کاربرد شش نظام سینمادر سکانس نهایی فیلم ایثار آندری تارکوفسکی
پارسینه: واژگان نوشتاری ، واژگانی شعر گونه اند، نشان حضور هنرمندی در واپسین اثرش، که فیلم را به پسری تقدیم میکند که زیر فشار رژیمی پلیسی از او دور مانده است.
سینمای گویا از کارکرد شش نظام نشانه شناسیک متفاوت تشکیل شده است .برای شناخت ((سخن فیلمی{فیلمیک}))در این سینما یعنی برای بررسی ابزار بیان سینمایی (ابزار بیان اصطلاحی است که لویی یلمسلف درباره کارکردهای گوناگون ، اما در هم شده ی چند نظام نشانه شناسیک به کار می برد)باید این شش نظام را بشناسیم:1)نظام نشانه های تصویری ،که از نشانه ای شمایلی آغاز می شود ، اما از آنها می گذرد2)نظام نشانه های حرکتی که جدادانستن آن از نظان تصویری ، یکی از مهمترین گام های نشانه شناسی سینما بوده است
3)نظام نشانه شناسی گفتاری و کلام در سینما، چون مکالمه ، تفسیر خارجی ، زبان های خارجی و..
4)نظام نشانهای زبانشناسیک نوشتاری ، یعنی هر شکل کاربرد زبان نوشتاری در سینما، چون عنوان بندی، نووشته هایی که درون عناصر تصویری جلوه میکنند، زیرنویس هاو..
.5)نظام نشانه هایی آوایی غیر زبان شناسیک ، یعنی هرشکلاز اصوات که به مقصود ارایه ی معنا از راه عناصر زبانشناسیک ارایه نشوند،سرو صداها، اصوات طبیعی و...
6)نظام نشانه های موسیقایی، چون موسیقی متن ،موسیقی فیلمنامه ای ، زمزمه موسیقایی شخصیت ها و...
سینمای گویا نظام دلالت گون پیچیده ای است که در ان پیام ها از کارکرد شش نظام نشانه شناسیم متفاوت تشکیل می شود.عناصر این نظام ها میتوانند به گونه ای همزمان به کار روند، اما کمتر هر شش نظام با هم یکجا و در یک لحظه به کار میآیند .بنیان کار سینمای گویا نظام های نشانه های تصویری و نظام نشانه های حرکتی ، همراه با یکی از نظام های نشانه شناسیک آوایی است.می توان فیلمی را در نظر اورد که در آن موسیقی به هیچ شکل به کارنرود، یا به هر دلیل آواهای غیر زبانشناسیک حذف شوند، یا مکالمه ها یکسر حذف شوندو فقط تفسیر خارجی به گوش رسد، یا موسیقی کار تفسیر خارجی را انجام دهد، اما نمی توان فیلمی را بدون نشانه های تصویری متصور شد .به همین شکال فیلم بدون حرکت بی معناست.
حرکت عنصری گوهرین در سینماست.حتا اگر نماهااز تصاویری تشکیل شوند که در انجا هیچ حرکتی به چشم نیاید،و خود نماها ساکن باشد (دوربین ثابت)باز محدودیت زمان گردش فیلم در دوربین ، شکلی از تقطیع نماهاو تدوین را ناگزیر میکند.از سوی دیگر فرض وجود فیلمی که در سراسر آن هیچ شکلی از نشانههای آوایی و موسیقایی به کار نیایند، فرضی ممکن است اما نمونه های زیادی در سینما ندارد.
همچون مثالی از کاربرد شش نظام در سینمای گویا ، سکانس نهایی فیلم ایثار آندری تارکوفسکی را به یاد آوریم .در این سکانس که پس از نما - سکانس آتش سوزی خانه جای گرفته است ، پسرک را می بینیم که سطل آب را به دشواری به پای درخت خشک می رساند ، درخت را آبیاری می کند ، کنار آن روی زمین دراز می کشد و زمزمخه می کند ((در آغاز کلمه بود. چرا پدر؟))دوربین ساقه خشک را می پیماید ، شاخه های خشک بر زمینه آب های دریاچه که در نور خورشید می درخشندبه چشم می آید ، آوای شبانان که در آغاز سکانس به گوش می رسید خاموش می شود، و به جای ان ، پس از مهلتی سکوت، آوای موسیقی به گوش می رسد که قطعه ای است از پاسیون ((انجیل به روایت متا قدیس)) ساخته ی یوهان سباستیان باخ ، و بر تصویر شاخه های درخت و آب های روشن واژگانی نقش می بندد : ((به پسرم آندریوشا.با امید و اعتماد)) با این واژگان واپسین فیلم تارکوفسکس به پایان می رسد.هر یک از نشانههای متعلق به نظام های ششگانه ،
در این سکانس با دقت ، ظرافت و به گونه ای استادانه به کار آمده اند .نشانه های شمایلی-نمایه ای همگی در نور خورشید ، پس از زمانی دراز که سپری شده ، و نیز پس از نما- سکانس آتش سوزی تصیری از آرامش و صلح به همراه دارند، گویی از دوزخی هراس اور پا به بهشت ، قلمرو معصومیت و ایمان نهاده ایم .صداهای خارجی ، از اواهای شبانان، تا صدای ریزش آب به دقت به کار رفته اند، گونه ای همنوایی و هماهنگی موسیقایی میان آن ها وجود دارد ، و نیز همخوانی درونی با ضربآهنگ گام ها و حرکت های کودک یافته اند.
نشانه های حرکتی از آنچه در تصویر ها به چشم می اید تا نظم تدوین نماها، ملایم و رقص گونه اند .آهنگی بسیار نرم و ملایم دارند.
نشانه های زبانشناسیک گفتاری تکان دهنده اند، چرا که پسرک برای نخستین باربه حرف می اید.او که سراسر فیلم خاموش بود ، اینجا کلامی مقدس بر زبان می آورد .کلامش بیش از آنکه نمایانگر پذیرش کامل باشد، همچون پرسشی از پدری است که دیگر او را نخواهد دید، و شاید هماز پدری مقدس است که تازه او را یافته است.
واژگان نوشتاری ، واژگانی شعر گونه اند، نشان حضور هنرمندی در واپسین اثرش، که فیلم را به پسری تقدیم میکند که زیر فشار رژیمی پلیسی از او دور مانده است.
اکنون که می دانیم این آخرین کلام هنرمند در سینماست ، واژگان اندوهبار تر و تاثیرگذارترند.
بایک احمدی
واقعا آقای تارکوفسکی به اندازه مسعود ده نمکی از سینما شناخت داره؟؟؟؟؟من که قبول نمی کنم