زن پزشک در دادگاه ،همسرش را شوکه کرد
پارسینه: روزنامه ایران گزارشی را از دادگاه خانواده و رسیدگی به پرونده اختلاف خانوادگی یک زوج که هر دو پزشک متخصص هستند منتشر کرد.
در این مدت او حتی نپرسید امورات زندگیمان چگونه میگذرد. با این حال خودم بسختی کار کردهام و توانستهام یک پسر پزشک به جامعه تحویل دهم و خوشحالم که پسر دیگرم هم با نمرات عالی تحصیلات دانشگاهیاش را به پایان رسانده و باعث سربلندیام شده است. باور کنید من برای فرزندانم هم مادری کردهام و هم پدری. آنها به طور اسمی پدر دارند اما در حقیقت ندارند.
در این هنگام همسر 62 ساله خانم دکتر حرف وی را قطع کرد و با عصبانیت گفت: پسرهایمان با پولهایی که من به حسابشان واریز کردهام به اینجا رسیدهاند نه با تربیت تو. در این مدت معلوم نیست کجا هستی و چه میکنی؟
زن که با شنیدن این حرف حسابی برآشفته شده بود گفت: خوشا به حال تو که نمیدانی زن و بچههایت کجا هستند و چه میکنند. به تو هم میگویند شوهر؟ زندگی فقط واریز کردن پول است یا محبت و روی خوش نشان دادن؟
مرد با عصبانیت گفت: تو میخواهی مرا بدنام کنی. تو حتی با نقشه دختری را که نمیشناسم در پارکینگ مخفی میکنی و به دروغ به همسایهها میگویی این زن با من رابطه دارد درحالی که من او را نمیشناسم!
زن که انگار خونش به جوش آمده بود با چهرهای برافروخته از جایش بلند شد و به قاضی گفت: میخواهم عکسهایی را به شما نشان دهم که گفتههایم را تأیید میکند.
آنگاه از پوشه همراهش چند عکس بیرون آورد و درحالی که آنها را نشان قاضی داد گفت: ببینید جناب قاضی این عکسها شوهرم را در پاریس با یک زن جوان نشان میدهد. مرد که شوکه شده بود با نگاهی به عکسها پرسید: «تو این عکسها را از کجا آوردهای؟ تو میدانستی من 20 سال در فرانسه زندگی کردهام و این دختر هم دانشگاهی و دوست من بوده و در آن زمان من حتی با تو آشنا نشده بودم. در این هنگام زن با بغضی فروخورده جواب داد: فکر میکنی روزهای اول ازدواجمان را فراموش کردهام که دایم با تلفن، مخفیانه صحبت میکردی و من چون زبان فرانسوی نمیدانستم میپرسیدم پشت خط چه کسی است و میگفتی دوستت «پیتر» است تا اینکه فهمیدم با یک دختر فرانسوی حرف میزنی و پیتری وجود ندارد. اما برای حفظ زندگیمان سکوت کردم و هیچ نگفتم در این سالها نیز با تمام بدرفتاریها و ... کنار آمدم. در این موقع قاضی هر دو را به آرامش دعوت کرد و پس از دقایقی گفتوگو از آنها خواست به سازش برسند و زندگی مشترکشان را از سر بگیرند.
خانم دکتر که نمیدانست چه کند با گریه رو به قاضی گفت: من با چه تضمینی به زندگیام برگردم که باز هم کتکم بزند؟ حتماً باید بلایی سرم بیاید تا حرفهایم تأیید شود؟ به چه دلخوش کنم؟ به خوش رفتاری همسرم؟ به محبت کردن و صحبتهای قشنگش؟ یا دلخون شدنم؟ و...
در پایان قاضی عموزادی از زوج پزشک خواست از نظرات مشاوران خانواده استفاده کنند تا شاید رویه زندگیشان تغییر کند. بدینترتیب قرار شد در جلسه بعد به این پرونده رسیدگی شود.
زندگی فقط واریز کردن پول است بقیه اش ....شر است
وای چه خبر مهمی اکثر پزشکانی که من میشناسم مشکل دارن حالا یا اعتیاد دارن یا مشکل اخلاقی دارن
حداقل این خانم دلش به چیزایی خوشه مدرک پول من بدبخت دلم به چی زندگی خوش باشه که دارم میسوزم ومیسازم
اگه تو زن خوبی بودی اونم با دوست فرانسویش قطع رابطه میکرد!!!
این که تازه22سال پیش بوده الان که بدتر شده که دخترا فکر میکنن باید شاهزاده با اسب سفید بیاد و ببرتشون خونه بخت ،واقعا دلم ميسوزه برای پسرهايي که عشق واقعيشون رو باید به گور ببرن واسه اینکه وضعیت مالی عالی ای ندارن و همچنین دخترهایی که به امید همین شاهزاده بعد22سال باید برن طلاق بگیرن
آقا ما هم قبول داریم هرشب نمیشه نون و عشق خورد ولی آخه 90% زندگی ها با هم ساخته میشه نه اینکه همه چیز آماده باشه و دختر بخواد بره توی اون زندگی