گوناگون

در قسمت دوازدهم سریال «وحشی» چه گذشت؟| داوود در دام خسرو

در قسمت دوازدهم سریال «وحشی» چه گذشت؟| داوود در دام خسرو

داوود به خیال یک زندگی راحت و راه انداختن یک آشپزخانه شیشه به شمال رفت اما خسرو او را پیدا کرد.

به گزارش پارسینه ، داوود و رها به شمال رسیدند و یک ویلا کرایه کردند. داوود که چند روز مواد مصرف نکرده بود بدحال شد. هرچه رها اصرار کرد که به بیمارستان بروند اما داوود قبول نکرد و شب را روی کاناپه روی مبل گذراند. صبح، وقتی هنوز رها از خواب بیدار نشده بود، داوود به شهر رفت که مواد پیدا کند. او موفق شد اما فقط برای همان صبح. وقتی به ساقی گفت مواد بیشتری به او بدهد ساقی گفت دیگر ندارد و باید شب برگردد. در همان قهوه‌خانه با سلیم قرار داشت. سلیم به داوود گفت که دیشب با دوستش بوده است و او گفته است که این شهر آشپزخانه ندارد و مواد را از شهرهای دیگر برای فروش به اینجا می‌آورند. داوود کیف پول را به سلیم داد و قرار شد که سلیم برای پیدا کردن مکان برای راه‌اندازی آشپزخانه با دوستش هماهنگ کند.

داوود به ویلا برگشت. برای رها صبحانه گرفته بود. رها گفت که یک نفر در دریا روبه‌روی ویلا در حال غرق شدن بود و مردم محلی نجاتش دادند. داوود پرسید که او هم در آب رفته است ؟ که رها گفت اصلا شنا بلد نیست. رها به داوود شک کرد که مواد مصرف کرده است اما داوود به او گفت که دکتر رفته است و دارو گرفته است، به همین دلیل حالش بهتر شده است. داوود به رها قول داد که مواد مصرف نکرده است و قصد دارد در شهر مغازه راه بیندازد و یک زندگی تازه با رها شروع کند. رها از داوود قول گرفت که هیچوقت او را تنها نگذارد و داوود هم به او قول داد.

داوود و سلیم و رابطشان در شهر شروع به گشتن برای پیدا کردن مکانی برای راه‌اندازی آشپزخانه کردند. داوود به رابط سلیم شک کرد اما سلیم به داوود اطمینان خاطر داد که او هیچ ارتباطی با خسرو ندارد. آن‌ها مشغول جستجو در یک کارخانه قدیمی در مرکز شهر بودند که رها با داوود تماس گرفت و گفت برای شنا به دریا رفته است و حالش بد شده است و همین حالا باید خودش را به ویلا برساند. داوود و سلیم به ویلا حرکت کردند اما چون رها گفته بود شنا بلد نیست داوود شک کرد که آدم‌های خسرو ویلا را پیدا کرده باشند.

داوود و سلیم به نزدیک ویلا که رسیدند ماشین را پارک کردند پیاده از بین نیزاری که به ویلا مشرف بود، به نزدیکی ویلا رفتند. حدس داوود درست بود، خسرو و نصرت و آدم‌هایش در ویلا کنار رها بودند. همان لحظه داوود با رها تماس گرفت و خسرو جواب داد. خسرو به داوود گفت که با رها کاری ندارد و فقط دنبال اوست. وقتی تلفن را قطع کرد به سلیم شک کرد و با سلیم درگیر شد. درگیری سلیم و داوود بالا گرفت درحدی که داوود در حال خفه کردن سلیم بود. سلیم به داوود یادآوری کرد که چقدر برای او فداکاری کرده است. داوود به خودش آمد و از سلیم معذرت خواهی کرد. سوییچ ماشین و پول‌ها را به سلیم داد و گفت نمی‌تواند رها را تنها بگذارد.

داوود به تنهایی نزدیک ویلا شد. قصد داشت وارد ویلا شود و رها را نجات دهد اما منصرف شد و فرار کرد. در ساحل درحال دویدن بود که متوجه شد نصرت با موتور او را تعقیب می‌کند. یک ماشین که نزدیک ساحل پارک بود را دزدید و فرار کرد. نصرت از تعقیب او منصرف شد. داوود درحال فرار بود که متوجه شد یک دختربچه در صندلی عقب خودرو است. وقتی نگه داشت و دختربچه را پیاده کرد پدر و مادر بچه رسیدند و داوود مجبور شد تیر هوایی شلیک کند که آن‌ها را دور کند. سوار ماشین شد که فرار کند اما ماشین در ماسه ساحل گیر کرده بود. مردم محلی که کنار ساحل رسیدند، داوود با اسلحه آن‌ها را تهدید کرد و یک تیر هوایی دیگر شلیک کرد که تیر اسلحه تمام شد. مردم با داوود درگیر شدند و او را دستگیر کردند که تحویل پلیس بدهند.

ارسال نظر

نمای روز

داغ

صفحه خبر - وب گردی

آخرین اخبار