گوناگون

در قسمت پایانی سریال «برتا؛ داستان یک اسلحه» چه گذشت؟ | پرونده‌ای که ناتمام ماند

در قسمت پایانی سریال «برتا؛ داستان یک اسلحه» چه گذشت؟ | پرونده‌ای که ناتمام ماند

سرگرد امجد برتا را پیدا کرد. ستاره، دختر لالی که همیشه همراه سهراب بود حقیقت ماجرای برتا شد.

به گزارش پارسینه ، برتا پیدا شد. ستاره، دختری که لال بود و چند سال پا به پای سهراب به دنبال واقعیت بود، حقیقت ماجرای برتا بود. برای سهراب آدرس فرستادند و پیام دادند که اگر می‌خواهی از پدرت بیشتر بدانی و جواب سوال‌هات را پیدا کنی به این آدرس بیا. یک باغ در لواسان که مالک آن پدر سهراب بود. وقتی سهراب با یک اسلحه شکاری وارد باغ شدکسی آنجا نبود، ستاره برتا را روی سر سهراب گذاشت و اسلحه را از او گرفت. ستاره به زبان آمد و شروع کرد به صحبت کردن. سهراب که غافلگیر شده بود، با تهدید اسلحه به داخل ویلای لواسان رفتند. ستاره، سهراب را به صندلی بست. یک کپسول گاز کنار صندلی گذاشت که با یک لوله به یک ماسک تنفسی وصل شده بود و ماسک را روی صورت سهراب گذاشت.

سرگرد امجد که سرنخ را پیدا کرده بود به سمت لواسان حرکت کرد و همکارش را هم در جریان گذاشت و از او درخواست نیرو کرد.

الان وقت پرده‌برداری از حقیقت بود. ستاره همه چی را برای سهراب تعریف کرد و سهراب جواب تمام سوال‌ها را گرفت. ستاره گفت که اسمش واقعیش آنا است. یک خانواده متوسط که هیچ مشکلی نداشتند. خواهر بزرگتر آنا، هاله، از همکلاسی‌های پدر سهراب بود و با او ارتباط داشت. یک روز مادر سهراب به در خانه آن‌ها می‌رود و به هاله می‌گوید کسی که با او در ارتباط است زن و بچه دارد.

هاله با پدر سهراب تماس می‌گیرد و او را تهدید می‌کند که آبرویش را می‌برد. پدر سهراب همان شب، که شب تولد هاله بود، او را به خانه‌ش می‌کشاند که توضیح دهد. به اصرار مادر، آنا که آن زمان یک دختربچه پنج یا شش ساله بوده، با هاله می‌رود اما دم در منتظر می‌ماند. وقتی هاله وارد خانه می‌شود با یک جمع پنج نفره روبه‌رو می‌شود که همه دوست‌های پدر سهراب بودند. آن‌ها لباس‌های هاله را به زور در می‌آورند و پدر سهراب از هاله عکس می‌گیرد. هاله با آن‌ها درگیر می‌شود اما فایده ندارد. پدر سهراب هاله را تهدید می‌کند که اگر از ماجرای رابطه‌شان به کسی چیزی بگوید عکس‌هایش را در دانشگاه و محله پخش می‌کند. آنا که صدای کمک خواستن خواهرش را می‌شنود داخل می‌رود و بلایی که سر خواهرش آمده را با چشم می‌بیند.

در مسیر برگشت، هاله برای آنا یک باغ وحش پلاستیکی می‌خرد و از او قول می‌گیرد که به کسی چیزی نگوید. باغ‌وحشی که دقیقا حیوان‌های آن در دست‌های مقتول‌ها پیدا می‌شد. وقتی به خانه می‌رسند مادرش به صورت کبود هاله شک می‌کند و وقتی پدرش پیگیر ماجرا می‌شود آنا همه‌چی را لو می‌دهد. پدرش که عصبانی بوده است با اسلحه برتا هاله را می‌کشد و او و اسلحه را در زیرزمین خانه خاک می‌کند. بعد از مدتی از ترس بی‌آبرویی وقتی همه خانواده خواب بودند شیر گاز را باز می‌کند و همه کشته می‌شوند به جز آنا. چون آن شب خواب خواهرش را می‌بیند و بیدار می‌شود که به زیرزمین برود و کنار خواهرش بخوابد.

آنا، یا همان ساره، همان دختر لال و نجیبی که پابه‌پا سهراب را همراهی می‌کرد، بزرگ می‌شود و نقشه انتقام تک تک کسانی که زندگی هاله را خراب کرده بودند پیاده می‌کند. به خانه پدری برمی‌گردد و اسلحه‌ای که با آن هاله کشته شده بود را از خاک بیرون می‌کشد.

سرگرد امجد به ویلای لواسان می‌رسد اما با تهدیدهای آنا مجبور می‌شود اسلحه را زمین بگذارد. آنا با دو شلیک یکی به آینه کنار سرگرد و یکی به پای سهراب، سرگرد را مجبور می‌کند که شیر کپسول گاز را باز و بسته کند و سهراب را شکنجه بدهد. صحبت‌های سرگرد امجد با آنا کار به جایی نمی‌برد و آنا شیر کپسول گاز را می‌کند که سهراب کشته شود و انتقام پدر را از پسر بگیرد. سرگرد امجد جلو می‌رود، آنا او را تهدید می‌کند که شلیک می‌کند اما سرگرد اهمیت نمی‌دهد. امجد شیر را گاز را می‌بندد و آنا تصمیم می‌گیرد به جای شلیک به او به خودش شلیک کند اما خشاب اسلحه خالی شده است.

آنا همان ستاره دستگیر می‌شود. سرگرد امجد پرونده بی‌گناهی امیرعلی نداف و پیدا شدن برتا را به مافوق تحویل می‌دهد و پرونده به ظاهر بسته می‌شود. اما هنوز یک سوال باقی مانده است، برتا از چه طریق به دست پدر آنا یا همان ستاره رسیده بود؟

ارسال نظر

نمای روز

داغ

صفحه خبر - وب گردی

آخرین اخبار