گاهی شعر/ میدانم که میدانی
میدانم...
میدانم که میدانی
فقط تو را دوست دارم
و ایمان دارم که تو مرا
بیش از من دوست میداری
چه حکایت عجیبی است
که بدون ادای دین نیز
باز هم همان خدای خوب من می مانی!
حتی با آنکه میدانی
برای بندگی کردنت
بنده نبودم
و در بند خویش گرفتار بودم!
بدان که هرشب به امید
حبس ابد در زندان آغوش تو به خواب میروم!
میدانم که میدانی
فقط تو را دوست دارم
و ایمان دارم که تو مرا
بیش از من دوست میداری
چه حکایت عجیبی است
که بدون ادای دین نیز
باز هم همان خدای خوب من می مانی!
حتی با آنکه میدانی
برای بندگی کردنت
بنده نبودم
و در بند خویش گرفتار بودم!
بدان که هرشب به امید
حبس ابد در زندان آغوش تو به خواب میروم!
شاعر:ریحانه سازور
ارسال نظر