روایت مستند از رفتار تحسین برانگیز افسران پلیس نیروی انتظامی؛
درست در لحظاتی که استراحت می کنیم، در دنیای مشغله خود و اطرافیانمان غرق هستیم، در کوران مسائل و دل مشغولیهای روزمره، روزگار سپری می کنیم، آیا در یاد داریم در همین ثانیه ها افرادی در پستهای حیاتی در شهرها و روستاها مشغول کار و انجام وظیفه هستند که نحوه علمکرد و اساساً وجودشان به سلامت روح، روان و جسم ما گره ای غیر قابل انکار خورده است؟
۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۱۲:۳۸

چرا باید به دستان حافظان «امنیت» بوسه زد؟

علی علیزاده - تحریریه پارسینه| در روزهایی که شبکه های اجتماعی در اوج قدرت به اطلاع رسانی همه جانبه با انگیزه های متفاوت از گمانه زنی، پخش شایعات و انتشار اخبار زرد گرفته تا انعکاس رویدادهای حقیقی و حوادث تلخ و شیرین پیرامون زندگی ما از لحظه و ثانیه ای درنگ نمی کند، چه چیز بهتر از این که در انتشار وقایع خوب و قابل تحسین پیشتاز باشیم.

چندی پیش و در کوران تعطیلات کرونایی، از کنار ایستگاه مترو در یکی از محله های کم رفت و آمد شمال شرق پایتخت در حالیکه مشغول به مکالمه تلفنی بودم، عبور می کردم. وارد کوچه ای خلوت شدم و تصادفاً دیدم پلیس موتورسوار نیروی انتظامی با سرعت کم در حال بررسی خودروهای پارک شده حاشیه خیابان است.

ناگهان مقابل پراید نقره ای رنگی ایستاد و بی درنگ «در عقب» آن را باز کرد، بنظر می رسید مالک خودرو بدون دقت، دربهای ماشین را «باز» در امان خدا گذاشته و محل را ترک کرده بود.

افسر پلیس در حالیکه نیم نگاهی به چشمان متعجب من داشت، از موتور پیاده شد و دربهای پراید را قفل و با بیسیم ظاهراً از مرکز مشخصات پراید را استعلام کرد. در این میان احساس کردم می توانم از این حرکت ارزشمند افسر پلیس عکس یا فیلم بگیرم، اما کاملاً مشخص بود ایستادنم در آن لحظه (موبایل به دست) مقابل پلیس و چشمان متعجبم به مذاق افسر پلیس خیلی خوش نیامد و آنجا را با کلی افسوس از اینکه نتوانستم این حرکت زیبا را ثبت کنم، ترک کردم.

درست ده روز بعد، در ایام ماه رمضان و حوالی نیمه شب در حالیکه از شدت خستگی در خواب عمیقی بودم، زنگ آیفون منزل به صدا درآمد، چون منتظر کسی نبودم، بی اهمیت از آن گذشتم. پیش آمده بود که در این ساعات متکدیان و برخی میهمانان همسایه ها زنگ واحدمان را اشتباهی به صدا دربیاورند. اما زنگ زدن متوالی باعث شد با غرولند به سمت ایفون رفته و پاسخ مراجعه کننده را محکم بدهم.

در تصویر مرد میانسالی را مشاهده کردم که اگر درجه (ستوانی) روی شانه هایش پیدا نبود، تشخیص اینکه ایشان پلیس است برایم سخت می شد و البته ممکن بود با تندی هم جوابش را بدهم. وی در نهایت ادب و متواضعانه مشخصات خودروریی را که دربهای آن باز است و بدون قفل شدن در مقابل ساختمان رها شده با من درمیان گذاشت. پاسخش را دادم و در حالیکه در دلم رفتار وی را تحسین می کردم به سمت اتاق رفتم تا بخوابم.

ناگهان یاد اتفاق چند روز پیش افتادم و خواب از سرم پرید و میخواستم مطمئن بشوم که مراجعه پلیس، آیا به دلیل گزارش رهگذران بوده و یا اینکه تصادفا همان رفتار قبلی رخ داده؟

آیفون را برداشتم تا با پلیس صحبت کنم، اما قبل از اینکه چیزی بگم دیدم افسر پلیس به تک تک واحدها زنگ می زند و ماجرا را با حوصله برای بقیه شرح می دهد و به دنبال راننده ناشی و کم دقت می گردد.

تصور می کنم از اینکه نتوانسته  بودند مالک خودرو را پیدا کنند کمی مستاصل و نا امید بود.  از پنجره سرم رو بیرون کردم تا ببینم مدل ماشین و کل ماجرا از چه قراره که دیدم سرباز همراه وی به ساختمانهای مجاور هم سر می زند و ماجرا را پیگیری می کند!

از آنجایی که پلیس متوجه شده بود من مدیر ساختمانم، چند لحظه بعد دوباره (ستوان دوم ناجا) زنگ زد و نام و نشانی صاحب خودرو را به من گفت و بهم خبر داد خودرو را بازرسی کرده اند و مدارک و لوازمی در آن وجود دارد که ارزشمند است و از سویی دیگر با توجه به استعلام انجام شده خودرو مشکل قضایی ندارد، اما باز هم مالک انرا نمیشناختم و ایشان از من عذرخواهی و خداحافظی کرد.

از پنجره دیدم دربهای سمند را قفل کردند و به آرامی آنجا را ترک کردند. لحظاتی بعد راننده از همه جا بیخبر خودرو هم آمد و ایشان هم به سلامت رفت. تمام این رویداد نزدیک به یک ربع بیشتر طول نکشید و خیلی خوشحال بودم اگر در ثبت مجدد این لحظه ناکامم، اما تمامی این رفتار پلیس توسط دوربینهای مدار بسته ثبت خواهد شد.

حالا دیگر اطمینان دارم، کم نیستند انسانهایی که در حوزه فعالیت و حرفه خود، بدور از هر گونه جنجال و نمایش و ریا، خالصانه و فارغ از میزان دستمزدشان به انجام تعهد و وظیفه خود ( صادقانه و با تعهد) عمل می کنند. از آتش نشان، مأمور اداره برق،کارمند بانک، حسابدار، مکانیک و رفتگر گرفته تا پزشک، پرستار، کارمند، مهندس و مدیر و افسر وظیفه شناس پلیس.

در هیاهوی انتشار رسوایی های اخلاقی، مالی و انواع فسادها در دنیای مجازی، چه چیز از این بهتر که رویدادهای مبتنی بر رفتار انسانی و قابل تحسین را هم اشائه دهیم و بار مثبت آنرا در جهان بی مرز اخبار و وقایع رها کنیم.

تماشای تصادفی دو رفتار قابل تحسین و احترام از افسران پلیس ناجا در بازه زمانی کم و آنهم به شکل کاملاً تصادفی، چیزی جز این به ذهن من متبادر نمی کند که از این دست وقایع بیش از تصورات قبلی ام رخ داده و می دهد.

این بار نوبت افسر وظیفه شناس نیروی انتظامی بود تا فارغ از درجه و رتبه سازمانی خود و به نمایندگی از هزاران همکارش در سراسر کشور  اینگونه چهره واقعی پلیس را نشان دهد و چه چیزی از این زیباتر که این رویداد که قطعاً همین لحظه و در صدها نقطه دیگر هم در حال وقوع است به نمایش گذاشته و سر تعظیم در برابرش فرود آوریم.

 

روایت مستند از رفتار تحسین برانگیز افسران پلیس نیروی انتظامی؛
۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۱۲:۳۸
درست در لحظاتی که استراحت می کنیم، در دنیای مشغله خود و اطرافیانمان غرق هستیم، در کوران مسائل و دل مشغولیهای روزمره، روزگار سپری می کنیم، آیا در یاد داریم در همین ثانیه ها افرادی در پستهای حیاتی در شهرها و روستاها مشغول کار و انجام وظیفه هستند که نحوه علمکرد و اساساً وجودشان به سلامت روح، روان و جسم ما گره ای غیر قابل انکار خورده است؟

چرا باید به دستان حافظان «امنیت» بوسه زد؟

علی علیزاده - تحریریه پارسینه| در روزهایی که شبکه های اجتماعی در اوج قدرت به اطلاع رسانی همه جانبه با انگیزه های متفاوت از گمانه زنی، پخش شایعات و انتشار اخبار زرد گرفته تا انعکاس رویدادهای حقیقی و حوادث تلخ و شیرین پیرامون زندگی ما از لحظه و ثانیه ای درنگ نمی کند، چه چیز بهتر از این که در انتشار وقایع خوب و قابل تحسین پیشتاز باشیم.

چندی پیش و در کوران تعطیلات کرونایی، از کنار ایستگاه مترو در یکی از محله های کم رفت و آمد شمال شرق پایتخت در حالیکه مشغول به مکالمه تلفنی بودم، عبور می کردم. وارد کوچه ای خلوت شدم و تصادفاً دیدم پلیس موتورسوار نیروی انتظامی با سرعت کم در حال بررسی خودروهای پارک شده حاشیه خیابان است.

ناگهان مقابل پراید نقره ای رنگی ایستاد و بی درنگ «در عقب» آن را باز کرد، بنظر می رسید مالک خودرو بدون دقت، دربهای ماشین را «باز» در امان خدا گذاشته و محل را ترک کرده بود.

افسر پلیس در حالیکه نیم نگاهی به چشمان متعجب من داشت، از موتور پیاده شد و دربهای پراید را قفل و با بیسیم ظاهراً از مرکز مشخصات پراید را استعلام کرد. در این میان احساس کردم می توانم از این حرکت ارزشمند افسر پلیس عکس یا فیلم بگیرم، اما کاملاً مشخص بود ایستادنم در آن لحظه (موبایل به دست) مقابل پلیس و چشمان متعجبم به مذاق افسر پلیس خیلی خوش نیامد و آنجا را با کلی افسوس از اینکه نتوانستم این حرکت زیبا را ثبت کنم، ترک کردم.

درست ده روز بعد، در ایام ماه رمضان و حوالی نیمه شب در حالیکه از شدت خستگی در خواب عمیقی بودم، زنگ آیفون منزل به صدا درآمد، چون منتظر کسی نبودم، بی اهمیت از آن گذشتم. پیش آمده بود که در این ساعات متکدیان و برخی میهمانان همسایه ها زنگ واحدمان را اشتباهی به صدا دربیاورند. اما زنگ زدن متوالی باعث شد با غرولند به سمت ایفون رفته و پاسخ مراجعه کننده را محکم بدهم.

در تصویر مرد میانسالی را مشاهده کردم که اگر درجه (ستوانی) روی شانه هایش پیدا نبود، تشخیص اینکه ایشان پلیس است برایم سخت می شد و البته ممکن بود با تندی هم جوابش را بدهم. وی در نهایت ادب و متواضعانه مشخصات خودروریی را که دربهای آن باز است و بدون قفل شدن در مقابل ساختمان رها شده با من درمیان گذاشت. پاسخش را دادم و در حالیکه در دلم رفتار وی را تحسین می کردم به سمت اتاق رفتم تا بخوابم.

ناگهان یاد اتفاق چند روز پیش افتادم و خواب از سرم پرید و میخواستم مطمئن بشوم که مراجعه پلیس، آیا به دلیل گزارش رهگذران بوده و یا اینکه تصادفا همان رفتار قبلی رخ داده؟

آیفون را برداشتم تا با پلیس صحبت کنم، اما قبل از اینکه چیزی بگم دیدم افسر پلیس به تک تک واحدها زنگ می زند و ماجرا را با حوصله برای بقیه شرح می دهد و به دنبال راننده ناشی و کم دقت می گردد.

تصور می کنم از اینکه نتوانسته  بودند مالک خودرو را پیدا کنند کمی مستاصل و نا امید بود.  از پنجره سرم رو بیرون کردم تا ببینم مدل ماشین و کل ماجرا از چه قراره که دیدم سرباز همراه وی به ساختمانهای مجاور هم سر می زند و ماجرا را پیگیری می کند!

از آنجایی که پلیس متوجه شده بود من مدیر ساختمانم، چند لحظه بعد دوباره (ستوان دوم ناجا) زنگ زد و نام و نشانی صاحب خودرو را به من گفت و بهم خبر داد خودرو را بازرسی کرده اند و مدارک و لوازمی در آن وجود دارد که ارزشمند است و از سویی دیگر با توجه به استعلام انجام شده خودرو مشکل قضایی ندارد، اما باز هم مالک انرا نمیشناختم و ایشان از من عذرخواهی و خداحافظی کرد.

از پنجره دیدم دربهای سمند را قفل کردند و به آرامی آنجا را ترک کردند. لحظاتی بعد راننده از همه جا بیخبر خودرو هم آمد و ایشان هم به سلامت رفت. تمام این رویداد نزدیک به یک ربع بیشتر طول نکشید و خیلی خوشحال بودم اگر در ثبت مجدد این لحظه ناکامم، اما تمامی این رفتار پلیس توسط دوربینهای مدار بسته ثبت خواهد شد.

حالا دیگر اطمینان دارم، کم نیستند انسانهایی که در حوزه فعالیت و حرفه خود، بدور از هر گونه جنجال و نمایش و ریا، خالصانه و فارغ از میزان دستمزدشان به انجام تعهد و وظیفه خود ( صادقانه و با تعهد) عمل می کنند. از آتش نشان، مأمور اداره برق،کارمند بانک، حسابدار، مکانیک و رفتگر گرفته تا پزشک، پرستار، کارمند، مهندس و مدیر و افسر وظیفه شناس پلیس.

در هیاهوی انتشار رسوایی های اخلاقی، مالی و انواع فسادها در دنیای مجازی، چه چیز از این بهتر که رویدادهای مبتنی بر رفتار انسانی و قابل تحسین را هم اشائه دهیم و بار مثبت آنرا در جهان بی مرز اخبار و وقایع رها کنیم.

تماشای تصادفی دو رفتار قابل تحسین و احترام از افسران پلیس ناجا در بازه زمانی کم و آنهم به شکل کاملاً تصادفی، چیزی جز این به ذهن من متبادر نمی کند که از این دست وقایع بیش از تصورات قبلی ام رخ داده و می دهد.

این بار نوبت افسر وظیفه شناس نیروی انتظامی بود تا فارغ از درجه و رتبه سازمانی خود و به نمایندگی از هزاران همکارش در سراسر کشور  اینگونه چهره واقعی پلیس را نشان دهد و چه چیزی از این زیباتر که این رویداد که قطعاً همین لحظه و در صدها نقطه دیگر هم در حال وقوع است به نمایش گذاشته و سر تعظیم در برابرش فرود آوریم.

 

بهترین خرید
نظرات
سبحان شاهمرادی اصولگرا
زنده باد
شرطه الله
ناشناس
قشنگ معلومه پرتی ...
سیاوش
شرط الله ؟؟؟؟!!!!!بنظر نمیاد خدا زیاد ازین لقب سبحان خوشش بیاد
سروش
سبحان خان زیاد دبی تشریف میبرند برای همین میگند شرطه.... البته هدفشون تفریح نیست از این سفرها
یکی از هشتاد میلیون
همراه با چشم پوشی در مورد برخی موارد نادر نامطلوب، همواره برای نیروی انتظامی قلباً و نه از سر ترس احترام قایل بودم. با خواندن این مقاله و دیدن فیلم ها احترام و ارادتم نسبت به ایشان بیشتر شد. سپاس فراوان از فرد فرد پرسنل شرافتمند، خدوم و وظیفه شناس نیروی انتظامی و همچنین تشکر از نویسنده مقاله.
یحیوی
سلام و احترام به پارسینه خیلی داستان زیبایی بود و به شخصه از دوستان و همکاران عزیزم کمال قدردانی را دارم تنتان سلامت باشد
جواد
این ستوان عزیز باید حمایت و تقدیر شود
ناشناس
به دستای سبحانف بوسه بزنید که خودش رو نماینده خدا نشون میده تا سواری بگیره ازتون!!!
ناشناس
جانشین لیاخوف هست
ناشناس
باید نقاط قوت و نقاط ضعف گفته شود !!
محمد مهدی اسلامی (نام مستعار)
درود بر پلیس فداکار ما ، عزیز ی که باشد بهین یارما خدا عمر و عزٌَت به ایشان دهد، همین تاج مدام بر سر او نهد
ارسال نظر
بهترین خرید
نمای روز
بهترین خرید
بهترین خرید
بهترین خرید
بهترین خرید
بهترین خرید
آخرین اخبار
بهترین خرید
بهترین خرید