بنیاد هریتیج: ایالات متحده در حال از دست دادن وجهه عمومی در میان مردم جهان است
بنیاد هریتیج/
اشراف/
۴۶ درصد مردم آمریکا معتقدند ایالات متحده در حال از دست دادن وجهه عمومی در میان مردم جهان است .بنیاد هریتیج در گزارشی با استناد به یک نظرسنجی بین المللی اعلام کرد ایالات متحده در حال از دست دادن وجهه خود در افکار عمومی است و در عوض این چین است که کم کم جای آمریکا را اشغال خواهد کرد. بنا به نتایج آخرین تحقیقات صورت گرفته در سطح جهان، افکار عمومی در بیشتر مناطق جهان در مورد ایالات متحده بطور کلی همچنان مثبت بوده است. با این وجود بنظر میرسد، آمریکا در مسیر از دست دادن وجهه خود بعنوان ابرقدرت مسلط جهانی است.
گزارش هریتیج می افزاید در حال حاضر وجهه آمریکا با چالشهای متعدد و نگران کنندهای روبرو شده است: تردید در مورد ابرقدرت بودن آن، کاهش محبوبیت در بین متحدین نزدیک این کشور، و در عین حال توجه روز افزونی که معطوف ابرقدرت شدن جمهوری خلق چین میشود.گزارش اشراف حاکی است اینطور بنظر میرسد که نه تنها در داخل آمریکا، بلکه در سطح بینالمللی نیز دیگر امیدی به تغییراتی که اوباما وعده آن را میداد، نیست و نتایج تحقیقات، حاکی از آن است که در کنار افزایش تردیدها در میان شهروندان آمریکایی، در بین انگیسیها، آلمانیها، ترکها و اندونزیاییها نیز محبوبیت ایالات متحده نسبت به دو سال گذشته، کاهش یافته است. امکان این وجود دارد انتظارات اولیه جامعه بینالمللی و متحدین آمریکا (دریافت جایزه صلح نوبل توسط اوباما نیز به تقویت چنین انتظاراتی کمک کرد) مبالغه آمیز برآورد شود، چرا که مردم سراسر جهان در مورد رهبری آمریکا دچار تردید شدهاند.ادامه…
سنجش افکار عمومی در ۱۵ کشور از ۲۲ کشور مورد تحقیق، حاکی از آن است که چین در حال تصاحب موقعیت آمریکا به عنوان ابرقدرت و رهبر جهانی است و یا تاکنون این موقعیت را از آن خود ساخته است. تعداد کسانی که در اروپای غربی، چین را قدرت شماره یک اقتصادی در جهان دانستهاند، از سال ۲۰۰۹، افزایش دو رقمی (بطور متوسط ۱۸ درصد) داشته است.
هرچند در حال حاضر این برآورد، با توجه به اینکه ایالات متحده از لحاظ اقتصادی با فاصله چشمگیری از چین قرار دارد، غلط است، ولی در صورتیکه به دیدار اخیر ون جیابائو نخستوزیر چین از اروپا نظری بیفکنیم، افکار عمومی اروپاییها مایه تعجب نخواهد بود.
اتحادیه اروپا در خلال دهه گذشته به بزرگترین و مهمترین شریک تجاری چین تبدیل شده است. ازینرو حمایت از ثبات این منطقه، منافع زیادی برای چین در بر خواهد داشت. جمهوری خلق چین به نحو قابل ملاحظهای با خرید اوراق قرضه دولتی، در کشورهای عضو اتحادیه اروپا ( از جمله یونان، ایرلند، پرتقال و اسپانیا) سرمایهگذاری کرده و از طرحهای سرمایهگذاری عظیمی در مرکز اروپای شرقی، آلمان و انگلستان خبر داده است. اگرچه حضور فرا ملی شرکتهای چینی هنوز به گستردگی شرکتهای آمریکایی نیست ولی از روندی فزاینده برخوردار است.
در کنار این رشد سریع روابط اقتصادی، همچنین رشدی چشمگیر در تعداد موسسات کنفوسیوس ( مراکز فرهنگی چین ) که با هدف گسترش و بهبود وجهه چین در خارج از مرزهای آن ایجاد شده را شاهد هستیم. در حالیکه واکنش به رشد اقتصادی چین خوشبینانه است، اما وقتی پای برابری قدرت نظامی این کشور با ایالات متحده به میان میآید، افکار عمومی جهان به طور منسجمی منفی است.
به گزارش اشراف، اما تکاندهندهترین نتایج حاصله از این تحقیق، نشان میدهد که در بین شهروندان آمریکایی، درصدی که اعتقاد دارند چین نهایتا آمریکا را کنار خواهد زد یا تا کنون آمریکا را تحت الشعاع خود قرار داده از سی و سه درصد در سال ۲۰۰۹ به ۴۶ درصد در سال ۲۰۱۱ افزایش یافته است. این نتایج بخوبی نشان میدهد که در خلال دو سال گذشته، تعداد بیشتری از شهروندان آمریکایی در مورد آینده دچار تردید شده و ایمان خود به آمریکا بعنوان ابرقدرتی جهانی را از دست دادهاند.
پس از جنگ سرد، و براساس شرایط دوران ریاست جمهوری ریگان، تردیدی در مورد رهبری آمریکا وجود نداشت. آمریکا بیچون و چرا به یک ابرقدرت بلامنازع تبدیل شده بود و چین هنوز به عنوان یک قدرت منطقهای در حال رشد در نظر گرفته میشد. با توجه تمایلات کنونی، ایالات متحده به برعهده گرفتن نقش رهبری جهان، همانگونه که ما در دوران ریگان شاهد بودیم، نیاز دارد. آمریکا به سیاست خارجی قاطعی بر اساس منافع ملی این کشور که تحت تاثیر میزان حساسیت چین نباشد، نیازمند است. در حالیکه چین در سراسر جهان به رقابت در حوزههای اقتصادی، دیپلماسی عمومی و رسانهای پرداخته و کارزاری تبلیغاتی براه انداخته است، ایالات متحده بواسطه کاهش بودجه صدای آمریکا، در پی کاهش چشمگیر حضور رسانهای خود درسطح بینالمللی است.
ایالات متحده باید به تقویت دیپلماسی عمومی خود جهت معکوس نمودن روند فعلی پرداخته و پیغامی قاطع پیرامون برعهده گرفتن دوباره رهبری کشورهای جهان ارسال کند. بدون چنین حرکتی، نه تنها متحدین این کشور، بلکه شهروندان آن نیز دیگر نخواهند توانست آمریکا را ( آنطوری که بنیانگذاران ایالات متحده در ۲۳۵ سال پیش تصمیم گرفتند ) بعنوان الگو و سرآمد دیگر کشورها ببینند.
ارسال نظر