مرز جدایی طبیعی مادر و دختر کجاست؟
پارسینه: هر قدمی که دختر برمی دارد- مانند قاعدگی، ازدواج، حاملگی، زایمان، یائسگی و پیری- او را در معرض این خطر قرار میدهد که یا در مادر حل شود و با وابستگی بسیار شدیدی به مادر آویزان شود، یا این که آنقدر از او فاصله بگیرد که انگار مادر ندارد.
پارسینه: مادر در زندگی هر زن، نقش ثابت و مهمی دارد. اولین رابطه عاشقانه هر دختری با مادر است. در عین حال مادر فردی است که دختر برای الگوبرداری نیز به او نیاز دارد. علاوه بر این، مسائل زیست شناختی باعث میشوند که دختر برای پیدا کردن فردیت، به بازگشت مکرر به مادر نیاز داشته باشد، مسیری که برای پسر ضروری نیست. هر قدمی که دختر برمی دارد- مانند قاعدگی، ازدواج، حاملگی، زایمان، یائسگی و پیری- او را در معرض این خطر قرار میدهد که یا در مادر حل شود و با وابستگی بسیار شدیدی به مادر آویزان شود، یا این که آنقدر از او فاصله بگیرد که انگار مادر ندارد.
با در نظر گرفتن آنچه در دو سر این طیف میتواند اتفاق بیفتد، مشخص میشود که دختران برای جدا شدن و فردیت طبیعی به همکاری مادران خود احتیاج دارند. به دلیل شدت احساسات و متضاد بودن آنها، دختر به تنهایی امکان دستیابی به فاصلهی بهینه را ندارد. اگر این فرصت برای مستقل شدن وجود نداشته باشد، زن مجبور میشود یا نفرت کشنده نسبت به مادر را انتخاب کند یا همزیستی کامل با او را. انتخاب هر یک از این راه حلها به معنی آسیب به بخشهایی از شخصیت اوست. مسلم است چنین آسیبهایی در ساختار روانی زن، باعث میشوند که رابطه او با فرزندانش- به ویژه فرزندان دختر- دچار مشکل شود. اگر دختر راه چسبیدن به مادر را انتخاب کند، احساسات منفی از قبیل: خشم، حسادت و رقابت از صحنه آگاهی هوشیارانهی او خارج میشوند.
البته خارج شدن این احساسات به منزلهی از بین رفتن آنها نیست، تنها، شکل بروز آنها متفاوت میشود. برخی از نظریه پردازان معتقدند یکی از دلایل به وجود اومدن طیف وسیعی از مسائل روانی که زنان با آنها دست و پنجه نرم میکنند، جابجایی همین احساسات پرخاشگرانه نسبت به مادر است. از جمله این موارد میتوان به افسردگی، دردهای مزمن و بیماریهای جسمی با منشا روانی، بعضی از انواع مشکلاتی که در رابطه زناشویی برای زنان پیش میآید، نگوتنب هاب شدید، خیال پردازیهای منفی و مشکلات ارتباطی اشاره کرد. پس اگر دختر احساس کند که مادر تحمل جدایی او را ندارد، از ترس این که به او صدمه بزند و عشق او را از دست بدهد، راه همزیستی را انتخاب میکند، راهی که بهای سنگینی دارد. سپس همین ترس از فاصله گرفتن، به رابطه با فرزندان فرافکنی میشود. دختری که با یک رابطه پارازیتی به مادر خود چسبیده باشد، پس از مادر شدن، فرزندانش را نیز به خود میچسباند. در معادله ناهوشیار او، جدا شدن برابر با پرخاشگری و صدمه به مادر است. هرچقدر دختر بیشتر احساس کند که تمایل او به جدایی موجب ترس و و ناراحتی مادر میشود، احساس تعارض و ناراحتی بیشتری در مورد نیاز به استقلال تجربه خواهد کرد. بدون شک دختر میترسد که عشق مادر را از دست بدهد، به ویژه اگر مادر در کنار آمدن با نیاز دختر به جدایی، مشکل داشته باشد.
از سوی دیگر، اگر دختر راه جدایی مطلق را انتخاب کند، به احتمال زیاد با نقش زنانه خود دچار سردرگمی میشود. در واقع دختر نباید برای مستقل شدن، مادر خود را به طور کلی رها کند، زیرا این اتفاق به اندازهی حل شدن و یکی شدن با مادر مشکل ساز خواهد بود. درست در همین نقطه، کمک مادر ضرورت پیدا میکند. طبیعی دیدن این نیاز به استقلال، تشویق و دلگرمی در راه آن، احساسات متعارض دختر را آرامتر میکند. اگر دختر اطمینان داشته باشد که مادر، جدا شدن از او را بدون آسیب تحمل میکند و در عین حال همچنان به وظایف مراقبتی خود میپردازد، میتواند در راه پیدا کردن فردیت و استقلال قدم بردارد؛ بنابراین نقطه میانی هنگامی است که مادر، در نقش الگوی دختر قرار میگیرد، به او حس حمایت میدهد و کمکش میکند تامادر و در واقع زن کاملی شود. به این ترتیب جدایی برای دختران به طور نسبی اتفاق میافتد. اگر اصلا وجود نداشته باشد یا جدایی کامل و مطلق باشد، نتیجه بیمارگونهای خواهد داشت.
این بحث به روشنی نشان میدهد که آنچه روان دختر نیاز دارد، استحکام شخصیت و وجود مادر است. مادری که از آن بیدها نباشد که با بادهای خشم، نارضایتی یا استقلال پیدا کردن دختر بلرزد! اما برای رسیدن به چنین استحکامی چه شرایطی لازم است؟ علاوه بر آهنگاهی به احساسات، نیازها و تعارضات روانی، به طور کلی میتوان گفت که هرچقدر مادر بتواند برای زندگی خود، تعریف، معنا و خواستههایی فراتر از فرزندانش پیدا کند، بهتر میتواند پرقدرت و محکم در جای خود قرار بگیرد و درس زندگی به دختر خود بیاموزد.
در اینجا زاویهی مورد تاکید ما، توعی حس توانمندی است که همراه با زندگی عنی و چندجانبه میآید. یکی از انتظارات شایع از مادر این است که هیچ خواستهای به جز بزرگ کردن فرزندانش نداشته باشد. غافل از اینکه مادر هم به حکم خصوصیات بشری خود، هرچه را سرمایه گذاری کند، روزی و به طریقی مطالبه خواهد کرد. همین مسیر است که مانع از رشد طبیعی فرزند میشود. مادری که برای زندگی خود تعریفی جز فرزندانش نداشته باشد، طبیعتا نمیتواند به آنها فضای استقلال بدهد و فاصلهی بهینه را حفظ کند. چنین مادری، شکننده، آسیب پذیر و کم تحمل میشود. برای آن که دختر بتواند به گونهای از مادر جدا شود هکه در صورت نیاز، امکان بازگشت مادر و کمک گرفتن از او را داشته باشد، مادر باید در جای خود محکم باشد. بگذارد که دختر فاصله بگیرد، فردیت پیدا کند و مستقل شود. به طوری که اگر به طرفش بازگشت، با آغوش باز او را بپذیرد، راهنمایی کند و آمادگی بهد تا دوباره فاصله بگیرد. معمولا دختر این رفت و برگشت را انجام میدهد و در تمام این مدت به نگاه تاییدکنندهی مادر نیاز دارد.
منبع: کتاب مادر و جنسیت فرزند،
نویسنده: دکتر نهاله مشتاق
استخراج توسط مشاوره مهرگان پژوه
ارسال نظر