پیشنهاد پارسینه
برای هرکسی ممکن است روزی تلخ پیش بیاید که مجبور شود از کسی که بسیار دوست داشته دل بکند، اما این پایان راه نیست و نباید همه زندگی را تمام شده دانست، بلکه باید برای فصلی تازه از زندگی آماده شد.
۲۵ آبان ۱۳۹۲ - ۰۵:۳۵

چند راه کار برای فراموش کردن عشق سابق!

1- به واقعیت وجودی او فکر کنید؛ به جای فکر کردن به خاطرات زیبایی که با هم داشتید و لحظات خوبی که با هم سپری کردید، به همه آن چیزهایی فکر کنید که در طی این مدت، شما را رنج می داد و مکدرتان می کرد. حالا دیگر وقت آن رسیده که خیالپردازی را کنار بگذارید و واقع بین باشید؛ پرده رؤیا را کنار بزنید و به چهره واقعی مردی نگاه کنید که این همه سال شما را فریب داده است.

2- بپذیرید و درک کنید که رابطه ای که بر اساس عشق حقیقی، صمیمیت، صداقت و تعهد بنا نشده باشد، رابطه سالمی نیست و دیر یا زود، از هم می پاشد؛ بنابراین در برابر وسوسه برگشتن و از سر گرفتن رابطه، قاطعانه مقاومت کنید.

3- به زن و فرزندان او فکر کنید و قبول کنید که همسر او هم زنی مثل شماست که آرزو دارد، تنها مالک قلب و وجود همسر خود باشد؛ بنابراین خودتان را فریب ندهید و بگذارید وجدانتان او را به زندگی واقعی اش برگرداند.

4- فراموش کردن به این معنی نیست که طرف مقابل را در ذهن و خاطره و یادتان به ناگهان نابود کنید؛ فراموش کردن حقیقی به این معناست که باید به جای او، به فکر خودتان باشید.

5- خودتان را باور داشته باشید. همه آدم های دنیا در یک نفر خلاصه نشه است؛ هر چند شما در عشق شکست خورده اید اما هنوز مردان شایسته ای زیادی هستند که ممکن است در مسیر زندگی شما قرار بگیرند و خواهان ازدواج با شما باشند.

6- خوشبین باشید و نیمه پر لیوان را ببینید و به جای اینکه فکر کنید «من عشقم را از دست داده ام»، فکر کنید «من الان مجردم» و به جای اینکه فکر کنید «کسی را که خیلی وقت بود می شناختم، از دست داده ام»، فکر کنید که «حالا باید با آدم های زیادی آشنا بشوم». خوشبین بودن به شما کمک می کند که زودتر فراموش کنید.

7- اینکه طرف مقابل، شما را با وجود همه عشقی که به او داشتید رها کرد، به این معنی نیست که شما جذاب و دوست داشتنی نبوده اید؛ آنچه که اتفاق افتاده، فقط و فقط به این معنی است که به شما فرصت دوباره ای داده شده که همسری بیابید که درست به همان اندازه ای که شما دوستش دارید، شما را دوست داشته باشد و برایتان ارزش قائل شود.

8- درگیر این فکر وسواس گونه نشوید که ای کاش او را ترک نکرده بودید. بپذیرید و باور کنید که هیچ انسانی مجاز نیست خود را اسیر کسی کند که مناسب او نیست.

9- کسی که احساسات شما را می شنود و می بیند اما هیچ پاسخی به آن نمی دهد، کسی که نسبت به شما و رنج هایتان بی تفاوت و منفعل است، مردی که از آرزوهای شما باخبر است اما شما و نیازهایتان را نادیده می گیرد، قطعا به هیچ عنوان شایسته عشق ورزی نیست. هیچ دلیلی ندارد که ما خودمان را به کسی تحمیل کنیم که دوستمان ندارد، زیرا همانطور که پیش از این نیز گفتیم، عشق، احترام، علاقه، تعتهد و صمیمیت، خصوصیاتی هستندکه در یک رابطه باید متقابل باشند واگر رعایت نشوند، نتیجه ای جز احساس کسالت و پوچی و سرخوردگی ندارند.

10- با خودتان به شکلی منطقی و سازنده مواجه شوید. لزومی ندارد وانمود کنید که غصه ای ندارید اما لازم است که برای فرار از شرایط پیش آمده، شرایط بهینه ای برای خود مهیا کنید. گاهی یک سفر تفریحی به منطقه ای خوش آب و هوا یا ثبت نام در یک کلاس هنری که با ذائقه و استعداد شما همخوانی دارد و یا معاشرت بیشتر با دوستانی که از وضعیت روحی شما باخبرند، می تواند تغییری بزرگ در روحیه تان ایجاد کند.

11- زمان هایی را نیز به تنهایی بگذرانید. سعی کنید از استقلال کنونی تان شاد باشید. لازم است که یاد بگیرید به تنهایی و بدون وابستگی به دیگران شاد باشید وگرنه نمی توانید فردی را که بعدها قرار است به زندگی تان بیاید، شاد کنید.

12- همه یادگاری های رابطه قبلی را از خود دور کنید؛ فراموش کردن یک فرد، مستلزم این است که در آینده زندگی کنید؛ نه در گذشته! همه عکس ها، فیلم ها، هدیه ها و هر چیز دیگری که به او مربوط می شود را جمع کنید و در جایی دور از دسترس و دیدتان بگذارید. شاید درابتدا کار ناراحت کننده ای باشد اما به تدریج روحیه تان را بهتر خواهد کرد.

13- یک کاغذ بردارید و همه احساساتتان را روی آن بنویسید. با این روش وقتی توانستید به خوبی این شوک عاطفی تان را پشت سر بگذارید، با خواندن آن نوشته ها خواهید فهمید که چقدر قوی بوده اید که توانسته اید آن را فراموش کنید.

14- به جای تمرکز روی غم و غصه های فعلی تان به زمانی فکر کنید که هنوز درگیر این رابطه نشده بودید. حال به این فکر کنید که پنج سال دیگر در چنین شرایطی چه حسی خواهید داشت و به این بیندیشید که آن موقع، غصه ها و رنج امروزتان برایتان چه مفهومی خواهد داشت.

15- از جسمتان به خوبی مراقبت کنید. به طور مرتب ورزش کنید و اگر آنقدر غصه می خورید که تصور می کنید ممکن است به جسمتان آسیب بزند، حتما با یک مشاور مشورت کنید.

16- به هیچ عنوان برای فراموش کردن فرد قبلی به فرد جدیدی متوسل نشوید. برای آنکه دوباره بتوانید با شیوه ای صحیح و منطقی به کسی دل ببندید، به گذشت زمان نیاز دارید. دل بستن به یک فرد جدید برای فرار از دلبستگی قبلی، کار منصفانه ای نیست. بگذارید به مرور زمان آدم هایی در زندگی تان پیدا شود که اگر به آنها فرصت بدهید، برایتان احترام و ارزش زیادی قائل می شوند.

17- از اشتباهاتتان درس بگیرید و وقتی دنبال فرد جدیدی هستید که عشقتان را با او سهیم شوید، با انجام اشتباهات قبلی، یک دلشکستگی دیگر را رقم نزنید. اشتباهات و تقصیرات خودتان را در رابطه قبلی بپذیرید و سعی کنید دیگر آنها را تکرار نکنید.

نکات طلایی

* کسی را که شما فقط برایش یک سرگرمی اوقات فراغت هستید، به اولویت زندگی تان تبدیل نکنید.

* وقتتان را برای کسی که با شما وقت نمی گذارد، تلف نکنید.

* اگر احساس عصبانیت و افسردگی دارید، سعی نکنید انتقام بگیرید؛ فقط در مورد آن با یکی از دوستانتان حرف بزنید. هیچ کسی ارزش این همه ناراحتی و غصه شما را ندارد.

* یادتان باشد که بالاخره فراموشش خواهید کرد اما باید از انجام کارهایی که شما را به یاد او می اندازد، پرهیز کنید.

* اشکالی ندارد اگر گاهی احساس ناراحتی و تنهایی کنید. گاهی اوقات حتی گریه ممکن است حالتان را بهتر کند. مهم این است که در این روند، هر روز حالتان بهتر از روز قبل باشد.

* زمان بهترین داروست؛ این را به خاطر داشته باشید.

* تلفنتان را عوض کنید تا مدام پیام های قبلی را چک نکنید.

همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که هر چند فراموش کردن خیلی سخت است اما اصلا دلیلی ندارد که به خاطر دلبستگی و عادت، تن به هرگونه رابطه، بی احترامی و بی محبتی بدهیدو به دیگران اجازه دهید هر طور که می خواهند، با شما رفتار کنند. شما لایق بهترین ها هستید! این را همواره به خاطر داشته باشید.

و در آخر یک نصیحت خواهرانه به همه دختران و زنان جوان کشورمان:

آتش معرکه بالاست؛ مبادا که تو را ...
دانه و دام زیاد است؛ مبادا که تو را ...
پرده بر پنجره انداز؛ مبادا که تو را ...
مرد بدخواه زیاد است؛ مبادا که تو را ...
برف و کولاک زده، راه خراب است، نرو
دل به دریا زده ای، پهنه سراب است، نرو
(شعر از علیرضا آذر)

بیشتر بخوانید:

 

پــنــجــره
نظرات
جهان سومي
نميشه.وقتي گره بخوري........
یک ناشناس
به نظر می رسد این نسخه برای دختران عشق از دست داده پیچیده شده است؛ اما فقط دختران نیستند که عشقشان را از دست می دهند. در موارد پرشمارتری دختران به دلایلی با مرد دیگری ازدواج می کنند و مرد مورد علاقه قبلی را با علایق پیشین دست در گریبان تنها می گذارند...
ناشناس
مردا وقتی در عشق شکست میخورن از نظر جسمی و جنسی حداقل آسیبی ندیدند ولی متاسفانه دختران در بسیاری از موارد از نظر جنسی مورد سواستفاده قرار گرفته و بعد عشق خود را از دست میدهند..
بهار
در جواب ناشناس
خیلیا هیچ ارتباط جسمی نداشتن.
ارتباط عاطفیه که اسمش رو گذاشتن عشق.
نمیتونی تصور کنی چقدر وحشتناکه. چقدر سخته تحملش. آدم آتیش میگیره.
ناشناس
هميشه نوشته ها و توصيه هاي يكطرفه جذاب نيستند ودر ذهن نميمونن.
نسرین
مطلب بسیار جالب و آموزنده بود ممنون از نویسنده
soheil sck
خخخخخخخخخخخخ اخه مگه ممکنه!
SAEED
اینو که واسه زنان نوشتی که؟!!!! نویسندش حتما یه زن فیمینیست بوده.. در 90درصد موارد زنها ول میکنن و میرن چون پول پرستن نه عشق پرست..و مردا شکست عشقی میخورن. این چیه نوشتی؟ چرته..
امیر
بله بنظرمنم اکثرا زنان رها میکنند و به دلایل مادی سراغ یکی دیگه میرن و مرد یا سر بدبخته که شکست میخوره بنظرمنم اصلا فرقی بین دختر وسر ازنظر شدت ضربه ای که میخوره نداره وقتی طرف یکی رو از ته قلبش دوسش داره بعد اون میره ضربه سنگینی میخوره.البته تقصیر از خود ساده وبی فکرمونه که بدون اینکه تعهدی بینمون باشه رابطه رو شروع میکنیم
بهار
وقتی پسری که همه آرزوت بوده تو رو عاشق خودش کرده میگه من هیچ وقت به تو علاقه مند نبودم. آتیش میگیری یه آتیشی درونت شعله ور میشه که فقط مرگ متونه خاموشش کنه!
ناشناس
بهار خانم خوشحال باشید که قبل ازدواج فهمیدید وگرنه دیوانه میشدید!
ناشناس
موافقم
م
با سلام یکطرفه قضااوت نکنید که نمونش من دلم خونه عشقم رفته باا یکی دیگه
سمیرا
پسرای الان به پاشون که وای می ایستی که مشکلات مادی شون رو درست کنن، بعدا یه چیزی هم طلبکارت میشن و میزارن میرن دنبال زندگی خودشون، پس نگید چرا دخترا نمیمونن
علیرضا
معمولاً دخترها 75 درصد آسیب میبینند پسرها 25 درصد
محمد
من چیزی ازم نمونده نمی دونم اگه این 25 درصده پس صد در صد چقدره؟
بابک
شک نکنید مردا اگه واقعا عاشق باشن هیچوقت رابطه رو ترک نمیکنن ولی زنها مادی گرا هستن و براشون عشق و عاشقی در نهایت امر مهم نیست تو این روابط مردا بیشتر زیان میبینن مثل خود من که یکی اومد تو زندگیم و همیشه مدعی عشق بود ولی به محض اینکه یه پولدار پیداش شد بعد سه سال یه شبه منو فروخت نفرین به عشق و عاشقی فق مرگ میتونه نجاتم بده.
ناشناس
پاسخ به بابک، میخواستی تو این سه سال باهاش ازدواج کنی نه این که وعده سرخمن ازدواج بدی تا اون بنده خدا چه شبهایی بااین رنج خوابیده و انتظار داشتی موارد جدیدش رو بررسی نکنه و به خیال دورغ وعده شما بشینه.
کار درست رو انجام داده
مریم
در جواب بابک :‌ ولی من باور نمیکنم مردهای امروزی عاشق بشن؛ همشون دنبال هیکل و قیافه و مهمتر و بدتر از همه ثروت دخترن ! متاسفانه ... مرگ چاره نیست زنگی کنید مثل یک انسان با ارزش .
سلیم
این شعره رو هم باید واسه پسرا نوشت هم دخترا
FARNAZ
چندین راه برای فراموش كردن عشق خودهستش
1:كشتن طرف
2:زیرگرفتن طرف
3:آتش زدن ماشین طرف
4:زجردادن طرف
همش تقصیرپسران نامرد هستش كه با احساسات ما دختران معصوم بازی میكنند
ناشناس
خدا بدور
رها
بااین همه چیز بازم هرچی بگی واسه این پسرابس نیس.
قلقلی
عاااااااااااااااااالیه
سعيد
اگه همه اين کارا رو هم بکنيد ما بازم عاشق مي مونيم
ناشناس
یه ضرب المثل قدیمی ایرانی میگه زن اگر پاک و عفیف باشه(قر نیاد) از بین یه لشکر سرباز، لخت مادر زاد سالم رد میشه!!!!!
امیر
س من که سرم چی؟؟؟؟ نه کلا آدما بی وفا شدن سر دختر نداره.عرض کردم نباید وقتی تعهدی نیست دنبال رابطه رفت ورابطه رو شروع کرد.
علی
فرناز خانم سلام خیلی توپتون پره ما پسرا اکثرا به خاطر ماشینی که نداریم وپول آنچنانی که نداریم شماها ول میکنین میرین با یه بو گندویه پولدار وهمه عشقبازیهای قبلی رو فراموش میکنید و میگین بچه بودین خام بودین و نمی فهمیدین پس پسرا رو متهم نکنید خود شما اگه یکی دوستون داشته باشه و با شما هم باشه و فقط صاحب یه موتور گازی باشه رو انتخاب میکنین یا یه بچه پولدار سریش bmw سوار
ناشناس
علی آقا اصلا ایطور نیست دخترا بیشتر از هر چیزی علاقه و دوست داشتن براشون اصله برای همین هست که وقتی شکست میخورند بسیار سخت است کنار امدن بهاش. خدا میدونه من کسی که خونه ماشین کار و سرمایه نداشت رو بر خیلیا که همه رو داشتن ترجیح دادم اما به موقعش که حس کرد شرایطش داره بهتر میشه در عین ناباوری رفت و با کسی که فقط چون براش جذابیت و تازگی داشت ازدواج کرد متاسفانه اقا پسرا خیلی ناشناخته شدن و فقط باعث بی اعتمادی دخترا میشند
زهرا
علی آقا من نفر اولو انتخاب کردم باوجود اینکه نفرات دوم خیلی بودن "از عشق براش کم نذاشتم اما از عشق زیادم خسته شد بهم گفت برو الانم اصلا ناراحت نیستم چون میدونم لیاقتمو نداشت" میدونم یروز برمیگرده ک خیلی دیره روزی ک دیگ نمیخوامش اما....بیخیال عشق خیلی مقدسه هیچکس عاشق نیست!
داداش
کاملا با نظر شما موافقم علی آقا، کمتر مردی بخاطر پول یک زن خیانت می کنه ولی زنها اغلب اینطوری هستند و خیانت خودشون رو هم با مانکن پرستی اقایون توجیه می کنند و حتی به داشتن چند دوست مرد افتخار می کنند، من خودم قربانی خیانت نامزدم شدم که منو به یه مرد هرزه با ماشین مدل بالا فروخت
ساحل
علی آقا اصلا اینطور نیست من باوجود خواستگارای ثروتمند و باکمالات به خاطر عشق کورکورانه چشممو روهمه بستم و به عشقم رسیدم درکمال ناباوری بعد ازدواج کاملا عوض شد ودرنهایت بعد هزارجور فداکاری و گذشتم توزندگی پولایی که باهزار زحمت پس انداز کرده بودیم رو به باد داد ورفت بایه زن دیگه پس قبول کنین مردا خیلی سنگ دلن
سحر
یه هفته است متوجه شدم که نامردی که خودش رو عاشق سینه چاکم جا زده بود زن گرفته و یه بچه هم داره.از شک این جریان یکی از مویرگای سرم پاره شد .لعنت خدا به دل سیاه مردا و زنای خاین به عشق
meysam
چی میگی؟
مرسده
فداتشم توک میدونی بااحساساتت بازی میشه چراپامیدی؟این مطلب عنوانش اشتباهه بنظرم عاشق هیچوقت عشقشوفراموش نمیکنه ونمیشه توزندگی هی عاشق شدک نوشتیدعشق سابق!!عشق واقعی یکباراتفاق میفته
نسرین
همیشه میشه عاشق شد
رضا
منم باهات موافقم مرسده عشق فقط یک بار اتفاقمی افته
ناشناس
به نظر من پسرا نسبت به دخترا بیشتر شکست عشقی میخورن به قول دوستمون دخترا پول پرستن ن عشق پرست
بانو
همیشه وقتی از طرف دخترا قضیه تموم میشه نباید کامل دخترو مقصر دونست... شاید دختری باشه که خیلی هم طرفشو دوست داشته باشه ولی خانوادش فقط ازدواجو قبول داشته باشن و آقا پسر هم نتونه موقعیت ازدواجو فراهم کنه... اون وقت به هم خوردن رابطه تقصیر کیه؟ دختر یا پسر؟
مهرداد
من 5 سال با دختری بودم که خود را شیفته ی من می دانست و وقتی زندگی سرپاینی بود با من بود و وقتی سرباز شدم براش سربالایی بود رفتم خواستگاریش و ج مثبت بود بعد از 1 هفته زنگ زدن گفتن منفی واقعا نابودم کرد بعد یک سال هنوز قرص اعصاب مصرف میکنم نابودم کرد و اواسط سربازیم بود که با برادر دامادشون نامزد کرد کسی که 5 سال باهم بودیم به راحتی خیانت کرد.
(تقصیر خودمان است عشق را به کسانی ارزانی میدهیم که از زندگی جزء آب و علف روزانه نه چیزی می دانند و نه چیزی می خواهند)
نفرین به عشق
درود بر آزادی
ناشناس
مطمئن باشيد كه تقاصش رو پس ميده.نه اينكه واسه نوع انتخابش بگم كه چرا اونو انتخاب كرد ، بلكه واسه بازي دادن احساسات شما اينو ميگم. به خودم كه اصلا اعتقاد به اين حرفها نداشتم و هميشه ميگفتم تا بخواد تلافي بشه من پير شدم ، ثابت شده.
زمان همه چيو درست ميكنه. مطمئن باش.
واقعا دنيا دار مكافات هست. اگه بهش كلك نزده باشيد مطمئن باش زودتر از زمانيكه حتي فكرش رو هم بكنيد تقاص پس ميده.
تاريخ اين نوشته منو حتما يجا يادداشت كنيد و لحظه شماري ....!!!
فقط يه چيزي هيچ وقت يادتون نره كه خدا هست. فقط همين جمله منو آروم كرد.همه چي درست ميشه...!
ناشناس
ناشناس جان من دختری رو دوست داشتم که در حال جدایی از پسری بودی ، یعنی پسره زیر سرش بلند شده بود دیگه کاملا قطع رابطه کرده بود با این دختره . قول داده بود اگه آسمو ن خدا به زمین بیاد محال که اگه اون پسر برگشت قبولش کنه ، شش ماه متوالی کمکش کردم این ضربه روحی رو فراموش کنه قرار بود باهم ازدواج کنیم تا اینکه اون پسر برگشت و اونم رفت الان هم دو ساله با اون پسر ازدواج کرده و اینقدر الان خوشبخته که در تصور نمی گنجه . تازه به من می گفت من با شش ماه بودم ولی با اون قبلی شش سال .شش ماه که چیزی نیست که تو این همه ناراحتی . تقاص کیلویی چنده هر روز هم داره خوشبخت میشه و عکسای خوشبختیش رو مدام توی فیس بوک می گذاره و قربون صدقه هم میرند
زهرا
5 سال؟؟ پسری که 5 سال یه دخترو سر کار بذاره به درد ازدواج نمیخوره، کار خوبی کرده دختره.
ناشناس
سلام آقاي ناشناس (دومي)
شما داريد با انرژي افكارتون به اون ثابت مي كنيد كه خوشبختي درصورتيكه اصلا اينجوري نيست.به شما قول ميدم كه اينجوري نيست.من هم درد اين خيانت رو كشيدم تا يه مدتي هم ميگفتم اگه برگرده مي بخشمش درصورتيكه الآن بعد از چند سال ميگم چه راحت داشتم با آيندم بازي مي كردم. چون لياقت احساس پاك منو نداشت.بدون حتي به يكي ديگه نگاه نمي كردم.الآن پاي غرور شما در ميون هست.بايد توي فكرتون بذاريش كنار تا اين انرژي بهش برسه.بالاخره مياد دنبالتون كه چيكار مي كنيد.حتي اگر هم نفهميد.من خودم دختر هستم و اخلاق دخترها رو خوب ميدونم.شايد الآن نه ولي بعد از چند ماه بالاخره كنجكاو ميشه كه چيكار مي كنيد. محاله اشتباه كنم كه اون تقاص حرفي كه گفت 6 ماه چيزي نيست رو پس نده !!!!
پس احساسات شما چي ميشه؟!
ناشناس
مشکل ندونستن معنی عشق و هوسه!!!1
رضا
به نظر من عشقه هیچ وقت وجود نداره
پول پرست
پسرخوب عشق ک نون واب نمیشه فردامیری زیریک سقف پول نداری!باعشقت چکارمیتونی کنی بگواگه منطقی بودمن میشم عشق پرست
ناشناس
آره. به نظر من هم دقيقا همينه. دوست داشتن در كنار مهيا بودن شرايط يه زندگي راحت معنا پيدا مي كنه. شرايط كه نباشه يواش يواش جروبحث شروع ميشه، حوصله هم رو ندارن، از هم كينه ميگيرن بعد هم اون عشق اولين روز ازدواج به همين راحتي كم رنگ ميشه. آره درسته
ناشناس
خیلی ها هستند که با وجود تمام مشکلات شرایط همو درک میکنن و وزندگی میکنن اونم عاشقانه . به نظرم برداشت شما از عشق اشتباست .این چیزیکه میگید هوسه .و هوسه که بعد یه مدتی فروکش میکنه
ناشناس
ممنون از نظرتون. ولي نسل جديد نميدونه كه داره با هوس جلو ميره.ميگن ما واقعا عاشق هم هستيم.اون مادر و پدرهاي ما بودن كه با سختي زندگي هم ساختن.بقيه هم شايد خيلي كم پيدا بشه كه واقعا عاشق هم باشن.
رضا م
من که میگم انتخاب عاقلانه زندگیه عاشقانه
شهروز
عاشق نظرات این روانشناسام . دلم می خواد یکی شونو که توی عشق شکست خورده ببینم ، که اونا می تونن این راهکارها رو پیاده کنن؟!؟!؟!؟!
نیما
شاید کسی را که با او خندیدی فراموش کنی اما هرگز کسی را که با او گریستی فراموش نمیکنی
(جبرا خلیل جبرا)
رها
چرا همیشه دخترارونصیحت میکنید؟!؟!
به جای دختراباید پسرارونصیحت کنید چون پسرادنبال ما دخترا میان و یه جورایی ماهارو خر میکنن...
البته اینجوری فایده ای نداره باید انجمن حمایت از دخترانی که توسط پسرها خرشدن روبزنیم...
ناشناس
حتما خودتون پا میدید که میان دنبالتون. هرکسی تا خودش نخواد خر نمیشه!
زهرا
واقعا باهات موافقم هی پشت سر هم پی ام پی ام وبعد موفق یه خر کردن ما میشن
ناشناس
حضرت علی می فرمایند( بی توجهی تو نسبت به کسی که تورا دوست دارد از کمی نصیب و بهره و توجه تو به کسی که تورا دوست ندارد..!)بنابراین انسان باید کسی را دوست بدارد که او نیز وی را دوست دارد دختران باید اول زیبایی درونی را کشف کنند و نه فقط دلباخته قیافه ظاهری بشوند چون بزودی شکست عاطفی راتجربه خواهند کرد عشق کلمه زیبایی است ولی شکلهای مختلف دارد و نوع خطرناک عشق ورزیدن همین متنی است که دربالا اورده شده گاهی تو کسی را دوست داری که لایقت نیست و بدخواه توست پس باید پا روی احساسات فریبنده بگذاری و به نیروی ایمان خود را دچار لغزش نکنی اگر چه سخت اما پایان ان بسیار شیرین و پیروزمندانه است بسیاری بدبختیها که عارض دختران جوان می شود عشقهای خطرناک نادرست و اغوا گرانه است پس عشق را به واسطه عقل باید مدیریت کرد و نباید عنان گسسته رها کرد تا خانه خراب کن شود!
ناشناس
مگه مردا هم شكست عشقي مي خورن ؟
اينقدر عشقم من رو به حساب نياورده ، باورم نميشه مرد مهربوني هم توي دنيا وجود داشته باشه ، دلم براي دختراي ساده دل مي سوزه كه اول آشنايي چه حسن نيت و صداقتي دارند ...
سحر
منم خیلی اولش حسن نیت داشتم و دوستش داشتم ولی الان نه، انتقام هم نمی گیرم چون انتقام گرفتن کار آدمهای کوچیکه.
با اشتیاق تمام هم منتظر یک مرد دیگه ام و بدی هایی که از مرد قبلی دیدم رو به مردی که قراره بیاد، سرایت نمی دم، چون مطمئنم اون قبلی برای این بوده که من قدر جدیده رو بدونم.
ناشناس
به نظر من اصلا عشق واقعي وجود نداره . همه هوس هست. عشق يعني تا ابد به هيچكس ديگه فكر نكنيد. يعني هيچكس رو با عشق خودت مقايسه نكني. اصلا وجود نداره
ناشناس
سلام.. یه موقعی منم همین فکرو میکردم، اما الان میدونم که اینطوری نیست؛ چون دست ما بهش نرسیده که نمیتونیم بگیم پیف پیف بو میده!
یه وقت فکرنکنی من واسه خودم یه عاشق سینه چاک دارما.. نه! چرا البته یکی بود که به زبون عاشقم بود، هرجور سوءاستفاده ای فکرکنی ازم کرد و آخرش گفت خدافظ..! الان دنیا واسم تلخ تر از زهر ماره ولی خواهر من، برادر عزیز، عشق هست چون خدا خواسته که باشه
شکست خورده
لطفا بحث الکی نکنین!
تو بعضی رابطه پسرا بازندن و تو بعضیا دخترا...
خواستگارم بعد 9 ماه آشنایی و حتی محرم بودن زد به چاک!!!
گفت دوست دارم و چون تو خوبی و من بد میرم...!!!!
ب همین راحتی...
واقعا منو جلو خانوادم شرمندم کرد
نه خودش و نه خونوادش یه عذرخواهی کوچولو هم نکردن!!!
3 روز بعدش براش زن گرفتن!!!
نفرین خدا بر او...
جی اچ
حستونو درک میکنم . اتفاقا همین قضیه برای یکی از اقوام پسر ما اتفاق افتاد . اینا عقد کردن مدتی هم تو عقد بودن اما خانواده دختر اجازه رفتو امد نمیداد تا اینکه بالاخره یه خواستگار بهتر برا دخترشون پیدا شد وطلاق دخترشونو گرفتن و دادن به اون پسره . البته پسر قوم ماهم رفت بایکی دیگه ازدواج کرد .بنظرم اینکه ازدواجی همون اول بهم بخوره بهتره تا اینکه بعد چند سال زندگی و یا حتی بچه دار شدن چون اسیبش خیلی بیشتره . متاسفانه تو جامعه ما برداشت مناسبی در مورد خواستگاری .دوران عقد وحتی قانون مناسب و.... وجود نداره .اینکه مثلا دوران عقد جهت اشنایی بیشتره نه ازدواج .یا اینکه به نظرم نباید با عقد اسمی در شناسنامه هادرج بشه یا مهریه ای ردو بدل بشه فقط باید گواهی باکره بودن قبل وبعدش صادر بشه .و توی این مدت دو نفر به جای بازی با احساسات وتوجه به مسائل جنسی .بیشتر در شناخت هم دیگه تلاش بکنن . برای شما خواهر خوبمم ارزوی سلامتی میکنم.
محسن
بنظر من این نوشته باید برای دو جنس نوشته میشد به قول دوستمون نویسنده فمینیست بوده .
به هر حال هرووقت تو رابطه ای یکی خیانت میکنه بویی از آدمیزاد نبرده .
جنسیت دلیل برپاک بودن و معصوم بودن نیست .بنظر من فقط 14امام هستن که معصومن . هر بیشرفی که اسم عشق و با هوس اشتباه بگیره و رابطه رو برای پول بخواد بهتره مثل یه حیوون تا آخر عمرش زندگی کنه ولی دلم میسوزه برای آدمایی که با نیت پاک میان تو رابطه و پاسوز این خیانتکارا میشن .
ناشناس
هی ما هم بایک خانم تنوع طلب به قول دوستان به قصد ازدواج رابطه داشتیم هر چند که با هم .... هم داشتیم یهو قطع کرد رفت. بعد 5 ماه با گریه و التماس امد که من اشتباه کردم خلاصه آمد و کارش شده بود گریه بی علت ما هم از خدا بی خبر غافل از اینکه چی شده ؟؟ کلی ببر پیش روانپزشک و فلان تا کاشف به عمل آمد چه شده . ایشان با دوست من دوست شده بود و به قول خودش در اثر بد گویی های دوستم من رو ول کرده و حالا پشیمون شده و اشتباه کرده . و داستان درازییییی که نگو. بچه دبیرستانی نیستیم بالای 30 هستیم خیر سر مون. حالا این دختر های این تیپی رو باید پکار کرد؟؟؟؟؟چون باز هم قهر کرده رفته؟؟؟؟؟؟؟
ناشناس
آقاي ناشناس عزيز سلام
به نظر من بايد بذاريش كنار. چه دليلي داره وقتي به شما داره فكر مي كنه به دوست شما هم فكر كنه. اين يعني خيانت كه جديدا همه بي كلاسي مي دونن.ميگن همه بايد با هم دوست باشيم.اصلا نبايد ميبرديش دكتر و جاي ديگه. بذار همون دوست جديدش ببرتش. گريه بهترين سلاح براي دخترهاست. البته من خودم هم دختر هستم. بايد انقدر وجدان داشت كه به شما خيانت نمي كرد. بذارش كنار. ميدونم كه خيلي خيلي سخته ولي پاي غرور و احساسات شما در ميون هست.مطمئن باشيد اون هم بعد از يه مدت ميره با يكي ديگه. به گريه هاش نگاه نكنيد.نميگم كه نقش بازي مي كنه ولي اين مدلي احساساتش رو بروز ميده.خيلي سخته ولي بذارش كنار
مستر شیز
حالا یعنی ما پسرا نباید مواظب باشیم ک دخترا بهمون اسیب بزنن؟؟؟چا اینو واسه دخترا نوشتی فقط؟؟؟
نسرین
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
ناشناس
به گذشته نباید فکر کردو هر وقت ک اذیت میشی باید ی جورایی سرگرم کنی خودتو......مرسی.عالی بود
صبا
به نظرمن اگه یه پسری شکست عشقی بخوره کمترازیه دختر آسیب میبینه چون روحیه ی دخترانسبت به پسراخیلی آسیب پذیرتره وزودتر اوناوابسته میشن وترک کردن کسی که حتی به دروغ میگفته دوسش داره سخت تره...
یه چیزدیگم هست که دخترانسبت به پسراحق انتخاب کمتری دارن وبه اون حدی که بعضی ازپسرافکرمیکنن آزادنمیتونن تصمیم بگیرن
saray
من دانشجوی فوق لیسانس هستم و کارمند رسمی و عاشق پسری بودم که دیپلم هم نداشت 8سال دوست بودیم میدونست هم چقدر دوسش دارم بعد 8سال مامانش اومد خواستگاری بخاطر یه کوچولو وضع مالیشون بهتر از ما بود راضی نشد درحالیکه وضع پسر بهتر از من نبود یعنی من موقعیت شغلیم بهتره این آقا هم دیگه ولمون کرد منتظربودم که شاید برگرده ولی رفت و ازدواج کرده حالا بگین دخترا پولکی هستن..منم داغون و دلشکسته و تنها... نه آرزویی نه امیدی ..
ناشناس
مشکل شما اینه که محرم و نامحرمو کنار میذارید ... یعنی از خدا بهتر حالیتونه?
نگار
به نظرمن دسترس پذیر بودن بیش از حد پسرا و دخترا باعث این همه آسیب میشه جوان ها برای رسیدن به هم هیچ تلاشی نمیکنن تنها یک شماره و یا یک کلیک در شبکه های اجتماعی با هم دوست میشن و ... و با کوچکترین ناراحتی نفر بعدی و یا نفرات بعدیرا به لیستشان اضافه میکنن و اگر برای بدست آمردن چیزی تلاش نکنی بدون آسیب آن را به کناری می اندازی پس بهتره دو طرف در روابطشان کمیخود دار باشند و زوایای پنهانی را حفظ کنند که همین مسئله باعث جذاب تر شدن رابطه و ادامه آن خواهد شد مگر در مواقعی که طرف قصد دیگری جزء دوستی داشته باشد
شهرزاد
دمت گرم نگارجون گل گفتی؛ موافق 100% صحبتتم
ناشناس
دانش اموزی که درس نمی خونه و دنبال دوست پسربازیه وظیفه خانواداشه بدنش شوهر بره هم فسادش کمتره همین که باعث افت تحصیلی بقیه دانش اموزانی که اهل درس هستند نمی شه و سرو سامان میگیره !
علی
من پاراگراف اول رو خوندم متوجه شدم که یک فرد متعصب به جنسیت این متنو نوشته دیگه بقیشو نخوندم.فقط گفتم پیام بدم بخونی متوجه بشی زن خیانتکار هم خیلی زیاده.شما نوشتی "پرده رؤیا را کنار بزنید و به چهره واقعی مردی نگاه کنید که این همه سال شما را فریب داده است" خیلی خندیدم عزیزم این نسخه ای که نوشتی به خواننده اینو می رسونه که اگر شکست عشقی خوردن خانوما یعنی اون مرد فریب داده خانومه رو! باریکلا فیلسوف
ali
بعضی خانم ها به مرد به چشم عابر بانک و حمال نکاه می کنند برای همین تا یک سفره چرب تر پیدا می شود ......به راحتی فراموش می کنند همه چیز را... تا حال ما یک خانم ندیدیم عابر بانک باشه و غیره یا مساوی هم .......برای همین زود دلشون میزنه سر یک ادامس یا ننه بابا چی گفته راه دادگاه طی می کنند مهریه وغیره .............alipour_sm@yahoo.com
یه روانشناس
ا عرض سلام خدمت تمام دختران و پسران پارس
تمام نظرات رو خوندم، که اکثرا تو رابطه هاشون شکست خورده بودن.نمیخوام از در روانشناسی وارد بشم خودم کسی هستم که در رابطه عشقیم شکست خوردم که اولاش خیلی اذیت شدم ولی باید به زمان فرصت داد خودش همه چی رو درست می کنه. الانم هرچند تنهام گذاشت ولی براش ارزوی خوشبختی می کنم. کسایی که اینجا کامنت گذاشتن عاشق بودن پس ادمای هوسبازی نیستن.
ببینید هم وطنای عزیزم این درست نیست همه چیز رو به دختریا پسر نسبت بدیم. چون جامعه و بالایی ها مقصر اصلی هستن . اگه مشکلات اقتصادی درست بشه و خیلی چیزای دیگه مطمئنا این همه مشکل به وجود نمیاد.
در آخر از خدا میخوام مشکلات و (مخصوصا روانی) جوانان این مملکت رو برطرف کنه و تمام خواسته هاشون (مخصوصا عاطفی) رو براورده کنه
مینا
از دعای قشنگتون که برای همه بود ممنونم.
منم به همینو میگم که زمان همه چیو درست میکنه. علت اینکه همه یهو میشکنن و این درد جدایی رو نمی تونن تحمل کنند اینکه از آینده ناامید هستن و احساس تنهایی می کنن. ولی واقعا همه چی با گذر زمان و تفکر منطقی برای آینده درست میشه. من در حدی نیستم که بخوام نصیحت کنم ولی واقعا چیزیه که به خودم ثابت شده.الآن خیلی راحتر دارم زندگی می کنم. چند سال طول کشید.تا مرز سکته رفتم.شاید بعد از 2 یا 3 سال تازه برگشتم به زندگی عادی خودم.شاید بقیه بگن احساس نداشتی که فراموش کردی. ولی من فراموش نکردم بلکه فقط با این موضوع کنار اومدم و خدا رو باور کردم که هیچکی از اون بالاتر نیست. پس کسی نمیتونه منو از زندگی نا امید کنه. میدونم خیلی سخته ولی چیکار میشه کرد. زندگی بالا و پایین زیاد داره.
این نیز بگذرد ....
سالی
نه علی آقا اصلا اینطور نیست من با آقایی آشنا شدم و بیش از حد دوستش داشتم عابر بانکش نبودم ولی کمتر از اونم بودم تولدی که براش گرفتم یک صدمشو برام نگرفت ولی بدون ذره ای توقع رابطه امو ادامه دادم و بعد از اینکه این آقا محل کارش به شهر دیگه تغییر پیدا کرد رفت و همه چیزو فراموش کرد....
بعضی از دخترا و پسرا ارزش ندارن حتی با اسم کوچیک صداشون کنی چه برسه به عشق
بچه قمي
هركه مرا ديد تورا نفرين كرد...
فرقی نمیکنه
چرا اسم نویسنده این مطلب درج نشده؟
ناشناس
به نظر بنده علت این شکستها ، خلاف فطرت انسانی بودن این رابطه هاست . وقتی یکی قضیه محرم و نامحرم رو امل بازی میدونه و گله ای با دخترا و یا پسرا ارتباط داره عاقبتی به جز این هم نمیتونه داشته باشه. دخترا احساساتی اند و با یک لبخند پسر مدهوش میشن در حالی که اگه پسری یه دختر رو برای زندگی بخواد بهش احترام میذاره و طبق اصول انسانی به خواستگاریش میره ... 80 در صد دوستی پسرا با دخترا برای مقاصد سوءاستفاده جنسی است .. در حالی که اگه کسی از همین پسرا بپرسه که فلان دوست دخترتو برای ازدواج انتخاب میکنی ؟ میگه مگه مخم عیب داره که با کسی که به همه از جمله خودم پا میده زن زندگیب باشه ؟؟؟
مرد
قابل توجه همه دخترها: اگه میخواهید عشقتون با شما ازدواج کنه و شما رو ترک نکنه فقط یک راه هست که شما رو به هدفتون میرسونه و اون اینه که به هیچ عنوان وتحت هیچ شرایطی قبل از ازدواج اجازه دست زدن به شما را به او ندهید مطمئن باشید و ایمان بیارید که این بهترین راه است
آه
سلامم ببخشیددمن حتی نذاشتم انگشتش بمن بخوره تحصیلاتمم بالاتربوداصلا اون اول عاشق من بود بعدکه منو وابسته کردرفت تویه ویلا پارتی بمنم گفته بود رفته تشیع فامیلشون گوشیشم بلاک کرد من هی میزنگیدم فکرکردم تصادف کرده بعد گوشیشودختره برداشت بدونه اجازش وقتی بعد...بادختره خوابش میره دختره برداشتو من فهمیدم همه چیو دوسال خواستگارامو پر دادم جز بی اعتمادی به مردا برام چیزی نموندمن قصدم ازدواج بود سالم بود روابطمون....
شیدا
با خانم ناشناس 27/8 موافق و کاملا" همدردم.هستند کسانی مثل ما که به دنبال مادیات نیستند.تنها گناهشون دلشونه که گذاشتن وسط. اما متأسفانه در عین نامردی بهشون نارو زده میشه. آخه چرا؟؟؟ واقعا" گاهی فکر میکنم یه کسانی مثل مورد آقای ناشناس 27/8 خوش شانسند؟ زرنگند؟ چی هستند آخه!!؟ ما هم شاید اگر مثل اونا بودیم این بلا سرمون نمیومد!!
مریم
سلام
به نظرم مطلب بدی نبود کم کاست داره اما خوبه. واسه دخترا سخت چون حساس ترن اما نمیشه بگی واسه پسرا این جور نیست بستگی به خود آدما داره .یه مردایی هستن که خیلی بی رحمن تو دخترام جدیدن بیرحم زیاد شده. اما این متن دوستمون واسه بد از اتفاق که اگه حالت بد شد این متن دوستمون کمی کمک میکنه .اما اگه دوست داشتن واقعی باشه میشه زندگی با هم ساخت پس پول پرستیم اگه عاشق واقعی باشی هل میشه . در یه جمله آدمها با هم فرق دارن پس چشمامون تو انتخاب بازکنیم که احساساتی اشتباه تصمیم نگیریم
علی
باسلام
جمله های قشنگی بودولی کاش فقط اشاره شما به مردان نبود من خودم قربانی دلبستگی شدیدبه دختری بودم واکنون سالهاست که بافکرخاطراتی که بااوداشتم زندگی میکنم وهزاربارسعی کردم فراموشش کنم اما نشد نمیشه ونخواهدشدباوصف اینکه الان 4ساله ندیدمش احساس میکنم اگرحتی 1ساعت فراموشش کنم میمیرم
شایدخیلی ازجوانها حرفهای مرابخوانندمسخره ام کنندوبگویند احمق است ولی این زندگی من است وهیچ راه نجاتی نیست
بیتا
اگه خدا رو قبول داشتی نمیگفتی میمیرم. ok؟
مونااااااااااا
دادش گلم چرا مسخره تو مردی جوهرت مرامه مطمئن باش خدا تو رو با تمام عاشقی وعشق افریدت دمت گرم یه دونه ای تک دلی تاج سر تمام مردای نامرد باشی مشگل ما اینه دنیای دخترونمون ادمای مثل تورو کم داره ایول علی یارو یاورت عاشق باش که پیشه ات پاکیست
ناشناس
10سال پیش عاشق یه دختره شدم بهم نه گفت ورفت زن یه پسره پول داره خوشگل شد.حالا سروکلش پیداشده یه بچه هم داره از زندگیش اصلا راضی نیست.منم ازدواج کردم.میگه بیا هردومون طلاق بگیریم تاباهم ازدواج کنیم.دیونم کرده من آدم معتقدی هستم تو این مدت که پیداش شده حاضر نشدم ببینمش ولی با تلفنو اس دادن همش رو مخمه
بیتا
اگر زندگی فعلی خودتون براتون ارزش داره باید خط تلفن رو عوض کنید. راحت میتونید بهش بفهمونید که اطراف شما نیاد.
پس سهم همسر شما چی میشه؟
نسرین
محلش نزاری هاپس تکلیف همسربیچارتون چی میشه؟گولشونخورهرکی جای شماباشه حتی ی درصدم ب این قضیه فک نمیکنه وردش میکنه
نسرین
محلش نزاری ها پس تکلیف همسربیچارتون چی میشه
ناشناس
شریعتی میگه اگه کسی یکباربه توخیانت کرداین اشتباه اوست امااگردوباربه توخیانت کرداین اشتباه توست.
زهرا
الان 1 ماه بیشتره ک کسی رو ک خیلی دوستش داشتم ازم جدا شده اولس منو ب زور بدست اورد اما زود ازم زده شد متن بالا قشنگ بود واقعا به تک تک جملاتش ایمان دارم کافیه فقط تصور کنید ک خدا داره همه چیزو میبینه.فقط یه خواهشی از همه داداشام و آبجیام دارم هرگز تحت هیچ شرایطی گول حرفای عاشقانه طرفتون رو نخورین اول بشناسینش بعد بهش علاقمند شین.خداوند رحمان پشت و پناهتون باشه.بای
غزل
سلام
من تقریبا یه هفتس که پسری که عاشقش بودم گفت که بهم نمیخوریم به همین راحتی!!!من توی این دوهفته به خاطرش اینقدر گریه کردم وتوفکرش بودم که حدنداره.ولی هرکاری میکنم نمیتونم فراموشش کنم.به خاطرچنین پسرایی هستش که دخترا ازهمه پسرا متنفرمیشن.یعنی یه پسراینقدرمیتونه سنگ دل باشه؟؟
ناشناس
حس شما رو درک می کنم ولی فکر می کنم این وابستگی بود نه دل بستگی
مهدیس
آخه کسی نیست به این دخترپسرای عاشق خیانت گر بگه مرض دارن دنبال یکی میرن وبعدش ولش میکننوسط هواوزمین(مخصوصاپسرا)
فریبا
من 1ماهه از کسی که دوسش دارم جدا شدم خیلی سخته ولی هیچ کاری نشد نداره میشه فراموش کرد مطمئنم یه روزی یه جایی طبیعت جبران میکنه ... زندگی ادامه داره مثبت فکرکنین... یه خواهش که از پسرا و دخترا دارم اینه که اگه به حسشون اعتماد ندارن یا شروع نکنن اگه شروع کردن پاش وایسن ... نمیدونم شاید واقعا وجدان ندارن...
غزل
سلام من 1سال پیش یکی عاشقم شد در حدی ک برام میمرد باهاش بودم اما عاشقش نبودم و بعد از چند وقت نامزد کردم اما الان دارم میمیرم تازه فهمیدم چقد دوسش داشتم اما راه برگشت ندارم
مىنا
سلام الان که اىنو مىنوىسم ىه هفته مىشه جدا شدم,تمام دردم اىنه به خاطر هىچى جدا شدم, چند ماه بود تلاش کرد تا نظرمو جلب کنه وقتى فهمىدم دوسش دارم از لج من رفت با دخترى که ىکسال بود خانوادش بهش پىشنهاد دادن و به خاطر من مىگفت نه, نامزد کرد, مىگفت به حرفام گوش نمىدى خىلى روم حساس بود, چطور مىتونه به اىن راحتى از رو عصبانىت همه چىو فراموش کنه ؟حالم خىلى بده ,ىکى بگه چىکار کنم ؟؟؟؟؟؟
زهره
من هشت ساله با پسری دوستم که منو واسه ازدواج نمیخواد دیگه از دستش خسته ام الانم دو هفته است باهم فهریم حالم خوش نیست ولی تحمل میکنم چون خیلی خسته ام من میتونم میتونم
Sami
سلام.سال گذشته با ي دختر 19ساله دوس شدم ك طلاق گرفته بود.١سال باهاش بودم بخاطرش با رفيقم صميميم قهر كردم ك رفته بود پشت سر من حرف زده بود.خيلى رابطمون خوب بود اصلا دعوا نميكرديم همه جور خاطراتى باهاش داشتم.نزديك ب 5ميليون واسم خرج كرد ولى ديگه ٢ماه اخر همش دعوامون ميشد ك ي روز خاموش كردو تا ٢هفته روشن نكرد وقتى روشن كرد بستمش ب فش(اخه خيلى بد بود وقتى روشن نميكرد)خلاصه ديگه فهميدم ك نميخادم.هرچيم بهش گفتم بيا پولتو بدم گفت نميخام.ولى مطمئنم ي روز ميگه پولمو بده ك بره واس ي نفر ديگه خرجش كنه.درضمن من خيلى دوسش داشتم هنوزم ك رفته باز خاطراتش هر لحظه تو فكرمه.ب نظر شما چيكار كنم ك نياد تو ذهنم راحت زندگى كنم؟؟؟
Sami
سلام.سال گذشته با ي دختر 19ساله دوس شدم ك طلاق گرفته بود.١سال باهاش بودم بخاطرش با رفيقم صميميم قهر كردم ك رفته بود پشت سر من حرف زده بود.خيلى رابطمون خوب بود اصلا دعوا نميكرديم همه جور خاطراتى باهاش داشتم.نزديك ب 5ميليون واسم خرج كرد ولى ديگه ٢ماه اخر همش دعوامون ميشد ك ي روز خاموش كردو تا ٢هفته روشن نكرد وقتى روشن كرد بستمش ب فش(اخه خيلى بد بود وقتى روشن نميكرد)خلاصه ديگه فهميدم ك نميخادم.هرچيم بهش گفتم بيا پولتو بدم گفت نميخام.ولى مطمئنم ي روز ميگه پولمو بده ك بره واس ي نفر ديگه خرجش كنه.درضمن من خيلى دوسش داشتم هنوزم ك رفته باز خاطراتش هر لحظه تو فكرمه.ب نظر شما چيكار كنم ك نياد تو ذهنم راحت زندگى كنم؟؟؟
ناشناس
اون پولی که واست خرج کرد رو که بیخیال شو..عشق تاوان داره بها داره..اون واسه عشقش این پول رو خرج کرده بهت قرض نداده که بخوای بهش پس بدی..واسه فراموش کردنش هم بدون همه انسانها بعد یه رابطه احساسی که به جدایی ختم میشه این مراحل رو پشت سرمیذارن بی حوصله ان همش تصویر طرف جلو چشمشونه ..قلبشون تیر میکشه..سعی کن فراموش کنی ..مشاوره درمانی کمکت میکنه..یمدت برو مسافرت سعی کن دورباشی از جاهایی که اون رو یادت میندازه..خودت رو ببند به کارو اضافه کاری کم کم فراموشش میکنی وتبدیل میشه به یه خاطره واست..موفق باشی
mehrasa
Yes
بهار
حرف دل همتونا درك ميكنم نفرين به آدمايي كه راحت از آدم ميگذرنند نگران نباشيد دنيا دار مكافاته تقاصشو پس ميدند.توكل بخدا فراموش نشه
الیاس
سلام
نه بچه ها
فقط دخترا ضربه نمیخورن
من ی پسرم
بعد از دست دادنش سکته کردم و طرف چپ بدنم ضعیف شد
طی افسرگی ک گرفتم روده هام از کار افتادن
پسرا هم ضربه میخورن
Sami
سلام ديديد گفتم مياد سراغ پولش.اصلا ب پولش احتياجى ندارم تا الان نون حرام نخوردم ك از اين زخم خوده بخورم.دوس ندارم ب عنوان ي خاطره تلخ تو ذهنش موندگار بشمو هميشه لعنتم كنه
ناشناس
یعنی چی از این زخم خورده بخورم؟چرا اگه دوسش داشتی باهاش ازدواج نکردی؟نگو مشکلات خانواده وعدم پذیرشش چون مطلقست.که آدم عاشق این حرفها توگوشش نمیره وواسه رسیدن به عشقش دنیا هم جلو پاش سنگ بندازن میگه الا بلا همین..
zohre
خیلی عالی بود خیلی الان نیاز داشتم
shadman
با عرض سلام خدمت خانم های محترم هیچ وقت خانما اعتراف نمی کنند درحالی که بیشتر خطا ها تقصیر شون هست.درضمن ادعای بالای دارند وما پسران نمی تونیم بریم خواستگاری.
شهرزاد
بعد از سه سال علاقه خالصانه من به اون..
اون: بهتره از هم جدا شیم
من: آخه چرا؟؟ یعنی همه اون حرفایی که زدی دروغ بود؟؟!
اون: دروغ نبود ولی اشتباه کردم، تو هرجوری دوست داری فک کن
میدونید بدترین قسمتش کجاست..؟ دیگه نمیتونم به کسی اعتماد کنم یا کسی رو دوست داشته باشم؛ زندگیم نابود شد، ولی امیدوارم اون خوشبخت زندگی کنه
رفت
بعد از سه سال به پاش موندن 8ماه نیومد ببینم همش میگفت نمیشه تو این 8ماه همش دعوا میگفت گیر میدی یه دختر وقتی گیر میده چون واقعا عاشقه میترسه عشقشو از دست بده اما درکم نکرد کلی ازش خواهش کردم یه فرصت بده به رابطمون اما گفت نمیخوامت دیگه نمیخوام باهات باشم.روز اخر گفت من جدا شدم دیگه برگشتی تو کار نیست جواب استو نمیدم خداحافظ.یه دختر اول جوونی بعد از این دل شکستن دیگه به کسی اعتماد نمیکنه دیگه به کسی ابراز علاقه نمیکنه.
سارا
سلام من کسی دوست داشتم اما او دوستم نداشت دیگه جوابمو نداد تا فراموشش کنم دو ماه پیش زنگ زد گفتش نامزد کرده بعد اون بد جور سوختم حالم بد شد الان خیلی عذاب میکشم دلم برا یه علو گفتنش تنگ شده نمیدونم راست گفته نامزده یا نه .زمانی که دوست بودیم فقط میگفت راهمون دور نمیشه بهم رسید اما من همه چیشو قبول داشتم
ناشناس
خواهر گرامی ، انسانهای امروزی کامل نیستند - امام زمانت رو دریاب.
ناشناس
پسرا خیلی نامردن. من یه نفرو خیلی دوست داشتم خیلی ساده لوح بودم اونم فقط ازم سواستفاده کردو رفت....هیچوقت نمیبخشمش.
پگاه
سلام.
این یه چیز کاملا مشخص هست که دخترها شکننده ترند. یک دختر یا کسی رو دوست نداره یا اگر داره واقعا با تمام وجودش هست. چیزی که هست اینه که نویسنده محترم هم این رو در نظر گرفتن . اما به همه دخترا میگم که اگه واقعا عاشق پسری هستید و فکر میکنید مطلوب شماست هرگز بهش اجازه ندید بهتون دست پیدا کنه. چون خیلی از خیانتا و جدایی ها و حتی سرد شدن ها علتش همینه. پسرها خیلی هاشون نامرد تر از اونین که حتی خودشون فکر میکنن.
مهسا
رابطه ای که فقط بر پایه ی احساس بین دو نفر ایجاد بشه.آخرش هم معلومه.به دختر یا پسر بودن ربطی نداره.معرفت و وفا باید تو وجود آدم باشه
ناشناس
کی میگه پسرا خیانتکارن؟دختری عاشقم شد تا سر حد مرگ دوسم داشت عاشقم بود منم دیوانه وار دوسش داشتم قصد ازدواج داشتیم.یه روز ناراحت بودم بهش حرفای بدی زدم که لایق طرف مقابلم نبود
گذاشتو رفت و من موندمو درد دوریش
من پسرم ولی نمیتونم فراموشش کنم هیچوقت
مریم دوست دارم
رفت
به نظرتون پسری که بگه دیگه نمیخوام باهم باشیم برمیگرده؟یا پسری که میگفت دوستت دارم دوست داشتنش از بین میره؟
یک دوست
دقیقا درد تو رو دارم تنها راهی که برامون مونده صبره تا ببینیم خدا چی میخواد عزیزم برای منم دعا کن حالم خیلی بده اگه برگشت بگو تا منم امید از دست دادم برگرده
پریوش
میخواستم بدونم واقعا تقاص کارشونو میبینن یا نه؟ من خودم بیصبرانه منتظر روزی هستم که کسی که با احساسات من بازی کرد جوابشو ببینه. اگه روز و شب خدا حقه که شکی در این نیست جواب نامردی و شکستن قلب هم حقه
سیما
من تجربه فوقالعاده تلخی توی این موضوع داشتم.الان تقریبا1سال میشه که از جداییم بااون پسر گذشته ولی اصلا نمیتونم فراموشش کنم.واقعا دارم دیوونه میشم.1روز بینهایت عاشقش میشم ودلم میخواد همون لحضه بهش اس بدم و1روز دیگه توفکر1نقشه واسه انتقامم.تاحالاواسه اروم شدنم باهزار نفر حرف زدم ولی فایده نداره.حتی بیشتر ازقبل بهش فکرمیکنم.یعنی1لحضه نیست که توفکرش نباشم.دیگه نمیتونم افکارمو کنترل کنم.ازدست خودم خسته شدم.رابطه ما فقط4ماه بودومابرای ازدواج باهم اشناشده بودیم.ولی بخاطرچندتااشتباه ازطرف هردومون رابطمون به جایی نرسید.راستش من دیگه نمیتونم این وضع خودمو تحمل کنم.
باور کنید بعد ازجداییمون تاالان من1بار 1لبخندواقعی که از ته دلم باشه به لبم نیومده.
حتی چندبار سعی کردم با1شخص دیگه 1رابطه جدیدوشروع کنم امابیشتر از1هفته دوام نداشت.
من هرجارونگاه میکنم فقط اون ادمومیبینم...
خواهش میکنم اگه کسی راه حلی واسه من داره بگه.من واقعا نیاز به کمک دارم.
ازتون خواهش میکنم کمکم کنید...
رضا
سلام سیما خانم
کاملا درکتون میکنم چی میگین چون خودم الان درگیره این موضوع هستم.هر لحظه با خودم زمزمه میکنم پرچم بالاست و من میجنگم.میدونم فراموش کردن یه رابطه و عشق سخته اما سخت تر از اون فراموش کردن ارزش و شخصیت خودمونه.گاهی اینقدر طرف رو واسه خودمون بزرگ میکنیم که فک میکنیم طرف خداست و عاری از هر عیب و ایراد.اما خیلی ها بودن که وقتی به این خدایی که زاییده فکره خودشونه رسیدن گفتن هیچ بوده!من دارم فراموشش میکنم سخته اما چاره ای نیست.دوست دارم کمکتون کنم.rzrzzd@yahoo.com
سیما
ممنونم اقارضا این حرفاتون یکم به من امیددادکه بتونم فراموشش کنم.
امیدوارم هممون تواین راه سخت موفق بشیم.
فکر میکنم باگذشت زمان تقریبا همه چیز حل بشه.باید این مشکلاتو به عنوان1تجربه درنظر بگیریم ودراینده تکرارشون نکنیم.
ماامروز زنده ایم ولی کسی نمیدونه فرداهستیم یانه پس باید از لحظه ها لذت ببریم.
به نظرم سخت ترین کار دنیا مواجه شدن با مشکلات عاطفی هستش.ولی هرمشکلی1راه چاره ای داره.
امیدوارم هممون اون راه چاره رو زودپیداکنیم.
امیدوارم همیشه احساسم مثل الان باشه میترسم از فردایی که دوباره احساسات قدیمی سراغم بیاد.
صدام میزد ازی
امروز قرار بود بریم ازمایش قبل ازدواج تاری عقد مشخص بودولی بهم خورد...هفته قبل
سر بچه ازی
سرلجبازی
بهش التماس کردم که برگرده
گف قبول کن ما نمیتونیم زن و شوهر باشیم
دارم دیوونه میشم
حالم بده
ی وبلگ درست کردم که هر وقت دلم دردودل خواس برم بنویسم
اینطوری خودو خالی کنم
پریا
من خیانت کردم بایکی دیگه ازدواج کردم الانم خوشبخت نیستم دوسش دارم همسرمو ولی بهش حسی ندارم خدایا کمکم کن
مهتاب
سلااام چندسال پیش پسری بهم نزدیک شد خیلی جذاب بود و منم بچه..
خدامیدونه که به خاطرش چه کارا نکردم ولی اون بیرحمانه گذاشتو رفت ولی من هنوز دوسش دارم و هروز عذاب میکشم
ازاده
همه میگفت عشق ÷وچه راست میگفتن....
نمیدونم ما ادما تا چیزی رو خودمون تجربه نکنیم چرا قبول نمیکیم...
تا زمان تعیین عقد پیش رفتیم باکس که یسال باهاش دوست بودم باکسی که دیوانه وار دوسش داشتم
ی روز مونده به نامزدیم بهم زدم چون فهمیدم منو از الان حاضره به خانوادش بفروشه
چون ضعیف بود
چون بدبین بود...
الان پشیونم که باهاش تموم کردم
اما اون لیاقت عشقمو نداشت
میخام به بقیه فک کنم
به خئاستگارام
دوست شدن عاقبت نداره
چو طرفت مال تو نشده رسما و همه جوره تلاش میکنیو کتاه میای که داشته باشیش که از دستش نی
چشمگفتن واست عادت میشه
چون دوسش داری و از زندگ بدون اون میترسی
اینطوری توقع طرف میره بالا
پررو میشه
بقیه زندگیت بعد عقد یا تل یا باید بسازی
باید بازم کوتاه بیای
مهسا
.........................
ارزو
عالیبود
سمانه
اینها راکه میخونم نفس توسینه ام حبس میشه یاد عشقم میفتم بیش از پنج ساله که ازدواج کرده ام ولی لحظه ای از یادش فارغ نمیشم تو رویا فکر میکنم کنارمه عشق پاکی باهاش داشتم ......نمی تونم فراموشش کنم متن نویسنده را عقلم میپذیرد که باید فراموش کرد ولی دلم را چیکارش کنم مگه اون احساسشو از یاد میبره همش ارزو میکنم یه روز بهش برسم خدایا تا ابد یه غمی توقلبمه درکم کنید دیونه نیستم
ana
elahi k hame psara bmiran
ناشناس
معذرت میخام مثبت دادم . پس میگیرم مثبتی که دادم.
Donya
سلام حرفاتون همش. درسته ولي من نميتونم فراموشش كنم بااينكه ميدونستم اون عاشقم نيست ولي من واسش ميمردم الان دارم عذاب ميكشم اخه اولين بسري بود كه اومد توزندكيم همه ي دنيام بود توروخدا بكين من جيكار كنم
زهرا
سلام دوستان من دوسه ماه بيش بابسرى بودم از طريق يه نفر دوسشديم بعدش قرار كذاشتيم همديكه رو ديديم اون بجه روستا بود من بجه تبريز خيلى دوسش داشتم عاشقش بودم اونم تظاهرميكردكه عاشقمه يه روز كف مابه دردهم نميخوريم جون من بجه روستام كفتم بام مشكلى نيس كف برا من مشكله.بهتره جدابشيم جداشديم.تازه قهميدم بايكى ديكه دوسشده دارم ميتركم جيكاركنمممم خداااااااااااااااااا بقران ميتركم خسته شدم خداخسته.خيلى بهم محبت ميكردم حرف رو حرفم نميكف براهمين درعجبم كه تو2ساعت جيشدبهش اخه جيشد.خيلى حسوديم ميشه به رقيبم.جرا بايد كسى جز منواونوداشته باشه اخه اون مال من بود خدا به دادم برسمممممممم
ناشناس
هممون این شرایط رو داریم زهراجان چون بهشون زیاد بها میدادیم
عسل
همكارش بودم متاهل بود و نميگذاشت كسى بهم نزديك بشه چون خواهر نداشت وآجى صدام ميكرد فكرميكردم اينه ميخواست جدابشه نگذاشتم تااينكه يك روز بهم گفت حس اش متفاوته من از كارم رفتم ٣بار برگردوندنم بعد خواستم باكسى دوستى كنم كه بره بعد هم ازدواج كه بهمش زد براش پاپوش درست كرد وبه چند نفرم گفت من نامزد دارم بعد طلاق وخواستگارى ازمن وبعد هم خودكشى كه بابدبختى بابرادرم رفتيم در خونه اشون روشكستيم ونرم شدم بعد طرد شدن از خانواده و... بعد بيمارشد بگذريم هرشب قايمكى گريون ميخوابيدم تا نامزد كرديم بچه ٢ماهه آش روهم قبول كردم كه اگه دوست داره بزرگش كنيم باهم به رفت وآمدهاش بعد مدتى مشكوك شدم فهميدم باكسى رابطه داره ويكى ديگه دختر... خودم كه شوهر داشت وبعد الان جداشده ....ودروغ هايى كه وجود آدم روميلرزونه وتركش كردم بايك نامه وآرزوى خوشبختى ولى كاش تموم ميشد ورفتن درخونه فاميلمون وتهمت هاى ناموسى زدن كه اون خانم به خودش جرات بده بياد درخونه امون وفكركنه برگ برنده داره همون دختر... كه ذكر خيرشون بالا بود وبعدم ضرر مالى من هميشه ميگفت خيلى براش زيادم خوشبختم ميكنه ومعذرت خواهى ميكرد وتشكر بخاطر به پاش موندن همه ميگفتن اشتباه ميكنم جوابم رو زيبا گرفتم همه چى روبخشيدم ولى كار آخرش سنگينى ميكنه بدى وخوبى جواب داره وخدا همه چيز روميدونه
اشک
26 سالم بود که باهاش آشنا شدم.همکارم بود.3 سال احساساتمو به بازی گرفت بعد 3 سال گفت من قصد ازدواج ندارم.چند بار تا سر حد مرگ رفتم.تو این 3 سال بخاطرش همه خواستگارامو رد کردم الان 30 سالمه.زندگیمو به فنا برد وخیلی راحت گذاشت و رفت.از زندگی بیزارم.اعتمادمو به همه مردها از دست دادم.قلبم هر لحظه با فکر کردن بهش به دردمیاد اما هنوزم دوسش دارم.کاش ما آدمها یاد بگیریم که دروغ نگیم اگه کسی رو واقعا نمیخوایم واسه پر کردن تنهاییمون ابراز علاقه ی دروغین نکنیم.من ازخدا میخوام همه ی اونایی که کسی رو بازی میدن یک روز بازی داده بشن تا معنیه غم وغصه رو با تمام وجود درک کنن
ناشناس
توسایتی خوندم نوشته بودندکه الان دیگه خواستگاری معنی نداردهمه خودشون با آشنایی وارتباطات قبلی که باطرف مقابلشون داشتندازدواج میکنند. اولش به معنی این عبارت دقیق شدم اما به زودی متوجه شدم که این گفته کاملا صحیح است .
زمانی به صحت این گفته ایمان آوردم که به سرنوشت خودم نیم نگاهی کردم فکرم رفت سمت :خواستگارانیکه منتظرآمدنشان بودیم باهزارآرزو ,که هرکدام هم آمدند فقط برای چایی خوردن وتفریح خودشون بود هرخواستگارفقط یکباردیده میشود ودوباره برنمیگردد.
دختران بیچاره...
تازه یادم آمد که منم باید عشق خودمو ازمیان مردم پیدامیکردم تابه این روز (افزایش سن وحرف بی ربط مردم وافسردگی و...)نمی افتادم.
خواستگاری واقعا دیگر وجود ندارد .
زمانیکه مردم (زرنگهاشون)عشقشونو انتخاب میکنند آنوقت تو منتظری شاهزاده از راه برسد. ولی میبینی که نه , ته مانده پسرا پیداشون میشه که اونم باهزار افاده ...خواستگارای امروزی همانهایی هستندکه وسواس فکری دارند مشکل پسندهستند میرندهزار تاخونه میگردندتا یکی رو بپسندند.ازهرنظر ایده آل ..
فکر نکنید من جذابیت ندارم اراده کنم منم میتونم اما همان قضیه محرم نا محرمه نمیذاره ...
حتی یک موقعی امتحانش کردم دیدم منم براحتی بقیه میتونم با چراغ سبزی که میگن فرد موردنظرم رابدست بیاورم ..
و این یک واقعیت دردناکه: که امروزه واقعا خواستگاری معنا ندارد من تجربه خودم را بعنوان یک دختر نا امید عرض کردم .
خواهرای گلم بنظرمن که دیگرمنتظر خواستگارای واقعی نباشیدمگر اینکه ناامیدی رادوست داشته باشید.. الا دیگه خواستگاری فقط یک شعاره...شعار..
عطیه
عشق یک بار اتفاق می افته. من 2 سال با یکی دوست بودم ولی سر لج و لجبازی وقتی اومد خواستگارم ج رد دادم. الن هم که ازدواج کرده واقعا داغون شدم.خیلی التماسمو میکرد که ج مثبت بدم ولی من چشامو بروی عشقم بستم
محدثه
ادم باید فراموشش کنه چون فراموش شده پس الکی خودشو گول نزنه
ناشناس
کسی که نمیخواد طرفو پس الکیم وارد زندگیش نشه.از پسرای هوس باز متنفرم از پسرایی که رابطه ی دوستی رو فقط تو سکس میبنند بیزارم
ناشناس
الان دوماه از تموم شدن ربط میگذره...تو دانشگاه میبینمش...داغم تازه میشه...بعضی وقتا همه بداخلاقیاشو فراموش میکنم...میگم اشکالی نداشت...میدونم واقعیت اینه که سی که قبل ازدواج بداخلا باشه بعدش که به دستت بیاره بدتر میشه...زندگی فقط بودن باکسی که دوسش داری و دوست داره نیس..احترام و حفظ حرمت مهمه....ما زیاد دعوامیکردیم...رومون به هم باز شدهبود...باهم بد حرف میزدیم وقت دعوا...اما وقتای دیگه عاشق بودیم...بعد دعواها عاشقتر میشدیم...توقعشازم زیاد بود دوس داشت همیشه حواسم بهش باشه وقتی کار داشت و کمتر اس میدادم ناراحت میشد...نظر باید نظر اون میبود...سلیقه خودشو تو اولویت قرار میداد...من باید قبول میکردم چیزی رو که اون دوست داشت...متکی به خانوادش بود گهخانواش حمایتشونو ازش میگرفتن نمیتونست به خودش تکیه کنه میگف نمیتوم...ایناروکه یادم میاد..میبینم الان شاید ریز باشه ولی تو زندگی مشترکم مشکل میداشتم...بعضی وقتا انقد احساساتش دختروه میشد و ضعیف میشد که احساس میکردم من باید مرد باشم بهش میگفتم یکم مرد باش مردونگی اشته باش قوی باش...من ی مرد میخوام واسه زندگیم...یکی ه تو هررشرایطی بگه غمت نباشه من هستم بگه خودم همه چیو درست میکنم...
solmaz
سلام دوستان خوبید!اگه دنبال خوشبختی هستین تنهاراهش باخدابودن وتنهازندگی مردنه والاگیریکی می افتی که اولین روزاشنایی ازت سکس میخوادوبعدچندروزیادش میافته دختربایدعفیف باشه ونمیگه که من بی وجدان مجبورش کردم والاعفیفترین بود!!!!!
شکسته
خاک تو سر هرچی پسره نامرده.کثافت بعد دوسال جدایی هنوز به فکرشم شماره شو حفظم در حالی که اون 100% یه بارم به من فک نکرده آشغال،مطمینم اون موقم که بامن بود با چند نفر دیگه م بوده.خاک تو سرت که از مادرت بیشتر دوست داشتم و نفهمیدی ...
مهدی
نظرای همه جالب بودن
منم تازه درک میکنم چی میگن قبلا این سایتا رو ندید رد میکردم اصلا فک نمیکردم ی روز شکست بخورم
خودم غفلت کردم قلبمو دادم به یه زن متأهل اولش به عنوان یه سرگرمی باهاش حرف میزدم کم کم با حرفای ک بینمون ردوبدل شد شیفتش شدم
دیگه تمام حسمو براش خرج میکردم
کم کم دلشو زدم
خیلی خودمو وابستش کردم
الان دیگه بدون اون نمیتونم
اروم اروم دارم میمیرم بخدا
ن خواب دارم ن خوراک
ناشناس
سلام مهدی ، من به عنوان برادرت . این شرائط رو میدونم چی است ؟
پیشنهاد من به شما اینه که بدونی اون که متاهل بوده در رابطه اش باشما اشتباه کرده . بدون که ایشان و شما هر دو اشتباه کردی . پس سعی کن زندگی خوب و شرافتمندانه برای خود بساز . عاشق معبود . عشق معبود
نازلی
منم عاشق شدم امروز باهاش بهم زدم 5 سال روز و شبمون با هم بوده اما اون متاهل دو تا بچه داره لطفا بدون فکر نظر ندین اون عاشقم بود 2 سال شب و روز میومد جلوم ولی من حتی نگاشم نمیکردم نمیدونم چی شد دلمو باختم حالا انقدر عاشقشم که نمیدونم باید برای فراموشیش چیکار کنم اونم همین قدر که من عذاب میکشم عذاب میکشه ولی من دیگه نمیتونم با شرایطی که داره کنار بیام میگه با هم فرار کنیم بهش میگم کجا اخرش پیدامون میکنن غیر قانونیم که باشه خیلی بدتر میشه میگه زنمو بگم میخوام با یکی دیگه ازدواج کنم اما من بهش اجازه نمیدم با این که براش میمیرم اما خودمو کنترل میکنم ولی دوووم نمیارم میمیرم تمامه شهرمونو خاطراتش پر کرده هر گوشش یه خاطره داریم تو رو خدا بگین من چیکار کنم
او
خاک بر سرت خونه خراب کن!!
یلدا
بچه ها خواهش میکنم با نظراتون کمکم کنید واقعاً به کمکتون نیاز دارم
من خانم معتقد و متاهلی هستم که به همسرم بینهایت علاقه دارم زندگیم عالی بود سرشار از عشق و آرامش ... به خاطر شغلم با آقایون زیادی برخورد دارم و آدم مغرور و بی تفاوتی نسبت به مردا هستم.یک ماه پیش مرد متاهلی که نتیجه کارم و سرنوشت شغلیم در دستش بود بهم ابراز علاقه کرد گفت دست خودش نیست که عاشقم شده و ازم خواهش کرد تو این احساس تنهاش نذارم. من کودن منظورش رو نفهمیدم و گول حرفاشو خوردم فکرد کردم واقعاً عاشقه و فقط sms ی ارتباط داشتیم. آخرش رک حرفشو زد و فهمیدم منظورش فقط... بوده از خودم شرمم شد. خیلی مودبانه این رابطه رو تمام کردم.لازمه که بدونید قبل از ازدواج با هیچ کسی رابطه نداشتم. و به خاطر کودن بودنم خودم رو ملامت می کنم.
الان مشکلم اینه که از خودم متنفر شدم و نمیتونم به خاطر این اشتباه خودم رو ببخشم و اینکه باید این آقا رو مدام ببینم نمی دونم باید چیکار کنم ...
هستی
گفتن این حرفا راحته، عمل کردن سخته، اگه تا حالا عاشق شده بودی این مطالبو نمینوشتی
هستی
گفتن این حرفا راحته، عمل کردن سخته، اگه تا حالا عاشق شده بودی این مطالبو نمینوشتی
حسام
ب خدا دارم نابود میشم . با ی نفر 1 سال دوس بودم عاشقش بودم یهو و بدون هیچ دلیلی رفت . خواهشا راهنماییم کنید . دارم میمیرم
REZA
سلام: اگه عشق و محبت خودتو به همه موجودات ، حتی دشمنات ابراز کنی عشق شما عشق حقیقیه...
یک عاشق بزرگ کسیه که هرگز قلب ساده و بی الایشی رو از دست نده...
چه خوب بود قبل از اینکه وارد ی رایطه عاشقونه بشیم خومون احساس کامل بودن میکردیم....
عشق مثله جیوه ای در کف دستمونه..اگه انگشتامونو مشت کنیم کف دستمون باقی میمونه اگه هم دستمونو باز کنیم یهو از دستمون سر می خوره و می ریزه...
خانوم
عشق فقط یک بار تو زندگی اتفاق میفته وقتیم که فراموشش کنی در اصل فراموشش نکردی فقط مجبوری با شرایط بسازی... و این راه کارهام بدرد این میخوره که بتونی از سقوط زندگیت جلوگیری کنی و بتونی مثل همه زندگی عادی داشته باشی نه اینکه عشقتو فراموش کنی
ناشناس
اینا رو ک میخونم فک میکنم من تنها نیستم
ما یه جمعمیم ک تنهاییییییییییییییییم و ....
هانیه
داره میشه یه ماه.دوسش داشتم ۳سال باهم دوست بودیم رابطمون عادی بودولی دوست داشتنمون عمیق.واسه ازدواج بهش فک می کردم پسرخوبی بودواسم می مرد.سخت ازهم جداشدیم التماسم می کردترکش نکنم طاقتشونداشتم زندگیم بودخیلی دوسش داشتم ولی خسته شدم چندماه آخرفقط دعوامیکردیم۸ماه ندیدمش نخواستم ببینمش تودوستی شکاک بودچه برسه سرزندگی خودمون دست خودش نبودبه محض اشغال بودن خطم بالحن بدی حرف میزدجوری که کاملأمیفهمیدی شک داره.اهل خیانت و...نبودم ونیستم شرایطمون بهم نمیخوردتوعصبانیتاش ترسناک بود.وقتی چندروزازرفتنم گذشته بودبهم زنگ زدفوش میدادوتهدیدمیکردکه اگه برنگردم اگه ترکش کنم واسم باعکسایی که ازم داره فیلم ناجوردرست میکنه ونمیذاره رنگ خوشبختی روببینم وبالاخره میکشتم اونجابودکه فهمیدم واقعأبایدبرم ومردزندگی نیست به مادرش گفتم پای پسرشواززندگیم بکشه کناراونجابودکه مامیش گفت این بازی روخودتون شروع کردین خودتونم تموم کنین.دقت کردین؟‏‏!بازی‏!همه۳سال فکرمیکردم ناموسشم وعروس مامیش ولی اوناجزیه هوس برای پسرشون بیشتربهم فک نمیکردن.اینجابودکه ایمان آوردم پسری که عاشق باشه نمیگه دوستی وآشنایی میادخواستگاری.خیلی اشک ریخت واسم ولی یه بارازوقتی رفتم واسه اینکه ازدستم نده نیومدخواستگاری.خداروشکرمیکنم که عفت وپاکیموحفظ کردم ونذاشتم دامنم به هیچ عنوان لکه داربشه .خداروشکرهنوزعجبم چراخانوادش خواستن واسه اینکه حالش خوب بشه برن خواستگاری دخترعموش ولی خواستگاری من نه؟!اوناکه میدونستن دوای همه ی درداش منم!من چیکارکرده بودم!پسرشون که روپاکیم قسم میخورد!ازهمه لحاظم ستاره داربودم تنهامشکل دوستی ۳ساله بودپس!دوستی وآشنایی که میگن واسه قبل ازدواج مزخرفه.دیگه فقط درس وزندگی مستقل کسیم جاش نمیادخداکنه بشه ازثانیه به ثانیه ذهنم بیرونش کرد 
باران
مدرس زبان بئذم. پارسال یکی از شاگردام عاشقم شد. با چند جلسه نشست و برخاست اعلام علاقه کرد. گفت الان نمیتونم قول ازدواج بدم.چون همدیگرو نمیشناسیم. حرفش از نظرم منظقی بود. منم گفتم انتظار ندارم از اول قول ازدواج بدی. چون همدیگرو نمیشناسیم. بعد از نه ماه که خودش و اطرافیانش اعتراف کردن دختر خوب و خانواده داری هستم و نتونستن ایرادی در من و خانوادم پیدا کنن به بهانه های مختلف موضوع ازدواج رو رد کرد. از نظر خانوادگی از منو خانوادم خیلی پایین تر بود. خد شاهده دنبال پول و اموال نبودم. چون خودم همه چیز تو زندگی داشتم. فقط دنبال یه شریک و آرامش بودم. روحیاتش باهام خیلی جور بود. با اینکه برادرش و پدرش اعتیاد داشتن گفتم برام مهم نیست. فقط خودت برام مهمی و بس. من میخوام کنار تو باشم. گفت تحت فشارم نمیتونم فعلا تصمیم بگیرم. من با دلش راه اومدم و صبر کردم. ه بار گفت تو یه سال از من بزرگتری و نمیتونم قبول کنم زنم از من بزرگتره. دفعه بعد گفت اول باید خواهر و برادرم که از من بزرگتره ازدواج کنن. گفتم مسئله ای نیست صبر میکنیم. آخه کی به یه آدم معتاد شدید زن میده. منم دیگه نتونستم این بهونه ها رو تحمل کنم. تا اینکه یه بار اعتراف کرد. قبلا از دختر یکی از فامیلاشون خوشش اومده ظرف دکتره . رفتیم صحبت کردیم و قول و قرار ازدواج گذاشتیم ولی بعد فهمیدم دوستش ندارم و نمیتونم باهاش وارد زندگی مشترک بشم. و بهم زدم....بهش گفتم گذشتت برام مهم نیست. برای هر کس این مسایل پیش میاد. ولی طرف همچنان سر حرف خودش بود. تا اینکه با پرس و جو خودم و سوال و جواب فهمیم خانم دکتره یه زمین دو میلیاردی داره و آقا نمیتونه دل بکنه از این زمین و موقعیت تجاریش. اقاا معمار بود و تو ساخت و ساز فکرش می چرخید. تو فکر زمین او بود و از احساس و عشق من سرشار میشد. هر چقدر باهاش حرف زدم فایده نداشت هزار تا راهکار داردم بیا باهم بریم زندگیمون رو بسازیم. ....خودش نخواست. منم گوشی رو برداشتم و گفتم من نمیتونم دیگه این وضع رو تحمل کنم و ببینم با هر بهانه ای از ازدواج سربار میزنی. همین دیشب رابطه رو قطع کردم. خسته شدم از این وضع. حالم اصلا خوب نیست. وقتی این صفحه رو دیدم فهمیدم کسایی که شکست میخورن کم نیستن. چون دختر و پسر بد و نامرد وجود داره.....دختر و پسر هم نداره وقتی انسانیت تو فرد بمیره.
دختر دل سنگ
عشق کجا بود دلا سنگن موقع جداییمون دست انداختبم گردن هم و انقدر من گریه کردم که حالم بد شد اخه گفت واسه اخرین بار همو ببینیم از 8صبح تا 2 ظهر بدون هیچ وقفه ای گریه کردم اما جی شد قیمت اشکا من یه جمله قسمت نبود شد سهم تمام بودنم یه خوشبخت بشی باکسی دیگه شد سهم تمام محبتام یه لطف کردی شد 2سال کم نیست من هنوزم که هنوزه از نگاه یه پسر احساس خیانت میکنم اما کجاست ببینه دنیام چه رنگی شده هم خوشگلم هم مدرکم لیسانسه هم تک دخترم هم پدرم رییس بیمارستانه و وضع مالیمون توپه هم خییییییییییلی مهربونم اینو من نمیگم فامیلا فرشته مهربون صدام میکنن اما نخواستم. میگفت من بی تو چکار کنم گفتم تلاش کن یه پفک بیشتر بفروشی چون سوپر مارکت داشت فقط به خاطر مامان جونش گفت باییییییییییی بای منم داغون شدم میدونم از امروز چطور شم یه تیکه سنگ تو قلبمه بعد از شکستم میگم عشق یه بازیه که فقط یه خورده جذابیتش از بازی انگری برز بیشتره عشق کجا بود خواهرم عشق کجا بود برادرم گمشه عشقو احساس عشق برام یه تفم نمی ارزه
دختر دل سنگ
عشق کجا بود دلا سنگن موقع جداییمون دست انداختبم گردن هم و انقدر من گریه کردم که حالم بد شد اخه گفت واسه اخرین بار همو ببینیم از 8صبح تا 2 ظهر بدون هیچ وقفه ای گریه کردم اما جی شد قیمت اشکا من یه جمله قسمت نبود شد سهم تمام بودنم یه خوشبخت بشی باکسی دیگه شد سهم تمام محبتام یه لطف کردی شد 2سال کم نیست من هنوزم که هنوزه از نگاه یه پسر احساس خیانت میکنم اما کجاست ببینه دنیام چه رنگی شده هم خوشگلم هم مدرکم لیسانسه هم تک دخترم هم پدرم رییس بیمارستانه و وضع مالیمون توپه هم خییییییییییلی مهربونم اینو من نمیگم فامیلا فرشته مهربون صدام میکنن اما نخواستم. میگفت من بی تو چکار کنم گفتم تلاش کن یه پفک بیشتر بفروشی چون سوپر مارکت داشت فقط به خاطر مامان جونش گفت باییییییییییی بای منم داغون شدم میدونم از امروز چطور شم یه تیکه سنگ تو قلبمه بعد از شکستم میگم عشق یه بازیه که فقط یه خورده جذابیتش از بازی انگری برز بیشتره عشق کجا بود خواهرم عشق کجا بود برادرم گمشه عشقو احساس عشق برام یه تفم نمی ارزه
Lonely Devil
درسته...ولی این نکاتی که گفتید برای وقتی مناسبه که اونی رو که باهاش کات میکنی آدم نامناسبی باشه..میتونی به بدیاش فک کنی و زودتر فراموشش کنی.اما اگه طرفت کسی باشه که از هر عیبی و نقصی مباح باشه و نتونی ازش ایراد بگیری چی؟؟ آدم داغون میشه..بگید چیکار کنیم؟؟
الهام
عزیزم چه عیب و ایرادی بزرگتر از این که تنهات گذاشته و با احساس و شخصیتت بازی کرده؟؟؟؟
قدر خودتو بدون
الهام
عزیزم چه ایرادی بزرگتر از اینکه تنهات گذاشته و با احساسو شخصیتت بازی کرده؟؟؟
قدر خودمونو بدونیم
نگارین
با یه آقایی سه سال پیش آشنا شدم،گفت قصدم اصلا ازدواج نیست،حتی میگفت تو بهم زنگ نزن و فقط من بهت زنگ میزنم،که بطور اتفاقی فهمیدم متاهله،بعد خواستم جدا شم که گفت من دارم طلاقش میدم،که البته هیچوقت دلیل اصلی جدا شدنشون رو متوجه نشدم،دو سال با تمام سختی ها کنارش بودم اما در نهایت بهم گفت که من ازت تعهد نمیخوام،چند ماه زجر کشیدم گریه کردم،تا بالاخره به خودم گفتم که خب اینکه من و نمیخواد من چرا تنها بمونم..تو مدت چند ماه چندین نفر بهم پیشنهاد ازدواج دادن اما هیچکدوم به دلم نشستن،تا اینکه یکی از همکارام که 4سال ازم کوچیکتر بود بهم پیشنهاد داد،آدم باشخصیت و مودبی بود..بعد از چند ماه متوجه شدم اون آقا میخواد بیاد خواستگاری...منِ ساده هم همه ی ماجرا رو بهش گفتم..دعغون شد..15کیلو وزن کم کرد...با کلی سختی بعد از 7 ماه منم قبول کردم باهم ازدواج کنیم با اون همکارمم هم رابطه ی جدی ندارم..ولی حالا این آقا نسبت بهم بی حس شده و دیگه حرفی از ازدواج نمیزنه...من دوباره بهش اعتماد کردم ولی اون داره ازم دور تر و دورتر میشه. ..نمیدونم چیکار کنم
شیما
من یک سال باپسرعمم رابطه داشتم ازبچگی باهم صمیمی بودیم تااینکه وقتی16سالش شد عاشق یه دختر ه شد کم کم فهمید دخترسالمی نیست یه مدت افسرده بود تااینکه یه شب بهم گفت دوسم داره منم قبول کردم بعد یه سال داداشم فهمید نزاشت ادامه بدیم اون دوباره افسرده شد بعدشم توی سربازی یه شب خودکشی کرد که نجاتش دادن بعدش شروع کرد به حشیش کشیدن اما یه مدتیه که ازاین روبه اونرو شده طرف دودودم نمیره قبل سربازیشم به مامانش گفته بود برگشتم باید بری خواستگاری دخترهمسایمون وقتی فهمیدم داغون شدم ازنگاهاش میفهمم هنوزم دوسم داره ولی به خاطرمن نجنگید وبرای اینکه دیگه طرف من نیاد میخواست بره خواستگاری یکی دیگه منم هنوز دوسش دارم ولی به خاطرفاصله ای که ازهمه لحاظ باهم داریم قیدشوزدم و دوست دارم قبل ازاون ازدواج کنم گاهی برای ادامه یه رابطه فقط عشق کافی نیست شرایط بایدازهمه نظرمساعدباشه
مهرنیا
6 سال باهاش دوس بودم 6 سال روز و شب در گوشم فقط میگفت که دوسم داره و عاشقمه و ... ولی یک دفعه به خاطر یه دعوای کوچیک بدترین حرفارو به من زد و منو تنها گذاشت. پسرا چجوری میتونن از طرفشون یکدفعه دل بکنن؟ عاشقانه دوسش داشتم ولی وقتی اینجوری تنهام گذاشت فکر میکنم واسش فقط یه سرگرمی بودم.از این سادگی که توو عشق داشتم از خودم بیزارم.
nika
من عشقم را دوست داشتم ولى روانى تركم كرد با خواهرم رفت
ROZ
سلام. به زور ازم جواب مثبت گرفت و اومد خاستگاري و نامزد شديم . توي آسمونا سير ميكرد. ازش خوشم نميومد اما قبول كردم و كم كم بهش علاقه مند شدم . خاستيم عقد كنيم كه بابام فوت شد . اعصابش خورد شد و داد و فرياد كرد . من عزادار بودم و اون به فكر عقدش بود. بعدش به اصرار اونا بعد چهلم تاريخ عقد مشخص شد و رفتيم واسه حلقه اما اون كاملا بي تفاوت بود و هيچ ذوقي نداشت . ميگفتم نظر بده ميگفت نظري ندارم. روز عقد سر يه بهانه عقد رو بهم زد . با زندگيم بازي كرد. فكر كنيد روز عقد .. روز عقد.... خدايا داغون شده بودم..
كارم شده بود گريه فقط. فرداش باش تماس گرفتم و دوباره با هم حرف زديم ميگفت درست ميشه دوباره اما هر روز بيشتر ازم فاصله ميگرفت تا اينكه اس داد و گفت دوستت دارم اما واسه هميشه خداحافظ . الان دو ماهه دارم آتيش ميگيرم . چرا ؟ چرا ؟
من كه از هر لحاظ ازش سر بودم !!! اون كه به زور ازم جواب مثبت گرفت !!!! تو رو خدا با جواباتون آرومم كنيد
مهرداد
با سلام من يه مرد حدودآ 40 ساله داراي زن ويك بچه مي باشم بعداز 15 سال زندگي مشترك كه در اين مدت هيچ مشكلي نداشتم به ناگاه به طور اتفاقي عاشق دختري شدم كه 12 سال از من كوچكتر بود ، البته به طور اتفاقي باهم آشنا شديم كه به مرور عاشق هم شديم به مدت سه سال باهم رابطه دشتيم بطوري كه اگر يك روز همديگرو نميديديم ديوانه ميشديم ، تاجاي كه اون دختر گفت كه چون نميتونم مرد ديگه اي را بعنوان همسر قبول كنم به همين صورت ادامه ميدم تا روزي شايد به هم برسيم ، با اينكه من خيلي خيلي عاشقش بودم ولي خيلي اصرار داشتم كه عزيز م من زن بچه دارم وچه بد چه خوب دارم زندگي ميكنم شما هم برو شوهر كن ، من نميتونم زنمو طلاقش بدم ، شايد عاشق زنم نباشم ولي بدور از وجدان كه اينهمه سال با همه مشكلات نداريها م سر كرده حالا كه به جاي رسيدم ولش كنم ، هرچند خانم بنده شاغل هستند و به راحتي از عهده زندگي بدون من برخواهد آمد، تا اينكه عيد امسال از مسافرت برگشتم ديگه اين خانم اون كسي كه قبل عيد ديوانه وار عاشم بود نبود، كم كم ساز جداي را زذ و به دروغ ميگفت شوهر كردت تا اينكه 5 ماه بعد از عيد با اينكه بازم اظهار علاقه وي كرد گفت ديگه نمي تونم زن وبچه تون تحمل كنم ميخواهم شوهر كنم خلاصه چند وقته كه شوهر كرده گاهي اوقات براي احوال پرسي به من زنگ ميزنه ، ولي من اينقدر حالم بد شده نميتونم فراموشش كنم ، تا جاي كه زن من فهميد بخاطر عذاب كشيدن من بارها بهم گفته كه اجازه بده برم برات خاستگاري چون تحمل ديدن ناراحتيهايت راندارم ، ، خلاصه اينكه كلي قرصهاي اعصاب و آرامبخش ميخورم كه بتونم فراموشش كنم موفق نشدم دوبار اقدام به خودكشي كردم كه هردوبار خانومم مانع ام شد. خواهشن كمكم كنيد بگيد چكار كنم .
ناشناس
سلام ..دستت رو تا ته حلقت فرو کن وهمه خاطرات وعشقشو بالا بیار..خانومت ارزش عشق داره ک با اینهمه بی حرمتی اما مونده
الهام
گاهی باید دست از سرش برداری و بجاش از پات برای شوت کردنش استفاده کنی.غمی که حاصل رفتن یه خر از زندگیتون باشه غم نیس
گودبایل پارتی جعفره.قدر خودتونو بدونید
ناشناس
سلام
من 3سال با پسری دوست بودم که خیلی بهش اعتماد داشتم و هرچی می گفت گوش مینیس اینکه گفت به درد هم نمی خوریم این رابطه از اولشم اشتباه بود از این حرفا.من بهش شک داشتم و اون می گفت تو بیماری باید خودتو به روانشناس نشون بدی ،طوری رفتار می کرد که هیچکس حرف منو باور نمی کرد من می گفتم با هم خوابگاهیم دوسته بچه می گفتن تهمت نزن به خانوادش می گفتم می گفتن وحید اینجوری نیست تا اینکه دوتایی رو باهم دیدم و وحید بلافاصله راهشو کج کرد و داشت برمی گشت و من دویدم سمتش به دختره سیلی زدم و وحید نامردی نکرد تو خیابون تا تونست زد.اون دوتا منو تا مرز جنون بردن تازه بازم انکار کردن که با هم نیستند یکشب قبل برگشتن به مشهد به دوستام گفتم امشب من به همه ثابت می کنم و اون دوتا روی موتور دختره دست روی کمر وحید با خنده دیدم وبهشون گفتم دیدمتون ....بی خیال هم دختره بد وجود داره و هم پسر بد.اونا منو روانی کردن بازیم دادن امیدوارم خانوادش متوجه بشن که پسرشون خطاکاره
مهسا
من امروز فهميدم عشقم داره بهم خيانت ميكن ه داغونم دارم ديوونه ميشم...دعام كنيد
صبا
من 10سال هست ک ازدواج کردم هنوز نتونستم. عشقمافراموش کنم -:-(
روی مانگ
بسیار جالب و آموزنده بود
مارينا
سلام درد همه مادخترا تنهاييه من يه دختر٣٦ ساله هستم مجردم به خاطريكم لكنت زبان تاحالا حتي يه نفرنه سراغم اومده نه عاشقم شده نه حتي يه خواستگارداشتم همه خواهروبرادراي بعدازمن ازدواج كردن ورفتن من موندم وتنهايي شمابگيدمن گناهكارم ؟ من خودمواينجور افريدم؟ شماپسرادل نداريد عاطفه نداريد؟ منم قلب دارم ميتونم عاشق بشم ميتونم مادرباشم منم احساس دارم غصه پدرومادرم داغونم كرده هم ليسانس دارم هم خونواده خوب فقط تنهام دوسال قبل باپسري به صورت پيامكي اشناشدم ازفشارتنهايي وحسرت به دلي باهاش دوست شدم فقط تلفن وپيامك وعكس ولي هم دوستش داشتم هم بهش احتياج تااينكه دوهفته قبل بهم گفت يابايدمخارجشوبدم ياولم ميكنه من قبول نكرد وانم تركم كردخيلي سخته ولي دارم تحمل ميكنم ادم سرازكاراين پسرادرنمياره من ازش خواستم شريك تنهاييم باشه همين!!!
امین
واقعا برات ناراحت شدم کاش از دستم کاری بر می امد
فاطمه
سلام من سه سال پيش متوجه شدم که احساس عجيبى به پسرداييم دارم اونم مثل من بودوهنوزم همينطوريم اما بعداينکه به هم ابرازکرديم وصميميت بينمون بيشترشدحرف ازدواج شد که اسم منونبرده بودولى مثال زده بودشماباپسرى که بادخترى پنج سال کوچيکترازخودش ازدواج کنه چه نظرى دارين وگفت جبهه گيرى شديدى کردن من سال اخردانشگاه بودم که پسرداييم تازه دانشگاه قبول شد يواشکى براى ديدن همديگه ميرفتيم من اميدواربودم که چون عاشقمه وعشق واقعى هم هستيم تمام تلاششوبراى رسيدن به همديگه ميکنه من حتى خودمواماده کرده بودم جلوى حرف همه وايسم اما اون توجو ترم يک دانشگاه وجذابيتهاى استقلالاى جديدش گم شدومن کارم شده بودگريه دوستام به دادم رسيدن اگه نه خودکشى ميکردم درسم تموم شد ازاون هيچ خبرى نبودمنم تاحدودى فراموش کردم برگشتم خونه وبا اولين خواستگارمناسب ازدواج کردم بعدش اقاتازه به خودش اومدکه منوبراى هميشه ازدست داده وقضيه جديه اما الان همسرم روباهيچ عشقى عوض نميکنم فقط اونه که قدرمنوميدونه ولياقتم روداره باهم روقران قسم خورديم که بهم خيانت نکنيم وخداروشکرالان زندگى خوبى دارم.دوستاى خوبم قدرخودتون خوبيهاتون وزيباييهاتون روبدونين
فاطمه
تنها راه فراموش کردن اينه که توذهنتون تصورکنيدطرف به دليل تصادف ياسرطان ازدنيارفته شايدبى رحمانه باشه امالازمه من براى پسرداييم اين کاروکردم حتى براش شب هفت وچهلم وسالگردهم ميگيرم والان خيلى راحتم انگارکه يه خاطره ازسالهاى دوره وتموم شده وبااينکه هرازچندگاهى مي بينمش بخاطرنسبت فاميلى ولى يه ادم مرده ديگه زنده نميشه.حتما امتحان کنين خيلى خوب جواب ميده
مرده
من حدود 8ماه عقد کردم.فهمیدم همسرم بهم خیانت می کنه.دارم جدا می شم.اصلا باورم نمیشه آدمی که دم از ایمان به خدا و وفاداری میزد ااینطور آدمی از آب دربیاد. یعنی خدااینطور آدما رو به سزای اعمالشون می رسونه.داغونم.دیگه به هیچ مردی نمی تونم اعتماد کنم.برام دعا کنید.
ايمان
من الان٥٠روز هست ك عشقم و تمام زندگيم ك ي دختر بشيار خوب و با ارزش بوده بعد از٤سال ول كرده و ميگه نميخوامت !كسي ك برا هم ميمرديم!جونش رو برام در عمل هم ميداد همه كار برام كرد من هم عاشقش بودم !
فقط موندم چ جور تونسته منو رها كنه
فقط از فرط گريه و زاري و بغض و ناراحتي شديد چيزي ازم نمونده!
فاطمه
امروز پسرداييم روميبينم ديدنش تواين وضعيت هم عذاب اوره برام هم انگاريه چيز باارزش دارم همسرم روهم دوست دارم نميخوام حتى بايک نگاه به همسرم خيانت کنم بنظرتون چيکارکنم؟
فاطمه
اقا ايمان بنظرم اشتباه ازشمابوده بعدچهارسال نتونستى بدستش بيارى ديگه هم نبايدبتونى نميدونم شماپسرا چرا وقتى عشقتون روازدست ميدين به خودتون مياين فکرميکنين ما تا ابد باعشق وبدون هيچ تعهدى باهاتون هستيم يه دختراحتياج به احساس امنيت ومالکيت داره.اون دخترتاچندسالگى ميتونه تشکيل خانواده نده؟حتما ميگين يه عشق واقعى تاابد يه دفه بيا براى اون دختر قبرهم بکن تابميره.يه کم به شرايط اجتماعى ودينى وخانوادگى طرف هم نظرداشته باشين بدنيست والا
yazdan
اشتباه نکنیز الان دخترا نامردن کی فکرش رو میکنه یه زن با دو تا بچه به شوهرش خیانت کنه هی هی
فاطمه
ازنظرمن زندگى بازن يا مردى که کارش به خيانت کشيده معنى نداره شايدبشه بخشيد ولى ادامه زندگى نه
بهار
سلام،من خودم سه سالی یه نفرو دوس داشتم و واقعا میخواستمش نمیتونستم فراموشش کنم که یه روزی حسمو بهش مستقیم گفتم و حدوده۶یا۷ماه باهم بودیم و تقریبا یه ماه پیش بهم گفت با کسی دیگه ای رابطه داره وقصده ازدواج داره و بدتر اینکه این حس یه طرفه بود و تقریبا یه ماهی میشه که رابطمو تموم کردم البته اول اون تموم کردم و بعدش من تموم کردم و از اون روز به بعد از نظره روحی بهم ریختم و خیلی روزای سختیو پشت سر میذارم...حالم از زندگی بهم میخوره
فاطمه
بهارجان ميدونم چي ميکشي ولي فکرکن مرده.اولش خييييييلي سخته حتي شايدديگه هيچوقت نتوني کسي روازته قلب دوست داشته باشي ولي زمان خودش همه چي روحل ميکنه.بيشتر توجمع دوستات باش باکسي که قابل اعتماده درددل کن.ازاين لحاظ هم مواظب باش که بعدا به عنوان اتو استفاده نشه اصلا بافاميل هم درددل نکن.سعي کن فعال باشي هرچنديه جاهايي ممکنه کم بياري ولي مواظب روحيه ت باش.براي فراموش کردنش سراغ جايگزين نباش خطرناکه ممکنه براي ازدست ندادن اين يکي هرکاري بکني وبه خودت ضربه بدتري بزني.ميدونم شکستي ولي خودتوبساز وازش درس بگير
مریم
سلام.من با به پسری ۷سال تا امروز دوس بودم همدیگرو دوس داشتیم همه چی خوب بود تا اینکه امسال فهمید خیانت یعنی چی.بهش شک کردم چون گوسیشو ج نمیداد بعد بهانه میاورد که من گیر میدم دیونه ام ولی بعد فهمیدم که با یه دخترایی دوس شده که جاش نیست بگم دیگه خسته شدم امروز باهاش تموم کردم فهمیدم با دختره رفته شمال چندشم میشه حتی باهاش حرف بزنم ولی خیلی داغونم همش گریه میکنم آخه من پر حقش چه بدی کرده بودم
مهرناز
فقط خود ادم ارزش داره,
مهرناز
سلام.دردودل کنم؟؟؟؟
یه نفرکه یه نسبت فامیلی هم باهم داریم هشت ساله تو زندگیمه.میدونه چقد دوسش دارم,ادعا میکنه اونم داره.ولی چون قبل این رابطه به عنوان دردودل همه چیزاشو بهم گفته الان نگرانه که تو زندگی دردسر بشه.نیستش تا کوچکترین مشکل واسش پیش بیاد اونوقت میاد کلی دردودل میکنه,باهم مشکلو حل میکنیم وبازم غیبش میزنه.خب چکار کنم من الان؟؟؟
سارا
امتحان میکنم امیدوارم جواب بده
مهرناز
یه پیشنهاد به همه دخترای این جمع که انقد دلشون کوچیک و حساشون لطیفه.حتما یه سر به مطالبی که خانما فاطمه و متینا علیخانی نوشتن بزنید.بنظر من مفیدن.بعدشم منو راهنمایی کنین خواهشا.مخصوصا اقایون محترم.متشکرم.
مهرناز
یه پیشنهاد به همه دخترای این جمع که انقد دلشون کوچیک و حساشون لطیفه.حتما یه سر به مطالبی که خانما فاطمه و متینا علیخانی نوشتن بزنید.بنظر من مفیدن.بعدشم منو راهنمایی کنین خواهشا.مخصوصا اقایون محترم.متشکرم.
فاطمه
سلام مهرنازجان.بنظرمن اشتباه کردي بهش دل بستي اون تورودرحد درددل ميخواد سعي کن فراموشش کني وشخص اول زندگيت روپيداکني اگه نه تاچشم بازکني چندسال گذشته
رضا
لطفا دخترا کمکم کنن )-:
من یه مشکلی دارم که با هر دختری تاحالا دوست شدم بدجوری وابستم شده و علی الرغم اینکه اول دوستیمون یه جوری که ناراحت نشه و برنخوره بهش میگم که وابسته نشه و یه وقت به ازدواج فکر نکنه ولی متاسفانه بعد از یه مدت وابسته میشه ،آخرین بار که دوست دخترم خیلی عذاب کشید و حتی کارش به بیمارستان کشید با خودم عهد بستم که به هیچ عنوان با کسی دوست نشم ولی بعد از چند ماه با یکی از همکارام دوست شدم و الان که دیگه 30سالم شده و از طرف خانوادم شدیدا تحت فشارم برای ازدواج نمیخوام با شکستن دل کسی ازدواج کنم از طرفی هم چند بار قطعی تصمیم ازدواج باهاش رو گرفتم البته به اون تا بحال هیچی نگفتم ولی خانواده هامون اصلا با هم جور نیستن و خودش در آینده عذاب میکشه تورو خدا راهنماییم کنید چطوری ازش جدا شم که دلش نشکنه و در عین حال متنفرم نشه ازم ،چندبار باهاش به شدت سر بهانه های الکی دعوا کردم ولی بازم دوست شدیم )-:
فاطمه
ببخشيدا برادرمن مگه شمامرض شکستن قلب دخترارو داري؟دوس داري کسي باخواهرخودت اينکاروبکنه؟دوس داري دراينده دختري که همسرت ميشه قبلا قلبشوشکسته باشن؟شما اول ازهمه بايدبه روان پزشک مراجعه کني چون دنبال تعهدهم نيستي ظاهرا تاحالا شيرين ده تا دخترو نابودکردي.نکن اينکارو عاقبت خوشي نداره چون چوب خدا صدانداره
مهرناز
سلام.چقد خوبه که شکستن دلا انقد واست اهمیت داره.بنظر من دخترا به تا یه سن به یه سری اخلاقای خاص زود عکس العمل نشون میدن.شما هم احتمالا این اخلاقارو خوب بلدی!پس بهتره سراغ یه رنج سنی پخت تر بری که هدفش از هر چیز مشخص تر باشه و زود وابسته نشه.از طرفی هم شما الان زمان وقت کشی و خوش گذرونی بچگانه واست گذشته و میتونی کسی رو که واقعا ازهرلحاظ مناسبه انتخاب کنی.اینجوری وابسته شدنشم هدفمندو مقدسه!!موفق باشین!
مهرناز
سلام.چقد خوبه که شکستن دلا انقد واست اهمیت داره.بنظر من دخترا به تا یه سن به یه سری اخلاقای خاص زود عکس العمل نشون میدن.شما هم احتمالا این اخلاقارو خوب بلدی!پس بهتره سراغ یه رنج سنی پخت تر بری که هدفش از هر چیز مشخص تر باشه و زود وابسته نشه.از طرفی هم شما الان زمان وقت کشی و خوش گذرونی بچگانه واست گذشته و میتونی کسی رو که واقعا ازهرلحاظ مناسبه انتخاب کنی.اینجوری وابسته شدنشم هدفمندو مقدسه!!موفق باشین!
مهرناز
سلام فاطمه جان.ممنون از راهنماییت.ولی من هردفعه سعی میکنم بخودم بقبولونم که باید فراموش بشه٫پیداش میشه و همه چیزو خراب مبکنه!حس میکنم چندوقت یه بارحضور غیابم میکنه!!!
فاطمه
برادرمن دوس داري کسي بااحساسات خواهرت بازي کنه؟چوب خداصدانداره ها.هرچه کني به خودکني.اين کارشمابازي بااحساسات دختراست
حسین
سلام...عاشق یه دختری بودم ک واقعا دوسش داشتم بهشم گفته بودم دوست دارم حتی عشقمو ب مادرمم نشون داده بودم نیتم فقط ازدواج بود شهرهامون از هم دور بود ولی هم دانشگاهی بودیم تو دانشگاه بااهش اشنا شدم واقعیت زندگیمو بهش گفتم رو راس بودم باهاش میگفت دوسم داره بهم میگفت خیلی خوبی تو با بقیه فرق داری اما بعداز تابستون ک از خونشون برگشت گوشیشو روشن کرده بود س3ماه ب خط خاموشش زنگ زدم اس دادم گفتم کجای پس مردم از تنهای گفت برو پی زندگیت گفتم زندگیم توی دیگه گفت الان زندگی یکی دیگه شدم تو بگو رفیق چکار کنم باورتون میشه اصلا میفهمی چی میگم تورو ب خدا کمکم کنید
مهرناز
سلام. کسی که بی علت بی علت میره باید کمکش کنی زودتر بره چون تا اینجاشم زیادی بوده. ادم از زندگی ارامش میخوادوبس. ولی اینجور ادما نه تنها ارامش نمیارن بلکه اون ته موندشم میبرن. اول خود ادم اهمیت داره بعد هرکس یاهرچیز دیگه. موفق باشین.
فاطمه
برادرعزيز حس شمارودرک ميکنم وميدونم دلت روشکوندن متاسفانه اين احساس به احتمال زياديه طرفه بوده که هرچي ميکشيم ازهمين عشق هاي يه طرفه ست ولي من نميدونم بين شماچي بوده وچي گذشته که الان راهنماييتون کنم شمابايدعلت روپيداکني اگه بازم به يکي علاقه مندبشي وتوانتخابت اشتباه کني بازم به خودت ضربه ميزني ولي زمان همه چيزو حل ميکنه اون دخترهم که بي وفايي کرده بعدها ضربه شو توزندگيش ميخوره مطمئن باش.بازي بااحساسات ديگران تاوان داره
فاطمه
مهرنازجون چرا رک وپوست کنده باهم حرف نميزنين؟چرابهش نميگي اينطور رفتاراش ازارت ميده؟شايدخودشم نميدونه باتو داره چيکارميکنه صحبت کردن شفاف خيلي از ابهامات وناراحتي ها روکم ميکنه.تکليف خودتو روشن کن دختر.ضمنا مبادا مستقيم چيزي بگي پرروميشه.مثلابگو يه نفربهم ابرازعلاقه کرده وازم تقاضاي ازدواج کرده جاي خودتوبا اون عوض کن ببين عکس العملش چيه؟يه مدت بي محلش کن که اگه دوست داره معلوم شه بنظرم اگه دوست داشته باشه احساس خطرميکنه
مهرناز
واقعاممنون بابت بودن خواهرانت! مستقیم نگفتنم فایده ای نداره متاسفانه اون با ترفندای خودش حرف دل منو خون! ینی اطمینان داره که واسم اهمیت داره ولی بازم زیاد به روش نمیارم. کم محلی هامو تو جمع های خونوادمی دارم نشون میدم امیدوارم نتیجه بده. شما هم ازینجا هوامو داشته باش!! مجددممنون.
تنها تنها
کاش منم عاشق میشدم من 20 سالمه و دوست نداشتم با کسی رفیقشم ب خاطر اینکه دوست ندارم بعد از ی مدتی نیازمند یکی بشم ولی وقتی دانشگاه شمال قبول شدم و تنها بودم وقتی از خونمون اومدم شمال خونه دانشجویی ب خاطر مامان بابام ک باهاشون دعوای بعدی افتاده بودم بعد از این ک رسیدم خونه ب مزاحم تلفونیم زنگ زدمو خواستم ببینمش گفت فقط بگو کجاییی تا خودمو برسونم منم ادرس دادم تا فرداش همو ببینیم اومد فرداش رفتم تو ماشینش نشستم ب زووور منو برد ی هتل بهم تجاوز کرد 3 روز خونه نگم داشت نتونستم هیچ جا سابت کنم بعد از این ک کلی تحدیدم کرد اخرش اومد ب بابام گفت من خییییییییلللللللللللللی بدددددبختم کااااااش منم شکست عشقی میخوردم
ناشناس
اگه اونو بيشتر از خودت دوس داشتي چي؟!!!چطور ميتوني بكني؟
نهال
دوستان عزیز بنده کارشناس ارشد مشاوره هستم در زمینه شکستهای عاطفی و عشقی حتما کتاب تو آن نیمه گمشده ام هستی باربارا آنجلس را مطالعه کنید که خیلی معجزه میکنه و اگر سوالی بود بپرسید جواب میدم سپاس از توجه شما عزیزان
مهتا
سلام من کسی رو که دوست دارم کسی دیگرو دوست داره , واقعا نمیدونم بید چیکار کنم
عشق
سلام.
راستش من مطمئنم که عشق هست چون خودم عاشق یه ادم مذهبی شدم اونم بهم توجه داره اما حرفی نمیزنه همه بچه های دانشکده میگن خیلی مشکوکه.نمیدونم چی کار کنم امسال دیگه سال اخرشه و من کلی راه دارم
شیداااااااا
سلاااااااااااااااام
تروخدا نظر بدین بدونم باید چکار کنم
من ی دختر16ساله هم میدونم هنوز بچه ام ولی عشق سن و سال نمیشناسه من عاشق ی نفر شدم که از بچگی با هم بودیم از همون بچگی دوسش داشتم اما اون نه تا اینکه امسال بهم گفت دوست دارم من باورش ندارم بهش گفتم من ازت متنفرم در صورتی که عاشقشم اخه اون همیشه با ی دختر هزار تا دختر رو دوست داره همون حرفایی که به من زده به بقیه هم زده میخوام فراموشش کنم نمیدونم چکار کنم همیشه حرفای عاشقانه بهم میزنه ولی من میزنمش تو دیوار چون غرورم برام خیلی مهمه میگه تو رو برای ازدواج میخوام بنظرم دروغه بگین چکار کنم تا از این سر درگمی نجات پیدا کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فاطمه
کاري نداره گلم بگو عشقت روثابت کن رسماوشرعا بيا خواستگاري
مهرناز
شیدا جان بهترین کارو تا اینجا انجام دادی. همین روال رو ادامه بده ولی بهش نگوفکرمیکنم دروغ میگی چون فکر میکنه بهش اعتماد نداری ولی توی دلتم زیادی بهش اعتماد نکن جا واسه دروغ بودن حرفاشم بزار و حتما تاکید کن رسمأ یجورایی مطرح کنه چون ظاهرا فامیله. موفق باشی عزیزم.
فاطمه
سلام
عشق واقعی هیچ وقت فراموش نمیشه
3سال با پسری بودم روز اول اومد خواستگاری ولی شرایط کاریش جور نبود ولی دوستش داشتم خانوادم توقعشون زیاد بود نذاشتن باهاش باشم هیچی نداشت فقط میدونستم به همه چیز بعدها میرسیم چون دانشجو بودیم
یهو خانوادم نذاشتن ارتباطی داشته باشم منو به یکی دیگه دادن
یک ساله میگذره ولی میدونم اونم مثله من ثانیه ای نیست به فکر گذشته نباشه
عشقمون هوس نبود دوست داشتیم همو
نگید دخترا پول پرستن
واسه هم کم نزاشتبم
بقیه نزاشتن
ناشناس
منم میگم دخترا بی وفا هستن من یه نفرو خیلی دوست داشتم و قصدی ازدواج بود خیلی بهم میگفت دوست دارم.... اما یه رو ز خیلی راحت رفت دست تو دست یکی دیگه و خیلی راحت گفت من دوست نداشتم من ک نه فازم غمه نه چیزی کم دارم اونی که لیاقت داره مال منه اونی که لیاقت نداره مال همه فقط من که گذشتم ازش ولی فقط بدونه خدا جای حقه...
ناشناس
این نیز بگذرد . برو زندگی کن . برادر
فاطمه
راستي مهرنازجون شماچيکارکردي گلم؟
مهرناز
هیچی عزیزم!!!!!!!
شیما
واقعا سخته بااینکه یه ماه گذشته واصلا ندیدمش ولی خیلی احساس بدبختی میکنم اعتمادبه نفسم زیرصفره اوایلش حتی به خودکشیم فکرمیکردم امابه خاطرخونوادم اینکارو نکردم پسرا اصلا احساس ندارن ازهربهونه ای واسه بهم زدن رابطه دریغ نمیکنن مگه من چه گناهی کرده بودم یه هفته به عقدم همه چی بهم بخوره چه گناهی کردم باهزارتا ذوق برم ازمایش بدم چه گناهی کردم مشروط بشم منی که شاگرداول بودم تا4ماه پیش باهیچ پسری حرف نزده بودم کارم فقط درس بود بدون مامانم ازخونمون بیرون نمیرفتم الان بادنیای اطرافم هیچ ارتباطی ندارم مرده متحرکم منکه نماز نمیخوندم باوفاتر ازاون ادمی بودم که تاصدا اذان میشنید میرفت وضو میگرفت من نماز نمیخونم اما بااحساسات هیچکسیم بازی نکردم پس این خداکجاست که تاالان توزندگیم فقط شکست خوردم عدالتش کجاست یکی به من بگه
الهام
منم 6 سال پیش با یکی دوس شدم . یه سال باهم بودیم باهاش خیلی صادق بودم دوستش داشتم ولی بعدش بی دلیل گذاش رفت ! یه مدت که گذشت با یکی دیگه دوس شد که پدرشو در اورد همش خیانت میکرد بهش ! بعدش همش به من زنگ میزد منم جوابشو نمیدادم انقد اصرار کرد که جواب دادم . الانم دیگه نسبت بهش بی تفاوتم برام مهم نیس دیگه . ولی اون دوسم داره . ولی من نمیتونم دیگه دوسش داشته باشم
بهناز
سلام من بهناز دختر ۱۶ سالم من تقریبا۵ ماهه با یکی ازپسرا دوس شدمخب بالاخره ب عشقوعاشقی کشید همو دوس داشتیم کادو ها .،برا هم گرفتیم تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم اونقد قسم میخورد ک ترکت نمیکنم فقط دعا میکردیم ک بهم برسیم واس زندگیمون برنامه ریخته بودیم خلاصه گف ک بابام اینا میان تحقیق کنن اگ در نیای اونوقت میمیرم ما ام ک خدا روشکر خونواده ای پاکیم بعد ی روزی گف فلان میگن من گریه کردم بعد از مدرسه با گوشیه دوستم اس دادم گف ک من نمیتونم خونوادمو ول کنم ی هفته گذش اون ی دوستی داش مثل داداشم بود بهش گفته ک دارم میمیرم بهناز عشقمه فقط میخوام صداشو بشنوم منم هیچی نگفتم خواهشا کمک کنین چیکار کنم؟؟
ناشناس
سلام
دختری 25 ساله هستم، ترم سوم کارشناسی یه آقایی ازم خاستگاری کرد، اولش فوق العاده از ایشون بدم میومد، ولی وقتی میدیدم چه طور هوامو داره و و با دل جون بهم توی درسا کمک می کنه، کم کم دیدم دوستش دارم منم
ولی خب من دختر مقیدی بودم دوست نداشتم از اعتماد خانوادم و خدا سو استفاده کنم
رفته رفته رابطه مون صمیمی تر شد، ولی من باهاش بیرون از دانشگاه نمیرفتم و اجازه ندادم دستمون هم به هم بخوره که گناه باشه، تا اینکه سال 3 گفت اپلای کنیم و از ایران بریم و اونجا درس بخونیم و دیگه نیایم ایران
ولی من خیلی به خانوادم وابسته بودم و دوست نداشتم اونا رو ول کنم و برم تا آخر عمرم اونجا ، ولی بهش گفتم حاضرم بیام درس بخونیم ولی برگردیم ، ولی اون قبول نکرد و کلی باهام قهر کرد ولی بعدش گفت باشه نمیریم. ایشون سربازی هم نرفته بود و هم سن هم بودیم. میدونستم اگه با این شرایط بیاد جلو بابام قبولش نمیکنه. قرار شد بالاخره بعد از اتمام دوره کارشناسی بیاد. من کارشناسیم تموم شده بود ولی ایشون هنوز نه، چون کار هم می کرد همزمان.
تا اینکه پدرم با کلی مخالفت بالاخره قبول کرد چون من میگفتم که فقط ایشونو می خوام.
خلاصه پارسال 18 بهمن نامزد کردیم. وقتی وارد زندگی شدم، فهمیدم ایشون خیلی به همه کس الکی بد بینن مخصوصا خانواده خودش. می گفت خانوادش بهش اطمینان ندارن و ...
تا اینکه این رفتارش به خانواده منم سرایت کرد و میگفت بهم بگو خانواده ت و خانوادم پشت سرم چی به تو می کن ...
خلاصه من زیاد مشکل رو جدی نگرفتم و به هیچ کس نمی گفتم تا اینکه اردیبهشت امسال عقد کردیم
بعد از عقد دیگه رفتاراش برام غیر قابل تحمل شده بود، بهم میگفت اگه بفهمم با خانواده من در ارتباطی و پشت من حرف میزنید روزگارتو سیاه میکنم
تا اینکه عید فطر خودش تنها برام عیدی آورد و خانوادشو با خودش نیاورد
خونه ما دیگه نمی اومد من رو تا دم در میرسوند ولی بالا نمی اومد یه سلام بده
تا اینکه آخرین بار دوباره به من شک کرد که با خانوادش در ارتباطم و پشت اون حرف میزنیم، در صورتی که خدای بالا سرم شاهده من هیچ وقت این کارو نکردم. همیشه هواشو داشتم . میرفتم خونشون تا با هم کار کنیم تا افکار پریشون نیاد سراغش
ولی منم طاقتم برید ، بعد از دعوای آخر زنگیدم مامانش و گفتم طلاق می خوام
درسته شاید کار من بد بود که به مادرش گفتم ولی خیلی حالم بد بود اون روز...
اونم قاطی کرد و به همه اعضای خانوادم اس داد که تمومش کنیم
من نذاشتم بابام بفهمه
تا اینکه خودش زنگید به بابام گفت من دخترتونو نمی خواستم و ...
به منم کلی فحش ناموسی داد که پدرم متوجه شد چون من جواب اس هاشو نمیدادم تا آروم شه. و چون جواب نمیدادم اون این اس ها رو برای مامانمم فوروارد میکرد ...
بابام گفت دیگه صلاح نیست با همچین آدمی زندگی کنی
من خیلی گریه می کردم چون عاشقش بودم و دوست داشتم همه جوره کمکش کنم
کلی التماسشوکردم که برگرده و آشتی کنیم و قربون صدقه ش رفتم ولی اون گفت اگه فرشته هم بشی دیگه نمی خوامت
بابام خیلی فت و سخت وایساده بود تا طلاقمو بگیره
و گرفت
من روز دادگاه هم بهش گفتم اگه نری امضا کنی تا دو ماه همه چی عقب می افته و همه چی درست میشه ولی اون رفت با افتخار امضا کرد و همه چی تموم شد
بعد از یک هفته بعد از طلاق بهم زنگ زد که می خوام ببینمت
توی مترو همدیگه رو دیدیم کلی گریه کرد و گفت نفهمیده چی کار کرده، بهم گفت رفته دکتر روانپزشک و دو تا بیماری دوقطبی، و وسواس فکری داشته
ازم خاست تا براش سه سال دیگه صبر کنم
منم چون دوستش داشتم قبول کردم چون می خواستم عشق اول و آخرم باشه
ولی دوباره هفته بعد تا متوجه شد من قضیه رو برای یکی از دوستام تعریف کرده بودم، دوباره مثل روز اول قاطی کرد و دوباره تنهام گذاشت
تا اینکه دوباره برگشته و می گه دوستم بمون و ...
ازم خاست برم پیشش چون تنها بود. ولی من نرفتم گفتم نمی خام گناه کنم
اونم دوباره هر چی از دهنش اومد بهم گفت
و گفت کلی دوستم داشته و من بهش خیانت کردم
درصورتی که من با تمام وجودم با اینکه حال خودم بد می شد کمکش کردم
ولی خب خودش دیگه باور نداشت مریضه و داروهاشو قطع کرد
الان دوباره حالم بد شده
همش فکر میکنم نامردی کردم تنهاش گذاشتم
کاش هیچ وقت نمیگفتم طلاق می خام
ولی من و ایشون هر روز با هم بحثمون میشد سر شکیاتش
و هر روز من گریه م در می اومد
وقتی می گم هر روز یعنی واقعا هر روز
تا جایی که دیگه به شدت پرخاشگر شده بودم و با همه می جنگیدم
لرزش میگرفتم و بی حس می شدم و ...
الان برگشته بهم میگه تو پنج سال زندگیمو ازم گرفتی ...
تو زندگی کن نبودی
اینا مشکل ساده بود که میشد حل بشه
ولی من بهش گفتم بیا قبل طلاق بریم مشاوره هر چی اون گفت رو انجام میدیم
ولی اون گفت سه شرط برات می ذارم تا دوباره باهات زندگی کنم
1- مهریه ت رو فردای بعد از آشتی با رضای خودت بهم ببخشی
2- بریم مشهد و بدون عروسی بیای خونه بابام زندگی کنی
3- قید خانوادت رو واسه همیشه بزنی
در صورتی که من می تونستم بعد از طلاق هم مهریه م رو بگیرم و هم به خاطر کتمان مریضیش ازش شکایت کنم
ولی التماس بابامو کردم که کاریش نداشته باشه
مهریه م رو هم بهش بخشیدم
الان که پنج ماه از طلاق میگذره تازه داشتم آروم میشدم که برگشته و میگه تو بهم ظلم کردی من دوستتت داشتم و ...
آیا دوست داشتن اینه که طرف مقابلت رو به مرگ راضی کنی که هر روز تمام بدنش بلرزه؟
آیا دوست داشتن اون سه شرطه ؟
آیا دوست داشتن فقط به حرفه؟ ...
شما کمکم کنید
چون دوباره حالم بد شده
من دختر فوق العاده دلسوزیم و اونم میدونه و داره دوباره اذیتم میکنه
آیا من در حقش بد کردم؟
همه خانوادش از من عذر خواهی کردن که این مدت تحمل کردم این اخلاقاش رو
ایشون الان با همه اعضای خانواده خودشم قهره و از پیششون رفته خونه کرایه کرده و تنها زندگی میکنه و دکتر هم نمیره واسه معالجه خودش...
شما بگید من چی کار کنم...
بهمن
اره خوب بود ولی عنوان شو باید می نوشتی چند راهکار برای فراموش کردن پسر سابق
محمدرضا
فقط میخوام ی چیزیو بگم خیلی وقته دارم سعی میکنم یکیو فراموش کنم ولی دیگه خسته شدمو بیخیالش شدم چون عشقه اول هیچوقت فراموش نمیشه ب طور کلی
یلدا
نا شناس عزیز
از خوندن داستانت خیلی متاسف شدم عزیزم اما به نظر من شوهر سابقت واقعاً مریضه و باید درمان بشه. شاید درست بگه و عاشقت باشه و باید ثابت کنه همونطور که تو ثابت کردی عزیزم. به نظر من اومد که تو در حق خودت ظلم کردی.
شاید بتونید دوباره به هم فرصت بدید اینو میگم چون میفهمم چی میگی. عشق که زن و مرد نداره. عشق عشقه. یه دیوونگی محض. منم عاشقم و بارها و بارها سعی کردم فراموشش کنم چون نمیتونم کنارش باشم. اما نمی تونم فراموش کنم و تقریبا هر روز به یادشم.
در این کره زمین حدود 2 میلیارد انسان زندگی می کنه که فقط یه نفر میتونه برای تو همه ی دنیا باشه.
من با غروب آفتاب به عشقم فکر میکنم و از خدا براش بهترین ها رو میخوام و اینطوری خوردمو تسکین میدم.
شما هم به نظر من اول برو پیش یه مشاور خوب و کار بلد و خواسته ات رو بگو و راه حل های اونو امتحان کن
اما یادت باشه تصمیم نهایی رو باید خودت بگیری. اینکه مثل من ترجیح بدی برای همیشه ترکش کنی و مثل یه راز توی دلت دوستش بداری. یا اینکه اگه ارزششو داره بهش فرصت بدی که درمان بشه.
اما در هر صورت دیگه از خواسته هات کوتاه نیا. نه مهریه ببخش. نه زیر بار حرف زور برو. نه به خودت ظلم کن. شاد بزندگی کردن حق توئه.
در ضمن از هیچی نترس.آینده نامعلوم هیچ ترسی نداره. توکل کن. اگر تصمیم گرفتی برای همیشه ترکش کنی این احتمال وجود داره که یک مرد واقعی وارد زندگیت بشه. کسی که شایستگی اینهمه محبت تو رو داشته باشه و می تونی با تمام وجود دوستش داشته باشی و آرامش واقعی رو تجربه کنی.
مستانه
بعضی آقایون چقدر بی انصافن که خانوما رو پول دوست و آهن پرست معرفی میکنن!
خود من عاشق پسری شدم که هیچی نداشت.پول توجیبی ش بودم، هدیه و کادو بی مناسبت و با مناسبتش بودم،باران عشق بودم بر سراسر وجودش با اینکه در برابر زیبایی و هیکل من،به چشم واقع به حساب نمیومد...اما من به خاطر گرمای وجود و حرارت کلامش عاشقانه میپرستیدمش...
تا اینکه متوجه شدم شبا توو واتس تا نیمه های شب آنلاینه! کاری که پیشترها با من میکرد.اولش انکار کرد که هیچکی جای تورو برام نمیگیره اما بعد چن وقت اعتراف کرد به ارتباطش با دختر دیگه ای!!
من تقریبا مُردم! تصمیم گرفتم با گاز هلیوم خودکشی کنم اما جربزه ش نداشتم.بعدش تا چند ماه فقط اشک ریختم و الان ساکت شدم...بیشتر وقتا به نقطه ای زل میزنم مثه روانیا....دردم از اینه که از عشق زیادی رفت .
مردها اکثرا لایق عشق های واقعی نیستن چون ذاتا تنوع طلبن و به محض اطلاع از عشق طرف مقابل جهت رو عوض میکنن و میرن!
خسته ام و بیزار از تمامی روابط و عنصر سازنده وجودی مردها....
ناشناس
دوستان اين چند صباح عمر هم ميگذره شكست عشقي رو عمدتا تجربه ميكنن
قشنگي همه اينا به اينه كه پوچي ادمها معلوم ميشه
متحول ميشي
خب دردهايي هم داره
تو رابطه اندازه اي بنماييد كه دردتون نگيره
وقتي هم رفت به سوگواريش بنشينيد و تموم
معنويات رو هم اروم اروم بياريد تو زندگيتون
همه يه روزي پي به اشتباهاتمون ميبريم ممكنه اعلام نكنيم ولي مي فهميم
شكست عشقي درد داره البته خدا هم صبرشو بهتون ميده
البته تو عشق واقعي تا ابد زخمش هست
ولي زخمش ديگه نميكشدتون بلكه رشدتون ميده
ضمنا از خيانت هم توبه كنيد وقتي خودتون بديشو ميبينيد
تو رابطه ها بخشش داشته باشيد
تعهد يه رابطه به چهار تا كلمه عربي نيست وقتي متعهد شدي تمومه
خانوم ها عشق واقعيتون هرز نميره
اگه يكي رو دوست داشتيد هرز رفت ناراحت نشيد راه براي بخشيدنش بگذاريد سخته ولي بدونيد طرف اصلاح ميشه رشد ميكنه
و نكته اخر
الان تو ايران كسي عشق نميخواد همه عاشق ميخوان كه دهن سرويس كنن
ضمنا دختر ها و پسرها اگه كسي عشق تسويه نشده داره باهاش نريد تو رابطه
همه چيز رو هم با هم نخواهيد
قاطي صحبت ها يه چيزي رو كه زياد ديدم از ديد پسر ها پسر هاي ماشين مدل دار هرزه معرفي شده بودن بابا اين ذهنتونو اصلاح كنين
يا دختراني كه به فكر ايندشونن
بابا طرف 5 سال افتاده زندان دختره هم 22 سالشه بشينه كه تو بياي؟
البته مطلقي وجود نداره
خلاصه مهربون باشيد مثل باد روزهاي عمر ميگذره
من كاري به قديميا ندارم ولي يه حرف خوبي ميزنن هر جا بري اسمون همين رنگه
الكي به فكر جدايي و موقعيت هاي بهتر نيفتيد
بيشتر درك كنيد تا درك شيد
زيادي هم حرف هاي روانشناس ها و نصيحت هاي ابهام بر انگيز رو گوش نكنيد
ادم ها تغيير ميكنن بپذيريد
وسوسه ميشن بپذيريد
برخي ديوارهاي ذهني رو برداريد
انسانيت رو بشناسيد
پسر ها حتما با دختر باكره ازدواج كنيد تجربيات بسيار ارزشمند دارم
مردان اگر ميخواهند با دختري ازدواج كنند كه قبلا شكست داشته حتما سعي كنن خبر دار بسن تا چه حد بوده و چه شده و اگه دختره از پسره بد ميگه حواستون باشه ممكنه چند وقت ديگه شما بعدي باشي
سعي كنيد بفهميد كه اخرين نفر هستيد كه باهاتون ميخواد سركنه و اگر اينجور بود گذشتشو نديد بگيريد

دخترها اگه خواستگاري داريد كه انسانه حالا ازدواج نا موفق داشته يا بد اورده و يا بچه داره يا مادرشو نكگه ميداره الان ميخواد زندگي كنه و شما نيز دوستش داريد رو به خاطر حرف ها و موقعيت ها خانواده از دست ندهيد اگه مهرتون تو دلم هست و تو ازدواجتون هم ضعف حداقل وجود داره يعنب بر مبناي فرار از رابطه قبلي يا ماديات و .... نيست معطل نكنيد
سجاد
میدونید بچه ها من از بچگی عاشق عاشق دختر عموم بودم که شش سال ازم کوچکتر بود از اون موقع هر لحظه به یادش بودم طوری که به هر نحوی واسه اینکه ازش دور نشم معافیت سربازی گرفتم و دبیری ادبیات رو ول کردم و تو شهر خودمون آزاد خوندم خلاصه هر کاری میکردم تا ازش دور نشم .تو این چند سال چون دختر عموم بود باهاش رابطه برقرار نمیکردم اما بهش گفته بودم و همه میدونستن موضوع رو و دختر عموم وقتی ازش میپرسیدم منو میخواد یا نه گاه میگفت باید درس بخونم گاه میگفت باید منتظرم بمونی و ...اون میدونست که من واقعآ عاشقشم و دوسش دارم و به این خاطر منو اذیت میکرد تا اینکه من برای باره آخر یعنی یه ساله پیش ازش رسمآ خواستگاری کردم مادرش موافقت نکرد چون میدونید مادرش با ما رابطه خوب نداره و بابای من هم از اون بدش میومد و اینو هم بگم چند بار دختر عموم این مسئله مادرش با خانواده منو بهم گفت و گریه کرد خلاصه رفتار دختر عموم گیجم کرده بود طوری که فکر کردم منو میخواد تو دستش نگه داره و به این نتیجه رسیدم با دختری که 5 سال منو دوست داره و عاشقمه چون چند بار خودش بهم گفته بود و با اینکه من بهش گفته بودم دختر عموم رو میخوام باز هم منو دوست داشت و منم هم باور داشتم که مثله من و شاید هم از من که عاشقه دختر عموم بودم اون منو دوست داره و چون من بهش اهمیت نداده بودم به زور خوانواده اش داشت با یکی دیگه ازدواج میکرد من هم اصلا از موضوع خبر نداشتم تا اینکه وقتی از سر کار که برگشتم مامانم بهم گفت دختره داره ازدواج میکنه و تو هم بعدا خیلی پشیمون میشی و من بد روز خواستگایش زنگ زدم و اون همه چی رو بهم زد و بد باهاش ازدواج کردم و تو این یه سال خیلی سعی میکنم فراموشش کنم اما نمیتونم فراموشش کنم و خیلی چیزاست که حوصله ندارم بنویسم فقط کمکم کنید فراموشش کنم چون نامزدم واقعآ عاشقمه نمیخوام بیشتر از این اذیتش کنم اون چون عاشقمه با همه چیم میسازه.
مهشيد
سلام اينجا همه باهم همدرديم.راستش من دخترى بودم که همچى داشتم ..تعريف نميکنم چ از قيافه تخصيل خانواده..پول...از پسرا بدم ميومد از بچگى نميدونم چرا شايد واسه اينکه بابام دوست داشت پسر باشم ! سختى زياد کشيدم وارد جزيىات نميشم.اصن ب عشق اعتقاد نداشتم اما از طريق کلوب با يکى سال 87اشنا شدم قصدش دوستى نبود من ورزشکار بودم اون ميدونس و مربيم شد...واسم مهم نبود چون اون يه شهر ديگه بودو من تهران بودم تا اينکه بعد دوماه بم پيشنهاد دوستى داد حتى عکسمم نديده بود اما من ديده بودم وقتى اومد تهران باورتون ميشه...با يه نگاهش عاشقش شدم! بخدا الان ک ميبينم ب حرف دوستام ميرسم همش ميگفتن بابا تو خيلى ازش سرى جوونترى اون بچه تهران نى...اما کو گوش شنوا ب وعده ازدواج گولم زد منم ديدم دوستم داره بخاطرم پشت تل گريه ميکرد عاشقونه دوستم داشت اينطور نشون ميداد.... خلاصه بعد 7 سال الان ١ماهه ک ولم کرده...هزارتا دردو مريضى داشت بى پول بود خانوادش اوکى نبودن گف بايد بياى شهرستان پيش اونا زندگى کنيم..سرباز فرارى بود...7سال ازم بزرگتر بود...خيلى دروغاش رو شد کم کم رفتارش عوض ميشد گاهى ١سالو نيم همو نميديديم شايد مسنجر تل ميحرفيديم ميگف با بقيه فرق دارم...همش کار ميکرد ديگه اين اخرا وقتى ميگفتم دلم تنگ شده ميخنديد انقدر ميگفتم بيا ازدواج کنيم عب نداره مشکلاتو...بهانه ميورد منم عجله نداشتم داشتم درسمو ميخوندم...خلاصه بگم اخرش گف ما ب درد هم نميخوريم مادرمينا شايد نخوانت من خيلى مشکلو درد دارم نميشه..تموم !
ميدونى ادما وقتى طرفو دلبسته و عاشق ميکنن وقتى ميفهمن ک چقدر دوسشون دارن آخر ولشون ميکنن...مث من..انقدر بش محبت کردم عشق ورزيدم با بدياش با فحاشياش دوريش نبودنش ساختم...خيانت نکردم همه دوستام مسخره ميکردنم ک اوسکولى اون ک دوره..فلانى ميخوادت...ميگفتم نه من عاشقشم ! آخرم رهام کردو گريه هامو ناديده گرف!
اون هيچى نبود بخدا ما خودمون اونارو تو مغزمون بزرگ جلوه ميديم ... ميسوزم هربار دروغ و بهانه اخرشم 7سال از جوونيم رف.ديگه نمتونم ب کسى اعتماد کنم حالم از همچى بهم ميخوره از مرداى زندار از زناى ک شوهر دارنو خيانت ميکنن ديگه چ برسه مجردا!
من عاشق خودش شدم عاشق هيچيش.... نگيد پولو...ماشين همه ک مث هم نيستن...اما اگه دوباره پاشم رو پام وايسم ازين افسردگى دربيام مطمىنا ب کسى نميگم دوست دارم حتما هم بايد خوشقيافه پولدار باشه طرفم چون ميدونيد اون هيچى نبودو منو ول کرد...عقده اى شدم..حالم بده هرشب ارزوى مرگ ميکنم....حلالش نکردم ايشال 7سال دوست دارمامو بالا بياره خودشم خواهر داره ايشالا عاشق کسى بشه ک دوسش نداشته باشه بروز من بيفتهو ولش کنه :((
یوسف
سلام. من بایک دختر 2سال دوست بودم انقدر به هم وابسه شده بودیم نمی دونم چی شد یهو به من گفت دیگه با هم قهر کنیم خیلی دوسش دارم نمی تونم فرموشش کنم کمکم کنید
فرشاد ولیزاده
سلام به بچه های گل. حدود 2 وخورده پیش نزدیک 6 بهمن با دختری اشنا شدم بهش درخواست دوستی دادم میدونستم میخواد باهام باشه برا ی قضیه ای یکم ته دلش اجازه نمیداد راضیش کردم با هم دوست شدیم اوایلش خیلی با هم خوب بودیم یعنی از زن و شوهرام بیشتر ی شب اتفاقی افتاد که واقعا من میخواستم کمکش کنم ولی تو اون کمک ی اشتباه کوچیک کردم که گفت باید جدا بشیم منم ازش خواستم ی فرصت دیگه بهم بده تا دوباره از نو شروع کنیم همین کارم کردیم ولی اون نسترنی نموند که اولاش بود نسترنی نبود که من میشناختم خیلی باهام سرد شد اصلا دیگه رابطمون هر روز بد تر و بدتر میشد هر روز دعوا میکردیم هر روز مرافه بود اون دست گداشت رو قران که مثل اول میشه دست گداشت رو قران که هیچ وقت ازم جدا نمیشه ولی ازم جدا شد و مثل اول هم اصلا نشد فک میکرد با دو تا قوربون صدقه دیگه رفتارشو عوض کرده هر چی گفتم درست شو ازش خواهش کردم التماس کردم نشد که نشد ادم تا حدی صبر داره واقعا کلافم کرد واقعا دیگه نتونستم باهاش باشم هر روز بد تر از دیروز میشد دیگه دیشب از هم جدا شدیم خیلی روز های خوبی با هم اولاش داشتیم با ی اشتباه خیلی کوچیک دوماه من تلافیشو پس دادم بخدا دیشب تا حالا اندازه ی سال برای من گدشته احساس میکنم فقط اون تو این دنیا بوده چون واقعا تموم زندگیم بود خیلی ذوسش داشتم حالا هم منتظر برگشتشم بخدا من فقظ ی خواهش داشتم و دارم ازش که مثل اوایل شه با هم خوب باشیم همین حرفای دلمو زدم ببخشید سرتونو درد اوردم خدانگهدارتونf.N
اسما
دارم ازتب عشق میسوزم16سال بیشترندارم ولی موهام سفیدشدن غم ولم نمیکنم هنوزاشک چشام خشک نشدن
شکست خورده عشق
من دو سال عاشق یه دختر بودم
وضع مالی ما فوق العاده است اما وضع مالی اون خیلی خیلی بدتره پدرش سربازه من پسر دایی اون هستم وقتی که اونو میدیدم یه حسه عجیبی داشتم تا این شد که اون گفت من عاشقتم و اونجا بود که منم عاشقش شدم و توی این دوسال خیلی با هم خوش بوذیم انگار که تو بهشت بودم
بعد به خونواده ام گفتم خونواده لعنتی من راضی نبود اصلاً راضی نمی شد منم دست به خود کشی زدم و چاقو رو برداشتم زدم به سینه ام و قش کرده بودم
خونواده لعنتی من هم منو عاجل بردن بیمارستان خلاصه نجاتم دادن و بعد سه ماه میتو نستم راه
برم بعداً خونواده ام من با زنجیر توی خونه زندانی کرد و توسط خواهر کوچولوم با هم صحبت میکردیم که بعد از دو ماه که به همین شکل گذشت یه دفعه از خواهرم شنیدم که گفت براش خواستگار اومده و خونوادش جواب مثبت داده خیلی نارحت شدم خدا میدونه که اون شب چی میکشیدم به خواهرم گفتم که بهش بگو که قبول نکن ولی اون به خواهرم گفت که دست من نیست منو به زور میدن و بعد از دو هفته شب ازدواجش شد من اون شب تا صبح گریه میکردم و دوبار هم قش کردم بعداً شوهر لعنتی اش خواهر کوچولوی منو نمی زاشت به خونش بعد از چهار ماه که از ازدواجش گذشت خونواده لعنتی من منو آزاد کرد که تاالان 5 ساله که از خونوادم جدا هستم و در به در به دنبالش میگردم بعضی شب ها خونه دوستام هستم و متباقی توی خیابون ها برام دعا کنید که به هم برسیم و اون پیدا کنم تشکر از شما
بابک
عشق اول فراموش نمیشه من ده سال پسش عاشق دختری بودم الان هم هستم ولی تنها فرقی که کردم الان ازدواج کردم ولی عاشق عشق اولم هستم من به یاد اون با زنم میخابم و باعشق اون زندکی میکنم
عسل
سلام. ب نظر من شما گناه بزرگی میکنید. کسی که با کلی عشق و احساس اومده تو زندگیتون درست نیست به عشق یکی دیگه لمس شه. اره عشق اول فراموش نمیشه. اما .... بی انصافی. نکنید.اپن ادم رفته پی زندگیش. شما یکی رو قربونیش نکنید. برعکس براایشون یه زندگی بسازید که همه حتی اون رفته حسرتش رو بخوره. من جسارت نمیکنم. فقط نظر دادم. امیدوارم به دل نگیرید بزرگوار.
مرضیه
عشق اول هیچوقت فراموش نمیشه،الان یک ماهه که عشقم ازدواج کرده،هنوزم دوسش دارم
sana
واقعادوسش دارم.اونم دوسم داره. ۸ ساله حدودا. ولی..... عشق اولش کسی دیگه بوده. میگه کاش نبود. پسرا واقعا عشق اولشونو همیشه دوس دارن؟؟؟
من چیکار کنم الان ؟
عسل
رهاش کن. به همین سادگی. اینا بهانه است عزیز دلم.کسی که دلش جایی گیره صدسال هم محبت کنی دلش همونجاست . زندگی جریان داره. شما از نو بساز فردات رو خودت رو.
اشک
اونی که زندگیمو نابود کرد روانشناس بود .خدا لعنتش کنه خدا کاریو که با من کرد با خودش کنه نمیبخشم حلالش نمیکنم بیمار شدم تا خودکشی رفتم الان قرص میخورم حالا به خیال خودش منو پیچوند واگذارش کردم به خدا الهی خدا بپیچونش جز خدا کسی رو ندارم خودش انتقاممو بگیره فقظ خدا شاهده چه کشیدم نفرینش کردم ایمان دارم خدا جوابشو میده منو سوزوند زندگیمو نابود کرد خدا جوابشو بده خدااااا جون جوابشو بده خدا فقظ تو رو دارم
عسل
نفرین چرا عزیزم؟ چرا موج منفی میدی که برگرده سمت خودت؟ فقط بسپار به خدات همین. تا خدا حاکم هست منو شما وسیله ایم. دنیا میچرخه. چه الان. چه سالها بعد. صبور باش. زندگی کن.
تینا
به نظر من من دارم میمیرم من 4سال صیغه یه نفرم ولی میخواد بره زن بگیره من دارم میمیرم دوباره سکته کردم دیگه تحمل هیچی ندارم
عسل
چاره چیه عزیزم. بذار بره. اولش دردناکه.اولش تلخه. یه مدت بگذره. همه چی میشه یه عدت. عادت میکنی. کسی که نتونست برا تو مرد خوبی باشه.برا یکی دیگه هم نمیشه. محکم باش. بزرگترین انتقامی که میشه ازیکی گرفت اینه که رهاش کنید. بذارید بره. وقتی کاخ علاقه ای که برا یکی ساختی رو خراب کنی. یه روز مثل سگ پشیمون میشی. بذار بره به جاش پاشو از نو زندگی کن. بساز فرداتو. خودت رو. مگه قرار چقد دیگه زنده باشیم؟ بجنگ برا شادی خودت. یا حق
sana
نمیگین من چیکارکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!
نجمه
امیرحسین هرگز نمیبخشمت خواستم بگم مریضم اما منو بدکاره خوندی امپراطور قلبت رها
مریم
هیچ کدومتون مثل من نیستین
دختری بودم ک از پسرا بدم میومد اهل دوستی رفاقت هم نبودم خانواده ما خیلی مذهبین مخصوصا خودم ک خیلی حساسم البته تا قبل اینک وارد یه چت بشم اونجا هم کسی نتونست مخمو بزنه تا اینک با یه پسری اشنا شدم اونم مذهبیه اولش داداشم قبولش کردم تا وارد یه رابطه نشم ولی متاسفانه عاشقش شدم الان7 ماه باهمیم هرروز ناراحتمممم وابستش شدم خیلی بد
محمد
برگرد هنوزم واسه تو تو قلبم يه جايي هس بعد از له كردنم
اشكان
سلام .3 سال دنبال دختري بودم كه دوسش داشتم. توي اين 3 سال ارتباط معمولي با هم داشتيم تا اين كه بلاخره راضي شد ارتباطمون جدي بشه.واقعا عاشقش بودم .ولي اون نسبت به من عشق نميورزيد خيلي لطف ميكرد بهم يه دوست دارم اونم با كلي ناز ميگفت. تا اين كه يه روز جر و بحث كوچيك كريم سر همين موضوع.. 8روز با هم قهر بوديم. بعد 8 روز رفتم منت كشيش اون وقت بم گفت من دارم نامزد ميكنم.. آتيش گرفتم. 2 ماه افسوردگي داشتم.حوصله كسي رو نداشتم.الانم جاي ضخمي كه بم زدو حس ميكنم. كاري ازم بر نمي آمد فقط واگزارش كردم به خدا...
ناشناس
دیروز فهمیدم عشقم ازدواج کرده، دارم نابود میشم
حسین
درد من پایان نداره
3 سال با یه دختر خانووم بودم تموم زنگیمو پاش گذاشتم ولی اون 2 سالش کنار من با یه همکارش که زن و بچه هم داشت بود و من نمیدونستم. یه روز اتفاقی شمارم زنگ خورد متوجه شدم باهم تو خونه هستن... خیانتی که به من شد از پا در اومدم 12 کیلو کم کردم گوارش و روده هام داغون شده زیر نظر فوق تخصصم شب و روز گریه میکنم هیچ کاری از دستم برنمیاد شما رو به امام رضا خدا کنه فرجی بشه رها شم در حقم..... خدایا خودت دستمو بگیر. داغونم داغونم بخدا
مهسا
سلام من 10روزه از عشقم جدا شدم تو بحرانه سختیم.عیدم به کل زهرمار شد امسال بعد 3سال و نیم خیلی راحت بهم خیانت کرد و رفت با یه زنه مطلقه.هنوز تو شوکم باورم نمیشه اون همه عشق و علاقش چی شد؟ حتی ازم خداحافظیم نکرد خیلی راحت بهم فحش داد و رابطمون تموم شد.کلی لاغر کردم بخاطر این موضوع .چطور واسه بعضیا فراموش کردنه عشقشون اینقدر راحته.فکرشم نمیکردم یه روزی بیام به این سایت سر بزنم.خدا لعنتت کنه مهرداد.
دیدم همه حرفاشونو گفتن منم گفتم بلکه یکم سبک بشم.
مهسا
سلام من 10روزه از عشقم جدا شدم تو بحرانه سختیم.عیدم به کل زهرمار شد امسال بعد 3سال و نیم خیلی راحت بهم خیانت کرد و رفت با یه زنه مطلقه.هنوز تو شوکم باورم نمیشه اون همه عشق و علاقش چی شد؟ حتی ازم خداحافظیم نکرد خیلی راحت بهم فحش داد و رابطمون تموم شد.کلی لاغر کردم بخاطر این موضوع .چطور واسه بعضیا فراموش کردنه عشقشون اینقدر راحته.فکرشم نمیکردم یه روزی بیام به این سایت سر بزنم.خدا لعنتت کنه مهرداد.
دیدم همه حرفاشونو گفتن منم گفتم بلکه یکم سبک بشم.
عسل
چاره ای نیست. میدونم سخته. خیلی سخت. اما اونی که رهات میکنه. نمبشه به زور نگهش داشت. عشق گدا کردنی نیست. وقتی دلش باهات نیست. هزار سال هم غصه بخوری بازهم نمیشه. گاهی نمیشود که نمیشود. اما بهت قول شرف میدم. یه روز دلش تنگ میشه برات. بدجوری تنگ. میشه. باید تلاش کنی فراموش بشه. نفسم از جای گرمی بالا نمیاد.من بدتر از شمارو دیدم. محکم باش دوست من.
ارش ر
عاشق هر کی میشم شوهر میکنه اونقدر شکست عشقی خوردم
گندم
سلام ميخواستم هركي هر راه حلي بلده نشونم بده من با يه پسر كه نميدونستم نامزد داره دوست شدم بعد يه مدت فهميدم ولي جون واقعا دوسش داشتم ولش نكردم الان بعد دوسال كه اون عاشقانه دوسم داره و منم همينجور و واقعا ميبينم وقت عروسيشونه و نامزدش خيلي عذاب ميكشه ميخوام جداشم اما اون نميخواد و ميكه نامزدمو طلاق ميدم اما من راضي نيستم ميدونم گناهه و واقعا خدارو خوش نمياد فقط دنبال يه راه حلم كه به يه طريقي جدا شم ازش هيچ جوري ولم نميده صدبارم قسمم داده كه منم ولش ندم فقط درصورتي كه بهم خيانت كرد ولش بدم ولي اون اصلا كاري نميكنه كه بخوام بهانه كنم همش شبا تو فكر يه نقشم كه بهانه كنم و جداشم ولي هيجي به فكرم نمياد تو رو خدا يه جيزي بكين يه راهنمايي كه ولش كنمو اونم بهم حق بده و هي زنك نزنه كه تو كه قسم خوردي من بدون تو ميميرمو اين چيزا چيكار كنم دارم ديوونه ميشم راهنمايي كنيد
عسل
گوشیتو خاموش کن. مرگ یه بار شیون یه بار. ج نده. فقط یه بار خودت رو جای نامزدش بذار. درد کمی نیست. بقیه بدن. ما نه. تو خوب باش گلم.شاید این یه امتحانه. شاید اگه زندگی اون خانوم رو بهم بزنی خدا زندگیتو بهم میزنه. دنیا دار مکافاته. قوی باشید. بگو تو اگه مرد بودی بخاطر من زنتو رها نمیکردی. از کجا معلوم بعدا منپ بخاطر یکی دیگه رها نکنی. مصمم باش. هیچی بی درمان نیست. جز مرگ. هرچیزی راه حلی داره
ناشناس
سلام من یه دختره متاهلم جریانم باشما فرق داره چون من شوهر دارم وشما دوست پسر نظره من اینه هیچ وقت عاشق هیچ پسری نشید من از هرچی مرده متنفرم من فقط شوهرما دوست داشتم ودارم اون منا اذیت میکنه ولی با این حال دوستش دارم اگه دوست پسرم بود مطمعن باشید ولش میکردم ولی الان شوهرمه ومن بهش محرمم وفاداری بعضی وقتا باعث نابودی یک نفر میشه پس آزادی رابا هیچ پسری عوض نکنید
شیرین
من عاشق مردی 46سالهدشدم.اولین رابطه عمرم بود.تو20سالگي،قبل اون هیچ دوست پسری نداشتم. بعد5سال فهمیدم زن وبچه داره.منم همه چيزمو براش گذاشتم حتی دختريمو.حالاچکار کنم?
تنها
من يه دختريم كه از نظر مادي خانوادم توپن با يكي دوستي كردم كه از من 100 پله پايين بود.بهش عاقل بودنو- مرد بودنو- اجتماعي بودنو ياد دادم ولي يروز بدون دليل منو گذاشت و رفت و ساده گفت مشكل دارم اگه تونستم ميام دنبالت هيچ رابطه ايم با هم نداشتيم يه عشق خالص داشتيم- ولي من نه حرف آقايونو قبول دارم كه ميگن دخترا ميزارن ميرن نه حرف دخترارو كه ميگن آقايون بهشون خيانت ميكنن- من نه كسي بهم خيانت كرد نه كسي رو گذاشتم و رفتم فقط اشتباه كردم به حرفايي كه يه پسر 2سال ادعا كرد دوستم دار و بعد 2سال بله منو گرفت باور كردم و خيلي راحت شكست خوردم - من نتيجه گرفتم عشق اگه عشق باشه هيچوقت تموم نميشه عشقاي امروزي هوسن عشق نيستن پسرا فقط دنبال تنوعن دنبال اينن كه بگن من با فلاني دوست بودم و پيش بقيه دوستاشون كلاس بيان
علی
۱- شکست عشقی مختص به یک جنسیت خاص پسر یا دختر نیست. هم پسر و هم دختر بسته به ذات خود، هم توانایی شکست دادن، و هم پتانسیل شکست خوردن رو دارن.
همه چی بستگی به ذات و تجربه و میزان توانایی در کنترل احساسات آدما داره.

مهم اینه که یک انسان داره از دلش پیروی میکنه، یا از عقلش، یا از نفسش. خواه زن باشد خواه مرد.

۲- تصور اشتباهی که معمولا میشه اینه که گفته میشه دخترا احساساتی ترن و یا آسیب پذیرتر. این حرف اشتباهه. احساسات زن و مرد از دو جنس مختلفه و اصلا قابل مقایسه نیست. احساس یک مرد میتونه برابر یا حتی بیشتر از یک زن باشه اما نحوه بروز و ظهورش متفاوته.
حتی تو این موارد مرد میتونه بیشتر آسیب ببینه چون با گذشت زمان و طولانی شدن رابطه، علاوه بر احساس، رو طرفش غیرت بهم میزنه.
مهسا
سلام اگه امکان داره خصوصی مشکلموبهتون بگمو ازتون راهنمایی بخوام خیلی حالم بده شکست بدی خوردم. نامردی دیدم لطفا
آرزو
پسرها هیچوقت شکست عشقی نمیخورن. چون اصلا نمیدونن عشق چی هست. فقط هوی. فقط آرزوی تصاحب یه دختر رو دارن. بعدش که بدستش آوردن و احساس قدرت کردن ول میکنن میرن. من بارها شکست خوردم الان دیگه چیزی برام نمونده دارم دیوانه میشم.داغونم.
zeinab
سلام بچه ها من 18 سالمه عاشق پسر داییم هستم اونم یه روز ی عاشقم بود با هم رابطه داشتیم خونواده هامونم میدونستن ولی 7ماهه دیگه رابطه نداریم اون فقط 1سال تونست منو تحمل کنه از یه طرفم خونو اده همون قرار ازدواج گذاشتن نمیدونیم چطور بهشون بگیم دیگ رابطه نداریم ولی من هنوزم عاشقشم بدون فکر اون میمیرم خیلی وابستش شدم وقتی میخواس ازم جدا بشه گف من هنوزم دوست دارم وخواهم داشت نمیدونم هنوزم دوسم داره یانه نمیدونم چطور ازش با خبر بشم کمکم کنید
sasan
سلام بچه ها.این که چیزی نیست,بخدا بعد از ۲سا ل,که تمام وقتم رو واسش گذاشتم امروز بهم گفت دیگه نمیخوام با هم باشیم,به نظرتون چطوری میتونم فراموشش کنم کمکم کنید.
عطر گل نفس
عاشقم بود من از هر نظر خوبم ۲سال خواستگام بود الان ۲ساله رفته من نمیتونم برم
بهنام98
اولش شروع کردم به خوندن مطلب، خط اولو که خوندم اشک از چشمم سرازیر شدو پیش خودم گفتم،
من نمیتونم فراموشش کنم.
شریکه لحظه های من، شریکه قلب کی میشه؟؟؟
دختری که شبو روز به فکرش بودم، اونی که لحظه لحظه فکرم بود، بعد دو سال که شبو روز به فکره هم بودیم به سادگی رفت ت ت ت ت...
بهنام98
کاش می شد بهمون یاد بدین چه جوری بهش برسیم نه جدا شیمو فراموش کنیم،
به خداوندی خدا حاضرم زندگیمو جونم، همه چیزم بدم ولی جدا نشمو همه چیز مثل سابق بشه
مرضیه
اونی که رفته دیگه رفته، اگه هم بیاد دیگه نمیشه مث روز اولش
فاطی ففاطی
سلام . لطفا یکی کمکم کنه. یک ساله با یه پسری دوستم اولین عشقمه .میگ خیلی دوستم داره .ولی بهم گفت دوسال پیش با دخترخالش دوست بود به مدت سه سه سال عاشقش بود ولی دختر رفت با یکی دیگ ازدواج کرد . من واقعا میترسم چن سال دیگ اگه موقعیتش پیش بیاد این دختر برگرد پیش عشق من . میخوام بدونم اگه واقعا اینطوریه من پیشش دیگ نمونم . کمکم کنید
zahra
چه کار کنم کسی که من دوسش دارم دوسم نداره عشق دومم هست یه کارایی میکنه که احساس میکنم دوسم داره ولی خودش میگه دوسم نداره خیلی مغروره.من بهش گفتم دوسش دارم ولی اون حتی۱بارم بهم نگفته
ناشناس
کسی که بار اول می گه دوست دارم از نظر روانشناس ها بازنده است
nila
سلام میشه کمکم کنید من تو یه دوراهی بد گیر کردم منو پسرعموم همديگرو از بچگی دوس داشتیم البته پسرعموم بیشتر اون موقع ها فقط 15سالمون بود هر دوتا هم سنیم تا اینکه یکی دیگه اومد تو زندگیم ازش خوشم میومد رفیق داداشم و فامیل نزدیکمون بود من فقط،ازش خوشم میومد یه قضایایی پیش اومد به هر حال این از اون بدش میومد اون از این منظورم پسرعموم و رفیق داداشم چون اونم منو دوس داش آخرش همه چیو به خدا واگذار کردم تا اینکه یه روز پسرعموم اومد و گف خانواده اش اصرار دارن که واسه دخترعمومون که اونم هم سنمون بود برن خواستگاری گفت برم گفتم برو اگه دوس داری رفت به همین راحتی بعد نامزد کردن رفیق داداشمم چند بار اومد خواستگاریم اما بابام قبول نکرد و البته ما با هم حرف میزدیم دوسش داشتم تا اینکه داداشم فهمید و قطع رابطه کردیم چند ماه بعدش دوباره پسرعموم برگشت گفت دوست دارم و اینا گفتم چرا رفتی اولش نگفت انقد اصرار کردم تا گفت به خاطر این رفتم چون یکی بهم گفت تو منو دوس نداری و عاشق رفیق داداشتی گفت اون بهم گفته که با هم رابطه داشتیم خیلی ناراحت شدم گفت ولی من هنوز دوست دارم گفتم نامزد داری گفت ازش جدا میشم مخالفت کردم گفت من دوسش ندارم اونم منو انقد اصرار کرد تا قبول کردم گفت ازش سه ماهه جدا میشه ولی یه سال گذشت بماند که چقد دعوا داشتیم و من همش عذاب وجدان داشتم به خاطر نامزدش اما خودمو توجیه میکردم که همو دوس ندارن تا اینکه یه سال شد یه سال ونیم منم دیگه نمیخواستم باشم هم به خاطر نامزدش هم به خاطر عموم و خانواده اش و هم اینکه خانواده ام شاید هیچ وقت اونو قبول نمیکردن به خاطر عموم اما اون همش اصرار میکرد و التماس آخرشم کارش به مشروب و این چیزا کشید همش بهش میگفتم نخور میگفت باشه اما تا سر یه چیزی دعوامون میشود و من میگفتم میرم میرفت میخورد من از مشروب و این چیزا متنفرم اما کو گوش شنوا آخر یه شب بهش گفتم ازت جدا میشم میرم برا همیشه مشروب میخوری یا هر کاری میکنی دیگه برام مهم نیس رفت خورد تصادف کرد. چند روز بعد بهم اس داد ابروتو میبرم اساتو دارم و تو یه دختر هوس بازی و این چیزا خیلی ناراحت شدم اون مهم ترین ادم تو زندگیم بود از همه چیز زندگیم خبر داشت انقد بهش اعتماد داشتم که نگو بهش گفتم برو ببر آخر گفت نه من همچین آدمی نیستم باهات شوخی کردم دیگه بهش اعتماد ندارم اما میترسم زندگیش به خاطر من خراب شه اون هر چقدرم که بد باشه من نميتونم نسبت بهش بی تفاوت باشم اما دیگه عشقی نمونده و اونم نامزد داره و این رابطه گناه به نظرتون کارم درست بوده که ولش کردم؟میترسم به خاطر شکستن دلش زندگیم خراب شه اما مطمئنم که کارم درست ترین کاری بوده که تو تمام عمرم انجام دادم و اینم بگم که خیلی پسر خوبیه فقط زیادی خودخواهه و خیلی حساس واسه همین میترسم یه بلایی سر خودش بیاره
ناشناس
نه اصلا هم آدم خوبی نیست حضرت علی (ع) هم گفته دختر به مشروب خور ندید. خوب کاری کردی.در اولین فرصت با یه موردمناسب ازدواج کن و گذشتتو برای همیشه فراموش کن.
ناشناس
این چه قدر آشغال بوده که هم با اون هم با تو بوده ولشششششش کن این اگه آدم بود که همچین کاری نمی کرد و تازه مشروب خورهم هست .....کسی خودش نباید بخواد بخوره من کسی رو می شناسم که وسط همه ی معتادا و مشروب خورا به خاطر ذات پاکش هرگز خودش رو آلوده نکرد .....
ناشناس
چقدر شکست عشقی! یه نفر سوم بین ما فاصله انداخت که سنش زیاد بود! بعد 4سال ترسید و رفت... برای همیشه... هیچوقت نتونستم بی یادش باشم و به هیچ خواستگاری حتی فکرم نمیکردم. اما حالا فهمیدم سر یک سال نشده با دختری ازدواج کرده... من هنوزم دوسش دارم اما اون هرگز برنگشت...
ناشناس
ب
مهرنوش
میخوام براتون بگم
از دختر نوزده ساله ای که به خواهرش خیانت کرد...چون عروس و دوماد با هم دختر خاله پسر خاله بودن خونوادگی باهم راحت بودن...راحتی نه اینکه از نظر پوشش و این چیزا باهم از بچگی بزرگ شده بودن...ی دختر کوچولوی ناز داشتن بگذریم...شوهر خواهر ابراز علاقه به خواهر زنش کرد و خواهر زن ساده لوحم از رو بی فکری و احمقانه پذیرفت با اینکه شبانه روز گریه می کرد و از خدا میخواست اینو از سر راهش برداره ولی نشد که نشد که یه شب بر حسب اتفاق زنش که گوشیش گم شده بود سیمکارتشو تو گوشی دیگه انداخت که شوهرو بهش داد اونم روشن می کنه میره قسمته پیاما و مسیجایی که بهم میدادنو می بینه...خلاصه همه چیو میفهمه و کلی گریه ...کسی که عاشقونه شوهرشو دوس داشت خواهرکه دوس داشتنیش همچین حماقتی کرد...اون الان پشیمونه و هرچی از شوهر خواهره میخواد که ازش دست برداره نمیشه که نمیشه...خدایا منو ببخش خواهرم منو ببخش
الان 4سال میگذره و هر شب و روز خودمو بخاطر کاری ک کردم نفرین میکنم...چیکار کنم اروم شم؟ تقریبا هر روز خواهرمو میبینم میدونم با دیدنم اذیت میشه ولی بروش نمیاره :(
محمد رحیمیان
لعنت بهت عشق چون وابستگی داری‏!‏‏!‏‏!‏
عشق خراست
ناشناس
نمیدونم چی شد ازکی شروع شد.فقط میدونم که خیلی بدتموم شد.بهم قول دادیم تاسه,چهار سالی براهم وایسیم.چندوقت به چندوقت همدیگرومیبینیم ازدور.فکرمیکنه هنوزهمون دختربچه دوساله پیشم.به نظرشمامیتونم منتظرکسی باشم که دلش هرجایی شده؟
مرضیه
دلم واسه امیرم خیلی تنگ شده
میترا
یعنی برمیگرده اونم بعده 9ماه؟ ماله کی برگشته؟؟؟
الهام
سلام سلام سلام
دوست داشتن یه مهارته که طی تجربه بدست می اید اگر نیاموخته باشیدش توسط والدین
به رابطه ها بعنوان تفریح نگاه کنید و وقتی جمله عاشقتم و دوستت دارم را شنیدید تا میتوانی بدوووووو وفرار کن
عشق یک تغییر وتحول هورمونیست خودتو عشق است .. زیاد سخت نگیر عزیزززززز
نيلا
دوست پسر من به من خيانت كرده واسه هميشه فراموش كردم اون منو فروخت من از عشق متنفرمممممممممممم
فاطمه
دوست پسر منم بعد از شش سال که بخاطر با هم بودن به هر دري زدم اخرش گفت خانوادم راضي نيستن مگه زندگي چقدر ارزش داره که بخوام سختي بکشم به همين راحتي مردا همه نامردن.
وصل
سلام،کسی که می خواهد گناه نکنه میره سراغ ازدواج ولی میره دل به زیبایی می بنده و بعد میره دل برای محبت می بنده و بعد می بینه کسی رو با محبت پیدا نمی کنه دل به زیبایی می بنده ولی باز فکر میکنه میبینه ازدواج ربطی به عشق نداره عشق واقعی همان معشوق بی همتا ویکتا است نه فرزند کسی است، نه فرزند دارد، پس غضب و شهوت هیچ ربطی به محبت عشق نداره، همتون وابسته به یکی و شدین اونم خداست پس عاشق همه با دل بشین ولی ذلت زودگذر همان شهوت رو با لذت مستی همیشگی عشق قبول نکنید .
ناشناس
با سلام خدمت همه ی دوستان میخواستم بدونم اینجا مشاور هست؟
من احتیاج به راهنمایی دارم.
بی خیال
من چهار سال با ی پسره آشنا شدم ک واقعا منو دوست داشت منم اونو خیلی دوسش داشتم،هیچ وقت ب فکر دوستی و همچین ماجراهایی نبودم چون واقعا میدیدم که خیلیا ضربه های بدی از این کار میخورن.
الانم جدا شدیم،البته همشم بخاطر تصورات غلطی بود ک جفتمون از هم پیدا کردیم،حالا ازجانب اون شدت این امر خیلی بیشتر بود.
از هر لحاظ به هم میومدیم من خودک به شخصه تو ی سری مسائل واقعا فعالتر بودم اما همه جوره میخواستمش ولی گاهی رفتاراش عصبیم میکرد بازم من کنار میومدم تا اینکه دیگه نتونستیم ادامه بدیم.
ی واقعیت اینکه با عشق جدا شدیم نه اون خیانت کرد و نه من.
شاید الان همه بگن که چقدر احمق بودین
آره واقعا کار احمقانه ای بوده.من مطمئنم که بازم برمیگرده اما نمیگم چون دیگه دوسش ندارم نمیپذیرم نه،راه درست زندگیو یاد گرفتم.
از من ب همه کساییکه میان این مطالبو میخونن عاجزانه میخوام که در صورت هر پیشنهادی بدون رو درباسی بخواید ک با خونواده اقدام کنن،حتی اگه داشتید برا ی لحظه باهاش بودن میمردید.
چون خیلی سخته که تو این روابط به جایی نرسی.
موفق باشید.
parsa
حرفای قشنگی بود منم شکسته عشقی رو میفهمم یعنی هر روز به خاطر یک دختر گریه می کردم روزای خیلی خوبی رو داشتیم. ولی باید از یاد برد چون باعث عزیت میشه.
فاطمه
من سه سال باهاش بودم خیلی ازیتم میکردو میزد منو و ازمن پول دزد بهش گفتم نمیگذرم ازت فوش داد
مینا
بنظرتون بعد از تموم شدن یه رابطه چه چیزایی پسر رو دیووونه میکنه؟؟؟
حمید
منم مثه همه شما بودم ولی به اونی فک میکنم که از بچه گی به فکرم بود نه اونی که به خاطره تیپو پول اومد سمتم.این برا مردای گروه,داداشم تو خیلی ارزش بالاتر از این حرفاس,یه بار بشین نیم ساعت به غصه ای که پدر مادرت واشکی که میریزن برات فک کن,و خانمای گروه هر وقت تو صداقت داشته باشیو اون نداشته باشه خود خدا نشونه میده ماییم که چشمونو میبندیم.هر وقتم دلت گرفت رو به قبله یه سلام به امام حسین بده.مطمعن باش اروم میشی
زهرا
من عاشق ی نفرم اونم عاشق منه الان حدوده 5 ماهه همو میشناسیم اما 4 ماهه باهم دوستیم .خیلیا خواستن مارو از هم جدا کنن اما جلوشون وایسادیم نمونش دوستای منو دوستای خودش وحتی مامانم چند بار فهمیده و چندتا فحش مانند هوس باز و **** بهم گفته اما من واقعا عاشقشم.براش حاظرم هرکاری بکنم .در ضمن من 15 سالمه و اون 20.حالا به نظر شما منو اون به هم میرسیم؟؟؟؟؟؟؟؟به خدا همش به فکر ایندمم
امير
زهرا جان دل نبند تا وقتي ازدواج كني محكم باش و طرفت رو بشناس جهار ماه وقت كميه اين سني كه شما داريد سن هيجانيه رابطه ها و عادتها توي اين سن زياده خدا كنه اگر ميخواد شكست بخوري تو اين سن شكست بخوري كه زندگيت تلف نشه و به صورت ورزيده وارد رابطه هاي جدي بشي
مهسا مهوار
عاقلانه ازدواج کنید تا عاشقانه زندگی کنید ..دکتر شریعتی...
به نظر من عشق نفر اول و دوم و چندم نیست هر وقت کسی رو پیدا کردی که تورو بیشتر از خودش و هرچیزی دوست داره و باهاش حالت خوبه و باعث میشه هر لحظه به خدا بگی خداروشکر که اینو بهم دادی و احساس کردی خوشبخترین ادم روی زمینی این یعنی عشق..
شیدا
دو روزه پسری که خیلی همدیگرو دوست داشتیم ولم کردو رفت...بی خود و بی دلیل...پریشب گفت دیگه نمیخوامت...تاصبح بیدارموندمو گریه کردم کسی که همیشه میگفت اگه بهت نرسم یا توروعروس یکی دیگه کنن قیامت به پا میکنم..خدایا چطور تونست...تروخدابرام دعاکنین...نه چیزی میخورم نه باکسی حرف میزنم خیلی داغونم
ناشناس ب
سلام لطفن بهم کنید که چکار کنم....خیلی داغونم وحالم بده...از دخترا میخام راهنماییم کنن لطفن...
تو دانشگاه با یه دختر آشنا شدم که 18 ساله بود،ترم اولش بود،بعد از اینکه کلی با خودم کلنجار رفتم که چطور احساسمو بهش بگم،بالاخره بعد از حدود یک ماه تونستم شمارشو بگیرم و باهاش دوست بشم،خیلی دختر خوب ساده و نجیبی بود.سه ماه با هم بودیم و تمامی لطف و محبت و عشقمو به پاش گذاشتم،اونم بهم ابراز علاقه میکرد و دوستم داشت...
یکروز که به تلگرامش سر زدم،دیدم مخاطبی داره به اسم زندگی من...
همونجا به خاطر حس خیانتی که بهم شده بود و ناراحت شده بودم بهش گفتم دیگه پیام نده ،اون میگفت چکارشده چرا اینجوری شدی،اول انکار میکرد وقتی گفتم همه چیو فهمیدم،گفت که با اون 4 ساله رابطه داره ،بعد از 3 روز پیام دادم که بیام خاستگاری و اون گفت که ما توزندگیمون خوشبخت نمیشیم...
الان نزدیکه 10 روزه ازش جداشدم و خیلی افسرده شدم،مثه دیوونه ها به یجا زل میزنم و کم خوراک و کم خاب شدم خیلی.همش خاطراتش تو فکرمه و یه لحظه از یادش بیرون نمیام...
همش با خودم میگم که اگر قسمت جدایی بود ، پس چرا آشنامون کرد...
هنوزم دوسش دارم و نگرانشم،چون تواینترنت و سایتای دیگه خیلی خوندم این جور روابط طولانی بعدش از هم جدا شدن،میترسم روزی برسه که دیگه خیلی دیر بشه برای برگشتش و اون بعد از جداییش به طرف من برگرده که یا متاهل شده باشم یا دیگه نتونم عشقشو بپذیرم،ولی از خودم مطمعنم که تا آخر عمرمم یادش از قلب و ذهنم پاک نمیشه،اونم خیلی ازم معذرت خواهی کرده و گفته هیچی برام کم نزاشتی تو خیلی خوب بودی این من بودم که باید از اول بهت میگفتم و نمیزاشتم به اینجاها برسه و تاآخر عمرش منو فراموش نمیکنه.
بگین من چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟برای برگشتنش کاری انجام بدم یا بزارم مرور زمان مشکلاتو برطرف کنه،یا اون برمیگرده یا من فراموشش میکنم....
اصن دوستم داره هنوز یا نه.........
امير
رفيق به اون خواسته با تو وقت بگذرونه تو هم بي تجربگي كردي و دل بستي ، به نكته منفي اي كه تو ذهنت گذاشته فكر كن و به منفي بودن اين خانوم كه با يك معذرت خواهي سر و تهش رو هم اورده سه ماه زماني نيست فقط عادته خيلي خوبه اين تجربه كوتاه و بي هزينه برات ... تو بهاري وسط پاييزي عاشقانه اي حلق اويزي برگ زردي و فرو ميريزي ولي تو دوباره بر ميخيزي ... قربون دل حساست ارزوي ارامش برات دارم
خودم
من يه سوال دارم با سوالات همه فرق داره
نمیدونم
من ۴سال با یکی بودم خیلی عاشقم بود پسر عمم بود همیشه میگفت من از اون پسرا نیستم ک ولت کنم تو زنه منی و فلان.باهم رابطه عمیقی داشتیم.یدفعه ب سرش زد قهر کردیم هفته ی بعدش خبر دادن داره زن میگیره.زنگ زدم التماس کردم زندگی جفتمونو خراب نکنه.اما انقد با سردی جواب داد و عید فطر بود ک عقد کرد.نمیفهمم چیشد.اون حتی تا اخرین لحظات میگفت همه زندگیم تویی و عشقمی هیچ کس تو قلبم جای تورو نمیگیره
ناشناس
وای دارم دیونه میشم بی دلیل ولم کرد این حرفاهم ارومم نکرد
مثل یه خواب میمونه
سلام من از وقتی چشمامو باز کردم خیلی تو زندگیم زجر کشیدم ولی امید به آینده همیشه سرپا و شاد نگه ام میداشت , پسرخالم همیشه دوستم داشت و برای خوشحال کردن من از هیچی دریغ نمیکرد چندسال برای به دست آوردن من همه فامیلو واسطه قرار داد حرفای دیگران روم تاثیر گذاشت تصمیم گرفتم مدتی باهاش باشم اگه همه چی اوکی بود ازدواج کنیم یکسال از اون موضوع میگذره بهش دلبستم و عاشقش شدم ولی اون منو ول کرد و رفت بدون اینکه دلیل رفتنشو بگه
فاطمه
سلام عزيزم بنظرمن بسرعمه شما ازاون دسته بسراييه كه توايران زيادن واعتقادشون اينه باكسي بايدازدواج كنن كه دستشون بهش نخورده باشه تافهميده ميخوان براش زن بكيرن بهانه اورده وجداشده بعضي بسراجقد نامردن خدايافاطمه
معشوق تنها
سلام دوستان. راستش من دختر بدی نیستم ولی شراط خانوادم خوب نیست. خواستگارای زیادی داشتم ولی بعد از تحقیق غیبشون میزنه! خستم. مثل ی دریا عشقم اما عاشقی نیست. چند وقت قبل به یکی از خواستگارام علاقه مند شدم . فکر کردم اون عشق منه. اما اونم بعد از دو هفته رفت... خستم. شاید عشق فقط با خداست. اصلا روی زمین وجود نداره. بی خیال زنذگیتونو بکنید من که به این نتیجه رسیدم. مجنون نداریم لیلی نباشید......
فاطمه
سلام من با نظر همتون موافقم ولی به نظر من از صدرصد هفتاد در صدش به خاطر پسرا این که میگن ما پسرا هم شکست عشقی میخوریم درست اما دخترا خیلی احساساتی تر از پسرا هستند پسرا راحت تر میتونند با این قضیه کنار بیاین تا دخترا امامن بازم میگم اینا عشق نیست دوس داشتنه چون ادم برا عشقش به هر قیمتی که شده تلاش میکنه تا به دستش بیاره من خودم بعد از چهار سال دوستی با ی پسر خیلی راحت منو فروخت به ی دختر دیگه تازه جالبیش این جا بود که بهم اس داد عزیزم من مجبور شدم برم با اون دختر وگرنه دوستش ندارم اما با اون راحت ترم بای وقتی بهش گفتم از چه نظر با اون راحت تری دیگه چیزی نگفنت ولی بد شانسی من این جا بود که با پسره رابطه ی فامیلی خیلی نزدیک داریم حتی با اون دختره هر جا میرم اونا هم هستندحالا خودتون فکرشو بکنید چه عذابی میکشم
عاطفه
من دوسال پیش عاشق ی نفرشدم. بهش ابراز کردم گفت فرصت بده بهت علاقه مند بشم.گذشت... علاقه مند شد... حرف عاشقانه زد... خاهراشو فرستاد برای خاستگاری خونه مون... خاهراش حتی کلمه ای از ازدواج منو برادرشون نگفتن... بعده خاستگاری میگفت دوستت دارم... میگفت میخامت... میگفت بذار پایان نامه مو بدم بیام با پدرت حرف بزنم... میگفت ب خانوادت بگو عاشقمی تا شرایط بدمو درنظر نگیرن... پول نداشت کار نداشت سربازی نرفته بود...بعده اینکه دیدم اون هم دوسم داره و برام حتی ی بار گریه کرد...دیدم میگه دوستت دارم عشقم بهش بینهایت شد... حتی ی بار خاستم برم چون خاهراش گفته بودن براتو دختر بهتر هست گوشیمو خاموش کردم زنگ زد ب خاهرم گفت بگو روشن کنه بگو بیاد باهم بریم بیرون... علاقه مون شده بود دوطرفه...میگفت کارکن تا پولاتو جمع کنی برا زندگیمون... عین مرد کار میکردم... وقتی دید ک از تموم دنیا بیشتر دوسش دارم رابطه شو کم کم کمتر کرد میگفت شش ماه پیام نده تا دوستت داشته باشم... بحرف کردم... اما اون سردتر شد... آخه اون جنسش مرد بود! مردا خیلی پستن...بعده این دوسال دیگه طاقت نداشتم بیقرارش بودم من عاشق بودم به بهانه اینکه خیلی بهش زنگ میزنمو مزاحمشم کلی باهام دعوا کرد...گفت چیزی بین ما نبوده... بی حرمتی کرد.... گفت شوهرپیداکردن ب این آسونی نیست... گفت زرنگتر از تو نتونست خودشو آویزونم کنه... گفت تو مزاحممی...گفت خفه شو....گفت عوضی.... گفت لعنتی... اما من عاشقشم...با عشق برای تولدش کادو خریدم... این چه دنیاییه ک خدایی ک مادرمو گرفت ی نفرو ازش خاستم ک پسر خوبو مهربونی بود اما اینجور رفتار کرد باهام... بعده کلی محبت گفت اخلاقت بده... گفت شناختمت ازت بدم اومد... من ی عمر نامادری داشتم ی عمر تحمل کردم... اما الان کسی که تموم زندگیم بودو ازدست دادم... عدالتتو قربون برم خدا...
فاطمه
سلام,منم دلم خیلی شکسته,چند ماه باهم بودیم,یه جوری صمیمی شد ک من مطمنم بودم قصدش ازدواجه,فامیلمونم هس,بعد کم کم گفت بذار ببینیم قسمت چی میشه,بعد دیگه اصلن یادم نمیکرد,فقط من یادش میکردم,الانم خودش بهم گفته ک با یکی دیگه دوس شده و قراره باهم ازدواج کنن,ب نظرتون چیکار کنم,کاش میشد آدما رو خیلی زود فراموش کرد,ب نظرتون برمیگرده؟واقعن شکستن دل یه آدم تاوان داره؟خیلی دوسش دارم,با این که این همه نامردی کرده
ناشناس
سلام شیش ساله عاشقه یه پسری شدم ک همسایمون بود عشقم یک طرفه بودبهش اوایل فکر میکردم دوسم داره چون طرز نگاهش ورفتاراش اینو ثابت میکرد ولی هیچ وقت بهم نگفت دوسم داره اخرش من نتونستم صبر کنم وهرچی تو دلم بود بهش گفتم فکر کردم اگه بفهمه کمکم میکنه و اونم بهم ابراز علاقه میکنه ولی افسوس ک پسری نبود ک بایکی بمونه و وفادار باشه کلی دوس دخدر داشتو خواسته هاشر با ارزش های من فرق می کردالانم رفته ولی من هنوزم عاشقشم وتو عشق یه طرفه دارم میسوزم وبخاطرش کلی اززندگیم عقب موندم وافت تحصیلی شدید کردم پشت کنکور موندم ولی اون رفت پی موفقیتش شبام کارمشده گریه دیگه واقعا نمیدونم باید چیکار کنم ک بشه فراموشش کنم اخه اون نه بهم تبراز عشق کرده نه حتی یه دوست دارم خشکو خالی چی شد عاشقش شدم نمیدونم الانم رفته و جای خالیش داره دیوونم میکنه !!!!!
الهه
سلام..من خودم 14سالگی به خواست خانوادم عقد کردم.بعد فهمیدم اشتباه کردم.نمیتونستم حتی نگاهش کنم.دوستش نداشتم.خلاصه15سال ازم بزرگ تر بودو.طلاقمو بعو دو سال گرفتم.
بعد با ی نفر اشنا شدم قرار نبود عاشق بشم ولی شدم.وقتی فهمیدم که تو قلبم موندنی شده بهش گذشتمو گفتم.اونم حالش بد شد ولی قبول کرد.ما 4.5سال باهم بودیم.
اون تو این5سال حرفی از ازدواج نزد.حتی شوخیش که دلم خوش بشه.
برام خواستگارا میومدو بهش نیگفتم ب خازرش رد میکنم و باز چیزی نمیگفت.منم جواب رد میدادم.
خلاثه پسر داییم اومد خواستگاریم.بهش گفتم بازم گفت خودت مبدونی.حتی یه بارم نگفت الهه بمون.اگه میگفت جونمم میدادم.ولی 5سال با سکوتش پدرمو دراورد.
خلاصه تا یه روز قبل عقد دومم باهاش رفتم بیرون تا بگه نکن این کارو ولی باز نگفت..حالشم خوووب بود
بعد عقد فهمیدم در به در دنبالمه...من نتونستم تاحالا که یک سالو نیم از نامزدیم میگذره با نامزدم کنار بیام.کارم شده هرشب عذابو اشکو گریه...دلم جز اون کسی رو نمیخواد...
ی روز منو توخیابون دیدو باهم حرف زدیم و خواست که باهاش بمونم.یعنی چی اخه..؟؟؟
الان من که جز اون کسی رو نمیخوام..
اونم که تو تین 1سال از این رو به اون رو شده
نامزدمم بهم خیانت کرد
حالا شما بگین من چیکار کنم؟
نه خانواده اون و نه من با ازدواجمون موافق نیستن.
الان من موندمو اشک..اونو عذاب وجدان.مدام سعی میکنه ارومم کنه.
الان تو این رابطه کی مقصره؟
مهدی
سلام
من با دختری دوست بودم که تو خیابون با ماشینم سوارش کرده بودم
اوایل اصلا فک نمیکردم که برام جدی بشه ولی تا ب خودم اومدم دیدم ک عاشقش شدم
داشتم هر طور بوده خونوادمو متقاعد میکردم ک خیره سرم تابستون امسال ک درسم تموم میشه بریم خواستگاریش
تقریبا دوسال باهم بودیم تو این مدت خیلی باهم قهر و اشتی داشتیم
حتی ی بار باهم دو ماه قهر یودیم
خلاصه به اشتباه یا درست من عاشقش بودم
تا اینکه این اواخر خیلی بهونه گیر شده بود حتی از لباس پوشیدنمم اسراد میگرفت
ی بار تو سکس از خودخواهیاش کنترلمو از دست دادم و به خاطر ی حرکت زشتش با لگد بهش زدم
بعد ازون سه ماهه ک باهم کامل کات کردیم
ولی هنوز ک هنوزه نمیتونم از فکرش دربیام
هر بار ک بیکار میشم میرم عکسای تلگرامشو نگا میکنم
ماشالله از صبح تا شب انلاینه همین دیوونم میکنه
خونوادم ی دختر خیلی خوب واسم پیدا کردن ولی نمیتونم ب کسی جز اون فک کنم
امیدوارم ک زودتر فراموشش کنم
مرسی ک وقت گذاشتین و خوندین
ناشناس
باهاش سکس کردی برو همونو بگیر خب.ی بدبخت دیگه گول نخوره
رضا
من دو ساله زجر میکشم ما خیلی عاشق هم بودیم نمیدونم چرا رفت و چرا اون پسر پیداش شد و گرفتش
سارا
دوستان سلام.چقدر اینجا همه درد مشترک داریم.با یه آقای یک سال باهم بودیم خانوادشم اومدن خواستگاریم .ولی احساس می کردم خیلی آدم سردیه.هر دفعه که میخواستم رابطه رو تموم کنم التماس میکرد که این کارو نکن.چند روز خوب میشد بعد دوباره مثل قبل سرد و بی احساس.تا اینکه جفتمون به این نتیجه رسیدیم باید از هم جدا بشیم و شدیم.بعد یک هفته از جداییمون فهمیدم ایشون تمام مدتی که با من بوده با خانم دیگه ای رابطه داشته.و این خانم قبل از من تو زندگی ایشون بوده
ناشناس
چرا دوسم نداره
غریبه
یه دوستی داشتم تو دانشگاه عاشق یه دخترشدبعد شش ماه دختره بهش گفت خانوادم به غریبه زن نمیدن ودختره زن یکی شدکه یازده سال ازش بزرگتره وپسره یه سیاه زشت بدترکیب بود یه روز دوستم آمدپیشم گفت دختره بخاطرآه من هیچ وقت صاحب بچه نمیشه چون خواب دیدم یکی بهم گفت هیچ وقت صاحب بچه نمیشه باورکنیدچهارسال ازازدواج دختره گذشت ولی صاحب بچه نشداین است چوب خدا
ناشناس
مرده شور هرچی مرده ببرن.. پست ترین موجودات رو زمینن... سه بار منو کشت و زنده کرد این بار آخری هر شب هر سحر آرزوی ذلالتشو میکنم.. وااااااااای خدا جواب ظلم رو فقط خودت بده
ناشناس
مرده شور هرچی مرده ببرن.. پست ترین موجودات رو زمینن... سه بار منو کشت و زنده کرد این بار آخری هر شب هر سحر آرزوی ذلالتشو میکنم.. وااااااااای خدا جواب ظلم رو فقط خودت بده
ناشناس
مرده شور هرچی مرده ببرن.. پست ترین موجودات رو زمینن... سه بار منو کشت و زنده کرد این بار آخری هر شب هر سحر آرزوی ذلالتشو میکنم.. وااااااااای خدا جواب ظلم رو فقط خودت بده
امین
سلام
من یه پسریم که مدت یه سالی هست که فقط بصورت مجازی با یکی دوست شدم بچه کرمانشاهم دختره مشهد اما من نمیتونم باهاش باشم چون فقط نوشتاری باهم بودیم حتی یبار که ازش جدا شدم با مادرش تا کرمانشاه اومد یه راهی پیدا کنین دلش نشکنه خیلی نگرانشم
ناشناس
من حدود دوسال پیش به کسی که خیلی دوسم داشت و عاشقم بود پشت کردم '''البته از اولش میگفتم ک نمیشه مال هم بشیم اما به خرجش نمیرفت الان با کسی ازدواج کردم که هرروز به یه نحوی زجرم میده و میدونم که آه اون پسره س هرچند انقدر مهربون بود که فکر نمیکنم آه کشیده باشه''''چقدر سخته یه نعمتی رو از دیت بدی و بیفتی توی چاه '''و چقد سخته که تا نری زیر یه سقف نمیتونی طرفتو بشناسی'''کاش زمان ب عقب برگرده
رضا
راهنمایی برای جدا شدن از یک رابطه عاطفی

این کتاب برای کسانی نوشته شده که به پشت سر گذاشتن یک رابطه قدیمی و بازسازی زندگی جدید نیازی مبرم دارند. توصیه ها و برنامه گام به گام شما را در پیمودن این راه دشوار همراهی می کند. به نظرم اغراق آمیز نیست اگر وابستگی در روابط انسانی را رایج ترین نوع اعتیاد بدانیم. خیل عظیم فیلم ها و سریال هایی که روزانه به این مسئله جهان شمول می پردازند گواهی بر این ادعاست.
http://ketabesabz.com/book/21842/دانلود-کتاب-فراموش-کردن-شکست-عشقی-مخرب
آراد
دو ماه پیش بعد ار دو سال تنهایی با شخصی آشنا شدم در حد قرار های دوستانه در بدو آشنایی حرارت کلام و هیجان زیادش من رو با توجه به تجارب قبلیم ترسوند و ازش خواستم آروم و منطقی پیش بریم تا در طول زمان به شناخت بیشتر برسیم هیچ وقت بی اعتنایی و بی توجهی نکردم اما اخیرا حس کردم مثل قبل نیست متوجه شدم باشخص سومی در حال کشمکش و رفت و آمده برای ساختن یک رابطه وقتی سوال کردم گفت من به اندازه ی نیاز اون بهش توجه نکردم و عشقشو نادیده گرفتم و من رو مقصر تمام و کمال جلوه داد واقعا شکستم و نمیدونم کاری که من کردم اشتباه بود یا درست کاش کسی اینجا پیدا بشه بتونه به من کمک بکنه کمی به آرامشم برگردم.
ناشناس
سلام به نظر من اصلا عشق وجود نداره چون تو این دوروزمونه مردا به دنبال زیبایی میگردن و زنا به دنبال ثروت مردا
سارا
من شکست عشقی چندروزه خوردم جوری ک اهنگ گوش میدم میترسم وبدنم میلرزه ...عشقم ک نزدیک رسیدن بهم بودیم جوری ک هرشب گری میکردیم چندروز رفتارش عوض شد تا اینک توی گروهای تلگرام دیدم با عشق جدیدش دنیا رو سرم خراب شد..منو چندروز اخر همش بلاک میکرد وبار انبلاک تا اونشبی ک واس همیش منو بلاک کرد..وقتی توی گروه تلگرام ب عشق جدیدش مچیوگفتم اونقدفوشم داد خدا ازش نگذره.من 7ماه باهاش بود بعد 4ماه شدم عشقش اما این دخرته بعد 3 روز شد عشقش نفسش..باورم نمیش مرتضایی ک حتی دوریمو تحمل نمیکرد اینجورشه .همچی بخدا سپردم نفرینش کردم بحق امام رضا تقاص حالی ک من دارمو ازش هردوشون بگیره نابودش کنه ک بفهمه من الان توچ حالم ...خدایا مرتضی ب توسپردمش نابودش کن
sara
سلام بچه ها 6 سال با یه پسری بودم اولین دوس پسرم بود عاشقش بودم یهو منو ول کرد و 7 ماه ازش خبری نبود و منم بخاطر آروم کردنه خودم از مهمونی و کافه بگیر رفتم . . .با یکی دوس شدم و اتفاق بدی افتاد واسم و اونیکه 6 سال باهاش بودم سرو کله اش پیدا شد و با هم دوباره دوس شدیم و 7 ماه با هم بودیم و همش تو سرم میزد کارامو در صورتیکه همیشه بم خیانت میکرددوباره این رابطه تموم شد و الان 1 ماهه که دوباره نیست و من نمیدونم باید چیکار کنم دارم میمیرم چنر بار زجر بکشم آخه
تپش
سلام .خیلی خیلی ممنونم از مطالب بسیار خوبتون.سپاس.
ناشناس
عشق دروغه
محسن
سلام به همه دختر، پسرای گل و دوست داشتنی ،، من 3 روز وقت گزاشتم کل مطالب رو خوندم،، واقعا دردناک و سخته،،، مخصوصا کهخود من هم گرفتار مشکلی شبیه مشکلات شما هستم،، و به جراتمیتونم بگم بلایی که سرم اومد،، از همه شماها سخت تر و کشندهتر بود،، اما الان بعد از 3 ماه به خود باوری رسیدم،، و به جز نفرتی که از اون شخص دارم،، هیچی توی زهنم ازش نمونده،، ماها میتونیمم یه چیزی شبیه به انجمن تشکیل بدیم، مثل کسایی که برای ترک اعتیاد اینکارو میکنن،،، کسایی که اصطلاحا رهایی پیدا کردن،، به تازه واردها کمک میکنن،، من در نظر دارم یه کانال تلگرام درست کنم با همین موضوع ،، اگر موافق بودید بگید،، کانال رو اعلام کنم
اکرم
بچه ها ی گروه تو تلگرام درس کنید بریم اونجا حرف بزنیم لینکشو بزارید...خیلی بچه های باهالیهستید..هممون همدردیم ..خدا همیشه ازینامتحانای سخت میزاره واسه اونایی ک ....
علی
من زن دارم خیلی دوستش دارم از فامیلهای زنم یه دختر اومد تو زندگیم اولش باهام صمیمی شد بهم نزدیك شد ول كنم نبودو خیلی میگفت منو میخواد منو یه جورایی به خودش وابسته كرد بعد یهو گفت نمیتونم ادامه بدم همیشه هم میبینمش و تحمل اینكه اینقدر یه دختر میتونه پست باشه برام سخته
هرچند خودمم مقصر هستم ولی واقعا گیر افتادم نمیتونستم به كسی بگم این دختر برای من میاد ولی گول خوردم منو طعمه قرار داد
به نظرم راهی رو كه من رفتم و دارم میرم بهترینه

"خدا"
یاد خدا ارومتون میكنه باخدا حرف بزنید و طلب بخشش كنید مطمن باشید میبخشه...
باابنكه اون دختر هنوز تو خونه زندگیم رفتو شد داره ولی نه باهاش حرف میزنم نه نگاهش میكنم كاملا به لطف خدا بیخیتلش شدم و متوجه شدم كارم اشتباه بوده...
متوجه شدم عشق نبود عادت بود عشق واقعی من خداست و زن و بچه ام

فقط یاد خدا و طلب بخشش و آرامش از خدا
ارامش میده بهتون
فاطمه
منوعشقم عشقمون خيلى پاكه به هوسم كارى نداريم منوازجون دل ميخادماجونمون واسه هم ميديم هيچوقت بهم خيانت نميكنيم ازهم نميگذريم قربون عشقم برم باباش ماهه منوباباش عشقم خيلى بهم وابسته ايم ميميريم واسه هم هيچوقت نه دعواكرديم نه خيانت كرديم چون عشقمون پايداره
فاطمه وبهزاد
سلام ابجياى گلم برادرانم ميخوام واستون داستان خودموتعريف كنم ببخشيداگرطولانيه
فاطمه وبهزاد
زندگى من ازاينجاشروع شدمن ازوقتى بچه بودم فوشى كتكى نبوده كه نخورده باشم هميشه توزندگيم تنهابودم امادلم خون بودتومدرسه كه ميرفتم باهيچكس دوست نميشدم چون ميترسيدم ازخانوادم بپرسن من جوابى نداشته باشم هميشه توخونمون دعوابودمامانم سه بارباباموترك كرده بابام خيلى بددهنه كافره بهتره بگم يك حيوونه كه زورش به زنوبچهاش ميرسه فقط من هيچوقت حق حرف زدن نداشتم توزندگيم كارروزشبم شده بودگريه تنهايى خلاصه براى تنهايى هاموپركنم باچندنفردوست شدم كه فقط تنهانباشم كارمم خيلى اشتباه بودتومدرسه يكى ازدوستام گفت شماره دوست پسرموبهت ميدم امتحانش كن منم كردم پسره پادادكاش ميمردم هيچوقت امتحانش نميكردم
فاطمه وبهزاد
اسمش عباس بودپسره٢٠ساله قلدروقتى ديدم پادادبهش گفتم مزاحم نشوخدافظ اززيرزبونم كشيدگفت توكى هستى گفتم ازطرف يه بنده خداكه گفت امتحانت كنم ديدم داره شروع ميكنه به تهديدكردن منم بهش گفتم بعدازيه مدتى توى سرويس ديدم كه چندتاپسرموتورى دنبالمونن دوستم الناگفت كه دوست پسرمه اونم دوستاشن بعدچندروزالنابهم گفت بادوست حميددوست ميشى پسرخوبيه دنبال سكس هم نميره منم قبول كردم اسمش محمدبوداونم قلدربودديدم زنگزده بهم منم توسرويس بودم گوشيموجواب دادم ديدم داره دعواميكنه ميگه توعباس ازكجاميشناسى اگه يبارديگه باهاش حرف بزنى ميكشمت داشتم توسرويس ميلرزيدم ازترس الناروكشيدم كنارگفتم محمدعباس ازكجاميشناسه گفت دوست صميمين خشكم زدزنگزدم عباس گفت خودم درستش ميكنم ارومش ميكنم تااينكه بعديه مدتى دوست پسرالناافتاده بوددنبال سرويس الناداشت گريه ميكردگفتم چته گفت ميخان منوبكشن كلت تودستشونه سرويسم وايسادرفت طرف دوست پسرمنوالناسرويسم ديدتودستشون كلته ترسيداومدسوارشدرسونديمش فرستاديمش فورى توخونشون بعدازمدتى من يك نفرفقط دوستداشتم به عباس گفتم بروتحقيق اونم رفت گفت تعتوشودراوردم يه حرفايى بهم زدكه باورنميكردم گفت باورندارى ازدوستم بپرس شماره دوستش گرفتم زنگش زدم حتى نميدونستم دوستش اسمش چيه تااينكه رفتم مدرسه دوستم شقايق اومدپيشم گفت چيكاراين شماره داشتى وقتى خوندشوكه شدم گفتم شقايق اين شماره روازكجاميشناسه گفتم چطورمگه كيه گفت اين حميده دوست پسرالناكه باكلت ميخاست بكشتش نزديك بودسكته كنم وقتى فهميدم اونه
فاطمه وبهزاد
منم قسم خوردم كه نميدونم كيه مجتبى گفت كه مامانم ميخادعروسشوببينه خوشحال شدم مامانش بامامانم صحبت كرده بودبااطمينان رفتم كاش ميميردم نميرفتم روزگارم سياه كرداونجاازجلوبهم تجاوزكردومنوزنه خودش كردشبوروزنداشتم همش كابوس ميديدم خيلى ترسيده بودم گفتمش بايدبياى خواستگاريمومنوبگيرى گفت باشه چندروزبعدش اسباب كشى داشتن به يجاى ديگه واى داشتم ميمردم گوشيشوخاموش كرده بودمنم نميتونستم به كسى بگم زنگزدم مامانش گفت مجتبى توزندانه بخاطره تواگه اتفاقى واسش بيفته ميكشمت حالم خيلى بدبودبعدچندروزروشن كردفوشش دادم گفت نميتونم باهات ازدواج كنم حيرون مونده بودم شدم مثل جنازه چندماه گذشت خط جديدموفقط مجتبى داشت ديدم شمارم دادبه عباس به كسى نگوباهات چت ميكنم گفتم شمارموازكجااوردى گفت ازمجتبى گرفتم فرداش ديدم رفتم تويه ى گروه توواتساپ نگاه كردم ديدم عباس منوبرده توگروهى كه پره پسره حتى يه دخترهم نبودديدم مجتبى هم هست داره پشت سرم توگروه حرف ميزنه واى ابروم رفت رفت جلوهمه لفت دادم اومدم بيرون ازگروه ديدم بعدازچنددقبقه بازرفتم توى يه گروه ديدم شمارش نميشناسم توگروه قبلى نگاه كردم ديدم اره اين شماره تواون گروهه هم بوده گفتم دوست عباس مجتبى است اين سرى توگروه همه دختربودن هيچ پسريم نبود
ایناز
سلام. منم تجربه ی شکست دارم. با یه اقایی اشنا شدم از همون بار اول که دیدمش به دلم نشست و رفته رفته عاشقش شدم. بعد ۸ ماه گفت زن و بچه داره. کل دنیا رو سرم آوار شد. مدتی از همه جا حذفش کردم نتونستم فراموشش کنم ٫ باز برگشت سمتم منم در حد دوستی معمولی جوابش رو دادم . بیرون میدیدیم هم رو . بعد مدتی غ مستقیم پیشنهاد جنسی داد باهاش برخورد کردم اونم خیلی راحت گذاشت و رفت. از روز اول با دروغ وارد زندگیم شد عاشقم کرد بعد از گذشت دو سال هم اینطوری تحقیرم کرد و رفت. واقعا خرد شدم . اون هوسباز اما من واقعا عاشقش بودم . زندگیم خراب شده با هیچ پسری نمیتونم ارتباط برقرار کنم و دوسش داشته باشم و به شدت عصبی و روانی شدم
فاطمه وبهزاد
دوستان ازاينجاداستان عشقى منوهمسرم شروع ميشه توگروه دخترااصلاچت نميكردم فقط چت هاشون ميخوندم اون گروه گروهى بودكه همه خودشون خالى ميكردن ميرفتن اون گروه گروهى بودكه همه اززخماشون ميگفتن دردودل ميكردن توى اون گروه تنهاپسرى كه بوداسمش بهزادبودمن بهزادونميشناختم ميگفتم اينم مثل اوناست توگروه باهاش دعواكردم فوش ميدادم امابهزادهيچى بهم نميگفت بهم گفت ابجى اروم باشتااينكه گفت من بهزادم ابجى وخودتوواسه ابجى هاى گروم معرفى كن من گفتم فاطمه هستم بادخترااشناشدم گفتن ديگه باداداشم بدحرف نزن گفتم چشم ديدم كه چقدهمه بهزادودوستدارن همه مثل خواهربرادربودن بهزاداومدتوخاصم گفت ابجى توكى هستى مجتبى روازكجاميشناسى گفتم بهم تجاوزكرده اسمم فاطمست١٧سالمه گفت پس اون دخترتويى گفتم چطورگفت اخه ابروهمه جابرده بيشرف منم چندماه داشتم دنبالت ميگشتم تاپيدات كنم پيداكردنت سخت بوداماميرزيدچون توارزش دارى تعجب كردم توگروه عكسشوفرستادگفت منوميشناسى توپاركه تاحالااومدم گفتم نه توهمون نگاه اول عاشقش شدم روزايى كه حالمون بدبودباهم دردودل ميكرديم يك روزى هيچكس خونمون نبودگفتم داداشى بياپيشم حالم بده بهت نيازدارم داشتم گريه ميكردم بهزاداماده شدادرس گرفت فورى اومددرروكه بازكردم صدبرابرعاشق ترشدم بهزادم همينطورتوصورتم نگاه كردمحكم بغلم كردمنم محكم بغلش كردم توچشمام تمام غصه هاموخوندگفت چقدتوشكست خورده اى پيشونيموبوسيددستاموگرفت دستاش بهم ارامش ميدادانگارتورويابودم بهم گفت ميخام باهات باشم به نيت اين اومدم كه عشقم بشى دستاتوبگيرم قبول كردم قرارشدبدبلايى سرمجتبى بياريم نابودش كنيمچندروزبعدش رفتم خونشون واى چقدتوخونشون ارامش داشتم عاشق خونشون بودم من انقدتوخونه خودمون خوشحال احساس ارامش نميكردم ولى اون خونه شده بوددنيام
فاطمه وبهزاد
من هيچوقت خانوادموادم حساب نميكردم ميگفتم هيچكارمن راستى مامان بابام ميخان جدابشن مامان باباى بهزادم جداشدن رفتم خونه بهزادايناپدرشوديدم خيلى باباشودوستداشتمودارم بهش ميگم بابامنوباباى بهزادخودبهزادانقدبهم وابسته ايم كه بدون هم ميميريم باباى بهزادهرروزناهاردرست ميكردمنتظرمن بوديه روزنميرفتم دق ميكردباباى بهزادميگه تودخترمى عروسمى جونمم واست ميدم هيچى واست كم نميزارم اخه باباى بهزادعاشقه دختره تاحالادخترنداشته منوبهزادبشقابامون قاشقاشقامون ليوانمون مسواكمون حولمون شونمون لباس شلوارمون يكى بودبه دستاى بهزادعادت كرده بودم هميشه ناهارميكرددهنم باباى بهزادلذت ميبردمنوبهزاداينطورى ميديدانقدعاشق جسورباباش ميگفت شماهاعاشقين ايشالاهيچوقت خداازهم جداتون نكنه شماواسه هم ساخته شديدخلاصه بهزادمنوعوض كردهمه چيموتيپموعوض كردگفت شلوارتنگ حق ندارى بپوشى مانتوكوتاه چسبون اصلانپوش هميشه حجابت بايدرعايت كنى واى انقدخوشحال شدم ازاين تيپم كه حرف نداشت ارايشم كم كردم مانتوبلندميپوشم شلوارساتن مغنعه چادرواى عالى شدم خيلى ازتيپم راضيم خيلى روم غيرت داره ناموسشم بهزادروزاى اول گوشيموميگشت اماديگه نميگرده خيلى بهم اعتمادداريم هزاران بارمنوامتحان كردحتى بابدترين امتحاناروبروشدم اماپاپس نكشيدم قبول شدم همونى بودم كه بهزادارزوشوداشت بهزادم همون كسيه كه ارزوشوداشتم منوبهزادهيچوقت دعوانكرديم هميشه صادق بوديم يبارم دروغ نگفتيم بهم اعتمادداشتيم رمزگوشيه هم ديگروميدونستيم سرگوشى هم ميرفتيم حتى بدترين چيزهم ازهم مخفى نكرديم ازهم هميشه توزندگيمون شادخوشبخت ترين ادم روى زمين بوديم حتى كنارهم كه بوديم دلتنگ هم ميشديم حاضرنيستيم خارتوپايه يكيمون بره هميشه گفتيم خنديديم مرهم رازهم ديگه بوديم هميشه باهم دردودل ميكرديم توبغل هم گريه ميكرديم مامانم خونه اجاره كردازخونه بابام رفت منم پيش مامانم زندگى ميكنم روزاى اول كه بابام خونه مامانم بلدنبودمن پيش بهزادباباش زندگى ميكردم واى بابام حتى منويكباربيرون هم نبردكه بگردونه واسم پدرى نكردامابهزادوباباش هيچى واسم كمبودنذاشتن انقدبهم محبت ميكردن كه حدنداشت خوشبخت ترين انسان روزمين بودم هرروزگردش هرروزخونه فاميلهاى بهزادبهزادمنوبافاميلهاش اشناكردبه همشون گفت من زنشم همه فاميلاشونم خوشحال بودن منودوستداشتن
فاطمه وبهزاد
باباى بهزادعاشق بچست به منوبهزادگفت شماازدواج نكرده زن وشوهريدتوروخدابچه دارشيدقبل ازمرگم نوه موببينمروبه بهزادكردم گفتم بهزاددرسته منوتوازدواج نكرديم اماميخام مادربشم صاحب بچه بشيم بهزادم خوشحال شدچون اونم عاشق بچست دوست داره بابابشه ماانجام داديم ببخشيداينجورى ميگم ابشم ريخت جلوم چندين بارامابچه دارنشدم منوبهزادمشكلى نداريم ولى ابش به بيرون ميرخت براثرسكس زيادى گشادشده بودرفتيم خونه فاميلشون يه دعفه گفت زنم حاملست خشكم زدباباش خوشحال شدگفت دارم نوه دارميشم رفتيم خونه ديدم باباازروزاول بيشترداره بهم ميرسه ميگه بخورجون بگيرى بچم بايدقوى باشه به بهزادگفتم بهزادباباچشه چراانقدبهم ميرسه گفت نميدونم گفتم باباچرااينجورى ميكنى بهم ميرسى گفت واسه نوه ام واى لقمم پريدتوگلوم بهزادزدزيرخنده گفت بابامن جلوفاميلاگفتم زنم حاملست بابام خيلى ناراحت شد
فاطمه وبهزاد
دوست داشتم مادرشم عاشق بچم بعديه مدتى عشقم زنگزدبابام باهاش قرارگزاشت منوخواستگارى كردميدونستم بهش جواب ردميده دلهوره داشتم كاره روزشبم شده بودگريه مامانم اس دادبه بابام كه فاطمه خودكشى كرده داره ميميره بياامضاكن انگاركه نه انگاراصلاواسش مهم نبودمرغش يه پاداشت منم پيش بهزادبودم كه گوشيش زنگ خوردبابام بودتاتونست كشيدش سينه فوش كه اززندگيمون برواونامنوبخاطرتوول كردن چندروزبعدش كه من بهزادوديدم دوباره داداشم عصبانى شدبه بابام زنگ زديه نقشه اى كشيدن كه بابام بيادجلومامنوباخودش ببره منومامانم داداشم بيرون بوديم كه يهوبابام جلومون سبزشدداداشم گفت بگيرش كه درنره حواست بهش باشه گفت سوارشوترسيده بودم سوارشدم به داداشمومامانمم گفت سوارشين ماروبردخونه خودش من رفتم دستشويى اومدم ديدم رفته بالاپشت بون داره فوش ميده من نفهميدم واسه چى گفتم ديونه شده بعداومدپايين ديدم دوتاگوشى تودستشه فهميدم گوشيموازتوكيفم دزديده ميگه همش تقصيره تواين زندگى واسمون درست كردى اماده شين بريم كلانترى دنياروسرم خراب شدمامانموداداشم رسوندمنوبردخونه خودش بازكه بعدچنددقيقه گوشيش زنگ خوردداداشم بودگفت بهزادمست كرده حالش خوب نيست داره دادوبيدادميكنه ميگه زنموبدين ناموسموميخام بابامم منوبردكلانترى ازش شكايت كرديم رفتيم خونه داشتم فقط گريه ميكردم بهزاداومدجلوخونه بابام فريادميزداماباباى عوضيم درروبازنكردروش ديديم بهزادرفتش بازگوشى بابام زنگ خوردپليساباگوشى بهزادم زنگ زده بودن به بابام كه خودش باپاى خودش اومده كلانترى مازودى رفتيم اونجااماازبهزادم هيچ خبرى نبودچشمم به دربودكه بيادش گفتم لابدرفته يه كلانترى ديگه الان ميادش اى دله قافل پليسه بهم گفت پسرروميخايش باگريه گفتم اره دوسش دارم دنيامه يه پليس ديگه كه نشسته بوداظهارات پرميكردگفت اسمش چيه منم گفتم بهزادم صدام شنيدفريادزدعشقم فاطمه دلم لرزيدقلبم وايساديه لحظه دنبال صدارفتم گفتم عشقم بهزادبابام شروع كردجلوپليسامردم منوزدمنم فريادميزدم بهزادبهزادمم فريادميزدميگفت عشقمونزن چيكارش دارى ولش كن بهزادگفت بيارينم بيرون ميخام باباباش حرف بزنم اوردنش بيرون بابام منوكردبيرون كلانترى اماوقتى بهزادمواوردن طاقت نياوردم رفتم پشت درزدم زيرگريه بهزادم داشت باپليساحرف ميزدكه چشمش داشت دنبال من ميگشت يه دعفه منوديدبابام بازمنوكردبيرون ازپشت درداشتم گوش ميدادم كه پليساگفتن بياامضاكن به شرطى ازادى كه ديگه طرف دختره نرى فراموشش كنى قيدشوبزنى نزديك بودازترس اينكه امضاكنه سكته كنم كنجكاوشدم بازتانصفه دررفتم داخل ازپشت درديدم كه پليسه داشت چيزى مينوشت بهزاديهوازدست پليسه كشيدش گفت برين عقب وگرنه خودموميكشم افتادم زمين نزديك بودبيهوش بشم التماسش كردم نكن توروخداخودتونكش داشتم زارزارگريه ميكردم واى بابام منوبازكردبيرون تاخوردزدم گرفته بودم زيرمشت لگدفوش بهزادمم حواسش پرت شده بودپليساريخته بودن روسرش من ازاون طرف فريادميزدم بهزادبهزادبهزادمم داشت فريادميزدعشقم فاطمه چندتاسربازاومدن پيشم بدجورى عصبى بودم به همه پليساسربازاميپريدم يكم اروم شدم به يكى ازسربازاگفتم چيشدبلايى كه سرخودش نيوردسربازه سرشوانداخت پايين گفتم چيزى بگوگفت متاسفانه شاه رگشوزدگفتم چقدشوگفت كل گردنشوزدقش كردم وقتى بيهوش اومدم بردنم داخل ديدم بهزادم پره خونيه روصندلى نشسته دستشوازپشت بسته بودن زدم زيرگريه ديدم دارن ميبرنش گفتم كجاميبرينش گفتن دادگاه گفتم اين موقع شب ساعت١شبى چه دادگاهى سربازه گفت دادگاش يك ساعت نيمى طول ميكشه ديدم باباى بهزادازدورداره ميادبهزادكه ديدداغون شدباگردن خونى منم باسرعت دويدم توبغل باباى بهزادمحكم بغلش كردم زدم زيرگريه گفتم باباديدى بهزادموگرفتن انداختنش زندان گفت اروم باش ازادميشه توكلت بخداباشه باباشوبردم داخل بابامومامانموبهزادسربازارفتن دادگاه منم بعداينكه رفتن دادگاه كلانترى روسرشون خراب كردم گيرداده بودم منم بندازين زندان عشقموانداختين منم بندازين قبول نكردن من خودم باپاى خودم دربازداشتگاه بازكردم رفتم داخل دروقفل كردم زدم زيرگريه گفتم همسرم اينجابوده وقتى بهزادمواوردن اومدم بيرون گفتن فرداصبح گاه هم دادگاه دارين ديگه ساعت شده بودسه نصفه شب رفتيم خونه چشم روهم نزاشتم شبش قول دادم بابابام بايدبجنگم پيروزشم توى دادگاه بزنمش زمين صبح ساعت شش نشده مامانموبيداركردم اسمون تاريك بودهنوزگفتم اماده شوبريم عشقموميبرن دادگاه ماديرميرسيم گفت بزارشش بشه بعددقيقه هاگذشت شدساعت شش بازصداش كردم اماده شديم رسديم كلانترى ديدم دارن ازعشقم اثرانگشت ميگيرن گفت بازنم كاردارم خصوصيه گفتن كارت داره بروپيشش رفتم پيشش گفتم جانم گفت واسه اين قصيه قمه مستيم اينجام گفت فقط مواظب حرف زدنتون باشين بهزادبه مامانم گفت باشه مامان مامانمم گفت باشه خواستن ببرنش مافورى تاكسى گرفتيم رفتيم دادگاه مامانم توراه داشت ميگفت بهزادديشب كم نميوردازت دست نميكشيدميگفت فاطمه زنمه دنيامه خدامه ازش نميگذرم ازحرف مامانم قوى ترشدم رسيديم تودادگاه بابامم هى داشت چرت پرت ميگفت بعديك ساعت عشقمواوردن بردنش داخل واى من قبلش لاك زده بودم چادرم خونه بهزاداينابودشال سرم بودمونده بودم چيكاركنم التماس زنه كردم گفتم شوهرمه بايدبرم داخل حتماگفت لاكتوپاك كن باچادربيامغنه هم بپوش تابزارم برى داخل منم رفتم لاكم پاك كردم مغنه خريدم چادرم قرض كردم رفتم داخل باصرعتبهزادم گفت قاضى ميشناسمش بداخلاقه خيليم جديه همون موقع بردنش داخل تك تك صدامون ميزدن ميرفتيم داخل
فاطمه وبهزاد
همه سرجاشون نشستندقاضى اول ازبابام پرسيدجريان جيه بابامم گفت خواستگاردخترمه دست وردارنيست مزاحم ميشه قاضى ازبهزادم پرسيدبهزادمم گفت فاطمه زنمه دنيامه جونمه واسش جونمم ميدم قاضيه فهميدشبش شاه رگشوزده بودقاضى فهميدكه جقدهموميخايم قاضى ازمن پرسيدميخايش دوسش دارى محكم ايستادم گفتم جونمه دنيامه واسش ميميرم عاشق شدن گناه نيست ازمامانم پرسيدقاضيه مامانمم گفت ايناجونشون واسه هم ميدن كنارهم خوشبخت ميشن باباش يه ديونست مشكل داره قاضى گفت دست بندشوبازكن ازاده بابام صداش دراومدگفت حرف بزنى ميندازمت زندان بابامم هرچى ميگفت قاضيه هم باحرفاش هى ميزدتودهن بابام بابامم كم اوردفقط جلوقاضيه گفت ايشالاخوشبخت بشى اماديگه نه تودخترمنى نه من پدرت چون من راضى نيستم به اين ازدواج قاضيه هم گفت توچيكاره باشى كه بخاى راضى باشى يانباشى دخترت به سن بلوغ رسيده حق انتخاب داره بهزادمم بردنش بيرون ازاتاق منم رفتم خيلى خوشحال بوديم بهزادبه منومامانم گفت فورى ازاينجابريدتانيومده منم گفتم باشه زودى خداحافظى كردم رفتيم همون روزخواستم بهزادموببينم كه مامانم عصبى شدهمينطورداداشم بازداداش عوضيم زنگ زدكه بيادمنوببره بابامم اومدجاش باباموبردبه مامانم گفتم بياتابريم پيش وكيله كارامون بكنه ازشرم خلاص شين اماده شديم كه بريم بعدچنددقيقه داداشم زنگزدگفت ميخام بيام بقيه چيامم ببرم مامانم گفت داريم ميريم واسش وكيل بگيرم كاراشوكنم تابره داداشمم به بابام گفت اونم دست بكارشدزنگزدخالم ايناجريانوبهشون گفته بوديهوزنگزدن كه ميخايم بيايم خونتون ديدم ماشين بابام جلوخونه مامانمه شك كردمباگوشى مامانم زنگزده بودم قرارى كه گزاشته بودم كنسل كردم گفتم خالم اينادارن ميان امانگفتم بابامم دمه دره همون موقع شك كردفهميدكه يك كلكه يه نقشست امامن نفهميده بودم خالم اينااومدن ديدم بابامم اومدتوهمون موقع فهميدم همه چيوخالم ايناخواستن منومنصرف كنن ازاين ازدواج همون شبش مامانم ديگه طرف دارم نبودطرف پسرشوشوهرشوميگرفتمامانم چندتاوسايلشوورداشت كه يه چندروزى بريم خونه بابام رفتيم خونش فرداصبحش رفتيم تهران خونه دختردايى بابام همشون خواستن مخ منوبزنن منصرفم كنن امافايده اى نداشت شوهردختردايى بابام گفت ببين بروشيرازبهش نه زنگ بزن نه اس بده تايك هفته اگراومددنبالت يعنى عاشقته گفتم باشه رفتم تواتاق زدم زيرگريه ديدم پسردايى بابام اومدپيشم نشست دروبست گفت ابجى جريان چيه منم كل جريان واسش تعريف كردم قول دادكه كمكم ميكنه ازاتاق رفت بيرون رفت رومخ بابام كه خيلى زجركشيدموتوروزاى سختم بهزادم كنارم بوده من حسابى نااميدشده بوديه كاردى توكيفم بودرفتم سركيف درسى دختردختردايى بابام يه برگه ازدفترش مندم يه خودكارم برداشتم وصييعت نامه نوشتم ديدم بعدچنددقيقه پسردايى بابام بازاومدپيشم دروبست گفت اون چيه قايم كردى گفتم چيزى نيست گفت يه خبرخوب واست دارم گفتم هيچى منوشادنميكنه گفت اولاكه اون برگه روپارش كن بريزدورتاكسى نديده گفتم چيشده گفت بابابات حرف زدم قبول كرده بابهزادازدواج كنى خيلى خوشحال شدم گفتم جدى ميگى گفت اره اماشرط هاوشروط هايى گذاشت گفتم هرچى باشه قبول ميكنم حالاشرطش چى هست گفت اينكه دوباره باخانوادش بيان خواستگاريت٢توروبالباس تنت بخادهيچى ازخونه مامان بابات نبرى٣پول عقدعروسيم باخودشون٤اندازه سال تولدسكه مهريت باشه٥بيادمال ارث وميراث روامضاكنه كه چيزى بهت نرسه٦واينكه واسه هميشه قيدهمشون بزنى همه روقبول كردم دستموگرفت رفتيم شام خورديم پسردايى بابام همش ميگفت عروس خانم خيلى خوشحال بودم بالاخره رفتيم شيرازهمچنان بهزادومن ازهم بيخبربوديم پشت پنجره نشسته بودم دلتنگ بهزادم بودم داشتم گريه ميكردم ازخداخواستم بهزادم بيادجلوخونه بابام فقط ببينمش چشمام پره اشك بودصداى موتورشنيدم دعادعاميكردم بهزادم باشه استرس تمام وجودموگرفته بودواى خداديدم بهزادمه پنجرروبازكردم باهاش حرف زدم چشم ازروم ورنميداشت گفتمش منوبردن تهران كه توروفراموش كنم هى داداشم منوميكشيدكنارداداشم به بهزادگفت بروپى زندگيت بهزادگفت زندگى من اونجاست به بهزادگفتم بهزادشرط هايى گذاشتن كه اگه قبول كردى ازدواج كنيم گفت چى گفتم انقدمهريم باشه گفت اصلادوهزارسكه هم باشه ميدم گفتم منوبالباس تنم بخاى چيزى همرام نيارم گفت قبول گفتم بايدمال ارث وميراث روامضاكنى كه چيزى بمن نرسه قيدخانوادموبزنم گفت همش قبول من توروهمينجورى ميخام داداشم زنگزدبابام گفت بهزاددوباره اومدباهم حرف زدن بابام عصبى شدوقتى ازسركاراومدكلى منوزدكه به چه حقى باهاش حرف زدى فرداش منوبردن بهزيستى كه منواونجابزارن
فاطمه وبهزاد
ميخواستن ازشرم خلاص بشن منوبزارن توبهزيستى دليلشوپرسيدن گفت فراريه خواستگارداره ول كن نيستم منم نميخامش نميتونم نگهش دارم اوناهم گفتن بچتون بزرگه نميتونيم نگهش داريمتوبهزيستى روانشناس دكترداشتن قبل اينكه بگن نميتونيم توبهزيستى نگهش داريم كلى منوزدتوبهزيستى جلوهمه بعدبابدن دردرفتم پيش مشاورهمه چيوگفتم كه چقدضربه خوردم ازخانوادم خيلى دلشون سوخت گفتن افسردگى شديدگرفتى وضعيت روحى جسمى درونتم خرابه واسم كلى قرص نوشتن بايدروزى يكى ميخوردم امامن نميخوردم گفتم مگه ديونم كه بيام قرص بخورم نميخوردم قرص هاى اعصابموكه يه روزبابامامانم بحثم شدبخاطربهزادهرچى قرص دمه دستم بودخوردم از١٠٠تابيشترخوردم حالم خيلى داشت بدميشدبابام عصرش اومددنبالم بردخونه خودش تويه اتاق كه انقدسردبودزندانى كردحالم خيلى داشت بدترميشددستوپاهام شروع كرده بودبه لرزيدن چشمام نميديدهيچارونميتونستم راه برم اون روزگذشت فردارفتيم خونه عموم دن عموم خيلى باهام حرف زدامافايده نداشت زن عموم فهميدحالم بده گفت چته گفتم قرص خوردم گفت رنگت مثه گچ سفيدشده دستوپاهات يخ كردسرت كج شده لبت كج شده نميتونى درست حرف بزنى گفتم اثرات قرصاست خدابخاددارم ميميرمبعدزن عموم رفت پيش عموم بابام گفت حالش بده قرص خورده بابامم عمومم تامنوديدترسيدبابام منوبردخونه مامانم بازدوباره مامانم تامنوديدخشكش زدخيلى ترسيده بودهمش ميگفت چرالبت كج شده چراحرف نميزنى چراسرت كج شده منم تنهاچيزى كه تونستم بگم چيزى نيست گفت نكنه بابات اينجوريت كردگفتم نه فقط افتادم زمين واسم جاانداختن كه پيش خودشون باشم يهودست وپام شرم كردلرزيدن شده بودم عين جنازه مامان بابام خيلى ترسيده بودن بردنم بيمارستان زودحالم خيلى بدشده بوددكتره گفت فورى ازش خون بگيريدعكس بگيريدامكان كبدشوازدست داده باشه هست سرمم نوشت گفت چندروزبايدبمونى توبيمارستان من التماس ميكردم منوببرين نميخام اينجاباشم گفتن باشه باشه ميبريمت خونه قبلش بايديه بيمارستان ديگه هم بريم اونجافشارم گرفتن خيلى بدبودبعدش رفتيم خونه حالم هى بدتربدترميشدفقط بهزادموميخاستم تمام فكروذكرم پيش بهزادبوداماواسه مامان بابام مهم نبودتااينكه منومامانم رفتيم بهزيستى گفتم بهزادباهاش حرف زدين گفتن نه هنوزبه مامانم گفتم توروخدابزاربه بهزادزنگ بزنم كارت تلفن بهم دادزنگش زدم بهزادازخوشحالى بال دراورده بوداماازصداش فهميدم حالش خوب نيست گفتم كجايى گفت بااحسان چهارازندواى چقدنزديك بوديم گفت بگوكجايى فورى ميام گفتم دروازه كازرون باهاش توپاركه وليصرقرارگزاشتم خشكم زدخدايااين همون بهزاده منه ١٠٠سال پيرشده بوديم انگارازدورديدمش ديدم بهزادم بااون پاى دردش تاتونست دويدتاخودشوبهم برسونه منم ازپله هارفتم پايين نفهميدم چطورخودمورسوندم پايين يه دعفه ديدم بهزادم جلومه گفت عزيزم پريزبغلم كردمحكم بغلش كردم جلوهمه بوسيديم هموازبغل هم بيرون نميومديم رفتيم يجايى نشستيم حرف زديم گفت بهزادچراانقدعوض شدى چيكارباخودت كردى گفت تاوقتى پيشم نباشى وضعم همينه چيزى نميخورم گفتم توروخدانكن اينكاروباخودت مثه پوست استخوان شدى گفت مهم نيست گفتم سياه شدى گفت اصلاخونه نميرم همش پيش دوستامم جرعت خونه رفتن ندارم وقتى زنم خونه نيست برم خونه كه فقط جاى خاليت حس كنم ميگه همش مانتوت لباسات بوميكنم يكم اروم ميشم
فاطمه وبهزاد
كلى حرف زديم بعدش ازهم جداشديم محكم هموبغل كرديم بازواى خداچقدزودگذشت كه كنارهم بوديم خيلى سخت بوددورى همش كارم شده بودگريه يك روزكه كسى خونمون نبودبه هزارتابدبختيم كه شده بودتلفن پيداكردم ازخونمون بهش زنگزدم جواب دادداشت ازغصه دق ميكردچنددقيقه اى باهم حرف زديم گفت قطع كن الان ميام من قط كردم پشت پنجره بودم كه بهزادم بيادوقتى اومدديدمش زدم زيرگريه چون خونه مامانم اپارتمانه من بالابودم توخونه زندانى اونم توحياط اپارتمان بوداومدش بالا پشت درحرف ميزديم نصفه دستمواززيركردم داخل دستموگرفت كلى بوسش كرددستاموول نميكردزدزيرگريه گفت من اينجاتوزندانى منم باهاش گريه كردم سه چهارساعتى حرف زديم كه يهوگفت همسرم گفتم جانم گفت برواماده شوديگه طاقت ندارم ازت دورباشم دروميشكنم فراركنيم بريم يجاى دورگفتم نه الان نميشه به موقش فرارميكنيم گفت باشه چون بايددنبال چيزاى بهزادميگشتم چندتامانتوچيزاى ديگه ورميداشتم ميدونم الان ميگيدچقدخربودم خريت كردم كه همون موقع باهاش نرفتم اره الانم پشيمونم
پریا
اول داستان خیلی ناراحت کننده بود ولی واقعا نمونه ای عزیزم این قشنگ ترین داستانی بود ک شنیدم خیلی قشنگ بود ایشالله ک همیشه خوشتون باشه وای نمیدونی ک من چقدخوشحالم ک بهم رسیدین. کاش منم مث تو درمقابل خانوادم تونسته بودم وایسم و ب عشقم برسم ولی من نتونستم تبریک میگم بهت. عالیییی بود
فاطمه وبهزاد
منم ديگه طاقت نداشتم دلتنگ خيلى بودم مامانم كاره بانكى داشت گفت توهم مياى گفتم اره منم شناسناموهمه چيم توكيفه بودتوبانك نشسته بوديم كه به مامانم بحثم شدبانكوريخته بوديم بهم گوشيه يكيوگرفتم زنگش زدم ديدم گوشيش خاموشه دنياروسرم خراب شدچون بابام گفته بودبهزادوميكشه حالم بدشدترسيده بودم زنگزدم خط ديگش ديدم روشنه دلم اروم گرفت كه چيزى نشده جواب دادزدم زيرگريه گفتم عشقم بهزادگفت فاطمه عزيزم چته دارى گريه ميكنى گفتم گوشيت خاموش بودترسيدم بلايى سرت اورده باشه گفت نترس مواظب خودمم گفت كجايى گفتم پيش پاركه ازادى زودى پاشداومدمامان بيشرم منوداددسته پليس گفت بگيرينش اگه بهزادبيادفرارميكنه مامانم باباموداداشم خبركرده بوداوناهم توراه بودن بهزادمم اومدهمون موقع بعدش داداشموبابام اومدن دعواشدازمامانم بابام داداشم متنفرم زندگيم تباه كردن بهزادموديدم پليسابه بهزادم گفتن برواگه دعو ابشه مجبوريم بگيريمت بهزادرفت اونورخيابون داشت نگاه ميكردبابام اينااومدن منوكلى زدتاتوخونه بابام داشتم خون بالاميوردم مامانم ايناكه جلوى بانكه پياده كردمنوبردخونه خودشتواتاق زندانيم كردكيفموبرداشت بهم نه اب ميدادنه غذانه ميذاشت دستشويى برم هى دم به ديقه منوميزدبازتصميم به خودكشى گرفتم واسه اخرين بارازمامانم خداحافظى كردم گفتم هيچوقت حلالتون نميكنم ميرم اون دنياتنهاهم نيستم دايى بهزادمامان بزرگشم هست چون مادربزرگه بهزادواسه منوبهزادحكم مامانمونوداره خلاصه باهام داشت گريه ميكردميگفت توروخدانكن بلايى سرخودت نيارمن كمكت ميكنم به عشقت بهزادبرسى منم صبركن منه احمق حرفشوباوركردم تااينكه هفته پيش سريه بحث زنگزدبه بابام كه بيادمنوببره تااينكه شنبه برگشتيم منم قصددارم وقتى تنهاشدم وسايلام جمع كنم تاكسى بگيرم برم خونه بهزاداينابابامم ببينم وسايلاى بهزادجمع كنيم بريم واسه هميشه ازدواجم نميتونم بكنم چون باباى كسافتم روزى كه منوبردخونه خودش كيفم ورداشت شناسنامم توش بودباكارت مليم هردوتاشون ورداشته ولى منوبهزادازسوى خداازدواج كرديم زن وشوهريم منوعشقم بالاخره بعداين همه سختى بهم ديگه ميرسيم زندگيمونوميسازيم بچه دارميشيم
فاطمه وبهزاد
من١٧سالمه بهزادمم٢٧سالشه دختراپسراتوروخداازعشقتون دست نكشيدعشق مقدسه يه ذره بخودتون اميدبدين نگين نميشه بهم نميرسيم اينجاته خطه دارم نابودميشم يه ياعلى بگين بجنگين نزارين كسى جداتون كنه به دخترايى كه ميگن پسراعاشق نميشن قلبشون ازسنگه كارشون خيانت كردنه سواستفاده كرده دراشتباهين پسراهم عاشق ميشن مگه انسان نيستن اوناهم ضربه ميخورن شايدتودنياادم خيلى خوب وفاداربه عشقش كم پيدابشه اماهست بخداهست فقط توكلتون بخداباشه اميدتون ازدست ندين منوعشقم بهزادچه اين دنياچه اون دنياهيچكس نتونست جدامون كنه هزاران نفرخواستن جدامون كنن امانتونستن چون واسه هم ديگه ساخته شديم جسم روحمون يكيه قلبامون فقط واسه هم ميتپه بهزادپدرمارمنه تنهاخانواده كه دارم خودشم ميگه توتوى اون خونه غريبى اينجاخونه نومن فقط خانوادتم خدايش راست گفت خب ديگه بچهادختراپسراياعلى پگين بلندشين برين دنبال عشقاتونواسش بجنگين چه دخترچه پسربسلامتى هركى كه عاشقه واقعيه بخاطرعشقش بخاطرناموسش همه كارميكنه
فاطمه وبهزاد
به دخترپسرا دليل عشق محكم منوبهزادميخام بهتون بگم شايددرروابط شماعاشقاهم كمكتون كنه من چادرى نبودم راحت بگم مانتوكوتاه شلوارساپورت موهام ميزدم بيرون مانتوهايى ميپوشيدم كه استيناش كوتاه بودمن تيپم اينجورى بوده ازتيپ قبليم خجالت ميكشم من دخترترسووضعيف بودم بهزادمنومحكم كرديكارى كردروپاى خودم وايسم بجنگم ازمن بهزاددومى ساخت تيپم عوض كردالان شلوارپاچه گشادميپوشم مانتوبلندهدميزنم مغنعه چادرميپوشم ازتيپ الانيم خيلى راضيم خداسايش ازسرم كم نكنه منوباكل خانواده هاش فاميلاشون اشناكردگفت من زنشم ازوقتى باهاش زندگى ميكردم قيدتمام دوستاش زدچون ديگه زن داشت من جاى همه روگرفته بودم همه پشت سرم حرف ميزدن ميگفتن فلانى همچين كارى بازنش كرده حالابهزادرفته گرفتتش بهزاددهن همه روبست هيچكس جرعت نداشت ديگه چيزى بگه چون ازبهزادم ميترسيدن هميشه باعشقتون صادق باشين هيچوقت بهش دروغ نگين منوبهزاددرموررابطه هامون ازقبليامون گفتيم بهم ناراحت شديم اماكناراومديم حتى اگربدترين چيزهم بودبهم ميگفتيم حاضربوديم ناراحتى هموببينيم امامخفى كارى دروغ هرگزبهزادقبلاباخيليابوده حتى عاشق هم شده امابدضربه اى بهش زدن من بادوست دختراى قبليشم حرفم زدم التماس بهزادم ميكردن كه برگردبهزادمم ميگفت شماهاناخن كوچيكه زنم نميشين مزاحم نشين ديگه مزاحم نشدن بهزادهيچوقت نميزاشت تنهايى تاسركوچه برم هرخواستم برم باهام ميومدگوشيمواوايل اشناييمون ميگشت واسه اتمينان چون همونميشناختيم بعدهزاران بارمنوامتحان كردخوشبختانه بدون اينكه متوجه بشم امتحانه هزاران فيلترردميكردم قبول ميكردم حتى بدترين امتحانابودامااينم بگم من تنهادخترى بودم كه تمام امتحانات بهزادقبول ميشدم بقيه ردميشدن رمزگوشى هم ديگروبلدبوديم هرموقع ميخواستيم ميرفتيم سرگوشى هم ديگه ياگوشيهاى هم ديگروميبرديم بيرون بدون اينكه دعوايى بشه مرداخيلى حساسن به گوشيشون نميزارن كسى سمت گوشيش بره مخصوصااونايى كه ازدواج كردن هزارتارمزروى گوشيشون گزاشتن تازنه مياديه نگاه به گوشى شوهره كنه چته سرت ميكنى توگوشيم ولى منوبهزاداينجورى نبوديم همش گوشياى هم دست هم ديگه بودتواساى هم ميرفتيم توچت توعكس هاى هم ديگه ولى چيزى نداشتيم مخفى كنيم چيزيم توگوشيمون نبودبهزادگفت گوشيم واسه خودت نميخوامش ساده روورميدارم گفتم نه مگه ميشه بيرون ميرفتيم كم گوشيش دس ميگرفت ورميداشت ببره همراش بيرون كه ميرفتيم همش دسته من بودهروقت كارش تموم ميشدميدادش بهم ميرفتيم مهمونى خونه دوستش على منومامانه دوستش توحياط داشتيم چيزى سرخ ميكرديم ديدم بهزادرفت بيرون به على گفتم كجارفت گفت باباش زنگزدرفت حالاميادش مامان على گفت كوبهزادگفتم رفتش حالاميادش اومدم زنگش بزنم ديدم گوشيش نبرداعصابم ريخت بهم بعدچنددقيقش اومدهمگى شام خورديم ساعتاى يك دونصفه شب بودديگه رفتيم خونه بهزادايناهروزهرشب كارمون شده بودگردش انقدميگشتيم كه حدنداشت خيلى خوش ميگذشت به جفتمون بعضى موقع هاهم كه ميرفت بيرون ميومدسوپرايزم ميكردانگارتوبهشت بودم خودش بهم غذاميدادميكرددهنم ازحموم ميومدم موهام خشك ميكردشونه ميكردتوزندگى واسم هيچى كم نزاشت هميشه ميخاستم كاركنم توخونه نميزاشت ميگفت دست نزنيامن زن گرفتم كلفت كه نگرفتم نميزاشت دست به سياه سفيدبزنم هميشه همه كاراروخودش ميكردبرعكس شده بودانگارمن شوهربودم بهزادشده بودزنم هروقت ميرفت بيرون بهزادمن زودكاراى خونه روميكردم بهزادميومدميديدكاركردم عصبى شددستاموگرفت بوسيدبغلم كردگفت حيف اين دستات نيست بياى كاركنى گفتم اين وظيفمه چون زنتم گفت من زن گرفتم نه كلفت طاقت نداشتيم يه خاربره توپاى جفتمون دنياروسرمون خراب ميشدهميشه خودش دستام ميشست هيچ زن وشوهرى اينجورى نيستن منوبهزادهرموقع ناراحت بوديم توبغل هم گريه ميكرديم دردودل ميكرديم همه دوستاش درهمسايه عاشقش بودن حتى توپسراهيچكس بدون بهزادبيرون نميرفتن يجايى دورهم بشينن چون بهزادمردهمشون بودهمه واسه بهزادم سرخم ميكنن تعضيم ميكنن بهزادخيلى علمش زياده فقطم دنبال علمه تودانشگاه هم استادشون ميگفت من نبودم بهزاددرس بده بهزادپسرمه بهزادشده بودمعلم به همه همه چيزيادميدادهمه ازش كمك راهنمايى ميخاستن بهزادم شده بودمشاوره همه بهزادم هميشه باسياست ميره جلواينم بگم بهزادم چندسال پيش توى يه تصادف ميميره اومبولانس كه ميادبرش ميگردونن خداروشكرزنده ميشه خيلى عذاب اوره ببخشيدديگه نميتونم چيزى بنويسم اشكم دراومده گريم گرفته دوستان منتظرنظراتتون درموردداستانم هستين لطفانظربدين كمكم كنيدممنون ببخشيدداستانم انقدطولانى بود
ستاره
سلام اينازجون خداروشكركه زودترشناختيش وگرنه اسيب بدترى بهت واردميشدايشالابه مرورزمان بتونى فراموشش كنى حالت بهتربشه
ستاره
سلام اينازجون خداروشكركه زودترشناختيش وگرنه اسيب بدترى بهت واردميشدايشالابه مرورزمان بتونى فراموشش كنى حالت بهتربشه
نسترن
اگه یه نفریو عاشقشید و اون به شما اهمیتی نداد په پاش نیوفتید.همه لیاقت بهترین زندگی رو دارن.شما بازم عاشق میشید .پس هیچوفت خودتونو آزار ندید .بسپارید به خدا اون همه چی رو درست میکنه.کسی که شمارو نمیخواد شما هم اونو نخواید.
مونا
من 6 سال با آقایی دوست بودم تو این 6سال سر یک اتفاق ناخواسته با هم رابطه برقرار کردیم همون جا بهم قول داد خیلی زود کاراشو درست میکنه و با هم ازدواج میکنیم. اما تو این 6سال اون یک ضرر خیلی بزرگی کرد و بدهی سنگین آورد. تا اینکه تا همین چند هفته پیش زیر همه چی زد و گفت باید رابطمونو تموم کنیم. بهش گفتم آینده من چی میشه؟ میگه هیچی فوقش تا آخر عمرت ازدواج نکن. میگه عاشقتم اما دوست ندارم منو ول کن که خوشبخت بشی با من خوشبخت نمیشی. اینقدر حالم بد هر روز آرزوی مرگ میکنم وقتی میبینم اینقدر بی وجدان و نامرد شده اینقدر سنگ دل شده. تو آخرین صحبتی که که باهاش داشتم یک حرفایی ازش شنیدم حالمو خیلی بد کرده میگه من اهل زندگی ثابت نیستم الان ازدواج کنیم ممکن چند یال بعد طلاقت بدم! حرفاش خیلی راجب رابطمون عوض شده انگار که جادوش کردن اصلا باورم نمیشه اون همون آدم سابق که من بهش اعتماد کردم. دارم دیونه میشم...
ناشناس
سلام من ی دختر 18 ساله هستم از سال دوم راهنمایی از ی پسر خوشم اومد اما خودش خبر نداشت نمیتونستم با هیچ پسری دوس شم نمیدونم حس میکردم اونم منو دوس داره تا اینکه درسمو تموم کردم الانم پشت کنکورم تا این ی روز فهمیدم اون پسره با یکی دوس شده‌ منم برا اینکه فراموشش کنم با ی پسر که ی ماه بهم گیر داد دوس شدم اما اون ادمه خوبی نبود همش باهام دعوا میکرد بهم گفت بی جنبه ولم کرد اصلا حالم خوب نیست اولین بارمه با ی پسر دوس شدم لطفا کمکم کنید
بهار
آخی درست میشه منم اولش اینجوری بودم ، بعد انقد میان و میرن دگ بیخیال میشی راحت دگ مهم نیس کی هس کی نیس :)))))))))))))))))))))))))
به بهار
چه راحت ميتونى اينوبگى بهار
ناشناس
من كه ديگه نسبت به دخترا بي تفاوت شدم.با خانمي براي ازدواج قرار گذاشتيم ،خانواده ها هم در جريان و دخيل بودن .بعد از چند سال كه منو سر كار گذاشت و امروز فردا كرد اومد گفت كه خواهرش كه طلاق گرفته بوده رفته دوبي و يه مرد پولدارو تور كرده و با اون ازدواج كرده و اون هم حق خودش مي دونه كه از زنيّتش براي يه زندگي "با كيفيت تر" استفاده كنه و از اول هم از من خوشش نميومده اما خوب كاچي به از هيچي بوده و بودنم بهتر از تنهايي.تا اين اواخر كارا و زندگيشو دنبال ميكردم ،فقط دنبال پول و زندگي لوكس بود .افسوس!!
الان هم با يه دختري نامزد هستم كه فقط دنبال شنيدن حرفاي عاشقانه هست.زندگي براي اون يعني اينكه بشينه و با چيزي كار نداشته باشه و فقط من مدام زنگ بزنم قربون صدقه اش برم و يا ببرم بگردونمش.الان چند روزه به خاطر آسيبي كه كمرم ديده تقريباً خونه بستريم و مسكن هاي قوي تزريق ميكنم براي كاهش درد مهره هام و تنها تماسي كه ايشون ميگيره اينه كه چرا الان دو ساعته بهم زنگ نزدي؟يا زودتر خوب شو منو ببر بگردون و كافه ببر.انگار نه انگار كه مريضم و چه خوب ميشد كه عيادتم ميومد يا حتي فقط باهام همدردي ميكرد.احساس ميكنم فقط منو نمي خواد،اوني هم كه اين وسط وابسته هست منم نه اون.ديگه خسته شدم.ترجيح ميدم تنها باشم بجاي اينكه اينقدر در عين بودن كسي احساس تنهايي و بي ارزشي بكنم.
یلدا
من بعد از ازدواجم متوجه شدم که شوهرم ی جور انحراف جنسی داره،۸ ماه برای حل مشکلش جنگیدم ولی هیچوقت راضی نشد برای درمان بره دکتر و همش پنهان کاری میکرد.من قبل از اون خیلی خواستگار داشتم ولی اون منو تو بیمارستانی که کار میکردم دیده بودو به قول خودش با ی نگاه عاشقم شده بود.تو عقد همه چی خوب و عاشقانه بود اما بعد از ازدواج من دیگه بریدم نتونستم با این وضع بیماریش تحملش کنم و حالا دارم جدا میشم
اونم تمام مدتی که من خونه بابام بودم ی تماس نگرفت و هیچ پیامی نداد خیلی مغرور بود.
سوالم از شما پسرا اینه که پس این چه جور عشقیه که حاضر نیست بپذیره بیماره و برای از دست ندادن من بجنگه؟حالا فهمیدم که هوس بوده چون مریض بود ولی به من نگفت
یلدا
من بعد از ازدواجم متوجه شدم که شوهرم ی جور انحراف جنسی داره،۸ ماه برای حل مشکلش جنگیدم ولی هیچوقت راضی نشد برای درمان بره دکتر و همش پنهان کاری میکرد.من قبل از اون خیلی خواستگار داشتم ولی اون منو تو بیمارستانی که کار میکردم دیده بودو به قول خودش با ی نگاه عاشقم شده بود.تو عقد همه چی خوب و عاشقانه بود اما بعد از ازدواج من دیگه بریدم نتونستم با این وضع بیماریش تحملش کنم و حالا دارم جدا میشم
اونم تمام مدتی که من خونه بابام بودم ی تماس نگرفت و هیچ پیامی نداد خیلی مغرور بود.
سوالم از شما پسرا اینه که پس این چه جور عشقیه که حاضر نیست بپذیره بیماره و برای از دست ندادن من بجنگه؟حالا فهمیدم که هوس بوده چون مریض بود ولی به من نگفت
یلدا
خیلیم برام عجیبه که چرا انقدر شوهرم مغروره،حاضر تو تنهایی خودش با خاطره ها و عشق من بمیره ولی نه پیم بده نه زنگ بزنه چون به نظر خودش منت کشیه
شوهرم منو خیلی دوست داشت،هر شب تو بغلش میخوابیدم و خیلی از لحاظ عاطفی ارضام میکرو و من دقیقا ی همچین شوهری میخواستم ولی چون ی جور انحراف جنسی داره و خیلی پنهان کاری کرده و دروغ گفته دارم ازش جدا میشم
سوالم اینه که چند درصد مردا ابراز علاقه شدید به همسرشون میکنن؟من خیلی برام مهمه که شوهرم مدام بهم توجه کنه و نازمو بکشه و باهام ور بره
از این میترسم که در آیندا اگر با کس دیگه ای ازدواج کنم اینجوری نباشه
تو رو خدا بگید چیکار کنم؟
مرده
دلم خونه ازهمه پسرا.دیگه نمیتونم اعتماد کنم بعد شش سال عشقم بهم خیانت کرده همه پیام هاشو دیدم .بایه دختر تواینستاگرام دوست شد.آخرشم اونو انتخاب کرد ولی دید من حالم خیلی خرابه.الان بامنه اون دختره هم دیگه نیست.ولی الان دارم زجرمیکشمو بابغض اینو مینویسم.من اونو یه فرشته فرض کرده بودم.دوسدارم بمیرم انقدرکه حالم بده.شک ندارم که تو کل جهان هیچکس حالش مثل من بدنیست.الانم همش بهم بی توجه.چکارکنم خدا.دارم میمیرم.انگاردلشو زدم.
علیرضا
خداروشکر من هیچ وقت عاشق نشدم
البته عاشق کارم شدم .هرچی باشه خیانت نمیکنه ی سودی(حقوق ماهانه) هم به ادم میرسونه
مجرد40 ساله
من
تو که راست می گی
نیکو
امشبم سومین سالگرد اشنایی من و عشقم بود که ازش خواستم برای اخرین بار برا ابرو داری پیش دوستام بیاد و بعدش بره که نیومد...اشکمو در اورد خجالتم نمیکشه میگه گریه نکن جیگرم اتیش میگیره...همش میگه تو لیاقتت بهتر از منه...واقعا یه سری پسرا خیلی بیشعورن...من ماشین و خونه بزرگ نخوام کیو باید ببینم؟؟؟من نخوام ثروتمند باشم کیو باید ببینم؟همش بهش میگم من فقط خودتو میخوام ولی میگه برو...روزی که فقط 2 هزار تومن تو جیبش پول بود با افتخار کنارش قدم زدم بی اینکه فکر پول کثیف باشم حالا میگه لیاقتتو ندارم...حالا میدونم بدون من میمیره ها ولی مثلا فک میکنه داره عاقلانه فک میکنه...من چطوری بهش بفهمونم اخه....یکی جواب بده...واقعا دارم از دوریش دق میکنم...خیلی سخته...اعتماد به نفسش اومده پایین باهاش حرف بزنم درست میشه ولی خودشم میدونه ببینمش کم میاره واسه همین رفته یه شهر دیگه که اصلا نتونم پیداش کنم...چیکار کنم چطوری برش گردونم
تهمينه
من ٣٣ سالمه و با پسري ٤ ساله دوستم، از همه نظر بهم ميخوريم و دوتامون وصعيت مالي بالا داريم و اومدن خواستگاري و هر دو خانواده هم راضي و خوشحالن. ما عاشق هم هستيم ولي يك دفعه وسط برنامه ريزي ها اخلاقش عوض شد و گفت ميترسه بهم خيانت كنه و خلاصه رفتيم پيش بهترين مشاور. اون گفت تست ازدواج بديم و در نهايت اون بگه ازدواج كنيم يا نه. ولي من فكر ميكنم بخاطر اينكه من آسيب روحي كمتري ببينم اون و مشاور با هم اين تصميم رو گرفتن نميدونم بايد چيكاركنم
دل شکسته
پسرا
این تجربه من هیچ وقت با کسی ک اختلاف سنی ده سال داره ازدواج نکنید من 29 و دختره 19 اون واقعا بچه بود طرز رفتارکردن تفکراتش اومده بعد دوهفته میگه حسی بهت ندارم من ک با هزار امید ارزو جلو رفته بودم بخدا هیچ محدودیتی توی زندگی براش نذاشته بودم بیش از اندازه بهش محبت کرده بودم از لحاظ مالی کم نذاشته بودم با اینکه خودش قبول کرده بود اخر هم خود دختره پس زد و با ابرو و احساسات من بازی کرد چرا قبول کرد و دل من شکست ( نمی دونم دل ب چی این دختر بسته بودم خودم ی پسر خوشتیپ و البته از نظر دیگران پول دار مهربون ) نتیجه ک خودم گرفتم دخترا حرف مردم خیلی براشون اهمیت داره زود باور هستند . گول خونواده خوبش خورده بودم (‌دروغ 7+-3) ی تجربه دیگه در اوایل دختر تشنه نگه دارید زود بهش عزیزم و دوست دارم نگید که هوا برش داره خیلی مهمه و لایق بهتر از منه جمله آخر :دوسش دارم و هیچ وقت نمی بخشمش .
دل شکسته
مشاوره آنلاین ندارید راهنمایی میخواستم
تلگرام
حسین
سلام
همه نظرات خوندم ولی دردناک تر داستان من نیست لطفا بخوتیدش
من ی دختر دایی داشتم از بچگی هم بازی بود خیلی دوست داشتم خیلی بیشتر اون چیزی که فکر کنید
بعد چندین سال دوست داشتن که تو سینم حبص بود شانس هم دانشگاه شدیم بهش گفتم عاشقتم خلاصه چن روزی گذشت فهمیدم اونم دوسم داره ولی خیلی وقتا احساس میکردم کسی دیگه رو هم دوس داره ولی ب روش نمی اوردم فکر کردم خیاله خلاصه خیلی عاشقش شدم خیلی یعنی بدون حرف زدن باهاش خوابم نمی برد حدود ۲ترم باهاش بودم ولی رابطه پاک پاک بدون حرف بد بعدش به من گفت برو سربازی ب پات میمونم برا همین که جدامون نکنن من رو قولش حساب کردم و گفتم ی مدت جداشیم تا بعد سربازی پیشنهاد از اون بود بعد ۳روز اومدن خونمون بهم اس داد داداشش فهمید بدون اینکه نهار بخورن رفتن دیگه خانواده ها هرگز با هم خوب نشدن با اینکه مامانم ۳دفعه زنگ زد خاستگاریش کرد حتی فحش هم دادن بهم حالا داغونم نمی دونم چ کنم ازدواج کرد ۲ماه پیش چن بار خواستم خود کشی کن حتی تو سربازی خواستم با تیر خودمو بزنم رفتنش برام سواله اگه خواست به پام بمونه چرا ازدواج کرد ؟
داغونم
شیوا
دخترخوب زیادغصه نخورولی واقعاهیج وقت آدم عشقش اگر فامیل باشه رانمی تونه فراموشش بکنه.
ali
همه نظراتون محترم و قابل ارزش ولی منی ک بهش موتور سواری یاد دادم ماشین سواری یاد دادم %80 درصدپارکای تهرانو گشتیم جاده چالوس شمال کلی خاطره داشتیم اینا رو چکارکنم جرمم این بود ک من موتور اپاچی داشتم ولی رقیبم سانتافه 2014الانم وقتی اسمش میاد اشک تو چشام جمع میشه دلم خیلی میخواستش ولی حیفففففففففف امیدوارم توزندگیش موفق باشه ولی بااین هرزگی ها به جایی نمیرسه الانم تازه فهمیدم که میخوان نامزد کنن حالا میفهمم که همه دخترا ازددمم همشون اهن پرست و پول پرستن فقط پسرای بدبختن ک این وسط تو منگنه میمونن ولی امیدوارم یه جایی تو زندگیش کارش بهم میفته که حالشووووووو بدجورییییی میگیرم دخترا یکم کم تر ازاین اهن پرستی دس بردارین زشته به خدا
سارینا
به نظره مندخترابیشترازپسراشکست میخورن پسرایه بارعاشق میشم دفه بعدش لاشی میشن چچرا؟چون فکرمیکنن همشون مثله اون قبلیانو حس انتقامودارن.ولی دخترازیاادکسیودوست دارن و زیادشکست میخورن.من الان خودم یه دخترم .واینم بدونین پسرابادختری ک باهاشون دوست بودن هیچ وقت ازدواج نمیکنن پسراهمیشه دنبال وخترای افتاب مهتاب ندیده واس ی ازدواج هستن بلاخره میخوادمادره فرزندانسون بشن.پس باایتن حال نظره من اینه ک باهیچ کس دوست نشین
ناشناس
سلام به نظر من چه مرد چه زن هر دوبه یه اندازه عشق واسشون اهمیت داره بنا به مرد و زن بودنم نیس زن و مرد دو تا مکمل هم هستند پس اگه بنا به ضربه خوردن باشه جفتشون ضربه میخورن
سپیده
امشب عروسی عشقمه. خودم وارد رابطه ای شدم که میدونستم اخرش اینه و این شبه.
لععععنت به من. حیففففف من.
داغونم امشب
علی
بابا عاشقی چیه همه اینا فقط ادمو از پیشرفت میندازه عقب ، ی دختری دلم رو شکست از اون به بعد داغ رو دلم گذاشتم طرف دختر جماعت نرم
عاشقی کجا بود بابا بخدا اگه پول تو جیبت نباشه قصابی سر کوچه هم بهتون دل نمیده...
عشق یعنی کشک همین
ناشناس
به حرف راحته ولی عمل کردن به فراموشی خیلی خیلی سخته،اینکه هر روز مجبوری ببینیش ولی هیچی نگی، اینکه خودت رو برای نامزدی آماده کرده باشی اینکه به خاطر واکسن ازدواج دو سه شب از تب نخوابیده باشی اینکه لباس مراسم رو خریده باشی اینکه واسه دکوراسیون خونه ات طرح داده باشی ولی همه رو با یه جمله پدر طرف که به نظر ما اینا به درد هم نمیخورن بخوای فراموش کنی فاجعه است، می فهمین فاجعه اینکه بعد دو ماه هنوز داغت تازه است بگید چه جور فراموش میشه؟!!
ناشناس
سلام من چهارسال یه دوختر میخام
نگین
خوب یه کاری کن عاشقت شه
sara
من سه سال ب پاش موندم و باهمه چیش ساختم توقع زیادی ام ازش نذاشتم اما عوض شد اخریا واسه همه وقت داشت ب جز من وقتی ام گفتم میرم استقبال کرد هیچی تموم فرصتامو و خواستگارامو ب خاطرش رد کردم اینم از اخرش الانم میدونم خوشه ...
ناشناس
من. .فراموش. کردم...
منم
سلام از بی خوابی وبی وفایی منم خواستم چیزی بگم . عاشق دخترفروشنده ای شدم ، رفقام میگفتن بابا این چیه نه تیپش نه پولش نه سوادش بهت نمیرسه همه جوره سری ازش. ولی دل که این چیزا حالیش نیس . همیشه سلام اول اون میداد و شب بخیر آخرم اون .گفتم حتما اونم عاشق منه ی مدت گذشت دیدم یکی غیر منم داره بهش گفتم میرم ‌گفت برو ... خیلی حالم بد بود الانم میرم جلو مغازش ببینم هستش یا نه . میترسم فردا ازدواجم کنم باز یادم نره . چجور میگی فراموشش کن در حالی که تنها که میشی خاطراتش رو سرت تلنبار میشه . یعنی اون وقتا فقط حالم من خوب بود ؟
مهدی
سلام ب نظر بعضی از دخترا نگفتم همه ولی بعضی هاشون ادم نیست یعنی بوی از انسانیت نبردن
نگین
سلام حرفتون رو قبول ندارم دخترا اگه که پسری رو دوست داشته باشن حاظرن واسشون بمیرن اون پسران که بویی از انسانیت نبوردن نه دخترا البته بعضیا به قول خودتون
رويا
٢٧ سالمه فوق ليسانس شاغل ودرامد خوبي دارم مدت ٦ ماه إز يه پسر ديپلمه كه شهرستاني وضع ماليش إز من و خانواده أم پايين تَر و دو ساله آزم خواستگاري ميكنه وًدوستم داره علاقه مندشدم ميدونم اشتباه ميكنم ولي نميتونم فراموشش كنم درضمن من تا به اين سن با هيچ پسري دوست نبودم ولي شديدا درگير إحساسات با اين پسره شدم ، وميدونم خانواده أم شديدا مخالفن .حسابي درگيرم يعني به حرفاش اعتماد كنم .ياچكار كنم اون فراموشم كنه دلم براش ميسوزه . أيا بي پولي و تحصيلات مهمه آيا واقعا عاشقمه . با نظرخانواده أم چكار كنم، منم دوسش دارم
نگار محــــــــــــــمــــــ
خوب چی میتونم بگم خودم ازین دردا زیاد کشیدم درسته ۱۶ سالمه ولی غمم زیاده جوری شدم که دیگه ب هیچ پسری اعتماد قلبی ندارم مطمنم که کارم اشتباه بود که با ی پسره ۲۸ ساله دوست شده بودم ولی دیگه چ میتونم بگم الانم که بعضی مواقع میبینمو یا با خودم خیال هایی میکنم که اصلا اون تو اون فکرا نیس لطفا نظر
نگین
مشکل همه اینکه عشق هاشون یه طرفس یا اگه همو دوس داشته باشن میگن فقط در حد یک حرف ثابت کردنش مهم
ناشناس
هه شما هیچی نمیدونید
مهسا
سلام دوستان شکست عشقی همه تو زندگیشون خوردن چ پسر چ دختر....ولی در کل کسی ک دل میشکنه و میره تقاصشو پس میده چون خیلی اینو دیدم.....شما صادق بمونید خدا به وقتش یکی ک صادق باشه رو سر راهتون میزاره
زلیخا
سلام درسته زمان میخوایم تا همه چیزو فراموش کنیم اما تو این مدت فراموشی خیلی سخته مدام حرفاش رفتاراش تیکه کلاماش میاد تو ذهنم خیلی سخت و تلخه ک نمیتونم فراموشش کنم و بجای اینکه بهتر شم بدتر ميشم
ستاره
سلام تو هر رابطه ای تا مطمین نشدید قول ندید و با. احساسات هم بازی نکنید. یادتون باشه خدا هست. چون فراموش کردن سخته
Sara
یه لحظه فک کنید اووون ندونه دوسش دارید و عاشقشید و البته ازتون متنفر باشه
خو اون موقع چیکار میکنید
با این که خیلی بچه م ولی از خیلیا بهتر میفهمم این جیزا یعنی چی
۵ روز پیش میخواستم خودکشی کنم که دوستم نزاشت
ولی دیگه واااقعا نمیتونم اینجوری زندگی کنم ...
زهرا
همیشه جز کسایی بودم ک تو رابطه دوستیم به ازدواج فک نمیکردم تا اینکه با ی بی وجدان وارد رابطه شدم وقتی خونوادم بهم شک کردن ک با کسیم هر طور ک تونستن زجرم دادن اما من بازم به هر طریقی ک بود باهاش بودم تا اینکهچند دو هفته پیش مسئله ازدواج رو برا اولین بار تو زندگیم با ی پسر در میون گذاشتم گفتم من دارم اینهمه سختی میکشم به هم رسیدنی هست یا نه اونم گفت من خیلی دوست دارم و نظرم مثبته اما وضعیت مالی خوبی ندارم و... به دو روز نکشید ک رفت با یکی دیگ ازدواج کرد الان چند روزه نه تونستم غذا بخورم نه حتی فکر نکنم به اندازه چند سال پیر تر شدم فقط میتونم بگم خیلی سخته خیلی سخته و امید دارم پشیمون بشه و برگرده اونموقع تف بندازم نو صورتش
امیر
غمدیدگان عزیز سلام
همگی برید تو آپارات مجموعه "دکترمجد" رو دانلود کنید و با دقت ببینید قول میدم همه شما دل شکسته ها حالتون خوب میشه ۱۰۰% تضمینی . دکتر مجد کلید اشک هاتونه. یادتون نره.
مصطفی
سلام به همه دل شکستها . ادم تو این دنیا با هر دردی کنار میاد حتی سرطانم داشته باشی میگی دارم میمیرم یه روز تموم میشه.ولی امان از اون روز که دلت بشکنه ثانیها برات میشن ساعت .لعنت به اون ادمی که خودش پاشو گزاشت تو زندگیم من سرم تو لاک خودم بود داشتم زندگیمو میکردم یهو پیداش شد اومد شبو روزمو خراب کرد و رفت .میگن زمین گرده میچرخه منتظره زمین خوردنش نیسم چون بدون هوس خالص میخاستمش ولی میخام ببینه خودش تا بفهمه که ادم کسی رو میخاد بعد نبودش چی به سرش میاد .از همه چیزم براش زدم از جوونیم کارم اعتبارم همه جا بد نام شدم .عیبی نداره انتهای همه اینا روزای خوبه .یه روزه خوب میاد
پارسا
خیلی بد ِ آدم از ناراحتی دیگران حالش خوب بشه ، میدونم.
ولی بخشی از خصوصیات ِ هر آدمیه.
من توصیه می کنم به دختر و پسر هایی که شکست عشقی خوردن،بیان تو این صفحه و نظرات رو ببین.
می بینن که این فقط مشکل خودشون نبوده
میفهمن که عشق خودشون فقط برترین عشق دنیا نبوده،
میفهمن که همه یه احساس رو تجربه کردن
واینکه "نه بابا مال من فرق می کرد" چندان وجود نداره
خوشبختابه این نظر ها از سال 92 ثبت شده و تا الان که 96 هست ادامه داره
حدود صدها نظر
بخونید!!!!!!!!!!
هر وقت باز حالتون بد شد ،بیاید چندتا دیگه شو بخونید.!!!!
میتونه مثل مشاور عمل کنه هر کدوم از این ناله ها.
negar
بیخود دنبال مطلبی برای فراموش کردن عشق نباشید!عشق اگه عشق واقعی باشه هیچ وقت فراموش نمیشه.شاید یه روزی برسه ک دیگه زیاد بهش فکر نکنید اما یهو ب خودتون میاید و میبینید با یه عکس یه آهنگ یه عطر آشنا بازم نشستید و زار زار دارید گریه میکنید...تنها آرزوی خوبی ک میشه در حق کسی کرد اینه که عاشق نشی الهی.....
شيما
سلام من ٢ ساله عاشق پسري شدم ك فكر ميكردم اونم عاشقمه بطوري ك تموم كاراشو تحمل كردم فوش دادنش تهمت كتكشو البته ٤ سال از من كوچيكتر بود. قرار بود بياد جلو وقتي موقعيت ماليش خوب شد بقول خودش باخونوادشم صحبت كرده ولي ب من چيزي ثابت نشده بود. ولي تو اين دوسال دوستي ك ديونه وار عاشقش شدم فهنيدم ي ساله بهم خيانت ميكنه ب يكي ديگه قول ازدواج داده . منو جلو اون دختر خوار كرد ك تورو نميخوام اونو ميخوام از زندگيم برو برا هميشه برو حالا من موندم و ي دل شكسته چطوري تحمل كنم
شيما
سلام من ٢ ساله عاشق پسري شدم ك فكر ميكردم اونم عاشقمه بطوري ك تموم كاراشو تحمل كردم فوش دادنش تهمت كتكشو البته ٤ سال از من كوچيكتر بود. قرار بود بياد جلو وقتي موقعيت ماليش خوب شد بقول خودش باخونوادشم صحبت كرده ولي ب من چيزي ثابت نشده بود. ولي تو اين دوسال دوستي ك ديونه وار عاشقش شدم فهنيدم ي ساله بهم خيانت ميكنه ب يكي ديگه قول ازدواج داده . منو جلو اون دختر خوار كرد ك تورو نميخوام اونو ميخوام از زندگيم برو برا هميشه برو حالا من موندم و ي دل شكسته چطوري تحمل كنم
شيما
الانم منو همه جا بلاك كرده اوني ادعاي عاشقيش ميومد بخاطر ي دختر ديگه . دارم دق ميكنم زجر ميكشم خدا نابودش كنه
مهسا
حالم اصلا خوب نیست غذا نمیتونم بخورم 6 سال عاشق بودن کم نیست همسایمون بود دوستش داشتم جوری که تا حدی از خط قرمزام گذشتم فقط فقط به عشق اون دیروز کنار هم بودیم دستای همو گرفته بودیم ولی امروز یهو همه چیز عوض شد من اونقدر دوستش دارم هرگز تن به فراموش کردنش نمیدم من منتظر یه معجزم هیچ چیزی غیر ممکن نیست ممکنه به صلاحمون نباشه ازدواج با کسی که دوستش داریم ولی خدایا تو کاری کن که به صلاحمون بشه غیر ممکن ، ممکن بشه خدایا کسی که واقعا عاشقه به عشقش برسون نزار بی اون زندگی کنیم هر کسی که داره این متنو میخونه ازش میخوام که یه امین بگه و برام دعا کنه لطفا خیلی به دعا های شما نیاز دارم الان
دلشکسته
سلام دوستان.
نمیدونم ایا کسی توی موقیعت من بین این افرادی که نظر دادن بود یا نه؟ تقریبا خیلیاشو خوندم در یک دوره افسردگی به سر میبرم. من دکترم از بهترین دانشگاه ایران با بهترین وضعیت فارغالتحصیل شدم. استاد دانشگاهم ولی از نظر احساسی بسیار اسیب پذیر. به این دلیل اکثرا گریزون بودم و همه اویزون ولی بالاخره منم دوست داشتم عشق رو تجربه کنم...کسی که دوست داشتم پیدا کردم..بهش شروع کردم دلمو دادن ولین بار گفتم دوستت دارم تا اینکه فهمیدم متاهله...قصد دروغ گفتن نداشت..شرایط زندگیش در خارج از کشور به گونه ای بود که دور از همسرش بود و گمان می کرد من میدونم...ول یمن نمیدونستم و غافل دل دادم..حالا دوباره اونها با همند. و من در تنهایی خودم در کشوری جدا از اون و خلی دور از اون غصه میخورم و داروی ضد افسردگی میخورم..تا تنها بود و دور از همسرش هر روز تنهاییشاو من با لایو کال پر کردم..ساعتها وقت گذشاتم تا رفت پیش همسرس تمام قول و قرارها یادش رفت و غیب شد.
قبل اشنایی تحقیق کنید که اون شخص متاهل نباشه..به هر دلیلی مردان متاهل دست به اینکارها میز نند. عشق با متاهل اشتباهترن نوعه اگه وجدان داشته باشه ادم باید خودشو فدا کنه و این درده..دردی که من می کشم و نمیخوام به زندگی اون لطمه بزنم..اولین عشق من دیر رسید و مثل سیب کرم خورده بود. امیدوارم روزی برسه بیام اینجا و بدون بار عاطفی از حرفام به این روز فکر کنم.
ناشناس
سلام من الان هفت ساله ازدواج کردم باعشق قبلیم ده سال دوست بودم اونم فقط نامه نوشتن بود،نمیتونم فراموشش کنم خیلی دوسش دارم
نادیا
سن زیادی ندارم ولی عاشقه کسی شدم که منو به خاطر سرگرمی خواست حالا رفته . از این بد تر بهم خیانت کرد هم رفیقم هم عشقم مگه میشه تحمل کرد من ادمی هستم که اگه چیزیو بخوام بهش میرسم انتقام میگیرم از هر دوشون. هم از رفیق ۷ ساله ام. هم از اون نامردی که بروی اولیگ بار دلمو لرزوند
ناشناس
مطمئنم کاری ک با دل من دوست پسرم کرد با هیچکدومتون نکردن
برای اینک ازش فاصله بگیرم دوست دختر جدیدشو انداخت ب جونم..واقعا منو شکست
رویا
سلام توروخدا کسی راه حلی بده دارم دیوونه میشم 8سال بایه پسری بودم که ازبچگی عاشقم بودوتومحلمون بودبلاخره بزرگ شدیم ودوم دبیرستان عشق باخبرشدم وابنقدربهم علاقه داشت وعاشقم بودکه منم عاشقش شدم وباهمه چیزساختم منتظرش موندم بره ه سربازی رفت واومدوبعدکارنداشتن وهزاراتفاق خانوادمم مخالف بودن وهمه هم بیننون دخالت میکردن فقط ازاسمان روسرمون سنگ نباریدبخدابلاخره باهزاربدبختی بعد8سالپدرم راضی شدونامزدشدیم ویکدفعه خیلی الکی همه چیزبهم ریخت و2ماهه نامزدیمون بهم خورده وقبول نکردن وسایل وپس بگیرن وهرچقدراومدن بابام راضی نشدوبین خانوادهاامون خیلی ناراحتی پیش اومدوماداریم دیوونه میشیم نه درست میشه نه میتونیم فراموش کنیم همه اطرافیام میگن باهلش بدبخت میشدم اامانه من نه اون هیچوقت حتی لحظه ای فکرنکردیم ایندمون خراب میشه والان داریم دیونه میشیم چرااخه یعنی قسمت نبوده ؟
الهام
من عاشق یکیم که اونم منو خیلی دوست داره از هم دوریم ونمیتونیم زود به زود همو ببینیم مامانم تا فهمید عاشق اون شدم سیم گوشیم و ازم گرفت و نمزاره باهاش صحبت کنم مامانم میگه پسره هیچی نداره و نمیتونه ترو خوشبخت کنه ولی من با اون همه نداریاش دوسش دارممامانم میگه من دخترم که تو ناز و نعمت بزرگ کردم دست که پسری که چیزی نداره نمیدم
الهام
دلم خیلییی براش تنگهه نمیدونم ولش کنم یا پاشش واسممم لطفا کمکم کنیددد
Zahra
سلام .من حدوده ۱سال و نیم با یه نفر دوست بودم ک واقعا عاشق هم بودیم …ب خاطرش خیلی کارا کردم اونم همینطور …ولی یهو گفت ک از چشمش افتادم ولی من هیچوقت نفهمیدم چیکار کردم ک از چشمش افتادم …انگار الان هم با یکی دوسته من واقعا نمیدونم چیکار کنم دارم دیوونه میشم لطفاااا کمکم کنید
ندا
زهرا جان من اگه جای تو بودم نمیزاشتم اینطوریی غرورم و بشکونه و من و ولم کنه ولی الان که میگی ولت کرده و رفته با دختر دیگه ایی دوست شده دیگه لزومی نداره دوباره کاریی کنیی که برگرده پیشت من مطمعنم که دوست پسرت متوجه کار اشتباهش میشه میاد منت کشید تو هم غرورت و نشکون نرو پیشش به همچین ادمی زیادی خوبی کنی فکر میکنه چه خبره فقط اینو بدون من خودمم یه عشق داشتم که خیلی همو دوست داشتیم یهو ولم کرد و رفت بعد منم دیگه محلش ندادم بعد هر چی میخواست بهم مثل قبل نزدیک شه نمیزاشتم تا این که بعدا متوجه شدم دست چپش و کلا با تیغ خط انداخته و رگش و زده ولی من دیگه اعتناش نکردم چون دیگه عاشقش نبودم ولی تو چون دوسش داری ازش دوری کن لازم نی کاری کنی فقط محلش نده همین
مهسا
ممنون مطلب مفیدی بود و حقیقتا هم همینطور هست مرد موجود قابل اعتمادی نیست به ندرت وجود داره کسی که لایق عشق واقعی و صاذقانه باشه اینا لیاقت ندارن قلبتونو بهشون نبخشید
مينا
من اينقدر دلم از نامردي شكسته كه توان زندگي ندارم واقعا
دم ميخواد زودتر بميرم تا زندگي اينطوري كه هر لحظه اشكام سرازير بشه بخاطر نامردي يه نفر
نميدونم چه گناهي به درگاه خدا كردم كه اينجوري دارم تاوان پس ميدم
خدايا خودت رحم كن
ستاره
سلام. مطلب جالبی بود. ممنونم. من از تجربه خودم میتونم بگم که پسر فامیلمون ادعا کرد عاشقمه. اونموقع تازه میخواست بره سربازی. دیپلم هم نداشت. من بزرگترش هستم ۵ سال. لیسانس بودم ولی باوجود اینکه همه میگفتن فایده نداره و خیلی اختلاف سطحی بین ما هست من با حرفاش و خیلی کاراش بهش دل بستم و همینکه سوار موتور بشم کنارش باشم توی سرما و گرما برام کافی بود. ۵ سال گذشت من فوق لیسانس گرفتم و همه خواستگارهای خوب رو رد کردم ... قبول دارم اکثرا هستن ولی نه همه. خلاصه خانواده ها مخالف بودن ولی من صبر کردم اقا شرایط ازدواج پیدا کنه. فقط چون دیدم اهل برنامه های اینترنت نیست و خیلی ادعا عاشقی میکنه گول خوردم. اقا وقتی دید دل منو بدست آورده از این رو به اون رو شد. دوست دختر سابقش رو دید شماره بهش داد وقتی فهمیدم گفت خواستم کمکش کنم نیت دیگه ای نداشتم.بعد راحت گفت خوب یا خانوادت رو راضی کن تو روشون بایست یا تمامش کنیم دیگه فایده نداره. ماه به ماه هم پیام‌نده میتونه. و حالا منی که بقول دیگران خیلی سرتر بودم ولی کوتاه اومدم که اون احساس کمبود نکنه، اسیر شدم ولی اون خیلی راحت و منطقی میگه یا ازدواج یا تمام. و این در حالیه که حتی الانم شرایط ازدواج نداره. بدون دیپلم با کلی بدهکاری راننده تاکسی. و من بازم قبولش داشتم اگر اخلاقش درست بود و واقعا عاشق بود. نه اینکه انگار فیلم بازی میکرد و خسته شد. اشتباه از من بود که زیادی بزرگش کردم و الان ۴ تا دختره بیکاره دوروی پسرباز براش جذابترن. اینم از داستان ما.
مریم
ممنون .من خودم دوسال پیش عاشقه ی پسری شدم و خودمم بهش گفتم اونم اول پذیرفت و باهم بودیم ولی بعده چن ماه دیگه جواب نداد و رفت ولی من بعضی موقع میدیدمش ولی هیچ حرفی نمیزدیم و الان بعده دوسال هنوزم دوسش دارم پلی همه میگن که زن گرفته نمیدونم چکار کنم عصبی شدم
پرنیا
دخترا لطفا خودتونن و با عشق دگیر نکنین عشق کیلو چنده اخه
مرد خسته
سلام...
من نظر خودم رو دارم...
به هیچ زنی غیر از مادرتون اعتماد نکنید...
به هیچ زن و دختری دلنبندید...
چون عموما خیانت کار و بد عهدن...
عاشق خدا باشید و رها از دروغهای زنانه...
و اگر وارد رابطه ایی شدید،کاری کنید که اون زن محتاج شما باشه..
محدثه
سلام.همتونو درک میکنم ولی ی چیزی اینکه منم عاشق شدم همین دردایی روک شمامتحمل شدین منم شدم امابااین تفاوت که من عاشق هرکی که شدم اولابش علاقه نداشتموبعدازاینکه توجه طرف مقابلمونسبت به خودم دیدم کم کم علاقه مندشدم دوماباهاش بخاطرغرورم وتعصب خونوادم راجب این مسائل جرات نکردم ارتباط داشته باشم بهتره بگم ارتباط چشمی فقط بوده وطرف مقابلم هم بخاطرغرورش فک میکنم همیشه بطورغیرمستقیم علاقه بهم نشون داده.وارتباط درهمین حدبوده. وبعدازاینکه بناب دلایل خاص نتونستم طرفوببینم تاالانم ک 4.5سال میگذره گاهی یادش میفتم.برام سواله ک ایاکسایی که باطرف مقابل همه جورارتباط برقرار میکنن عشقشون واقعیه ؟پس چرامن بدون ارتباط خاص اینهمه عذاب کشیدم؟خدابروم رحم کرده تاحالاارتباط خاصی باکسی نداشتم وگرنه میدونم زنده نمیموندم بااین روحیه حساس
امید
بیشتر دخترا خیانت میکنن،من خودم از بچگی عاشق یه دختری بودم که تو عروسی یه پسره خوب رقصیده بود عاشق اون شد باهام کات کرد،بعد فهمیدم که من عشق سومش بودم
محمد
همه دخترها فقط فقط به خاطر پول .... من که الان حال و روزخوشی ندارم به خاطر اعتماد به دختری که کردم به اصطلاح زنم بعد از عقد همه چیزو زیر پا گداشت و رفت عشق و عاشقی سیخی چنده دوست داشتن چیه دختری که بگه به خاطر پول بابات جواب مثبت دادم
لیلا
سلام مرد خسته.فکر نمیکنی شاید کاری کردی که اون 'زن یا دختر ترکت کردن.به زور یک حرفی را خواسته باشی بهش ثابت کنی.یک بار در خلوت خودت به تمام حرفها ی خودت فکر کن بعد بلاک کن.
فاطمه
سلام.منم همچین مشکلی دارم.عشقم بهم گفت به یه دلالیلی ادامه تحصیل نده اگه بری باید منو فراموش کنی و میرم خاستگاری یکی دیگه .ولی پدر و مادرم مخالفت کردن و نذاشتن ثبت نام نکنم.خلاصه ثبت نام کردم بعد یه ماه الان خبر نامزدی عشقم با دوستم و شنیدم.ولی هنوز جواب قاطع بهش ندادن.واقعا نمیدونم چیکار کنم خیلی دلتنگشم دلم برای حرفاش تنگ شده واسه صداش واسه خنده هاش.دارم از دوریش میمیرم فکر اینکه مال یکی دیگه باشه به ینفر دیگه بگه عشقم دستش تو دست یکی دیگه باشه داره دیوونم میکنه.از لحاظ روحی خییلی حالم بده.دارم اتیش میگیرم.قصد اونم همین بود میخواست منو حرص بده میخواست اتیش بگیرم میخواست ازم انتقام بگیره.میشه کمکم کنید؟.یعنی برمیگرده؟ لطفا بهم جواب بدین.اگه برنمیگرده پس کمکم کنین فراموشش کنم.سه ساله باهم در ارتباطیم خیلی سخته بعد سه سال جدا بشی خیلی سخته.از درون دارم میسوزم دارم نابود میشم......
نمیدانم
وقتی عشق واقعی باشه معشوق برای عشقش فقط خوشحالیشو میخواد عاشق خودخواه نیست حریص نیست گاهی وقتا حسادت می‌کنه ولی از روی عشقه خوب وقتی عشقش بایکی دیگه خوشه و خوشحاله خوشبخت بشه والا دیه خودکشی و افسردگی نمیخواد ......
رضا
سلام به نظر من زن ها هر قدر هم اظهار عشق کنن بالا خره تنهات میزارن هر قدرم خوبی کنی بدی هاتو ن بیادشون. میمونه
ناشناس
هیچ کدومتون‌بدترازمن نیستین من با کسی ک سه سال ادعا میکرد عاشقه بودم اومدم خاستکاریم بیکاذ شد چن شیفت کار میکردم تا قرضاشو بدم نمیدونید بجا ک اینکه متشکر باشه بهم تهمت میزد و باهم بد بود من حتی لباس تنشو واسش میخریدم اخرش این شد ک بهم گقت من طلاقت میدم من عقد کرده ام و زن شدم بخاطر حاستش و این شد حال و روزم مثه مرد کار کر م ولی شوهرم نابودم کرپ خرجشو دادم ج‌واب این شد
محمد
درد عشقی کشیدم که مپرس....
حتی نگفتن دلیل جواب نه دادنه مادرش چی بود،حتی خداحافظیم نکردو خطشؤ عوض کرد،حتی نگفت مادرش چرا بهم فش داد رفتم دمه خونشون،بعد ۵سال اینطوری بیرحمانه رفتن خیلی بده.
دله بدبختم نمیفهمه نمیفهمه نفهم.
@m1sh2p3 تلگراممه.اگه راهی بود برای فراموشی بهم بگه یکی،کمکم کنه.
پریا
دیگه خسته شدم از این پسرا عشق اول دلمو شکوند عشق دومم رو ازم گرفتن و اونم از دست دادم عشق های بعدی هم میخواستم تجربه کنم روز اول خراب شدن چون دیگه نمیخوام عاشق بشم دنبال یه پسریم که سرنوشت بکشونه تو زندگیم فقط سرنوشت از خدا میخوام اون پسری بیاد تو زندگیم که لیاقت منو داشته باشه همین
ناشناس
سلام عزیزان عشق راسته امااینوبدونیدهیچ عاشقی بهمدیگه نمیرسند عشق دورادورزیباست وقتی زیر یک سقف باشی این عشق کمرنک میشه ،تبدیل به یه هوس میشه پس ازخدامیخوام این هوسو براهمیشه ازمیان مابرداره من خودم یه زنم اما داغونم داغون ،فقط اینو میدونم اگه کسیوکه دوست داری منجربه جدایی شد خدایه صلاحی توکاردیده مطمعن باشید شاید اولش سخت باشه امابعدها شاید بعداز چندسال حتی طول بکشه بفهمیم که توکارخدایه مصلحتی بوده غصه نخورید دنیادوروز
کاظم
سلام
الان دیگه همه چی عوض شده این پسرها هستند که خیانت و دروغ و بی وفایی میبینند . با این مشاورهای الکی که فقط برای فصل کردن اومدن نه برای وصل کردن همه دخترهایی رو که سالهاست زندگی کردن با یه سری از این داستانها و روشها گول میزنند تا زندگی که سالها با مشغت ساخته شده با دلایلی پوچ ترک کنند . مگه میشه تو زندگی اختلاف نظر و جر و بحث و یا احتمالا داد و فرزاد نباشه .زندکی که همیشه و همه جا رویایی و خوب و خوش نیست . روزهای سخت هم داره.
زن من بعد ۱۷ سال زندگی که همه چی در اختیارش گذاشتم با پسر خاله من تبانی کرد و حدود ۱/۵ میلیارد سرمایه منو با بچه ۱۳ ساله ام از ایران فرار کرد. پدر و مادرش افتخار میکنن که دختر زرنگی داشتن. خودشون رو گول میزنن خدا رو چیکار میکنن.
سحر
از پسرا نامردتر جایی ندیدم به کسی علاقه داشتم با تمام وجودش میگفت دوست دارم اون بهم دست زد ولی بعد از این که دیگه نزاشتم بهم دست بزنه رفت یعنی به خاطر این که خاستم یه رابطه پاک داشته باشم رفت دارم دیونه میشم همه چی فراموش میکنم ولی اینکه بهم دست زدی چطور خدا ازت نگذره نفرین بهت
rozita
نمییییییششششه هر کار میکنم نمیتونم فراموشش کنم نمییییتونم اون بهم دس زد قسم خوردم که دیگ نزارم هیچ پسری جز اون بهم دس بزنه تا پای خونواده اومد وسط ترسید کشید عقب افسردگی گرفتم یه مدت خودکشی کردم ولی بدبختانه برگشتم دوباره افسردگی گرفتم اون رفته ولی هنوز عااااشقشم واسش میمیرم همشم میبینمش ولی هیچ کاری نمیکنم نمیتونم که بکنم همه سایتارم واس فراموش کردنش رفتم انجام دادم ولی نشد پیش مشاور صد بار رفتم نشد توروخدا اگه یکی از شماها تجربه داره کمکم کنه همینجا بهم بگه ولی میدونم باز نمیتونم فراموشش کنم
ناشناس ف
بعد هفت سال دوستی سر یه موضوع کوچیک نزدیک یکماه بود که نه زنگ میزد نه پیام میداد تا اینکه دو شب پیش خودم بهش پیام دادم که تو رو خدا منو اینجوری بلاتکلیف نذار ،چش به راهم نذار قصدت از این کار چیه؟ برگشت بهم خیلی ریلکس گفت چش به راه نمون
پرسیدم یعنی خداحافظ گفت نمیشه ادامه داد
حالا بنظر شما من چه خاکی تو سرم بریزم دارم از غصه دق میکنم امیدی ندارم که بتونم فراموشش کنم با اینکه واقعا منو سوزوند اما نمیدونم چطور فراموشش کنم
صبرا
سلام.مطالبتون رو خوندم .درد از دست دادن عشق وحشتناکه.خیا وحشتناک .به جسم و روح آدم ضربه بدی میزنه وقتی بعد 8 9 سال عشقت رو که ثانیه به ثانیه براش میمردی رو از دست میدی .هیچ کسی نمیتونه درکت کنه .گریه و خدا خدا هم به دادت نمیرسه .کاش عاشق و دلدادگی وجود نداشت .کاش آدمها قلب نداشتن .من همه چی مو بعد رفتن عشقم از دست دادم.جلوی چشمم خوشبخت ترین آدم روی زمین شده با همسر جدیدش .من براش میمردم .و الان هم دچار سرطان سینه شدم از غصه .برام دعا کنین
ی بنده خدام دختر بابام
میترسم خیلییی خیلیییی کاش این جای زندگی بگذره یا لرگردم گذشته یا خیلی برم جلو من از کلمه عشق بدم میاد من فقط تنهایی می خوتم دیگه عشق نمی خوام عشق بده بد کاش تو ی اتاق باشم تنهای تنها با اهنگام نیچکس نباشه فکر ودلتنگی کسی نباشه
مریم
منم سه سال با یکی تو رابطه بودم دقیقا از 17 سالگی تا الان که 20سالمه اولین پسری بود که تو زندگیم راهش دادم واسه اولین بار بود عاشق شدم 7ماه تلاش کرد تا جوابشو بدم تو تمام این سه سال نمیزاشت برم همه کار برام میکرد و من واقعا عاشقش شده بودم ولی یه چند ماهی بود حس میکردم یکم عوض شده مثل همیشه نبود اصلا بحث خیانت یا هیچ چیزه دیگه نبود هنوزم نمیدونم چی بود اون از همون اول منو برای ازدواج میخواست مادرش همون اول منو دید خانوادش راضی بودن خیلی خانواده من فقط مامانم در جریان بود خیلی راضی نبود چون خیلی باهم تفاوت فرهنگی مالی داشتیم اونا از ما خیلی پایین تر بودن اما من برام مهم نبود مامانم راضی کرده بودم تا با پدرمم حرف بزنه اما شب قبل جدایی اون با دست گل اومد دمه خونون تا منو ببینه میگفت خیلی دلتنگت شدم خانمم یهو در صورتی که ما تو یه محل زندگی میکنیم نزدیک به هم هستیم زیاد همو میدیدم اما فردای اون شب از صیحش باهام دعوا داشت شروع کرد حرفای بد زدن مادرشون زنگ زدن توهین کردن دقیقا نفهمیدم چرا اما من اصلا جوابشونو ندادم چون در شخصیت من نبود و با حرفای اون چیزی از منو شخصیتم کم نمیشه و تمام گریه هام همون شب انجام دادم از فرداش پاشدم به زندگیم سفت سخت چسبیدم از باشگاه رفتن ثبت نام رشته بازیگری تو دانشگاه تفریح با دوستام کنار خانوادم بودن چیزایی که اون از من گرفنه بود من ناراحت نیستم چون من چیزیو از دست ندادم یه ادم دو رو از دست دادم که از من پایین تر بود من چشممو بسته بودم و مهم ترین چیز پاکیمه که دستش ندادم دخترا با گریه کردن هیچ چیز درست نمیشه به این فکر کنید چقدر میتونید پیش رفت کنید و به این تفکر برسید اون ادم به درد شما نمیخورد شعار نمیدم اما تو این یک ماه احساس ارامش خیلی بیشتری دارم و زمان زیادی برای رسیدن به خودم و علایقم و تجربه های جدید شناخت ادما دوستای جدید دارم نیمه پر لبوان ببنید من به این نگاه میکنم که از حالا میتونم دانشگاه بازیگری برم تاتر کار کنم ورزش کنم بدون دعوا با خانوادم مدت زیادی سفر برم کنارشون باشم کلی کارای جدید بکنم
و در اخر به جای درد دل با دوستاتون که عملا ناراحتی شما براشون مهم نیست با مادرتون درد کنید وقت بگذرونید و مطمین باشید یه روز جوابشو پس میدن حسرت از دست دادن شمارو میخورن حتما برمیگرن حتی برم نگشتن اصلا مهم نیست این شمایید که برد کردید اون ادم شناختید
زیاد حرف زدم چون خواستم بگم منم مثل شما این تجربه دارم ولی سعی نمیکنم خودم اذیت کنم بشینم گریه کنم تا برگرده من پیش رفت میکنم قدمای بزرگ برمیدارم تا زندگیم بسازم تا وقتی عمرم هدر اون ادم نکره باشم وقتی برگشت بیشتر حسرت بخوره بفهمه بدون اونم میشه بهتر از همیشه زندگی کرد برم نگشت اصلا مهم نیست چون پیش رفت کردم و تا یه مدت دیگه کاملا فراموش میشه دخترا قوی باشید اصلا کار سختی نیسسسسسسست
Mohsen
جوونا عزیزا بیاین خودمونو پیدا کنیم.پس من چی بگم.متعحل اونم متعحل.اصلا نفهمیدم یه دفعه چیشد سرمو تکون دادم دیدم ای دل غافل بد جوری عاشقشم.با اینکه میدونستم با یکی دیگه هست.من چی بگم که جلو چشمم هر روز میرفت با یکی دیگه.فکر میکنم اون دنیاست همه چیزه.خدا میدونه چه روزگاری دارم.اما اخه تا کی بیایم همت کنیم ورقو برگردونیم.همه چیو به خودمون حروم کردیم.بد دردیه بد.
م ت ی ن ا
بابا عشق چیع ؟؟سه چهار تا فیلم دیدین دیگه هوا برتون داشته خندم میگیره چه چیزا میگین شماها
Fran
هرزگی و دروغ و فریب و سواستفاده و هزار بار و هزار تا حرفای عاسقانه ی فوق العاده و قول و قرارهای جدی ازدواج (حاصرم بخاطر رسیدن به تو بجنگم! ) و بعد چند ماه هم به دنبالش بهانه های الکی و سرد شدن و بداخلاقی برای دک کردن تو همراه با باری از توهین و تحقیر و سرزنش یک برنامه ی عادی برای مردهای پست این جامعه ی لجن شده. تهش هم همه ی حرفا و قول و قرارهایی که هزار بار روشون قسم خوردن رو با وقاحت انکار میکنن. تو میمونی و با هزار تا احساس بد از حماقت و فریب خوردگی گرفته تا ناامیدی و تنهایی و شکست و ... دنیای لجنیه. تو تمام عمرم مراقب بودم طرف مردها نرم. ولی این بار اونقدر خودشو عالی بهم نشون داد که تو وضعیت روحی ناامیدی ام ناچار ریسک کردم. به نظرم ریسک معقولی بود. چون ۵ ماه عالی بود اما بعد یه کم بد شد و نهایتا بعد از ۷ ماه کاملا بد شد. همش میگفت وقت بده خوب میشم. اما تهش زیر تمام حرفاش زد. فقط یه دوست دختر میخواست واسه لذت جنسی و تمام حرفاش درباره قرارهای آینده و ازدواج و ... رو انکار کرد. کاری نبود که براش نکنم. اما تهش دیدم بازیچه بودم. بی وجدانی و پست فطرتی تو این جامعه عادی شده. دنیای پستیه. قابل تحمل نیست. اگر مادرم نبود حتما خودکشی میکردم. این زندگی جز رنج و تلخی هیچی نداره. فقط روز و شب دروغ و فریب میبینی.
Sa
چه جالب، مطالبی که نوشته بودی اونقدر شبیه تجربه من بود که یه لحظه رفتم اسم رو نگاه کردم که شاید قبلا خودم اومدم اینارو اینجا نوشتم، فقط من بعدشم اونقدر خریت کردم که بعد هفت ماه هم با هزار بدبختی رابطه مو تا دو سال و نیم نگه داشتم
نازی
سلام
من شش ماه هستش که با یکی که از آشنامون بود حرف میزدم
خیلی گف دوست دارم اینا آخرسر گولم زد
لیلا
منم بعدا 3 سال عشق و عاشقی مادرش نذاشت گفت من خواستگاری نمیرم بااین که از اول موافق بود یه شب با مادرش در مورد خواستگارم حرف زدم تو گوش پسره خونده بود ک دختره اهل منت هس التماسش کردم نره ک بدون اون نمیتونم بااین ک خیلی ازش از هر لحاظ بالاتر بودم ولی بخاطر مادرش ولم کرد بهم گف منم یه قربانی ام لیلا
بهم گفت دیگ بهش پیام ندم ک برا جفتمون عذاب آوره
بهم گف خدانگهدار عمرم
و جون منو گرفت
الان 2 روزی میشه یه چشمم آنکه ی چشمم خون کسی ک حاضر نبود ناراحتی مو ببین الان ذره ذره دارم نابود میشم ولی...
برا ارامش دل همه اتون دعا میکنم برا دل شکسته منم دعا کنید
سوگل
عشق قشنگه ولی تلخه
المیرا
منم پسری رو دوست داشتم که اونم دوستم داشت و میگفت بخاطرت با دنیا میجنگم .. بااینکه هیچی نداشت و خیلی پایین تر ازما بود من هیچوقت ازش چیزی نخواستم فقد میگفتم باهم زندگی کنیم با توکل بخدا درست میشه شرایطت ..من حتی یکبار نزدم تو سرش ک چرا انقد لباسات کهنس یا چرا ماشین نداری یا...خودش همیشه میگفت شما خیلی پولدارین منم میگفتم تو ب ایناش کاری نداشته باش من با کارگریتم میسازم و مطمئنم خونوادم حمایتمون میکنن..ولی بعد یکسال و نیم زد زیر همه چی و گفت بابام نمیزاره مامانم نمیزاره و فلانه و...آخه پسرم انقد بچه؟؟درصورتیکه اون اوایل میگفت خونوادم از خداشونه عروسشون تو باشی...
منم چهره ی خوبی دارم خودش تو دانشگاه شاهد بود چ شخصیتهایی پیشنهاد ازدواج میدادن و من فقد رد میکردم.
خلاصه من نه چیزی کم داشتم نه دختر بدی بودم
بعد اینم که منو واسه ازدواج نخواست باهاش تموم کردم و الانم هنوز ک هنوزه دوستم میگه اسم من روی آیدیشه ، پروفایلاش همه اسم منه..
اینا خوشحالم نمیکنه ..اون فقد لگد زد ب بختش...
بعضی از آقایونی که میگن دخترا پول پرستن...پس شماها هنوز دختر خوبو ندیدین
Aida3475
سلام دوستان
تا چندماه پیش فکر میکردم که انسان نمیتونه تنها زندگی کنه و حداقله حدااقلش به یه دوسته مجازی
از جنس مخالف نیاز داره البته به حد رابطه کاری نداشتمو فقد مخالف تنهایی بودم، بااینکه میدونستم هیچکار خدا بی حکمت نیس رابطه خودمو با جنس مخالف اینجور توجیح میکردم ک خدا جون کار خلفی انجام نمیدم و حدو اندازه خودمو میدونم ،اینطور هم بود .تو خلوتم با خدا میگفتم خدایا اخه ما که احساسمون دسته خودمونه حواسمونم هس که پامونو از گلیممون درازتر نکنیم و فقد قصدمون از این رابطه پر کردن تنهاییامونو و اوقات فراغتمونه!چندوقتی از این افکار گذشت که من عاشق کسی شدم ک درصدی فکر نمیکردم بهش حس خاصی پیدا کنم، اصن نمیدونم چجورو کی شد این اتفاق!با تموم سادگیه رابطمون ک در حد چت ساده بود اما جوری رکب احساسمو خوردم ک حدونصاب نداره
درواقع فقد خودمو گول زدم ک احساسم از این فراتر نمیره، اما چیشد!
حالا فهمیدم که خدا هر چی بگه به نفعه خودمونه
ولی ای کاش زودتر از داغون شدنم متوجه میشدم
ناشناس
سلام من به تازگی شکست عشقی خوردم خیلی برام جدایی ازاونی که دوسش دارم برام سخته،توهمین دوروزم که ازش جداشدم دوبارم خودکشی کردم ولی متاسفانه زنده موندم.خسته شدم ازاین زندگی لطفاکمکم کنید
ناشناس
لعنت به عشق شکست خورده. دختری به اسم م. من رو به فنا داد :((((((((
ناشناس ام
من هرکاری کردم اون رابطه دوهفته ای یادم بره ونشد.
خیلی خودخوری میکنم.
شماره هاشم هنوزیادمه.دوست دارم یادم بره امایکساله که یادمه...
لطفا کمکم کنید‌به قلب واعصابم صدمه وارد شده...
واقعا به کسی که شمارو فقط برای اوقات فراغتش میخواد محل هم نزارید په برسه‌‌..‌.
عطیه
این پیام من دربین این همه نظر یقینا خونده نخواهد شد ..فقط میخوام بگم.. همه آدما ی خلا دارند که بزرگترین دردشونه...منم همینم هیچ درمانی واسه دردام ندارم...اما یچیزیو میدونم و ب شما نصیحت میکنم..هیچکس هیچکس خود شما نمیشه و هیچکس اندازه خودتون ارزش نداره...انشالا دلی شکسته نمونه
ناشناس
حدود 3 روز طول کشید تا همه کامنت ها رو خوندم
عمدتا و غریب به اتفاق این پسرها هستند که دختر ها رو دچار شکست عشقی یا عاطفی کردند ولی همیشه چیزی مطلق وجود نداره
من یک پسر هستم ، یک شکست عاطفی بدی خوردم که باعث بوجود آمدن ضربات روحی و جسمی شدیدی برام شد
30 سالم بود وقتی وارد این رابطه شدم ، طرفم 28سالش بود ، من به هیچ عنوان تا این سن به هیچ عنوان درگیر چنین روابطی نشده بودم ، سرنوشت روزی دختری رو سر راهم قرار داد که در برخورد اول این احساس که او نیمه گم شده من هست کاملا بر من قلبه کرد ، خیلی آرام و متین ، کم کم ارتباط ما با پیامک و تلگرام و واتساپ برقرار شد ، زمان زیادی باهم صحبت میکردیم ، من کارمند یک اداره دولتی هستم با موقعیت اجتماعی قابل قبول ، اون هم مستقل بود و در شرکتی مشغول به کار بود ، بعد از یکی دو ماه من حس وابستگی عجیبی احساس کردم چون از فضای چت خارج شده بودیم و بیرون همدیگرو میدیدیم ، من گفتم که خیلی چنین رابطه ای رو نمی پسندم و میخوام هر چه زودتر بیام خاستگاری ، مادر اون سن ش زیاد بود و افتاده بود تو خونه . . . . .
یک روز بی مقدمه اون گفت به نظرش ما به بدرد هم نمیخوریم و ازین حرفا ، من خیلی اصرار کردم که چرا و اون گفت که 5سال قبل اون نامزد داشته و عقد رسمی بودن و بنا به دلایلی توضیح نداد که چرا جدا شدند ولی به جز حانواده ، اطرافیان کسی خبری ازین موضوع نداشت البته اون بعد از طلاق شناسنامه سفید هم گرفته بود ، اینجا به من یک شوک وارد شد ولی اونقد احساس علاقه میکردم که برام مهم نبود ، در ضمن اون به من گفته بود که قبل از من یکی از همکاراش هم خاستگارش بودشه و خودش و مادرش خیلی خیلی اصرار میکردند که اون هم بعد از تحقیق و مشاوره به این نتیجه رسیده که اونا به درد هم نمیخورن و جواب منفی داده اما اونا همچنان مصر بودند وقتی رابطه ما عمیق تر شد به من گفت و قول داد که اجازه نمیده اونا بیان دیگه ، البته اون اوایل دائماً خواسته یا نخواسته من مقایسه میشدم با خاستگار یا نامزد سابق که این عذابم میداد ولی اونقد اون همه جوره همونی بود که اون میخواست که دیگه این مقایسه برام بی اهمیت بود ، حدود چند ماه گذشت من کاملا آماده بودم و منتظر فرصت برای خاستگاری که مادرش فوت کرد حدود دوماه عزا دار بود و من یک پدر مواظبش بودم تا اینجا رابطه ما حدود یکسال پیشرفته بود ، من گفتم الان شرایط خوبی هست برای خاستگاری هست که اون گفت الان عزار دار هستند و این صورت خوبی نداره در خانواده ، علاقه من روز به روز بیشتر میشد ولی مدل من اینجوری نبود که هی بخوام قربون صدقه برم یا الکی هی به زبون بیارم دوسِت دارم ، من علاقه مو همه جوره با حمایت های مالی و عاطفی ابراز میکردم ، البته به اندازه کافی هم ابراز عشق کلامی رو داشتم ، کارهایی که من براش کردم پدر برای فرزندش نمیکرد ، در این حین من یکبار تصمیم گرفتم بریم مشاوره ، که اون مخالفت کرد و گفت خاطره بدی از مشاوره داره و حاضر نیست بیاد
ناشناس
ادامه مطلب قبل

مشاور به توجه به شرح اونچه من از خصوصیات خودم و اون تعریف کردم خیلی قاطع و با دلایل محکم گفت که دختری که تجربه یک نامزدی و طلاق رو داشته و درگیر یک خاستگار پر و پا قرص بوده و هیچ وقت نمیتونه اون موارد رو فراموش کنه و حتی اگر اونو لبریز از عشق و دوست داشتن هم کنی باز ممکنه ناخودآگاه تورو با اونا مقایسه و فلشبک به گذشته بزنه ! از نظر مشاور من باید دختری ازدواج میکردم که تجربه قبلی نداشت ! من خیلی تو ذوقم خورده بود و حرف مشاور رو نشنیده گرفتم و عمق رابطه مو بیشتر کردم چون دلم و قلبم بهم فرمان میداد هرچند گاهی در ذهنم دچار چالش و درگیری بین عقل و دل بودم ،تا اینجا حدود یکسال و چند ماه گذشته بود ،من درگیر بحران شده بودم در خانواده خودم همچنین سر کارم ، ولی دوس نداشتم این بحران رو به اون منتقل کنم و چیزی نمیگفتم ، به من اجبار شد که محل کارم باید عوض بشه و اگه قبول نکنم موقعیت خیلی تنزل پیدا میکنه ، من از ترس دور شدن از اون نپذیرفتم و به مرور موقعیتم جوری شد که دیگه خودم درحال عذاب بودم که چرا اینکارو با خودم کردم به مرور شرایطم جوری شد که کارمو از دست دادم چون رسمی نبودم ، پیمانی بودم ، خانواده و اطرافیان از شدت تعجب داشتند میمردند که چرا یک نفر باید ازون موقعیت خودشو به این موقعیت بندازه ولی هیچکی از دل من خبر نداشت . . اون از کارش راضی نبود و من براش کار مناسب جور کردم که راضی باشه ، به عناوین مختلف با همه وجودی که خودم تحت فشار مالی بودم بهش کمک مالی میکردم ، کادو میگرفتم و . . . اما اون راضی نمیشد و ازدواج میخواست ، حق هم داشت این حق اون بود اما من دیگه موقعیت اجتماعیم رو از دست داده بودم ، تو خانواده هم با توجه اتفاقاتی که افتاده بود دیگه پشتوانه مالی هم نداشتم و اگه اجازه میدی کمی صبر کنیم و اونم قبول کرد تا اینجا حدود 2سال گذشت و وابستگی عاطفی ما به بسیار زیاد بود البته از سمت من بیشتر بود ، اون به من تفهمیم کرده بود دوسم داره و پام وامیسته و این تمام انگیزه من برای تلاش بیشتر برای ادامه راه بود ، اینم بگم در اون ایام اون به من میگفت که خاستگار داره ولی من به شوخی بهش میگفتم بگو بیان دختر خاستگار داره به هرحال ! میخواستم ارزش و قیمت خودم رو محک بزنم که خاستگارا در برابرم آش دهن سوزی هم نبودند ولی به هرحال من خوشحال بودم عشقم به اون یکطرفه نیست یا لااقل من اینجوری تصور میکردم ، کم کم اوضاع من رو به بهبودی میرفت و کارم هم مناسب تر شد اون دیگه مثل سابق عطشی برای اینکه بیام خاستگاری نداشت یا شاید دیکه بروز نمیداد و همه چی رو واگذار کرده بود به سرنوشت ولی ذره ای کیفت رابطه ما کم نشده بود در ضمن من از روز اول خواهرم درجریان رابطه م بود و همیشه مشاور و حامیم بود هرچند اونا باهم ملاقاطی نداشتند ، در همیت بین یکی کلاهمو برداشت و کلی پول که با زحمت و بدبختی بدست اورده بودم از دست دادم و کلی نگرانی واسه آیندم به وجود اومد ، تازه داشتم این موضوع رو فراموش میکردم که مادربزرگم فوت کرد و درگیر عزا داری شدیم اما اون ذره ای نشون نمیداد که دیگه ازین شرایط خسته س ، من احساس اینکه عشق واقعی زندگیم کنارمه تو دوران سخت ، همونطور که من کنارش بودم بهم انگیزه و انرژی میداد ، تا اینجا نزدیک 3سال شده بود این رابطه ، من قصد داشتم برای عید خاستگاری برم و اینو مستقیم و غیر مستقیم گفته بودم
ناشناس
یا وجودی که مشکلات داشتم اما اونقد خوشحال بودم از این که میخوام به وصال عشقم برسم که حد نداشت ، یکسری چیزا رو یادم رفت بگم که اون تنها زندگی میکرد یعنی خانواده بهش اجازه داده بودند ، چون پدرش بعد از فوت مادرش رفته بود شهرستان و خواهر برادرا هم سر زندگیای خودشون بودند ، اما این باعث نشده بود که نه اون و اون ازین موقعیت سوء استفاده کنیم و گند بزنیم به این رابطه
از نزدیکای عید ، یکهو بهانه گیرایاش شروع شد و دیگه اون آدم سابق نبود با من بحث میکرد جواب تلفنم رو نمیداد و دائم عیب و ایرادامو به رخم میکشید و هی تکرار میکرد من دوسش ندارم و ازین حرفا ،من در جواب میگفتم کدوم آدمی میاد همینجوری انقد احساس و وقت و پول رو به بپای کسی بریزه که هیچ توقعی هم مثل همه رابطه ها هست رو نداشته باشه ! ولی اون دیگه بریده بود و گوشش بدهکار این حرفا نبود ، اصلا براش مهم نبود یکطرف موقعیت کنونی و نه چندان مناسب امروز من خوده اونه ! میگفت مگه من مجبورت کرده بودم فلان کارو بکنی ! ولی همچنان باهم بودیم بیرون میرفتیم و زندگی جریان داشت و اون هرگز نمیگفت که داره چ اتفاقی میوفته ، حتی هشدار هم نداد که من لااقل تلاشی بکنم !
شب عید یکهو برگشت گفت که خاستگار داشته و اجازه داده بیان ! من خیلی بهم ریختم ، اول تصور کردم داره منو آزمایش میکنه ولی سریع متوجه شدم جدی موضوع ، زندگی من از حالت نرمال خارج شد تمرکزم رو زندگی از دست دادم ! اون این حالت منو که دید خیلی نگران و مضطرب شد چون اصلا فکرشو نمیکرد تا این بهم بریزم ! من گفتم یک خاستگاری بوده عقد که نکردی ، با زندگی و آینده مون سر لجبازی بازی نکن ، بهش توضیح دادم ، قانع شد ، حرفایی که باید جای خودش زده میشد و نزده شده بود رو زدیم ، به من قول من صبر کنم راهی پیدا میکنه و درستش میکنه همه چی رو ، من چند روز آروم شدم ، اونم راضی بود و سعی داشت منو آروم نگه داره ، بیرون شهر رفتیم ، کلی عشق و علاقه خرج هم کردیم حتی بیشتر کل 3سال گذشته ! ولی من دلم آروم نبود احساس از دست دادن عشقم خواب رو از من گرفته بود حال طبیعی نداشتم رو حرفام کنترل نداشتم کلا بهم ریخته بودم ، آخه عشقم بود ! درسته یک کم و کاستی هایی وجود داشت ولی من تو این رابطه فراتر از حد تصور اون حتی محبت و احساس خرج کرده بودم این طبیعی بود که نگران باشم ، من در همین حین ناخودآگاه گفتم نکنه این خاستگاری که تو ازش حرف میزنی همون خاستگار که قبل من بوده و مشاور رفته بودی و . . . گفت نه کس دیگه تی ای هست و . . . گفتم بذار مامانم بفرستم بیاد یه باب گفتگو باز کنه گفت نه اینجوری صورت خوشی نداره دوتا مورد باهم ! ولی من آروم نمیگرفتم شب و روزم یکی شده بود ، نه خواب داشتم و نه خوراک ! حق هم داشتم ، با من صحبت نکرده بود ، حتی بعد از اینکه قانع شد مشکلات چی بوده خودش گفت که تصمیم ش اشتباه یوده و نباید از روی اعصاب خوردی و اینکه تو تصور خودش فکر میکرده من حتما نمیخوامش به خاستگار جواب داده ! و هی سعی میکرد منو آروم کنه ولی فایده نداشت چون حال من لحظه به لحظه بدتر میشد ! یکهو وسط بحث معلوم شد این خاستگار همون خاستگار 3سال قبل ، ماجرای خاستگاری هم مال امروز و دیروز نیست و حداقل 6ماه پیش رفته که امروز نزدیک بله برون قرار گرفته ! من دیگه داشتم دیوانه میشدم چطور حاضر شده با من اینکارو بکنه ؟؟ یعنی تو 6ماه گذشته با من هست ، چیزی بهم نمیگه که داره چه بلایی سر من و.زنذگیم میاره ، حتی وقتیکه قبول کرد کارش اخلاقی نبوده دائم منو تشویق کرد صبر کنم که اوضاع رو درست کنه ولی در واقع داشت از انفجار من جلو گیری میکرد که کار احمقانه ای نکنم ! اینم بگم اگر از نظر اجتماعی منو 10 فرض میکردید اون نفر 2 بود ! اینم خودش دائم تکرار میکرد و همین موضوع اعصاب و روانم رو بهم ریخته بود
تلاش من فایده نداشت ، حتی بهم میگفت میدونم داری از عشقم میسوزی و رفتاره عاشقانه ست ولی کاری ازدستش بر نمیاد ! بهم صریح گفت اون خاستگار 3سال به امید این روز صبر کرده و اونم نمیتونه دلی که به جوابش خوش شده رو بشکنه !
ناشناس
من دیگه واقعا در حال مرگ بودم ، هرچی التماسش میکردم ، زجه میزدم اینکارو نکن فایده نداشت ، حتی حال خودمو هم نمیفهمیدم تهدید کردم که اگه اونا بفهمن . . . هرچند در شأن و شخصیت خودم نمیدیدم این رفتار و فقط در ناراحتی روحی یک حرفایی میزدم ، کار به جایی رسید که برگشت گفت به این نتیجه رسیده بوده که ما به درد هم نمیخوریم ! و براش مهم نیست زجه و التماسای من !
چیزی که منو اذیت میکرد این بود طرف 6ماه گذشته بیخ گوش من بود و من متوجه نشده بودم ! حالم وخیم شد دیگه غذا نمیتونستم بخورم بطور کلی بیخواب شدم 4شب پلک نزدم خانواده نگرانم شدند ، خواهرم اومد و باهاش صحبت کردم و اونم بی درنگ زنگ بهش ، ولی اون گفت متأسفم و روز قبلش عقد کرده ! خواهرم هم خیلی ناراحت و متأثر شد ولی حال من رو به وخامت میرفت ، هرچی نصیحت میشدم که اون بدردم نمیخورده لیاقت نداشته و . . .حالمو بدتر و بدتر میکرد ، دچار حالتی شده بودم که از شدت هیجان ناشی از ناراحتی بالا و تشرح بیش از اندازه آدرنالین تا مرز سنکوپ پیش رفتم و کارم به بیمارستان کشید ! من اولین بار بود وارد چنین رابطه ای در زندگیم میشدم و من برای اون سومین بودم ! که امروز برگشته بود و با دومی ازدواج کرده بود ! من شناخت صحیحی از نو احساساتم نداشتم و باور نمیکردم چنین بلایی سرم بیاد
من جلوی خانواده م و دوستانم پسری بودم که تا به این سن ازدواج نکرده بودم و به این رابطه ها تن نداده بودم و.همیشه اشتباه میدونستم چنین رابطه هایی رو ! اما حالا دیگه حال روحی و جسمیم طوری شد که همه اطرافیانم فهمیدند چ اتفاقی افتاده و آبروم هم جلو خانواده م رفت ! بعد از ترخیص از بیمارستان کاملا افسرده و بی انگیزه برای ادامه زندگی حتی گاهی به خودکشی هم فکر میکردم ولی به هرحال طاقت اورده بودم ، سر کار نمیرم دیگه ، ساعت ها به یک نقطه خیره میشم ، حدود 10 کیلو کاهش وزن در کمتر از یکماه بعد اون جریان داشتم
دوستام خیلی میخولن کمکم کنن منو ببرن بیرون ازین حال ولی هنوز در مرحله شوک و سوگواری هستم
ناشناس
خواهران و برادرای گلم ، همه کسایی که اینجا هستن فکر میکنن اتفاقی که براشون افتاده و شکست عاطفی که خوردن بزرگترین شکست بوده ! سخت هست ولی کم کم و با گذشت زمان باید بتونیم خدا رو جایگزین نداشته هامون کنیم ، من هنوزم که هنوزه عاشقانه اونو دوسش دارم حتی دلم نمیاد نفرین ش کنم ! فقط واگذار کردم به خدا اون خودش بهترین قاضی اعمال ماست
از شما هم میخوام به سرگذشت های ما به بعنوان یک کلاس آموزشی نگاه کنید
منتظر شنیدن حرف هاتون برای ماجرای شکست عاطفی تلخی که خوردم هستم
احساس میکنم نوشتن در اینجا خیلی آرومم کرد ، هرچند اشک چشم به اختیار سرازیره
فاطی
من 4 سال با یکی بودم که ادعا می کرد دوسم داره،واقعا هم داشت ولی همیشه درد به دلم میذاشت،اشک به چشم میاورد،می رفت هفته هفته کات می کرد باز بر می گشت،بهم می گفت غم نبودنتو بیشتر از بودنت دوس دارم ،میدونی چرا؟ چون من دوس داشتم باشه ،وجودش برام حس شه نه فقط زبونی بگه،اونم هیچ وقت واسک وقت نداشت وقتیم بهش می گفتم کلی داد و بیداد می کرد که تو همیشه همین بودی،الانم 1 هفتس ک تموم کردیم و دقیقا سر 1 هفته رفته با یکی دیگه، بیو گذاشته تو پیجش با کلی قلب اسم خانم دخترو نوشته،خانم دختر هم همین طور،کارشون بچه گانه ترین کار ممکن بود چون واقعا دختر 17 ساله و پسر 22 ساله هردو بچن،اما من چون دختر احساسی و حساسی هسم دارم آتیش می گیریم،انگار داغ گذاشتن سر دلم،خورد شدم،درسه که آدما میرن دمبال لیاقتشون ولی وقاحت تا چه حد؟؟
Sarina
اره ادمها به یه جایی میرسن دیگه كه میبینند به هم نمیخورن ولی ادمهای عادی نه افرادی كه تو رابطشون هیچ مشكلی ندارن و پا به فرار میزارن اینا كی هستند تا اخرین روز فقط رویا بافی میكننند بعد جا میزنن طرفو با اصرارو سماجت به خودشون جذب میكنند و محدودش میكنند بعد ناتوان میشن فرار میكنند هه بعد میان با این چیزا عذاب وجدانشونو خلاص كنند جالبه واقعانمیتونی تعهد بدی برای چی رابطه اغاز میكنی از ایندت میگی این افراد دچار بیماری ترس از تعهد هستند من نمیگم همه مثل اونا هستند ولی خواستم بگم خودشونو مثل ادمای سالم نبینن دلیلل بیارن این بیماری كامیتمنت فوبیك میخواستم اطلاع رسانی بشه برای بقیه اگه با همچین افراد رویا پردازی در ارتباط هستید سریعا كات كنید
Sarina
واقعا بعضي اين افراد وقيحانه وارد رابطه ميشن تو كه هنوز به بلوغ عشقي و ازدواج نرسيدي چرا رويا بافي ميكني
زهرا
به نظر من عشق اول مثل جای واکسن بچگیامونه دردش تموم میشه اما جاش هیچوقت پاک نمیشه
پریا
من عاشق عشقم بودم اونم عاشقم بود خیلی زیاد اونقدر تو رویاهامون غرق میشدیم که هیچی رو نمیفهمیدیم.تنها آرامشم بود تنها آرامشش بودم.ولی الان دو روزه که از هم جدا شدیم.میخوام دنیا نباشه.اون تحمل سرماخوردگی منو نداشت نمیدونم الان چطوری داره تحمل می کنه که من اینقدر عذاب بکشم.ما هم سن نبودیم خانوادهامون مخالف بودن به همین خاطر تنهام گذاشت ولی من عاشقشم حتی اگه صد سال بگذره و سراغمو نگیره دلم میخواد خوشبخت بشه حتی بدون من.اون خیلی تلاش کرد که با هم باشیم ولی نشد.چند روزه همش گریه میکنم پیاماشو میخونم عکساشو بغل میکنم میخوابم.خدایا کمکم کن
مژگان
با سلام
نظر من در مورد این مطلب سایت این است که متأسفانه مشکل اصلی ما جوونا این است که از همون اول صادقانه نمی آییم جلو و حرفمون رو بزنیم اگر واقعا قصد کسی دوستی است بگه دوستی است فقط نه ازدواج چون که وقتی به اسم ازدواج میرید جلو و طرف مقابل رو به خودتون وابسته می کنید و از نظر روانی،ذهن اون رو آماده می کنید که تو رویاهاش شما رو کنار خودش ببینه و بعدش خیلی راحت به طرف مقابل میگید که نه شرایطش رو دارید واسه ازدواج و خانواده تون از لحاظ فکری و مذهبی با خانواده طرف هیچ سنخیتی نداره باعث میشه که دختر هم خیلی راحت شکسته بشه و خورد بشه دختر مثل گل لطیفه نباید بشکنیدش از طرفی پسرها هم که در ظاهر نشون میدن قوی ان و مردها گریه نمی کنن مطمئن باشید که مردها هم خلوتی دارن واسه خودشون و اونجا خودشون رو خالی میکنن از زیر فشار هایی که بهشون وارد میشه پس بهتره هیچ کسی رو متهم نکنیم نه دختر نه پسر رو چرا که هر کسی شرایطش با بقیه متفاوته و اول باید ایراد رو در خودمون جستجو کنیم و بعدش مشکل رو حل کنیم.
من که یک دخترم اگر کسی رو دوست داشته باشم و شرایط نسبی داشته باشه پای عشقش میمونم شعار نمیدم چون تجربه دارم که ميگم کسی رو دوست داشتم مثل خودم تحصیل کرده بود ولی چون شرایط مالی نداشت بهم ميگفت پای من نمون تو جوونی و برو ازدواج کن و من همیشه تنها حرفی که دوست داشتم بزنه این بود که بهم بگه من تو هر شرایطی کنارت می ایستم و برای به دست آوردنت میجنگم ولی نگفت پس لابد عاشق نبوده نميدونم وگرنه راحت نمیرفتم بهم که برو دنبال زندگیت.
پس نگید که دخترا آهن پرست و پول پرستن دخترا کسی رو میخوان که مثل مرد همیشه کنارش باشن همین...
مهران
عشق حرفی است که در این جامعه رواج یافته و وجود خارجی ندارد

چرا فرهاد به شیرین نرسید؟؟
چرا مجنون به لیلی نرسید؟؟
وخیلی از عشق های بزرگ که هرگز به هم نرسیدند...
لذت عشق به همان نرسیدن هاست که ما را از خواب بیدار میکند تا در اینده به مشکل های مشابه اش برخورد نکنیم

در این جامعه ای که ما زندگی میکنیم عشق فقط حرفی بیش نیست...

پس الکی دل نسپارید به غریبه ها...
حرف های قشنگ را همه بلدنند اما ثابت کردنش را کسی بلد نیست...
با پسری که دست هایش را خط خطی میکند و به بقیه نشان میدهد به شدت از دوستی با او پرهیز کنید چون او عاشق واقعی نیست عاشق واقعی کسی است که دردهایش را درون خودش بریزد
شما چند نفر رو میشناسید که این کار را کرده اند؟؟بدون شک کسی رو نمیشناسید

و در اخر......
اگر پسری گفت دوستون دارد بگویید بیاد خاستگاریتان تا گند عشقش در بیاید

یا علی
مهران
حرفمو پس میگیرم
عارفه
دوست دارم
فائزه
خیلی دوسش دارم، کارای خودم باعث شد از رابطمون راضی نباشه، کنار من خوشحال نبود. دست خودم نبود اما با دستای خودم عشقمو از خودم گرفتم...
تو یه دشویی عمومی نشستم و دارم به مردنم فکر میکنم، اون همه ی زندگی من بود
...
منوص
دوستم پسري رو بهم معرفي كرد و گفت از زنش جدا شده و بعد از دو ماه كه خيلي دوسش داشتم اونم دوسم داشت فهميدم هنوز طلاقي نداده و يه بچه هم داره ولي ميگف زنم قهر كرده رفته شهرستان خونه باباش....وقتي فهميدم از اون روز ضربه بدي خوردم و دودل شدم شديد خلاصه كه هر طور خودمو نميتونستم قانع كنم كه باهاش بمونم با اينكه خيلي هم دوسش داشتم ولي الان يك هفتس كه كلا قطع ارتباط كردم و خداروشكر ميكنم با اينكه خودم خيلي احساس تنهايي ميكنم ولي زندگي زن ديگه ايي رو كه هنوز معلوم نيست برميگرده به خونه زندگيش يا نه خراب نكردم
ص
من حالم اصلا خوب نیست.نمیدونم باید چکار کنم.اون طرفی ک دوسش دارم و باهاش دوستم منو بدجور زد سر اینکه به حرفش گوش ندادم و گفت دیگه اصلا تکرار نمیکنه.اما الانم وقتی عصبانی میشه از الفاظ بد مثل هرزه و ... استفاده میکنه.تحمل جدایی خیلی برام سخته.الان ۷ ساله باهاشم.چکار کنم حالاااااا
lili
سلام
متاسفانه عشق خیلی تلخ وشیرینه وکسی که عاشق باشه نه دنبال پوله نه دنبال قیافه و...
دختر پسرم نداره همه تواین رابطه ضربه میخورن متاسفانه کاش عاشق نشه کسی که از درد عاشقی بی خبره که دیگه هیچ چیز جذابی تو این دنیا براش وجود نداره منم عاشق شدم ضربه بدی خوردم واقعا راست گفتن که من به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود...
صادق
برعکس تصور اکثر خانوما که فک میکنن توی یه شکست عشقی بیشتر از آقایون ضربه میخورن باید عرض کنم که به لحاظ روانشناسی زنان بخاطر داشتن روابط گسترده تر اجتماعی زودتر از آقایون با این مساله کنار میان و درد کمتری رو تحمل میکنن سوپاپهای بیشتری برای دفع این حال بد دارن چون دوستان بیشتری دارن سعی میکنن رنگ موهاشونو عوض کنن رنگ لاکشونو عوض کنن مدل موشونو عوض کنن معاشرت بیشتری با دوستان خودشون داشته باشن اما آقایون به علت ساختار روانی درد بیشتری رو متحمل میشن دوره ی نقاهت بیشتری دارن.
مردها منطقی حرف میزنن و احساسی عمل میکنن اما زنها احساسی حرف می زنن و مثل یک مامور اعدام کاری که باید بکنن رو میکنن
فرهاد
احسنت ، صادق جان این حرفو از عمق وجود من زدی
واقعا همینطوره که گفتی
مردها خیلی ضربه شدید تری رو تحمل میکنند و یک عمر طول میکشه تا بتونن فراموش کنن ، در واقع فراموش که نمیکنن ! فقط کنار میان با موضوع
f
منم با دختری ب قصد ازدواج و با گرفتن موافقت خانوادهها برای ازدواج وارد رابطه شدم وتا خدمت سربازیم تموم بشه با هم در ارتباط بودیم وهمه چیز بر وفق مراد بود تا اینکه بعد خواستگاری .خانواده ی دختر شرایط جدید وسختی رو پیش روی من گذاشتن و من هم با این که شغل مناسبی نداشتم بلاتکلیف موندم.تا اینکه دختر دیگر جواب تلفنم رو هم نمیداد وبعد مدتی اعلام کرد که من خواستگار جدیدی دارم وتو هم به فکر آیندت باش .متاسفانه جواب خانواده اش هم منفی شد.ودختر گفتش که من هیچ حسی بهت ندارم و اصلا هم دلبستگی به تو ندارم وآسان گذشت و درفکر ازدواج با فردی دیگر که از لحاظ مالی قوی تر از من هست میباشد.انگار کوهی از غم واندوه به روی سرم خراب شده وزندگی برایم مشکل و دردآور هست .دختری ک ی زمانی عاشق من بود الان خیلی ساده ازم گذشت .
آسمون
28سالمه.دلمو 3سال پیش به کسی باختم که حرفایه قشنگ میزد ولی زد زیره همه حرفاش بعد گذشت 9ماه از کات کردنمون هنوز شبا پروفایلشو چک میکنم و میبینم تا 4صبح آنه آخه نامرد باز داری به کی حرفایه قشنگ میزنی تا ازش سواستفاده کنی
آرام
من دارم سعی میکنم با استفاده از این راههای روانشناسی خودمو آبدیت کنم اگر جواب گرفتم میگم ولی خدایی سخته واسم دعا کنید فابم بدجوری درد میکنه بد دلم شکسته
ناشناس
آسمون جان اولین کاری که باید بکنی پاک کردن شماره های اونه منم اوایل شکستم همین کارو میکردم بندازش دور کسی که ارزش نداره رو نباید حتی تو خاطرت حفظش کنی سخته خیلی ولی ازش بی خبر بمون من ۲۰روزی طول کشید ولی دیگه هیچ تمایلی واسه نگاه کردن و چک کردنش ندارم من ۱۰سال باهاش بودم قلبمو شکست
مرد
۴ ماه با یه دختر بودم بعد یه حرف رو در زمان نامناسب بهش زدم و اونم بهش برخورد و ارتباطشو خیلی کم کرد ، با اینکه ازش درست حسابی عذرخواهی کردم ولی میگه نمیتونم وارد رابطه دوست دختری بشم و فقط در حد کاری باشه. واقعا لحظات خوبی داشتیم . الان نمیدونم واقعا حرف دلشه یا اینکه میخواد منو ازمایش کنه؟
مرد
البته یه طرفه دلم میگه کسی که حاظر نیست یک نفر رو به خاطر یک خطا ببخشه و کلیه ی خاطرات خوب رو فراموش میکنه، به درد زندگی نمیخوره و همش به مشکل میخوریم، ای بهار، خدا کنه یکی گیرت بیاد که هیچ ابراز علاقه ای بهت نکنه ولی تو عاشقش باشی.


ببخشید میدونم اصلا به پا مشکلات شما نمیرسه ولی میخواستم خالی شم.
المیرا
من شیش سال عاشق پسر عمم بودم و باهم بودیم اومد خواستگاری ولی سر یه چبز بیخود جازد و رف ، منم از لجش با یکی دیگه عقد کردم ولی ... پشیمونم ... پسر عمم هم پشیمونه و ازم میخواد طلاق بگیرم ... من موندم و ابرویی ک میدونم با طلاق از خونوادم میره و عشقی ک بعد یه سال نتونستم فراموشش کنم ، از خودم متنفرم ک زندگی نامزدم و خراب کردم ازخودم متنفرم ک هنوز دیوونه پسر عممم از خودم متنفرم ک هرچی سعی میکنم به زندگیم بچسبم و شوهرم و دوس داشته باشم نمیشه .... میترسم طلاق بگیرم خونوادم ابروشون بره ... نمیتونم ادامه بدم یکی کمکم کنه ... انگار تو برزخم نه راه پس دارم نه راه پیش
سحر
کاش هیچ مردی با نامردی زندگی یه دختر رو نابود نمیکرد من پنج سال منتظر عشقم بودم تا بهش رسیدم فهمیدم به یه زنه بیوه ارتباط داره
بازنده
میگن زندگی را با گناه شروع کنی همیشه عذاب میکشی اگه با نارضایتی پدرمادرت ازدواج کنی آق والدین میشی دوست نبودیم به اصرار خانوادم ازدواج کردم من گناه نکردم به حرف پدرومادرم گوش کردم ولی خوشبخت نیستم یه روز آروم ندارم هرشب گریه میکنم موقع عقد با خدا عهد بستم که هیچ وقت به شوهرم خیانت نکنم خدایا کمکم کن شوهرم بهم خیانت نکنه ولی خداهم کمکم نکردبه خاطرش از همه چیم گذشتم ایمان دارم هیچ زنی به پاکی و صداقت من پیدا نمیشه ولی شوهرم برام بیمحلی میکرد بعد هفت سال یه زنگ به شوهرم زده شد فهمیدم یه زن بعدش خودش گف قبل توبااون دوس بوده قرار ازدواج گذاشته بودن ولی مادرش نذاشت و اونم ازدواج کرده بهم گف من تورو دوس دارم ولی با رفتاراش میدونم اونو دوس داره برای همیشه داغون شدم اینکار عند کثافت کاریه که یه زن متعهل بچه دار به یه مرد متعهل بچه دار زنگ بزنه و شعر عاشقانه براش بخونه مگه گناه من چی بود به جز صداقت ایکاش منم دوس بودم و عشقم ولم میکرد میرفت الان من بایه بچه با آبروی خانوادم چیکارکنم؟ شوهرم ازم پرسید چرا ناراحتی گفتم بهم تضمین بده اگه دوباره عشق اولت بهت زنگ زد جوابشو نده گفت حالا اونموقع بعدش گفتم بهم قول بده پیگیر شماره های ناشناس نباش گفت توازمن چه توقعی داری من که امام پیغمبر نیستم ،شوهرم آدمی نبود که من میخواستم این زندگی حق من نبود ولی باصداقت باهاش زندگی کردم لطفا نظربدید من این حرفشو چه جوری معنی کنم؟
ناشناس
خیلی حس بدی هست ، منم قول داده بودم که هیچ وقت خیانت نکنم ولی این حس شک و تردید خیلی بده که تو طرف مقابل میبینی
اون دختر هم خیلی بیشعور هست اگه بدونه که شوهر شما ازدواج کرده و بازم زنگ بزنه، البته اگه من جای شوهر شما بودم جواب دوست دختر قبلیم رو میدادم ولی اینقدر از زنم تعریف میکردم که طرف از حسادت بترکه
فقط امیدوارم جواب خوبی هاتون رو بده
اگه خیانت کرد که واقع چرا میخای با یه ادم بی لیاقت زندگی کنی؟
البته مسئله ی مهم بچه تون هست.
آمنه
نمیشه فراموش کردن کسی که تمام روح وجسمت وتسخیر کرده بخدا سخته دارم‌دیونه میشم هزاربار ازش دوری کردم رفتم که فراموشش کنم ولی هرثانیه فکرش آرومم نزاشته .فکراینکه مال یکی دیگه بشه ازحسادت مردم وزنده شدم نمیشه داشته باشمش نمیتونمم بیخیالش بشم ای چه‌دردیه خدایا عاشق کسی شدم که ازخودم چندسال کوچیکه دارم عذاب میشکم هربارکه اسممو صدا میزنه کل وجودم به لرزه میافته اونم ازاین عشق ووابستگی زجر میکشه نه وصالی هست نه فراموشی چیکارکنم شب وروزم یکی شده
فرشید
من با دقیقا یکسال با یکی نامزد بودم از جون و دل دوسش داشتم هم روز اول هم همیشه بهش میگفتم خط قرمزای همو رعایت کنیم به چیزای که دوس داریم هردوطرف اهمیت بدیم ومیگفتم من از بی محلی یا اینکه بخوای هرچندوقت یک بار یادم بیفتی شدیدا ناراحت میشم همون اول گفتم من دقیقا چجوریم دلم میخواد همه جوره به هم اهمیت بدیم من حتی سرکارم یا پشت فرمون جوابشو میدادم و خودمم پی ام میدادم همه اولویتام اون بود ولی هرجور میلش بود رفتار میکرد یه روز قسم میخورد و کاری میکرد باورم میشد دوسم داره یه روزم کاری میکرد که فکرمیکردم این دلش پی من نیس هیچ اولویتی واسم قائل نبود همش نظر خودشو قبول داشت بعضی وقتاهم که بهم میریختم باهاش بحث میکردم میگفت تو اخلاقت بده زود دعوات میشه هرچی هم میگفت بابا من هزاربار گفتم خط قرمز من چیه چرا اخه اینجوری میکنی ولی اشتباهشو قبول نمیکرد با اینکه همش درحال قربون صدقه رفتن و محبت بهش بودم و بعضی وقتا که دلش گرفته بود تا جایی که بلد بودم سعی میکردم ازدلش دربیارم نازشو بکشم ولی بازم تا چیزی میشد میگفت تو مخبت نداری و کی نازمو کشیدی و .... بقرآن من همه تلاشمو تو این زمینه میکردم همشم با احتیاط باهاش حرف میزدم که چیزی نگم ناراحت بشه هی فکرمیکردم چیکار کنم که بیشتر دوسم داشته باشه همه مناسبتا و .... حواسم بود واسش کادو میگرفتم ولی با بی محلیاش جبران میکرد هرچی هم میگفتم اگه فکرمیکنی اونی که میخوای نیستم یا نمیتونب اونجوری که من میخوام باشی بیا تمومش کنیم بریم ولی تا اینو میگفتم یهو تا چندروز خوب میشد
گذشت تا اینکه چندروز پیش بحثمون شد شروع به فحش دادن کرد بهم گفت برو گمشو....
ناشناس
اقا فرشید منم دقیقا همچین مشکلی داشتم و با اینکه بهش توجه زیادی میکردم اون خیلی بی توجه بود، دیگه این به شخصیت و روحیات دو طرف بستگی داره، طرف شاید از این تیپ ادم ها نیست (مثلا بعضی مرد ها با توجه به کارشون خیلی فرصت اینو ندارند قربون صدقه ی دختر برن ولی حواسشون هم هست به اوضاع.ببین بعضی دختر ها هیچی از طرف نمیخوان فقط میخوان که طرف به فکرشون باشه باهاش وقت بذاره و تو اولویتش باشه) شایدم فکر میکرده اگه ابراز علاقه کنه تو پررو میشی و....
پس این که میگن باید تفاهم باشه یعنی چی؟ خوب افرادی مثل منو تو به توجه نیاز دارند، یعنی اولویت طرف تو باشی، ولی اینطوری نبوده و خوب من تقریبا ساده کنار اومدم باهاش و وقتی دیدم اینطوری هست ولش کردم ، اونم عین خیالش نبود ، انگار من واسه این بودم که فقط کمبود احساسیش رو جبران کنم :|
دنبال یه فرد باش که معیار هات رو داشته باشه.
M
نمیشه از یادش برد هر کاری می کنی بازم نمیشه
بي نام
نميشه فراموش نميشه
دارم دق ميكنم دقق
دلم ميخوادش
Maryam
خیلی سخته فراموش کردن .بعد ۱ سال با وعده وعیدهای پوچ ب بازیت بده ..اگه نمی خواستی چرا خانواده ها رو معرفی کردی چرا ب بازی گرفتی همه رو ...من اعتقاد دارم روزی همین دردی که من می کشم رو اون هم طعمشو میکشه ..ب خدا ایمان دارم و بدتر از این بلایی که سرم آورده سرش میاد ...از ته دلم نمی بخشم....
علیرضا