يکي از پرسنل درماني از کمبودهاي اورژانس مي گويد؛ ازاينکه تا دلت بخواهد در اورژانس انترن و رزيدنت رفت و آمد دارند اما هر پرستار بايد از 9بيمار مراقبت کند.بي تعارف مي گويد: کارمان آنقدر زياد است که به بيماران خوب رسيدگي نمي کنيم.مي گويد: اورژانس بيشتر به يک بخش بستري شبيه شده و استادان اجازه بستري شدن بيمار در بخش هاي تخصصي را نمي دهند.ما اينجا مريضي داريم که سه ماه است در اورژانس بستري است.اگر مريضي به دو متخصص نياز داشته باشد ،مثلا عفوني و مغز و اعصاب ،به هيچ يک از اين دو بخش نمي رود و پزشکان متخصص هر روز دراورژانس او را ويزيت مي کنند.مشکل ديگري هم که داريم اين است که بيمار بدحال را به بخش نمي برند،اعتقادشان بر اين است که يا در اورژانس خوب مي شود يا نه! از پزشک متخصص مقيم اورژانس که مي پرسم مي گويد :پزشک مقيم داريم ولي دو پزشک براي 100بيمار !
۰۳ شهريور ۱۳۹۴ - ۱۵:۱۵
۰
صداي آه و ناله همه جا را پر کرده،از ناله هاي مريض تصادفي درگوشه اي از اتاق اورژانس گرفته تا صداي منقطع مادري که ديگر توان ناله کردن هم برايش باقي نمانده است.اينجا بهترين مصداق است براي جايي که در آن حتي جا براي سوزن انداختن نيست. تمامي 12اتاقک اورژانس يک بيمارستان پر است از جمعيت.آن هم با دوبرابر ظرفيت.تجمع 48مريض بدحال با همراهانشان درسالني که وسعتش به 300متر هم نمي رسد، همهمه اي به پا کرده است. عده اي هم از روي ناچاري به دليل نبود تخت و فضاي کافي درکنار ديوارهاي سالن و حتي در راهروها خوابيده اند.راهروها مملو از بيمار است و پرستاران فرصت رسيدگي به آنها را پيدا نمي کنند. اينجا تهران است و ما از بيمارستاني در قلب پايتخت برايتان گزارش تهيه مي کنيم.

نزديک ظهر است. ازدحام در اورژانس به حدي است که کنترل ورود وخروج مراجعان از دست در رفته است.بيشتر از 60نفر در يک سالن کوچک بستري اند. رئيس اورژانس با صلابت مي گويد: مصاحبه وگزارش ممنوع! اينجا بيمارستان حساسي است و مشکلاتش هم پيچيده.حتي از نظر او صحبت کردن با بيماران و همراهانشان هم ممنوع است.بيرون ساختمان اورژانس و در فضاي سبز بيمارستان جمعيتي از همراهان بيماران تشکيل شده است. زن ميانسالي که کودک شيرخواره اي به همراه دارد، مي گويد:عروسم دستش را با شيشه بريد و اورژانس او را به اين بيمارستان آورد.از ديشب تا الان هيچ کاري جز پانسمان دستش برايش انجام نداده اند.اين بچه هم شير مادر مي خورد به همين دليل از ديشب اينجا مانده ايم تا هر چند ساعت بتواند شيربخورد.خانواده ديگري مادر 72ساله شان را از اراک به اين بيمارستان آورده اند.پزشکان بيمارستان اراک مادر را به دليل سنگ کيسه صفرا و مسدود شدن راه کبد جواب کرده اند و خانواده اش هم او را به اين بيمارستان آورده اند.حالا 4روزي مي شودکه اينجا هستند و مادر بدون هيچ اقدام پزشکي هنوز در اورژانس بستري است.پسرش مي گويد: درست است که کاري نکرده اند اما پولي هم از ما نگرفته اند.


خانواده ديگري بيمار مبتلا به سرطان سينه را از قم به اورژانس اين بيمارستان آورده اند،امروز سومين روزي است که مريض در اورژانس است و به قول همراهش در اين سه روز نه پزشکش را شناخته اند نه پرستارش را.مي گويد:هر سوالي که مي کنيم با ناراحتي و سربالا جوابمان را مي دهند.همسر بيمار ناگهان زير گريه مي زند و مي گويد فکر مي کردم اگر بياورمش تهران بهتر مي شود اما....

يکي از پرسنل درماني از کمبودهاي اورژانس مي گويد؛ ازاينکه تا دلت بخواهد در اورژانس انترن و رزيدنت رفت و آمد دارند اما هر پرستار بايد از 9بيمار مراقبت کند.بي تعارف مي گويد: کارمان آنقدر زياد است که به بيماران خوب رسيدگي نمي کنيم.مي گويد: اورژانس بيشتر به يک بخش بستري شبيه شده و استادان اجازه بستري شدن بيمار در بخش هاي تخصصي را نمي دهند.ما اينجا مريضي داريم که سه ماه است در اورژانس بستري است.اگر مريضي به دو متخصص نياز داشته باشد ،مثلا عفوني و مغز و اعصاب ،به هيچ يک از اين دو بخش نمي رود و پزشکان متخصص هر روز دراورژانس او را ويزيت مي کنند.مشکل ديگري هم که داريم اين است که بيمار بدحال را به بخش نمي برند،اعتقادشان بر اين است که يا در اورژانس خوب مي شود يا نه! از پزشک متخصص مقيم اورژانس که مي پرسم مي گويد :پزشک مقيم داريم ولي دو پزشک براي 100بيمار !

ساعت ده شب.مرکز پزشکي آموزشي درماني ... اينجا يکي از قطب هاي اورژانس بيمارستاني تهران است.پر ازدحام و شلوغ.صداي داد و فرياد همراهان يک بيمار سانحه ديده فضاي بيمارستان را پر کرده است.بيمار به دليل قطع شدن دست راست 6ساعت بدون هيچ اقدام درماني روي تخت خوابيده تا اينکه اعتراض همراهان باعث مي شود براي ادامه درمان به بيمارستان فوق تخصصي جراحي پلاستيک 15خرداد اعزام شود.سراغ پزشک متخصص مقيم را که مي گيرم، جواب سربالا مي شنوم ،تا اينکه يکي از پرسنل به آرامي مي گويد: آقا خودت را اذيت نکن ،دکتر بعد از ظهر با چندنفر از همراهان بيماران بحثش شد،قهر کرد و رفت!الان همه رزيدنت ها هستند و با مهر استادشان بيمار را ويزيت مي کنند و اگر لازم شود بيمار را در بخش بستري مي کنند.صف راديولوژي و سي تي اسکن اورژانس شلوغ است.همراه بيماري که دو ساعت منتظر سي تي اسکن است، مي گويد: ما که پول مراجعه به بيمارستان خصوصي را نداريم نبايد اعتراض کنيم،چون حقي بيشتر از اين نداريم.ناخواسته اشک هايش سرازير مي شود... .


منبع: روزنامه خراسان
يکي از پرسنل درماني از کمبودهاي اورژانس مي گويد؛ ازاينکه تا دلت بخواهد در اورژانس انترن و رزيدنت رفت و آمد دارند اما هر پرستار بايد از 9بيمار مراقبت کند.بي تعارف مي گويد: کارمان آنقدر زياد است که به بيماران خوب رسيدگي نمي کنيم.مي گويد: اورژانس بيشتر به يک بخش بستري شبيه شده و استادان اجازه بستري شدن بيمار در بخش هاي تخصصي را نمي دهند.ما اينجا مريضي داريم که سه ماه است در اورژانس بستري است.اگر مريضي به دو متخصص نياز داشته باشد ،مثلا عفوني و مغز و اعصاب ،به هيچ يک از اين دو بخش نمي رود و پزشکان متخصص هر روز دراورژانس او را ويزيت مي کنند.مشکل ديگري هم که داريم اين است که بيمار بدحال را به بخش نمي برند،اعتقادشان بر اين است که يا در اورژانس خوب مي شود يا نه! از پزشک متخصص مقيم اورژانس که مي پرسم مي گويد :پزشک مقيم داريم ولي دو پزشک براي 100بيمار !
صداي آه و ناله همه جا را پر کرده،از ناله هاي مريض تصادفي درگوشه اي از اتاق اورژانس گرفته تا صداي منقطع مادري که ديگر توان ناله کردن هم برايش باقي نمانده است.اينجا بهترين مصداق است براي جايي که در آن حتي جا براي سوزن انداختن نيست. تمامي 12اتاقک اورژانس يک بيمارستان پر است از جمعيت.آن هم با دوبرابر ظرفيت.تجمع 48مريض بدحال با همراهانشان درسالني که وسعتش به 300متر هم نمي رسد، همهمه اي به پا کرده است. عده اي هم از روي ناچاري به دليل نبود تخت و فضاي کافي درکنار ديوارهاي سالن و حتي در راهروها خوابيده اند.راهروها مملو از بيمار است و پرستاران فرصت رسيدگي به آنها را پيدا نمي کنند. اينجا تهران است و ما از بيمارستاني در قلب پايتخت برايتان گزارش تهيه مي کنيم.

نزديک ظهر است. ازدحام در اورژانس به حدي است که کنترل ورود وخروج مراجعان از دست در رفته است.بيشتر از 60نفر در يک سالن کوچک بستري اند. رئيس اورژانس با صلابت مي گويد: مصاحبه وگزارش ممنوع! اينجا بيمارستان حساسي است و مشکلاتش هم پيچيده.حتي از نظر او صحبت کردن با بيماران و همراهانشان هم ممنوع است.بيرون ساختمان اورژانس و در فضاي سبز بيمارستان جمعيتي از همراهان بيماران تشکيل شده است. زن ميانسالي که کودک شيرخواره اي به همراه دارد، مي گويد:عروسم دستش را با شيشه بريد و اورژانس او را به اين بيمارستان آورد.از ديشب تا الان هيچ کاري جز پانسمان دستش برايش انجام نداده اند.اين بچه هم شير مادر مي خورد به همين دليل از ديشب اينجا مانده ايم تا هر چند ساعت بتواند شيربخورد.خانواده ديگري مادر 72ساله شان را از اراک به اين بيمارستان آورده اند.پزشکان بيمارستان اراک مادر را به دليل سنگ کيسه صفرا و مسدود شدن راه کبد جواب کرده اند و خانواده اش هم او را به اين بيمارستان آورده اند.حالا 4روزي مي شودکه اينجا هستند و مادر بدون هيچ اقدام پزشکي هنوز در اورژانس بستري است.پسرش مي گويد: درست است که کاري نکرده اند اما پولي هم از ما نگرفته اند.


خانواده ديگري بيمار مبتلا به سرطان سينه را از قم به اورژانس اين بيمارستان آورده اند،امروز سومين روزي است که مريض در اورژانس است و به قول همراهش در اين سه روز نه پزشکش را شناخته اند نه پرستارش را.مي گويد:هر سوالي که مي کنيم با ناراحتي و سربالا جوابمان را مي دهند.همسر بيمار ناگهان زير گريه مي زند و مي گويد فکر مي کردم اگر بياورمش تهران بهتر مي شود اما....

يکي از پرسنل درماني از کمبودهاي اورژانس مي گويد؛ ازاينکه تا دلت بخواهد در اورژانس انترن و رزيدنت رفت و آمد دارند اما هر پرستار بايد از 9بيمار مراقبت کند.بي تعارف مي گويد: کارمان آنقدر زياد است که به بيماران خوب رسيدگي نمي کنيم.مي گويد: اورژانس بيشتر به يک بخش بستري شبيه شده و استادان اجازه بستري شدن بيمار در بخش هاي تخصصي را نمي دهند.ما اينجا مريضي داريم که سه ماه است در اورژانس بستري است.اگر مريضي به دو متخصص نياز داشته باشد ،مثلا عفوني و مغز و اعصاب ،به هيچ يک از اين دو بخش نمي رود و پزشکان متخصص هر روز دراورژانس او را ويزيت مي کنند.مشکل ديگري هم که داريم اين است که بيمار بدحال را به بخش نمي برند،اعتقادشان بر اين است که يا در اورژانس خوب مي شود يا نه! از پزشک متخصص مقيم اورژانس که مي پرسم مي گويد :پزشک مقيم داريم ولي دو پزشک براي 100بيمار !

ساعت ده شب.مرکز پزشکي آموزشي درماني ... اينجا يکي از قطب هاي اورژانس بيمارستاني تهران است.پر ازدحام و شلوغ.صداي داد و فرياد همراهان يک بيمار سانحه ديده فضاي بيمارستان را پر کرده است.بيمار به دليل قطع شدن دست راست 6ساعت بدون هيچ اقدام درماني روي تخت خوابيده تا اينکه اعتراض همراهان باعث مي شود براي ادامه درمان به بيمارستان فوق تخصصي جراحي پلاستيک 15خرداد اعزام شود.سراغ پزشک متخصص مقيم را که مي گيرم، جواب سربالا مي شنوم ،تا اينکه يکي از پرسنل به آرامي مي گويد: آقا خودت را اذيت نکن ،دکتر بعد از ظهر با چندنفر از همراهان بيماران بحثش شد،قهر کرد و رفت!الان همه رزيدنت ها هستند و با مهر استادشان بيمار را ويزيت مي کنند و اگر لازم شود بيمار را در بخش بستري مي کنند.صف راديولوژي و سي تي اسکن اورژانس شلوغ است.همراه بيماري که دو ساعت منتظر سي تي اسکن است، مي گويد: ما که پول مراجعه به بيمارستان خصوصي را نداريم نبايد اعتراض کنيم،چون حقي بيشتر از اين نداريم.ناخواسته اشک هايش سرازير مي شود... .


منبع: روزنامه خراسان
بهترین خرید
ارسال نظر
بهترین خرید
نمای روز
بهترین خرید
بهترین خرید
بهترین خرید
بهترین خرید
بهترین خرید
آخرین اخبار
بهترین خرید
بهترین خرید