نقش آیت‌الله خامنه‌ای در خنثی‌سازی کودتای نوژه + فیلم
۲۲ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۳:۰۵
۰
روات حدیث: بدون تردید کودتای نوژه یکی از رویداد های مهم در ایام پر التهاب و حساس پس از انقلاب اسلامی است. در روز هایی که این نهال نو پا اولین گام های خود را بر می داشت ناگهان مشخص شد در کنار انواع و اقسام تحرکاتی که برای به زمین زدن آن انجام شده بود و می شد، نقشه ای خطرناک کشیده شده است.

ماجرای کودتای نوژه از منظر های گوناگون قابل باز خوانی و بررسی استٰ اما آن چه در این نوشتار مورد توجه استٰ نقش آیت الله خامنه ای به عنوان یکی از شخصیت های کلیدی در انقلاب است.

طبق آنچه در خاطرات ایشان و اسناد مربوطه آمده استٰ مهمترین عامل افشای این طرح خطرناک توصیه ی مادر یکی از خلبانان که قرار بود در کودتا شرکت کند به وی برای خودداری و مطلع کردن آیت الله خامنه ای بوده است.

حجت السلام ری شهری (حاکم شرع وقت دادگاه های انقلاب ارتش) در کتاب خاطرات خود، ضمن تشریح مفصل ابعاد این کودتا، نوشته است: «در ایام ریاست جمهوری معظم له اینجانب از ایشان خواستم که برای ثبت در تاریخ، ماجرای کشف کودتای نوژه را به وسیله خلبانی که به ایشان مراجعه کرده، ضمن مصاحبه ای تعریف کنند و ایشان نیز پذیرفتند. بعد از مدتی نوار مصاحبه معظم له در اختیار این جانب قرار گرفت.» وی سپس بخشی از همان مصاحبه رهبر معظم انقلاب را هم نقل نموده است که با هم ادامه ماجرا را از زبان حضرت آیت الله خامنه ای می خوانیم:

«ماجرای اطلاع من از کودتایی که در پایگاه شهید نوژه قرار بود اتفاق بیفتد، به این شکل بود که شبی حدود اذان صبح، دیدم درب منزل ما را می زنند، بشدت هم می‌زدند، من از خواب بیدار شدم، رفتم دیدم آقای مقدم است، می گوید که یک ارتشی آمده و می گوید با شما یک کار واجب دارد. گفتم: کجا است؟ گفتند: در اتاق نشسته. داخل اتاق پاسدارها شدم، دیدم شخصی دم در تکیه داده به دیوار، کسل و آشفته و خسته و سرش را فرو برده بود.گفتم: شما با من کار دارید؟ بلند شد و گفت: بله. گفتم: چه کار دارید؟ گفت: کار واجبی دارم و فقط به خودتان می گویم. من حساس شدم. گفتم: من نمازم را بخوانم، می آیم. پس از نماز او را به داخل حیاط آوردم، گوشه حیاط نشستیم. گفت: کودتایی قرار است انجام شود. گفتم: قضیه چیست و تو از کجا می دانی؟او شروع کرد به شرح دادن. گفتم: شما چطور شد آمدی سراغ من؟ او ماجرای خود را تعریف کرد که جالب بود … آثار بیخوابی شب، خیابان گردی، خستگی، افسردگی شدید و سراسیمگی در او پیدا بود. حرفش را مرتب و منظم نمی زد و من مجبور بودم مکرر از او سؤال کنم. خلاصه آنچه گفت این بود که در پایگاه همدان اجتماعی تشکیل شده و تصمیم بر یک کودتایی گرفته شده، پول‌هایی به افراد زیادی داده اند، به خود من [خلبان] هم پول دادند. عده‌ای از تهران جمع می شوند می روند همدان و شب در همدان این کار [تصرف پایگاه هوایی شهید نوژه] انجام می گیرد. بعد می آیند تهران، جماران و چند جا را بمباران می کنند. پرسیدم کی قرار است این کودتا قرار بگیرد؟ گفت: امشب و شاید گفت: فردا شب -دقیقاً یادم نیست. من دیدم مسئله خیلی جدی است و بایستی آن را پیگیری کنیم. با اینکه احتمال می دادم او حال عادی نداشته باشد یا سیاستی باشد که بخواهند ما را سرگرم کنند، اما اصل قضیه این قدر مهم بود که با وجود این احتمالات، دنبال آن باشیم.گفتم: شما بنشین تا من ترتیب کار را بدهم.

اما نگاهی از آن سو به ماجراٰ و از زبان همان خلبان واقعیت دیگری را مشخص می کند:

در آن زمان من در پایگاه هوایی نوژه خدمت می کردم. ….

در تهران، به منزل نعمتی رفتم. به من گفت: مأموریت تو بمباران بیت امام و تلویزیون است و ما می توانیم تا پنج ملیون نفر را بکشیم. و اگر هم لازم شد در یکی از کشورهای حوزه خلیج فارس و یا روی ناو آمریکا در خلیج فارس فرود بیاییم.

من به او گفتم: شما با مردم مخالفید یا با حکومت که این همه کشت و کشتار می خواهید بکنید؟ گفت: ما با حکومت مخالفیم، ولی هرکس هم که بخواهد مانع کار ما بشود چاره ای نداریم جز اینکه همه را بکشیم.

این موضوع برای من خیلی ثقیل بود و چون از مخالفت کردن با آنها هم خصوصاً در منزل نعمتی هراس داشتم، گفتم: من بیت امام را نمی توانم بزنم ولی تلویزیون را می زنم.

پس از کمی صحبت از او جدا شدم و به خانه مان رفتم و موضوع را با مادرم که زنی ساده و مسلمان بود در میان گذاشتم. مادرم به شدت ناراحت شد و گفت: تو نه تنها این کار را نباید بکنی، بلکه باید خبر بدهی و جلوی این کار را بگیری و اگر اطلاع ندهی شیرم را حلالت نمی کنم و از تو رضایت ندارم.

بالاخره تا ساعت ۱۲ شب با مادرم و برادر کوچک ترم درباره این موضوع صحبت می کردیم و تصمیم گرفتم موضوع را به جایی و یا به کسی اطلاع بدهم، ولی چون نعمتی گفته بود در جاهای مختلف … نفر داریم و خیلی ها از جمله شریعتمداری این کار را تأیید کرده اند، می ترسیدم به هر کسی این موضوع را بگویم. تصمیم گرفتم موضوع را به آقای خامنه ای بگویم و برای محکم کاری، موضوع را روی کاغذ نوشتم و در خانه گذاشتم و به برادرم گفتم: اگر بلایی سر من آمد و برنگشتم به هر ترتیبی شده این موضوع را در جایی خبر بدهد و جلوی این کار را بگیرد.

ساعت ۱۲:۳۰ از خانه بیرون آمدم و به کمیته تلفن زدم و گفتم یک خبر خیلی مهمی دارم که باید حتماً به آقای خامنه ای بگویم. مرا به کمیته بردند و چون زیاد سؤال می کردند، گفتم: من یک خلبان هستم و موضوع براندازی در کار است. ساعت ۴:۳۰ صبح بود. رفتیم منزل آیت الله خامنه ای [و جریان را برای ایشان گفتم و ایشان دیگران را مطلع نمودند.]»



(خاطره ها، آیت الله ری شهری، جلد اول، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحات ۱۴۱ تا ۱۴۳)

در این ماجرا ٰ نقش شخصیت معنوی و روحانی آیت الله خامنه ای کاملا مشخص است که باعث اعتماد و مراجعه ی این خلبان و توصیه ی مادرش گردیده است. این نکته در دیگر خاطرات معظم له از روز های حساس انقلاب نیز کاملا روشن است. اما در کنار این ویژگی هاٰ زیرکی و روحیه ی انقلابی نیز در اثر گذاری و نقش آفرینی های روحانیت در انقلاب موثر بوده است. ایشان در در دیدار اعضاى ارتش جمهورى اسلامى ایران‏ می فرمایند:

این بود که در اوایل انقلاب، سعى کردند دستگاهِ مستشارىِ نظامىِ امریکا را در ایران نگهدارند. شاید این حرف براى شما خیلى عجیب و تازه باشد – واقعاً هم عجیب است – اما از آن عجیبهایى است که اتفاق افتاد. چند ماه بعد از انقلاب – شاید حدود یک سال – دستگاه مستشارى ارتش امریکا، در یکى از نیروهاى سه‏گانه ارتش، دم و دستگاه خود را داشت. البته مرکز اصلى‏شان که در محلّ ستاد مشترک بود، از بین رفته بود و خودشان فرار کرده بودند؛ اما عناصر اطّلاعاتى‏شان را در آن‏جا نگهداشته بودند تا سنگر را حفظ کنند.

اگر انسان اسم افرادى را بیاورد که در شوراى عالى دفاع آن روز – که یک شوراى عالى دفاع تماشایى بود – عضو بودند، شما برادرانْ امروز تعجّب مى‏کنید که چطور در اوّل انقلاب، چنین آدمهایى در آن مرکز حسّاس حضور داشتند. ولى ما در شوراى عالى دیدیم. حضور بنده هم در آن شوراى عالى، در واقع غیررسمى بود. یعنى آن عناصر مایل نبودند ما را ببینند. ما هم به شکل انقلابى و با روشهاى مخصوص زمان اوّل انقلاب به آن جلسه مى‏رفتیم. مى‏دیدیم لایحه‏اى آورده‏اند، مصوّبه‏اى را مى‏خواهند از شوراى عالى دفاع بگذرانند که بر اساس آن، اسم مستشارى سابق امریکا در ایران فلان اسم شود. چند اسم پیشنهاد کردند که شوراى عالى دفاع ایران رسماً تصویب کند که اسم مستشارى این است. یعنى در حقیقت، وجود مستشارى را امضا کنند. ما آن‏جا فهمیدیم که مستشارها هنوز در ایرانند. گفتیم: «این آقایان این‏جا چه مى‏کنند؟ اوّل اصل وجودشان را ثابت کنید تا بعد به اسمشان برسیم!» مرحوم چمرانِ عزیز هم در آن جلسه بود. او هم کمک کرد و تصویب کردیم که اینها باید هر چه زودتر از ایران بروند.

آنها تا این حد وقاحت و جرأت به خرج مى‏دادند که عناصر مستشارى امریکایى را در داخل ارتش جمهورى اسلامى نگهدارند. این هم یکى از بلاها بود که به فضل الهى از سرِ ارتش گذشت. این نشان مى‏دهد که امیدهاى آنها نسبت به ارتشْ در چه حدّى بود و طمعشان چقدر بود.

دریافت فیلم سخنرانی مقام معظم رهبری
ارسال نظر
نمای روز
حواشی پلاس
آخرین اخبار
به پرداخت ملت
سداد2