گزيده سرمقاله برخي از روزنامههاي صبح امروز كشور
برخي روزنامههاي صبح امروز سرمقالههاي خود را به موضوعات زير اختصاص دادند.
* ابتكار
روزنامه ابتكار درسرمقاله خود با عنوان "نظامي تحت تعقيب است! "به قلم غلامرضا كمالي پناه آورده است: خبر تلخ و ويرانگر است. هرچند هنوز منابع رسمي در تأييد و تكذيب آن موضعي نگرفتهاند، بااينحال به مصداق «تا نباشد چيزكي مردم نگويند چيزها» بيهيچ نبوده است. در برخي سايتها و منابع خبري غيررسمي آمده كه تيغ سانسور اينبار به گردن نجيب اخلاقيترين شاعر زبان فارسي و سراينده منظومههاي بينظير بزمي فارسي، نظامي گنجوي، نزديك شده است. گفته شده كه صحنههاي ميگساري و عشقبازي داستان بيبديل «خسرو و شيرين» بايد حذف گردد.
اگر به گفته رهبر انقلاب، زبان فارسي رمز هويت ملي ماست، بيشك ادبياتفارسي سند هويت ملي ماست. بيترديد بايد افتخار كنيم كه ديوان حافظ، غزليات شمس، كليات سعدي و شاهنامه فردوسي اسناد طلايي هويت ملي ما هستند. در كنار اين آثار سترگ، صدها شاعر، اديب و فيلسوف بزرگ داريم كه هريك در ترقيم سند هويت ملي ما نقش بارزي داشتهاند.
ادبيات فارسي در مقام تشبيه بهشت است. بهشتي كه در آن خرمن خرمن گلهاي عاطفه، عشق، انسانيت، اخلاق، نوعدوستي و... موج ميزند و ساقيان شيرينسخن و طوطيان شكرشكني مانند حافظ، سعدي، مولوي، فردوسي، خيام، نظامي و... دارد. حافظ، حافظه ملي ماست. سعدي بهترين پدربزرگ دنياست. كدام سخن انسانيتر و جامعتر از شعر سعدي است كه بتواند در منظرگاه رؤسا و نمايندگان ملل جهان قرار بگيرد؟ (بني آدم اعضاي يكديگرند...)
در امريكا، در سال ، مؤسسه نظرسنجي معتبر گالوپ، پرفروشترين كتاب را ترجمههاي مثنويمعنوي اعلام كرد. اين نشان ميدهد كه جامعه امريكايي بهسمت عرفان، اخلاق و معنويت گرايش پيدا كرده است. اين در حالي است كه در كشور خود ما، بيآنكه آشنايي چنداني به اين گنجينه عظيم عرفاني داشته باشيم، اين قرآن منظوم فارسي را تكفير ميكنيم. درحاليكه همين مثنوي سرشار از قصههايي است كه ممكن است عرق شرم بر چهره متعصبان و غيرتمداران صورتگرا بنشاند؛ زيرا آنان از ژرفاي اين درياي بيكران بيخبرند.
اي برادر قصه چون پيمانه است/ معني اندر وي بهسان دانه است
دانهي معني بگيرد مرد عقل/ ننگرد پيمانه را گر گشت نقل
در ميان اينهمه قصه، چندي پيش آيتالله جنتي در خطبههاي نماز جمعه، به سكسيترين قصه مثنوي، يعني پيرزن و كدو اشاره كرد.
آن روز خيلي از روزنامهها با شيطنت اين خبر را تيتر كردند. هرچند نگارنده هم تلنگري به خطيب محترم زد، بااينهمه نبايد ايرادي گرفت؛ زيرا در پشت اين ظاهر و در وراي كلمات، معاني و گريزهاي اخلاقي و عرفاني نهفته است كه ظاهربينان از درك آنها عاجزند.
خيام در انگليس به انجيل كوچك معروف است؛ يعني ترجمههاي رباعيات اين شاعر بزرگ و ژرفانديش نزد مردم انگليس همان مرتبهاي را دارد كه حافظ نزد ايرانيان.
اما نظامي از آن شاعراني است كه بهراحتي به كسي ويزا نميدهد. درك اشعار اين شاعر بلندمرتبه كار هركسي نيست «اي مگس عرصهي سيمرغ نه جولانگه توست». بيشك هركسي بتواند پيچيدگيها و تعقيدات لفظي و معنايي ابيات گنجينههاي نظامي را فهم كند، درخواست اقامت دائمي خواهد داد و از قلمرو نظامي بيرون نخواهد آمد. كافي است جوانان ما خسرو و شيرين را يك بار بهدقت بخوانند، آنقدر جذابيت دارد كه دهها بار هوس خواندنش را ميكنند.
بهجرئت ميتوان گفت كه خسرو و شيرين، اخلاقيترين داستان زبان فارسي است. شيرين كه در ساير منابع دختر هرزهاي بوده، بهدست نظامي آفرينش دوبارهاي يافته است، آنچنانكه آرزوي هر مردي داشتن چنين زني است. بانويي پاكدامن، خوددار، زيبا و متواري از هوس كه بههيچوجه حاضر نيست دامنش گرد ناپاكي بگيرد. حتي اگر پادشاه قدرقدرتي مثل خسرو بخواهد اين گرد را بنشاند. تصاوير و توصيفهاي بديع و زندهاي كه نظامي از شخصيتها و صحنهها ارائه داده، داستان را يكپارچه و كامل كرده است.
اكنون رگ غيرتها باد كرده كه چرا اشعار صحنه دارند؟ حالا همهچيز را درست كردهايم و ميخواهيم مي، معشوق، عشق، زلف و... را از اشعار حذف كنيم، گو اينكه عامل آن هشتاددرصد ارتباط دختران دانشآموز با پسران و اينهمه شرابخواري و ارتباطات جنسي نامشروع و... همين چند بيت معاشقه و ميگساري است. اينهمه فيلمهاي مبتذل، سكس، سوپر و فوقسوپر در جامعه موجود است. اينهمه برنامههاي مهوع ماهوارهاي شب و روز جوانان را به خود مشغول ساختهاند. بازار دوستي و صيغه كه علناً رواج پيدا كرده است. براي چندهمسري نسخه قانوني پيچيدهايم. خانه عفاف را در بوق كردهايم و... حال چه شده كه به اين رسيدهايم كه اسناد هويت ملي خويش را تكهپاره كنيم؟
اصلاً چنددرصد مردم جامعه شعر ميخوانند؟ در كشور هفتادميليوني كه تيراژ كتاب بهزور به سههزار ميرسد و فاجعه فرهنگي رقم خورده است، اين چه كاري است كه همين چند كتاب ارزشمند، جذاب و اخلاقي را با تيغ سانسور از سفره خوانش مردم حذف و بيمزه كنيم و بهجاي تعقيب و مجازات جنايتكاران، به تعقيب نظامي روي آوريم؟
* كيهان
روزنامه كيهان دريادداشت روز خود با عنوان "اين درس آموختني است "به قلم حسام الدين برومند آورده است : طي دو، سه ماه گذشته موضوع امنيت اجتماعي و بحث و گفت وگو درباره بروز ناهنجاري هاي اجتماعي از جمله مواردي بوده كه در رسانه ها انعكاس پررنگي داشته است.
در پي وقوع چند رويداد دلخراش همچون حادثه خميني شهر، پرونده پل مديريت، قتل يك ورزشكار و ضرب و جرح چند آمر به معروف و ناهي از منكر حجم قابل توجهي از مطالب مطبوعات و رسانه ها در قالب هاي مختلف گزارش، يادداشت، مقاله، خبر و... به اين قبيل موضوعات اختصاص پيدا كرد.
در اين ميان نوك پيكان انتقادات شديداللحن رسانه ها و ارباب جرايد به سوي دستگاه قضايي و نيروي انتظامي متمركز شد.
اكنون با گذشت زمان فرصت مناسبي است تا ماجرا و موضوعات بعدي آن مورد مطالعه و واكاوي قرار بگيرد چه اينكه به تعبير پرمغز امام جواد(ع)؛ گذشت زمان پرده از رازهاي نهفته برمي دارد. (مسند الامام الجواد-ص225) و اينچنين است كه اين واكاوي و تامل مي تواند حاوي درس هايي براي آينده باشد؛
1- ترديدي نيست كه بسياري از رسانه ها و مطبوعات كشور در راستاي رسالت رسانه اي و مطبوعاتي شان و در دالان قانون حركت مي كنند اما نكته حائز اهميت و با ظرافت اين است كه گاهي اوقات ناخواسته در گرداب بزرگ نمايي ها، سياه نمايي ها و فضاسازي هاي غيراخلاقي و مسموم قرار مي گيرند.
در قضاياي اخير و مورد اشاره ماجرا به وسعت و عمقي نبود كه امنيت كشور و آحاد شهروندان و مردم را به مخاطره اندازد.
هرچند حوادث و بروز ناهنجاري هاي اجتماعي ياد شده در صدر نوشته بسيار مذموم و تلخ و ناگواراست و موارد كم آنها هم زياد است ولي نكته و دقت كليدي در اين است كه آيا با چند رويداد انگشت شمار شاخص ناامني بحراني شده است؟
آيا در شرايطي كه دشمنان نشان دار جمهوري اسلامي به دنبال اقتدار زدايي از نظام هستند و از الگوهاي نرم براي كليد زدن پروژه هاي ناامني اجتماعي با هدف شوم نارضايتي فراگير اجتماعي استفاده مي كنند رسانه ها و مطبوعات نبايد نسبت به تشخيص موضوع، احتياط بيشتري به خرج دهند؟
2- از سوي ديگر، رسانه هاي دشمنان جمهوري اسلامي با در اختيار داشتن بودجه هاي هنگفت و كلان در صدد هستند تا با شگردها، ترفندها و دسيسه هاي رسانه اي از هر موضوعي ولو مسايل كاملا اجتماعي بهره برداري سياسي خودشان را عليه كشورمان انجام دهند هر چند كه ناكام مانده و طرفي نبسته اند.
يك نمونه بارز و مدل برملا شده در اين زمينه «بي.بي.سي» است، همين اواخر خرداد ماه گذشته بود كه يكي از فعالان گروهك ملي- مذهبي به نام «هدي صابر» درگذشت. بي بي سي به مانند هميشه فرصت را غنيمت دانست تا از اين موضوع بهره برداري سياسي خودش را انجام دهد. در برنامه اي به بهانه درگذشت فرد ياد شده بي بي سي او را «الگوي زنان خانه دار ايراني»! معرفي مي كند و اين در حالي است كه «هدي صابر» نام خانوادگي او بود و نام كوچكش «رضا» بوده است. اين نمونه به وضوح نشان مي دهد رسانه اي چون بي بي سي تنها به دنبال بازتاب و انعكاس پررنگ سياسي درگذشت هدي صابر بوده و دچار چنين گافي مي شود. كمي تامل و تحقيق مي توانست جلوي اين سوژه مضحك بي بي سي را بگيرد.
3- متاسفانه در داخل كشورمان بعضي از رسانه ها و مطبوعات به گونه اي عمل مي كنند كه اگر گفته شود ناخواسته به گماردگي دشمنان تابلودار نظام تبديل شده اند ساده لوحي است.
هر چند مدعي كار حرفه اي گري و پوشش اخبار و به اصطلاح روشنگري هستند اما واقعيت ها حكايت از آن دارد كه ماموريت ديگري بر عهده گرفته اند.
در جريان همين ناهنجاري هاي اجتماعي متاسفانه برخي از رسانه ها و نشريات آنچنان به پوشش چند خبر محدود ضرب و جرح، قتل و تجاوز به عنف در مقياس كشوري پهناور چون ايران اسلامي با جمعيتي بالغ بر 75 ميليون پرداختند كه گويا گستره اي از ناامني ها و بحران هاي اجتماعي به صورت شيوع يافته در كشور فراگير شده است!
از ابتداي بروز اين چند حادثه و رويداد تلخ، دستگاه قضايي و نيروي انتظامي نيز مورد هجمه شديد و نامنصفانه اي قرار گرفتند و تمامي ادعاها و بازتاب مسئله دار اتفاقات به گونه اي بود كه اين حوادث تداوم مي يابد و نيروي انتظامي و دستگاه قضايي نيز در انجام وظايف خطير و حساس شان ناتوان بوده و در ادامه نيز ناكام خواهند ماند!
4- هجوم سنگين رسانه اي عليه نيروي انتظامي و قوه قضائيه در پي حوادث و رويدادهايي چون حادثه خميني شهر، پل مديريت، قتل روح الله داداشي، مجروح كردن يك روحاني و يك طلبه بسيجي آمر به معروف در حالي بود كه اكنون مشخص شده نيروي انتظامي و دستگاه قضايي در انجام وظايف شان پيرامون اين اتفاقات بنابر اصل انصاف و عدالت كارنامه قابل دفاعي دارند.
در تمامي اين پرونده ها متهمان و عاملان اصلي در يك فاصله زماني كوتاه دستگير شدند كه اگر واقعاً فضاي ناامني در جامعه آنچنان بود كه برخي رسانه ها به جاي حقيقت نمايي، سياه نمايي كردند پليس نبايد اين اقتدار را مي داشت كه در فاصله كوتاهي عاملان اصلي را بازداشت نمايد.
به عنوان نمونه در پرونده قتل داداشي، متهم اصلي در كمتر از 48 ساعت شناسايي و دستگير مي شود.
گفتني است كه متهمان اصلي پرونده خميني شهر، پل مديريت و ضارب روحاني آمر به معروف نيز دستگير و بازداشت شده اند.
از سوي ديگر؛ علي رغم تمامي انتقادات تند و تيز عليه دستگاه قضايي، اين قوه توانسته با اقتدار و با رعايت سرعت، دقت و قاطعيت به پرونده هاي مورد اشاره و از اين قبيل رسيدگي قضايي نمايد.
باز هم به عنوان نمونه خاطرنشان مي شود در خصوص پرونده قتل روح الله داداشي تنها پس از 20 روز مراحل تحقيقات مقدماتي، قرار مجرميت و صدور كيفر خواست و اولين جلسه دادگاه انجام شده است.
يا در پرونده پل مديريت در حالي كه جنايت در تاريخ 15 تير رقم خورده در تاريخ 22 تير - يعني ظرف يك هفته- پرونده عامل جنايت با اتمام تحقيقات مقدماتي و صدور قرار مجرميت و سپس كيفر خواست به دادگاه ارسال مي شود.
اكنون سؤال اين است كه چرا رسانه ها و مطبوعاتي كه هر روزه به دستگاه قضايي حمله كرده و اين قوه را پيشاپيش به تعلل و كوتاهي و غفلت متهم مي كردند اينك كه بسياري از ادعاهاي آنها رنگ باخته است گزارش، يادداشت و يا مطلبي درباره اقدامات شايسته دستگاه قضايي منتشر نمي كنند؟
البته ناگفته پيداست كه چه نيروي انتظامي و چه دستگاه قضايي داراي ضعف ها و مشكلاتي هستند و بدون شك كسي ادعا ندارد كه نمره اين نهادها و دستگاه ها 20 است اما سخن بر سر اين است كه چرا برخي از مطبوعات و رسانه ها از دايره انصاف و عدالت خارج مي شوند؟
5- در نظام جمهوري اسلامي مطبوعات و رسانه ها طبق قانون اساسي و قانون مطبوعات و ديگر قوانين موضوعه مرتبط از يكسو از حق آزادي برخوردارند و از سوي ديگر اين تكليف را بر عهده دارند كه موازين اسلامي و حقوق عمومي و حقوق خصوصي را رعايت نمايند. در همين چارچوب مطبوعات و رسانه ها وظيفه دارند در راستاي رسالت مطبوعاتي شان و روشنگري افكار عمومي، «انتقادات سازنده» خودشان را مطرح نمايند.
سؤال اينجاست كه آيا مخدوش كردن سيماي نيروي انتظامي و يا دستگاه قضايي در راستاي انتقاد به اصطلاح سازنده است كه عده اي از مطبوعات و رسانه ها كماكان بر رويه پراشتباه شان مبني بر بزرگ نمايي حوادث و بدبيني نسبت به ارگان ها و نهادهاي مربوطه پافشاري مي كنند؟! بديهي است كه در آسيب شناسي اطلاع رساني رسانه ها و مطبوعات پيرامون حوادث و ناهنجاري هاي اجتماعي ملاك «قانون» است و مرز سليقه ها و الزامات قانوني بايد رعايت شود.
6- و بالاخره بايد گفت، متأسفانه يكي از آسيب هاي جدي در عرصه رسانه و مطبوعات كه دامنگير بعضي از رسانه ها شده است نگاه تاجرمدارانه به موضوع رسانه و خبر است.
با اين توضيح كه قطع نظر از جماعتي رسانه اي كه به گماردگي دشمنان بيروني نائل شده اند! در فضاي رسانه ها، برخي ها تنها به «تجارت»! مي انديشند.
ناگزير بايد مطلب حكيمانه اي را از آيت الله جوادي آملي بيان كنيم ايشان در سخناني در تميز مفهوم «عدل» با «اعتدال» بيان مي فرمودند؛ «فرق اساسي عدل و اعتدال آن است كه در عدل هر چيزي در جاي خود قرار مي گيرد لذا نقصي ندارد اما اعتدال از سنخ تقاضا و عرضه است» اين حكيم فرزانه تصريح مي كردند؛ «اعتدال نظير تقاضا و عرضه اي است كه تجارت جهاني به عهده دارد، چرا فلان كالا در ايام فروردين گران مي شود؟ چون تقاضا زياد است چرا مسافرخانه يا وسايل حمل و نقل در ايام زيارتي يا فروردين گران مي شود چون تقاضا زياد است؛ اين اعتدال هست ولي «ظلم» است چون مردم زياد محتاجند ما بايد گران تر بدهيم. قانون تقاضا و عرضه، قانون اعتدال و تعادل است يعني هر چه كه آنها بخواهند ما برابر آن قيمت را بايد ببريم بالا! اين «عدل» نيست. عدل آن است كه آنچه را شما خريديد يك سود معقولي ببري چه فروردين و چه غيرفروردين»
و بعد نكته اي كه فرمودند اين است كه؛اگر رسانه هاي گروهي اين چنين بيانديشند اينها «متعادلند»، نه «عادل»!
متأسفانه در فضاي پرالتهاب رسانه اي گاهي اوقات، برخي از رسانه ها فقط به دنبال جذب خواننده هستند و احساس مي كنند چون تقاضا براي درج و انتشار اخباري پرهيجان ولو كذب يا دست كم فاصله دار با واقعيت وجود دارد در مسيري غير از «عدل» و حقيقت گرفتار مي شوند آنهم به اسم حرفه اي بودن و كار ژورناليستي!
* رسالت
روزنامه رسالت درسرمقاله خود با عنوان "نخبگان؛ مسئول نقاط ضعف نظام "به قلم محمد مهدي انصاري آورده است: بيانات هفته گذشته رهبر معظم انقلاب در ديدار كارگزاران نظام به واقع يك اقدام كلان مديريتي و راهبردي از سوي عاليترين مقام سياسي و مذهبي كشور بود كه هم از جامعيت و واقعبيني برخوردار بود و هم از صراحت و شفافيت. اساسا در علم مديريت هم اينگونه است كه نظارت بر فرايند اجراي امور و ارزيابي پيشرفت برنامهها به طور مرتب انجام ميشود تا ضمن بازشناسي و بازخواني ماموريتها و اقدامات انجام گرفته، نقاط ضعف و كاستيها خود را نشان داده و مورد بررسي قرار گيرند. هر سيستمي به طور مستمر نيازمند ارزيابي روندها و واكاوي از درون است تا پويايي آن حفظ شود.
در اين ديدار رهبر انقلاب از نقاط قوت و نقاط ضعف نظام سخن به ميان آوردند. البته بديهي است كه نقاط قوت جزء افتخارات نظام و ثمره مجاهدتها و تلاشهاي جمعي ملت است و ناشي از ظرفيتهاي بيبديل نظامي است كه بر مبناي آموزههاي دين اسلام تاسيس شده است، بنابراين وجود نقاط قوت يا هر توفيقي در نظام اسلامي اصولا يك امر ضروري و البته بديهي است چون از نظام اسلامي و قرآني انتظاري جز توازن، عدالت، عقلانيت، حقيقت و تعالي مادي و معنوي نيست...
انقلابي هم كه از اين انديشه سر بر آورده في نفسه نشان داده كه همواره در مسير رشد و تعالي بوده و از شانيت ممتاز و برجستهاي در تمام زمينهها برخوردار است. از سوي ديگر نظام اسلامي متكي بر خواست مردم است و لذا اصل اعتماد و ايمان قلبي ملت است كه نظام اجتماعي و سياسي را مستقر ساخته و البته حكومت و حاكمان سياسي، مشروعيت خود را از همان آموزههايي به دست آوردهاند كه جزء اعتقادات ديني مردم به شمار ميآيد. سياست و قدرت منبعث از دين و در خدمت دين است. به عبارت ديگر دين- كه دين خاتم و اكمل است- معيار مشروعيت قدرت سياسي است و البته سياست و ديانت ما از هم جدا نيستند بلكه مكمل و متمم يكديگرند تا سررشته امور جامعه و امنيت و معيشت خلايق بر مدار عدالت و اعتدال بچرخد. بر اين اساس روشن است كه اعتماد عمومي به نظام اسلامي چه پشتوانه عظيمي دارد و مبادي نظري و عملي نظام اسلامي تماما به گونهاي است كه موفقيت آن را تضمين ميكنند. نظام اسلامي هيچگاه به بن بست نميخورد و همواره راه تعالي را طي خواهد كرد. پس با اين اوصاف چرا در نظام اسلامي و قرآني نقطه ضعف يا انحراف متصور است؟ از اينجا روشن ميشود كه اين كاستيها و ضعفها در حقيقت
ناشي از خود نظام فكري جمهوري اسلامي نيستند بلكه ناشي از كم كاريها و تقصيرهاي حاملان اين تفكر و عاملان اين نظام است.
به عبارت ديگر در خصوص نقاط ضعف نظام همچنان كه مقام معظم رهبري بر شمردند بايد گفت در خود نظام و انديشهاي كه آن را به وجود آورده نقطه ضعف و خللي راه ندارد بلكه در قبال هر نقطه ضعفي بايد به دنبال مقصرين يا قاصريني گشت كه آن را به وجود آوردهاند. نقطه ضعفها به ما بر ميگردند.
خواص و برجستگان نظام و كارگزاران تصميمساز در حوزههاي اقتصادي ، سياسي و فرهنگي مسئول كاستيها و اشتباهات هستند كه خواسته يا ناخواسته و دانسته يا ندانسته نظام را به مسيري ناصحيح سوق داده و ميدهندوبا تصميمات اشتباه و يا خطاهاي نابخشوده خود آن را متحمل انحراف يا كم كاري يا نقطه ضعف نمودهاند.
ظرفيتها و نقاط قوت كشور ما و انقلاب ما و ملت ما تا بدان جاست كه بسياري از كشورها و دولتها حسرت داشتن حتي يكي از اين امكانات و توانمنديها را دارند. موقعيت استراتژيك و ژئوپليتيك، ذخاير و منابع خدادادي، تنوع اقليمي، انسجام ملي، مذهب تشيع، مردمان مستعد و باهوش، استقرار يك نظام ديني و الهي، روحيات خاص ملت ايران (شامل معنويتگرايي، غرور ملي، اعتماد به نفس، مقاومت و ايثار) همه و همه در يك ملت جمع شده و تمام اينها نقاط قوتي هستند كه بايد از آنها بهرهگيري شود.
حتي ميتوان گفت در مجموع نه ايران ما و نه ايراني و نه نظام سياسي و اجتماعي ما هيچكدام مشكل ذاتي ندارند بلكه اين نبود مديريت صحيح و هوشمندانه در بعضي از مقاطع و مناصب است كه ما را با ركود يا درجا زدن در برخي امور و ايستگاههاي تصميمگيري مواجه ميكنند كه اين امر بيش از هر چيز به نخبگان و خواص و سرآمدان يك جامعه بر ميگردد. آنها هستند كه بايد موتور محرك يك ملت در رسيدن به اهداف و ايدهآلها باشند و رهنمون كننده جامعه به سوي ماموريتهايي باشند كه كشور و نظام و اعتقادات آنها الزام به آن ميكنند. بر اين اساس رهنمودهاي هميشگي رهبري نظام بر سنگيني رسالت خواص و نخبگان همين است كه هرچند همه در قبال سرنوشت كشور و انقلاب مسئولند اما آنها مسئول اصلي هر پيشرفت يا ناكامي خواهندبود.
*آفرينش
روزنامه آفرينش درسرمقاله خود با عنوان "جبهه بندي جديد در معادلات جهاني "به قلم حميدرضا عسگري آورده است :سير تحولات به وجود آمده در جهان با بروز اعتراضات مردمي در كشورهاي عربي و تشديد بحران مالي درغرب كه موجب نا آرامي در كشورهاي اروپايي وآمريكا شده معادلات جديدي را مطرح كرده است كه كشورهاي جهان هركدام به نحوي قصد تاثير گذاري بر اين روند را دارند. اما يكي از متداول ترين اين تحولات نحوه روابط دوقدرت بزرگ جهان يعني روسيه و آمريكا بوده است.
همواره با در مقابل هم قرار گرفتن اين دو رقيب قديمي بلوك بندي هاي جديد و جبهه گيري هاي تازه اي در جهان شكل مي گيرد و به دنبال آن كشورهاي تاثير گذار منطقه با توجه به گرايشات و توقعات خود از اين تقابل با يكي از اين قدرت ها همسو مي شوند.
روند تحولات و اعتراضات مردمي در كشورهاي عربي سبب شد تا غرب در همراهي با آمريكا بيشترين نقش را در سير حوادث به وجود آمده داشته باشند. امري كه سبب عقب افتادن و كمرنگ شدن نقش و جايگاه روسيه در معادلات بين المللي گرديد.
لذا روسيه براي عقب نماندن از كشورهاي غربي و رقيب اصلي خود يعني آمريكا با اقداماتي همچون ورود به مسئله سوريه و ارائه طرح "گام به گام " براي حل بن بست هسته اي ايران بارديگر خود را در محور معادلات بين المللي مطرح كرد.
در دو مسئله اي كه روسيه در آن ورود كرده ايران به عنوان يكي از بازيگران اصلي است كه به سبب توان ونفوذي كه در منطقه دارد برگ برنده اي براي فشار بر غرب محسوب مي شود.
اما در طرف ديگر معادله تركيه نيز حضور دارد كه چند سال گذشته توانسته است با حضور موثر خود در تحولات و رويدادهاي جهاني و منطقه اي وجهه و قدرت قابل توجي براي خود كسب كند. با توجه به اظهارات و رويكردهاي مقامات ترك در مورد قيام هاي مردمي منطقه و به ويژه نا آرامي هاي سوريه مشاهده مي كنيم كه تركيه در جبهه آمريكا و غرب قرار گرفته و به نحوي ملموس نقش پياده سازي سياست هاي غرب را بر عهده گرفته است.
همچنين در اين ميان نمي توان ازنقش عربستان و تاثيرش بر كشورهاي عربي منطقه چشم پوشي كرد. ورود مستقيم عربستان به نا آرامي هاي بحرين، بيانيه دادن در مورد نا آرامي هاي سوريه و فراخواندن سفير خود از اين كشور و مخالفت علني با حكومت سوريه و همسوشدن با سياست هاي غرب نشان از قرار داشتن عربستان در جبهه غرب مي باشد.
بسياري از تحليلگران اين حركت عربستان را هماهنگ با تحركات غربي و در راستاي تضعيف و حتي سرنگوني نظام سوريه تحليل كردهاند و با تند شدن روز به روز مواضع تعجببرانگيز تركيه در قبال سوريه اين سياست را داراي اهدافي فراتر از سوريه دانستهاند. به اعتقاد آنها هدف نهايي نه تنها سوريه بلكه متحدان دمشق يعني ايران را نيز شامل ميشود. از اين رو آن را كشمكشي غير مستقيم با ايران نيز ميدانند.
اما روسيه در مورد مسئله سوريه نيز به شدت با غرب به چالش برخورده و ميخواهد كه براي جلوگيري از نفوذ غرب كه به سمت سرنگوني نظام اسد در حركت است، تحركاتي را آغاز كند. ايران و روسيه بر سر سوريه مواضع نزديك به همي دارند و مسكو ترجيح ميدهد كه براي نفوذ در قلب تحولات عربي از برگههاي برنده ايران در منطقه استفاده كند.
همچنين به نظر مي رسد در مورد مسئله هسته اي ايران، روسيه با غرب تنش هاي فراواني داشته باشد چون آمريكا اعلام كرده است كه در طرح "گام به گام " روسيه ورود نمي كند و منتظر نتيجه آن خواهد ماند. قدر مسلم روس ها برنامه هسته اي ايران و رويكردشان نسبت به سوريه را اهرم فشاري براي غرب قرار مي دهند تا بتوانند در مورد مسائل مهم جهاني منجمله استقرار سپر موشكي آمريكا دست بالا را داشته باشند.
لذا ضروري است تا سياستمداران و مسولان دستگاه ديپلماسي كشورمان در جبهه بندي جديدي كه در منطقه شكل گرفته با اتخاذ تصميمات مناسب فرصت را براي پيشبرد اهداف كشور مغتنم بشمارند و نهايت استفاده را ببرند.
* مردم سالاري
روزنامه مردم سالاري درسرمقاله خود با عنوان "كارناوال آقاي خاص " به قلم علي ودايع آورده است: قرن ها پيشتر در بلادي نه چندان دور گروهي بودند منفعت طلب كه آرمان هاي آن سرزمين را همانند پيراهن عثمان پيشاپيش حركت خود در دست مي گرفتند اما با رقص و پايكوبي توهين آميز همه چيز را به سخره مي گرفتند. جامعه و حكام آن سرزمين لعن گوي اين جماعت بودند و با واژگاني تند آنها را به نقد مي كشيدند اما اين گروه به پيش مي رفت، نفر، نفر مردم شهر شيفته زرق و برق و بي ساختاري آنها مي شدند.
دعواي كلمات بالا گرفت اما كسي كاري نمي كرد.
ديگران آن قدر دير متوجه شدند كه حاميان اين گروه در نظام ريشه دوانده بودند و دلسوزان و معتقدين آرمان هاي آن جامعه به حاشيه رانده شدند.
امروز كارناوال آقاي خاص مي نوازد، پاي كوبان و شادي كنان به پيش مي رود و مرحله به مرحله قدرتشان افزون مي شود.
اركستر سمفوني اين گروه التقاطي براي ساليان سال نت هاي موسيقي را تست كردند تا همنوازي آنها بي نقص شود. تك نوازي هاي التقاطي با دوستي ملت اسرائيل و آزادي بي حجابي درايران اسلا مي نواخته شد و با ادعاي پايان اسلام گرايي وهزينه گزاف براي جذب نيروهاي خارج نشين رونمايي شد.
پيراهن عثمان اين گروه التزام خشن به ملزومات نظام بود كه با تندروي ها در نهان همانند يك تيغ همه ارزش هاي انقلا ب اسلا مي را نشانه رفته است.
دلسوزان شدند فاسد و خودخواه و آنها تجلي خود نظام.
در راستاي اين سياست بود كه مستند جنجالي ظهور نزديك است در ابعاد غيرقابل هضم براي تطهير و به چالش كشيدن متعلقين معتقد به نظام منتشر شد. اين بار تيغ دوطرفه بود؛ نه راه پيش گذاشتند و نه راه پس، گر چه در ابتدا ترديدهاي جدي براي نقد اين مساله وجود داشت اما حقيقت، راه خود را مي يابد و نقشه اي شوم منهدم شد. البته تحركاتي براي اجراي فاز دوم و سوم اين ترفند در جريان است.
در ميان رقص نور و صداي بلند نوازندگان كارناوال انحرافي، بي صدا غبار سفيد و دود سياه فضاي آن را فراگرفت تا قدرت جن و پري براي نظاره گران نشان داده شود.
جن گيرها و رمالان بازداشت شدند تا مرد استخبارات مورد غضب قرار گيرد و سخن از خط قرمز به ميان آيد.
مقاومت هاي جدي در مقابل كارناوال انحرافي مشاهده شد اما غافل از يك اقدام عملي براي روشنگري و برطرف كردن نقاط مبهم پرسش ذهن جست وجوگر جامعه. هر چه كارناوال به پيش مي رود بر نوازندگان افزوده مي شود و مهره هاي آنها سمت هاي كليدي تري را تصاحب مي كنند.
آنها به لطف قدرتي كه كسب كردند، ثروت هنگفتي را به جيب مي زنند و براي هر چه با شكوه تر شدن همنوازي التقاط فضاي جامعه را ملتهب مي كنند.
خاتون قطعه اي است كه موسيقي دانان انحرافي از آن به عنوان برگ برنده براي كسب نظر قشر خاكستري ياد مي كنند.
خاتون را مي توان پس از رضاخان دومين مخالف سرسخت حجاب در ايران اسلا مي قلمداد كرد. شاه شاهان قاجار، ناصرالدين شاه چگونه توانسته رنگ سياه را به مادران ما تحميل كند؟
كمتر از 200 روز تا انتخابات پارلماني ايران اسلا مي مانده است و كارناوال آقاي خاص براي تصاحب 175 كرسي در شهرهاي كوچك و بزرگ مراسم برگزار مي كند و از كمك هاي سخاوتمندانه مالي به عنوان يك موهبت استفاده مي كنند.
در هوش و ذكاوت رهبر اركستر هيچ شك و شبهه اي نيست گويي روح چرچيل بريتانيا در آنها ظهور كرده است.
همهمه و سكوت سينوسي از اصول موسيقايي كارناوال انحرافي است، آنها اذهان عمومي را از معضلا ت و مشكلا ت دور مي كنند.
به راستي راز سكوت چند هفته اي و اين صداي گوش خراش خاتون چيست؟
آيا گسل جريان انحرافي در راستاي حركت نوازندگان التقاطي بايد زلزله اي ايجاد مي كرد و افشاي ابعاد پرونده رمالا ن و جن گيرها مايه نگراني آنهاست؟
آيا توجه جامعه به جهاد اقتصادي و نقشه راهي كه مقام معظم رهبري ترسيم كرده اند، نمي تواند آنها را از اهدافشان دور كند؟
* جمهوري اسلامي
روزنامه جمهوري اسلامي درسرمقاله خود با عنوان "پيگيري روياي اسرائيل بزرگ با چراغ خاموش " آورده است: زنجيره انفجارهاي اخير عراق، صدها كشته يا زحمي را در حوادث تروريستي، بر مردم عراق تحميل نموده است. درحالي كه افكار عمومي به سمت و سوي فجايع تروريستي منحرف شده و همگي آنرا به اشغالگران شرور نسبت ميدهند كه براي توجيه ضرورت ابقاي ارتشهاي اشغالگر، دست به چنين جناياتي ميزنند تا مردم عراق را خسته كنند و به تمكين در برابر طرحهاي شيطاني وادار نمايند، در پشت پرده حوادثي رخ ميدهد كه آثار و تبعات نكبت بار آن اگر از پيامدهاي جنايات تروريستي بيشتر نباشد، قطعاً كمتر نيست.
"ماديسون " روزنامه نگار آمريكائي فاش كرد رژيم صهيونيستي با همدستي اشغالگران آمريكائي سرگرم شهرك سازي صهيونيستي در مناطق كردنشين هستند تا از اين طريق به بخشهاي نفت خيز و استراتژيك شمال عراق تسلط يابند و روياي اسرائيل بزرگ را محقق سازند. موصل، كركوك و استان نينوا و اربيل، از نخستين اهداف سازمان يافته براي استقرار صهيونيستها هستند.
براي اجراي اين طرح شيطاني، مطابق همان الگوي صهيونيستي سابق در خصوص تصاحب سرزمينهاي فلسطين عمل شده و به تدريج با خريد برخي اراضي در منطقه، سعي براينست كه سرپلهاي مورد نظر ايجاد و تثبيت شوند تا حضور و حاكميت صهيونيستها جنبههاي قانوني و حقوقي پيدا كند. در مراحل بعدي، عناصر موساد به كمك مزدوران و برخي شبه نظاميان كرد، حملات سازمان يافتهاي را عليه مسيحيان كلداني عراق انجام ميدهند تا با ايجاد ناامني و هرج و مرج، آنها را وادار به "كوچ اجباري " نمايند و منطقه از ساكنان اصلي تخليه شود. مطابق افشاگري ماديسون، هدف نهائي صهيونيستها، استقرار يهوديان به جاي كلدانيها و آشوريها است كه اين طرح نيز با هماهنگي برخي از رهبران كرد عراق صورت ميگيرد! در واقع صهيونيستها با چراغ خاموش و بدون سروصدا سرگرم زمينه سازي براي اجراي طرحهاي شيطاني خود در عراق هستند و در اين مقوله از حمايت برخي از رهبران كرد عراقي نيز بهره ميبرند. مسئله اينست كه مطابق طرحهاي صهيونيستي كه از قرن گذشته عملياتي شد، قرار بر اين بود كه زمينهاي فراهم گردد تا حدود مرزي رژيم صهيونيستي از فرات تا نيل گسترش يابد و اين منطقه عظيم و استراتژيك در اختيار
صهيونيستها قرار گيرد. با آنكه چنين هدفي هرگز مورد تكذيب صهيونيستها قرار نگرفت، ولي پس از دو جنگ لبنان و غزه و شكست خفت بار ارتش صهيونيستي در جريان اين تهاجمات وحشيانه، مقامات ارشد صهيونيستي اعتراف كردند كه نه تنها افسانه شكست ناپذيري اسرائيل باطل شده، بلكه حتي روياي تشكيل اسرائيل بزرگ از فرات تا نيل هم براي هميشه برباد رفته است.
اكنون به نظر ميرسد كه حتي همين اعتراف هم با هدف ايجاد "حاشيه امن " براي مجريان طرح نفوذ صهيونيستها در شمال عراق عنوان شده، تا در پرتو آن، عوامل صهيونيستي بتوانند طرحها و مأموريتهاي خود را در اين منطقه، عملياتي كنند.
اكنون بهتر ميتوان دريافت كه حضور عوامل سازمان جاسوسي موساد در شمال عراق با چه هدف و انگيزهاي صورت گرفته و چرا آنها در پوشش فعاليتهاي تجاري - امدادي - خدماتي - راهسازي - نقشهبرداري و در قالب شركتهاي مشاوره اي، بازرگاني و تداركاتي، در سطح عراق و به ويژه در شمال عراق پراكنده بوده اند؟
درك اين مسئله با تمامي پيچيدگيها و ظرافتهايش به مردم عراق بويژه كردها نشان ميدهد كه نبايد از خطرات عظيمي كه پيرامون آنها شكل گرفته و دشمناني كه كمين كرده اند، غافل شوند و مطمئن باشند كه آنچه امروز در شمال عراق رخ ميدهد، دقيقاً مشابه برنامه است كه عيناً در فلسطين و روستاهاي آن رخ داد و نهايتاً به قتل عام و قلع و قمع فلسطينيها و جايگزيني صهيونيستهاي مهاجر منجر گرديد.
واقعيت اينست كه ريشه ارتباطات و عمليات نفوذي صهيونيستها در منطقه به دهههاي پيش باز ميگردد كه موساد سعي داشت عليرغم برخورداري از عميقترين مناسبات با "ساواك " و رژيم ستم شاهي، به برقراري ارتباط مستقيم با كردها نيز بينديشد و آنرا اجرائي كند. اين نكته دقيقاً در اعترافات "ارتشبد فردوست " از عناصر كليدي رژيم شاه نيز به وضوح مورد تصريح قرار گرفت كه صهيونيستها از هر فرصتي براي نفوذ به درون تشكلهاي كردي سوءاستفاده ميكردند. رهبران كرد عراقي تصور نكنند كه همدستي و همراهي با صهيونيستها نفعي عايدشان خواهد كرد بلكه اين نكته را در نظر داشته باشند كه سرنوشت آنها بهتر از مبارك، عرفات و ساير همدستان رژيم صهيونيستي نخواهد بود.
در عين حال، روند تحولات منطقه بايد براي صهيونيستهاي اشغالگر نيز عبرت آموز باشد. آنها هنوز هم بر طبل جنگ و محاصره عليه غزه ميكوبند و اصرار دارند كه بايد فلسطينيها را قتل عام كنند. حتي مبارك و رژيم كمپديويدي قاهره را نيز هم پيمان و مطيع خود ساختند ولي امروزه مبارك بر تخت بيمارستان و درون قفس آهنين بايد پاسخگوي خيانتها و جناياتش باشد. تظاهرات عظيم در شهرهاي فلسطين اشغالي عليه دولت نتانياهو، نيز اساس رژيم صهيونيستي را به لرزه انداخته است. در چنين شرايطي حتي نفوذ موفقيت آميز در قلب كركوك و مناطق شمالي عراق هم براي صهيونيستها گرهگشا نيست، اگرچه لازم است راههاي نفوذ، مسدود گردد و ترتيبي داده شود تا صهيونيستها در شمال عراق نااميد شوند و تمامي طرحهاي صهيونيستها در منطقه عقيم گردد.
* شرق
روزنامه شرق درسرمقاله خود با عنوان " پرسشهاي 60ميليارددلاري "به قلم سعيد ليلاز آورده است:اظهارات وزير اقتصاد در مورد تحقق درآمد 60ميليارد دلاري در هفت ماه گذشته از محل اجراي طرح هدفمندي يارانهها باورپذير نيست. هرچند خود آقاي وزير اعلام كرد كه اين عدد براساس آمار اعلام شده از سوي صندوق بينالمللي پول محاسبه شده است اما من تصور ميكنم كه حتي اگر بخواهيم اين عدد را عددي قابل اتكا قرار دهيم بايد فرضي را بر اين بگذاريم كه رقم 60ميليارد دلاري، يك عدد تخميني و اقتصادي است كه با احتساب تمام صرفهجوييها و افزايش قيمت حاملهاي انرژي حاصل از طرح هدفمندي يارانهها به دست ميآيد. در غيراينصورت معتقدم درآمد 60ميليارد دلاري يك عدد غيرواقعي است. فرض را بر اين بگذاريم كه ارزش كل انرژي توليدي كشور چيزي در حدود 250ميليارد دلار است، در اين صورت دستكم تا پيش از اجراي طرح هدفمندي يارانهها انرژي به ارزش حدود 150ميليارد دلار در داخل كشور مصرف ميشده و ما تنها صد ميليارد دلار آن را صادر ميكردهايم. حال گفته ميشود كه درآمد حاصل ما از هدفمندي يارانهها، يعني درآمد دولت از محل تعديل قيمت حاملهاي انرژي چيزي نزديك به
60ميليارد دلار بوده است. پذيرش اين عدد به منزله آن است كه ما بپذيريم در هفت ماه گذشته به صورت ماهانه هشت تا 9 ميليارد دلار در مصرف انرژي صرفهجويي كرده و موفق شدهايم مصرف خودمان را از 5/12 ميليارد دلار به 5/4 ميليارد دلار در ماه برسانيم. واقعيت آن است كه چنين اتفاقي نيفتاده است و مجموع افزايش قيمت حاملهاي انرژي دست يافتن دولت به چنين درآمدي را توجيه نميكند. تبديل درآمد 5/1 ميليارد دلاري ماهانه دولت به درآمدي قريب به هشت تا 9 ميليارد دلار به معناي آن است كه قيمت حاملهاي انرژي بايد هفت برابر شده باشد. حال آنكه چنان كه ميدانيم قيمت بنزين كمتر از چهار برابر شده و در مورد ديگر حاملهاي انرژي نيز كموبيش چنين افزايشي وجود داشته است. بنابراين به نظر ميرسد اگر فرضي را بر اين بگذاريم كه دولت از محل طرح هدفمندي يارانهها ماهانه سه تا 5/3 ميليارد دلار درآمد داشته كه در آن صورت عدد 22 تا 24ميليارد دلار نزديكتر به واقعيت است.
از سوي ديگر گفته شده كه آمار مذكور حاصل محاسبات صندوق بينالمللي پول و آمار اعلام شده از سوي اين صندوق است. اول نميدانيم كه محاسبات اين صندوق بر چه مبنايي انجام شده علاوه بر آنكه به طور معمول صندوق بينالمللي پول مبناي آمار و محاسباتاش را بر اعداد و ارقامي قرار ميدهد كه از سوي خود دولتها در اختيار صندوق قرار گرفته است. بنابراين بهتر است در مورد اين آمار با احتياط و تحفظ بيشتري داوري كنيم. چه دولت در بسياري از موارد آمارهاي غيرقابل اتكا و مخدوش داده است. وقتي اعداد و رقمهاي ديگري كه تا به امروز از سوي دولت اعلام شده از سوي كارشناسان مخدوش دانسته شده چرا بايد آمار اخير را درست فرض كنيم. شايد گفته شود كه سخنگوي اقتصادي دولت به محاسبات صندوق بينالمللي پول اتكا كرده است وزير اقتصاد ما امروز در حالي به آمار صندوق بينالمللي پول اتكا ميكند كه تا پيش از اين از سوي همين دولتمردان اين صندوق معاند و آمارش غلط و مغرضانه شناخته ميشده حال چگونه است كه ما به آمار اعلامي اين نهاد بينالمللي مغرض اتكا ميكنيم، اما اگر بخواهيم اين عدد 60ميليارد دلاري را درست بدانيم و اگر بخواهيم اين افزايش درآمد را به درآمد
سالانهمان تعميم بدهيم آن وقت بايد بگوييم ما صد تا 150ميليارد دلار افزايش درآمد سالانه داشتهايم؛ عددي كه معادل 22درصد توليد ناخالص ملي ماست اما به نظر نميرسد در واقعيت بتوانيم درآمدي بيش از 40ميليارد دلار از محل اجراي هدفمندي يارانهها به دست بياوريم.
با اين حال با توجه به اينكه آمارها نشان ميدهد دولت در قالب يارانه نقدي ماهانه چيزي در حدود سه تا سهونيمميليارد دلار به مردم پرداخته و از آنجايي كه تاكنون هيچ پرداخت ديگري به بخش صنعت و... انجام نشده بنابراين اگر بخواهيم عدد اعلامي را بپذيريم آن وقت شايد لازم باشد براي خيلي از پرسشها به دنبال پاسخ بگرديم. اينكه چرا در پنجماه گذشته از سالجاري هيچ نشانهاي از تحرك در اقتصاد كشورمان ديده نشده است؟
اينكه چرا در شرايطي كه مجموع بودجه محقق شده عمراني كشور در سال 89 حتي به 55درصد بودجه پيشبيني شده نرسيد دولت اين افزايش درآمد را به افزايش بودجه عمراني اختصاص نداده و چرا امروز در حاليكه وزير اقتصاد چنين آماري را ارايه داده نمايندگان بخش صنعت و حتي رييس كميسيون صنايع و معادن مجلس از عدم پرداخت سهم 30درصدي صنايع از هدفمندي يارانهها گلايه ميكنند؟ اينها سوالهايي هستند كه اگر بخواهيم استثنائا اين آمار اعلام شده دولت را قابل اتكا بدانيم، به راحتي پاسخي برايشان نخواهيم يافت.
*وطن امروز
روزنامه وطن امروز در يادداشت خود با عنوان " 4 موج روشنفكري در ايران "به قلم محمدرحيم عيوضي آورده است: در تاريخ معاصر ايران و از آغاز ورود جريان روشنفكري به عنوان يك پديده نامأنوس و جديد تا امروز، ميتوان 4 موج روشنفكري را برشمرد: موج اول كه در دوران مشروطه شكل گرفت. موج دوم كه پس از مشروطه و در دوران پهلوي اول پديد آمد. موج سوم كه مربوط به دوره پهلوي دوم است و موج چهارم كه به سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي بازميگردد و تا امروز هم ادامه دارد.
موج اول: روشنفكري در دوران مشروطه
تجزيه و تحليل مقوله روشنفكري در ايران نيازمند توجه به فرهنگ و محيطي است كه اين جريان در آن پديد آمده و شكل گرفته است. لازمه شناخت و سنجش سلامت هر پديده سياسيـ اجتماعي، شناخت فرهنگ و محيط شكلدهنده آن است لذا براي تحليل پديده روشنفكري در ايران بايد به خاستگاه اين پديده توجه كرد.
جريان روشنفكري در ايران از تحولات اجتماعي عصر مشروطه آغاز شد. واژه روشنفكري به معني «انتلكتوئل» واژهاي است كه در بستر تحولات جامعه غربي شكل گرفت. طبعا اين مفهوم، ويژگيها و برداشتها و رويكردهاي نظري خاصي را در برداشت كه كاملا بين اين واژه و محيط شكلگيري آن انس و الفت و همگوني ايجاد كرده بود. اين واژه در ديگر جوامع نفوذ و رشد كرد و كوشيد تا خود را به باورهاي محيط مقصد تحميل كند؛ باورهايي كه مخاطب اصلي اين تحول انديشهاي به حساب ميآمدند يعني باورهاي نخبگان.
بنابراين و از اين منظر، فرهنگ حاكم بر جريان روشنفكري فرهنگي غربي همواره با ويژگيها و خصوصيات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و ديگر جنبههاي شكلدهنده به آن همراه است. واژه «روشنفكري» با بار معنايي و مفهوم غربي آن، واژهاي است كه در قلمرو فرهنگي غرب و در جامعه غربي شكل گرفته است و محيط غرب با سابقه و ديرينه ويژه خود در پيدايش آن مؤثر بوده است. البته اين مساله با اهدافي مهم و كليدي رخ داده است كه يكي از مهمترين آنها، خروج جامعه غرب از بنبست فرهنگي يا قيام عليه انديشههاي ارتجاعي حاكم بر آن جامعه بوده است.
اين واژه و اين جريان فكري در كشورهاي ديگر نيز توسعه يافت و نفوذ كرد. در جامعه ما هم از همان آغاز حضور، جريانهاي روشنفكري بويژه در جنبشهاي اجتماعي ايران رشد يافت و طبيعي بود كه اين جريان با چالش و مقاومت مواجه شود زيرا به دليل مختصات و ويژگيهاي فرهنگي و اجتماعي ما، كاملا روشن است كه روشنفكري با همه ابعاد غربي آن نميتواند در فرهنگ و محيط ما منشتر شده و رشد كند. از طرف ديگر، محيط و جامعه ايران محيطي است كه بايد با مختصات و چارچوب ويژه خودش تعريف و تبيين شود و پذيراي نخبگان و روشنفكران بومي از جنس فضاي مخصوص خودش باشد.
در اينجا بايد باز تصريح كنيم ، جريانهاي فكري و فرهنگي با محيط توليدشان نسبت دارند. اين نكته همان حلقه مفقودهاي است كه اگر مورد توجه قرار گيرد، مشخص ميشود چرا جريانهاي روشنفكري در ايران غيرطبيعي و بيمارگونه پا به عرصه وجود گذاشتند. اين بيماري هم بعد ظاهري را دربر ميگيرد و هم بعد فكري و انديشهاي را. مانند انساني كه هم جسمش بيمار است و هم روح و روانش در نتيجه نميتواند عامل سلامتي و سعادتخواهي و فضيلتپروري در جامعه باشد.
در دوران مشروطيت، جريان روشنفكري با شعار تجددخواهي، سازندگي و تحول از جنس غربي شدن وارد جامعه ما شد كه طبيعتا بايد براي همبستگي و همگرايي بين انديشه و عمل حركت ميكرد اما جامعه را به سوي واگرايي و از هم گسيختگي سوق داد زيرا اصولا با فرهنگ و محيط اين جامعه بيگانه بود. طبعا اين جريان براي جامعه غربي يك فرصت بود ولي براي جامعه ما تبديل به يك تهديد شد. فرصتي كه جريان روشنفكري براي غرب پديد آورد، اين بود كه وقتي اين جريان به جامعه ما وارد شد، آن انسجام دروني انديشههاي تحولساز را از مسير اصيل و واقعي خودش خارج كرد و ما نتيجه آن را در انقلاب مشروطه ميبينيم. در واقع انقلاب مشروطه مظهر مصداقي اين قضيه است؛ يك حركت مردمي با مديريت نخبگان و انديشمندان براي رهايي و نجات كه در اين حركت به لحاظ مبنايي و انديشهاي و فكري روشنفكري غربي با همان مضامين و افكار و انديشهها مداخله ميكند و آن را از اصل اصيل خودش منحرف ميكند.
تلقي از واژه روشنفكري در ايران، بيمارگونه شكل گرفت و پا به عرصه وجود گذاشت. به همين سبب بود كه فرآيندهاي شكلگيري روشنفكري در جامعه ما، فرآيندهايي ناسالم، غيراصيل و نامأنوس بود كه فرهنگ و ويژگيها و مختصات خودش را داشت. طبيعتا اين روشنفكري چون خود بيمار بود، جامعه را هم مبتلا كرد و مانند يك بيماري واگيردار و خطرناك، همه حوزههاي جسماني و روحاني، انديشهاي و عملي، فردي و جمعي و راهبردي و كاربردي جامعه را مبتلا كرد و به سوي انحطاط پيش برد. در دوران مشروطه چنين اتفاقي افتاد.
نكته مهم اين است كه وقتي ديدگاه روشنفكران عصر مشروطه را مطالعه و بررسي ميكنيم، ميبينيم كه انقلاب مشروطه از منظر آنها توليد و احياي هويتي بوده كه حيات و پويايي آن را در اتصال به تمدن و فرهنگ غرب ميدانستهاند. اين يك خطا و يك بيماري بزرگ است كه انسان تلاش كند هويت خود را در غير جستوجو كند. با اين وضع جريان روشنفكري ايران وارد موج دوم و عصر پهلوي اول ميشود و همان اشتباه دوران مشروطه دوباره تكرار ميشود.
موج دوم و سوم: دوران پهلوي
موج دوم ورود روشنفكري به ايران در دوره پهلوي اول است و موج سوم آن نيز در دوره پهلوي دوم واقع است. در موج دوم كه پس از مشروطه رخ داد، روشنفكري از حيطه و تسلط جريانهاي صرفا طبقاتي غرب خارج شد و وارد بسترهاي مردمي شد. غرب براي تسلط بر اين بستر نيز استراتژيهايي را تبيين كرد اما در اينجا ديگر حاشيه امني وجود نداشت و شكلگيري روشنفكري براي غرب پراكنده شد و ديگر متمركز نبود. در اين عصر كه همزمان با دوره سلطنت رضاخان است، تلاطمهايي را در حوزه روشنفكري مشاهده ميكنيم. در مرحله سوم اما ميان موج روشنفكري و نگاه به سلطنت و پهلويت با همه مختصات آن، يك پارادوكس ايجاد شد. همين پارادوكس يك طيف روشنفكري جديدي را سازماندهي كرد كه در 3 عرصه قابل بررسي است:
الف- روشنفكري غربگرا كه دائما در تلاش براي حفظ وضع موجود است.
ب-روشنفكري مخالف با غربگرايي اما داراي رويكرد غيربومي مثل چپها و ماركسيستها
پ- روشنفكري بومي با گرايش به مردم و جامعه.
طيف روشنفكري بومي با گرايش زيادي كه به مردم و جامعه پيدا كرد، در جريان انقلاب اسلامي نيز نقش مهم و مفيدي را ايفا كرد. در واقع موج سوم كه در دوران پهلوي دوم واقع شد، ادامه روند تعامل همين 3 عرصه است. البته روشنفكري در دوران پهلوي جاي بحث و تحليل بيشتري دارد كه در اينجا به همين مقدار بسنده ميكنيم.
موج چهارم: روشنفكري پس از انقلاب اسلامي
موج چهارم روشنفكري كه موضوع اصلي بحث ما نيز هست، پس از انقلاب اسلامي پديد آمد. اين موج در 2 قالب شكل گرفت؛ طيف روشنفكر مردمي كه مأنوس با انقلاب و جامعه ايران بود و طيف دومي كه عليه انقلاب و اصالت آن به اجماع رسيد. ما امروز همچنان تعارض بين اين دو
جريان را مشاهده ميكنيم.
در واقع پس از پيروزي انقلاب اسلامي، يك جريان از روشنفكران جذب مردم و انقلاب شدند و بهتدريج تلاش كردند كه حوزه روشنفكري را بومي كنند. با اينكه روشنفكري يك پديده وارداتي غربي بود اما اين گروه كوشيدند اين پديده و اين خصيصه را در روشنفكري بومي ايراني مستحيل كنند. البته روشن است كه وقتي يك پديدهاي از يك فرهنگ خاص، در فرهنگ و مكتب ديگري استحاله شود، ديگر آن مورد قبلي به حساب نميآيد و به عبارتي تبديل ميشود به يك جريان فكري ديگر با مختصات و ويژگيهاي ديگر.
گروه دوم روشنفكران پس از انقلاب اسلامي، گروهي بودهاند كه بر همان فرآيند رويارويي با فرهنگ و محيط ايراني پافشاري و ايستادگي ميكنند. رويارويي با فرهنگ و جامعه ايران هم يعني رويارويي با انقلاب و خصايص اصيل اسلامي و ايراني جامعه. به معني ديگر، اين گروه هنوز به غرب و ايجاد تحول از نوع غربي آن اميد دارند. امروز و در اصطلاح جامعهشناسي، از اينگونه روشنفكري به عنوان اپوزيسيون ياد ميكنند، يعني خواهان براندازي و از بين بردن و اضحملال جامعهاي كه پس از انقلاب شكل گرفته است، هستند.
اين 2 جريان بعد از پيروزي انقلاب هم به حركت خود ادامه دادهاند و همچنان به جلو ميروند. اينجانب معتقدم كه هرقدر انقلاب اسلامي به پيش برود، با توجه به وجود و حفظ اصالتهاي اسلامي- ايراني و حاكميت ارزشهاي بومي در جامعه ما، اين شكاف بين دو حوزه روشنفكري بيشتر خواهد شد زيرا جريان دوم، خواهان مخالفت و ايستادگي در مسير بومي شدن انديشهها، افكار، قابليتها و توانمنديهاي جامعه است. گفتني است هر جا انحراف، آسيب يا ركودي ميبينيم، زماني است كه ما در عرصه تحولات، روشنفكراني اقتباسگر و تقليدگر داريم اما هر جا كه حركت به جلو و پويايي و نشاط را ميبينيم، حضور روشنفكران و نخبگان خوديانديش و بوميانديش كاملا محسوس است.
امروز و با همه اين تفاسير، ما با شرايطي روبهرو هستيم كه به هر حال بايد بكوشيم اين وضع جامعه فكري و انديشهاي كشور را مديريت كنيم يعني اصالتها و بايدهاي حوزه اصيل روشنفكري را تقويت كنيم و سره را از ناسره تشخيص دهيم و جدا كنيم. تحكيم رابطه ميان روشنفكران با مردم، علاوه بر اينكه خاستگاه اصلي و پايگاه اجتماعي خيلي از آنها را شكل ميدهد و تقويت ميكند، خودآگاهي نسبت به شكل منفي روشنفكري در ايران را نيز تقويت خواهد كرد.
وقتي ما امروز صحبت از جنگ نرم و قدرت نرم در دنيا ميكنيم، قطعا يكي از مهمترين كارگزاران اين عرصه همين روشنفكران هستند. بايد با دقت و مراقبت عالمانه و نه احساسي و غيرعالمانه، براي مواجهه با آنها استراتژي مناسبي داشت. اگر اين روند پيش برود، ما ميتوانيم در حوزه روشنفكري تحولات دقيقي را شاهد باشيم.
آينده ما در همين راستا، آيندهاي است كه همبستگي و وحدت ميان جريان روشنفكري با مردم و ديگر عرصههاي مؤثر فكري جامعه مانند حوزهها و دانشگاهها ميتواند جبههاي بسيار محكم پديد آورد. اگر اينطور باشد، رويارويي با طيف مخالف، يعني غرب و روشنفكران غربگراي دگرانديش، مؤثرتر انجام ميشود و آنها را در فرهنگ بومي و ديني حل خواهد كرد. اين مقوله كه از چالشهاي آينده جامعه ما به حساب ميآيد، چالشي است كه به هر حال با آگاهيبخشي بويژه تاكيد بر بحث علوم انساني بومي و اسلامي بايد برطرف شود.
ما بهخوبي واقفيم جامعه ما جداي از علوم انساني مولود انقلاب اسلامي است لذا اين انسان بايد بهوسيله علوم انساني كه توسط انقلاب اسلامي متحول شده، مورد بازتعريف قرار گيرد. درواقع انقلاب اسلامي بايد علوم انساني را متحول كند و جهت بدهد چرا كه موتور انقلاب اسلامي و دستاوردهاي كلان آن در آينده وابسته به علوم انساني است. انسان انقلاب اسلامي با انسان انقلاب فرانسه يا انگليس يا بلژيك و... متفاوت است. اين تفاوتها را چه زماني ميتوانيم آشكار كنيم؟ وجوه برتريها يا آينده متاثر از اين رويكرد فكري را چه زماني ميتوانيم مشخص كنيم؟ زماني كه علوم انساني ما بتواند راه خودش را برود. چه كساني ميتوانند اين مطلب را جامه عمل بپوشانند؟ فكرهاي سالم، دلسوز و اصيل دانشگاهي و حوزوي كه خاستگاه ايشان، همان خاستگاههاي روشنفكري بومي و خودي است.
بايد بكوشيم ميان دوگانههاي روشنفكري و بومي، روشنفكري و خودي، روشنفكري و اصالتخواهي و اصالتپروري، پيوندي درست و جدي برقرار كنيم. اين مساله علاوه بر اينكه ميتواند مبناي خوبي براي جاذبه و دافعه باشد، موجب ميشود كه آن گروه از روشنفكران كه پس از مشاهده اين همه حجت و نشانه، باز نميخواهند از خواب غفلت بيدار شوند، سرانجام واقعيت را ببينند و به آن پي ببرند.
لذا موجب تاسف است كه پس از گذشت اين همه سال و پس از اين همه تجربههاي تاريخي متفاوت، باز يك نفر پيدا شود و با گذاشتن عنوان روشنفكر بر خود، تاكيد كند كه راه نجات ما پيروي از غرب است و اينكه دنبالهروي از كشورهاي بيگانه، ما را نجات خواهد داد. اين ادبيات و نگاه، ادبيات و نگاه تازهاي نيست، بلكه همان نگاه و حرف كهنه و قديمي و دورافتادهاي است كه در تاريخ ما بوده است. اين پديده نشانه خودناباوري و ناتواني برخي افراد است و البته به هر حال بايد مورد توجه قرار بگيرد.
* حمايت
روزنامه حمايت دريادداشت خود با عنوان "مجلس و دولت؛ هم همكار، هم مستقل " آورده است: اصل تفكيك قوا يكي از آن اصولي است كه در حقوق اساسي مدرن هيچ شك و شبههاي هنوز بدان راه نيافته و كليت آن صحيح فرض ميشود. علت عمده اين اصل را اجتناب از تمركز قوا كه فسادآور است ميدانند.
در اسلام اين اصل بيشتر با توجه به تخصصي شدن امور پذيرفته شده است. قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز از يك طرف در اصل 57 پذيرفته «اين قوا مستقل از يكديگرند» اين اصل را با اين عبارت آورده است؛ يعني هم نبايد در كار هم مداخله كنند و هم اينطور نيست كه هيچ تداخل وظيفهاي نداشته باشند و از طرف ديگر در بسياري از موارد اشتراك مساعي اين قوا را طلب كرده است.
يكي از مهمترين مصاديقي كه در آن، وظايف مجلس شوراي اسلامي و دولت با هم متداخل ميشود، زماني است كه طبق قانون اساسي، مجلس ميتواند بر اعمال دولتمردان نظارت كند.قوه مقننه در نظامهاي سياسي مدرن دو وظيفه عمده برعهده دارد. يكي از اين وظايف كه كاملا مشهود بوده و جاي هيچ حرفي ندارد قانونگذاري است. وظيفه دوم قوه مقننه در مباحثات و مطالعات حقوقي در كشور ما تا حدي مغفول مانده است.
نظارت، وظيفهاي است كه بايد مقدم بر قانونگذاري، آن را وظيفه و اختياري براي نمايندگان خانه ملت دانست.قانون اساسي در مواردي و با تعيين ضوابطي، مجلس شوراي اسلامي را موظف به اعمال نظارت بر دولت دانسته است. طرح سوال و استيضاح، راي اعتماد به وزرا و هيئت وزيران، ديوان محاسبات و تحقيق و تفحص بر نهادهاي مختلف دولتي نمونههايي از راهكارهاي قانون اساسي براي انجام اين وظيفه خطير قوه مقننه هستند.طرح سوال و استيضاح
اصل هشتاد و هشتم قانون اساسي ميگويد در هر مورد كه حداقل يك چهارم كل نمايندگان مجلس شوراي اسلامي از رييس جمهور و يا هر يك از نمايندگان از وزير مسوول، درباره يكي از وظايف آنان سوال كنند، رييسجمهور يا وزير موظف است در مجلس حاضر شود و به سوال جواب دهد. اصل هشتاد و نهم قانون اساسي نيز مقرر كرده كه نمايندگان مجلس ميتوانند در مواردي كه لازم ميدانند هيئت وزيران يا هر يك از وزرا را استيضاح كنند، استيضاح وقتي قابل طرح در مجلس است كه با امضاي حداقل 10 نفر از نمايندگان به مجلس تقديم شود.هيئت وزيران يا وزير مورد استيضاح بايد ظرف مدت 10 روز پس از طرح آن در مجلس حاضر شود و به آن پاسخ گويد و از مجلس راي اعتماد بخواهد.
در صورت عدم حضور هيئت وزيران يا وزير براي پاسخ، نمايندگان مزبور درباره استيضاح خود توضيحات لازم را ميدهند و در صورتي كه مجلس مقتضي بداند اعلام راي عدم اعتماد خواهد كرد.
اگر مجلس راي اعتماد نداد هيئت وزيران يا وزير مورد استيضاح عزل ميشود. در هر دو صورت وزراي مورد استيضاح نميتوانند در هيئت وزيراني كه بلافاصله بعد از آن تشكيل ميشود عضويت پيدا كنند.
تحقيق و تفحص
در اصل هفتاد و ششم آمده است كه مجلس حق تحقيق و تفحص در تمام امور كشور را دارد. اصل نودم قانون اساسي نيز تا حدودي به موضوع تحقيق و تفحص توسط خانه ملت پرداخته است. بر اساس اين اصل هر كس شكايتي از طرز كار مجلس، قوه مجريه و قوه قضاييه داشته باشد، ميتواند شكايت خود را كتبا به مجلس شوراي اسلامي عرضه كند.
مجلس موظف است به اين شكايات رسيدگي كند و پاسخ كافي دهد. در مواردي كه شكايت به قوه مجريه و يا قوه قضاييه مربوط است رسيدگي و پاسخ كافي از آ نها بخواهد و در مدت متناسب نتيجه را اعلام كند و در مواردي كه مربوط به عموم باشد به اطلاع عامه برساند. بر همين اساس يكي از كميسيونهاي مجلس، مطابق آييننامه داخلي اين نهاد، كميسيون اصل نود نامگذاري شده كه رسيدگي موضوع اين اصل را عهدهدار است.
اختلاف بين قوا
قوانين تمام كشورهاي مدرن دنيا هر چند تفكيك قوا را پذيرفتهاند، همانطور كه گفتيم نظارت قوا بر يكديگر را نيز به طور قطع پذيرفته و از اين طريق سعي كردهاند از يكتهتازي هر يك از قوا جلوگيري كنند. قوانين كشور ما نيز بر همين اساس مقرراتي را مخصوصا براي نظارت قوه مقننه بر دستگاه اجرايي كشور يعني دولت در نظر گرفته است.
در اين ميان يك اشكال اجرايي در اين يكي دوساله اخير در كشور به وقوع پيوست كه اختلافاتي را بين دو قوه مجريه و مقننه ايجاد كرد. اين اختلافات از خلاءهاي قانوني كشور و عدم تبيين مرز دقيق اجرا و تقنين حاصل شده بود.
بر همين اساس بود كه رهبر معظم انقلاب در حكمي هيئتي را براي حل و فصل اختلافات بين قوا تشكيل داده و آيتالله هاشمي شاهرودي را به رياست آن انتصاب كردند. با اين تدبير كه بر اساس اختيارات مقام معظم رهبري كه در اصل 110 قانون اساسي بدان تصريح شده انجام گرفت، به نظر ميرسد جلوي منفذ تمام خلاءهاي قانوني كه ميتواند اختلاف بين قوا را حاصل شود، براي هميشه گرفته خواهد شد.
بر همين اساس، رهبر معظم انقلاب پس از پس از تبيين اين حكم براي اينكه ديگر هيچ بهانهاي براي بروز اختلاف بين قوا وجود نداشته و مردم ديگر شاهد رسانهاي شدن اين اختلافات نباشند تاكيد كردهاند: لازم است مسوولان عالي نظام، خود در تعامل با يكديگر روابط قوا را به نحو مطلوب تنظيم و اختلافات احتمالي را رفع كنند و كمال همكاري را هيئت مذكور به عمل آورند. از خداوند متعال توفيق همگان را خواستارم.
* دنياي اقتصاد
روزنامه دنياي اقتصاد درسرمقاله خود با عنوان "قيمت جهاني طلا باز هم افزايش مييابد؟ "به قلم پويا جبل عاملي آورده است:پرسشي كه امروز بسياري از خود ميپرسند اين است كه آيا بهاي جهاني طلا از اين هم بالاتر خواهد رفت؟
هر اونس طلا در شوك ناشي از مساله بدهيهاي ايالات متحده و در نهايت كاهش رتبه بندي بندي اعتباري آن از سوي موسسه اس. اند. پي، قريب 200 دلار افزايش داشت؛ اما باز آيا اين افزايش تداوم دارد؟ بياييد سري زماني بهاي طلا را در بازهاي گسترده تر دنبال كنيم، در 6 ماه اخير، افزايش حدودا 400 دلاري در هر اونس مشهود است؛ در يك سال اخير افزايش، قريب 550 دلار و در دوسال اخير قريب 800 دلار بوده است. اگر اين بازهها را همچنان گسترده كنيد، خواهيد ديد كه روند صعودي قيمت، از سال 2001 و همزمان با افزايش ريسكها در بازارهاي جهاني كه ناشي از حملات 11 سپتامبر بود، مشاهده ميشود. البته با رخ دادن ركود اقتصادي 2008-2007 شيب اين روند قيمتي تندتر شده و اگر افزايش از سال 2001 تا سال 2007 كمتر از 400 دلار در هر اونس بوده از اين زمان به بعد و در بازه زماني كمتر رشد قيمتي 1100 دلار در هر اونس بوده است.
نتايجي كه ميتوان از اين تحليل ساده سري زماني گرفت: اول آنكه افزايش ريسكها موجب ساخت يك روند صعودي شد؛ زيرا طلا به عنوان يك سرمايه امن عمل ميكند و هرگاه ريسكهاي اقتصاد جهاني افزايش يابد، بهاي طلا نيز افزايش مييابد. دوم آنكه وضعيت ركودي اقتصاد جهاني كه خود تشديدكننده ريسكها در بازارهاي مالي جهان بود، اين روند را تسريع كرده است. سوم، فارغ از روند قيمتي، نوسانات و شوكهاي افزايشي قيمت، ناشي از تحولاتي است كه در راستاي همان عوامل ايجادكننده روند صعودي قيمت است. به عنوان مثال شوك 200 دلاري اخير ناشي از بحران بدهي ايالات متحده به همراه تداوم مشكل در كشورهاي پيرامون اروپا بود كه هر دوي اينها خود در جهت مشكلاتي است كه از آغاز ركود اخير گريبان اقتصاد جهاني را گرفته بود؛ بنابراين عامل نوسان اخير همسو با عواملي بوده كه روند صعودي قيمت طلا را ايجاد كرده است.
با توجه به اين نتايج، ميتوان پاسخي در خور به پرسش ابتدايي داد. تا زماني كه اين عوامل ايجادكننده روند صعودي قيمت وجود دارد، ما همچنان شاهد افزايش بهاي طلا در بازارهاي جهاني خواهيم بود و در اين بازار، بسته به تحول و خبري تازه كه چشمها را در بازارهاي مالي به خود جلب كند، ميتوان انتظار يك نوسان ديگري را داشت. اگرچه شايد پس از هر شوكي به ميزاني كاهش و تثبيت قيمت را شاهد باشيم، اما تا آن عوامل وجود دارد نميتوان از وجود سقفي براي قيمت سخن گفت.
ليكن پرسشي كه در پس اين تحليل به ذهن خطور ميكند آن است كه اين عوامل تا چه هنگام در اقتصاد جهاني حضور دارند؟ در اين جاست كه شايد نتوان بازه زماني مشخصي را پيشبيني كرد؛ اما آنچه نمود دارد آن است كه بحران بدهيها در دو سوي اقيانوس اطلس در كوتاه مدت راه حلي را به خود نخواهد ديد و اقتصاد جهاني نيز روند بهبود را در اين مدت به كندي طي خواهد كرد؛ ضمن اينكه برخي از تحليلگران شرايط دشوارتري را براي چند سال پيشرو پيشبيني ميكنند، بنابراين انتظار اين است كه حداقل در بازهاي يكي دوساله، طلا بار ديگر به عنوان يك سرمايه امن در اقتصاد جهاني ايفاي نقش كند و تقاضا براي آن افزايش يابد و در نتيجه، روند صعودي قيمت احتمالا تداوم يابد.
ارسال نظر