سرنوشت خاندان قوام؛از نخست وزیری تا مرگ بر اثر اعتیاد
پارسینه: خاندان "قوام" از مالکین و فئودالهای بزرگ "آشتیان بودند". "احمد قوام" و "حسن وثوق" دو نخستوزیر معروف سالهای مشروطه و اوایل پهلوی از این خاندان هستند.
"حسن" و "احمد" فرزند "ابراهیم معتمدالدوله" فرزند "میرزا محمد قوامالدوله" فرزند "محمدتقی قوامالدوله" فرزند "هاشمخان" فرزند "میرزا محسن آشتیانی" هستند. آقامحسن از مالکان بزرگ آشتیان در زمان "نادر شاه افشار" با شکوه و جلال فراوان در آن منطقه حکومت مستقلی داشت و اجداد او نیز همه دارای اصل و نسب و از شخصیتهای مهم مملکت بودند.
آقامحسن به "کریم خانزند" موقعی که مغضوب نادر شاه بود، پناه داد و جان او را حفظ کرد. وقتی کریم خان به سلطنت رسید، برای جبران محبتهای گذشته فرزندان میرزامحسن را برای تصدی مقامات مهم نزد خود طلبید. او سه فرزند داشت، به نامهای "کاظم"، "هاشم" و "آقاسی" که در دربار کریم خان به فراخور منصب، اولی، "میرزا"، دومی "خان" و سومی به لقب "بیگ" مفتخر شدند.
پس از فوت کریمخان فرزندان آقامحسن به دربار "آقامحمدخان قاجار" منتقل شدند. هاشمخان در دربار سرسلسله قاجار مقام و منصب عالی دست یافت و غالبا در سفر و حضر با او بود و فرماندهی سواران مازندرانی را بر عهده داشت. پس از قتل "آقامحمدخان" هاشمخان چند سالی در تهران مشاور "فتحعلیشاه" بود و چون سالخورده شد، اجازه گرفت تا بقیه عمر را در آشتیان بگذراند و چندی بعد در همانجا درگذشت.[1] فرزند او "میرزا تقیخان قوامالدوله" به مناصب بزرگ در زمان "محمدشاه" و "ناصرالدینشاه" رسید. خانوادههای وثوق، قوام و شکوه منسوب به این شخص هستند.[2]
فرزند دیگر، "آقاسی بیگ" در کشیکخانه خدمت میکرد و از مردان مقتدر عصر خود بود، در قلعهای که در آشتیان بنیاد نهاد و فرزندان متعددی داشت. خانوادههای "دادور" "فرهاد" "فرهادمعتمد" و "مقتدر" از نوادگان آقاسی بیگ هستند
و "کاظم" که در زمان "کریمخان" رتبه و مقام استیفا کل گرفت و در زمان "آغامحمدخان" دارای اقتدار زیادی شد. وی در سال 1211ق درگذشت. فرزند بزرگ او حسن در دربار "فتحعلیشاه" به لقب "مستوفیالممالکی" رسید، این لقب و منصب در دوره ناصری به فرزندش "یوسف مستوفیالممالک" رسید که مدتی نیز صدراعظم ایران بود.
فرزند او حسن مستوفی الممالک آخرین مستوفی است که بعد از مشروطه متوالیا رییسالوزرا نماینده مجلس و وزیر شد او نیز در سن 60سالگی در تهران درگذشت.[3]
فرزند دیگر میرزاکاظم، "میرزاحسین" نام داشت که جد چهارم "احمدمتین دفتری" نخستوزیر دوره پهلوی است. پسر میرزاحسین، "هدایتالله" لقب وزیر دفتر گرفت، او هم ادیب بود، هم شاعر و هم در تصوف به مقام شامخی رسید. او در صدارت "میرزاآقاخان نوری" به وزارت لشگر رسید. فرزند او "میرزاحسین" بعد از پدر در زمان "ناصری" لقب و منصب پدر را به ارث برد و به "میرزاحسین وزیردفتر" معروف شد. "میرزا هدایت الله" از همسر دوم خود "نجمالسلطنه" دختر "فیروزمیرزا فرمانفرما" دارای یک پسر و یک دختر شد.
دختر او مادر مظفر فیروز مرد آشنای سیاست دوره پهلوی اول و دوم است پسر او "محمد مصدقالسلطنه" و یا دکتر محمد مصدق نخستوزیر معروف است.[4]
میرزا محمدتقی مستوفی آشتیانی
"میرزا محمدتقی آشتیانی" پسر "هاشم خان" پسر "آقامحسن آشتیانی" که در اوائل سلطنت "فتحعلیشاه" وارد خدمت استیفا(عضو وزارت دارایی) شد و در این زمان "حاج محمد حسینخان اصفهانی مستوفیالممالک" یعنی وزیر دارایی بود. "میرزا محمدتقی" به تدریج ترقی نمود و عنوانی پیدا کرد و در جنگی که در سال .1237ق میان "ایران" و "عثمانی" درگرفت و غلبه با لشگر ایران شد. میرزامحمد تقی برای مصالحه مامور شده و به ارزنةالروم رفت و چندی بعد از طرف فتحعلیشاه به لقب قوامالدوله رسید.[5]
در سال 1262 به جای "منوچهر خان معتمدالدوله" به وزارت و پیشکاری "فیروزمیرزا فرمانفرما" والی فارس تعیین شده و روانه شیراز شد. وزارت او چند ماهی بیش به طول نینجامید که به واسطه تغییر ماموریت "فیروزمیرزا" و آمدن "فریدون میرزا" "قوام الدوله" از وزارت استعفا داد و به تهران آمد و به جای وی "میرزاجعفر سوادکوهی" به پیشکاری فارس تعیین شد. چندی نیز به وزارت "بهرام میرزا" برادر "فتحعلیشاه" به کرمانشاه رفت.[6] فرزندش "میرزامحمد مستوفی قوام الدوله" پیشکاری آذربایجان و لقب "قوامالدوله" را از او به ارث برد.[7]
شکست مرو و فضاحت قوام الدوله
وی که زمانی از مستوفیان درجه یک از رجال سرشناس ایران بود، در سال 1265ق. پس از اینکه "حمزه میرزا" پسر بیست و یک ساله "عباسمیرزا نائبالسلطنه" از خراسان احضار و به جای او "سلطان مراد میرزا حسامالسلطنه" به حکومت خراسان فرستاده شد، در همین سال "حمزه میرزا" به استانداری آذربایجان منصوب شد و میرزا محمدمستوفی آشتیانی نیز به وزارت و پیشکاری وی تعیین شد و درسال 1268ق؛ یعنی در تاریخ شکست فضاحت بار "مرو" در زمان "ناصرالدینشاه" در این سمت بود. در مورد عاقبت قوامالدوله که به عنوان فرمانده لشگر در این جنگ حضور داشت.[8] پس از شکست و رسوایی "مرو" تقریبا تمام کاسه کوزهها بر سر قوام الدوله شکست او را با یک وضع بسیار فجیع و مفتضحانهای به تهران وارد کردند[9] و این کار هم بیشتر برای این بود که ناصرالدینشاه میخواست جواهرات و نقدینهای که خود و پدرش در ماموریت به دست آورده بودند، از او بگیرد از دست رفتن مرو یکی از چهار شهر مهم خراسان و کشته شدن سی چهل هزار سرباز ایرانی به بیآبرویی و ساختن این شعر مذمتآمیز انجامید:
آن قوام الدوله کاندر جنگ مرو داد بر باد افسر و دیهیم را
وی پس از دادن تقدیمیهای لازم به شاه به واسطه مساعی میرزا یوسف مستوفیالممالک از مرگ نجات یافت[10] و دوباره در سال 1278ق وارد کار شد و در همین سال به سمت وزارت و پیشکاری سلطان حسین میرزا حاکم اصفهان تعیین شد. وی تا سال 1280ق در این سمت بود تا به پیشکاری و وزارت ظلالسلطان حاکم فارس منصوب شد.[11] اما در سال 1282 به دلیل نارضایتی مردم شیراز شورشی عمومی علیه او برپا شد که باعث برکناری و احضار او به تهران شد. قوامالدوله در سال 1283ق به سمت وزارت گمرکات تعیین شد و در تشکیلات جدیدی که ناصرالدینشاه به دارالشورای کبرای خود در سال 1288داد، قوامالدوله نیز یکی از اعضای این شورا انتخاب شد. در همین سال در صدارت مشیرالدوله وزیر محاسب شد.[12] سرانجام وی در سال 1290ق به مرض محرقه در تهران درگذشت و به جای او میرزا هدایت(پدر دکتر مصدق) با لقب وزیر دفتری، رییس دفتر استیفا شد.[13] او در قم در مقبره اختصاصی که برای خود ساخته بود، به خاک سپرده شد. اعقاب و فرزندان وی از جمله "ابراهیم معتمدالسلطنه" "حسن وثوق" و "احمد قوامالسلطنه" نیز در آنجا مدفون هستند.[14]
میرزا ابراهیم معتمدالسلطنه
پدر احمد قوام نخستوزیر معروف ایران و نیز حسن وثوقالدوله، فرزند میرزا محمد قوامالدوله آشتیانی حدود سال 1262ق در تهران متولد شد. مادرش دختر "فرهاد میرزا" فرزند "عباس میرزا" بود . وی پس از طی دوران کودکی تحصیلات خود را در مکتبخانه اختصاصی آغاز کرد و پس از آموختن مقدمات ادبیات فارسی و صرف و نحو عربی که از لوازم اولیه تحصیل آن زمان بود، تاریخ و جغرافیا، حساب و هندسه را نیز فرا گرفت و در ترسل و حسن خط نیز دستی داشت.
وی در 18 سالگی در وزارت استیفا مشغول کار شد و چون امور مالی آذربایجان با پدر و جدش بود، نائب مستوفی آذربایجان شد و در سال 1297 وزیر دفتر "هدایت میرزا" مستوفی آذربایجان شد.[15] در سال 1304 "ناصرالدینشاه" به وی لقب "معتمدالسلطنه" و خطاب عنوان "جنابی" داد.[16]
معتمدالدوله در سال 1310 با رضایت و اجازه "ناصرالدین شاه" امور استیفای آذربایجان را به پسر ارشد خود "حسن" که لقب "وثوقالملک" گرفته بود، واگذار کرد. ولی عملا کارها زیر سلطه خودش بود، در همان سال شاه او را به عضویت "دارالشورای کبرای" منصوب کرد. در 1311 وقتی شاه فرزند خود "رکن الدوله" را به حکومت فارس فرستاد. پیشکاری و وزارت او را به معتمدالسلطنه واگذار کرد.[17]
معتمدالسلطنه بعد از چند ماه از شغل خود کنارهگیری کرد و به تهران آمد و در همان سال "مظفرالدینشاه" هنگامی که فرزند خود "شعاع السلطنه" را به حکومت گیلان فرستاد. معتمدالسلطنه را به پیشکاری او گسیل کرد.[18]
در اسناد دوره قاجار نامههایی از او به "مشیرالدوله" وزیر امور خارجه در باب چندین مسئله وجود دارند. در این مراسله شکایتی مطرح شده است که از حکومت گیلان به وزیر امور خارجه "مشیرالدوله" در خصوص تعطیل شدن قهوهخانه "شیخصادق خان" به علت وقوع پیوستن چندین فقره قتل و بروز انواع شرارتها از قبیل شراب خوری و قماربازی و غیره و غیره. این نامه به مهر "معتمدالسلطنه" مهمور شده است و تاریخ آن نیز مربوط به رجب 1315 است.[19]
آخرین سمت دولتی معتمدالسلطنه حکومت قزوین بود. "محمدعلی گلریز" در مورد حکومتداری او مینویسد: «معتمدالسلطنه پدر قوام و وثوق حاکم شد، وی پیر و بیحال و بیاراده بود و کارها را معاون او "سالار حشمت" در دست داشت که مردی رشوهخوار و طرار به شمار میرفت. پس از عزل معتمدالسلطنه، "مدحتالسلطنه" فرماندار شد.[20]
سرانجام وی در سال 1337ق درگذشت و در مقبره خانوادگی در قم مدفون شد. معتمدالسلطنه در جوانی با "طاووس خانم" دختر "میرزامحمدخان سینکی"(جد دکتر امینی) ازدواج کرد و صاحب دو پسر شد به نام حسن و احمد که در عرصه سیاست ایران نامآور شدند.[21]
احمد قوام[22]
احمدقوام متولد 1252(ه.ش) در تهران فرزند "ابراهیم خان معتمدالدوله" است. وی با حمایت دایی خود "میرزاعلی خان امینالدوله" مقدمات زبان فارسی و عربی را فراگرفت و خطی نیز به خوشی در نستعلیق داشت. احمد پس از نگارش مناجات "علیابنابیطالب" به اتفاق پدرش نزد ناصرالدینشاه رسید. شاه از مصاحبت و وفور اطلاعات جوان بسیار خرسند شده و او را به عضویت دربار پذیرفت و لقب دبیر حضور به وی اعطا کرد.
بعد از آن به همراه دایی خود به عنوان منشی و رییس دفتر به تبریز رفت. احمد با پسردایی خود به فرانسه رفت و در مدرسه علوم سیاسی پاریس نامنویسی کرد. در همین دوران بود که با حکومت قانون و مشروطه در "پاریس" آشنا و دلبسته آن شد. تا اینکه در سال 1318(ه.ق) به تهران بازگشت و به ریاست دفتر اختصاصی "شعاعالسلطنه" در شیراز رسید. بعد از آن "مظفرالدینشاه" که از کیاست و درایت او در امور اطلاع یافت، به او ترفیع درجه داد و به لقب "دبیر حضور" ملقب کرد. وی در کابینه "مستوفیالممالک" وزیر جنگ بود و چندی نیز وزیر عدلیه سپهدار اعظم را به عهده داشت. تشکیل ژاندارمری و استخدام چند مستشار نظامی سوئدی از اقدامات دیگر قوام بود.[23] در کابینه "علاءالسلطنه" وزیر مالیه بود و در کابینه "مستوفیالممالک" برای اداره امور ایالت خراسان به قوام اختیار تام داد.[24] وی در کودتای سوم اسفند؛ مانند همه سیاستمداران آن روز چندی به زندان "سید ضیاء" افتاد؛ ولی بعد از رهایی به رییسالوزرایی رسید. در این دوران حساس زمامداری قوام با کوهی از مشکلات مواجه شد از شورش محمدتقی پسیان تا ماجرای "میرزا کوچک خان" و مشاجرات تند بین وزرا و وکلای مجلس سبب شد تا قوام
صلاح در آن بیند که بعد از یک سال استعفا بدهد. بعد از این که پیرمرد وطنپرست، اما محافظه کار؛ یعنی "مشیرالدوله" نیز نتوانست از پس این مصائب برآید بار دیگر نمایندگان به صدارت وی تمایل نشان دادند.[25]
قوامالسلطنه در زمان پهلوی
وی در آبان 1302 به علت پروندهای که برای او ساخته و پرداخته شده و او را متهم به توطئه قتل "سردار سپه" کرده بود. تحت محافظت چند قزاق در تهران زندگی میگذراند که تصمیم گرفت، به اروپا برود. او در سال 1309 پس از هفت سال دوباره به ایران بازگشت؛ اما رضاخان دستور داده بود که از لاهیجان فراتر نرود یک بار هم در یکی از مراسم درباری که برای تودیع ولیعهد برگزار شده بود، حضور یافت. [26]
قوام در سالهای اشغال و جنگ ایران
در بحبوحه سال 1320 و اشغال کشور توسط متفقین و همزمان با رفتن رضاخان از ایران به کشور بازگشت و در 22مرداد 1321 از مجلس رای اعتماد گرفت.[27]
دوره سوم نخستوزیری
اشغال کشور کمبود خوار و بار و مخالفتهای پیاپی مردم نشریات و بیش از همه دربار به بلوای "17آذر" یا بلوای نان منجر شد. همه این مشکلات کابینه قوام را برای بار سوم بعد از حدود شش ماه ساقط کرد.[28] "رضاخان" به قوام میگوید، شما با این وضع بهتر است، استعفا بدهید. قوام جواب میدهد که مجلس باید مرا عزل کند نه شما از همین جا شاه کینه قوام را به دل میگیرد.[29]
دوره چهارم نخست وزیری
قوام در سال 1324 برای بار چهارم به نخستوزیری رسید. این دوره با ماجرای "امتیاز نفت شمال" به شوروی برای راضی کردن آنها برای تخلیه ایران[30] و تلاش آزادیخواهان آذربایجانی برای جدایی و چارهجویی قوام برای منصرف کردن آنها، قوام باتجربه را به مرد سیاست آن روزها بدل کرد. اما قوام دوام نیافت بعد از برکناری برای معالجه به اروپا رفت. قوام در سال 1329 به تهران بازگشت و چند روزی به جای مصدق نشست که با اعتراض مردم استعفا داد. قوام پس از استعفا مدتی پنهانی زیست مجلس هفدهم لایحه مصادره اموال او را تصویب کرد. وی بعد از این جریانات تاب و توان خود را از دست داد تا اینکه در تیرماه 34 در سن 82 سالگی درگذشت. [31]
حسین قوام، تنها فرزند قوام
قوام السلطنه در سن 20 سالگی با دختر "حاجبالدوله دولو قاجار" ازدواج کرد. این ازدواج ثمری نداشت. بعدها او در سال 1326 در لاهیجان با دختر یکی از کشاورزان خود ازدواج کرده و صاحب یک پسر به نام "حسین" شد. حسین بعد از مرگ پدر چندی تحت نظر "دکتر امینی" در اروپا تحصیل نمود و با دختر "جواد مسعودی" ازدواج کرد. ولی این ازدواج دیری نپایید و قسمتی از ثروت خود را نیز از دست داد. حسین قوام تدریجا به مواد مخدر پناه برد و سرانجام در سن 34 سالگی در اثر استعمال مواد درگذشت.[32]
حسن وثوق الدوله
"حسن وثوق" پسر "میرزا ابراهیم معتمدالدوله" و برادر "احمد قوام" است. وی به زبانهای انگلیسی، عربی و فرانسه آشنا بود. در سال 1310(ه.ق) به جای پدرش محاسب و مستوفی آذربایجان شد. وی در سال 1311 به خطاب جنابی نائل آمد و در سال 1312 ملقب به "وثوقالملک" و در زمان مظفری به "وثوق الدوله" شد.[33] "میرزاحسنخان" تا پیش از مشروطیت چندان عنوانی نداشت و تنها مستوفی آذربایجان بود. وی بعد از مشروطه در دوره اول مجلس شورای ملی در سال 1324 از طرف تجار تهران به مجلس راه یافت و پس از فتح تهران عضو هیئت مدیره دولت موقت بود و در کابینه "سپهدار اعظم" وزیر دادگستری شد. سمتهای دیگر او در کابینههای بعدی، وزارتدارایی، وزارت فرهنگ و کشور بود. وی در سال 1334(ه.ق) با حمایت انگلیسیها و احمدشاه نخستوزیر شد. نامههای وی در همین سال به دولت عثمانی مبنی بر قطع مستمری "محمدعلیشاه" به واسطه اقداماتی که وی برای کودتا و یا گرفتن سلطنت دوباره انجام داده است، میباشد. نامههای متعدد او نشان از حمایت وی از احمدشاه و تلاش برای استقرار حکومت او است:
«بر خلاف مدلول پروتکل مورخه 25 اوت 1909 منعقده بین اولیای دولت ایران و سفارتین دولتین انگلیس و روس از طرف "اعلیحضرت محمدعلیشاه" مخلوع و همراهان ایشان تحریکات و اقدامات بر خلاف مصالح امور مملکت و بر ضد حکومت حاضره به عمل آمد تا اینکه خود اعلیحضرت معظمله با کشتی روس موسوم به "جرستوفور" از طریق روسیه روز 21 رجب وارد "گمشتپه" شده، مراتب در ضمن دوفقره مراسله به سفارتین بهیتین امضاکنندگان پروتکل مزبور اخطار و خصوصا خاطرنشان میشود که از این تاریخ مقرری محمدعلی میرزا بکلی مقطوع و هرگونه خسارتی که از این مسئله حادث شود دولت علیه مسئول خواهد بود.»[34]
وثوق در سال 1336 برای دومین بار به نخست وزیری رسید.[35] در این دوره بود، که قرارداد 1919 بین ایران و انگلیس منعقد شد که ایران را رسما تحتالحمایه انگلیس میکرد. این کابینه به "کابینه قرارداد" معروف شد و بسیاری نیز وثوق را به خیانت به ملت و مملکت متهم کردند.
این خدمت را انگلیسیها هیچگاه فراموش نکردند. آن طور که همیشه برای حفظ او و کسانش از هیچ کوششی فروگذار نمیکردند. "معتصمالسلطنه فرخ" مینویسد: «برای تصویب قرارداد 1919 انگلیسیها چهارصد هزار تومان پول دادند که دویست هزار تومان آن به وثوقالدوله، صدهزار تومان آن به نصرهالدوله فیروز و صدهزار تومان آن به صارمالدوله رسید.[36] هدایت در این مورد مینویسد: «تاریخ نه قضایای مرو را فراموش میکند، نه قرارداد 1919 را و نه قطع عضو فاسد را.»[37]
اما با وارد شدن روسیه در کارزار آشفته ایران، انگلیسیها دیگر نتوانستند از عامل خود در ایران حمایت کنند. به همین دلیل وثوق نتوانست، بیشتر از این بر سر کار بماند[38] و در سال 1299جای خود را به "مشیرالدوله" داد و خود به اروپا رفت. تا اینکه در سال 1304 با گرفتن تامین جانی و مالی به ایران بازگشت و در دوره ششم از تهران به مجلس راه یافت. و در دو کابینه "مستوفیالممالک" وزیر دارایی و دادگستری شد. وثوق در سال 1251(ه.ش) متولد و در سال 1329(ه.ش) نیز درگذشت و در قم در مقبره خانوادگی به خاک سپرده شد.[39]
علی وثوق
"علی وثوق" فرزند "وثوق الدوله" در 1299(ه.ش) در تهران متولد شد. پس از تحصیلات مقدماتی و متوسطه برای ادامه تحصیل عازم اروپا شد و چندی در فرانسه و انگلیس به تحصیل پرداخت. پس از بازگشت به ایران به استخدام در وزارت دارایی درآمد و پس از طی مراحل مقدماتی به مقام مدیرکلی رسید. در انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی که در دوره "دکتر اقبال" انجام شد، نماینده مردم شاهرود شد. وی در کابینه "علی امینی" معاون نخستوزیر بود.[40]پس از سقوط دولت امینی به وزارت دارایی رسید و با سمت مشاور و بازرس وزارتخانه به کار ادامه داد. بعد از انقلاب خانهنشین و امول او مصادره شد. او روزهای سختی در تهران را گذراند و در سن 80 سالگی درگذشت. وثوق در جوانی با دختر "میرزاعبدالوهاب خان آصفالدوله" ازدواج کرد و صاحب هشت دختر و یک پسر شد.[41]
مهدی قوام
پسر سوم "میرزا ابراهیمخان معتمدالسلطنه" و برادر احمد قوام و حسن وثوق و معروف به "یمینالسلطنه" در سال 1295(ه.ق) متولد شد. مادرش "بهجتالسلطنه" دختر "میرزا عباس قوامالدوله" زنی جسور و جاهطلب بود. زندگی "بهجتالسلطنه" و "معتمدالسلطنه" چندانی طولانی نشد و حضانت "مهدی" به عهده مادر که حالا همسر مشیرالسلطنه" شده بود، گذاشته شد. وی در حسن خط و ادبیات و حساب و سیاق درخشش خوبی داشت. مهدی قوام در سال 1318(ه.ق) مستوفی چند شهر شد، در نخستوزیری "مشیرالسلطنه" معاون نخستوزیر بود و در هنگامی که وثوقالدوله وزیر دارایی بود، او مستوفی کرمانشاهان شد. بعد به معاونت وزارت مالیه رسید. مهدی قوام در سال 1298درگذشت. او دارای دو پسر و سه دختر بود. فرزند ارشد او "هادی" همچون پدرش وارد وزارت مالیه شد و چندی نیز ریاست موسسه دخانیات بود و به بیماری سرطان درگذشت. فرزند دیگر او محمد قوام است.[42]
محمدقوام
فرزند "مهدی قوام" و برادرزاده قوامالدوله و وثوقالدوله در سال 1295 در تهران متولد شد. پس از انجام تحصیلات ابتدایی و متوسطه وارد مدرسه عالی حقوق شد و لیسانس خود را اخذ کرد. همان سال؛ یعنی در سال 1325(ه.ش) به استخدام وزارت خارجه درآمد و بعد به ریاست دفتر اختصاصی نخستوزیر منصوب شد و تا پایان سال 1326(ه.ش) در این سمت باقی بود. دوباره به وزارت خارجه بازگشت و مدتی هم بازرس وزارتی و سپس سرکنسول ایران در بمبئی شد.[43] محمدقوام مردی متشرع و مذهبی بود و در نقاشی هم دستی داشت، سرانجام در سال 1369 در تهران درگذشت.[44]
عبدالله وثوق
فرزند "ابراهیم معتمدالسلطنه" در سال 1262(ه.ق) در تهران به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی در رشتههای صرف و نحو عربی، ادبیات، حساب و هندسه، ترسل و خط را طبق معمول روزگار گذراند. در سن هیجده سالگی نائب مستوفی آذربایجان شد و بعد وزارت استیفای خمسه کردستان را هم به ضمیمه آذربایجان به او سپردند.[45] بعد از صدور فرمان مشروطیت و تشکیل مجلس دارالشورا به نمایندگی مجلس انتخاب شد و از ارکان و بزرگان حکومت مشروطه شد.[46] معتمدالسلطنه از شاه برای پسر خود لقب "قوام حضور" گرفت. در زمانی که وثوقالدوله به رییسالوزرایی انتخاب شد، دستور انجام انتخابات دوره چهارم را صادر کرد و "قوام حضور" در آن دوره از اردبیل به وکالت مجلس رسید. اگرچه مجلس تا سال 1300 افتتاح نشد. عبداللهخان قوامحضور در 1297(ه.ق) پس از درگذشت، پدرش لقب "معتمدالسلطنه" گرفت و معاون وزارت دارایی شد. در انتخابات دوره پنجم مجلس شورای ملی که زیر نظر نظامیان انجام گرفت، معتمدالسلطنه مجددا از اردبیل به وکالت رسید و در دوره ششم نیز این سمت را حفظ کرد و مجموعا سه دوره نماینده مجلس شد. در دوره سلطنت پهلوی کار مهمی به او ارجاع نشد. بعد از شهریور 20 مجددا فعالیتهای سیاسی
خود را آغاز کرد و در دوره پانزدهم به کمک برادرش "احمد قوام" از زابل به وکالت رسید. پس از پایان دوره پانزدهم عملا از سیاست کنارهگیری و به املاک خو رسیدگی کرد.[47]
[1]. عاقلی، باقر؛ خاندانهای حکومتگر ایران، تهران، نامک، ص190.
[2]. متین دفتری، احمد؛ خاطرات یک نخست وزیر، تهران، علمی، 1371، ص13ـ17.
[3]. همان، ص17.
[4]. متین دفتری، همان، 1371، ص13ـ17.
[5]. خورموجی، حقایق الاخبار ناصری، به کوشش: حسین خدیوجم، تهران ،زوار1344،ص126.
[6]. سپهر، لسان الملک؛ ناسخ التواریخ، تهران، اساطیر، 1377، ج1، ص611.
[7]. عاقلی، پیشین، ص190.
[8]. فرخ، مهدی؛ زندگی سیاسی خاندان قوام، بیجا، بی تا، ص10.
[9]. فرخ، مهدی؛ خاطرات سیاسی فرخ، ص64.
[10]. همان، ص64.
[11]. کاووسی، محمدحسن؛ اسناد مکمل دوره قاجاریه، تهران، مرکز اسناد تاریخی دیپلماسی، 1385، ج96، ص87.
[12]. موسوی، مهدی؛ خاطرات احتشام السلطنه، تهران، زوار، 1367، ص602.
[13]. بامداد، پیشین، ص270 ــ 272.
[14]. بامداد، مهدی؛ شرح رجال ایران، تهران، زوار، 1366، ج3، ص324.
[15]. روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه، به کوشش ایرج افشار، تهران، اساطیر، 1345، ص162.
[16]. همان، ص525.
[17]. افضل الملک، غلامحسین؛ افضل التواریخ، تهران، نشر تاریخ ایران، 1361، ص80.
[18]. افضل التواریخ، همان، ص90.
[19]. اسناد مکمل دوره قاجار، پیشین، ص86.
[20]. گلریز، محمدعلی؛ مینودر، تهران، طه، 1368، ص744.
[21]. ممتحن الدوله، خاطرات، تهران، فردوسی، 1362، ص268.
[22] . برای اطلاع بیشتر از زندگانی وی به مقاله "احمد قوام" در همین مجموعه مراجعه شود.
[23]. بامداد، مهدی؛ شرح حال رجال؛ تهران، زوار، 1357، ج اول، ص94-96.
[24]. مکی، حسین؛ تاریخ بیست ساله، تهران، علمی، 1374، ج1، ص307.
[25]. مکی، همان، ص314ـ307.
[26]. بزرگمهر، اسفندیار؛ کاروان عمر، تهران، سخن، 1382، ص72.
[27]. بهنود، مسعود؛ نخست وزیران ایران، تهران، جاویدان، 69، ص203،
[28]. فردوست، حسین؛ ظهور و سقوط، تهران، اطلاعات، ج1،1373، ص275.
[29]. کاروان عمر، پبشین، ص72.
[30]. عبده، جلال؛ چهل سال در صحنه قضایی سیاسی و دیپلماسی ایران، تهران، رسا، 1368، ج1، ص249.
[31]. بهنود، پیشین، ص353.
[32]. عاقلی، باقر؛ خاندانهای حکومتگر، تهران، نامک، 86، ص288 ص288.
[33]. چرچیل، جرج؛ فرهنگ رجال قاجار، ترجمه: غلامحسن میرزا صالح، تهران، زرین، 1369، ص 207
[34]. نصیریان، محمدرضا؛ اسناد و مکاتبات تاریخی ایران دوره قاجار، (سند شماره 61) تهران، کیهان، 1366، ج4، ص146.
[35]. رایت، سردنیس؛ ایرانیان در میان انگلیسیها، تهران، نو، جاویدان، 1368، ص371.
[36]. فرخ، معتصم السلطنه؛ خاطرات، تهران، جاویدان، بی تا،
[37]. هدایت، مهدیقلی؛ خاطرات و خطرات، تهران، زوار، 1361، ص 319.
[38]. خاطرات عین السلطنه، به کوشش ایرج افشار، تهران، اساطیر، 1379، ج9، ص6832.
[39]. بامداد، مهدی؛ شرح رجال ایران، تهران، زوار، 1357، ج1، ص352.
[40]. الموتی، مصطفی؛ بازیگران سیاسی، لندن، بی نا، 1995، ج2، ص375.
[41]. خاندانهای حکومتگر، پیشین، ص292.
[42]. همان، ص287.
[43]. مسعودانصاری، عبدالحسین؛ خاطرات سیاسی و اجتماعی، تهران، علمی، 1374، ص744.
[44]. حکومتگران، پیشین، ص288.
[45]. مستوفی، عبدالله؛ شرح زندگانی من، تهران، زوار، 1371، ج2، ص323.
[46]. خاطرات متین دفتری، تهران، علمی، 1371، ص255.
[47]. حکومتگران، پیشین، ص291.
ارسال نظر