ازدین سه کار می‌کنند: ۱ - نظم و نسق دادن به آموزه‌های دینی. ۲ -تبیین عقلانی (به معنای عام) و ایضاح گزاره‌های دینی. ۳ - دفع شبهات رقیب.

فیلسوفان ما از ابن سینا تا ملاصدرا همگی به روش فلسفی گزاره‌های دینی را مورد بررسی قرار داده‌اند و همگی به این نتیجه رسیده‌اند که گزاره‌های دینی همگی خردپذیر و یا دست کم خرد گریزند و نه خرد ستیز. اما این مسئله دلیل نمی‌شود که این افراد متکلم باشند. پس غایت الهیات دفاع از دین است. این الهیات در حوزه اسلام به کلام شهرت دارد و در واقع اسم خاص می‌شود.

بنابراین ملاصدرا اولاو بالذات فیلسوف است و در عین حال در فلسفه‌اش پاره‌ای از آموزه‌های دینی را نیز «فیلسوفانه» اثبات کرده است. اما این نکته مهم است که ملاصدرای فیلسوف را باید از ملاصدرای متکلم جدا کرد. به عنوان مثال او در شواهد الربوبیه‌اش راجع به بهشت و جهنم به تفصیل سخن گفته است. او در این بحث کاملا در کسوت یک متکلم ظاهر می‌شود. ملاصدرا گذشته از این محدث نیز هست و شرح اصول کافی را نوشته است. او هنگام نگارش اصول کافی به مثابه یک محدث قلم فرسایی می‌کند. ملاصدرا را می‌توانیم یک مفسر نیز بدانیم: به قول مرحوم مظفر، ملاصدرا یک متفکر اصیل است که در هر حوزه‌ای که وارد می‌شود اندیشه واحدی را پیش می‌برد.

با این وصف، این موقع‌شناسی ملاصدرا در اینکه اقتضای هر دانشی رامی‌داند و بر اساس مبانی و قواعد آن دانش درباره آن بحث می‌کند، می‌تواند نوعی امتیاز روش‌شناسانه در فلسفه او باشد.... به نظر شما وجه تمایز فلسفه ملاصدرا از فلسفه‌های دیگر (از جمله مشاء و اشراق) چیست؟

در پاسخ به این سوال نظرات گوناگونی مطرح شده است؛ برخی گفته‌اند که ملاصدرا هیچ نوآوری‌ای ندارد و درواقع فلسفه او التقاطی است از فلسفه‌های پیشین. در حقیقت اسفار او گلچینی است از باورهای فیلسوفان قبل از خود... کسانی که این مشکل را مطرح کرده‌اند می‌گویند که ملاصدرا ارجاع نمی‌دهد گویی که این آرا به تمامه نظریات خود اوست. این نظریه قطعا نظریه مقبولی نیست. ملاصدرا ابتکاراتی دارد که قبل از او هیچ کس به آن‌ها توجه نداشته است، از جمله اتحاد عاقل و عقول، حرکت جوهری و....

نظریه دیگر آن است که ملاصدرا یک مکتب جدیدی ارائه کرده و این مکتب فکری به نتایجی رسیده است که این نتایج همه را راضی و متقاعد می‌کند. مکاتب فکری اسلام اعم از مشاء، اشراق، و... همگی به منزله رودخانه‌هایی هستند که در دریای فلسفه ملاصدرا (تحت عنوان حکمت متعالیه) به یکدیگر پیوسته‌اند. این بدان معنا نیست که صرفا مطالب مکاتب پیشین در این حکمت گردآمده بلکه ملاصدرا «سنتز» فلسفه‌های پیشین بشمار می‌رود. این مطالب به‌گونه‌ای روشمند در این مکتب گردآمده، تحلیل شده و به نتایجی رسیده که مطلوب غالب متفکران، متکلمان، عارفان، و متالهان اسلامی‌است و دیگر اینکه هر یک از مکاتب و مشارب مزبور از دیر باز با یکدیگر بر سر مسائل مختلف اختلاف نظر داشته‌اند. ملاصدرا خود یک عارف نیز هست؛ وی در اسفار بحث‌های قیصری را (البته بدون ارجاع) آورده و گفته که آنچه عارفان در بحث وجود با کشف و شهود بدان رسیده‌اند ما نیز با فلسفه به آن نتایج نائل می‌شویم.

نظریه سوم را دکتر مهدی حائری مطرح کرده‌اند. ایشان معتقدند که وجه تمایز فلسفه ملاصدرا زبان بر‌تر آن است. توضیح اینکه ما در منطق، یک زبان موضوعی داریم و یک زبان بر‌تر (فرازبان). زبان موضوعی یعنی زبانی که موضوع بحث است و دیگری زبانی که با آن راجع به این موضوع بحث می‌کنیم. معمولا از این فرمول برای حل پارادکس‌ها استفاده می‌کنند از جمله پارادکس دروغگو...

زبان فلسفه ملاصدرا فرا زبان است و زبان فلسفه‌های دیگر زبان موضوعی است و دلیل اینکه زبان ملاصدرا زبان بر‌تر است آن است که وی اصلی دارد به نام اصل اصالت وجود. این اصل تحولی بنیادی در فلسفه ایجاد کرد به نحوی که سبب شد فلسفه صدرا کاملا با دیگر فلسفه‌ها تفاوت پیدا کند. اما این نظر را نیز نمی‌توان پذیرفت. اگر این نظریه درست باشد باید کل فلسفه ملاصدرا راجع به فلسفه‌های پیشین باشد و آن‌ها موضوع فلسفه ملاصدرا باشند حال آنکه اینگونه نیست ملاصدرا نیز مانند فلاسفه پیشین راجع به واقعیت‌ها (از جمله، خدا، وجود، جهان، معرفت و ذهن) صحبت می‌کند. لذاموضوع فلسفه ملاصدرا با موضوع فلاسفه پیشین یکی است. تفاوت در اینجاست که ملاصدرا اصول و منطقی دارد که با اصول فلاسفه پیشین تفاوت دارد. او ابداعاتی در منطق دارد که با این منطق و اصول برگرفته از آن، نتایجی به‌دست می‌آورد که کاملا جدید است و با دیگران فرق دارد. از سوی دیگر ملاصدرا رساله‌ای دارد به نام شواهد الربوبیه که در آن بیش از ۲۰۰ مسئله را برشمرده و آن‌ها را از ابتکارات خود دانسته است.

نظریه چهارم را آقای سروش مطرح کرده‌اند. ایشان از یک تفکیک معرفت‌شناسانه (به معنای عام) استفاده کرده است. فیلسوفان علم بین مقام داوری و مقام گردآوری تفاوت می‌نهند. مقام گردآوری به این معناست که ما از ابزارهای مختلفی برای اخذ داده‌ها استفاده می‌کنیم. سروش می‌گوید که فلسفه ملاصدرا با دیگر فلسفه‌ها در مقام داوری هیچ تفاوتی ندارد و از روش عقلی و استدلالی استفاده می‌کند. اما مقام گردآوری ملاصدرا بسیار گسترده و توسعه یافته است. و اگر انبوهی از مسائل مختلف رادر اندیشه صدرا می‌بینیم به دلیل آن تورهای شکاری است که وی در هر موضوعی که بدان پرداخته، پهن کرده است. از طرفی، ملاصدرا اهل کشف و شهود بوده و در عین حال به کشف و شهود عرفای دیگر هم احترام می‌گذاشته و از آن‌ها در آثار خود استفاده کرده است.

آیا درست است که جریان تفکر فلسفی با ملاصدرا پایان می‌یابد؟ و پس از او همگان به شرح و تعلیق و توضیح آرای او پرداخته‌اند؟

برخی این نظریه را مطرح کرده‌اند اما بنده شخصا با این نظریه کاملامخالف هستم و در این باره مقاله‌ای در مجله آینه معرفت نگاشته‌ام. در آنجا گفته‌ام که برخلاف برخی که گفته‌اند که ملاصدرا خاتم الفلاسفه است، اولا باید گفت که‌اندیشه او قابل نقداست. دوما در چارچوب اندیشه او می‌توان فلسفه‌ورزی کرد نمونه‌اش علامه طباطبایی و شاگردان اویند. از جمله شهید مطهری که ایشان واقعا یک فیلسوف است. بنده در کتابی که در دست انتشار دارم به این موضوع پرداخته‌ام. عنوان این کتاب سه فیلسوف نوصدرایی است، در واقع ما یک مکتب جدید فلسفی را معرفی می‌کنیم. این مکتب، مکتب فلسفی نوصدرایی نام دارد که پس از ملاصدرا به‌وجودآمده است. البته این نکته قابل پذیرش است که در دنیای اسلام تفکر چندان فعال نبوده است البته این به معنای تعطیلی تفکر نبوده بلکه این سنت ادامه داشته است و ادامه خواهد داشت. غربی‌ها می‌گویند که تفکر در جهان اسلام از فارابی آغاز و به ابن رشد ختم شده است و البته ابن رشد را صاحب تفکر نمی‌دانند. بلکه آن‌ها غزالی را سرانجام فلسفه می‌دانند؛ غزالی همانطور که می‌دانیم نقدهایی جدی به فلسفه وارد کرد و در واقع کمر فلسفه راشکست.

آیا ملاصدرا روش‌شناسی خاصی در تفکر فلسفی-الهیاتی دارد یا در هر حوزه تابع روش خاص آن حوزه است؟

در اینکه ملاصدرا صاحب متدولوژی است تردید نمی‌توان داشت. این متدولوژی به دو صورت است: یکی روشی است که از آن به تفلسف (فلسفه ورزی) تعبیر می‌کنند. او در فلسفه ورزی یک متُد دارد و در فلسفه نگاری متد دیگری دارد. او در مباحث کلامی‌یک روش را دارد و در مباحث فلسفی از روش دیگری بهره می‌برد. فلسفه اساسا علمیمونو متدیک است یعنی روش واحدی دارد. در مقابل آن، کلام و الهیات علی العموم پولی متدیک (چندروشی) است. اقتضای مباحث الهیاتی نیز چنین است. ملاصدرا هم به این مسئله پایبند است. او در کلام از روش عقلی، شهودی، تجربی، استفاده می‌کند اما در مسائل فلسفی کاملا به روش عقلی و استدلالی وفادار است. اما مراد من از متد خاص ملاصدرا آن است که ملاصدرا در فلسفه ورزی خود از روش کشف و شهود استفاده می‌کند که البته به مقام گردآوری مربوط می‌شود. در عین حال، خود در ابتدای اسفار ادعا می‌کند که همه کشف و شهودهای خود را از فیل‌تر برهان عبور داده است ولی این واقعیت ندارد، بلکه گاهی کشف و شهود‌های خود را بدون استدلال‌‌ رها می‌کند. صدرا کشف و شهودهای بسیار محکمی‌دارد هرچند که ممکن است در آثار او برای تمامی‌این شهودات، برهان پیدا نکنیم.

روش به این صورت است که گاهی با کشف و شهود چیزی رامی‌یابد و سپس برای آن برهان اقامه می‌کند. به همین دلیل روش شهودی را در ابتدای آثار خود ذکر می‌کند. بنابراین، هر چیزی که ملاصدرا در فلسفه‌اش آورده نظر نهایی او نیست. او می‌گوید من در آغاز مباحث با فیلسوفان دیگر همراه می‌شوم اما در انتهای مباحث از آن‌ها جدا می‌شوم. یعنی در جایی که می‌خواهد دستگاه فلسفی خود را ارائه کند، در آنجا آن بحث را با اجزای دیگر فلسفه خودش متلاطم می‌کند.

ارسال نظر

نمای روز

داغ

صفحه خبر - وب گردی

آخرین اخبار