شعر طنز: پارسال بهار دستهجمعی رفته بودیم تو آزمون!
"مجید میرزاوزیری" استاد ریاضیات دانشگاه فردوسی در صفحه فیسبوک خود نوشت:
پارسال بهار دستهجمعی رفته بودیم تو آزمون ♫ ♫ ♫ تو امتحان مراقبی سختگیر و نامهربون ♪ ♪ ♪ کنار من واستاده بود زاغ سیامو میزد چوب ♬ ♬ ♬ اون طرفم یه دختری خوشگل و ناز و خندون ♭ ♭ ♭ به دست و پام افتاده بود جوابا رو برسون ♪ ♪ ♪ منم دلم حسّاسه و محبتش فراوون ♫ ♫ ♫ میگفت برو ♩ ♩ ♩ بهش بگو ♬ ♬ ♬ آخه میافته اون ♯ ♯ ♯ بی گفت و گو ♪ ♪ ♪ هرچی میخواد بشه بشه مراقبه بگه بگه ♫ ♫ ♫ حل سؤالو گفتم اینو جواب شنفتم ♭ ♭ ♭ حل سؤالو گفتم اینو جواب شنفتم ♪ ♪ ♪ مهندسی پسر چقد نادونی ♬ ♬ ♬ اومدی امتحان یا که چشم چرونی ♫ ♫ ♫ گفتم به اون جزوههایی که خوندم ♩ ♩ ♩ قسم به اون تقلبی که کردم ♬ ♬ ♬ قسم به اون کلاسا که نرفتم
چه استاد خوش ذوقی. زنده باشه.
چی بود این؟
وزن را اصلا رعایت نمیکرد.
چه استاد باصفایی خوش به حال شاگزد های این استاد عزیز "مو فق باشید استاد عزیز"
ای عزیزان پشت کنکوری
تا به کی داغ و درد و رنجوری ؟
تا به کی تست چند منظوره ؟
تا به کی التهاب و دلشوره ؟
شوخی و طعن این و آن تا چند ؟
ترس و کابوس امتحان تا چند ؟
غرق بحر تفکرید که چی ؟
بی خودی غصه میخورید که چی ؟
گیرم اصلاً شما به طور مثال
کشکی، از بخت خوش، به فرض محال
زد و شایسته دخول شدید
توی کنکور هم قبول شدید
یا گرفتید با درایت و شانس
مدرک فوق دیپلم، لیسانس
گیرم این نحسی است، سعدش چی ؟
اصلاً این هم گذشت، بعدش چی ؟
تازه از بعد آن گرفتاری
نوبت رخوت است و بیکاری
بعد مستی، خمار باید بود
هی به دنبال کار باید بود
آنچه داروی دردمندی هاست
صفحات نیازمندی هاست
گر رضایت دهی تو آخر سر
گه شوی منشی فلان دفتر
به تو گویند : بعله، دفتر ما
هست محتاج آدمی دانا
آشنا با اتوکد و اکسل
و فری هند و آوت لوک و کورل
باید البته لطف هم بکند
چای هم، بین تایپ، دم بکند
بکشد وانگهی به خوش رویی
هفته ایی یک دوبار جارویی
این که از این، حقوق هم فعلاً
ماهیانه چهل هزار تومن!
پس بیایید و عز و جز نکنید
بی خودی هی جلز ولز نکنید
اینو بنویس نه اون
ايكاش تمام استادان همينطوري بانشاط و دلزنده ميبودند...