واعظزاده: مهمترین مسئله، تعمیم ولایتفقیه به كشورهای اسلامی است/ نباید اجازه دهیم حکومت کشورهای عربی مثل ترکیه شود
پارسینه: در هر حال ما وظیفه داریم چون خودمان قیام كردیم، انقلاب كردیم و حكومت اسلامی تشكیل دادیم، وظیفه داریم كه در همة جهات قضیه بیداری اسلامی توجه كنیم كه حكومت آنها حكومت اسلامی بشود. اگر هم لائیك شد لائیكی مثل تركیه فعلی نباشد. به عنوان مثال غالباً اینها نوشتند كه اساس احكام ما از اسلام است یا اسلام مبدأ اصلی است كه البته مانند حكومت اسلامی كه ما داریم، نیست ولی اسلام را مبدأ احكام قرار میدهند.
شبکه اجتهاد در مصاحبهای با آیتالله شیخ محمد واعظزاده خراسانی نوشت:
- فقه شیعه چه ظرفیتهایی برای ورود به بیداری اسلامی میتواند داشته باشد؟
مهمترین مسئله فقه شیعه، مسئلة ولایت فقیه است كه اگر آن را به دلیل روایات عام قبول كنیم، برای تصدی اموری كه مربوط به بیداری اسلامی است كاملاً ولی فقیه آمادگی خواهد داشت؛ زیرا این بیداری اسلامی راهنما لازم دارد وگرنه هر طایفهای قیام میكنند و همه را میكشند و اعتراضها بدون هدف میشود.
مهمترین مسئله در فقه امامیه همین میباشد كه امام، جانشین رسول است در كل امور كه برای اصلاح جامعه میتواند رأی خویش را اظهار كند و پس از او، فقیه جامع الشرایط در غیاب امام جایگاه او را میگیرد و میتواند در كل مسائل اسلامی نظر خویش را بیان كند نه آنكه فقط راجع به شهر خودش یا جمعیتی كه در اطرافش هستند توجه داشته باشد. امام در حقیقت، تصدی امور كل مسلمین را دارد، نائب او یعنی ولیفقیه نیز همینطور است، او هم تصدی امور كل مسلمین را دارد. بنابراین مهمترین مسئلهای كه در فقه شیعه وجود دارد به نظر من همین مسئله تعمیم ولایت فقیه به كشورهای اسلامی است.
- با توجه به اینكه بیشتر این كشورها اهل سنت هستند ما چطور میتوانیم الگوی ولایت فقیه را به آنها عرضه كنیم؟
بالاخره امام علی(ع) در زمان خودش هیچ ارتباطی با اهل سنت نداشت؟! آنها را هدایت میكرد، دستور میداد، خلفا با وی مشورت میكردند، حقایق را میگفت. الان در حدی كه تحقق پیدا كرده است ما ولی فقیه داریم و در خود ایران نفوذ دارد، همه كاره و مرجع كل امور است، حالا چنین شخصی الآن میتواند نسبت به این بیداریها اظهار نظر كند كه البته بیان هم كردند، ببینید یك وقت میگوییم كه ولی فقیه بیاید همه را تحت سرپرستی خودش بگیرد كه این مربوط به آنها میشود و آنها باید قبول كنند. یا اینكه اگر آنها هم بخواهند برای خودشان یك ولی اسلامی و خلیفه، طبق عقیدهشان تعیین كنند ـ البته اگر انقلابشان به یك انقلاب اسلامی بیانجامد ـ این خلفایی كه آنها تعیین میكنند، آن هم بعد از انقلابی كه متاثر از انقلاب ایران است قهرا آنها باید با ولی فقیهی كه ما داریم رابطه برقرار كنند، مشورت كنند یا خود ولی فقیه اصلاً پیشنهاد كند یك شورایی برای این ولی فقیهها تشكیل بدهیم، شما ولی فقیهِ به اصطلاح اهل سنت هستید و ما هم در شیعه.
در هرحال ولی فقیه نمیتواند نسبت به این جریانهایی كه دارد اتفاق میافتد بی تفاوت باشد و مقام معظم رهبری هم بیتفاوت نبودند؛ من اطلاع دارم كه كاملاً در جریان مصر قرار دارند، توصیههایی به بعضیها كردند، آنها به ایشان مراجعه میكنند و از ایشان در مشكلاتشان راهنمایی میخواهند و اینها واقعیتهایی است.
- الان بعد از سقوط این دیكتاتورها خلأیی در كشورهای عربی نسبت به تدوین قانون اساسی احساس میشود ، با توجه به تجربهای كه ما هم در مشروطه و هم در انقلاب اسلامی داریم فقه شیعه در تدوین قانون اساسی چه اقدامی میتواند داشته باشد؟
آنها هم همه شان قانون اساسی داشتند، شاید مصر قبل از ما قانون اساسی داشته است. بله اگر آنها انقلابشان را انقلاب اسلامی و صد درصد اسلامی قرار بدهند كه صد درصد قانونِ كشور یك قانون اسلامی باشد، حتماً به تجربه و فقه شیعه احتیاج دارند.
برای اینكه ما تجربه داریم، جلو رفتیم؛ آنها تازهكار هستند. درست است كه فقه ایشان غیر از فقه ماست اما در همان مسائل حكومت به ما احتیاج دارند و باید به ما مراجعه كنند چون ما تجربه داریم، اشتباهاتمان را تصحیح كردیم؛ به عنوان مثال ابتدا در قانون اساسی ما چنین بود كه یك رهبر باشد، یك رئیس جمهور و یك نخست وزیر، بعد عملاً معلوم شد پست نخست وزیری زیادی است. وقتی كه مقام معظم رهبری رئیس جمهور بودند همین آقای موسوی دائماً با ایشان دعوا میكرد حالا نخست وزیر بود، اما این را تغییر دادیم و برداشتیم.
ممكن است آنها هم همین فكر را بكنند؛ الآن كشورهای اسلامی غالباً رئیس جمهور دارند و نخست وزیر هم دارند. وقتی قانون، صد درصد اسلامی شد بالاخره باید مرجع نظارت وجود داشته باشد كه نه رئیس جمهور میتواند باشد نه خود ولی فقیه، مرجع نظارت باید علما باشند كه این ساختارهای حكومت همه تدریجاً شكل گرفته است و نیاز نظام باعث شد كه این مسائل انجام شود.
بنابراین آنها حتماً به تجربه ما نیاز دارند؛ مگر اینكه از اول اعلام كنند ما لائیك هستیم و قانون اساسی ما، اسلامی نیست؛ بله در مسائل جزئی و حقوقی، مسائل اسلامی رعایت میشود اما اصل قانون، اسلامی نیست. اگر اینطور باشد آنوقت آنها باید بروند سراغ كشورهایی كه لائیك هستند و ببینند آنها چه كردند. در خود مصر ممكن است این اتفاق بیافتد. با آنكه اخوان المسلمین در رأس همه احزاب است اما آنها نیامدند خود را مطرح كنند و بقیه را كنار بزنند؛ بلكه فقط به عنوان یك حزب آمدند. اما غالب نظرها به همان روش اخوان است كه یك حكومت اسلامی تشكیل بدهند ولی مخالف هم زیاد دارند.
افرادی كه طرفدار مبارك بودند اگر بخواهند به كسی رأی بدهند، كسی را انتخاب میكنند كه اسلامی فكر نكند و لائیك باشد و این افراد زیاد هم هستند. ولی در عین حال رجحان بر حكومت اسلامی است و الان این مسئله در كشورهای اسلامی خیلی مورد بحث است. اخوان المسلمین خودشان را مطرح نمیكنند تا اینكه دیگران را عقب بزنند ولی اكثریت جامعه مصر، به آنها توجه دارند. من یادم هست كه اخوان المسلمین از اول تاسیس شدنش، طرفدار یك حكومت اسلامی بودند و حالا هم هستند. در هر حال ارتباط ما با آنها این است كه از تجربیات خودمان به آنها تعلیم بدهیم و آنها خواهی نخواهی احتیاج دارند.
االان هم كاملاً از ابتدای بیداری اسلامی، دولت و رهبری، به این حوادث توجه داشتند و توجه دارند، افراد رفت و آمد میكنند، اینجا به آنها تعلیم میدهند، تذكر میدهند، منتها حالا مصلحت نیست كه در سطح بینالمللی دخالت فكری ما در مصر مطرح بشود؛ ولی لااقل حواسمان جمع است كه اینها دارند چه راهی را ادامه میدهند كه اگر در مسیر گمراه شوند هدایتشان كنیم. كما اینكه الان دائماً به آنها گفته میشود كه كاری نكنید كه دیگران بیایند این انقلاب شما را كنترل كنند؛ آمریكا الان مشغول است و شاید هم در یك جاهایی موفق بشود.
- در اندیشه سیاسی اهل سنت، خروج بر حاكم پسندیده نیست و گفته میشود علیه حاكم اسلامی در هر حال نباید خروج كرد؛ چقدر فقه ما میتواند این اندیشه را تصحیح كند؟
این یك اشتباهی است كه غالباً شیعهها میكنند. آنها در كتابهایی كه درباره حقوق حكومت نوشتهاند میگویند خلیفه باید عادل و فقیه باشد؛ این عقیده اهل سنت است. ما میگوییم باید معصوم باشد آنها میگویند باید عادل باشد. و ما میگوییم باید معصوم و عالم باشد، آنها میگویند فقیه باشد. این مسلم است بین همه اهل سنت. ولی میگویند اگر كسی كه این شرایط را ندارد، مسلط بر حكومت شد به لحاظ مفاسدی كه قیام علیه او دارد، نباید علیه او قیام كرد. این یك مسئلة جدا است نه در اصل خلافت كه این شرایط لازم است و باید حاكم عادل و فقیه باشد، همه اهل سنت چنین میگویند.
ذیل آیه اولوالامر نگاه كنید كه شیخ محمد عبده چه میگوید؛ میگوید كه اولوالامر باید فقیه باشند، عادل باشند، مورد توجه و آگاه به اوضاع و احوال سیاسی باشند؛ ما هم همین را در غیاب امام میگوییم و عین همین حرف ما است. منتها این قضیه هست كه وقتی كسانی كه این شرائط را ندارند مثل خلفای بنی عباس و بنی امیه، آنها قبول ندارند كه همه این خلفا دارای این شرائط بودند؛ خیلی از ایشان اصلاً فقیه یا عادل نبودند، اما میگویند كسی كه مسلط شده و حكومت را قبضه كرد، نمیشود علیه او قیام كرد مگراینكه با اصل اسلام مخالف باشد؛ یعنی استثنا میكنیم كه اگر آمد گفت آقا ما اصلاً اسلام را قبول نداریم و باید اسلام ازبین برود، در اینجا مورد اتفاق میان اهل سنت است كه باید علیه او قیام كنیم تا هر جا بشود، تا از بین برود.
اما در غیر این صورت كه فرد خلیفه بود اما فاسق بود و یا عالم نبود اما خود را نماینده اسلام میدانست و برای اسلام كار میكرد، قیام مفاسدی دارد و به نتیجه نمیرسد؛ من عقیده دارم فتوحات در زمان بنیامیه به پیشرفت اسلام كمك كرد كه البته در جایی این را نوشتم و گفتم كه بسیار مورد اعتراض قرار گرفت. در بنی عباس هم مذاهب فقهی و فروعات فقهی بسیار رونق گرفت و ...
درهر حال تفاوت آنقدر كه ما تصور میكنیم نیست مخصوصاً بعد از غیبت امام كه شرایط حاكم از لحاظ اسلامی دقیقاً میان ما و اهل سنت مشترك است. و عجیب این است كه من مكرراً گفتم بیشتر علمای ما هم، همینطور فكر میكردند. در زمان ناصر الدین شاه به علما میگفتند آقا علیه شاه قیام كنید! میگفتند الان نمیشود. حتی حاج عبدالكریم حائری وارد سیاست نمیشد و علیه رضاخان هیچ كاری نمیكرد، سكوت داشت؛ در حالیكه حاج آقا حسین قمی اینجا مشهد، قیام كرد. در شهرها خیلی اعتراض به حاج عبدالكریم حائری میكردند، حاج عبدالكریم گفته بود 'خراب كردن آسان است بله بیایم قیام كنیم و ازبین ببریم ولی چه كسی مرد این است كه بعد دومرتبه یك حكومت تشكیل بدهد'
بنابراین واهمه داشتن از اینكه همین حداقل امنیت كشور از بین نرود یك امر عقلایی است و برای همین تردید در قیام بود. به هرحال ظاهر كشورهایی مثل مصر و لیبی، اسلامی بود... نباید به اهل سنت ایراد گرفت و نباید تصور كرد كه اصل عقیدشان این است كه هركس روی كار آمد خلیفة شرعی است، خیر این اشتباهی است كه ما میكنیم. چون مباحث آنها را مطالعه نمیكنیم. این مسئله را هم نباید به آنها ایراد گرفت، باید كمی فكر كرد ببینیم خودمان چه كردیم، امام خمینی كه قیام كرد بسیاری مخالف بودند مانند آقای خوانساری در تهران، نه اینكه طرفدار شاه بود بلكه میگفت آخر این وضعِ آرام را شما بر هم میزنید بعد هم نمیتوانید كاری كنید! اما آنها نمیدانستند كه امام مرد این میدان است كه بعد میتواند مرتب كند.
در هر حال ما وظیفه داریم چون خودمان قیام كردیم، انقلاب كردیم و حكومت اسلامی تشكیل دادیم، وظیفه داریم كه در همة جهات قضیه بیداری اسلامی توجه كنیم كه حكومت آنها حكومت اسلامی بشود. اگر هم لائیك شد لائیكی مثل تركیه فعلی نباشد. به عنوان مثال غالباً اینها نوشتند كه اساس احكام ما از اسلام است یا اسلام مبدأ اصلی است كه البته مانند حكومت اسلامی كه ما داریم، نیست ولی اسلام را مبدأ احكام قرار میدهند.
- فقه شیعه چه ظرفیتهایی برای ورود به بیداری اسلامی میتواند داشته باشد؟
مهمترین مسئله فقه شیعه، مسئلة ولایت فقیه است كه اگر آن را به دلیل روایات عام قبول كنیم، برای تصدی اموری كه مربوط به بیداری اسلامی است كاملاً ولی فقیه آمادگی خواهد داشت؛ زیرا این بیداری اسلامی راهنما لازم دارد وگرنه هر طایفهای قیام میكنند و همه را میكشند و اعتراضها بدون هدف میشود.
مهمترین مسئله در فقه امامیه همین میباشد كه امام، جانشین رسول است در كل امور كه برای اصلاح جامعه میتواند رأی خویش را اظهار كند و پس از او، فقیه جامع الشرایط در غیاب امام جایگاه او را میگیرد و میتواند در كل مسائل اسلامی نظر خویش را بیان كند نه آنكه فقط راجع به شهر خودش یا جمعیتی كه در اطرافش هستند توجه داشته باشد. امام در حقیقت، تصدی امور كل مسلمین را دارد، نائب او یعنی ولیفقیه نیز همینطور است، او هم تصدی امور كل مسلمین را دارد. بنابراین مهمترین مسئلهای كه در فقه شیعه وجود دارد به نظر من همین مسئله تعمیم ولایت فقیه به كشورهای اسلامی است.
- با توجه به اینكه بیشتر این كشورها اهل سنت هستند ما چطور میتوانیم الگوی ولایت فقیه را به آنها عرضه كنیم؟
بالاخره امام علی(ع) در زمان خودش هیچ ارتباطی با اهل سنت نداشت؟! آنها را هدایت میكرد، دستور میداد، خلفا با وی مشورت میكردند، حقایق را میگفت. الان در حدی كه تحقق پیدا كرده است ما ولی فقیه داریم و در خود ایران نفوذ دارد، همه كاره و مرجع كل امور است، حالا چنین شخصی الآن میتواند نسبت به این بیداریها اظهار نظر كند كه البته بیان هم كردند، ببینید یك وقت میگوییم كه ولی فقیه بیاید همه را تحت سرپرستی خودش بگیرد كه این مربوط به آنها میشود و آنها باید قبول كنند. یا اینكه اگر آنها هم بخواهند برای خودشان یك ولی اسلامی و خلیفه، طبق عقیدهشان تعیین كنند ـ البته اگر انقلابشان به یك انقلاب اسلامی بیانجامد ـ این خلفایی كه آنها تعیین میكنند، آن هم بعد از انقلابی كه متاثر از انقلاب ایران است قهرا آنها باید با ولی فقیهی كه ما داریم رابطه برقرار كنند، مشورت كنند یا خود ولی فقیه اصلاً پیشنهاد كند یك شورایی برای این ولی فقیهها تشكیل بدهیم، شما ولی فقیهِ به اصطلاح اهل سنت هستید و ما هم در شیعه.
در هرحال ولی فقیه نمیتواند نسبت به این جریانهایی كه دارد اتفاق میافتد بی تفاوت باشد و مقام معظم رهبری هم بیتفاوت نبودند؛ من اطلاع دارم كه كاملاً در جریان مصر قرار دارند، توصیههایی به بعضیها كردند، آنها به ایشان مراجعه میكنند و از ایشان در مشكلاتشان راهنمایی میخواهند و اینها واقعیتهایی است.
- الان بعد از سقوط این دیكتاتورها خلأیی در كشورهای عربی نسبت به تدوین قانون اساسی احساس میشود ، با توجه به تجربهای كه ما هم در مشروطه و هم در انقلاب اسلامی داریم فقه شیعه در تدوین قانون اساسی چه اقدامی میتواند داشته باشد؟
آنها هم همه شان قانون اساسی داشتند، شاید مصر قبل از ما قانون اساسی داشته است. بله اگر آنها انقلابشان را انقلاب اسلامی و صد درصد اسلامی قرار بدهند كه صد درصد قانونِ كشور یك قانون اسلامی باشد، حتماً به تجربه و فقه شیعه احتیاج دارند.
برای اینكه ما تجربه داریم، جلو رفتیم؛ آنها تازهكار هستند. درست است كه فقه ایشان غیر از فقه ماست اما در همان مسائل حكومت به ما احتیاج دارند و باید به ما مراجعه كنند چون ما تجربه داریم، اشتباهاتمان را تصحیح كردیم؛ به عنوان مثال ابتدا در قانون اساسی ما چنین بود كه یك رهبر باشد، یك رئیس جمهور و یك نخست وزیر، بعد عملاً معلوم شد پست نخست وزیری زیادی است. وقتی كه مقام معظم رهبری رئیس جمهور بودند همین آقای موسوی دائماً با ایشان دعوا میكرد حالا نخست وزیر بود، اما این را تغییر دادیم و برداشتیم.
ممكن است آنها هم همین فكر را بكنند؛ الآن كشورهای اسلامی غالباً رئیس جمهور دارند و نخست وزیر هم دارند. وقتی قانون، صد درصد اسلامی شد بالاخره باید مرجع نظارت وجود داشته باشد كه نه رئیس جمهور میتواند باشد نه خود ولی فقیه، مرجع نظارت باید علما باشند كه این ساختارهای حكومت همه تدریجاً شكل گرفته است و نیاز نظام باعث شد كه این مسائل انجام شود.
بنابراین آنها حتماً به تجربه ما نیاز دارند؛ مگر اینكه از اول اعلام كنند ما لائیك هستیم و قانون اساسی ما، اسلامی نیست؛ بله در مسائل جزئی و حقوقی، مسائل اسلامی رعایت میشود اما اصل قانون، اسلامی نیست. اگر اینطور باشد آنوقت آنها باید بروند سراغ كشورهایی كه لائیك هستند و ببینند آنها چه كردند. در خود مصر ممكن است این اتفاق بیافتد. با آنكه اخوان المسلمین در رأس همه احزاب است اما آنها نیامدند خود را مطرح كنند و بقیه را كنار بزنند؛ بلكه فقط به عنوان یك حزب آمدند. اما غالب نظرها به همان روش اخوان است كه یك حكومت اسلامی تشكیل بدهند ولی مخالف هم زیاد دارند.افرادی كه طرفدار مبارك بودند اگر بخواهند به كسی رأی بدهند، كسی را انتخاب میكنند كه اسلامی فكر نكند و لائیك باشد و این افراد زیاد هم هستند. ولی در عین حال رجحان بر حكومت اسلامی است و الان این مسئله در كشورهای اسلامی خیلی مورد بحث است. اخوان المسلمین خودشان را مطرح نمیكنند تا اینكه دیگران را عقب بزنند ولی اكثریت جامعه مصر، به آنها توجه دارند. من یادم هست كه اخوان المسلمین از اول تاسیس شدنش، طرفدار یك حكومت اسلامی بودند و حالا هم هستند. در هر حال ارتباط ما با آنها این است كه از تجربیات خودمان به آنها تعلیم بدهیم و آنها خواهی نخواهی احتیاج دارند.
االان هم كاملاً از ابتدای بیداری اسلامی، دولت و رهبری، به این حوادث توجه داشتند و توجه دارند، افراد رفت و آمد میكنند، اینجا به آنها تعلیم میدهند، تذكر میدهند، منتها حالا مصلحت نیست كه در سطح بینالمللی دخالت فكری ما در مصر مطرح بشود؛ ولی لااقل حواسمان جمع است كه اینها دارند چه راهی را ادامه میدهند كه اگر در مسیر گمراه شوند هدایتشان كنیم. كما اینكه الان دائماً به آنها گفته میشود كه كاری نكنید كه دیگران بیایند این انقلاب شما را كنترل كنند؛ آمریكا الان مشغول است و شاید هم در یك جاهایی موفق بشود.
- در اندیشه سیاسی اهل سنت، خروج بر حاكم پسندیده نیست و گفته میشود علیه حاكم اسلامی در هر حال نباید خروج كرد؛ چقدر فقه ما میتواند این اندیشه را تصحیح كند؟
این یك اشتباهی است كه غالباً شیعهها میكنند. آنها در كتابهایی كه درباره حقوق حكومت نوشتهاند میگویند خلیفه باید عادل و فقیه باشد؛ این عقیده اهل سنت است. ما میگوییم باید معصوم باشد آنها میگویند باید عادل باشد. و ما میگوییم باید معصوم و عالم باشد، آنها میگویند فقیه باشد. این مسلم است بین همه اهل سنت. ولی میگویند اگر كسی كه این شرایط را ندارد، مسلط بر حكومت شد به لحاظ مفاسدی كه قیام علیه او دارد، نباید علیه او قیام كرد. این یك مسئلة جدا است نه در اصل خلافت كه این شرایط لازم است و باید حاكم عادل و فقیه باشد، همه اهل سنت چنین میگویند.
ذیل آیه اولوالامر نگاه كنید كه شیخ محمد عبده چه میگوید؛ میگوید كه اولوالامر باید فقیه باشند، عادل باشند، مورد توجه و آگاه به اوضاع و احوال سیاسی باشند؛ ما هم همین را در غیاب امام میگوییم و عین همین حرف ما است. منتها این قضیه هست كه وقتی كسانی كه این شرائط را ندارند مثل خلفای بنی عباس و بنی امیه، آنها قبول ندارند كه همه این خلفا دارای این شرائط بودند؛ خیلی از ایشان اصلاً فقیه یا عادل نبودند، اما میگویند كسی كه مسلط شده و حكومت را قبضه كرد، نمیشود علیه او قیام كرد مگراینكه با اصل اسلام مخالف باشد؛ یعنی استثنا میكنیم كه اگر آمد گفت آقا ما اصلاً اسلام را قبول نداریم و باید اسلام ازبین برود، در اینجا مورد اتفاق میان اهل سنت است كه باید علیه او قیام كنیم تا هر جا بشود، تا از بین برود.
اما در غیر این صورت كه فرد خلیفه بود اما فاسق بود و یا عالم نبود اما خود را نماینده اسلام میدانست و برای اسلام كار میكرد، قیام مفاسدی دارد و به نتیجه نمیرسد؛ من عقیده دارم فتوحات در زمان بنیامیه به پیشرفت اسلام كمك كرد كه البته در جایی این را نوشتم و گفتم كه بسیار مورد اعتراض قرار گرفت. در بنی عباس هم مذاهب فقهی و فروعات فقهی بسیار رونق گرفت و ...
درهر حال تفاوت آنقدر كه ما تصور میكنیم نیست مخصوصاً بعد از غیبت امام كه شرایط حاكم از لحاظ اسلامی دقیقاً میان ما و اهل سنت مشترك است. و عجیب این است كه من مكرراً گفتم بیشتر علمای ما هم، همینطور فكر میكردند. در زمان ناصر الدین شاه به علما میگفتند آقا علیه شاه قیام كنید! میگفتند الان نمیشود. حتی حاج عبدالكریم حائری وارد سیاست نمیشد و علیه رضاخان هیچ كاری نمیكرد، سكوت داشت؛ در حالیكه حاج آقا حسین قمی اینجا مشهد، قیام كرد. در شهرها خیلی اعتراض به حاج عبدالكریم حائری میكردند، حاج عبدالكریم گفته بود 'خراب كردن آسان است بله بیایم قیام كنیم و ازبین ببریم ولی چه كسی مرد این است كه بعد دومرتبه یك حكومت تشكیل بدهد'
بنابراین واهمه داشتن از اینكه همین حداقل امنیت كشور از بین نرود یك امر عقلایی است و برای همین تردید در قیام بود. به هرحال ظاهر كشورهایی مثل مصر و لیبی، اسلامی بود... نباید به اهل سنت ایراد گرفت و نباید تصور كرد كه اصل عقیدشان این است كه هركس روی كار آمد خلیفة شرعی است، خیر این اشتباهی است كه ما میكنیم. چون مباحث آنها را مطالعه نمیكنیم. این مسئله را هم نباید به آنها ایراد گرفت، باید كمی فكر كرد ببینیم خودمان چه كردیم، امام خمینی كه قیام كرد بسیاری مخالف بودند مانند آقای خوانساری در تهران، نه اینكه طرفدار شاه بود بلكه میگفت آخر این وضعِ آرام را شما بر هم میزنید بعد هم نمیتوانید كاری كنید! اما آنها نمیدانستند كه امام مرد این میدان است كه بعد میتواند مرتب كند.
در هر حال ما وظیفه داریم چون خودمان قیام كردیم، انقلاب كردیم و حكومت اسلامی تشكیل دادیم، وظیفه داریم كه در همة جهات قضیه بیداری اسلامی توجه كنیم كه حكومت آنها حكومت اسلامی بشود. اگر هم لائیك شد لائیكی مثل تركیه فعلی نباشد. به عنوان مثال غالباً اینها نوشتند كه اساس احكام ما از اسلام است یا اسلام مبدأ اصلی است كه البته مانند حكومت اسلامی كه ما داریم، نیست ولی اسلام را مبدأ احكام قرار میدهند.
ارسال نظر