گوناگون

راز نام گذاری اسفار اربعه ملاصدرا

روات حدیث:

معنای حکمت متعالیه

الحکمة المتعالیة فى الاسفار الاربعة العقلیة مهم‌ترین کتاب محمد صدرالدین شیرازی معروف به صدرالمتألهین است. این کتاب در حکمت متعالیه نوشته شده است که مؤلف خود مؤسس این مکتب فلسفی است. حکمت متعالیه، سومین مکتب فلسفی است که در عالم اسلامی سر بلند کرد. فارابی و ابن سینا، با بهره‌گیری از فلسفه‌ی ارسطو به گسترش فلسفه‌ی مشاء که حکمتی بحثی صرف بود، پرداختند. پس از مشاء ، سهروردی با استفاده از عرفان و حکمت خسروانی و فلسفه‌ی افلاطون و تعالیم دینی و نیز مشاء، حکمت اشراق را بنا نهاد که ذوقی است. ملاصدرا با جمع میان حکمت ذوقی و بحثی،حکمت متعالیه را تأسیس کرد. منابع معرفتی در حکمت متعالیه برهان، کشف و وحی است یا به اصطلاح دیگر برهان و عرفان و قرآن.

نخستین بار اصطلاح حکمت متعالیه را ابن سینا به کار برد «ثم ان کان ما یلوحه ضرب من النظر مستوراً الا علی الراسخین فی الحکمة المتعالیة … حقاً» [شرح الاشارات، ج۳، ص ۳۰۹] خواجه نصیر در شرح این فراز می‌نویسد : « و انما جعل هذه المسألة من الحکمة المتعالیة؛ لان حکمة المشائین حکمة بحثیة صرفة، و هذه و امثالها انما یتم مع البحث و النظر بالکشف و الذوق، فالحکمة المشتملة علیها متعالیة بالقیاس الی الاول» این‌که ابن سینا این مسأله را از حکمت متعالیه دانسته، به سبب آن است که حکمت مشائین، حکمت بحث و نظر محض است، ولی این مطالب و امثال آن طریق بحث و نظر هم‌راه کشف و ذوق تمام می‌گردد، بنابراین حکمتی که مشتمل بر کشف و ذوق است نام آن‌را حکمت متعالیه نهاده است». صدرالمتألهین نیز این اصطلاح رابه همین معنا به کار برده است. [مقدمه سید مصطفی محقق داماد بر الشواهد الربوبیة، بیست و سه]

وجه تشبیه ابواب چهارگانه حکمت متعالیه به اسفار اربعه عرفانی

صدرالمتألهین اسفار را در چهار بخش عمده پایه‌گذاری کرده است و این چهار بخش را به چهار سفر عرفانی تشبیه کرده است. مرحوم محمدرضا مظفر صاحب کتاب اصول الفقه و المنطق در مقدمه‌ی اسفار چنین می‌نویسد:



(اسفار جمع سفر است) و سفر به فتح سین و فاء، از کلمه مسافرت،ماخوذ است (نه سفر به کسر سین و سکون فاء به معناى کتاب چنان که‏بعضى از نویسندگان معاصر پنداشته‏اند).آن را به سفرهاى عقلى‏چهارگانه عرفا تشبیه کرده است، چنان که خود در مقدمه آورده است:«و آن اسفار عبارت‏اند از: ۱٫ سفر از خلق به سوى حق. (السفر من الخلق الى الحق) ۲٫ سفر با حق در حق. (السفر بالحق فى الحق) ۳٫ سفر از حق به سوى خلق، با حق. (السفر من الحق الى الخلق بالحق) ۴٫ سفر با حق در میان خلق (السفر بالحق فى الخلق)

مجلدات چهارگانه اسفار بدین گونه ترتیب یافته است: ۱٫ در امور عامه و آن چنان که خود گفته است: بحث در باره طبیعت‏وجود و عوارض ذاتى آن است. ۲٫ در علم طبیعى. ۳٫ در علم الهى، یا معرفت ربوبى و حکمت الهى. ۴٫ در علم النفس از مبدا پیدایش آن تا آخرین مقامات آن که معاداست. [مقدمه‎ی مرحوم محمدرضا مظفر بر اسفار]



آیت الله جوادی آملی نیز تأثیرپذیری از عرفا در نگارش اسفار و در وجه تسمیه آن را ذکر می‌کند:

به نظر مى‏رسد گذشته از استعداد درونى او، آشنائى وى‏با عرفان چه از جهت نظر و چه از جهت عمل، سهم موثرى در شکوفائى‏استعداد شهودى او داشته است. اساس حکمت متعالیه بر اصالت وجود وبساطت و وحدت حقیقى آن است که در کتاب‏هاى بزرگ عارف نامورمحى‏الدین و شاگردان او مشهود است. مثلا قیصرى چنین مى‏گوید: «لان‏الجعل انما یتعلق بالوجود الخارجى کما مر تحقیقه فى‏المقدمات‏» . و در مقدمه شرح فصوص، فصل اول را به تبیین حقیقت‏هستى اختصاص داده است . و صائن الدین على بن محمد ترکه در تمهیدالقواعد شبهات شیخ اشراق درباره اصالت وجود را نقدو تزییف نموده واحتمال اصالت ماهیت را کاملا منتفى کرده است . خلاصه آنکه اساس‏عرفان بر اصالت هستى است وانس به کتابهاى عرفا زمینه مناسبى براى‏تحول صدر المتالهین (قدس سره) از اصالت ماهیت‏به اصالت وجود شده‏است. اصطلاح (اسفار اربعه) و تنظیم مباحث‏بر آن روال و تسمیه کتاب‏معروف خود به این نام، ظاهرا از راه آشنائى با کتب عرفا حاصل شده‏است. [مصاحبه با آیت الله جوادی، مجله قبسات، شماره ۱۰ و ۱۱]




مرحوم مهدی حائری یزدی در مقاله‌ی درآمدی بر اسفار ضمن تبیین چهار سفر عرفانی، سفرهای چهارگانه عرفانی را از سفرهای چهارگانه‌ی عقلانی جدایی ناپذیر می‌داند.

اسفار نام کتابی است از صدر الدین ابن ابراهیم شیرازی(۱۰۵۰ هـ/۱۶۴۰ م)معروف‏ به«ملا صدرا»و«صدر المتألّهین».اسفار جمع سفر به معنی راه نوردیدن و مسافرت‏ کردن است نه چنانکه بعضی از خاورشناسان فهمیده‏اند به معنی«کتاب».نویسنده در مقدمه وجه نامیدن کتاب را بدین‏گونه شرح می‏دهد:«بدانکه اولیای حق و پویندگان‏ طریق معرفت را چهار مرحله در راه پیمودن است.نخست راهی است که آنان را از خلق‏ گسسته و به سوی حق می‏گرایاند.دوم راهی است که از حق آغاز می‏شود و در آن با حق در حق یگانه‏جویی می‏کنند.سوم،بازگشت از همان سفر نخستین است از حق و با همپایی حق به سوی خلق.چهارم،سفری است که از چهتی در برابر مرحله پیمایی‏ دومین قرار دارد و این سفری است که با خدای آفرینش در نهاد آفرینش او ژرفا پیمایی‏ می‏کنند.»

چون به نظر نویسندهء کتاب تمام جهان هستی از این چهار مرحله بیرون نیست و فلسفه هم دانشی است که از جهان هستی همانگونه که هست بحث می‏کند،بدین‏ جهت او فلسفهء خود را در مربّع این سفرهای عرفانی و عقلانی طرح‏ریزی کزده است.در یک تحلیل عرفانی دیگر همین مربع را دو قوس صعودی و نزولی می‏داند که دو ضلع‏ افقی آن از طرف زبرین به فنای مطلق در«قاب قوسین او ادنی»می‏رسد و از طرف‏ زبرین به هاویهء اسفل السافلین«هیولای اولی».

در این نکته که آیا این سفرهای چهارگانه جهش‏های عقلانی و فکری است یا سلوکهای عرفانی و یا هر دو،بحث است.آنچه از سخن خود نویسنده به دست می‏آید این است که سفرهای عقلانی از سلوکهای عرفانی جدایی‏پذیر نیست و این هر دو به‏ یاری یکدیگر رهروان حقیقت را به سر منزل مقصود می‏رسانند.هماهنگی عرفان و فلسفه‏ در تمام مراحل و مشاهد وجود در کتاب اسفار همان چیزی است که این کتاب را در میان‏ همهء کتابهای فلسفهء اسلامی ممتاز کرده است و نویسنده نام این هماهنگی یا ترکیب‏ تحلیلی فلسفه و عرفان را«حکمت متعالیه»نهاده است.[ حائری یزدی، مهدی، درآمدی به کتاب اسفار، ایران‌نامه، سال هشتم، شماره‌ی اول، ص۴۸]



اما مرحوم مظفر بر خلاف مرحوم حائری و دیگران، این تشبیه را صرف تبرک و تیمن می‌داند و میان چهار باب حکمت متعالیه و اسفار عرفانی رابطه و تطبیقی نمی‌بیند.



«معناى آن این نیست که مجلدات چهارگانه بر طبق‏این سفرهاى عرفانى تنظیم شده باشد; بدین معنى که جلد اول براى سفراول، و جلد دوم براى سفر دوم و به همین صورت بلکه این فقط یک‏ تشبیه است که از باب تبرک صورت گرفته است. از این رو تلاش برخى ازتعلیقه‏نویسان اسفار براى تطبیق آن بر اسفار اربعه عرفانى، تلاشى‏است ناموفق.» [مظفر، محمدرضا، مقدمه بر الحکمة المتعالیه، ج ۱]

ارسال نظر

  • عليرضا خيرالهي

    سلام
    جمع آوري نظرات خوبه ولي بايد در انتهاي مقاله به يك نتيجه اي برسيد و ناتمام آن را رها نكنيد بالاخره بايد اجتهاد نماييد و مشخص كنيد كه مرحوم حائري درست مي گويد يا مظفر با ذكر استدلال .

  • زیبا

    به نظر این حقیر اسفار اربعه ملاصدرا همان مراحل سلوک فیلسوف افلاطون است در تمثیل غار که در جمهوری بیان شده در تمثیل غار نیز ابترا فیلسوف روی گردانی میکند که همان شفر اول است سپسو در گام بعد فیلسوف تلاش برای دریافتن عالم مثل میکند که همان سفر دوم است و در نرحله بعد نیز فیلسوف به حقایق مثل اشنا میشود که همان سفر سوم است و در نرحله بعد فیلسوف اگاه به میان خلق رجعت میکند برای راهنمایی انها به سوی مثل که همین سفر چهارم است

  • قندی

    با عرض سلام،
    طبق باور من سفر به عوالم بر تر و بالا تر و به طور عینی بدون وقوع مه بانگ های متوالی و متعاقب آن نو شدن جهان و آفرینش آسمان ها و زمین های نو ،مطلقا غیر ممکن می باشد. بر انگیخته شدن مردگان از قبر و رستاخیز دینی فقط از طریق وقوع مه بانگ قابل توجیه است و آن اینکه کل جهان بر انگیخته می شود و هر فرد انسانی پس از هر مه بانگ دو باره از مادر خود متولد می شود. اما در سطحی بالاتر و کیفیتی بر تر تا سر انجام عالم آخرت دینی و عالم ایده آل فلسفی و عرفانی بر قرار شود. در خیال می توان به حق رسد و سپس به سوی خلق باز گشت، اما این سفرهای خیالی هیچگونه کار بردی عملی برای زندگی کردن نخواهند داشت.

نمای روز

داغ

صفحه خبر - وب گردی

آخرین اخبار