یک عکس دو روایت؛ در مذمت اغراق از هنرمند
پارسینه: یادداشتی از کاوه کاظمی/
سالهاست که به دلیل مکتوب نبودن تاریخ عکاسی معاصر ایران (مخصوصا در عرصه عکاسی مطبوعاتی) مطالب، عکسها و نقل قولهایی عمدًا یا سهواً از قول برخی عکاسان نقل میشود و یا به آنها نسبت داده میشود که در بسیاری از آنها با یک جستجوی ساده یا یک تحقیق مختصر میتوان به ناصحیح بودنش پی برد. آن هم در شرایطی که بسیاری از عکاسانی که از موضوع اصلی مطلعند هنوز در قید حیاتند و دسترسی به آنها هم مساله پیچیدهای نیست.چندی پیش به مناسبت سالگرد جنگ تحمیلی مطلبی با عنوان "یک عکس یک خاطره" در خبرگزاری ایسنا انتشار یافت که در آن عکسی را که توسط دوست و همکار عزیزم کاوه گلستان در سال ۱۳۵۸ در درگیریهای کردستان پس از انقلاب گرفته شده بود را منسوب به جنگ تحمیلی میکرد و تاریخ گرفته شدن عکس سال ۱۳۶۷ ذکر شده بود. نکته جالبتر اینکه در طول سالیان دراز این عکس بارها و بارها در کتابها، بروشورها و پوسترهای تبلیغاتی وزارت ارشاد در زمان جنگ به چاپ رسیده بود و همیشه با عنوان "جنگ تحمیلی" !
جالب توجه است که در همان سفر سال ۱۳۵۸ رضا دقتی با گلستان همسفر بوده و هر دو در یک زمان با نگاهی متفاوت از این کودک عکاسی کردهاند و این عکس با عنوان واقعیاش در کتاب رضا دقتی (کردها) به چاپ رسیده است.
در خوب بودن عکس کاوه شکی نیست. ولی سوال اساسی اینجاست که تکلیف تاریخ چه میشود؟ آیا این اهمیت دارد که عکس در چه زمانی و در کدام نقطه جغرافیایی گرفته شده و آیا واقعیت تاریخی آن باید مطرح باشد یا نه؟ اساسا مگر نه اینکه بخشی از ضرورت انتشار زیرنویس در عکسها به خاطر همین تاریخنگاری است؟
متاسفانه این اولین و تنها باری نیست که چنین مطالبی به کاوه نسبت داده میشود.
• وقتی کاوه در کردستان عراق بر روی مین رفت و همه ما را در شوک بزرگی فرو برد، اکثریت روزنامهها، مجلات و کانالهای تلویزیون دنیا از او به عنوان برنده جایزهٔ پولیتزر نام بردند! همه میدانیم که در حقیقت تاکنون فقط یک عکس از ایران که توسط جهانگیر رزمی عکاسی شده برنده این جایزهٔ بوده است و مهمتر اینکه کاوه گلستان پیش از این جایزه معتبرتری چون جایزه "رابرت کاپا" را از آن خود کرده بود.
• جان سیمپسون دبیر سیاسی BBC در یادبود کاوه پس از مرگش، روایتی از صحنه انفجار و تشکیل قارچ شیمیایی در حلبچه را به کاوه نسبت میداد. در حالیکه روز بعد از انفجار، وقتی من به اتفاق گلستان و چند تن دیگر از همکاران قصد سوار شدن به هواپیمای حامل خبرنگاران خارجی به سمت حلبچه را داشتیم از سوار شدن ما توسط ستاد تبلیغات جنگ ممانعت به عمل آمد! طبیعتا برخلاف نقل قولی که جان سیمپسون از کاوه در مورد صحنه تشکیل قارچ شیمیایی مینماید و برخلاف آنچه در مقدمه کتاب کاوه آمده است، در این مورد گلستان اساسا نمیتوانست در آن صحنه حضور داشته باشد و از آن واقعه که منجر به کشته و شیمیایی شدن صدها نفر گردید، عکسی گرفته باشد.
• چند سال پیش یکی از عکاسان جوان که ارادت خاصی به گلستان دارد در مطلبی در یکی از رسانهها نوشته بود که کاوه در قیام خرداد ۱۳۴۲ در خیابان چهارمردان قم مشغول به عکاسی بوده است. نویسنده حتی زحمت جستجوی سادهای در مورد تاریخ تولد گلستان (۱۷ تیر ۱۳۲۹) را هم به خود نداده بود تا بداند کاوه در آن زمان ۱۳ سال بیشتر سن نداشته است و طبیعتا بعید به نظر میرسد کودک ۱۳ سالهای در اتفاقات و ناآرامیهای پس از ۱۵ خرداد در قم عکاسی کرده باشد !
• کتاب "ثبت حقیقت در ایران" که توسط انتشارت Hatje Cantz با ویرایش مالو هالاسا و هنگامه گلستان در سال ۲۰۰۷ به چاپ رسید شامل چند مورد دور از "واقعیت" است. نمونهٔ بارز این مساله عکسی با عنوان "لحظهٔ شهادت" در صفحهٔ ۱۴۵ کتاب است که در حقیقت یک مانور نظامی بسیجیان است نه لحظهی شهادت !
اینکه در این یادداشت به مواردی پرداختهام که درباره کاوه گلستان اتفاق افتاده، بیشتر به بهانه انتشار خبر مندرج در سایت ایسنا بود. اما نگاهی به روایات این چنینی نشان میدهد که موارد ذکر شده تنها نمونههایی از لغزشهای متعدد همکاران مطبوعاتی و عکاسان نسل جوانتر است که به دلیل روایات متفاوت و گاه غلو آمیز، دچار خطا شده و اذهان عمومی را مخدوش مینمایند.
اینکه از روی ارادت یا دوستی و علاقه شخصی بخواهیم به شخصی اعتبار بدهیم و در زمینهای نادرست از آن شخص تمجید کنیم بسیار خطاست. ای کاش نگارندگان این مطالب میدانستند گلستان که عکاس مطرح و معتبر این دیار است، نیازی به چنین داستانهایی ندارد. انتشار مطالب کذب که به هر دلیلی به او نسبت داده میشود نه تنها به اعتبارحرفهای او چیزی اضافه نمیکند بلکه تاریخ عکاسی ایران را به بیراهه میبرد. شایسته است به کاوه گلستان و دیگر عکاسان این دیار برای فعالیتهای عکاسی و مطبوعاتی که در طول عمر حرفهای خود انجام دادهاند بها داده شود.
آنچه مشخص است این است که امروز نیاز به یک تاریخ مکتوب عکاسی ایران که توسط شخصی متعهد و بی طرف نگاشته شود بیش از پیش احساس میشود. شاید این مستندنگاری سبب شود تا از اینگونه خطاها که نمونههای بسیاری از آن در تاریخ سی و چند ساله بعد از انقلاب ایران به چشم میخورد، جلوگیری شود.
کاوه کاظمی
آذر ماه ۱۳۹۰
ارسال نظر