"سينما فلور" سالن بدنسازي شد/ گيشهاي كه پفك نمكي ميفروشد
پارسینه: وقتي چراغ جشنواره فيلم روشن شد گشتيم در محلههاي تهران و دنبال سينماهاي قديمي.سينماهايي كه بخش فراموش شده خاطره شهر هستند.سينماهايي كه ديگر بازنشسته شدهاند و گيشههايشان خاك ميخورد.محله اميريه با نام سينما فلور هميشه همراه بوده.
سينما فلور در چهار راه معز السلطان همراه با قنادي لادن كه هنوز هم ماه رمضانها براي زولبيا و باميه جلو آن صف بسته ميشود جزو شناسنامه محله اميريه هستند.سينمايي كه حالا بچه محلها در آن آموزش بدنسازي ميبينند وبه جاي در ورودياش مغازه كوچكي پفك ميفروشد و بيسكويت مينو و آن طرفتر هم ميوه فروشي كوچكي راهاندازي شده درست زير ديوارههاي نيم سوخته كه هنوز ردههايي از آتش سوزي را بر ديوارههايش دارد.نام سينما بالاي ساختمان هست اما آنقدر رنگ و رو رفته كه كمتر نگاه عابري را ميدزدد.
سينما فلور يكي از سينماهايي است كه در دوران قبل از انقلاب در خيابان اميريه تهران ساخته شد. اما حالا ديگر به سختي ميتوان نام سينما را بر او گذاشت. چرا كه نماي خاكآلود و بناي سالخورده آن حكايت از بيمهريهاي فراوان بر او دارد. چندين سال است كه اين سينما بيفروغ شده و درهاي آن مانند گذشته به روي عموم باز نيست، چرا كه فلور از سوي ساكنان محله حمايت نشد و حتي ابتكار صاحب سينما براي ديدن دو فيلم با يك بليت هم نتوانست تماشاچيان گريزپاي را به سويش بياورد.
البته وقوع آتشسوزي بزرگ در سرنوشت آن بيتاثير نبود و مالك سينما، رفتن و بازنشستگي را بر ماندن ترجيح داد.كسي از هم محلهايها در گوشه دلتنگيهايش اين محله و سينما را اينطور يادآوري ميكند: «اميريه يعني سينما فلور هميشه بسته و عنکبوتگرفته. يعني سينما ري که تمام فيلمهاي بچگيام را آنجا ديدهام. گلنار و مدرسه موشها و بعدتر دزد عروسکها و پاتال. سينما ري که حالا پکيده و کسي حواسش بهش نيست که نيست. اميريه يعني خيابانِ پر درختِ فرهنگ. يعني الويه شوخ با کانادا دراي. يعني حسينويتامين. اميريه يعني صفِ شيريني لادن. لادنِ اصلي.» حال تنها خاطرات سينما فلور براي بزرگان ما به جاي مانده، گويي فلور عكسهايي از بخشهاي تاريخ است كه امروز تنها نگاتيوش بر جاي مانده است.
انگار داستان سينماهاي ايران، تكرار يك تراژدي است كه ستاره هم به درد فلور گرفتار شد.
سينما ستاره با شناسنامهاي كه در آن سنش كمدرج شده هماكنون جاي خود را به يك مجتمع بزرگ مسكوني و تجاري داده است.درواقع خبرها در مورد سالنهاي سينمايي منطقه 11 يعني خيابان اميريه اصلا خوشايند نيست.سينما ستاره كه بعد از سينما فلور تنها بخش تفريحي اين منطقه به حساب ميآمد با تدبير مسئولان از كار بيكار شد آن هم با بهانههايي، چون مورد استقبال واقع نشد.اما با اين تفاسير اگر ستاره نيست، ولي جانشينش هست شما امروز ميتوانيد روي زمين سينما ستاره، نظارهگر يك مجتمع مسكوني و تجاري باشيد.
از ايستگاه دلبخواه تا چهارراه وليعصركنوني- سپه، سه سينما بر سر راه بود. اول سينما فلور درچهارراه معز السلطان يا به قول تهرانيها معي سلطان. اين سينما اولها اسمش روشن بود و به سبب در و ديوار رنگ ريخته و نيمکتهاي
تق و لقش به روشن گدا معروف شده بود.بعدها تعمير اساسي کرد و بدل به سينما فلور شد. بالاتر از آن، در آغاز خياباني که از سهراهي پل امير بهادر به سمت خيابان سي متري ميرفت، سمت راست خيابان سينما داريوش بود.و بعد، در حاشيه خيابان اميريه ايستگاه انصاري،سينما نورکه بعدها سينما ستاره شد.سينماي ديگري درآن نزديکي سينما کشوردر چهارراه مختاري-شاپور بود. محله اميريه در تقاطع چهار راه سپه و خيابان وليعصر حد فاصل ميدان راهآهن و خيابان امام خميني واقع شده، اميريه از غرب به خيابان كارگر جنوبي و از شرق به خيابان وحدت اسلامي منتهي ميشود. اين منطقه طي دورانهاي مختلف، هم از جهت خيابانبندي و هم بافت شهري تغيير يافته است. اميريه منطقه وسيعي بين ميدان توپخانه و دروازه باغ شاه بود. از ميدان توپخانه تا خيابان غربي، ميدان مشق (اميريه) و از ميدان تا خيابان يوسف آباد، مريضخانه نام داشت. از ميدان توپخانه تا باغ اميريه (باغ كامران ميرزا) به نام خيابان اميريه و تا دروازه باغ شاه به نام خيابان باغ شاه ناميده ميشد كه در دوره پهلوي به واسطه وجود دانشكده افسري و مراكز نظامي ديگر، به خيابان سپه و بعد از انقلاب به خيابان امام خميني تغيير نامداد. خيابان اميريه كنوني، هيچگونه شباهتي به اميريه دوران گذشته ندارد. اميريه در گذشته، بزرگترين و دل انگيزترين تفرجگاه مردم دارلخلافه بود و چون اعيان و اشراف تهران و امرا و امناي دولت در اين خيابان سكونت داشتند، داراي ارج و قرب فراوان بود. خيابان اميريه هنوز هم خانههايي با قدمت 60 تا 100 سال دارد. اين محله در منطقه 11 تهران قرار گرفته است.
اولين سالن سينما در ايران
درحدود ۷۰ سال قبل اولين سينما البته اگه بشه اسم سالن رو روش بذاري (!) در خيابان چراغ گاز آن زمان (اميرکبير فعلي)باز شد.
اين سالن را مردي آزاديخواه مشروطه بهنام مرحوم صحاف باشي درست کرد.صحاف باشي تحصيل کرده خارج بود و سالني داشت که آن را براي نمايش فيلم اختصاص ميداد. در اين سالن فيلمهاي کوتاه کمدي قديمي را که در نهايت از ۱۰ دقيقه تجاوز نميکرد پشت هم نشان ميداد و قبل از در ورودي سالن دالاني وجود داشت که در دوطرف آن دستگاههاي ((کينه توسکوپ)) اديسون گذاشته بودند…کينه توسکوپ اديسون بيشباهت به شهر فرنگ سي، چهل سال پيش نيست…به آن معني که محل خاصي داشت که چشمها را در آنجا ميگذاشتند و کنار آن جعبه چهارگوش بلندي وجود داشت که در آن سکهاي ميانداختند و يک فيلم کوتاه دو يا سه دقيقهاي را تماشا ميکردند.
تعدادي از اين دستگاهها در اين دالان بود و فيلمهايي که نشان ميداد اغلب از روسيه ميآوردند يعني به بازار روسيه يعني شهرهاي «اورساوروستد» ميرفتند و فيلمها را از آنجا خريداري ميکردند...
نخستين کسي که بهرهبرداري از سينما را آغاز کرد،به طوري که مردم آمدند و از آن به بعد هميشه در ايران سالن سينما وجود داشته شخصي بود به نام «اردشـير خان ارمني».اقدامات «صحاف باشي»، «روسي خان» وهمينطور شخصي به نام «آقايوف»کارهاي مختلف در دروازه قزوين و غيره.کارهاي «موقتي بود»يعني زماني ميدرخشيد و بعد از بين ميرفت...
ارسال نظر