پیشنهاد پارسینه
در دوران نامزدی و بعد از ازدواج مشکلاتی پیش می آید که دکتر خدابخش کولایی برای آنها راه حل هایی دارد
۰۸ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۶:۰۰
قصه مشکلات عروس و مادر شوهر حرف تازه ای نیست که شاید در دوران نامزدی یا روزهای بعد از ازدواج پیش بیاید. بیشتر عروس ها گاهی از دست مادر شوهرشان دلگیر می شوند و مادرشوهر ها هم بعضی وقت ها از رفتار عروس ها گلایه دارند. بهتر است قبل از اینکه داستان زندگی شما پیچیده شود مشکلات کوچک را با مادرشوهرتان حل کنید و زندگی را به شیوه مسالمت آمیز پیش ببرید. در اینجا چند مورد از مشکلات عروس ها با مادرشوهر هایشان را مطرح می کنیم که دکتر آناهیتا خدابخشی کولایی- روانشناس و استاد دانشگاه- برای حل این مشکل توصیه های خوبی دارد. بهتر است شما هم آنها را بخوانید. شاید مشکل شما هم باشد.

زندگی با مادرشوهر در یک ساختمان
یک سال از ازدواج هما می گذرد. قبل از ازدواج همسرش به او گفت که در حال حاضر پول کافی برای خرید یا اجاره خانه ای مستقل در اختیار ندارد، به همین دلیل مدتی باید در خانه ای که طبقه بالای

آپارتمان مادرشوهر است زندگی کنند. هما هم با دیدن ظاهر آرام و بی آزار مادر شوهر این موضوع را پذیرفت اما بعد از مراسم عروسی متوجه شد که تصمیمش درست نبوده.  هما برای خودش دلایلی دارد:« مادرشوهرم هر شب می خواهد با هم شام بخوریم، یا ما را به خانه اش دعوت می کند یا خودش می آید.  درمورد تمام مسائل مربوط به خانه از من سوال می کند. مدام در آشپزخانه و بخش های مختلف خانه سرکشی می کند. از چیدمان خانه ایراد می گیرد و به من اصرار می کند که فلان تغییرات را در خانه ایجاد کنم. اوایل کمی مخالفت می کردم اما چند بار به شدت ناراحت شد و همسرم از من خواست که کوتاه بیایم تا پیرزن ناراحت نشود اما این مشکل برایم واقعا آزار دهنده است. در خانه ام استقلال ندارم.»

راه حل: زندگی در چنین شرایطی باید به حالت دوری و دوستی باشد. در هر رابطه ای باید برای افراد حد و مرزی وجود داشته باشد. شاید شما و همسرتان بعضی وقت ها بخواهید تنها باشید. اگز از ابتدا این روابط را بپذیرید بعد از مدتی تغییرات آن کمی سخت می شود. بهتر است برای خانه قانون بگذارید. خودتان و همسرتان با همفکری هم بگویید که بطور مثال در روزهای آخر هفته می خواهید در کنار مادرشوهرتان غذا بخورید و بقیه مواقع چون در طول روز کنار هم نیستید، شب ها می خواهید تنها با هم شام بخورید و وقتتان را باهم بگذرانید. باید برای زندگی تان نظم و مرز مشخصی تعیین کنید. وقتی چنین نظم و مرزی نباشد ممکن است مشکلاتی ایجاد شود.

علاوه بر این در سلیقه ها هم باید این مرز رعایت شود. به مادرشوهرتان بگویید که در مورد چیدمان خانه سلیقه من و همسرم این است. ازتحمیل ها ممانعت کنید. بهتر کار این است که روابط شما در قالب چهار چوبی باشد. افراد در سن و سال بالا حوصله شان زود سر می رود و چون فعالیت دیگری ندارند می خواهند به خانه دیگران سر بزنند.
 
انتظارات کوچک و بزرگ مادرشوهر از پسرش
یک سال پیش پدر شوهر مینا فوت کرده و از همان زمان بعد از 4 سال ازدواج دردسرهایشان شروع شده است. مادرشوهر او به دلیل تنهایی مدتی با آنها زندگی می کرد. به تازگی به خانه اش رفته ولی وابستگی او به پسرش نسبت به گذشته خیلی بیشتر شده است. مینا می گوید:« مادر شوهرم کمی غمگین است اما بیمار نیست. از مرگ شوهرش گذشته، خودش می تواند برخی از کارهای روزانه را انجام دهد اما به شدت به من و همسرم وابسته شده، هر روز تلفن می کند وانتظاراتش را می گوید. همه کارهایش را شوهرم انجام می دهد، برایش خرید می کند، او را به منزل اقوام می رساند و بر می گرداند»

راه حل: بسیاری از مواقع وقتی افراد همسرشان را از دست می دهند به دنبال حامی، مونس و همدم هستند و تا مدت طولانی سوگوار می مانند. پس از ان احساس خلا شدیدی به سراغ شان می آید که سعی می کنند در کنار نزدیک ترین افراد زندگی این خلا را پر کنند.

بهترین کار برای بازگشت به زندگی عادی این مادرشوهر این است که خانواده به جای اینکه به این موضوع خلاص شدن از دست این خانم فکر کنند، برای این فرد فعالیت های اجتماعی تازه ای پیدا کنند. به طور مثال او را در کلاس ورزشی ثبت نام کنند، باهم به پارک بروند و بطور کلی در جمع ها بیشتر حضور داشته باشند تا شبکه دوستانش فعال تر شود. حتی می توانند برای او یک سفر زیارتی با دوستان ترتیب دهند و به او کمک کنند تا به زندگی عادی برگردد. بدین ترتیب شرکت در دورهای زنانه، ارتباط با اقوام و دوستان و کمک هایی از این دست او را از حالت چسبندگی به پسرش رها می کند.

دخالت مادرشوهر قبل از ازدواج
المیرا دختر 23 ساله ای است که به تازگی عقد کرده، در حال تهیه و تدارک کارهای عروسی هستند اما از دست مادرشوهرش به ستوه آمده، مادر شوهرش مدام در مورد مسائل مختلف نظر می دهد و دلش می خواهد در انجام تمام کارهای عروسی حضور داشته باشد. المیرا بعضی وقت ها نظرات او را می پذیرد اما گاهی هم پیش می آید که نظر مادر شوهر با او کاملا متفاوت است و او هم به شوهرش غر می زند و از او می خواهد که مادرش را از این همه دخالت منصرف کند.  المیرا نگران است که مبادا این دخالت ها بعد از ازدواج هم ادامه داشته باشند. چطور باید با این رفتار ها کنار بیاید؟

راه حل: برای کاهش این قبیل مشکلات بهتر است که همراه با همسرتان به تنهایی به خرید و انجام تدارکات عروسی بروید. اگر خودتان همراه با مادر یا سایر اقوام هستید نباید انتظار داشته باشید که همسرتان تنها باشد. در این صورت مادر او هم همراهی اش می آید. هر دوی شما باید به خانواده هایتان توضیح دهید که می خواهید دو نفری باهم کارها را انجام دهید. اگر در ابتدا اجازه دهید دخالت در زندگی شما وجود داشته باشد کنترل آن بعد از ازدواج سخت می شود واین موارد بستگی به رفتارهای خودتان دارد.

همشهری تندرستی
پــنــجــره
نظرات
یک پسر 21 ساله
کاری نداره که بهش عشق داشته باشیم به هش بگیم مادر جون دوست دارممممممممممم عشق همه چیو حل می کنه پس نتیجه میگیریم فقط عشق عشق عشق
ناشناس
راهش همان بریدن زبان مادر زن است!
ناشناس
خوب به ما چه؟!
ناشناس
اصلا این طور نیست...گاهی با تمام وجودت به اطرافیانت مجبت خالصانه و صادقانه میکنی (دیگه آدم ک از دل خودش خبر داره) ولی محبتت خاره به چشمشون...به نظر من محبت و عشق نشون دادن هم به اندازه اش خوبه چون خوبی ک از حد بگذرد نادان خیال بد کند
سلام
آقای جوان، همیشه حقیقت آن چیزی نیست که شما می پندارید.
متاسفانه مردانگی را در آقایان این جامعه کم رنگ کرده اند. مرد یعنی امام خمینی مرد یعنی امام علی. مرد باید محکم باشد تا زنش به او تکیه کند. مردی که به این شک کند که اولویت اول زندگیش زنش است یقین کنید مرد نیست.
مگر دختران گناه کرده اند که تابع شوهر باشند؟ اگر زن تابع می خواهید در درجه اول مرد بودن را از مردان واقعی بیاموزید.
ساکت همیشه فریاد
جان خوت الکی حرف از خودت در نکن
کدوم مادر شوهر به عروس دل خوش بود ، بد بین نبود که حالا مال شما دومیش باشه
مادر شوهر وقتی عروس سیاره ، احساس میکنه پسرش رو ازش دزدیدن ، حس مرغی رو داره که تازه جوجه هاش از تخم در اومده ، دیگه خودتون تا آخر بخونید که منظورم چیه ، ولی در کل اگه عروس پا رو دم مادر شوهر نزاره ، اون جرات نمیکنه تو رو عروس خوبش حرفی بزنه
میم
خدا نابود کنه تمام مادر شوهرا رو
ناشناس
الهی
ناشناس
بابا جون سی سال از ازدواج مامان وبابای من میگذره،مادر بزرگ پدریم، هر وقت میاد خونه ی ما،تو همه چی فضولی میکنه،من وبرادرم و مجبور می کنه اساسیه ی خونه رو اونطوری که اون میخواد بچینیم،از همه ی کارای بابام دفاع می کنه،از کارای مامنم ایراد میگیره،تو همه چی دخالت میکنه،تا حالا چند بار سرخود برای داداشم رفته خواستگاری که البته زیاد جنبه ی رسمی نداشته،این کارا رو میکنه ،فقط به خاطر اینکه زیادی بهش احترام میزاریم،نمیدونم از جونمون چی میخواد،تنها راهش همون نابود شدن مادر شوهراست،
نسرین
نهاینو نگو
چون مادر شما یک مادر شوهر
خود شما هم در اینده مادر شوهر میشید

خدا نکنه اینو نگید بذارید قلبتون وسیع تر از اینا باشه که بخواید کسی رو نفرین کنید
گل
بهتره وقتمون رو واسه هرکی تلف نکنیم. بعضی مادرشوهرا نیش میزنن بعد ما وقتمونو تلف می کنیم. خدا خودش به موقع آدمای بد رو لعنت میکنه. دل مومن شکستن خیلی زشته. حرمت مومن از کعبه بالاتره.
آقایان به خانمتان محبت بیش تری کنید یقین کنید رضایتی بالاتر از رضای زن مومن شما نیست. زنی پاک که برایتان دعا می کند و غذا می پزد و فرزندتان ازو خواهد بود.
زن خود را بی نهایت تکریم کنید اگر می خواهید دخترتان را تکریم کنند.
ناشناس
بهتره بگید مادر شوهر بد ذات رو
همه که بد نیستن
ناشناس
خوب راه کنار آمدن با مادر زن هم بنويسيد. اونم زياد ساده نيست. يه کمي هم به فکر مردها باشيد.
صبا
اگر مادر شوهری بتواند به عروسش به چشم دختر خودش نگاه کند وهرچه را برای دخترش دوست دارد همان را هم برای عروسش بخواهد انوقت عروسها هم به مادر شوهر به چشم مادر خودشان نگاه می کنند اما متاسفانه مادر شوهرها عروسها را رقیب خودشان می دانند وفکر می کنند که عروسها می خواهند عزیزترین وگرانبها ترین چیزشان را از دستشان بگیرند
ناشناس
خوبه عروس هم به چشم مادر به مادر شوهرش نگاه كنه خيلي بهتر ميشه
آتنا
هیچ مادر شوهری نمیتونه عروسش رو مثل دخترش دوست داشته باشه این قانون طبیعته...من یک خواهر شوهر دارم که به مادرش خیی بی محلی میکنه و باهاش بده اما من خیلی مادر شوهرمو آدم حساب میکنم...اما آخرش هر وقت با من حرف میزنه خوبی های دخترشو مثال میزنه و میگه که تو هم باید مثل اون باشی یا بعضی وقت ها برا اینکه حرص منو در بیاره مدام میشینه با دخترش الکی میگه و میخنده تا من اذیت شم چون تو شهرشون غریبم...منم واگذارش کردم به خدا و با چشم خودم دارم میبینم که چی میکشه و داره نون دلشو میخوره و هیچکس محلش نمیذاره نه شوهرش نه دخترش...
lili
مگه میشه..مگه داریم....
اما کاش میشد وکاش داشتیم . عروس هم باید به مادرشوهرش به چشم مادر نگاه کنه ..اما وای به اون روزی که این قضیه یه طرفه باشه و..... .
کاش همه از قلب همدیگه خبر داشتن . من تو این یک طرفی قرار گرفتم . مادر دیدم و عروس دیده شدم و خیلی ناراحتم که چرا این کارو کردم ....
ناشناس
نمیدونم ما ایرانیا کی می خوایم بفهمیم که زندگی هرکس به خودش مربوطه و همونطور که کسی حق نداره توی زندگی شخصی ما دخالت کنه ما هم حق نداریم توی زندگی اونا دخالت کنیم.
ناشناس
نمیدونم ما ایرانیا کی می خوایم بفهمیم که زندگی هرکس به خودش مربوطه و همونطور که کسی حق نداره توی زندگی شخصی ما دخالت کنه ما هم حق نداریم توی زندگی اونا دخالت کنیم.
زهره
صدف گیس بریده میدونم توئی، حالا مگه من زنجیرت کردم، پسرمو بردی
یک پسر 21 ساله
صدف خانم لو رفتی مادر شوهرت فهمید.
عابرپیاده
امان از دست مادرزن که اختلاف بین عروس و مادرشوهر را ایجاد میکنه
ناشناس
شما آقایون اگه عقده های اودیپ زندگیتونو نیارید تو زندگی زناشویی و مادرتون رو در جایگاه واقعیش بپذیرید نه در جایگاه خدا ، اون وقت خیلی از مشکلات حل میشه.
علی10
خدایابه تمام مادرشوهرهاطول عمروصبردرمقابل زیاده خواهی عروس هاعنایت بفرما
ناشناس
به مادرشوهرها شعور و درک بالا برای تحمل زندگی پسراشون بده و سعه ی صدر برای تحمل خوشبختی عروسشان.
آتنا
از طرز فکر و بی شعوری مردهایی مثل شماست که مادر شوهر ها هر بلایی دلشون بخواد سر عروس بیچاره میارن و اونو به چشم یه دزد نگاه میکنن که پسرشون رو دزدیده و مدام دوست دارن عروس بیچاره رو با هزار تا نیرنگ و دورویی و ریا و...پیش پسرشون بد کنن و خودشون رو محق و صاحب پسر جلوه بدن...
ناشناس
به نظرم همه چی تقصیر مادر شوهره. واقعا بیش از حد توو کارا دخالت میکنه. البته دخالت بیش از حد مادر شوهر، نشان از بی عرضه بودنه مرده
ناشناس
من بیست ساله که ازدواج کردم ولی هنوز ازدست مادرشوهرم وتوقعات بی جایش آزارمی بینم وجالب این است که شوهرم هم هنوز رفتاربیست سال پیش راهمچنان پیش گرفته ،به همین دلیل افسردگی شدید گرفتم نمی دانم چه کارکنم
امیر
مادر زن از مادر شوهر بد تره
در کل بستگی به خود زن شوهر داره باید حرمتهارو حفظ کنن
خون به دل از دست مادرزن
هزار بار بدتره
آتنا
شکی نیست که مادر زن های بدجنس هم زیادن که قصد دخالت تو زندگی دخترشون رو دارن ولی خوشبختانه اکثر دخترها اونقدر عقل و شعور دارن که نذارن مادرشون تو زندگیشون دخالت کنه ولی امان از دست اکثر مردها که اونقدر مادرشون رو بالا میبرن و بهشون پر و بال میدن که به خودش جرات میدن تو کوچکترین مسايل و کارهایی که مربوط به پسر و عروسشونه دخالت کنن و نظر بدن..اون موقع عروس بیچاره هم اگه بخواد چیزی بگه و نذاره مادر شوهر تو زندگیش دخالت کنه میشه شمر ذالجوشن و بد ذات و پسر فوری علیه اش جبهه میگیره...خدا به مرد ها و شوهرهای ما یه کم عقل و شعور بده تا مفهوم این عبارت رو درک کنن که زندگی مشترک یعنی زندگی بین شوهر و زن, نه زندگی بین شوهر و خانواده شوهر و زن...اگه مردها مفهوم زندگی مشترک رو بفهمن خیلی از مشکلات زناشویی حل میشه
سهراب
خدایا حق مرا از مادرزنم بگیر
ناشناس
خیلی از مادرشوهرها حسادت زندگیه پسراشونو میکنن.
مادر زن ومادر شوهر را از صمیم قلب دوست نداشته باشید
این چه حرفیه که شماها نوشتین ادم باید خودش عقل وشعور داشته باشه وگرنه که مادر زن ومادر شوهر هیچ دخالتی در زندگی بچه هاشون ندارن بستگی به فرزندان داره که چطور رفتار کنن.اون مادر زن ومادرشوهری که بد زبان هست علت خودفرزنئشون هست.ادم باید بعد ازدواجش باهمسرش یک زندگی جداگانه داشته باشد وبه حرف هیچ کسی گوش ندهدحتی بزرگترها
ناشناس
چرا فکر میکنی دخالت نمیکنن!!!؟؟
بحث اجازه دادن نیست. ولی خون ادمو تو شیشه میکنن در هر موردی پاچه دریدگی میکنن باید چیکار کنیم. من مادرشوهرمو حلال نمیکنم..
یکی که از دست مادر شوهرش تجزیه شده
شکلییییییییییییییییییییییه عزراییله
ناشناس
اصلا همش تقصیر این مادر شوهراست ،همش این مردا رو پر میکنن میندازن به جون عروسا(همه اختلاف زن و شوهرا زیر سر مادرشوهراست)دوروغ میگم بگو دروغ میگی
ناشناس
مادر شوهرهاو خواهر شوهرها اميدوارم به راه راست هدايت شوند آمين
ناشناس
ناحق نگیند انسان تشنه محبت است
lili
امممممممممممممین
ناشناس
خدا لعنت کنه مادر شوهر خبیث رو هر چی اختلاف تو زندگی هست زیر سر نامردشه
ناشناس
یه راه حلم به من پیشنهادکنیدمادرشوهرم مجبورم میکنه هر3ماه یک بارلباس کار بپوشم ازساعت 7صبح تا7شب براش خونه تکونی کنم حالااین هیچی یه روز در میونم بایدبرم کمکش کارای خونه روانجام بدم وشوهرمم ازش دفاع میکنه بخدااحساس میکنم اوشینم
سعیده
کاش اوشین بودی تو کزتی شوهر ومادر شوهرتم خانواده تباردیه هستن
مهسا
منم همین مشکلو دارم من هر روز باید کارای خونه مادرشوهرمو بکنم خدا کنه بمیره ایشاااااالا
اوشین
امروز واسه مادر شوهرم خورش درست کردم بردم واسش جاتون خالی خیلیم خوش مزه بود خودشم اولش گفت خوش مزه بود چطور درستش کردی بعدکه یادش دادم کلی ایراد ریزودرشت گرفتو گفت دفعه بعدی من درست میکنم ببین چقدبهتر میشه این مادرشوهرامیخوان بگن فقط خودشون اشپزی بلدن بیچاره نمیدونه چقد دیگران ازدست پختش بد میگن
نسیم
سلام خدمت همه
من حدود 4 ساله که ازدواج کردم از همون زمان خواستگاری و نامزدیم که همش 5 ماه طول کشید متوجه وابستگی بیش از اندازه شوهرم به مادرش و دخالتهای امر مانند مادرشوهرم شده بودم و همینطور بی توجهی های توهین آمیز مثل پاگشا نکردن و عید عروس رو نادیده گرفتن و این حرفا
مژده
من به خاطر شوهرم همیشه هوای مامانشو دارم الان دو ساله که ازدواج کردیم اما مادر شوهرم همیشه تو همه کارا دخالت میکنه شوهدمم فکر میکنه اون باتجربه است باید به حرفاش عمل کنیم اولاش احساس رضایت داشتم ولی الان دارم زجر میکشم هیچیم نمی تونم بگم تو رو خدا برام دعا کنید زودتر بریم خونه خودمون شاید همه چی درست بشه
حیوا
باسلام من یکسال که عقدکرده ام و هنوزازدواج نکردیم تقریباداریم وسایلامون میخریم ومادرشوهرم بیش ازاندازه دخالت میکنه مثلامیگه فلان مبل که قرارنیست بخریم بایدسادشوبخریم (خریدمبل به پای همسرم) یافلان یخچال خوب نیست...بخدابعضی وقتاگریه میکنم همشم میخوادمنوپیش شوهرم کوچیک کنه،گاهی اوقات شوهرمم ازش دفاع میکنه ازتون خواهش میکنم راهنماییم کنیدمن نمیخوام زندگیم بادخالت بیجای کسی خراب بشه
نسرین
با سلام خدممت همه دوستانی که نظر دادند

من 4 ساله ازدواج کردم طبقه بالای خونه پدرشوهرمو ساختیم حقیقتا زندگی خوبی داریم گهگداری گوشه حرفهای میشنوم ولی ادم ممکنه همون حرفا رو هم از داداشش بابای خودش مادر خودش بشنوه این درست نیست بگیم ما خونه بابامون مشکلی نداشتیم هر کدوم از ماها به نسبت کم و زیاد مشکلاتی داشتیم و کنتاکهای بوده یا با برادر کوچکک خواهر کوچک یا اختلاف سلیقه ها با مامان و بابا هامون.

خونه شوهرمهمینطور بالاخره ممکنه حرفهای زده بشه حالا یعضی ها واقعا اوضاع زندگیشون روبراه نیست بعضی هام خودشون زیاد سخت میگیرن .

از خودم بخوام بگم که من انتخاب مادر شوهرم بودم .مادر شوهرم زن خوبی برای خیلی کارها واقعا کمکم میده برای کارای خونشم کارای سنگین اجازه نمیده ولی کارای ریز چرا خیلی کمکش میدم

جاریم دارن طبقه بالای ما رو میسازن یعنی طبقه سوم از موقعی شروع به ساخت کردن منتظر کوچکترین فرصت که در گوش من زمزمه کنه وحرفهای بهم زد که باور م نمیشد مثلا میگفت مادر خیلی پشت سرت حرف میزنه وقتی میای پایین بدش میاد یا غیره .....حالا موندم این جاری ما بدجنس ونیومده میخواد میونه ما رو بد کنه یا دست مادر شوهر گرامیمون رو شده .


بنظر شما چی؟؟؟؟
یه داماد
من که از ماد رز نم متنفرمممم چون دست هر چی مادر شوهر از پست بسته ورژن جدید رفتارش اینه که به مادرم گفته مادرشوهر بازی سر دخترم دراری مادر زن بازی سر پسرت در میارم که اونورش ناپیدا
من و همسرم این وسط گیر کردیم اینور مادر اونور مادر احترامشونم واجبه دوتایمون موندیم چیکار کنیم از دستشون
سعیده
خب جنگ اول به از صلح اخر همین الان به مامانت گفته دنیا دست کیه وحواسش به کاراش باشه .من که همه اش از خدامیخواستم شوهرم پرورشگاهی باشه ولی نشد
ناشناس
ای ول مادر زن. چه کار خوبی کرده..
مادرتو سرجاش نشونده...
ناشناس
منم به مامانم همین پیشنهادو دادم که به مادر شوهرم بگه
بهار
از مادر شوهرها متنفرم
ناشناس
مادر شوهر موجودی است که چشم دیدن عروس را ندارد وفکر می کند اگر عروس نباشد هرچی که هست اعم ازلباس طلا پول مال اون میشه به خاطرهمینه که هی ازعروس ایراد میگیره ولش کنیدوبه خدا بسپاریدش
سمیه
مادر شوهر موجودی کثافت است.مادر شوهر من خیلی در رو ودستمال کش هست.جلوی من فدام میشه ولی پشت من میره پیش شوهرم ازم بد میگه.ما تازه ازدواج کردیم ودرطبقه بالاییشون زندگی میکنیم.هر روز از صبح که پا میشم حرفای نیش دارش یادم میفته.خیلی زنیکه هست.دلم تنهات زمانی خنک میشه که بکشمش.خیلی حسوده میبینه من لباسای خوشگل وشیک میپوشم منفجر میشه.من دو سال نامزد موندم بهترین روزای نامزدیمو خراب کرد.بین من وشوهرم بارها شده اختلاف انداخته.به ارایش به لباس من به همه چیه من فضولی میکنه.خدا بکشش منو راحت کن.بخدا نظر دادم که بمیره ایشالله.تو کارای خونه خیلی بخهش کمک میکردم .من به مامانم اصلا کار نمیکردم از بس نازپرورده بودیم حالا این زنیکخ ی دهاتی بیکلاس انتظارات بیجا داره.قفه کنم دهنش از این به بعد فقط دلم میخاد حرصش بدم تازگیا اصلا باهاش زیاد نمیخرفم فقط یه سلام ساده..من رعایت میکردم ولی خودش باعث شده.لال شه ایشالله.سر قبرش من بخدا میخندم.
ناشناس
بعد اینکه مرد سر قبرش لعنت بخون...
عروس رنجدیده
به نظرم اصلا نمیشه به بعضی مادر شوهرها کنار اومد چون مادر شوهر من تنها زمانی بامن کنار می اد و خوب میشه که تمام اختیار زندگیمو بدم دستش و خودمم صبح تا شب مثل برده ها اسیر دستش باشم نتیجه اینکه اگر مادر شوهر شما یک انسان خودخواه و نادان است به هیچ طریقی نمی توان راضیش کرد و کار خودش رو میکنه
الی
ا
عسل
مادر شوهر من خيلى بد زبونه دل ادمو ميکنه ميزاره کف دست ادم يک بار تو عقدم هرچى هم از دهنش در اومد بهم گف خونم کنار خونشه هرجا ميخوام برم ميپرسه کلافم کرده به همچى کار داره يکسره هم حرف ميزنه شوهرمم اصلا سر من نيست اصلا قبول نميکنه مادرش اينقد ناراحتم ميکنه همش ميگه نازايي شايد بگيرى در اين حد
مینا
من هم یمادر شوهر بد زبون دارم .حالم ازش بهم میخوره اما از الان پاشو از زندگیم بیرون کردم 3ماه عقدم ....دوست ندارم دیگ ببینمش شوهرم قول داده فقط دو دوتا مراسم حنابندون و عروسی قیافه کثیفشون می بینم .......قسم خورده
مینا
من هم مشکل شما رو داشتم به من قول داد که فقط توی دوتا مراسما ببینمشون اما بعد عروسی همه چیز برعکس شد خانواده من باید بیاد بره نمی خای راه باز جاده دراز.....پس ابرو چجی میش؟؟؟ناچار باید برا زندگی کنار اومد
ثریا
درد منم با همه دوستان مشترکه،اگه بدونین این مادرشوهر من چقدر دو رو و جادوگره! وقتی دمش میافته تله اشک تمساح میریزه که نگو هفت سال ازدواج کردم، هفت روز آروم نداشتم از بس زبونش نیش داره، مثل یه کافت براش کار میکنم، یه روز مریض شم میگه داره فیلم بازی میکنه که کار نکنه، اجازه ندارم با شوهر و بچه ام تنهایی بریم پارکی جایی! خسته شدم. حالا اگه خودش عروس خوبی بود یه چیزی، یه بشقاب هم واسه مادر شوهرش نشسته سالی پانزده روز دقیقا خدا بیاموز میومد خونه پسر اونقدر این زنیکه قر میزد!!! حالا اگه من چیزی بگم ،آبرومو تو کل فامیل برده و میبره!! خدایا اااااااااا چیکار کنم، من کی پس باید زندگی کنم!
راحیله
مادر شوهر من بیسیار ادم بد است از خاطر که من درس میخانم بیسیار

حسودی میکند
سوگند
اصلاهم تقصیرمادرشوهرنیست همش تقصیرشوهرای خودمون که بلدنیست توزندگیش تعادل ایجادکنه.مادرجای خودش زن هم جای خودش.من اگه ازدواج کردم بخاطراین بودکه به شوهرم تکیه کنم واون تکیه گاهم باشه.اقاپسرایی که میخوایین زن بگیرین اگه نمیتونین زنتونوحمایت کنین دخترمردموبیچاره نکنین بشینین پیش مامان جوناتون
ناشناس
احسنت
مریم بانو
مادر شوهر من هر چی رو که از دخترای خودش عقده تو دلش مونده نتونسته بگه هوار من میکنه وگاهی خیلی دلم میخواد سرش داد بزنم وبگم خفه شو اگه میتونی دخترای خودتو درست کن ولی متاسفانه فقط سکوت میکنم که دعوا نشه و بعدش سعی میکنم خودمو به نشنیدن بزنم ولی حالم ازش بهم میخوره کاش واقعا میشد درمورد من و زندگیم خفه بشه خدااااا
الهام
سلام به همگي
باراد الان رفته تو ٩ماهگي
مادر شوهرم انقدر بدجنس و عوضيه كه نميزاره بچمون رو صدا كنيم
ميگه من اين اسمو دوست ندارم و همرو مجبور كرده آرين صداش كنن باراديم كه به اين اسم عادت نداره اصلا محلش نميده و بدجوري حرصي شده
ولي اين موضوع خيييييلي آزارم ميده كه بچمو يجور ديگه صدا ميكنن و ...
اينكه ميرم اونجا بهش ميگم "پسرم" "ماماني" ولي اسمشو به زبون نميارم
واسم دعا كنين
خدا كنه از شرش خلاص شم؛-(
زری
خانوما منم عین شماها از دست مادرشوهرم خسته شدم یک ساله عروسی کردم هر روز گریه کردم هرروز،راه چاره آینه که جدا ازشون زندگی کنیم به همه ی آشنایی که هنوز عروسی نکردن ميگم تورنتو خدااااااا جدا زندگی کنیم خودتون کنار هم نباشه
ناشناس بیچاره
من هفت ساله ازدواج کردم یه پسریکساله هم دارم مادرشوهرم توظاهرخودشوخوب نشون میده امافقط زیرآبی میره همش توخونمون دعواست دیگه ازدستش خسته شدم شوهرمم ازاون دفاع میکنه بدجورخستم کردن
پرستو
الهی مرض لا علاج بگیرن خداااااااااااااااااااااا
فرناز
سلام دوستان منم قبول دارم که مقصر مادرشوهره.مادر شوهر من خیلی بد زبون و با سیاسته و چون اختیار پسراش و شوهرش تو دستشه خیلی احساس قدرت میکنه من که حالم ازش بهم میخوره خیلی نامرده من و همسرم 3سالی میشه که ازدواج کردیم و طبقه بالای خانواده همسرم زندگی میکنیم باور کنید اگه یکم اوضاع مالیمون خوب بود یک لحظه هم اینجا نمیموندیم من که ازش راضی نیستم چون خیلی گستاخه
یه نفر بدبخت
خاک توسر هرچی مادرشوهره
یه مادرشوهره بد دارم انقد بددهنه
محیا
خدا ب داد همه برسه واقعا این جور آدم ها عروس هارو ذره ذره آب میکنن منم یکیشو دارم باهم زندگی میکنیم هی میخوام ب کاراش اهمیت ندم ولی نمیشه یه آدم ریا کاریه ک خدا میدونه خدا هدایتش کنه
ناشناس
من به علت شرايط موجود با خانواده همسرم در يك خانه زندگى مى كنيم كه از نظر مالى در شرايط خوبى هستن ولى هم مادر شوهرم وهم پدر شوهرم اعتياد دارن به طورى كه هيچ كاره ديگه اى از دستشون بر نمياد بيشتر كاراى خونه به عهده من و همسرمه از درست كردن غذا تا ... ولى با اين وجود مادرش زخم زبان خودش رو داره به جايى رسيده كه واقعا ازش ميترسم تو بهترين شرايط هم تصوير صورتش از جلو چشمام دور نميشه احساس ميكنم دچار افسردگى شدم.
خيلى برام سخت زندگى با همچين شرايطى كه هم بايد با اعتيادشون كنار بيام هم تمام سخت گيرى مادر شوهرم كه به شدت خودش افسردگى داره
منى كه تو يه خانواده شاد و امروزى بزرگ شدم
تنهای تنها
سلام منم از مادر شوهرم خوشم نمیاد از اول ازش بدم نمیومد ولی تو این هفت سال زندگی خیلی متلک ازش شنیدم و جواب ندادم من حتی با شوهرم هم نمیتونم در این باره صحبت کنم خیلی دوسش دارم ولی هر وقت باهم حرف میزنیم ناراحتی و دلخوری پیش میاد
ناشناس
منم از مادر همسرم دلگیرم یه حقیقت اینکه من با یه خونواده لر ازدواج کردم اولا تفاوتی بین مادرم و ایشون نم گذاشتم و خیلی از نظر مالی بهشون کمک کردم تا یک روز به من گفت از پدر و مادرت پول بگیر خواهرات همه زمین دارن شانس ما تو نداری و از این حفا خیلی ازش دلگیرم و دوست دارم از همسرم جدا شم چونکه نمی تونم لر ها رو تحمل کنم و در این دوران متوجه شدم لرها اصلا ساده نیستند و هرگز یک فارس نمی تواند با لرها زندگی کند اینو جدی گفتم
یارا
منم حدودا شش سال با همسرم زیر یه سقفیم هنوز بچه نداریم من درس میخونم ما سه تا جاری هستیم که همه توی یه ساختمان با مادر شوهرم زندگی میکنیم اوایل خیلی اذیت میکرد دخالت میکرد انتظار داشت همه چیز بهش گزارش بدیم هر جا میریم هر جا میایم باید خانم میفهمید یه سر ه دم واحد سرک میکشید ببینم کی میره کی میاد وقتی خانوادم میهمان خونمون انتظار داشت حتما به اونم بگیم بیاد بالا ولی کم کم پاشو بریدم اوایل ناراحتی اعصاب گرفته بودم ولی الان خیلی راحت ترم خدارو شکر ولی بازم زهر خودشو میریزم یه جورایی ازش متنفرم امیدوارم خدا زودتر بکشتش تا ما یه نفس راحت بکشیم آمین
خسته
خدایا مادر شوهر بد رو نااااااااابود کن آمین
ناشناس
مادرشوهرمنم خيلي فضوله شوهرم پشت منه اما بعديه مدت قهردوباره شوهرماطرف خودش ميكشه فقط سپردمش به خدا
بدشانس
الان یه سالو نیم ازدواج کردیم با مادر شوهرم زندگی می کنیم تو همه چی دخالت می کنه هر چی خوب باهاش رفتار می کنم بدتر می شه از وقتی که اومدم احساس می کنه براش رقیب بیدا شدههر کاری می کنه که باعت دعوای من وشوهرم بشه اگه ما باهم خوبیم باهامون حرف نمی زنه اگه باهم دعوامون شده به شوهرم محبت بیشتر می کنه نمی دونم چی کار کنم به خدا دیگه خسته شدم
بدشانس
تواین چندسال که ازدواج کردم جز دخالت مادرشوهر هیچی ندیدم....ماحتی یه مسافرت تنهایی نرفتیم حتی یک بار توی ماشین جلو پیش شوهرم ننشیتم..اصل ازش خوبی ندیدم...وگذارش کردم به خدا
سوسن
من چند دخت دادرم شوهرشون نمیدم اگر کسی بگه عروس چادری میخاوم میگم دخرتهای من مانتوین اگر بگه مانتوی میخاوم میگم چادرین چرا بادی دخترهایم را شوهر بدم که بعد بخوان اینجوری درد ورنج بکشن همون بهتر که فقطرنج شوهر نداشتن بکشن نه که هم خر نری بالی سرشون باشه بی غیرت ونامرد شوهر م نکه اندازه ی یک خوک هم غیرت نداشت وندارد
ناشناس
من دوسال و نیم عقدم.یه ماه دیگه عروسیمه.منو بخدا رسونده.راجب جهازم و همه چیزم اشکال میگیر.رنگ وسایل منو دوست نداره.به شوهرمم گفتیم برای خرید بیا ولی گفت نه سلیقتو قبول دارم.حالا مادرشوهر ذلیل مردذه ی من افتاده بین ما.نمیذاره همیدیگرو ببینیم.نمیزاره باهم حرف بزنیم.کلا افتاده بین ما.واگذارش کردم بخدا
بدبخت
من یه سال ونیمه بامادرشوهرم زندگی میکنم شوهرم بی عرضه اس میگ من تااخرعمرمیخوام باخانوادم زندگی کنم منم اصلا راحت نیسم همش مجبورم کارکنم اگ کارنکنم مادرشوهرم عصبی میشه دعوامیفته توهمه چی هم دخالت میکنه بخداکلافم نمیدونم چیکارکنم حتی میخوام لباس بخرم بایدازش اجازه بگیرم
ناشناس
همه پسرا در برابر مادرشون موش ان در برابر زنشون شیر خدا از این مادراشون نگذره که تو این سن کم همش از دستش گریه میکنم.
مریم
از خانواده شوهرم متنفرم مخصوصا خواهراش؛مادرشوهرمو اونا تحریک میکنن الهی بمیرن
سياه بخت
من كه كل طايفه شوهرم فوضول وگستاخ هستن چي بگم. همه خانوادش حتي داداش هاش اذيتم مي كنن. خدا صبر بده سر از ديوونه خونه در نيارم
نگار
من الان حدود سه ماهه عقد کردم تا همین یک هفته پیش فکر میکردم مادرشوهرم یک قدیسه به تمام معنا که جز خوبی چیز دیگه ای بلد نیست ولی وقتی من و شوهرم از مسافرت برگشتیم دیدم مادرم میگه مادرشوهرت پیش من در مورد تو اینجوری میگه ازطرفیم مادرشوهرم خودش پیش پسرش که شوهر من باشه اینقد خوب نشون میده که شوهرم بیچاره فکر میکنه مادرش جونش واسه من میده
من از این حرصم میگیره که من اینقد دوسش داشتم چرا پیش مادرم این طوری پشت شرمن حرف میزنه از طرفیم نمیدونم چجوری به شوهرم بگم که اولا مادرم پیشش فردی خبرچین نباشه دوما بفهمه که مادرش همچینم که اون فکر میکنه خوب نیست
نگار
من الان حدود سه ماهه عقد کردم تا همین یک هفته پیش فکر میکردم مادرشوهرم یک قدیسه به تمام معنا که جز خوبی چیز دیگه ای بلد نیست ولی وقتی من و شوهرم از مسافرت برگشتیم دیدم مادرم میگه مادرشوهرت پیش من در مورد تو اینجوری میگه ازطرفیم مادرشوهرم خودش پیش پسرش که شوهر من باشه اینقد خوب نشون میده که شوهرم بیچاره فکر میکنه مادرش جونش واسه من میده
من از این حرصم میگیره که من اینقد دوسش داشتم چرا پیش مادرم این طوری پشت شرمن حرف میزنه از طرفیم نمیدونم چجوری به شوهرم بگم که اولا مادرم پیشش فردی خبرچین نباشه دوما بفهمه که مادرش همچینم که اون فکر میکنه خوب نیست
ناشناس
مادرشوهر من سگ جونه تا حالا ی عطسه نمر
ناشناس
سلام .متاسفانه پدیده مادر شوهر فقط در کشورهای جهان سوم مثل کابوسه.خیلی از مادر شوهرهای ایرانی مشکلات روانی دارن.نمیدونم از چی نشات میگیره.از خدا میخوام هیچوقت مادرشوهر نشم.هر‌‌‌وقت میرم خونش با چشم گریون برمیگردم.جالبه همه کاراش منم ‌.کارایی که من براش کردم دخترش یک صدمش را انجام نداده .مسافرت٬ مهمونی ٬خرید٬دکتر همه چیش با منه ولی انگار خاری تو چشماشم.به خدا واگذارش میکنم ولی دلمو خیلی میشکنه.
سارا
سلام
کسانی که تازه ازدواج کردند بدانند که شوهرشان اگرروزی دوساعت هم به دیدن مادرش برودبقیه ی زمان راباانهاست پس انها فرصت بیشتری برای جذب او دارند وفقط بامحبت ومرورزمان همه چیز درست میشود.درضمن فقط به فکرراضی نگه داشتن همسرخودباشیدنه خانواده اش.
مهلا
مادر شوهر خودشم که خوب باشه خواهرشوهر نميذاره اینقدر تو گوشش ميخونه که طرف ازین رو به اون رو میشه
ناشناس
خدا لعنتشون کنه من هم هم اسمتم هم هم دردت مهلا
خسته
من مادر شوهرم نمیزاره برام عروسی بگیرن میگه خرجش زیاده
هشت ماهه نامزد کردیم من شهرستانم شوهرم تهران نمیزاره بیاد منو ببینه . تازه حامله هم هست همش شوهرم باید پادوییش کنه
ظاهرا با من خیلی خوبه ولی کاراش داره دیوانه ام میکنه
زندگیم داره نابود میشه از دستش
بعضی وقا مجبورم میکنه از خدا بخوام سر زا بمیره
بیتا
جالبه مگه مادرشوهرت چندسالشه که تازه حامله هم هست ؟!
ستاره
درسته خیلی از مادرشوهر ها بدجنس هستند اونهای دیگه شاید بدجنس نباشند اما یکم خرده شیشه دارند من خودم یک دختر مجردم اما راهکارم به متاهل ها اینه که تا میتونید به شوهرتون محبت کنید و از مادرش بهش بد نگید کاری کنید که غیر مستقیم از کارهای مادرش با خبر بشه . هیچ وقت بهش نگید مادر بدی داری چون سریعا حالت دفاعی میگیره و زندگیتون خراب میشه اما با محبت و سیاست زنانه زندگیتونو هدایت کنید کاری کنید که شوهرتون فکر کنه اون داره مدیریت میکنه اما در اصل مدیریت با شما باشه میگید چطوری مثلا یه روز بد و با مادرشوهرتون گذروندید دارید منفجر میشید اما شوهرتون بیخبره و داره میاد خونه به جای اینکه تمرکز کنید که چیها بهش بگید اول خودتونو آراسته کنید براش غذای خوب بپزید (چون همه مردها شکمو هستند ) بعد با روی خوش ازش استقبال کنید و
اوقات عاشقانه خودتونو با هم بگذرونید بعد حالا وقتشه که به شکل کاملا غیر مستقیم موضوع رو بهش بگید در ضمن به مادرش مخصوصا جلو همسرتون بیشتر احترام بزارید و محبت کنید اون وقت خود شوهرتون میدونه که با ماردش چطوری رفتار کنه که دیگه این طوری داغونتون نکنه . ولی اصل قضیه اینه که همه ما آدمها عادت کردیم که سریع جواب طرف و بدیم بگیم دیدی ما کم نمیاریم حتی شده به خودمون ضربه میزنیم که روی طرف مقابل و کم کنیم ولی زندگی به من یاد داده در مقابل انسانها باید سیاست داشت منم ادم ساده ای بودم اما زمانه کاری باهام کرد که دیگه سریع تصمیم نمیگیرم اما همیشه نیتم برا ی همه خوبه و با اطرافیانم صادقم اما بعضی آدمها متاسفانه تو جامعه هستند که اگه بخوای باهاشون مهربون و رفیق باشی بدجور زیرآبت رو میزنن با اینها همیشه رندی کنید چون صادق بودن با اینها یعنی کشتن خودتون براشون وقت بزارید بدی شونو نمیشه یک شبه رو کرد اما مثلا همین مادرشوهر بدجنس شده یک ماه دوماه وقت صرف کنید و رفتار واقعی اش رو بازم میگم( غیر مستقیم)برای شوهرتون رو کنید مطمئنم چند بار بدجنسی هاش رو برای شوهرتون ثابت کنید رفتار شوهرتون هم عوض میشه برا همتون عشق و آرزو میکنم .
سياه بخت
خدا رو شكر كنيد كه مشكل شما فقط مادر شوهرتونه من بد بخت 4 سال ميشه ازدواج كردم اما روز خوش نديدم همه آزارم ميدن مادر شوهر . خواهر شوهر. پدر شوهر. برادر شوهر ها. و كل طايفه...... زبون همه شون مثل مار نيش داره. مادر شوهرم به همه ميگه با من بد رفتاري كنن. خودش فوش ميده و مي خواد زور بگه ولي من زير بار نميرم خدا به همه ما اعصاب فولادين بده.
بیچاره
سلام من چهار ماهه عقد کردم اونقدر تواین چند ماه کشیدم از دست مادر شوهرم که حساب نداره الهی لال از دنیا بره .نمیدونم انگار وقتی عروس میگیرن دیو میشن .انگار حس مادری توشون مرده .خدا لال از این دنیا ببرشون که با نیش زبون آدمو فلج نکنند .دوست دارم مادر شوهرمو بکشم از دستش خلاص بشم .
ستایش
من پنج سال ازدواج کردم هرروز از دست مادر شوهرم گربه میکنم ما نو یه ساختمونیم طوری که تیک عصبی گرفتم با اینکه شوهرم ودوس دارم بازی وقتا فک میکنم طلاق نجاتم میده به نظر من بدترین عذاب دنیا مادر شوهر بد
تیدا
به نظر من دختر که عروس میشه میره سر خونه و زندگیش، تمام گناهاش ریخته میشه
چون با موجودی به نام مادرشوهر روبه رو میشه
عزیزان دلم صبر کنید چاره ای نیست، چون خودم هم یکی بدترشو دارم
تنها چیزی که میتونم بگم اینه که خدا صبری به ما عروسها بده که بتونیم تحملشون کنیم..
فاخته
با سلام من چندی ÷یش در مورد زخم زبان و تهمت هایی که باعث بی ابرویی من می شد برات گفتم اما هیچ جوابی ونحوه برخورد با مادر شوهرم دریافت نکردم حلا یه مدت شوهرم من رو کتک می زنه و می گه باید با مادرم حرف بزنی ولی من هر کاری می کنم نمی تونم قانع بشم و باهش حرف بزنم خواهش می کنم من رو راهنمایی کنید چون زندگیم از دست شوهرم جهنم شده نمی تونم قبول کنم با کسی که با ابروم بازی می کنه حرف بزنم
الناز
به نام خدا
مادر شوهر من خیلی بدجنسه من دختری هستم که با وجود خانواده خوب و تحصیلان عالیه با حرفهاش و نامهربونیاش منو اذیت میکنه حتی یه ذره هم خرج عروسی ما رو ندادن همش توی زندگی ما دخالت میکنه و اگه شوهرم بخواهد توی کارهای خونه بهم کمک کنه جلوی خودم میگه ولش کن، وقتی میریم مسافرت همش زنگ میزنه و اعصابمون را خرد میکنه، هر وقت میریم خونشون با اینکه در یه شهر دیگه زندگی میکنیم اصلا برامون غذا درست نمیکنه با این حال که من همش بهش احترام میگذارم از دست کارهاش حتی نمیتونم درست درس بخونم، ازش متنفرم مامان بابای من، هم مادرشوهره پس چرا اینجوری نیست درد و بلایش بخوره توی سر این زن، با پدر شوهرم خیلی بدی بهم کردن خیلی روزهای شادم را به غم تبدیل کرده به خدا سپردمشون و بس.
بیچاره
خواهر شوهر ومادر شوهرم هر دو کمر بستن به جدایی من وهمسرم .من تازه عرئسم از بس گریه کردم مریض شدم .واگدارشون به خدا
پری
من تا 4 سال تنها عروس بودم مادر شوهرم به مهربانی شوهرم به من حسادت میکرد الان در عرض یک سال 2 عروس جدید وارد شدن دیگه پیشرفت کرده وقتی من خوبم پری جونم وقتی هم تو چشمم به عروسای دیگه توجه میکنه به جهنم با منو و شوهرم و بچه هام کاری نداشته باشه هر غلطی دلش می خواد بکنه والا دیگه خسته شدم از این ادمای عقده ای و حسود
مینا
من 4ماه نامزد کردم وقراربودآخرشهریورعقد کنیم امامادرشوهرم به بهانه های مختلف پول دستمون نداریم طلا بخریم واین حرفامراسمی که میخواستیم بگیریم بهم زد.چون میخواد پسرش پول جمع کنه وتمام خرجارو بده.درحالی که واسه شمال رفتن تفریحات خودشون همه جور پول دارن.ازوقتی هم نامزد کردیم 1بارهم زنگ نزده بم همیشه ازطرف من بودارتباط.دلم خیلی داغونه نمیتونم این حرفاهم بانامزدم درمیون بزارم من آبادان و نامزدم تهران
ستایش
کاشمشکلا فقط خرید طلا وگرفتن عروسی باشه مشکلات اصلی بعد ازازدواج خدا نکنه با خانواده شوهر تو یه ساختمون باشی هر روز برات جهنمه هر کاری براشون کنی بهچشمشون نمیاد تازه بفهمن نمیتونی جواب حرفای غیر منطقیشونو بدی روزی صدبار فحشت میدن ازهرکس دلشون پر باشه سر تو خالی میکنند زندگی من که اینطوره
مهلا
یه مادرشوهر دارم اندازه ی 100تا مادرشوهر خدا بکشش دیوونم کرده هفته دیگه عروسیمه و قراره با اونا زندگی کنیم امروز رفتم اتاقمو برا عروسی تزیین کنم بهش سلام دادم جواب سلاممو نداد خدا لعنتش کنه کاشکی میمرد امروزمو برام جهنم کرد با خواهرمو شوهرم داشتم خونمونو تزییین میکردم رفت دوتا چایی آورد برا من دیگه نیاورد بهترین روزای زندگیمو به تباهی رسوند روز عقدم دست شوهرم باند پیچی بود بخاطر حرفاش دستشو زده بود تو شیشه روز عقدم تو مهمونی آبرومو جلو طایفم برد گفت پسرم چون اینو نمیخواست دستشو زده تو شیشه دستش زخمیه به همه ی خانوادم فحش داد به خاله هام فحش داد خدا لعنتش کنه اونام بخاطر من چیزی بهش نگفتن خدا دخترشو لعنت کنه همون پرش میکنه یه عفریته واقعیه از دستش روز و شب ندارم خدایا صبرم بده چجوری باهاش زیر یه سقف زندگی کنم همش تو زندگیم دخالت میکنه اومد چادر عروسیمو طرفم پرت کرد مگه کم چیکارش کردم از بسکه حسوده الهی کنه بمیره حلواشو بخورم
گرفتار
من بیچاره با3تاخواهرشوهر تویه خونه زندگی میکنم همیشه بخاطرخواهرشوهرام کتک میخورم.امروز انقدکتکم زده ازسردرد دارم میمیرم علاوه براین ناهارم بهم ندادن.وآسم دعاکنین
شیدا
ونجورمن دوسالدختراشو کردم تو یه ساحترامشونواین دوسال خیاونامف شنیدم اولش ناراحت میشم ولی بعدش سعی میکنم اروم باشم به هر حاوضامدره چون شوهرم تک پسره شاید ارزوشه زندگی پسرش خیلی خوب باشه ولی ای کاش همونجور که ناز دختراشو میکشه و منم احترامشونو نگه میدارم اونام دوسم داشتن چون من مادر ندارم اونو جای مادرم میبینم امیدوارم اوضام خوب شه.
ستایش
مادرشوهر شیطان من واسه من وشوهرم. کاری نکرده شوهرم خودش خونه خریده بدونه کمک خانوادش ولی متاسفانه تویهساختمونیم موقع عروسی دیگه پول نداشت منم طلا نگرفتم خرید عروسی نکردم عروسی ساده ای گرفتیم ,خانوادش هیچ کمکی واسه عروسیم نکردن اصلا به من هیچ کادویی تو عقدیا عروسی ندادن یعنی کلا چیزی تا حالابه من ندادن اما خیلی عوضین انتظار دارن من مثل گلفت کار کنم وقتی باپسرشون ناراحتا به من فحش میده جواب سلاممو نمیدهدر حالس که من همیشه حتی آگه حق با شوهرم باشه میگم با خانوادت بحث نکن اشکال نداره آما اونا چون میدونن من جواب حرفاشونو نمیدم بدتر سواستفاده میکنند
ندا
به نظرمن این مادرشوهرای بداخلاق چون خودشون زمانی عروس بدجنسی بودن فک میکنن همه عروسا مثل خودشونن به مهربانی وباادبی من فک نکنم عروسی باشه که مادرشوهرم همه جا ازمن تبلیغات بدمیکنه بعدتولد پسرم بدجنسی های مادر شوهرم دیگه به چشمم نمیاد وهرجور راحته شما هم زیاد جدی نگیرین اصلا وجود مادر شوهرلازمه تا انسان پخته تر بشه مادر شوهرو به چشم نعمت بنگرین
عسلک
وای وقتی میبینم خیلی ها مشکلاتی مثل من دارن اروم تر میشم چون قبلا فکر میکردم مشکل از منه چون مامان من نه مادر زن بدیه و نه مادر شوهر بدی سرش به کار خودشه ولی وقتی ازدواج کردم همه چی عوض شد اولش مادر شوهرمو مثل مامان خودم میدونستم باهاش میرفتم بیرون کمکش میکردم جلو همه بزرگش میکردم ولی خودش شعور نداشت رفتیم مهمونی خونه خواهرش اینا و کاری میکرد که شوهر من با دخترای خواهرش لوس بازی جلوی من در بیاره میدونم نمیخواست اونا رو واسه پسرش بگیره چون خودشون نامزد داشتن اجازه نمیداد من دست شوهرمو بگیرم و کنارش بشینم و جلوی دیگران تحقیرم میکرد و کمکم رو به پای عادت میذاشت یه بارم نیومدن خونمون حتی واسه عید و وقتی واسه عیدی شوهرم واسم یه مانتو خرید که قیمتش فقط صد تومن بود شروع کرد به دعوا که من ولخرجم خودش و دخترش و فامیلاشون جلوی هیچ کس روسری سرشون نمیکنن ولی من که جلوی شوهرم لباس استین کوتاه پوشیدم دعوایی راه انداخت که نگو اخه چه جوری باید بی توجه بود و محبت کرد اینو به من بگید
ستایش
امیدوارم مادرشوهروخواهرشوهر بدهمشون مریضی ناعلاج بگیرن .
عسلک
ترا خدا کمکم کنید من شوهرمو دوست دارم ولی گاهی اوقات اونقدر از دست سادگی خودشو زجرای مامانش اذیت میشم که میخوام همه چیزو تموم کنم و راحت شم به خاطر همین یه روز جلوی مادر شوهرم وایسادم و هر چی از دهنم در اومد بهش گفتم من هنوز نامزدم و شهر منو شوهرم خیلی از هم فاصله داره وقتی میرم خونشون میره پیش شوهرم میخوابه اولش اهمیت نمیدادم تا اینکه داشت شورشو در میاورد منم هر چی از دهنم در اومد بهش گفتم حالا میره پیش برادر شوهرم میخوابه البته تو اتاق شوهرم وقتی هم منو شوهرم با هم تو یه اتاقیم بدون در زدن سرشو میندازه پایین و میاد تو همیشه هم به لباس من گیر میده در حالی که خودش جلوی همه بی حجابه و یقه لباسش تا تا زیر نافشه من دختر با حجابی ام و پدر شوهرم خیلی دوستم داره ولی کارایی میکنه و حرفایی میزنه که منو از چشم اون بندازه تا اینکه یه روز دیدم تمام لباس زیراشو گذاشته تو کشوی شوهرم نمیدونم چیکار کنم تازه دوستای دخترشو دعوت میکنه خونشون و با شلوارک و تاپ تو خونشون میگردن جلوی شوهر من ازش میترسم قرار بود تو طبقه پایینشون زندگی کنیم ولی من به شوهرم گفتم نه عروسی میخوام نه سرویس طلا یه خونه اجاره کن ولی مامانش نمیذاره نمیدونم چیکار کنم باید از شوهرم جدا شم یا راه حلی هست تازه میترسم اگه خونه هم بگیریم یواشکی دعوتش کنه خونه و شوهرمو از راه به در کنه اصلا به پسر کوچیکش کاری نداری منم با شوهرم دوست بودم و میدونستم که اصلا مامانش کاری به کارش نداره و تازه یادش افتاده که پسر داره شوهرم 32 سالشه و تا حالا واسش نرفته بود خاستگاری تازگی ها فهمیدم مادر شوهرم دوست مرد داره شمارشو دارم ولی تا حالا ندیدمش دوست دارم کشیک بدم و عکسشو همه جا پخش کنم تا رسوا شه به نظرتون کار درستیه ؟
یکی یدونه
سلام من ی مادر شوهر و ناقابل 4تا خواهر شوهر دارم شوهرم چون خیلی منو دوس داره جلوی همشون وایمیسته ولی اونقد حرفه ای هستن بازم تو خونمون دعوا میندازن شوهرم میگه هر چی گفتن جوابشونو بده ولی من بخاطر اینکه حرمت بینمون از بین نره سکوت میکنم اون ها هم فک میکنن من بلد نیستم ج بدم دوتا از خواهر شوهرام مجردن ک الهی بترشن اون دوتای دیگه هم ایشالله از مادر شوهرشون خیر نبینن همش به مادرشوهرم میاد میدن خلاصه 5نفری افتادن به جون من تک عروس ایشاالله 5تن جوابشونو بده همه بگین آمین
ساده
سلام
مادرشوهر منم فقط دنبال اذیت کردنه دخالت میکنه پارسال باتمام احترامی که براش میزاشتم یه دعوای سخت راه انداخت اومدخونم گفت طلاقت میدم همش میگفت طلاق میدم منومیخواست ازخونم بیرون کنه وهی می فت بایدبری خونه بابات
مادرشوهربیشخصیت حسودازخدابی خبر خدانترس منم چون زندگیم رو دوست داشتم نرفتم چون میدونستم میخوادسرمسئله کوچیک که چراتوگرما بابچه سه ماهه نرفتیم بیرون بگردیم پرویی کنه
شوهرم ساده هست
الانم بااین همه بدیهاش دوست داره برم باهاش بیرون بگردم
رغتیم مشهدکوفتم شدازبس زنگ زدو فزولی کرد وحسادت
شوهرم زده محکم به سرم حدپد یه ماهه سرگیجه دا رم شنواییم هم به خلطرزدن به گوشم کم شده
چقدرگذشت چقدراحترام چقدرسختی
از دست این همه بدی یه زن حسود بیسواد بیشعور
خدا به حق 5تن ذلیل وخوارش کنه که بد زندگیمون رو میخواد شوهرم جرات نداره یه مهربونی یاحداقل یه صحبت کنه بامن پیش اونها ولال وانگارنامحرمه
میدونم بامحبت به همسرم مخصوص کناراونها چقدر دق میکنن
خدایاریم کنه
یه دخترمحجبه وبساز بانداریش هستم
خداخوارشون کنه دخترمردم رو بدبخت میکنن
باعث جدای دوتاجاریش همین مارمولک از بس حسوده وتهمت زنه وکثافته
سلام
ایمان داشته باش بدبخت تر از کسی که بین زوج را بیاندازد کسی نیست. خدا همه چیز را می بیند.خدا با خوبان است. خوبان بد نمی کنند دل نمی شکنند.
سایه
الهی که هم مادر شوهرم هم پدر شوهرم جزای این روزایی که من و شوهرم داریم دور از هم زجر میکشیمو ببینن الان نزدیک 2سال عقد کردیم اما گفتن پول نداریم عروسی بگیریم با اینکه کلی ملک واملاک دارن منو شوهرم عاشق همیم طاقت دوری همو نداریم جفتمون تو شهرای مختلفیم بیشتر از این نمیتونم دیگه خونه پدر شوهرم برم زیاد رفتم شما بگید چیکار کنم؟؟؟؟؟؟
سایه
علاوه بر این مشکلات زیادی دارم با خانواده شوهرم فقط دوس دارن سو استفاده کنن از ادم اون از شوهرم که مثل خر ازش کار میکشن اونم بدون مزد اونم از من که هر بار میرم خونشون اگه کار نکنم سرم باد میکنن و محل نمیذارن از طرفیم نمیتونم نرم اونجا پس منو شوهرم کجا همو ببینیم نگران رابطمونم که با این دوریا و دعواهایی که بخاطر خانوادش میکنیم یوقت خدشه دار نشه
خانمی از رشت
سلام. مشاور خوب شده چند تا مشاور برید.
همیشه راهی هست زیاد خونشون نرو پر رو تر میشن برو مشاور کمک بگیر. ارزش خودت رو به همسرت نشون بده. به همسرت محبت کن. دعوا هرگز نگیر. بگو شوهرت بیاد پیشت.ترسو نباش محکم باش توکل کن بر خدا.
خسته
دوستان بدی های مادر شوهر تموم شدنی نیست جوابشو نو بدین تا بفهمن دنیا دست کیه بدجنسی هم حد واندازه داره من اونقدر جونم به لبم امد که الان یکی بگه دوتا میشنوه این قدر ما حرص میخوریم یکمم اونا بخورن بلکه دق کنن بمیرن انششششششششششششششالله
مریم
مادر شوهر هم یک مادر است ما هم در اینده مادر شوهر میشویم خودتون دوست دارید بهتون بگن خدا مادرتون رو لعنت کنه در ضمن همه مادر شوهرها وخواهرشوهرها هم بعد نیستن خانواده همسر من خیلی هم خوبن البته بعضی ها مادر زن دخالت میکند پس نه مادر شوهر حق دخالت داره نه مادر زن لطفا از روی احساس حرف نزنید
خسته
مریم خانم تو خوش شانسی مادر شوهرت خوبه ما چیکار کنیم مادر شوهر من یه جلاد به تمام معناست بگم چیکارا میکنه میشینی گریه میکنی پسر خودش نفرینش میکنه چه برسه به من
مریم
خدا الهی مادرشوهرا درد بی درمون بگیرند,اخه چرا اینقدر اشغال و کثافتن!!!!!
من ده ماه عقد بودم, برا من کوفت نخردین اونوق تمام پولای شوهرمو برا خودش میگرفت و چاله وچچوله های زندگیشو پر میکرد و برا دختر ترشیده اش جهاز میخرید, دعا کردم بر دخترش همین بلاها سرش بیاد, بعد از سه سال خانم عروس شده,یک شوهری گیرش اومده که چشمش رو میذاره زیر پاش از بس دوسش دارهخدا شانس بده,چی میگن به هر دست بدی به همون دت پس میگیری!!!!!!
ستایش
ازمادرشوهرم متنفرم ازبس که بدی کرده,نمیدونم اون دنیا چه جور میخواد جواب پس بده,ولی از خدامیخوام این دنیا جواب گناهاشو بده خیلی ظالمه این زن خدا لعنتش کنه
مهسا
من الان 11 ماهه ک تو عقد هستم قراره سال بعد عروسی بگیرن چون میگن پولشو ندارن .مادر شوهرم خیلی ادیتم میکنه دخالتای بیجا بین حرفای منو همسرم گوش میده مثلا به همسرم میگم از این کارت خوشم نمیاد نکن از اون جایی ک میری خوشم نمیاد نرو بهش زنگ زدم مریض بودم شاکی شدم مودبانه گفتم من اگه بمیرمم خبری ازمن نمیگیرین در جوابم گفت تو همش چرتو پرت میگی تو دیوونه ای پسر منم دیوونه کردی من اصلا از اولم نمیخواستم تو عروسم شی بخدا با الان 8 روزه نداشته پسرش بمن زنگم بزنه نمیذاره پسرش بیاد دیدنم .حالا بدبختی اینجانست ک قراره برم پیششون زندگی کنم .خیلی میترسم یه خواهرم داره اون از خدا بی خبر هیچ بدی از من ندیده اما تا مامانش با من بد میشه اونم ب من بد و بیراه میگه واقعا کم اوردم من هیچ بدی ب هیچ کدومشون نکردم .همسرم هم پشتیبانم نیست الان 8 روزه ندیدمش
ناشناس
برو مشاوره حتما برو . هرگز ترسو نباش . حقت از زندگی خوشبختی است و بزرگترین خوشبختی یک زن ، شوهر خوب و همپا و حمایت گر است.
مرد باید حامی زنش باشد و اولویت اول یک مرد باید زنش باشد.
توکل کن بر خدا . زندگی یک پسر به خودش مربوطه . والدین فقط گاهی میتونن نصیحت کنن ولی دخالت هرگز. اگر مسلمانی ترسو نباش مسلمان حقش را از شیوه صحیح می گیرد. تو باید سرور شوهرت باشی.
يارمحمدي
سلام
بچه ها من هم خيلي تو خونواده شوهرم اذيت شدم الان ده سال گذشته خودم بچه م كلاس دومه خيلي كنار امدم با رفتارشون.
ببينين مادر شوهرا فك مي كنن پسرشون عروسكشونه مي خوان اونجوري كه مي خوان باشه خونه ش ، زندگيش ، زنش و... ولي ما تحمل نداريم. مثلا من دوست دارم صبح زود دخترم روموهاش شونه بزنم لباس قشنگ بپوشه و... حالا مادر شوهرم دوست داره پسرش هرچن بزرگ باشه براي اون بچس صبح زود بهترين صبونه بخوره ، بهترين لباس بپوشه و... اگه ما كمي تحمل كنيم بزار بگن بزار نظر بدن . مثلا من مادر شوهرم بدون مشورت من اسم دخترم انتخاب كرد . بي خيال اين افتخاره اونا دخترمنو دختر خودشون قبول كردن واسم روش گذاشتن . ميگه غذاي چرب درست نكن خوب راست ميگه تا اون خونمونه درست نمي كنم.و به همين راحتي
موفق باشيد.
زهرا
هرکی فکر میکنه بچه اش عروسکشه اشتباهه. بویژه پسر که ازدواج کرد باید مرد خونه باشه و یه مرد خونه هرگز گوش به فرمان کسی جز همسرش نیست و اول باید با همسرش در هر کاری مشورت کنه. البته اگر زن وفادار میخواهد.پسر که ازدواج کرد دیگه رییسش زنشه ، دختر هم همینطور رییسش شوهرشه. باید این عقب ماندگیها را از جامعه ی اسلامی بزداییم خجالت دارد مسلمان عقب مانده باشد. مسلمان باید عاقل و بالغ باشد و حد و مرز بشناسد.
ناشناس
من بعد هفت سال زندگی مشترک، به همه ی دوستان توصیه میکنم هرگزمنتظر نمونید که شوهراتون ازتون دفاع کنند خودتون با قدرت با جسارت ومحکم حرفتونو بزنید اما بی حرمتی نکنید،
لیلا
واقعا خدا به همه ی ما صبر بده منم
لیلا
واقعا خدا به همه ی ما صبر بده منم
الی
واقعا خدا به همه ما تازه عروس ها صبر بده من که ازش متنفرم
ناشناس
بهشت زیر پای زن مومن است نه هر زنی که بزاید.زن خوب در پی خوب همسرداری است و مرد مومن نیز به زنش در حد والا احترام میگذارد.
مریم
من خانواده شوهرم خوبن کاری به کارم ندارن شما های که میگد خدا لعنت کنه مادر شوهر رو یکم فکر کنید میبینید که شما هم مادر شوهر میشود یا مادر شما هم مادر شوهر است یا خودتان هم خواهر شوهرید خودتان ناراحت نمیشوید که بهتون بگن خدا شما را لعنت کنه یکم ادب خوب است
ناشناس
لعنت به همه مادرشوهرشا و پدر شوهرا و خواهرشوهر ای آشغالی
مهسا
خانوما بیایین به مادر شوهراتون به چشم ی مریض روانی نگاه کنید اینجوری راحت تر میشه حرفای نیش دارشونو تحمل کرد منم مثل خیلیا طبقه بالا زندگی میکنم
تقدس همسری
از زندگی یک چیز آموختم
: با توکل بر خدا راه درست بروم ، به اعتقاد درستی برسم و تا واپسین لحظات عمرم طبق اعتقادم عمل کنم. چیزی بیش تر از این وجود ندارد . این نهایت راه ادمیست.
اعتقادی که در زندگی به آن رسیدم این بود:از میان مردم جز معدودی هرگز نخواهند دانست همسری چقدر مقدس است همانطور که مردم نمی توانند خدا را در ذهن خود تصور کنند.
هرگز هرگز بین زوج ها حتی با یک اشاره نیاندازید که گناهش بسیار بزرگ است و شیطان می خندد.
مشاور رفتم گفت: اگر مرد به زنش احترام زیاد بگذارد و حمایت کافی کند آنگاه همه ی اقوام و من جمله مادرش می فهمد که حق ندارد به عروس توهین کند. زن آدم مقدس و بسیار ارجمند است.
من هرچه بیش تر مطالعه کردم و دیدم ایرانی ها زیاد در زندگی فرزند بخصوص پسر دخالت می کنند بس است دیگر خجالت دارد مثلا مسلمان هستید.
خانم
خانم های جوان غالبا با حقوق همسری اشنا نیستند برای همین اوایل ازدواج ساده اند . اگر خانمی دید که بهش بی احترامی میشه حتما بره مشاور خوب. احدی حق توهین به عروس را ندارد. خانم های جوان بعضیهاشون کمبود اعتماد به نفس دارن که باعث میشه بعضی" مادر شوهرا زیرکانه دخالت کنن. خودتان را دست کم نگیرید.متاسفانه خیلی اوقات مردهای جوان متوجه رفتار پر حسادت مادرشون نمیشن. مرد قوی آفریده شده تا از زنش حمایت کنه.
زهرا
منک انقد مادر شوهرم خوبه ک خدا میدونه..
الکی نمیگمااا
سه ساله ازدواج کردم ی نگفته برو ی ظرف بشور البته اگرم بگه نمیشورم..

خلاصه ک خیلی گله محشره..خیلی دوسش دارم.
درضمن زنداییمه چون خیلی باهم راحتیم..

ایشالا همتون خوشبخت شین.
ستایس
جواب من به مریم,اگه روزی به زن داداشم یااگه پسردارشدم به عروسم بی جهت بدی کردم فحش دادم ناسزا گفتم اگه لعنتم کنند حق دارن,اما من انقدر انسانم که چیزی که برای خودم نمیپسندم برای عروس و زن داداشم نپسندم,مادرشوهرم وقتی از دست پسرخودش ناراحته خداشاهده که من همیشه باهاشون خوب بودم اما اون بی جهت به مادر من زنی که اصلا با اینا کاری نداره میگه ... زاده اگه تو بودی لعنتش نمیکردی .
ستایش
مادر شوهر اگه خوب باشه عروس لعنتش نمیکنه پس عروسایی که مادرشوهرشون و لعنت میکنند ببین مادر شوهر چه بلایی سرشون آورده,
سانی
مادئشوهر پدرشوهر خواهرشوهر کلا خانواده شوهر بمیرن ایشالا.7ماهه نامزدم تازه روی بدشونو دیدم کثافتا همه جابایددخالت کنن به خریدمم دخالت میکنن.مادرشوهرمن زرنگه خودش هیچی نمیگه دخترشو میندازه جلو ذلیل شن به حق پنج تن
سوگل
سلام شرط میبندم هیچ زنی در مقابل مادر شوهر پدر شوهرش بدبخت نیست مثل من از شانس گند من شوهرم در رو هستش باباش خیلی توهینا به من کرده حتی تا حد تهدید به کتک برای اینکه کاراشو انجام ندادم شوهرم به من که میرسه نقش میره به اونا که میرسه جلو چشمم نازشونو میکشهقابل توجه که پدر شوهرم ۴۰ سالشه و خرجشو شوهر من میده
مریم
من یک ساله ازدواج کردم و مادر شوهرم هیچ بدجنسی کم نذاشته واسه من یعنی هر کاری از دستش برمیومده کوتاهی نکرده من که نمیگذرم ازش اون دنیا باید جواب منو بده این دنیا هم امیدوارم خودم خوار و ذلیل شدنشو ببینم الهی به حق 5تن خوشی به خودش نبینه این شیطون پست.
پری
سلام
یه راه حل هس برا مادرشوهرا که منم همین کارو کردم اول مث خودشون مظلوم نمایی کنین و هی بگین منکه نمیدونستم به جون خودش اگه میدونستم فلان میکردم چنان میکردم
دوم وقتی براتون حرف میزنه فک کنین یه بچه5ساله نفهم داره براتون حرف میزنه فکرتونو درگیر نکنید به شوهرتونم نگید
مهرسا
مادرشوهر منم همینه چیکار کنیم خدایا خودت به عروسا ضرب بده نمیدونم چی گیرش میاد ان قد به شوهرم یاد میده خ خدا رو خوش نمیاد
عسل
بچه های دعابرای بستن زبون مادرشوهرامیگین
ناشناس
سلام دوستان ناراحت نباشید خدا عوضشا درمیاره مادر شوهر من دوران عقدم هیچ مراسمی برام انجام ندادمیگفت رسم ما نیست موقع خرید جهیزیه خودش رفت منو نبردند از همه بدتر حرفای نیشدارش ولی الان عروس گرفته داره عوض منو درمیاره من که واگذار کردم بخدا
snb
سلام
من اقا هستم و واقعا تعجب میکنم از این نظرها...
خیلی از خانوم هارو دیدم که بدیهای مادرشوهرشون و خاهرشوهرشون...کلا خانواده شوهر....را از یاد نمیبرند... اما همان ها الان عروس دارند و شاهد بودم کثیفترین اعمال در قبال عروسشون که یک دختر جوان با هزار امید ارزو هست رو انجام میدهند...این چه منطقی هست اخه....و از این گذشته این همه خانومایی که با خانواده شوهر مشکل داربن و اینجاها میاید مطرح میکنید..خانواده خودتون چه جوریین؟چقدر کارای زشت خانوادهتون رو لاپوشانی میکنین ؟ بعدشم اگر هر دو همسر با هم تفاهم های کافی و درست داشته باشند هیچ کسی نمیتونه اذیتشون بکنه.... و مورد دیگر هم اینکه کسی که مادر شوهر و خواهر شوهر نداشته باشه مثل همسر من فکر میکنین مشکلی نداره..اتفاقا بدتر هست... خون منو تو شیشه میکنه...خودش شده یکپا مادرشوهر و خواهرشوهر...هر کسی رو دیدم فاقد خواهر و مادر شوهر بوده شرایطش مثل من بوده چه بسا بدتر...علتش اینکه خانومهایی که فاقد خواهر و مادر شوهر هستند سرگرمی ندارن و کسی نیست انرژیشون رو تخلیه کنه و و همیشه وقت زیادی دارند و نتیجه اش هم میشود زندگیه بنده که بخاطر این شرایط باید کمترو کمتر در کنار همسرم قرار بگیرم...پس به نظر من تمامیه نظرهای خانومهایی که اینجا درج شده عقلانی و منطقی نیست و بیشتر از روی احساساتشون هست...احترام زیادی برای خانومها قایلم و اصلا قصد جسارت نداشتم...فقط منم نظرم رو گفتم که بدونین برای اگثرخانومها دوغ و دوشاب یکی هست
ناشناس
کاملا مخالفم منی که دوسال فقط وفقط خوبی کردم ازگل نازکترنگفتم خانواده خودموندید گرفتم ولی توجه کامل به اوناداشتم چی شددستم نمک خوردن نمکدونو شکستن خداازسرشون نگذره انشاله به تیرغیب گرفتاربشن
snb
سلام
من اقا هستم و واقعا تعجب میکنم از این نظرها...
خیلی از خانوم هارو دیدم که بدیهای مادرشوهرشون و خاهرشوهرشون...کلا خانواده شوهر....را از یاد نمیبرند... اما همان ها الان عروس دارند و شاهد بودم کثیفترین اعمال در قبال عروسشون که یک دختر جوان با هزار امید ارزو هست رو انجام میدهند...این چه منطقی هست اخه....و از این گذشته این همه خانومایی که با خانواده شوهر مشکل داربن و اینجاها میاید مطرح میکنید..خانواده خودتون چه جوریین؟چقدر کارای زشت خانوادهتون رو لاپوشانی میکنین ؟ بعدشم اگر هر دو همسر با هم تفاهم های کافی و درست داشته باشند هیچ کسی نمیتونه اذیتشون بکنه.... و مورد دیگر هم اینکه کسی که مادر شوهر و خواهر شوهر نداشته باشه مثل همسر من فکر میکنین مشکلی نداره..اتفاقا بدتر هست... خون منو تو شیشه میکنه...خودش شده یکپا مادرشوهر و خواهرشوهر...هر کسی رو دیدم فاقد خواهر و مادر شوهر بوده شرایطش مثل من بوده چه بسا بدتر...علتش اینکه خانومهایی که فاقد خواهر و مادر شوهر هستند سرگرمی ندارن و کسی نیست انرژیشون رو تخلیه کنه و و همیشه وقت زیادی دارند و نتیجه اش هم میشود زندگیه بنده که بخاطر این شرایط باید کمترو کمتر در کنار همسرم قرار بگیرم...پس به نظر من تمامیه نظرهای خانومهایی که اینجا درج شده عقلانی و منطقی نیست و بیشتر از روی احساساتشون هست...احترام زیادی برای خانومها قایلم و اصلا قصد جسارت نداشتم...فقط منم نظرم رو گفتم که بدونین برای اگثرخانومها دوغ و دوشاب یکی هست
ناشناس
واقعا من به این نتیجه رسیدم که جواب خوبی بدیه .
من تا میتونستم با مادر شوهرم راه اومدم از عیدی و کادوی روز مادر و کمک کردن تو کارهای خونه من یه خانم 24 ساله هستم که 3 سال دارم به مادر شوهرم خوبی میکنم ولی جز بدی ازش ندیدم یعنی من دختری بودم که کار خونه نکرده بودم انچنان ولی انقدر برای مادر شوهرم کار کردم که نگو ولی پشیمونم پیشنهاد من تازه عروس ها به هیچ عنوان خونه تون رو نزدیک خونه پدر شوهرتون نگیرید که به مشکل میخورد.
من مادر شوهرمو واگذار کردم به خدا فقط خدا و نمیبخشمش.
خسته
جواب اولم به اون اقایی که پیام گذاشته تو جای ما نیستی بدی های مادر شوهرو ندیدی نمیدونی چیه لطفا نظر نده دوم اینکه نمیگم لعنت بر همه مادر شوهر دست مادر شوهر خوبو میبوسم لعنت بر مادر شوهر بد جنس که فکر میکنه چون خدا بهش پسر داده حق داره دختر مردمو که هزار ارزو داره بد بخت کنه از خدا میخوام جواب همه بدی هاشونو ببینن امین
رها
من با خانواده شوهرم اختلاف دارم مادر شوهرم ازمن بدش میاد این جور که شوهرم میگه مثل این که می خواسته یه دختر دیگه رو به عنوان عروسش انتخاب کنه ولی شوهرم اومده خواستگاری من،هر وقت که میرم خونه پدرشوهرم به من کم محلی میکنه باهام بدرفتاری میکنه تازگی ها هم که پدرم رفته بود خونشون به پدرم کم محلی کرده ،من همیشه سعی کردم بهش احترام بذارم ولی اون شمشیر از رو بسته وقتی هم که بهش زنگ میزنم جواب نمیده وقتی میرم خونه پدرشوهرم وقتی داریم باشوهرم صحبت میکنم گوش وامیسته ،ما الان تو دوران عقدیم میترسم ی کاری کنه که رابطه منو همسرم سرد بشه با شناختی که نسبت بهش دارم هر کاری ازش بر میاد ،خیلی میترسم چی کار کنم
هما
سلام من مادرشوهری دارم که شب خواستگاری برام شرط گذاشت که نباید تو خونش پا بزارم.منم قبول کردم.شوهرم خیلی خوبه ولی من همیشه باهاش دعوا میکنم که نباید خونه مادرش برهاین قضیه عذابم میده.من باید چکار کنم.
هما
سلام من مادرشوهری دارم که مخالف ازدواج شوهرم با من بود شب خواستگاری بدون هیچ دلیلی برام شرط گذاشت که نباید تو خونش پا بزارم.منم قبول کردم.هرکج منو ببینه متلک میگه.رفتارای زشت نشون میده .شوهرم خیلی خوبه ولی من همیشه باهاش دعوا میکنم که نباید خونه مادرش برهاین قضیه عذابم میده.من باید چکار کنم.
ناشناس
خدا مادر شوهرهای بد رو از رو زمین برداره،مادرشوهر من خیلی بدجنس و بی رحمه...خیلی راحت دل همه رو میشکنه،همین دیروز هر چی به دهنش اومد به من گفت،با اینکه جهیزیه کاملی داشتم میگه تو فقط ی سطل زباله و لباسشویی آوردی...میگه پسر من همه چی داره، خونه، حقوق خوب و... با اینکه حقوق من از شوهرم بالاتره میگه اونجا خونه تو نیست خونه پسرمه... فقط آرزو دارم ی بیماری بگیره ک قدرت تکلمش رو از دست بده
MINA
منم با مادر شوهرم مشکل داشتم سفت و سخت خیلی دخالت میکرد مجبور شدم قطع ارتباط کنم.الان آرامش دارم تو زندگیم.
شیرین
خدا ایشالا از مادر شوهرم نگذره هرچی مکه و کربلا رفته بزنه به کمرش .همیشه با حرفاشو رفتاراش جیگر منو سوزونده خدا ایشالا جوابشو بده .هرچی ام باهاش خوش رفتاری میکنم بی فایدست .شوهرمم خیلی مهربونه همس پشته منه .فقط از خدا میخوام جواب این زن بی شعورو بده .
سالک
سلام من یک سال ونیم است که عروسی کردم ازدعواهاوبی احترامی مادروپدرهمسرم دیگرخسته شدم مدام ازمن ایرادهای بیخودی میگیرن وپشت سرمن به شوهرم بدگویی میکنن وجالبه هم پشتم حرف میزنن هم جلوروم بادادودعوابه من توهین میکنن وزندگی رابه من جهنم کردن مثلایه نمونه ازایراداشون اینه به من میگن انرژی منفی داری یاصمیمی نیستی باما خسته شدم ازاین دعواهاشون چیکارکنم؟؟؟
بی نام
من نادر شوهرم خیلی بی سواد و درک پایینی داره . خیلی هم شلخته وکثیف هس و متسفانه من با هاش تو یه خونه زندگی میکنم. تازه بدیش اینجاس که خیلی اعتماد به نفس داره وخیلی خودشو خوب میدونه خیلی هم زبون تلخی داره مرض اعصاب داره ولی دکتر نمیره میگه من دیوونه نیستم اخه تو چیت از دیوونه ها کمه..دعا کنین از شرش خلاص شم . خواهش میکنم دیگه طاقت ندارم
سارا
سلام به نظر من مردها نباید اجازه بدن ننه هاشون انقدر اشغال باشند ولی خوب تو ایران به پسرها هیچی از زندگی یاد نمی دن من بعد از چند سال زندگی و دم زدن شوهرم از عشق و دوست داشتنم و دیدن رفتار کاملا برعکسش و اینکه تهش اينه که مادررررمه خودم از خودم دفاع میکنم اگه هم آقايون ناراحت ميشند از خانومشون حمایت کنند که مجبور نشيم جلو ننه هاشون بایستیم به نظر من انتخابامون مشکله داشته چون خوانپاده همسر رودر نظر نمی گرفتیم و به خودش فقط بسنده کردیم
ناشناس
واقعا چی بگم، بعصيا ب چی فکرميکنن ته ته همه ی ما آدما دومتر کفنو ی وجب جا تو قبرستونيه اگه همه ی آدما تو زندگی شون خدا رو درنظر بگیرن اینجوری نمیشه، واقعا به بعضی از آدما باید گفت ب کجا چنین شتابان
ناشناس
شوهرم بخاطر رفتارهای زشت مادرش همیشه خجالت زده هست دیگه کاری نمیشه کرد مادرشوهرهه
نازی
کامنتا رو ک میخونم باورم نمیشه این همه مادرشوهر بدجنس تو ایران داشته باشیم ، اخه اسمشونم مسلمونه که این همه بدی میکنند. فدای همون کافرا که بااینکه دین ندارند ولی مادرشوهر ب این بدی ندارند .
مادرشوهر من ک همیشه خوب بوده ولی عیبهایی داره که چشم پوشی میکنم چون گل بی عیب خداست،
توی ظاهر باهام خوب هست ولی پشت سرم یه چیزایی میگه که خودمم باورم نمیشه ، خیلیم مذهبین ولی آیه غیبت رو کلا فراموش کرده، ازخدا میخوام عاقبت هممون رو بخیر کنه
ساناز
اصلنم با محبتو عشقو ازین چرتوپرتا حل نمیشه!آدم بدجنس بی تربیت اونم ب سن مادرشوهر اصلن قابل تغییر نیست من خودم اوایل ازدواجم چنان احترامو عزتی سر مادرشوهرو پدرشوهرم میذاشتم ک کل خونواده خودمو خودشون تحسینم میکردن بااین رفتارم ولی متاسفانه خودشونو گم کردن و ی رفتارایی اونا با من میکنن ک همیشه با سردرد و معده درد شبا میخابم چون واقعا من خودم هیچ بی احترامی نکردم و بازم متاسفانه شوهرمم بی احترامی های خونوادشو نمیبینه نسبت ب من و چون من ب روشون نمیزنم فکر میکنن یا خیلی خوبن یا من ببو هستمو حالیم نمیشه!حالا کم کم دارم رو خودم کار میکنم ک بشم مث خودشون کلا باید با بد بد باشی و با آدم خوب خوب!در ی صورت مادرشوهر بدو میشه با مهربونی خوب کرد ک ی طرف قضیه خودتم بد بودی ک حالا خوب شدی
دریا
منم مقل همتون از مادر شوهرم متنفررررم .مادر شوهر من یه زنیکه افده ای هست همش ب خودش میرسه و خودش و عمل می کنه لباس انجنانی میپوشه .همیشه هم متلک میزنه .اگه دست من باشه زنده زنده کبابش می.کنم .شوهرم نمی دونم باهاش چیکار کنم .بعضی وقتا میگم اصلا چرا با پسر این ازدواج کردم .چون قبل ازدواج همه بهم میگفتن هیشکی با مادر افاده ای این نمی تونه زندگی کنه تاسفانه هم.همیشه ازش طرفداری می کنه .ا
الهام م
مادر شوهر من هم خیلی بد جنسه .ده ساله که ازدواج کردم ولی زخم زبوناش و متلکاش کم نشده از دستش خسته شدم اما دیگه نمیدونم چکار کنم.
پرستو
منم مادرشوهرمو سپردم ب خداوند احد و واحد .فقـــط دوست داره منو بچزونه وقتی که شوهرم نیست .بعدش جلو چشم شوهرم الکی خوبی می کنه.
خدایا حق این دل شکستمو از مادرشوهرم بگیر به حق این ماه رمضان
زری
تنها راه مشکل نداشتن با مادر شوهر آینه که اول شوهرت مرد باشه دوم خونت دور باشه سالی یکی دوبار بیشتر نبینیشون!مادر شوهر من خالمه ولی اینقد حرصم میده که من که مثلا همه میگفتی خیلی بی خیالی ناراحتی اعصاب گرفتم باور کنید دوس دارم زودتر بمیرم تا از دست خودشو پسر خرش راحت شم والا!شوهرش اول خوب بود ولی اینقد در گوشش خوند که از خودش بدتر شده حالا من مجبورم 24ساعته هم پیششون باشم واقعا از این بدتر هم هست؟؟؟؟؟خدا یا یا مرگ یا یه عقل و عرضه ای به این شوهره بی عرضه آمین!
حالااااااا
بهترین راه دوری و دوستی. والسلام
فاطمه ر
واییی من ک کامنت ها رو میخونم خیلی تعجب می کنم .ولی مادر شوهر من خیلییییی خوبه بخدا اندازه مادر خودم دوسش دارم ن کم ن زیاد . خیلی مهربونه حاضره از زندگی خودش بزنه فقط من و شوهرم تو رفاه باشیم ـمیرم خونشون نمیزاره دست ب سیاه و سفید بزنم .بخدا خیلییی دوسش دارم
ان شالله همیشه زیر سایشون باشیم .خدا ازش راضی باشه همین قدر که من ازش راضیم
ناشناس
خوش به حالت
سیما
شما شانس داشتی عزیزم روزی هزار بار خدا رو شکر کنی کمه مگه آدم از زندگی چی می خواد غیر از آرامش که من بیچاره رنگش رو ندیدم
بنده خدا
منم دیگ خسته شدم واقعا نمیکشم :(
میترا
من نه فقط مادرشوهربلکه همه ی خانواده ی اونوسپردم به خدا اوناجواب خوبیای منوطی دوسالی که عروسشونم باتحقیرخودم وخانواده م دادان درصورتیکه ازلحاظ شخصیتی وفرهنگ ماازخانواده شوهرم ارفع تریم.کاری به سرم دادن که یک هفته تمام فقط گریه کردم وقتی مریض بودحتی پسراش کاراشو نکردن ولی من دکترآزمایش رادیولوژی میبردمش عمل کردسه روزتوبیمارستان کنارش بودم ازبیمارستان که اومد چنان بلایی به سرم دادن که اگه شوهرمو دوست نداشتم الان جداشده بودم خداوندخودش سزای کاراشوبده
ريحانه
متاسفانه اين مادر شوهر ها که عروس و ميجزونن فقط بايد به امام حسين واگذار کرد،من که ديگه خسته شدم فکرهاي احمقانه به سرم ميزنه،مادر شوهرم درامد شوهرمو ميگيره ميده به پسر ديگش بره دختر بازي،انقدر ازش پول ميکنن نميزارن پس انداز کنيم در صورتيکه هيچ احتياجي ندارن،متاسفانه همسرم هم خيلي بچه ننه ست اختيار زندگيمون دست پدر شوهر،مادر شوهره خسته شدم،مادر شوهرم جادوگره ،حتي به من ميگه برو سر کار خرج خودتو در بيار پسر من نبايد خرج تو رو بده،بايد به ما پول بده،يکسره هه فقط توهين و تهمت زخم زبون جواب محبت هام،فقط به امام رضا واگذار کردم شون
الهه ناز
مادر شوهر منم خیلی پست فطرته بمن میگه پسرمو ازم گرفتی و حتی میخواد حق مادری رو ازم بگیره پسرم سه سالشه میگه بچه خودمه خودم بزرگش کردم تو حق نداری اگه کار بدی کرد بهش تذکر بدی یا عصبانی بشی ازش خیلی عذابم داده از اول عقدم تا حالا ولی خدای بزرگرو شکر میکنم که همسرم بی نظیره و همیشه مثل کوه پشتمه بخاطر همین با وجود تنفری که از مادر شوهرم دارم ولی ازش ممنونم و دستش رو میبوسم که همچین پسری تربیت کرده که واقعا مرده و از این ببعد همس ر عزیزم قوانینی وضع کرده برای روابطمون که دیگه این اجازه رو نداشته باشه بمن توهین کنه متاسفانه طبقه بالا خونشون زندگی میکنیم ولی در عین نزدیکی باید از هم دور باشیم ،به امید روزی که تمام مادر شوهرها درک کنن عروسشون با پسرشون یه روح شدن در دو جسم پس بخودشون اجازه ندن این دو زوج رو اذیت وآزار بدنو زندگی رو بکامشون تلخ کنن،مگه یه مادر جز خوشبختی بچه ها ش دیگه چی میتونه بخواد ،پس اگر مادر شوهر یا مادر زنی دخالت بیجا و بیمورد کنه و نتونه خوشبختیشون رو ببینه فقط اسم مقدس مادر رو به یدک میکشه وگرنه مادر نیست آفت زندگیه.
دلشکسته
خدا جون نسل همه این مادر شوهرت وخواهر شوهرای بدجنس رو نابود کن متنفرم ازشون متنفر
ناشناس
سلام من از دست مادرشوهر وخواهر شوهرم ذله شدم خیلی اذیتم میکنن جلومن قربون صدقه پسرش میره مادرشوگر بخصوص خواهر شوهرم به من چه که شوهر گیرت نمیاد عقده ای همش با جاریم تبانی میکنن سرشون بخوره خدا همه مادر شوهرت وخواهر شوهرای بدجنس وحسودوعقده ای رو از رو زمین برداره تا بشه نفس کشید خفه شدم متتتتتتتتتتتتتتتتتنفرم ازشون متنفررررررررررررر
ناشناس
بسازید بآزندگیتون
ناشناس
هر كسي به شما حرفي ميزنه يا نارحتتون ميكنه دوست داره ناراحتي شما رو ببينه بهترين راه مقابله با اون بي اعتنايي و نديد گرفتنش هست اون مادر همسرمونه و همه ادما مامانشون دوست دارن حتي اگه گرگ بيابون باشه با خدا معامله كنين و بگين خدايا تو ميبيني من ميگزرم تو هم شادي و خير به خونمون لبريز كن و زبانشو إصلاح كن امين
مومو
ای جان چه دل پری دارید همتون
اونی که میگه مادرشوهرم مخالف ازدواج منو شوهرم بوده و گفته پا نزار تو خونم و له راحتی قبول کرده کنی بشینه به رفتارای و نقصای خودش فکر کنه مگه میشه یه پسر رو نزاشت بره مادرشو ببینه اخه اون مادرش چه بد چه خوب
به جای تهاجم و خدا دادن زمان زندگی بشین فکر کن سیاست زنانه چیه یاد بگیر قرار نیست برا راحتی خودت شوهرتو منع کنی خودت میگی مخالف ازدواج بوده می یهو توقع خوب بودنشو نداشته باش برو باهاش حرف بزن بگو دلیلش چیه چرا از من بود میاد بهم بگو چی میشه حرف بزنی به جای حرص خوردن وقت بزار ببین رام میشه یا نه شد که هیچ نشو حداقل یه قدمی برا زندگیت برواستی و شوهرت تلاشتو میلینه اونموقع تصمیم میگیره بده یا نره خونه مادرش
یکم سیاست به جای غرغر
عروس تنها
سلام به همه من انتخاب خوده مادرشوهرم بودم یعنی تو مدرسه مدیرم بوداوایل خیلی به حرفاش گوش میدادم طوریکه که دیگه جای من تمام تصمیمات رو اون واسم میگرفت تااینکه دیگه این رودربایستی رو کنارگذاشتم ودوست دارم خودم واسه زندگیه خودم تصمیم بگیرم حالا به مشکل برخوردم واقعا نمیدونم چطوری باید رفتارکنم همش بادخترش دست به یکی میکنه واذیتم میکنن میخواد همه اختیارادسته اون باشه ومن دیگه واقعا کم اوردم متاسفانه طبقه ی پایین خونشون زندگی میکنیم که باشوهرم صحبت کردم میخوایم ازینجا پاشیم واقعا اذیت میکنه صبحها ظهرا حتی شبا ازپنجره راپلمون گوش وامیسته متاسفانه پدرشوهرموبرعلیه ام شورونده.پسرم4سالشه میره خونشون روتربیتش تاثیرمیزاره اصلا بچم وقتی برمیگرده انگار نمیشناسمش خدایا کمکم کن
مهسا
منم از دست مادرشوهر افریتم و دخترش دیگه خون ب جگر شدم .دیونم کردم سر همه چی تو زندگی من دخالت می کنن .براچی گذاشتی شوهرت بره بیرون برا چی برا چی .توقع دارن من شب و روز بیافتن دنبال پسرشون ببینم کجا میره ختی نباید بزارم سر کار هم بره .چرا چرا .دیونم کردن .کتاسفاته شوهرم هم به شدتتت افسارش ست مادرشه بهش بگه برو خودت و بنداز تو چاه میاندازه . .حالمو بهم زده .خستهه شدم از این زندگی .بچهذهم ندارم ب نظرتون چیکار کنم .خودمو بکشم از دستشون راحت شم .فقط برا پدرمادر خودم دلم میسوطه وکرنه تاحالا صد بار خودمو اط دستشون هلاک مرده بودم .
ناشناس بدبخت
منم با مادر سوهرم زن گی میکنم ببین چجور ی شده چهل تا قرص انداختم
ناشناس
چرا کامنتمو نزاشتین اه
مریم
چرا کامنت منو تزاشتین؟؟؟؟؟ واقعا که چه سایتی!
خانوم گلی
اینجا کسی مادرشوهر خوب هم داره؟ خخخخخ
نازنین
مادر شوهر من خیلی بده
ناشناس
خانم یا اقای مو موخدا رو شکر که شما مشاورنشدی
مریم گل
من هم مادرشوهرم برای عید دیدنی رفته بودم بدون دلیل خاصی شروع کرد به .....من که واگذارش کردم بخدا دوشب وروزه ارامش ندارم از ناراحتی ودلشکستگی.دعام کنید.دعا کنید
بدبخت6
توروخدا فقط برام دعا کنید
ناشناس
من ۱۰سال ازدواج کردم تو این ۱۰ سال هر خدمت وکه از دستم بر میومد به مادر شوهرم کردم ولی اون ۵ ماه پیش تو صورتم تف کرد و منو از خونش انداخت بیرون
شیدا
من یه مادرشوهر دارم نصیب هیچ کسی نکنه از روز اول خواستگاری و عقد همش سنگ پرت کرد سر مهریه و هر چی خواست منو بی ارزش کنه و شوهرم نمیزاشت و همش با هم دعوا داشتن بعد از عقد هم انقدر باهام بدرفتاری کرد و به خانوادم توهین کرد که خانوادم خواستن من جدا شم اما شوهرم خیلی خوب بود و همش دلداریم میداد منم چون دوسش داشتم باهاش موندم حتی به شوهرم گفت اگه منو طلاق نده از خونه بیرونش میکنه و اینکار رو هم کرد حتی از شوهرم و من شکایت کرد و به دروغ گفته بود ارث میخوان حتی عروسی برام نگرفت اما خدا پشتمون بود و خودمون اپارتمان خریدیم و عروسی گرفتیم و اون نیومد از حسادتش. بعد سه سال قهری با گریه اومد پسرشو ببینه منم دلم براش سوخت و الان بعد دوسال دوباره رفتارای دوران عقدمو گرفته خیلی حسوده خیلی توهین میکنه و همش جاری هامو با من مقایسه میکنه جاری هام هر کدوم 15و81سال ازم بزرگترن و همسن مادرمن و مادرشوهرمم پیره و نوه هاش همسن من هستن ولی به رنگ جوراب من حسادت میکنه و خستم کرده
بهار
من فقط از خدا میخوام خونمون زود درست بشه جدا بشیم وگرنه حکایت همچنان باقیست راهش فقط جداییه
ناشناس
به نطر من یه خانم باید نحوه صحیح ارتباط برق ار کردن با خانواده همسررو یاد بگیره و یه اقا هم امکان مالی متوسط در حد اجاره کردن یه خونه رو داشته باشه بعد ازدواج کنه
چی بگم
باورم نمیشه این همه کامنت رو خوندم ، دیدم همه مثل همن، فکر میکردم فقط خانواده شوهر من ...
امان ازدست عروساي اين روزگار
واقعا عروساي اين دوره شورشو درآوردن بابا ديگه چي ميخاين ازمادرشوهر خوب اونا مسبب وجود شوهراتونن وگرنه وشوهري دركارنبود خب مادرشوهر بدبخت مادره ازاسمشم پيداست بله به عمر بچشو بزرگ كرده حالا دودستي تقديم شماها كرده خوبه خودتونو جاي مادرشوهر بزاريد من اطرافمو كه ميبينم فقط خودخواهي و لوس بازيه عروسارو ميبينم دريغ ازيه خورده آدميت
یه بدبخت
شوهرم یه ماه بود رفته بود خارج از کشور بعد یه ماه برگشته.معلوم نیس مادر شوهرم چی گفته بهش که هیچ سراغی ازم نگرفته هیچ گوشیش را هم خاموش کرده .میدونم گفته بهش که من زنگ نزدم احوالش را بپرسم و...ولی به خدا دو سه باری که زنگ زدم حالش را بپرسم بهم گفت به تو چه .واقعا کفری ام.خدا نبخشدش
ناشناس
منم حدودن سه سالمیشه ازدواج کردیم تو یه حیاط زنگی میکنیم من اخیلی سن ندارم از پونزده سالگی وارد زندگی جدید شدم مادرشوهرم هرچندوقت یه بار میادهرچی حرف بهم میزنه بعد ناراحنیش از اینجاست که من بیگناه اصلا کاری نکردم خیلی پسته منم همش ناراحتم تصمیم گرفتم خونشم نرم تا بفهمه منم حالیمه به خودش اجازه نده هی دل منو بشکنه
ناشناس
شوهر من همش طرف مادرشو میگیره من چکار کنم دیوونه شدم با هم تو ی حیاط زندگی میکنیم هر اتفاقی میافته شوهرم منو سرزنش میکنه
زهرا
منم ازمادرشوهرم متنفرم
zahra
منکه دیگع بلا افتادم من غذا درس میکنم تامیبینه شوهرم دارع میخوره میگه بچه های من از این غذاها دوس ندارن درصورتیکه نخوردن که دوس داشته باشن یانه .یه غذا بپزه راه میره میگه علی من این غذارو درس داره.هی پیش من میگه .اوندفعه سوپ درس کردم واسش فرستادم خونه مادرشوهرم تا از سرکار اومد بخوره. مانامزدیم اومدم خونمون. دیدم شوهرم میگه سوپت ترش شد از مادرشوهرم پرسیدم میگه داخلش غوره با ارد ریختم
رادی
من ۴ ساله ازدواج کردم خواهرشوهر ندارم ۲ تا برادر شوهر دارم اینا هفته ای ۷ روز هست ۵ روز تو خونه من هستن یکسره باید مثه کلفت واسشون کار کنم همیشه هم واسم فتنه درست میکنه شوهرمم طرفدار مادرشه من گفتم روزی مادرت بمیره من سر جنازه مادرت هم میگم من ازت نمیگذرم ؛لطفا واسم دعا کنید خیلی عذابم میدن
مریم
مادر شوهر من با اینکه عمه منه منو دیوونه کرده
من ۵ ساله عروسی کردم .
حوا
سلام خوبید من حدود10ساله عروسی کردم مادرشوهرم وپدرشوهرم خیلی ازم ایراد مگیرن توهمه کارام دخالت مکنن باهاشونم یه جازندگی مکنم چون شوهرم ازشون جدانمیشه حتی وقتی بچهام مریض بشن باید اجازه بگیرم باشوهرم خیلی کم کم بیرون میرم یه دعواهم بشه منو زیر کتک شوهرم مندازن همی دست وپاهام سبز وکبود میشه اخرسرم تقصیر کار منم خوده خدا کمکم کنه دیگه موندم چیکار کنم به خاطر بچهام این زندگی رو تحمل مکنم خواهشا برام ازته دلتون دعا کنید شاید دعای شما قبول بشه
ناشناس
سلام
واقعا این مادر شوهر چه آفتیه افتاده به جون زندگی همه، منم خیلی در این مورد مشکل دارم مادرشوهرم مشکل اعصاب و روان داره و هرچی عقده داره سر من خالی میکنه ، تمام کمبودای دوران زندگیش...
نمیدونم چرا نمیتونن خوشبختی پسراشونو ببینن، نمیدونم این چه فرهنگیه تو جامعه ما که به مادرشوهر تا این حد حق دخالت کردن میده!!!
ازهمه بدبخت تر
سلام.مادر شوهرمنم خیلی بد جنسه با اینکه یه سال ازدواج کردم خیلی باهام بده نمیدونم چیکار کردم خوبی هایی که به این کردم به مامان خودم نکردم نمیدونم چرا هر چی خوبی میکنم بدی میبینم عصبی شدم ولی از این به بعد واگذارش میکنم به خدا.خدا خودش جوابشو میده
زری
من الان یکسال و۵ماهه ک عقدم اوایل مادرشوهرم خییییلی خوب بود ولی یهو عوض شد رفتارش اصلا خوب نیس جلوی کوچیک و بزرگ ب من تیکه میندازه من ۴ تاخواهرشوهرم دارم ک خداراشکر همشون خیلی خوبن ولی مادرشوهرمو دیگ نمیتونم تحمل کنم همش میگه باید ب من احترام بزارید و منو همه جاببرید قراره ماه دیگ عروسی کنیم نمیدونم چجوری بایدیه عمرتحملش کنم خداخودش ب همه عروسهاصبر بده
ناشناس
متاسفانه ازبس بافرهنگند با شخصیتن که من دارای فلان شغل پیششون کم میارم البته توی ازار اذیت فضولی دخالت اخه خداجون اینا چیه خلق کردی کم خلق میکردی ادم خلق میکردی
ناشناس
من درطبقه پایین خانواده همسرم زندگی میکنم دیشب پدرشوهرومادرشوهرم اومدن کلی فحش بهم دادن ومن جواب ندادم.فقط واگذارشون میکنم ب خدا.همسرم گفت ازبس خوبی دارن سواستفاده میکنن.واگذارشون کردم بخدا اگ خدا راسته جواب اشکای منو میده دیشب از ترس پاهام میلرزید همسرم متاسفانه شب کار بود وگرنه نمیذاشت
گلبرگ
سلام من ۲ساله ازدواج کردم و تو شهر شوهرم زندگی میکنم.و ۸ماهه باردارم.ببخشین رک میگم ولی شما خانما هستین ک خودتون و دست کم میگیرین.باید برای خوب زندگی کردن جنگید.یا درست میشه یا تموم میشه.تا کی میخوابن با بدبختی زندگی کنین یه خورده جنم داشته باشین جرئت داشته باشین .به خودتون بها بدین.به خانواده شوهر اجازه دخالت ندین.و سعی کنین که چارچوب زندگیتون همیشه بسته بمونه.اگه شوهرتونم طرف مادرشه همون بهتر ازش جدا بشین.زندگی ک باب دل ادم نباشه چه فایده.جدا شدن بهتره.من ب شخصه شوهرم عاشقمه و خانواده شوهرم اصلا ب من کار ندارن با اینکه یه مادرشوهر جلب دارم.ولی نمیذارم تو زندگیم دخالت کنه.و همیشه یه حریم گذاشتم ک پررو نشه.ب شوهرمم گفتم تو زندگی بهم بی احترامی بشه یا دخالت بشه و تو عاجز باشی ازمن توقع موندن نکن.بااینکه خودم شوهرم انتخاب کردم و جلو خانوادم واستادم ولی تحمل بدزندگی کردن و ندارم .من اگ یک مشکل شمارو داشتم و شوهرم ب دادم نمیرسید همه جیو میذاشتم و میرفتم.مردا باید بدونن زن حرمت داره حق زندگی داره.
نیلو
لطفا راهنماییم کنید دوستان من فقط 18 سال دارم و از دست مادر شوهر دارم سکته میکنم هنوز نامزدم یعنی عقد کردم سر خونه زندگیم نرفتم همش همسرمو پر میکنه میندازه ب جونم الانم ک بحثم شده هر چی دلش خواسته بهم گفته و ج ندادم فقط ناراحت شدم و اومدم خونه پدرم اجازه نمیده ک همسرم بیاد دنبال من ب پدرمم گفته اگ دخترت بیاد قلم پاشو میشکونم فقط از خدا میخوام ادمای بدو از خودراضی و لال کنه یا از رو زمین برداره
ناشناس
لعنت خدا بر هر انسان بد مثل مادر شوهر من و دختراش هر چی آدم بده خدا جزاش رو بده مادر شوهر منم عین عفریته هاس انشالله خدا لالش کنه از دست زبون و کاراش راحت شم ۳ ساله باهاش تو یه خونم عین یه کلفت از صبح تا شب براش کار میکنم کی خلاص میشم خدا
عروس بدشانس
توروخدا یکی به من بگه چیکار کنم.چند سال با یه نفر دوست بودم و خیلی هم همدیگرو واقعا میخواستیم.و الان داریم نامزد میکنیم.هنوز هیچی نشده مامانش داره با رفتارای زشت و زبون تند و تیزش منو میرنجونه.همشم داره از پسرش تعریف میکنه و غیر مستقیم بهم میفهمونه که تو لیاقت پسر منو نداری.در حالی که از همه نظر من از نامزدم سرترم.چه از لحاظ ظاهری و اخلاقی چه موقعیت اجتماعی.ب نامزدمم میگم میگه من از اول بهت گفته بودم که مامانم زبونش تنده.توروخدا بگید من چیکار کنم خسته شدم از حرفای تکراریش بخدا
عروووووس
خداوند از دل ما آدم ها با خبره....من با وجود اینکه دو سال عروس این خانواده بودم و بیشتر مواقع مثلا شب قبل عروسی ک باهام دعوا کرد چرا پسرم رو کشوندی دنبالت بیاد آرایشگاه،یا تو سفر که چرا این کفش رو خریدی واسه خودت،صبر کردم و چیزی نگفتم...و فقط و فقط به خدا سپردم...الان هم که یک ماهه حامله هستم خواستم جزءاولین نفراتی باشه ک بهش خبر میدم...اونم یک شب تا صبح گریه م رو در آورد که چرا آخر هفته ها که میای میری خونه مامانت...ای خدای خوبان به تو میسپارمش...
Z
همه مادر شوهرا بدجنس و بد ذاتن
من اونقدر خوبی در حق خانواده شوهرم کردم ک اصلا نمیتونم بگم از دادن اثاث های خونه ام ب مادر شوهر از خرید ماشین و کمک کردن ب برادر شوهر خانواده شوهر رو ب مسافرت بردن و خیلی چیزای دیگه اما کو آدمی ک تشکر کنه کو آدم قدر دان. هر جا هم مادر شوهرم میشینه فقط از بدی های من میگه تا نیاز ب من و شوهرم داره با پررویی تمام می چسبه بهمون اما وقتی دوران خوش خودش هست با ما قطع رابطه میکنه. بدتر از همه فوق العاده دروغگو و نمک نشناسه یعنی یه چیزایی از من میگه و یه حرفایی از خودش درمیاره و میگه ک همیشه دعا میکنم بحق قران لال از دنیا بمیره . بخدا اگ شوهرم فقط یک درصد مثل مادرش بود تا حالا ازش جدا شده بودم اما خوبی شوهرم اینه ک مادرش رو میشناسه و همیشه مثل کوه حامی زندگیمونه. بعد از ده سال زندگی با چنین خانواده ای ب این نتیجه رسیدم باید از حقت دفاع کنی حتی اگ ب بی حرمتی و دعوا کشیده بشه چون واقعا مادر شوهرها خودشون رو ب نفهمی میزنن اون چیزایی ک دوست دارن بگن رو به عروسشون میگن اما حاضر نیستن یه کلمه بد از عروس بشنوند. چطور مادرشوهرها ع
دختراشون دعواشون میکنن هیچ جا معلوم نیست اما کافیه عروس بیچاره پاشو کج بذاره اونو میکنن تو بوق و کرنا و برا همه میگن. عروسای عزیزم از حق خودتون نگذرین از زندگیتون از عقایدتون و از غرورتون نگذرین با قدرت زندگی کنین
ناشناس
مادر شوهر من وقتی شوهرم نیس پدرمو در میاره اعصابمو با حرفاش با کاراش خورد میکنه ولی پیش شوهرم فرشته میشه عروس گلم عروس گلم اگه بخوامم پیش شوهرم گلایه کنم باور نمیکنه که خیلی موزی بدجنس دوست ندارم زنده باباشم ازدستش من خیلی حرص میخورم یجورایی عصبی شدم
ناشناس
مادر شوهر موجودی کثیف و دورو .مادر شوهر من وقتی شوهرم نیس پدرمو در میاره اعصابمو با حرفاش با کاراش خورد میکنه ولی پیش شوهرم فرشته میشه عروس گلم عروس گلم اگه بخوامم پیش شوهرم گلایه کنم باور نمیکنه که خیلی موزی بدجنس دوست ندارم زنده باباشم ازدستش من خیلی حرص میخورم یجورایی عصبی شدم
هاجر
مادرشوهرمن که منو دیوونه کرده دیگه خسته شدم از دست نیش وکنایه هاش بخاطر حرمت بزرگتری احترامش رو دارم ولی تو خلوتم همیشه واگذارش میکنم بخداوند همین
ناشناس
منم
عطیه
به نظر من تمام اختلافات عروس و خانواده شوهر به خاطر عدم مدیریت مرد هستش. شوهری که زنش رو واقعا اولویت زندگیش قرار بده خانواده میفهمن که برای داشتن پسراشون باید به عروسشون احترام بذارن و در صورت عدم احترام توسط پسر کنار گذاشته خواهند شد. و به زنش محبت کنه. رابطه ها چنان خوب میشه که عروس میشه بهترین عروس دنیا. خانواده مقصر نیستن مرد تقصیر داره. مادر شوهر من همون اوایل به پسرش گفت اینا میخوان ما رو جدا کنن ولی من نمی ذارم. منم اینو تو گوشی همسرم دیدم. تو اوج محبت و خوبی بودیم. ازش بدم اومد . اصلا دلم نمیخواد ببینمش. و همون کار رو هم میکنه. یعنی آنقدر بی شخصیت هستش که با جارو هم بیرون کنم فرداش زنگ میزنه میاد. متاسفانه اهل بی احترامی نیستم. ولی همیشه میگم حلالش نخواهم کرد. و با خودم کنار اومدم که روزی که بمیره ما میتونیم آرامش داشته باشیم. شوهرم هم در ظاهر خیلی میخواد مدیریت کنه ولی واقعیت اینه که بلد نیست و بدتر خراب کرد همه چیزو. مادر شوهر من چهل سال زندگی شوهرم رو نابود کرد و با بد گفتن از پدرش بهش خودش رو کرد یه فرشته زجر کشیده که شوهرم الان میگه مادرم در طول عمرش خیلی بدبخت بوده. درحالی که فقط به خاطر کمبودهای زندگیش زندگی همسر منو نابود کرد. حلال نخواهم کرد تا ابد
الهام
به نظر من این مردا هستن که زن رو بالا میبرن یا میزنن زمین البته مادر شوهر هم باید شرف داشته باشه واز خدا بترسه
ارسال نظر
نمای روز
آخرین اخبار
سداد
شفا دارو