سوفسطاییان، بنیانگذاران مغالطهٔ منطقی
پارسینه: گزیدهای از کتاب «سیر حکمت در اروپا»
به گزارش پارسینه، محمدعلی فروغی، معروف به ذکاالملک، ادیب، مترجم، روزنامهنگار و سیاستمدار ایرانی است. او را از پیشگامان ترجمهٔ علوم انسانی به زبان فارسی میدانند. فروغی رسالهٔ «گفتار در روش به کار بردن خرد» اثر رنه دکارت را به منظور استفادهٔ دانشجویان «مدرسهٔ علوم سیاسی» به فارسی ترجمه نمود اما پس از انتشار آن متوجه شد که فهم رساله بدون آگاهی از تاریخ فلسفهٔ اروپا ناممکن است. بنابراین مقدمهای بر ترجمهٔ خود افزود و سیر اندیشهٔ فلسفی در اروپا را از یونان باستان تا سدهٔ هفدهم میلادی به اختصار توضیح داد. استقبال چشمگیر از این مقدمه، باعث شد فروغی آن را کامل کند و در سال 1310 به عنوان اولین جلد از مجموعهٔ سه جلدی «سیر حکمت در اروپا» به چاپ برساند. اگرچه نثر این کتاب با نثر معیار امروزی تفاوت دارد، شیوهٔ بیان آن گیرا و زودخوان و فهم آن بسیار آسان است. به طوری که با گذشت بیش از هشتاد سال، هنوز این کتاب را به عنوان یکی از منابع ابتدایی در آموزش فلسفه توصیه میکنند.در ادامه گزیده ای از این کتاب را میخوانیم:
در اواخر مائهٔ {سدهٔ} پنجم جماعتی هم از اهل نظر در یونان پیدا شدند که جستجوی کشف حقیقت را ضرور ندانسته، بلکه آموزگاری فنون را بر عهده گرفته، شاگردان خویش را در فن جدل و مناظره ماهر میساختند تا در هر مقام خاصه در مورد مشاجرات سیاسی بتوانند بر خصم غالب شوند. این جماعت به واسطهٔ تتبع و تبحر در فنون شتی {پراکنده} که لازمهٔ معلمی بود «سوفسیت» معروف شدند یعنی دانشور و چون برای غلبه بر مدعی در مباحثه به هر وسیله متشبت بودند لفظ سوفسیت که ما آن را «سوفسطایی» میگوییم علم شد برای کسانی که به جدل میپردازند و شیوهٔ ایشان «سفسطه» است. افلاطون و ارسطو در تقبیح سوفسطاییان و رد مطالب ایشان بسیار کوشیدهاند. ولیکن در میان اشخاصی که به این عنوان شناخته شده مردمان دانشمند نیز بودهاند. از جمله یکی «افرودیقوس» {پرودیکوس} است و او از حکمای بدبین بود؛ یعنی بهرهٔ انسان را در دنیا درد و رنج و مصائب و بلیّات یافته بود و چارهٔ آن را شکیبایی و استقامت و بردباری و فضیلت و متانت اخلاقی میدانست. دیگری «گورگیاس» {گرگیاس} نام دارد که با استدلالاتی شبیه به مباحثات «زینون» {زنون} و «برماندیس» مدعی بود که وجود موجود نیست و نمونهٔ آن این است: کسی نمیتواند منکر شود که عدم عدم است. (یا به به عبارت دیگر لاوجود لاوجود است.) ولیکن همین که این عبارت را گفتیم و تصدیق کردیم ناچار تصدیق کردیم به اینکه عدم موجود است. پس یک جا تصدیق داریم که وجود موجود است و جای دیگر ثابت کردیم که عدم موجود است. بنا براین محقق میشود که میان وجود و عدم (لاوجود) فرقی نیست. پس وجود موجود نیست.

گورگیاس به همین قسم مغالطات دو قضیهٔ دیگر را هم مدعی بود. یکی این که فرضا وجود موجود باشد قابل شناختن نیست. دیگر این که اگر هم قابل شناختن باشد معرفتش از شخصی به شخص دیگر قابل افاضه نخواهد بود.
معتبرترین حکمای سوفسطایی «پروتاغورس» {پروتاگوراس} است که به سبب تبحر و حسن بیانی که داشت جوانان طالب به صحبتش بودند و بلندمرتبهاش میدانستند. ولیکن چون نسبت به عقاید مذهبی عامه ایمان راسخ اظهار نمیکرد عاقبت تبعیدش کردند و نوشتههایش را سوزانیدند. عبارتی که در حکمت از او به یادگار مانده این است که «میزان همه چیز انسان است» و تفسیر این عبارت را چنین کردهاند که در واقع حقیقتی نیست چه انسان برای ادراک امور جز حواس خود وسیلهای ندارد زیرا که تعقل نیز مبنی بر مدرکات حسیه است و ادراک حواس هم در اشخاصی مختلف میباشد. پس چاره نیست جز این که هر کس هر چه را حس میکند معتبر بداند. در عین این که میداند که دیگران همان را قسم دیگر درک میکنند و اموری هم که به حس در میآید ثابت و بیتغییر نیستند بلکه ناپایدارند و متحول میباشند. این است که یک جا ناچار باید ذهن انسان را میزان همهٔ امور بدانیم و یک جا معتقد باشیم که آن چه درک میکنیم حقیقت نیست یعنی به حقیقتی قائل نباشیم.
سیر حکمت در اروپا، فصل اول، صفحات 17 و 18
با درود خسته نباشید خدمت شما عزیزان.مطالب زیبا علمی هستند.لطفا در مورد نظامهای اموزشی کشورهای اروپایی و امریکای لاتین هم بنویسید.نیاز دارم.با سپاس فراوان