چگونه آلمان، چین اروپا شد
۳۰ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۰:۳۸
۰
میشائیل شومن، مترجم: محمدحسین تاجورپور، منبع: تایم

برای ساخت یک اره برقی تقریبا به هیچ نوع تکنولوژی ویژه‏ای نیاز نیست. فقط از مقداری فلز و پلاستیک تشکیل شده که با همان پیچ و مهره‏های معمولی به هم وصل شده‏اند.

چین سال‌ها است اره برقی تولید می‏کند، اما این مساله باعث توقف یا کاهش فروش اره برقی‏های «ساخت آلمان» شرکت اشتیل نشده. حتی با وجود این که محصولات این شرکت جزء گران‏ترین‏ها در نوع خود در بازار هستند. در حقیقت 86 درصد از محصولات شرکت اشتیل که در کارخانه‏های پرهزینه آن در آلمان تولید می‏شوند، به خارج از آلمان صادر می‏شوند. چگونه شرکت اشتیل موفق به انجام چنین کاری شده؟ پاسخ به این پرسش بسیاری از اثرات مثبت و منفی اقتصاد احیا شده آلمان بر اروپا و جهان را نمایان می‏سازد. این شرکت که در جنوب آلمان و در نزدیکی اشتوتگارت واقع شده و به صورت خانوادگی مدیریت می‏شود، می‏توانست بسیاری از تولیدات خود را به واحدهای با نیروی کار ارزان خود در برزیل یا چین منتقل کند، اما مدیریت این شرکت در خود این تعهد را ایجاد کرده که تولید بسیاری از محصولات تخصصی خود را در خانه یعنی آلمان حفظ کند.

برخلاف تمایل آمریکایی‏ها به برون سپاری تا حد ممکن، حدود نیمی ‏از اجزای اره برقی‏های آلمانی (از زنجیر تا میل لنگ) در کارخانه‏های زیر مجموعه اشتیل تولید می‏شوند که بسیاری از آنها در خود آلمان قرار دارند. همچنین به جای تعدیل نیروی کار در دوره رکود بزرگ اقتصاد جهانی (کاری که بسیاری شرکت‏های آمریکایی انجام دادند)، اشتیل نیروی کار ماهر خود را با ارائه تضمین شغلی تا سال 2015 برای خود حفظ کرد. اشتیل در دوره رکود اقتصادی حتی کارکنان متخصص جدیدی را برای بخش توسعه محصول خود استخدام کرد. نتیجه محصولات بسیار با کیفیتی است که البته قیمت بالایی نیز دارند تا بتوانند با وجود هزینه‏های بالای تولید همچنان صرفه اقتصادی داشته باشند. (اره‏های حرفه‏ای شرکت اشتیل در خود آلمان با قیمت 2300 دلار به فروش می‏رسند.)

اشتیل نشان می‏دهد که آلمان چگونه اقتصاد خود را احیا کرده و شاید آمریکا نیز به همین شکل بتواند وضعیت خود را بهبود ببخشد. شرکت‏های خانوادگی و اغلب کوچک که ستون فقرات صنعت آلمان را تشکیل می‏دهند از قدیم بر بخش زمخت صنعت تمرکز داشته‏اند: به جای تمرکز بر تولید تلفن‏های هوشمند یا آی‌پد، بر تولید ماشین‌آلات و لوازم سنگین، برش فلزات همراه با مهندسی بسیار دقیق و با نظم تمرکز داشته‏اند. در سال‌های اخیر شرکت‏های آلمانی با کمک اصلاحات آینده نگرانه دولت این بخش زمخت از صنعت را به شکلی از هنر تبدیل کرده‏اند و جلو افتاده‏ترین و بی‌رقیب‏ترین تولیدات صنعتی در میان اقتصادهای پیشرفته را از آن خود ساخته‏اند.

اثبات این مدعا افزایش عظیم در صادرات آلمان است که رشک جهان پیشرفته را برانگیخته، صادرات آلمان در سال 2010، حدود 5/18 درصد افزایش داشته!

این موج خروشان رشد باعث شده که آلمان زودتر از سایر کشورهای صنعتی از رکود بزرگ خارج شود. تولید ناخالص داخلی آلمان، 6/3 درصد در سال 2010 رشد داشته، در حالی که این رشد برای آمریکا 9/2 درصد بوده. همچنین در حالی که بیکاری در آمریکا و اکثر کشورهای اروپایی به بالاترین مقدار خود در چند دهه گذشته رسیده، نرخ بیکاری آلمان (بر اساس آمار سازمان همکاری‏ها و توسعه اقتصادی OEDC) در دوره بحران یعنی از سال 2007 تا 2010 از 6/8 درصد به 9/6 درصد کاهش یافته! به گفته استفان کارلی مدیر مرکز رقابت سنجی جهانی در دانشکده کسب‌و‌کار سوئد IMD: «آلمان امروز بیش از هر زمان دیگری به یک وضعیت رقابتی بسیار خوب دست یافته».

احیای آلمان نقش این کشور در اروپا را نیز دگرگون ساخته. کمتر از ده سال پیش آلمان یک اقتصاد عظیم، اما بیمار بود که با نرخ بیکاری بالا و رشد اقتصادی پایین دست و پنجه نرم می‏کرد. در همان زمان همسایه‏های آلمان مانند اسپانیا، انگلستان و ایرلند ستاره‏های دنیای مالی بودند و به آلمان به چشم عموی پیر و فرتوت خود می‏نگریستند که نمی‏توانست عادت‏های از مُد افتاده سوسیالیستی خود را کنار بگذارد و خود را با دنیای مدرن وفق دهد، اما بحران اقتصادی دقیقا عکس این مساله را ثابت کرد. زمانی که اسپانیا، ایرلند و سایر اعضای سابقا بلند پرواز منطقه یورو دچار بحران بدهی شده و قربانی سیاست‏های پرریسک خود شده بودند، یک آلمان پایدار و اصلاح شده تبدیل به قدرتمندترین اقتصاد اروپا شد. بر اساس اطلاعات OEDC، در سال 2010، 60 درصد از رشد تولید ناخالص منطقه یورو به آلمان اختصاص داشته. عددی بسیار بالاتر از سهم این کشور در سال‌های ابتدایی قرن بیست و‌یکم. اشتفان کامپتر نماینده پارلمان در وزارت دارایی آلمان می‏گوید: «ما از مرد بیمار اروپا به موتور محرک این قاره تبدیل شده‏ایم»

البته این موتور محرک آلودگی‏های زیان‏باری نیز ایجاد کرده. تولید‌کنندگان آلمان در حالی روی دور تند صادرات قرار گرفته‏اند که بقیه اروپا قابلیت رقابت با آنها را ندارند. حدود 80 درصد از مازاد تجاری آلمان از تجارت با سایر اعضای اتحادیه اروپا حاصل شده. هرچه بیشتر صنعت آلمان به پیش می‏تازد، دیگر کشورهای اروپا بیشتر حس می‏کنند که این پیشرفت آلمان به قیمت متضرر شدن آنها حاصل شده. این مساله اختلاف‏ها و جدایی‏هایی را در اتحادیه اروپا ایجاد کرده، آن هم درست در زمانی که این اتحادیه کمتر از همیشه توانایی تحمل آن را دارد. «آلمان دارد موجب ناامیدی ما می‏شود»، آندره ساپیر از اعضای ارشد اتاق فکر بروکسل این سخن را مطرح کرده و ادامه می‏دهد: «آلمان دارد به سرعت جلو می‏رود، اما آنها چه کاری برای بقیه اروپا انجام می‏دهند؟»

چین اروپا
نقش آلمان در اقتصاد جهانی از بسیاری جهات به نقش چین شباهت دارد. هر دو غول‏های عرصه تولید هستند که همزمان با فوایدی که برای دنیا دارند، نابسامانی‏ها نیز ایجاد کرده‏اند. آلمان به دلیل ماشین نیرومند صادراتی خود مانند چین به مازاد حساب‏های جاری دست یافته، آن هم هنگامی ‏که همسایه‏هایی چون اسپانیا که توان رقابت با آلمان را ندارند گرفتار کسری بودجه‏های عظیم شده‏اند.

این تفاوت عمده مرکز اصلی بحث‏ها پیرامون بحران بدهی اروپا است. بسیاری از کشورهای همسایه، اقتصاد متکی به صادرات آلمان را به خاطر پریشان کردن اقتصاد منطقه سرزنش می‏کنند، درست مانند آمریکا که چین را مانع بهبود وضع اقتصادی خود می‏داند. اقتصاددانان این نگرانی را مطرح می‏کنند که اگر اقتصادهای اروپایی به یک توازن مطلوب نرسند منطقه ممکن است گرفتار رشدهای پایین شود. مساله‌ای که ممکن است بقای این اتحاد پولی (یورو) را به خطر بیندازد. درست همانند بحثی که واشنگتن در مورد چین می‏کند، شرکای اروپایی آلمان نیز اعتقاد دارند که برلین برای حمایت بیشتر از رشد منطقه، می‏بایست مدل توسعه خود را تغییر دهد.

کمیسیون اروپا (بخش مدیریتی اتحادیه) از کشورهای دارای مازاد تجاری مانند آلمان خواسته که اقدام به تحریک مصرف داخلی کشور خود کنند تا به این طریق به اقتصاد کل اروپا کمک کرده باشند. وزیر دارایی فرانسه کریستین لاگارد از آلمان خواسته که «همدلی خود را ثابت کند» و به خاطر منافع اروپا در اقتصاد خود اصلاحاتی ایجاد کند.

برلین اما معتقد است که صادرات آلمان نه فقط برای آلمان که برای کل اتحادیه اروپا مفید است. بسیار شبیه به نقش چین در آسیا، آلمان هم در مرکز شبکه تولیدکنندگان منطقه خود قرار دارد که صنایع صادراتی خود را با اجزا و منابع آنان تغذیه می‏کند. هرچه شرکت‏های آلمانی بیشتر صادرات می‏کنند، بیشتر احتیاج به تهیه منابع از همسایگان خود دارند و در نتیجه باعث رشد اقتصادی در خارج از مرزهای خود می‏شوند. کامپتر به این نکته اشاره می‏کند که در حال حاضر واردات آلمان از دیگر کشورهای اروپایی سریع‏تر از صادرات آلمان به آنها رشد می‏کند (در سال 2010، 16.7 درصد در برابر 12.7 درصد بوده). «یک آلمان در حال رشد برای اقتصاد اروپا و جهان مفید به فایده‏تر از یک آلمان با قدرت اقتصادی تحلیل رونده است». از دید ژرمن‏ها پاسخ مشکلات اروپا کاهش صادرات آلمان نیست، بلکه اصلاح در اقتصادهای ضعیف‏تر اتحادیه جهت بهبود و رقابت‌پذیرتر شدن آنها است.

مدل آلمانی
این مساله بسیار حائز اهمیت است که آن زمان که اسپانیایی‏ها و ایرلندی‏ها و دیگر اروپاییان بدهی ایجاد می‏کردند، بیش از نیاز مسکن می‏ساختند و حقوق‏های بالا پرداخت می‏کردند، آلمانی‏ها سرگرم محکم ساختن پایه‏های اقتصاد خود بودند. شرکت‏های آلمانی هزینه‏های خود را کاهش می‏دادند و در عوض پول خود را در بخش‏های تحقیق و توسعه سرازیر می‏کردند. آنها قوانین کار را کمی ‏آزادتر کردند تا دست شرکت‏ها برای استخدام و اخراج باز‏تر باشد. آلمان تنها اقتصاد مهم اتحادیه اروپا بود که از سال 2005 و بعد از آن هزینه‏های نیروی کار را کاهش داد. آلمان محصولات تولید خود از BMW گرفته تا لوازم بهداشتی «کارچر» را چنان با کیفیت تولید می‏کند که مصرف‌کنندگان حاضرند تنها به خاطر برچسب «Made In Germany» روی کالاها، هزینه‏ای بالاتر پرداخت کنند.

این مساله باعث شده که آلمان بتواند با وجود اقتصادهایی مانند چین در رقابت جهانی باقی بماند و حتی از رشد سریع آنها سود ببرد. در ده ماهه اول سال 2010 صادرات آلمان به چین 45 درصد رشد داشته. در حقیقت آلمان در کنار ژاپن تنها کشور مهم صنعتی است که صادرات در اقتصاد آن مهم‏ترین نقش را ایفا می‏کند (این میزان از 33 درصد تولید ناخالص داخلی در سال 2000 به 41 درصد در سال 2009 رسیده). صنعت آلمان شاید پاسخ یکی از مهم‏ترین پرسش‏های اقتصادی کشورهای پیشرفته باشد: چگونه مزیت رقابتی تولیدات خود را در مقابل تولیدات کم هزینه کشورهای در حال توسعه حفظ کنیم؟ به قول برند ونور، مشاور کسب‌و‌کار آلمانی در مونیخ: «مسیری که آلمان پیموده یک نقشه راه خوب برای آمریکا و دیگر کشورها ست»

مدیران و سیاست‌گذاران آلمانی راه‏های خلاقانه‏ای جهت اطمینان از تداوم فعالیت و رشد کارخانه‏ها در دوره رکود اقتصاد جهانی به کار بردند. شرکت‏های آلمانی برعکس آمریکایی‏ها به جای این که دست به تعدیل گسترده نیروی کار بزنند و کارکنان خود را اخراج کنند، در یک برنامه کوتاه مدت با کمک یارانه‏های دولتی توانستند نیروی کار خود را حفظ کنند. در اوج اجرا، این برنامه 4/1 میلیون کارگر را شامل می‏شد.

مهندسان در مجتمع مواد شیمیایی BASF در لودویگشهافن، با تلاش فراوان توانستند ماشین‌آلات چند میلیارد دلاری شرکت را طوری تنظیم که کنند که با کم شدن میزان تولید کارخانه به نرمی و آهستگی به کار خود ادامه دهد. در زمستان سال 2008 در یکی از تاسیسات این شرکت که تقاضا برای اتیلن و سایر محصولات شیمیایی آن در کمتر از صد روز از 100 درصد به 14 درصد کاهش یافته بود، نمی‏شد دستگاه‏های بسیار گرم کارخانه را خاموش کرد؛ چرا که لوله‏ها ممکن بود یخ بزند و خرابی‏های بسیار پر هزینه‏ای به بار بیاورد. مهندسین آن بخش تاسیسات را از طریق یک برنامه بازیافت پیچیده فعال نگه داشتند.

به جای اخراج نیروی کار، مدیران به کارگرانی که عملا کاری برای انجام دادن نداشتند وظایف جدید محول کردند. برنهارد نیک، یکی از مدیران BASF معتقد است اقدامات انجام شده در طول رکود باعث شد که شرکت بتواند دوره بازیابی را سریع‏تر و بهتر طی کند.

«مساله تنها همدلی و احساس یکی بودن در میان کارکنان نبود، حتی معمولی‏ترین کارگران شرکت هم آنچنان مهارت بالایی در کارشان داشتند که کنار گذاشتن آنها در دوره رکود آسان نبود. با اخراج آنها ما افراد با مهارت بالایی را از دست می‏دادیم که در موقع احیای دوباره کارخانه مشکلات بزرگی ایجاد می‏کرد.»

مدیریت بحران
موفقیت‏های آلمان سایر اروپایی‏ها را تشویق کرده تا به کپی‌برداری از اقدامات دولت برلین بپردازند. نیکولا سارکوزی رییس‌جمهور فرانسه با وجود اعتراضات گسترده سن بازنشستگی را 2 سال بالا برد؛ کاری که آلمان در سال 2007 انجام داده بود. در ژوئن نخست‌وزیر اسپانیا خوزه لوئیس رودریگوئز زاپارتو، اصلاح قانون کار را از پارلمان گذر داد تا مانند آلمان بتواند بیکاری بالای کشور خود را کاهش دهد، اما رسیدن به آلمان کار ساده‏ای نیست. چون آلمان و کشورهای همسایه همگی از یک واحد پولی یعنی یورو استفاده می‏کنند، اقتصادهای ضعیف‏تر ناحیه نمی‏توانند از ساده‏ترین راه به دست آوردن دوباره امکان رقابت یعنی کاهش ارزش واحد پول خود (کاری که آمریکا برای کاهش کسری تراز تجاری خود با چین انجام می‏دهد) استفاده کنند و در عوض باید حقوق و هزینه‏ها را پایین بیاورند.

رفتار آلمان در قبال کشورهای حوزه یورو (که می‏گوید ضعیف‏ها باید خود را قوی کنند)، در پاسخ آلمان به بحران بدهی اروپا نمود پیدا کرده. برلین که به نوعی حق وتوی غیررسمی بر تصمیمات اتحادیه اروپا دارد، شرکای به خاک افتاده خود را ملزم به اجرای برنامه‏های بسیار سخت جهت ایجاد اعتماد دوباره در سرمایه‏گذاران کرده و در عوض از اقدامات نجات مالی مشترک توسط اتحادیه اروپا و صندوق بین‌المللی پول حمایت کرده، اما کاهش بودجه‏ها و اقدامات ریاضتی که همراه با طرح نجات مالی اجرا شد، باعث برانگیخته شدن بیش از پیش سایر اروپایی‏ها علیه آلمان شد. خوزه ایگناسیو توربلانکا، سرپرست دفتر ارتباطات خارجه شورای اروپا در مادرید می‏گوید: «آلمانی‏ها ما را به عنوان باری اضافه بر دوش خود می‏بینند، آنها ترجیح می‏دهند که به مشکلات خودشان بپردازند و بگذارند سیستم خود به خود بهبود یابد.»

بسیاری اقتصاددانان بر این باورند که حل بحران بدهی فقط با تزریق پول به دولت‏هایی که با استقراض امور خود را می‏گذرانند حل نمی‏شود، بلکه به یک اتحاد اقتصادی محکم نیز نیاز است، اما صدر اعظم آلمان آنگلا مرکل دائما در برابر پیشنهادهایی که موجب فداکاری بیشتر آلمان در قبال اتحادیه اروپا می‏شود (مانند طرح اوراق قرضه مشترک اتحادیه اروپا) مقاومت کرده و آنها را رد می‏کند. مرکل مجبور است طبق خواسته رای‌دهندگان آلمانی عمل کند و آنها نیز تمایلی ندارند که مالیاتشان صرف ولخرجی‏های همسایگانشان شود، اما برخی از اعضا معتقدند مرکل با این کار، خودخواهانه منافع انتخاباتی خود را بر منفعت اتحادیه اروپا ترجیح می‏دهد. ژان کلود ژانکر، نخست‌وزیر لوکزامبورگ اخیرا آلمان را متهم کرده بود که «غیر اروپایی» رفتار می‏کند.

نیاز به ایجاد توازن
چنین انتقادهای گزنده‏ای آلمانی‏ها را آزرده کرده. کامپتر می‏گوید: «ما یورو را نه فقط یک ابزار اقتصادی که وسیله‏ای برای حفظ صلح و آزادی می‏دانیم، ما هر کاری برای پایداری آن انجام می‏دهیم.»
اما آلمان باید کارهای بیشتری انجام دهد. راه‌حل مشکل آلمان برای اقتصاد جهان مشابه راه‌حلی است که برای مشکلاتی که چین ایجاد کرده ارائه می‏شود: هر دو کشور باید دست به تنظیمات و توازن دوباره بزنند و منبعی جدید برای رشد داخلی خود بیابند که اقتصاد جهانی را دچار انحراف و مشکل نکند.

در مورد آلمان این یعنی که باید وضعیت رفاهی نیروی کار خود را بهبود ببخشد. لوکا راجکوویچ کارگر 49 ساله‌ای که 25 سال از عمر خود را در خط مونتاژ لوازم برقی زیمنس در برلین گذرانده خوب می‏داند که وضعیت حقوقی‌اش ممکن است تا اندازه حقوق کارگرانی که در چین کار می‏کنند کاهش یابد. چرا که او و همکارانش پذیرفته‏اند که در ازای تضمین حفظ شغل خود، افزایش حقوق کمی ‏داشته باشند. اواخر سال او که مسوولیت دو فرزندش را نیز بر عهده دارد، خریدهای آخر سال را به تاخیر می‏اندازد تا حراجی‏ها آغاز شوند. «ترجیح می‏دهم حقوقم کمتر افزایش یابد، اما در عوض دو سال دیگر بیکار نشوم.»

تمام افراد طبقه متوسط آلمان چنین انتخابی کرده‏اند و نتیجه این شده که این قشر از جامعه آلمان به اندازه‏ای که باید از رشد عظیم صادرات این کشور منتفع نمی‏شوند. مارکوس گرابکا، یکی از محققین سازمان تحقیقات اقتصادی آلمان در برلین تخمین می‏زند که درآمد قشر متوسط آلمان در یک دهه گذشته افزایش نداشته. حدود یک پنجم نیروی کار، گرفتار شغل‏های ناامن و با حقوق پایین هستند و اغلب حقوق ناامید‌کننده ماهیانه 550 دلار دریافت می‏کنند. بسیاری از عواملی که ماشین اقتصاد آلمان را تغذیه می‏کنند (مانند نیروی کار ارزان)، همزمان باعث فشار بر وضعیت رفاهی قشر متوسط این کشور می‏شوند.

شاید راه‌حل در آزادسازی قوانین سختگیرانه‏ای که بر بخش‏های معطوف به امور داخلی اعمال شده‏اند باشد.به ویژه بخش‏های خدماتی مانند آموزش یا خرده‌فروشی که نسبت به صنعت و تولید کم‌بازده‏ترند. آزادسازی این بخش‏ها باعث ایجاد شغل‏های بیشتر با حقوق بالاتر می‏شود که قدرت خرید آلمانی‏ها را نیز بالا می‏برد. بارت فن آرک، اقتصاددان می‏گوید: «صادرات شاید غازی باشد که تخم‏های طلا می‏گذارد، اما برای اینکه تمام اقتصاد بهتر عمل کند فقط صادرات کافی نیست.»

برلین به خوبی از این حقیقت آگاه است. کامپتر می‏گوید: «ما آموخته‏ایم که اصلاحات یک فرآیند ده ساله نیست بلکه یک چالش همیشگی است.» یک آلمان متعادل و متوازن‏تر (مانند یک چین متوازن‏تر) باعث حداقل شدن ضررهای این کشور و بیشینه شدن اثرات مثبت آن بر جهان می‏شود. برای مثال در آن حالت آمریکا می‏تواند تولیدات بیشتری به شرکت‏ها و مصرف‌کنندگان آلمانی بفروشد، اما برای اینکه معجزه اقتصادی آلمان در امان باشد روحیه اصلاحی باید بر خارج از مرزهای این کشور نیز اثر بگذارد.

در یک اروپای یکپارچه، آلمان در کنار همسایگانش و نه بدون آنها می‏تواند به بقای خود ادامه دهد. این یعنی آلمان باید اصلاحات در اروپا و مسوولیت خود در قبال آن را بپذیرد. آلمان قدرتمند امروز این فرصت را دارد که رهبر اروپا برای خروج از بحران باشد به شرطی که دولتمردان آلمان بخواهند از این موقعیت استفاده کنند. توربلانکا می‏گوید: «آنها می‏توانند آینده‏ای خوب را برای همه رقم بزنند، اما انگار نمی‏خواهند چنین کاری کنند»، اگر این نظر رهبران آلمان عوض شود هم آلمان سود می‏برد، هم اروپا و هم همه جهان.

منبع: دنیای اقتصاد
ارسال نظر
نمای روز
حواشی پلاس
آخرین اخبار
به پرداخت ملت
سداد2