یک بلاگر حزباللهی: حمله به سفارت انگلیس یعنی چیزی که عوض دارد گله ندارد
امیرعلی صفا در وبلاگ « آينده از آن حزبالله » نوشت:
حادثهایی که عصر امروز اتفاق افتاد و به موجب آن سفارتخانهی بریتانیای کبیر مورد حملهی دانشجویان قرار گرفت، حادثهایی بسیار وسیع و بزرگتر از آن است که بشود در قالب یک نوشتهی وبلاگی به طور کامل به آن پرداخت. نوشتن از پیشزمینههای این اتفاق، شروع آن، چرایی اتفاق آن در این زمان، افرادی که این عمل را انجام دادند، نحوهی انجام عمل ، حواشی و حوادثی که داخل سفارت اتفاق افتاد، بررسی واکنشها و عکسالعمل تک تک مجموعهها از دوست و دشمن گرفته تا مقامات سیاسی و غیره، کاری است به شدت مهم و البته دشوار!
به خوبی هم میدانم که نوشتن در خصوص این موضوع در وبلاگ به این سرعت و بدون اینکه واکنشها به آن مشخص شود، یک کار کاملاً غیرحرفهای است اما در خصوص کلیت آن چند نکته به ذهنم میرسد که لازم است ذکر کنم:
۱- به عنوان یک تحصیلکردهی رشتهی حقوق به خوبی و کامل به خلاف عرف و قوانین دیپلماتیک بودن این کار واقف هستم. اما بیایید به دور از تعصب دو موضوع را مورد بررسی قرار بدهیم:
الف) اظهرُ من الشمس است که قوانین بینالمللی و بخصوص دیپلماتیک بلحاظ چیستی و چرایی، به شدت متفاوت هستند با قوانین داخلی یک کشور. قوانین داخلی یک کشور علیالقاعده بایدها و نبایدهایی هستند که توسط منتخبین مردم همان کشور تعبیه شدهاند و فراتر از چرایی آنها، ماهیتاً خطوط اکثریت هستند که باید اقلیت هم آنها را بپذیرد ولو با آنها مشکل داشته باشد یا آن قوانین برای او دردسر ساز باشد و یا حتی در صورتی که این قوانین بخشی از حقش را هم سلب کند! یعنی ضمانت اجرایی درونی هر فرد برای پذیرش قوانین داخلی، تابعیت از اکثریت هست. و متخلف از قوانین داخلی یک کشور در مرحلهی اول متهم است به عدم رعایت حقوق اکثریت!
از اصول اولیهی پذیرفته شده در قوانین تمام کشورها هم، این است که هیچکس حق ندارد شخصاً قوانین را به اجرا بگذارد و به هیچ عنوان پذیرفته نمیشود که کسی بخاطر تخلف دیگری یا برای احقاق حق خویش، شخصاً وارد عمل شود. چرا که دادگاهی وجود دارد و باید به آن رجوع کرد. یعنی در آنجا مردم به صورت عرضی با هم طرف نیستند بلکه در طول هم با دادگاه طرف هستند!
اما یک چنین ضمانتاجرایی و چیسیتی فلسفی برای قوانین بینالملل به هیچعنوان مطرح نیست. قوانین بینالمللی و دیپلماتیک حاصل خواست اکثریت نیست، چرا که اکثریت مطلق در دنیای خط کشیشدهی هزاررنگ معنا ندارد. اکثریت صرفاً در داخل مرزهاست(جغرافیایی و غیره) که معنا پیدا میکند! و قوانین دیپلماتیک صرفاً برای تسریع در همزیستی مسالمت آمیز است و تا زمانی ارزش دارد که طرفین به آن پایبند باشند و لاغیر!
ب) بنابر موارد فوقالذکر، هرگاه هریک از طرفین عدم پایبندی خود را به قانونی مکرراً به اثبات برساند و فیالواقع قوانین بجای تسریع همزیستی مسالمت آمیز در سایهی احترام کامل به حقوق هر ملت، وسیلهای شود برای اضرار به دیگری و ستم، مصداق بارز بیعدالتی شده و نه تنها نیازی به پایبندی به آن نیست که بلکه پایبندی یکجانبه به اینگونه قانونی عین حماقت و پذیرش ظلم است!
حالا بیاییم سر بحث خودمان:
منطق غرب در مقابل ملت ایران این است: " تمام دنیا مال ما و برای ماست و ما تنها حق مطلق هستیم و فقط وقتی ما به شما لطف کنیم و صلاح بدانیم حق دارید از حق خودتان استفاده بکنید ".
• ما خودمان سلاح هستهای داریم و هر سال به آنها اضافه میکنیم و با هم معاملهی کلاهک هسته ای میکنیم، ما حتی اگر صلاح بدانیم از سلاح هسته ای استفاده میکنیم و کرده ایم، اما شما حق ندارید به دانش هسته ای هم فکر کنید حتی! ( + ) و ( + )
• ما رسماً و علناً دور هم مینشینیم و افرادی از شما را به ترور تهدید میکنیم و حتی هرکدام از متفکرین شما را هم صلاح بدانیم ترور میکنیم و کرده ایم، اما شما باید به عرف دیپماتیک کاملاً پایبند باشید! ( + )
• ما ۳۳ نفری(بخوانید کشوری) به یک نفر(بخوانید عراق) کمک میکنیم و تجهیزات کشتار جمعی و سلاح شیمیایی در اختیارش میگذاریم تا به ملت شما حمله کند اما شما باید به عرف دیپماتیک پایبند باشید!
• منتقدان شما در کشورهای ما حق دارند به سفارتخانهی منفور شما حمله کنند و شیشههای آنرا بشکنند و تخریب کنند و آتش بزنند، اما شما باید به عرف دیپلماتیک کاملاً پایبند باشید! ( + )
• ما حق داریم در اردیبهشت ۵۹ به سفارت شما حمله کنیم. گروگان بگیریم و دو نفر کاردار شما را بکشیم! اما شما باید به عرف دیپلماتیک پایبند باشید! ( + )
• ما حق داریم در عراق، وارد ساختمان دیپلماتیک شما شده و ۵ نفر را بازداشت کرده با خود ببریم، اما شما باید به عرف دیپلماتیک پایبند باشید! ( + )
• ما حق داریم هواپیمای مسافربری شما در هوا را بزنیم و زن و بچه بکشیم، اما شما باید به عرف دیپلماتیک کاملاً پایبند باشید!
• خلاصه؛ ما از ۲۸ مرداد وماقبل آن تا کنون هرکاری که صلاح بدانیم در کشور شما انجام میدهیم اما شما باید به عرف دیپلماتیک کاملاً پایبند باشید!
حالا با چنین شرایطی آیا چند هزار جوان دانشجوی ایرانی ( جدای از حاکمیت و به صورت خودجوش ) که صاحب فکر میباشند و نماینده بخش بسیار بزرگی از یک ملت بسیار متمدن هستند، حق ندارند کمی به قلدران جهانی طعم تحقیر را بچشانند!؟ حق ندارند مقداری خشم خود را از ظلم به کشورشان نشان بدهند؟ به چه علت حق ندارند؟ مگر قلدران چه کارهی دنیا هستند که هر وقت دوست داشته باشند هرکاری میتوانند بکند ولی ما نه؟ مگر آنها قوم برترند و آقابالاسرِ دنیا؟ آیا نمیشود در مقابل آنها حتی واکنش طبیعی هم نشان داد؟ (توجه به تفاوت قوانین داخلی با قوانین خارجی فراموش نشود!)
۲- به عنوان کسی که با دست کبود شده و بدن کوفته شده از نوازش نیروی عزیز انتظامی دارد مینویسد باید عرض کنم، عقلاً کاملاً قابل پذیرش است که در اینگونه حوادث هرکس جایگاهی داشته باشد. نیروی انتظامی وظیفهی برخورد، دیپلماتها و وزارت امور خارجه وظیفهی ابراز تاسف، صداوسیما وظیفهی عدم پوشش بسیار زیاد و ما جوانان هم وظیفه و حق نشان دادن خشم ناشی از پایمال شدن منافع ملیمان. هیچ کس هم حق ندارد دیگری را به خاطر انجام وظیفهاش در چارچوب این ماجرا که مانند پازل تکمیل کنندهی هم هستند بازخواست کنند.
۳- لااقل فعلاً، مقایسهی این حرکت با تسخیر لانهی جاسوسی امریکا در ۱۳ آبان، اشتباه است. هرچیز جای خود دارد و این عدم مقایسه نه این را بالا میبرد، نه آنرا پایین میآورد.
۴- خیلی محترمانه از دوستان میخواهم از بحث با کسانی که سال۸۸ همین مکان تنها دربِ بازِ روی آنها بود، خودداری کنند!
۵ـ دلم برای حاج احمد متوسلیان میسوزد….. زمانی که او و رفقایش را دزدیدند، "عرف دیپلماتیک" خواب بود…
ارسال نظر