گوناگون

اگر جنگ ادامه یابد؛ کدام سامانه‌های پدافندی آمریکا در خلیج فارس فرسوده می‌شوند؟

اگر جنگ ادامه یابد؛ کدام سامانه‌های پدافندی آمریکا در خلیج فارس فرسوده می‌شوند؟

در جنگ‌های کلاسیک، وقتی از «خط مقدم» حرف می‌زدند معمولاً ذهن می‌رفت سمت تانک، سنگر، ناو یا هواپیمایی که در حال بمباران است. اما در جنگی که امروز میان ایران، آمریکا و شبکه متحدان واشنگتن در خلیج فارس جریان دارد، خط مقدم فقط روی زمین و دریا نیست؛ بخش مهمی از آن بالای سر شهرها، پایگاه‌ها و میدان‌های نفتی قرار گرفته است.

به گزارش پارسینه به نقل از تابناک،  پدافند هوایی و موشکی را نباید مثل یک دیوار فولادی دید که یا سالم است یا فروریخته.  پدافند یک شبکه زنده و فرسایشی است ؛ مجموعه‌ای از چشم، گوش، مغز و مشت. چشم آن رادار‌ها و حسگر‌ها هستند، گوش آن سامانه‌های هشدار و تبادل داده، مغزش مراکز فرماندهی و کنترل، و مشت آن موشک‌های رهگیر و سامانه‌های توپخانه‌ای و کوتاه‌برد. اگر هر کدام از این اجزا زیر فشار برود، کل کارایی شبکه افت می‌کند. به همین دلیل هم در جنگ امروز، لازم نیست ایران همه سامانه‌های دفاعی آمریکا و اعراب خلیج فارس را نابود کند تا نتیجه بگیرد؛ کافی است بخشی از این زنجیره را خسته، کند، کور یا پرهزینه کند.

 

معماری دفاع هوایی آمریکا و متحدانش در خلیج فارس در ساده‌ترین شکل، روی چند لایه بنا شده است. لایه بالاتر برای تهدید‌های بالستیک ارتفاع‌بالا معمولاً بر دوش THAAD  است؛ سامانه‌ای که برای رهگیری موشک‌های بالستیک در فاز پایانی و در ارتفاع زیاد طراحی شده و ستون مهم دفاع از پایگاه‌های حساس و بعضی کشور‌های عربی خلیج فارس به‌شمار می‌رود. لایه بعدی را  Patriot PAC-۳  و گونه‌های مختلف آن تشکیل می‌دهند؛ سامانه‌ای که هم برای دفاع در برابر برخی موشک‌های بالستیک کوتاه‌برد و هم برای تهدید‌های هواگردی و بعضی کروز‌ها به‌کار می‌رود. در کنار این دو، سامانه‌های کوتاه‌بردتر، دفاع نقطه‌ای، جنگنده‌های گشت‌زن، رادار‌های زمینی، ناوشکن‌های مجهز به ایجیس و مهم‌تر از همه، شبکه فرماندهی و هشدار منطقه‌ای قرار دارند. سنتکام در بیانیه وضعیت ۲۰۲۶ خود صریحاً از یک چتر یکپارچه دفاع هوایی خاورمیانه  حرف زده که از طریق مرکز عملیات هوایی و شبکه‌های مشترک با شرکای منطقه‌ای، تصویر واحدی از تهدید‌ها می‌سازد و رهگیری‌ها را هماهنگ می‌کند. به‌گفته همین گزارش، این شبکه در درگیری‌های اخیر برای رهگیری هزاران پهپاد انتحاری و بیش از هزار موشک بالستیک به‌کار گرفته شده است.

اما روی کاغذ بودن یک چیز است و دوام آوردن در میدان چیز دیگر. اگر درگیری ادامه پیدا کند، اولین بخش‌هایی که زیر فشار می‌روند، لزوماً لانچر‌های موشک نیستند؛ رادار‌ها و گره‌های فرماندهی‌اند  دلیلش روشن است: بدون رادار و بدون تصویر مشترک از آسمان، پاتریوت و تاد فقط کامیون‌هایی گران‌قیمت با چند موشک هستند. سامانه‌ای مثل THAAD برای کارکرد کامل، به رادار قدرتمند  AN/TPY-۲ و زنجیره فرماندهی خودش متکی است. این رادار‌ها قلب شبکه‌اند؛ هم هشدار زودهنگام می‌دهند، هم داده هدف را تغذیه می‌کنند، هم در برخی موارد برای شبکه بزرگ‌تر منطقه‌ای نقش حسگر دوربرد دارند. اگر ایران بتواند با موشک، پهپاد، حمله اشباع یا حتی صرفاً وادار کردن به جابه‌جایی، این رادار‌ها را از مدار اطمینان خارج کند، عملاً بخشی از «چشم» شبکه را کور کرده است. گزارش‌های ماه‌های گذشته هم نشان می‌دادند که در حملات ایران، آسیب به برخی رادار‌ها و تجهیزات هشدار زودهنگام، بیش از خود لانچر‌ها مورد توجه تحلیلگران قرار گرفته، چون جایگزینی و بازگرداندن این تجهیزات به مدار عملیاتی ساده نیست.

نقطه فشار دوم،  موجودی رهگیرها  است؛ همان بخشی که کمتر در تصاویر خبری دیده می‌شود، اما در جنگ فرسایشی تعیین‌کننده است. هر آتشبار تاد یا پاتریوت ظرفیت مشخصی از رهگیر دارد. اگر موج حمله بزرگ و تکرارشونده باشد، مسئله فقط این نیست که رهگیری انجام شد یا نه؛ مسئله این است که برای آن رهگیری چه میزان موشک مصرف شد و چه‌قدر سریع می‌توان آنها را جایگزین کرد. در جنگی که ایران بتواند موشک بالستیک، کروز، پهپاد انتحاری و هدف فریب را با هم وارد میدان کند، مدافع مجبور می‌شود برای تهدید‌های گوناگون از رهگیر‌های گران‌قیمت استفاده کند. اینجاست که اقتصاد جنگ وارد پدافند می‌شود. یک پهپاد یا هدف فریب ممکن است چند ده هزار دلار یا کمی بیشتر قیمت داشته باشد، اما رهگیر‌های پاتریوت و تاد چند میلیون دلاری‌اند. حالا اگر ده‌ها و صد‌ها هدف به‌صورت موجی وارد صحنه شوند، شبکه دفاعی حتی در صورت موفقیت تاکتیکی هم به‌تدریج  گران، خسته و مصرفی می‌شود. گزارش Wired درباره دفاع هوایی کشور‌های خلیج فارس هم دقیقاً بر همین فشار لایه‌ای و مصرفی روی پاتریوت و تاد در برابر موج موشک‌ها و پهپاد‌های ایران تأکید داشت.

 

اما شاید مهم‌ترین گره،  خودِ معماری یکپارچه‌سازی  باشد. آمریکا سال‌ها تلاش کرده سامانه‌های دفاعی کشور‌های خلیج فارس را از حالت جزیره‌ای خارج کند و آنها را به شبکه‌ای مشترک تبدیل کند؛ چیزی که هم هشدار سریع‌تر بدهد و هم رهگیری‌ها را بهینه‌تر کند. این مدل روی کاغذ مزیت بزرگی دارد، چون موشکی که از ایران بلند می‌شود، ممکن است ابتدا توسط رادار کشوری دیگر دیده شود، بعد داده‌اش به مرکز عملیات مشترک برسد و نهایتاً سامانه‌ای در کشور سوم برای رهگیری‌اش وارد عمل شود. اما همین شبکه‌محور بودن، خودش یک آسیب‌پذیری هم دارد:  هرچه شبکه پیچیده‌تر و متکی‌تر به تبادل داده و هماهنگی لحظه‌ای باشد، فشار بر گره‌های ارتباطی، فرماندهی و همگام‌سازی هم حساس‌تر می‌شود . اگر حمله چندمحوره، همزمان و اشباعی باشد، اگر اهداف فریب و تهدید‌های کم‌ارتفاع هم اضافه شوند، بار تصمیم‌گیری روی مراکز فرماندهی بالا می‌رود. سامانه باید تشخیص دهد کدام تهدید واقعی است، کدام رهگیر برایش مناسب‌تر است، کدام آتشبار شلیک کند و آیا باید برای موج بعدی ذخیره نگه دارد یا نه. در نبردی که ثانیه‌ها مهم‌اند، همین بار تصمیم‌گیری می‌تواند خودش به نقطه فرسایش تبدیل شود.
ایران دقیقاً برای فشار آوردن به همین شبکه، نیازی به نابودی کامل همه اجزا ندارد. کافی است  حمله را چندلایه و ناهمگون  طراحی کند. موشک بالستیک سریع و پرارتفاع، مدافع را به سمت رهگیر‌های بالستیک می‌برد. موشک کروز کم‌ارتفاع، رادار‌های دیگری را درگیر می‌کند و زمان کشف را کم می‌کند. پهپاد انتحاری یا پهپاد فریب، آتشبار‌های کوتاه‌برد و حتی رهگیر‌های گران‌تر را وادار به واکنش می‌کند. حالا اگر اینها با حمله به یک یا دو گره راداری یا یک مرکز پشتیبانی هم همراه شود، شبکه دفاعی ناگهان مجبور می‌شود همزمان در چند سطح بجنگد: کشف، طبقه‌بندی، تصمیم، شلیک، ارزیابی و بازآرایی. این همان چیزی است که به‌جای «انهدام کامل»،  خستگی عملیاتی  تولید می‌کند.

 

در این میان،  پاتریوت  احتمالاً یکی از اولین سامانه‌هایی است که در جنگ طولانی زیر فشار مستقیم قرار می‌گیرد. نه به این دلیل که ضعیف است، بلکه، چون از آن برای طیف وسیعی از تهدید‌ها استفاده می‌شود. پاتریوت در خلیج فارس عملاً آچارفرانسه دفاع موشکی آمریکا و شرکاست؛ از حفاظت پایگاه‌ها و شهر‌ها گرفته تا مقابله با برخی موشک‌های بالستیک کوتاه‌برد و اهداف هواگردی. همین همه‌کاره بودن، آن را به سامانه‌ای پرمصرف و دائماً درگیر تبدیل می‌کند. اگر حملات ایران تکراری، موجی و در چند جبهه باشد، پاتریوت هم باید مدام شلیک کند، جابه‌جا شود، دوباره بارگیری شود و تحت حفاظت قرار بگیرد. هر آتشبار پاتریوت علاوه بر رهگیر، به رادار، مرکز کنترل درگیری، پشتیبانی فنی و پوشش امنیتی نیاز دارد. یعنی وقتی از فشار روی پاتریوت حرف می‌زنیم، فقط از موشک‌هایش حرف نمی‌زنیم؛ از  کل زنجیره نگهداری و پایداری‌اش حرف می‌زنیم.

 

 THAAD اما داستان متفاوتی دارد. این سامانه برای مقابله با موشک‌های بالستیک در ارتفاع بالا طراحی شده و در دفاع لایه‌ای آمریکا در منطقه، نقش بسیار مهمی در گرفتن تهدید قبل از نزدیک شدن به لایه‌های پایین‌تر دارد. اما THAAD هم دو آسیب‌پذیری مهم دارد: یکی اتکای شدید به رادار و شبکه حسگرها، و دیگری محدود بودن تعداد سامانه‌ها و رهگیرها. THAAD چیزی نیست که مثل یک سامانه کوتاه‌برد در هر گوشه‌ای پهن شده باشد. تعدادش محدودتر است، مأموریتش تخصصی‌تر است و اگر در یک نقطه خاص زیر فشار برود، جایگزینی یا جبران آن به این سادگی نیست. برای همین، اگر ایران بتواند موج‌های بالستیک را با اهداف فریب و فشار همزمان به رادار‌های پشتیبان همراه کند، THAAD به‌جای آنکه یک سپر آرام و مطمئن باشد، وارد **بازی نفس‌گیر ظرفیت و زمان** می‌شود.
سامانه‌های  هشدار زودهنگام و آواکس  هم از آن بخش‌هایی هستند که در ظاهر کمتر شلیک می‌کنند، اما در واقع ستون فقرات دفاع‌اند. هواپیمای E-۳ AWACS، رادار‌های دوربرد زمینی و شبکه‌های ارتباطی منطقه‌ای به آمریکا و متحدانش این امکان را می‌دهند که پرتاب‌ها را زودتر ببینند، مسیر‌ها را بهتر تحلیل کنند و حتی پیش از رسیدن تهدید به محدوده یک پایگاه، برایش تصمیم بگیرند. اما همین بخش اگر زیر فشار برود، کل واکنش کند می‌شود. گزارش‌های ماه‌های گذشته حتی از آسیب‌دیدن یا تهدید دارایی‌های پرنده‌ای مثل AWACS و تانکر‌ها در منطقه حرف می‌زدند؛ یعنی ایران و محور تصمیم‌گیر نظامی‌اش فقط به لانچر و باند نگاه نمی‌کنند، بلکه به چشم‌های پرنده و اعصاب ارتباطی  آمریکا هم فکر می‌کنند.

 

در کنار اینها،  سامانه‌های کوتاه‌برد و دفاع نقطه‌ای  هم اگرچه کمتر در تیتر‌ها دیده می‌شوند، اما در جنگ با پهپاد‌ها و کروز‌های کم‌ارتفاع حیاتی‌اند. هر پایگاهی که فقط به تاد و پاتریوت تکیه کند، در برابر تهدید‌های ریزتر و نزدیک‌تر ناقص است. مشکل اینجاست که حمله ترکیبی ایران می‌تواند همین لایه پایین را هم فرسوده کند. پهپاد‌های انتحاری، اهداف کندپرواز و حتی موج‌های فریب، سامانه‌های کوتاه‌برد را مجبور به واکنش مداوم می‌کنند. در چنین شرایطی، حتی اگر هیچ موشک بالستیکی هم عبور نکند،  خستگی و شلوغی لایه پایین  می‌تواند کار لایه‌های بالاتر را سخت‌تر کند، چون شبکه مجبور است دائماً بین تهدید‌های اصلی و فرعی تعادل برقرار کند.

 

اما از منظر راهبردی، شاید مهم‌تر از خود سامانه‌ها،  جغرافیای استقرار آنها  باشد. خلیج فارس یک میدان دفاعی پیوسته نیست که هر نقطه‌اش به‌یک اندازه پوشش داشته باشد. بعضی پایگاه‌ها و کشورها، مثل قطر، بحرین، کویت، امارات و بخش‌هایی از عربستان و اردن، به‌دلیل نزدیکی به مسیر‌های تهدید، تراکم بیشتری از سامانه‌ها و حسگر‌ها دارند. همین یعنی درگیری طولانی، بار نامتوازنی روی بعضی نقاط می‌گذارد. اگر ایران بخواهد فشار را توزیع کند، می‌تواند با حملات چندمحوره کاری کند که شبکه دفاعی مجبور شود  رهگیر‌ها و توجهش را بین چند جبهه تقسیم کند . در این حالت، حتی اگر هیچ سامانه‌ای کاملاً نابود نشود، نفس کشیدن برای کل معماری سخت‌تر می‌شود.

 

یک نکته مهم دیگر هم این است که آمریکا و متحدانش صرفاً با موشک و پهپاد طرف نیستند؛ با  ریتم عملیات  طرف‌اند. اگر حملات هر چند روز یک‌بار و در موج‌های محدود باشد، شبکه می‌تواند ترمیم شود، رهگیر جایگزین کند، آتشبار‌ها را جابه‌جا کند و خدمه را بازیابی کند. اما اگر حملات با فاصله‌های کوتاه‌تر، با الگوی غیرقابل‌پیش‌بینی و در چند محور تکرار شود، آن‌وقت فشار از حالت تاکتیکی خارج می‌شود و به فرسایش عملیاتی می‌رسد. خدمه خسته می‌شوند، تصمیم‌گیری دشوارتر می‌شود، پشتیبانی پیچیده‌تر می‌شود و حتی نگهداری روزمره سامانه‌ها زیر بار آماده‌باش دائمی سخت‌تر می‌شود. جنگ فقط خوردن موشک نیست؛ **آماده‌باش ممتد هم خودش یک نوع خوردگی است**.
همه اینها البته به این معنا نیست که سپر آمریکا و متحدانش فروپاشیده یا قرار است با چند موج حمله از کار بیفتد. نه. این شبکه هنوز هم یکی از پیچیده‌ترین معماری‌های دفاع هوایی و موشکی منطقه است، بخش بزرگی از حملات را می‌گیرد و اگر نبود، خسارت‌ها احتمالاً به‌مراتب بیشتر می‌شد. مسئله جای دیگری است:  ایران برای اثرگذاری، نیازی به فروپاشاندن کامل این سپر ندارد . کافی است آن را وادار کند بیشتر شلیک کند، بیشتر جابه‌جا شود، بیشتر خرج کند، بیشتر نگران رادار‌ها و مراکز فرماندهی‌اش باشد و بیشتر بین تهدید‌های همزمان دست‌وپا بزند. به بیان ساده‌تر، تهران اگر بتواند «ضریب اطمینان» این شبکه را پایین بیاورد، حتی بدون نابودی کامل، به هدف راهبردی مهمی رسیده است.

 

 آنچه زیر فشار می‌رود فقط لانچر‌های پاتریوت و تاد نیست. رادار‌های دوربرد، مراکز فرماندهی و تبادل داده، موجودی رهگیرها، سامانه‌های کوتاه‌برد ضدپهپاد، آواکس‌ها و خودِ شبکه یکپارچه‌سازی ، همه به‌مرور وارد منطقه فرسایش می‌شوند. پاتریوت‌ها به‌خاطر مصرف بالا و مأموریت‌های متنوع، زودتر خسته می‌شوند. THAAD به‌خاطر محدودیت تعداد و اتکا به حسگر‌های خاص، حساس است. رادار‌ها و آواکس‌ها، چون چشم شبکه‌اند، هدفی وسوسه‌برانگیز برای کور کردن یا دست‌کم آزار دادن‌اند؛ و مراکز فرماندهی، چون باید همه این هرج‌ومرج را به تصمیم تبدیل کنند، در جنگ اشباعی تحت فشار دائمی خواهند بود. این همان نقطه‌ای است که جنگ از «زدن هدف» به «خسته کردن سامانه» می‌رسد؛ و ایران دقیقاً در همین زمین بازی می‌کند. در خلیج فارس امروز، گاهی برای عبور از سپر، لازم نیست آن را بشکنی؛ کافی است آن‌قدر وادارش کنی بدود، شلیک کند، حساب کند و نگران بماند تا خودش بفهمد دوام آوردن، هر روز گران‌تر از دیروز شده است.




 

ارسال نظر

نمای روز

داغ

صفحه خبر - وب گردی

آخرین اخبار