رضاشاه و روحانیت؛ از تعامل تا سرکوب
پارسینه: با پشت سرگذاشتن سالهای آغازین حکومت، تعامل با روحانیت تغییر کرد. این نگرش نو از تلاش رضاخان برای نوسازی برمیخاست. رضاخان تحت تأثیر آتاتورک، دین و روحانیت را مانع تجدد و نوسازی میدید. رضاخان با نوسازی در ارتش و نظام اداری، نظام حقوقی و ساختار آموزشی و حتی در سازمان اوقاف و نیز نوسازی در ساختار قدرت و دربار به دنبال ساختن ایرانی نو بود که در آن دین و روحانیت جا نداشت.
روات حدیث:: رابطه میان رضاخان و روحانیت به سه دورهی متفاوت تقسیم میشود. رابطهای که از همراهی آغاز و به سرکوب و مقابله پایان مییابد. دورهی همراهی از سال ۱۲۹۹ تا ۱۳۰۶ است. دوره دوم که از سال ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۳ بود دوران محدود سازی بود و پس از آن ال ۱۳۲۰ دوران سرکوب و مقابله با روحانیت بود. [امید بابائی،سازمان روحانیت شیعه، ص ۱۲۹]
همراهی
رضاخان برای روی کارآمدن و انحلال سلطنت قاجار نیاز به همکاری روحانیت داشت. وی در قزاقخانه، مجالس مذهبی تشکیل میداد و در روز تاسوعا و عاشورا همراه با افسران پای پیاده در جلو دسته حرکت میکرد و در شام غریبان شمع به دست میگرفت. دوره رئیس الوزرائی وی با تبعید گروهی از علمای نجف به قم همزمان بود. دیدار با علما در قم و جلب نظر آنان به پایان مسالمتآمیز طرح شکست خوردهی جمهوری خواهی رضاخان کمک کرد. آغاز سلطنت رضاخان اگرچه با مخالفت سید حسن مدرس بود، اما روحانیونی مانند سید ابوالقاسم کاشانی در مراسم تاجگذاری شرکت داشتند و علمای دیگری مانند آقاضیاء عراقی نیز جهت تبریک به رضا خان تلگراف دادند. [عبدالهادی حائری، تشیع و مشروطیت در ایران، ص ۱۸۹] از دیگر رویدادهایی که موجب همدلی روحانیت و حکومت شد، کمیسیون حرمین شریفین است. این کمیته پس از استیلا وهابیت بر حجاز و تخریب قبور ائمه بقیع تشکیل شد، این کمیته اگرچه نتیجهای عملیای دربرنداشت، اما آن را اقدامی دینی از سوی دولت میدانستند. عملکرد رضاخان در این زمان، موجب شد از وی چهرهای مؤمن، متدین و علاقهمند به اسلام و روحانیت نشان دهد. به همین دلیل برخی از علما به او
نزدیک شدند و برای پیشبرد اسلام به وی امیدوار بودند. [حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران، ج ۴، ص ۱۸]
محدودسازی
با پشت سرگذاشتن سالهای آغازین حکومت، تعامل با روحانیت تغییر کرد. این نگرش نو از تلاش رضاخان برای نوسازی برمیخاست. رضاخان تحت تأثیر آتاتورک، دین و روحانیت را مانع تجدد و نوسازی میدید. رضاخان با نوسازی در ارتش و نظام اداری، نظام حقوقی و ساختار آموزشی و حتی در سازمان اوقاف و نیز نوسازی در ساختار قدرت و دربار به دنبال ساختن ایرانی نو بود که در آن دین و روحانیت جا نداشت. در نوسازی نظام حقوقی، دولت ابتدا با استخدام روحانیون برای امور قضاوت و حقوقی و نیز تصدی دفاتر اسناد رسمی و ازدواج، بسیاری از روحانیون را جذب کرد، و مفهومی با عنوان «روحانی دولتی» در سطوح گوناگون قضائی رایج شد.
اما پس از یکسال با تصویب قانون لباس متحدالشکل، مستخدمین روحانی دولت بالاجبار لباس روحانیت را از تن درآوردند و از سلک روحانی خارج شدند. البته در این میان شماری خدمت قضائی را کنار گذاشتند و همچنان ملبس باقی ماندند. [حسام الدین آشنا، از سیاست تا فرهنگ، ص ۱۱۸] در ادامه تغییر ساختار قضائی، در سال ۱۳۰۷ رضاخان مخالفت خود را با حضور روحانیت در امور قضائی اعلام کرد. [داوود امینی، چالش های روحانیت و رضاشاه، ص ۹۸] نوسازی در نظام آموزشی نیز به مذاق روحانیت خوش نیامد. پیش از قدرت رضاشاه، نظام آموزشی در تسلط کامل علما بود.
در سال ۱۳۰۰ شورای عالی آموزش با الگوبردری از اروپا تأسیس شد. تغییر محتوای دروس، مدارس مختلط دخترانه و پسرانه، توسعه مدارس بیگانه مانند مدارس بهائیان، تغییر برخی از مدارس علمیه به دانشکده مانند مدرسه سپهسالار از دگرگونیهای بود که در نظام نوین آموزشی دیده میشد. این تغییرات موجب کاهش شدید طلاب علوم دینی در طی حکومت رضا شاه شد بهگونهای که در شش هزار طلبه سال ۱۳۰۴ به هشتصد طلبه در سال ۱۳۲۰ کاهش یافت. [سرگویج ایوانف، تاریخ نوین ایران، ص ۸۷] تأسیس اداره اقاف که موجب تسلط و سازماندهی موقوفات بود، نیز از قدرت روحانیت میکاست. موقوفات یکی از مهمترین منابع درآمدی حوزهها و اماکن مقدس بود. رضاخان در این امر توفیق زیادی نداشت. [امید بابائی،سازمان روحانیت شیعه، ص۱۱۶] اقدامات نوسازی رضاخان موجب محدودشدن قدرت روحانیت شد و بسیاری از مراکزی که روحانیت در آن دخالت داشت را تحت امر دولت درآورد.
در این دوره قانون متحد الشکل شدن لباس در سال ۱۳۰۷ تصویب شد. بسیاری از روحانیون جذب دولت لباس را از تن درآوردند. اما در این قانون دستهای از روحانیون مانند مجتهدین و محدثان دارای اجازه روایت و مدرسان فقه و اصول و حکمت، روحانیون اقلیتهای مذهبی، روحانیون صاحب محراب و مراجع امور شرعیه دهات از این قانون مستثنا بودند. همچنین طلابی که از عهده امتحان برآیند. این امتحان را وزارت معارف برگزار میکرد. همچنین واقعه قم که در آن به آیت الله محمدتقی بافقی جسارت شد، آغازگر برخورد با روحانیت در این زمان بود. شیخ محمدتقی بافقی به وضعیت حجاب خانوادهی سلطنتی در حرم حضرت معصومه اعتراض کرد و رضاخان شبانه به قم رفت و با خشونت به آن روحانی جسارت کرد.
سرکوب
در فرایند سکولارسازی جامعه، رضا خان ناگزیر باید مذهب را از حوزهی عمومی خارج میکرد. رضاشاه با استفاده از مطبوعات روحانیت را مرتجع و وااپسگرا مخالف اصلاحات اجتماعی و وطنفروش مینامید. اسلام را دین تحمیلی اعراب معرفی میکرد. سفر رضاخان به ترکیه در تابستان ۱۳۱۳ بسیار بر وی تأثیر گذاشت. در پی اسن سفر تحولات و اقدامات اساسی در زمینهی اوضاع اجتماعی ایران روی داد. تغییر کلاه پهلوی به کلاه شاپو، کشف حجاب از تأثیرات این سفر بود. قیام مسجد گوهرشاد و سرکوب شدن قیام در سال ۱۳۱۴ و هتک حرمت حرم رضوی و دستگیری و تبعید برخی روحانیون نمونه روشن سیاست برخورد با روحانیت بود. در هفده دی ۱۳۱۴ پس از قیام گوهرشاد حجاب برای بانوان غیرقانونی اعلام شد. این امر واکنش روحانیون را برانگیخت.
رضاخان در راستای محدود کردن و تحت کنترل گرفتن روحانیت، از سال ۱۳۱۳ تا ۱۳۱۷ سه نهاد آموزشی «دانشکده معقول و منقول»، «مؤسسه وضع و خطابه» و «سازمان پرورش افکار» را تأسیس کرد. با فعالیت این سه مؤسسه عملا تا سال ۱۳۲۰، تقریبا همه روحانیون زیر نظر رضاخان بودند و آنها که مستقل بودند نیز به نجف اشرف هجرت کرده بودند.
با سلام وممنون از مطالب خوبتون.مدتیه دنبال مقاله یا مطلب در خصوص عملکرد رضاشاه از دیدگاه طبقات اجتماعی مردم میگردم لطفا کمکم کنید.