گوناگون

«یک خانواده محترم»؛ توهینی تمام‌قد به جامعه و خانواده‌های ایرانی

پارسینه: رویش چنین فیلم‌هایی که تمام انرژی و هجمه‌ی خود را متوجه‌ی خانواده‌های ایرانی و فضای حاکم بر آن‌ها می‌کند بعد از فیلم «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی، بعید به نظر نمی‌رسید.


فاطمه کیا: «یک خانواده محترم» اولین فیلم بلند مسعود بخشی در ژانر سیاسی اجتماعی‌ست که اکران آن در خارج از کشور و حتی جایزه گرفتنش در جشنواره بین‌المللی فیلم ابوظبی حرف و حدیث‌های زیادی برای خود داشته است. این کارگردان ۳۹ ساله، فعالیت حرفه‌ای خود را با کارگردانی فیلم مستند طنز «تهران انار ندارد» آغاز کرده و «یک خانواده محترم» ِ او آخرین ساخته‌اش در سال ۹۱ است.

نقش اول داستان، آرش - بابک حمیدیان - است که بعد از ۲۲ سال زندگی و تحصیل در فرانسه، حالا به عنوان استاد جامعه‌شناسی به دعوت یکی از دانشگاه‌های شیراز به ایران سفر کرده و با مادر تنهایش در شیراز زندگی می‌کند. پدرش که از محتکرین تهرانی در تنگدستی مردمِ دوران جنگ تحمیلی‌ست در بستر بیماری و مرگ است و ارثی میلیاردی انتظار آرش، مادرش و برادر ناتنی‌اش در تهران را می‌کشد. کلیت فیلم، درگیری آرش و برادر ناتنی‌اش بر سر ارثیه را نشان می‌دهد که در این دعوا آرش طرف مظلوم و کتک خورده‌ی دعواهاست تا جایی که برادر بزرگترش برای گرفتن ارثیه‌ی آرش، او را در راه فرودگاه می‌دزدد و از او می‌خواهد برگه‌ای را که شاید به نشانه‌ی بخشیدن ارث است امضا کند. او در طول فیلم تمام تلاشش را می‌کند که حق ارث خود و مادرش را از برادر ناتنی بگیرد. سکانس‌های اولیه‌ی فیلم، صحنه‌های دزدیده شدن او در راه فرودگاه است. آرش برادر شهیدی دارد که اسم و رسم او آلت دست برادر ناتنی شده و از نام او و با عنوان «برادر شهید» استفاده‌های زیادی کرده است.



«یک خانواده محترم» یک متناقض‌نما برای فیلمی سراسر توهین‌آمیز است که در آن نه خانواده‌ای به معنای اصلی‌اش وجود دارد و نه فردی از افراد آن محترم هستند، غیر از آرشی که سالهاست در کشور زندگی نمی‌کند و تحصیل‌کرده‌ی فرنگ است! فضای اجتماعی و سیاسی ایران بسیار تاریک نشان داده می‌شود و فقط آرش‌ازفرنگ‌آمده است که این تاریکی‌ها را می‌بیند و آزارش می‌دهد! و چهره‌ی همیشه مغموم او گویی نگران این سیاهی‌ها و تاریکی‌هاست.

دقایق ابتدایی فیلم، آرش را در دانشگاه، هنگام درس دادن نشان می‌دهد که حین درس دادنش مستندی را برای دانشجویانش پخش می‌کند. بعد از پخش فیلم، جزوه‌ای که آن را تفسیر شاهنامه عنوان می‌‌کند به دانشجو‌ها می‌دهد. قسمت خنده‌دار یا حتی توهین‌آمیزِ همین چند صحنه‌ی کوتاه، کنترل کردن اتفاقات داخل کلاس با دوربین مداربسته توسط رئیس دانشگاه است! آرش را به اتاق رئیس فرامی‌خوانند و او را به‌خاطر پخش فیلم بازخواست می‌کنند! و عده‌ای که القا می‌شود از حراست دانشگاه هستند وارد کلاس شده و تمام جزوه‌ها را از دست دانشجو‌ها جمع می‌کنند. سوال اینجاست که کدام یک از کلاس‌های دانشگاه‌های ایران اینگونه با دوربین مداربسته و توسط یک رئیس بیکار کنترل می‌شود که حالا یکی از این کلاس‌ها گیرِ این استاد از فرنگ برگشته‌ی روشنفکر افتاده است؟ کارگردان با همین صحنه‌های کوچک به خوبی در تلاش است فضای دانشگاهی فعلی ایران را بسته و خاموش و تحت کنترل نشان دهد که حتی دادن جزوه تفسیر شاهنامه به دانشجو‌ها در آن جرم است!!



فیلم چه در گذشته و چه در حال، خانواده‌ی متلاشی‌ای را نشان می‌دهد که هر کدام از اعضای آن مشکلات اجتماعی و شخصیتی فراوانی دارند.

* فیلم با فلش‌بک‌های متعددی پیش می‌رود. دوران جنگ را نشان می‌دهد که پدر آرش، مواد غذایی و مایحتاج مردم را در انبار خانه‌اش احتکار کرده است. همسرش را کتک می‌زند. کودک آزار است. پنهان از چشم زن اول، زندگی دومی به راه انداخته و بعد از شهادت امیر و بستری شدن مادرش در بیمارستان روانی، زن دوم و فرزندش را به خانه‌ی خود می‌آورد و تمام این‌ها در چهره‌ی یک پدر مذهبی (با فاکتورهای ظاهری آدم‌های مذهبی) نشان داده می‌شود.

* آرش ۶-۷ ساله، از ترس و استرس دعواهای مادر با پدر بد اخلاقش بی‌اختیاری ادرار دارد. به بیننده اینطور القا می‌شود که امیر برادر آرش به این دلیل به جبهه می‌رود که از این فضای تاریک خانه فرار کند. چرا که بعد‌ها که پیکر امیر را می‌آورند مادرش با جمله‌ی «پسرم را تو کشتی» پدر خانه را متهم می‌کند.

در میان این فلش‌بک‌ها صحنه‌هایی از جنگ نشان داده می‌شود. رزمنده‌ها دارند دعای صبحگاه می‌خوانند (فیلم‌ها واقعی‌ست). مشخص است که کارگردان تلاش زیادی کرده تا صحنه‌هایی از مستندهای جنگ تحمیلی پیدا کند که خستگی و درماندگی و ناامیدی را در چهره‌های رزمنده‌ها نشان دهد. رزمنده‌ها با حالی نزار و درمانده دارند دعای صبحگاه می‌خوانند. حتی انگار توان نداشته‌اند که دست‌هایشان را برای دعا بالا بیاورند. دست‌ها، بی‌حال و بی‌رمق به نشانه‌ی دعا کمی بالا آمده و چهره‌ها در هم است و صدایی هم از آن‌ها بلند است. کارگردان با نیتی زشت در انتخاب چنین صحنه‌هایی ‌‌نهایت دقت را کرده است تا ببینده‌های خارجی (این فیلم در فرانسه اکران شده و ۲۲۰۰۰ نفر از این فیلم دیدن کرده‌اند) وجود زور و اجبار و بی‌میلی را برای جنگیدن در جوان‌های ۳۰ سال پیش ایران ببینند. همانطور که یکی از منتقدین فرانسوی در رابطه با این بخش از فیلم آورده است: «کارگردان با استفاده از تصاویر آرشیوی، چشم انداز شفاف و جالبی از جنگ ایران و عراق ارائه کرده است.» خصوصا اینکه با تحریف و تدوین مغرضانه و ماهرانه‌ای سخنرانی‌ای از حضرت امام پخش می‌کند که ایشان می‌فرمایند «در هیچ کجای جهان جز ایران اسلامی جوان‌هایی که این چنین میل به جنگیدن دارند را نمی‌یابید» (نقل به مضمون). با قرار گرفتن این دو صحنه کنار هم، صفت توهین‌آمیز بودن فیلم «یک خانواده محترم» را صفتی درخور می‌یابید.

صحنه‌ای از اسیر گرفتن رزمنده‌ها هم جزئی از فیلم «یک خانواده محترم» است که اسرا را خیلی ضعیف و رزمنده‌ها را خشن (درحال اسیرگیری) نشان می‌دهد. مستند مربوط به آزادسازی خرمشهر است.



* برادر ناتنی آرش هم وضع بهتری نسبت به پدرش ندارد. او هم ظاهری مذهبی دارد و پای از کوکی علیلش را از آثار جانبازی‌اش در جنگ عنوان می‌کند! رئیس یک شرکت تجاریست و خوردن پول حرام از آب خوردن برایش راحت‌تر است و برای رسیدن به تمام ارث پدر به کشتن آدم‌ها هم رضا می‌شود.

* همسر این برادر ناتنی، قرآن‌خوان و نماز‌شب‌خوان نشان داده می‌شود. بسیار مذهبی و از آن طرف بسیار وسواسی. طوریکه یک کاشی از کف آشپزخانه را با آب و تی به شدت می‌سابد و آب روی زمین همینطور در جریان است و به هدر می‌رود. دوربین برای مدتی همین صحنه را نشان می‌دهد. او برای هر تکه از خانه دمپایی‌ای گذاشته که جایی نجس نشود! (این صحنه‌ها از چشم دوربین دور نیست) همسر این برادر هم که از اتفاق بسیار مذهبی‌ست اینگونه نمایش داده می‌شود.

* اما مادر آرش. مادر شهیدی که بعد از شهادت پسرش روانی شده و در بیمارستان بستری ست. و دیگر نیت برگشت به خانه را هم به دلیل حضور پدر ندارد. او باور دارد که پسرش به زور به جبهه فرستاده شده و از لفظ «کشته شدن» برای او استفاده می‌کند. توهین به مادران شهدا از دست کارگردان این فیلم در نرفته است. او اکنون ۱۳ میلیارد ارث همسرش را به دلیل حرام بودن قبول نمی‌کند.



روشنفکری، عدالت‌خواهی و حق‌طلبی استادی که ۲۲ سال را در خارج از ایران زندگی کرده و تربیت شده‌ی جایی بیرون از کشور است در برابر همه‌ی این سیاهی‌ها زانو می‌زند و در انتها برادر ناتنی موفق می‌شود مال و ارث آرش را از او به زور بستاند.

رویش چنین فیلم‌هایی که تمام انرژی و هجمه‌ی خود را متوجه‌ی خانواده‌های ایرانی و فضای حاکم بر آن‌ها می‌کند بعد از فیلم «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی، بعید به نظر نمی‌رسید. فیلمی که در آن تمام اعضای خانواده و حتی اجتماع را در حال دروغ گفتن نشان می‌داد و طوری داستان را پیش می‌برد که شخصیت‌ها راه فراری غیر از دروغ گفتن به هم نداشتند.

فیلم «یک خانواده محترم» علاوه بر به نمایش گذاشتن خانواده‌های از هم پاشیده (که همه آن‌ها هم مذهبی بودند) توجه زیادی به فضای سیاسی فعلی ایران هم دارد تا جایی که ماهنامه «پریمیر» که سه ستاره از پنج ستاره را به این فیلم داده بود یک خانواده محترم را فیلمی سیاسی معرفی می‌کند و می‌نویسد: «این فیلمِ سیاسی و موثر، اولین فیلم بلند «مسعود بخشی» است که به خوبی فساد و خشونت را به نمایش گذاشته است.»

تیری مرانژه، عضو هیئت تحریریه ماهنامه «کایه دو سینما» و دانشیار در ادبیات مدرن درباره این فیلم می‌نویسد: «مسعود بخشی مستند ساز ایرانی برای اولین بار یک فیلم داستانی را به تصویر کشیده است و مانند اصغر فرهادی جسارت به خرج داده است. ما در فیلم یک خانواده محترم از دید آرش، ایران امروز را می‌بینیم. آرش یک استاد دانشگاه است که برای مدتی به ایران بازمی گردد. وی برای درمان جامعه‌ای که از میزان فساد و غارت‌های مافیایی در حال خفگی است تلاش می‌کند. «بخشی» در این فیلم با پیوند دادن تصاویر کودکی آرش و زندگی امروزی او، پرده ازشخصیت کلیدی این فیلم یعنی پدر خانواده، برمی دارد، پدری که هم از جنگ ایران و عراق استفاده شخصی کرده و هم مسبب اصلی از هم پاشیدن خانواده است. همچنین وی با استفاده از تصاویر آرشیوی، چشم انداز شفاف و جالبی از جنگ ایران و عراق ارائه کرده است.»



رومن بلوندو در ماهنامه «ترانسفوژ» در مورد «یک خانواده محترم» نوشت: «این فیلم که در آخرین فستیوال کن توسط ۱۵ فیلمساز، برگزیده شد اولین فیلم مسعود بخشی است که تصویری از ایران گرفتار تاریک اندیشی به نمایش می‌گذارد.»

ماهنامه «تیزر» که «یک خانواده محترم» را لایق سه ستاره از پنج ستاره می‌دانست نوشت: «مسعود بخشی نیز مانند اصغر فرهادی، جعفر پناهی و محمد رسول اف تصویری واقعی و پراضطراب از کشور خود به نمایش گذاشته است اما فاصله خود را با فیلم نامه‌های رایج در این کشور حفظ کرده است.»

وقتی که این اظهار نظر‌ها شنیده می‌شود و در بین تهیه کنندگان فیلم، نام «سیمافیلم» را می‌بینیم، باید بگرییم به حال خودمان که انصافا از ماست که برماست..

منبع: زنان پرس

ارسال نظر

نمای روز

داغ

صفحه خبر - وب گردی

آخرین اخبار