پارسینه: گشتالت درمانی نوعی رویکرد وجودی- پدیدارشناختی است و مبتنی بر این اصل است که افراد را باید در بستر رابطه جاری آنها با محیط شناخت. در نظریه شخصیت پرلز به لایه‌های آسیب شناسی روانی اشاره کردیم که در گشتالت درمانی مد نظر قرار می گیرند. در بخش اول نظریه پرلز اشاره کردیم که در لایه جعلی طوری وانمود می‌کنیم که فرد دیگری هستیم و نقش بازی می‌کنیم. در این لایه به جای نشان دادن خود واقعیمان و آفریدن آن، در یک زندگی خیالی به سر می‌بریم و خودی خیالی را به نمایش می‌گذاریم.
۰۷ خرداد ۱۴۰۱ - ۲۰:۰۰
۰
گشتالت درمانی: رویکرد درمانی پرلز
گشتالت در آلمانی به معنای «انگاره» (configuration) یا شکل (form) است. روانشناسان گشتالت، معتقد بودند که گرچه تجربه‌ های روانشناختی از عناصر حسی ناشی می‌ شوند، اما با خود این عناصر تفاوت دارند. روانشناسان گشتالت معتقد بودند که یک ارگانیزم، چیزی به تجربه می‌ افزاید که در داده‌ های حسی وجود ندارد و آن ها آن چیز را سازمان (organization) نامیدند و همانطور که بیان شد، گشتالت در آلمانی به معنی سازمان است. طبق نظریه گشتالت، ما دنیا را در کل‌ های معنی‌ دار تجربه می‌ کنیم و محرک‌ های جداگانه را نمی‌ بینیم و کلا هرآنچه می‌ بینیم، محرک‌ های ترکیب یافته در سازمان‌ هایی (گشتالت‌ ها) است که برای ما معنی دارند.
 
گشتالت درمانی نوعی رویکرد وجودی پدیدارشناختی است و مبتنی بر این اصل است که افراد را باید در بستر رابطه جاری آنها با محیط شناخت.

گشتالت درمانی توسط لورا پرلز، پاول گودمن و فریتز پرلز تاسیس شد. آنها این روند را در دهه 1940 توسعه دادند. این روانشناسان کتابی را منتشر کردند که رئوس این رویکرد سلامتی را در دهه 1950 بیان کرد. GT نتیجه تحقیق آنها در مورد سیستم‌های مختلف از جمله ادیان شرقی، فیزیک جهان و نظریه سیستم‌ها بود. در نتیجه، این شکل از درمان نسبتاً منحصر به فرد است. از زمان آغاز به کار، محبوبیت روزافزونی پیدا کرده است و در بین جمعیت‌های مختلف در سراسر جهان گسترش می‌یابد. اکنون، گشتالت یک روش تأثیرگذار در درمان به‌حساب می‌آید. کلمه gestalt یک کلمه آلمانی است که به‌معنی «شکل/ قالب» یا «کل» است. به‌عبارت دیگر، روی تمامیت فرد تمرکز دارد. بنیانگذاران گشتالت معتقد بودند که باید انسان‌ها را به‌عنوان یک کل در نظر بگیریم و نه فقط به‌عنوان قسمت‌هایی تقسیم‌شده از یک کل منسجم.

تمرینات گشتالت نیز بر احساس فرد در هر لحظه به‌طور کلی متمرکز است و با چنین تکنیکی آنها می‌توانند مسائل درونی یا تنش‌های حل‌نشده را برطرف کنند. بر اساس گشتالت درمانی، احساسات تنها در صورتی حل می‌شوند که در حال و در جلسه درمان در مورد آنها بحث شود. آزادسازی احساسات، چه در داخل و چه در خارج، روش اصلی برای بهبودی شرکت‌کنندگان با این نوع درمان است. افراد به‌جای تمرکز بر موفقیت و برآوردن انتظارات، یاد می‌گیرند خود و خواسته‌هایشان را درک کنند. این موضوع می‌تواند در فرد اعتماد به نفس ایجاد کند و استرس را کاهش دهد و نهایتاً منجر به سلامت روان شود.

در نظریه شخصیت پرلز به لایه‌های آسیب شناسی روانی اشاره کردیم که در گشتالت درمانی مد نظر قرار می گیرند. در بخش اول نظریه پرلز اشاره کردیم که در لایه جعلی طوری وانمود می‌کنیم که فرد دیگری هستیم و نقش بازی می‌کنیم. در این لایه به جای نشان دادن خود واقعیمان و آفریدن آن، در یک زندگی خیالی به سر می‌بریم و خودی خیالی را به نمایش می‌گذاریم.

هدف گشتالت درمانی هدف اصلی گشتالت درمانی، رشد آگاهی و مسئولیت پذیری مراجع است. آگاهی عبارت است ازکسب دانش نسبت به محیط؛ یعنی فرد هرچه بیشتر با محیط واقعی خود در تماس و تعامل طبیعی قرار گیرد. شناخت خود، آگاهی از نیازهای ارضا نشده است که بر رفتار فرد تأثیر می گذارد؛ پذیرش و توانایی برقراری ارتباط با محیط و دیگران. بدون کسب آگاهی، مراجع قادر به تغییرشخصیت خود نخواهد بود. از طریق کسب آگاهی، مراجع ظرفیت مواجهه با احساسات و عواطف انکار شده خود را پیدا می کند و در می­ یابد که موجود مستقلی است و نیازی به وابستگی به دیگران ندارد.

گشتالت درمانی به مراجع کمک می کند موانع و سدها را از سر راه “شدن” فرد بردارد، تا فرد از حمایت های محیطی به حمایت های شخصی، یعنی استعدادهای درونی که همان بلوغ است، برسد و با کشف زندگی رشد کند و سپس به بلوغ شخصی برسد.

در واقع گشتالت درمانی سعی می کند که فرد آن چیزی بشود که هست. زمانی که فرد به بلوغ شخصی (فردی) دست یافت، می تواند شکاف های موجود در زندگی خود را شناخته و شیوه پرکردن آن ها را بیاموزد و در جهت ایجاد وحدت و یکپارچگی در زندگی خود گام بردارد. به طور کلی می توان گفت هدف غایی گشتالت درمانی برقراری تعادل مطلوب در ارگانیزم است. (جاکوبس ویونتف)

هدف های اصلی گشتالت درمانی، توانمند کردن مراجع در جهت نیل به یکپارچه تر شدن، آگاه تر شدن و آزاد شدن برای تجربه کردن و در نتیجه به فعل درآوردن توانایی های بالقوه مراجع است و اساس تمام هدف های گشتالت درمانی کسب آگاهی است.  


 
لایه های فوبیک، بن بست، درون‌پاشی و انفجاری
در لایه فوبیک، ما در تلاشیم به خود واقعیمان نزدیک شویم. تلاش برای کامل بودن، ما را به سمت لایه فوبیک بیماری‌مان سوق می دهد. رو به رو شدن با بخش‌هایی که دوستشان نداریم، ما را می‌ترساند. ممکن است افراد برای بهبود این روان رنجوری به گشتالت درمانی روی آورند.

لایه بن بست، نقطه ای است که در آن گیر کرده‌ایم و عقیده داریم رهایی از آن ممکن نیست و افراد به دلیل ترس از دور ماندن از حاشیه امن، پا را از آن فراتر نمی‌گذارند. افراد روان‌رنجور از این نقطه فراتر نمی‌روند چون راحت‌تر می‌توانند محیط را کنترل کرده و حمایت دریافت کنند. آنها نقش درمانده، احمق و یا خشمگین را ادامه می‌دهند تا دیگران از جمله درمانگر گشتالت درمانی را وادار کنند، به آنها توجه کند.  لایه درون‌پاشی، مردن اجزایی از خودمان است که آنها را انکار کردیم و نادیده گرفتیم. پرلز معتقد است این لایه شبیه حالت کاتاتونی است و طی آن فرد به جسدی بی حرکت شبیه است.

در نهایت، لایه انفجاری آزاد سازی انرژی‌های زندگی را ایجاب می‌کند. اندازه ی انفجار در افراد متفاوت است و به انرژی که در لایه قبلی محدود شده است، بستگی دارد. برای اینکه فرد کاملا نشاط و شادابی بیابد، باید در خشم، اندوه، شادی و ارگاسم منفجر شود. با این انفجارها، فرد از لایه بن بست و درون پاشی فراتر می‌رود و گام بلندی در مسیر بالندگی طی می‌کند.

نظریه فرایندهای درمانی
انفجارها فقط زمانی رخ می‌دهند که فرد از نقش بازی کردن در لایه جعلی و نادیده گرفتن اجزای خودش در لایه دورن پاشی دست بردارد و با افزایش هشیاری خود به سمت انفجار پیش رود. در گشتالت درمانی افزایش هشیاری با هدف آزاد کردن افراد از زندگی خیالی لایه جعلی صورت می‌گیرد.  برای آزاد شدن از زندگی خیالی در گشتالت درمانی باید ذهنمان را آزاد کنیم و در اینجا و اکنون بمانیم.

اصول نظریه گشتالت درمانی

کل نگری
در گشتالت درمانی، شخص کامل مد نظر است و درمانگران گشتالتی به افکار، احساسات، رفتارها، بدن و رؤیاهای درمانجو توجه دارند و تاکید بر یکپارچگی و نحوه ای که اجزا در کنار هم قرار می‌گیرند، می‌باشد.

نظریه میدانی
طبق این نظریه، باید انسان را در محیط و موقعیت خود، به عنوان جزیی از میدانی که در آن قرار دارد و مدام در حال تغییر است در نظر گرفت.

فرایند تشکیل شکل
این فرایند در گشتالت درمانی ، شرح می دهد که چگونه یک فرد محیط را لحظه به لحظه سازمان می‌دهد و ادراک می‌کند. در گشتالت درمانی قسمتی که توجه می شود، شکل و قسمتی که اطراف شکل را در بر می‌گیرد، زمینه نامیده می شود. در فرایند تشکیل شکل، این نکته مد نظر است که چگونه جنبه ای از میدان محیطی از زمینه آشکار شده و کانون توجه قرار می‌گیرد.  

خود گردانی ارگانیزمی
افراد به کمک توانایی خودشان و امکانات محیط تلاش می‌کنند تا خود را تنظیم کنند و به آرامش دست یابند. درمانگران، آگاهی درمانجو را به سمت شکل‌هایی هدایت می‌کنند که از زمینه آشکار می‌شوند و از فرایند تشکیل شکل، به عنوان راهنمایی برای تمرکز بر درمان استفاده می‌کنند.


در فرآیند درمان گشتالتی انتظار می رود که:
- آگاهی مراجع نسبت به خود افزایش یابد، که این آگاهی از طریق تماس با محیط، احساس نیروهای متضاد، توجه و تمرکز کردن حواس بر یک موضوع، بالا بردن احساس بدنی، گوش دادن به توصیف های کلامی و… حاصل می شود.
- مراجع به تدریج مسئولیت تجارب خود را بر عهده بگیرد و دیگران را مسئول تفکرات، احساسات و اعمال خود نداند.
- مهارت ها و ارزش های مورد نیاز به منظور پاسخ گویی به نیازهای خود را بدون تعدی به حقوق دیگران رشد دهد.
- نسبت به احساسات خود آگاهی کسب کند.
- پس از پذیرش مسئولیت اعمال خود، پیامدهای آن ها را نیز بپذیرد و برای هر یک از رفتارهایش اعلام قبول مسئولیت کند.
- تلاش کند به جای حمایت های بیرونی، به حمایت های درونی متکی باشد.
- بتواند از دیگران کمک بخواهد و به دیگران نیز یاری رساند.


وظیفه‌ درمانجو در گشتالت درمانی
وظیفه‌ درمانجو این است که در اینجا و اکنون بماند؛ آگاهی از لحظه به درمانجو امکان می‌ دهد که در فرایند گشتالت درمانی روی آگاهی خود در زمان حال کار کند. در یکی از تکنیک‌های گشتالت درمانی، درمانجو روی صندلی داغ می‌ نشیند و نشان می‌دهد که آماده است تا در گشتالت درمانی کانون توجه درمانگر باشد و می توان انتظار داشت که لایه جعلی را به اجرا در بیاورد. نقش های مختلفی مثل درمانده، احمق و یا یک بیمار عالی را بازی کند و بعد از بیمار خواسته می‌شود در تمرین‌های درمانی شرکت کند و از نقش‌هایی که بازی می‌کند و چهره‌های جعلی که برای خود انتخاب می‌کند، آگاه شود.

این تمرینات در گشتالت درمانی هدف نیستند بلکه هدف این است افراد با احساسات متضاد خود رو به رو شوند. به عنوان مثال، در تمرین سلطه‌گر سلطه‌پذیر یکبار درمانجو در نقش سلطه‌پذیر و بعد در نقش سلطه گر روی صندلی می‌نشیند. وقتی درمانجویان در تمرینات گشتالتی شرکت می‎کنند، می توانند از لایه فوبیک خود آگاهی بیشتری یابند و متوجه شوند از چه چیزی در اینجا و اینک فرار می‌ کنند.


وظیفه درمانگر در گشتالت درمانی
در ابتدای گشتالت درمانی، درمانگر به درمانجو می‌ گوید که در درمان مسئول آنچه انجام می دهند، هستند. البته بخشی از مسئولیت درمانگر در گشتالت درمانی این است که در اینجا و اکنون بماند و بر زمان حال متمرکز باشد و درمانجو را نیز در زمان حال نگه دارد. مثلا اگر درمانجو به زمان گذشته پرداخت، او را آگاه سازد. به عنوان مثال اگر درمانجو از والدینش گله و شکایتی داشت و دلیل مشکلاتش را والدینش می دانست، می توان فن صندلی خالی را اجرا کرد. در روند گشتالت درمانی از درمانجو خواسته می شود که در همین لحظه تجسم کند که والدین بر صندلی نشسته اند و او ناگفته های خود را بیان کند.

به علاوه، در گشتالت درمانی درمانگر برخلاف درمانگران راجرزی کلمات درمانجویان را منعکس نمی کند. در واقع، درمانگران گشتالتی بیشتر با بیانگرهای غیر کلامی درمانجویان، در ارتباط است مثل کیفیت صدا، حالت بدن و حرکات آنها. در گشتالت درمانی، درمانگران آنچه را می بینند و می شنوند و به خصوص آنچه به عنوان موانع بدنی در مسیر درمان قرار می گیرد، به درمانجو پسخوراند می دهند و او را آگاه می کنند.


روش کار درمانگر در گشتالت درمانی
در گشتالت درمانی، درمانگر به مراجع کمک می کند که رفتارهای اجتنابی را به سطح آگاهی بیاورد؛ تا بدین وسیله حالت تعادل در فرد ایجاد شود، زیرا هنگامی که فرد از امیال، تحریکات و عواطف ناخواسته خود مطلع شود، می تواند با محیط تعادل مناسب تری داشته باشد. توجه به زمان و مکان موجود (حال) و ایجاد حداکثر آگاهی، اساس گشتالت درمانی است. فرد پس ازکسب آگاهی، قادر خواهد بود به کمک اصول گشتالت، رابطه ی بین مشکل و زمینه را وسعت بخشد و موقعیت های ناتمام را تشخیص داده و درصدد اصلاح آن برآید. منظور از موقعیت های ناتمام، نیازهای ارضا نشده ای است که معمولا فشار روانی زیادی بر فرد وارد می کنند و رفتار او را تحت تأثیر قرار می دهند.

در گشتالت درمانی، به مسائلی نظیر این که فرد چگونه بدان حالت درآمده است، یا دلیل انجام کارهایش چه بوده، یا فردا چه خواهد کرد و چه پیش خواهد آمد توجهی نمی شود. گشتالت درمانی به تمرکز درمانی نیز معروف است.


تکنیک‌های گشتالت برای رشد شخصی
تکنیک‌های گشتالت به ما کمک می‌کند تا برای تشویق به تحقق بخشیدن به خود و تصمیم‌گیری بهتر و همچنین رشد در سطح شخصی به روشی آزادتر و سازگارتر با نیازهای خود در زندگی فعلی تمرکز کنیم. همه ما حق ساختن نوع زندگی موردنظر خود را داریم و این رویکرد ما را به چنین کاری دعوت می‌کند. فریتز پرلز، پیشگام درمان گشتالت، می‌گوید: رنج اصلی ما به‌عنوان انسان شکافی است که بین حال و آینده ایجاد می‌کنیم. گاهی اوقات، ذهن ما سریعتر از خود زندگی پیش می‌رود و ما چیزها را قبل از وقوع و ناآگاهانه پیش‌بینی می‌کنیم. ما در ذهنمان در مورد چیزهایی که هنوز اتفاق نیفتاده‌اند وسواس ایجاد می‌کنیم و تقریباً بدون اینکه بدانیم، خود را پر از ترس، اضطراب و چیزهای دیگری می‌کنیم که باعث دردهای ما می‌شوند.

«رودخانه را هل ندهید، او خودش جریان پیدا می‌کند.» -فریتز پرلز

بنابراین، یکی از اهداف فنون گشتالت این است که به ما کمک کند مشکلات خود را به روشی جهانی و یکپارچه درک کنیم. گشتالت این دیدگاه را پیشنهاد می‌کند که از این طریق، به‌جای نگرانی در مورد علت وقوع یک اتفاق یا عواقب آن، تمرکز بر درک چگونگی تأثیرش روی ما کمک می‌کند تا بهتر با آن روبرو شویم و خود را دچار اضطراب نکنیم. بیایید درک کنیم ایده‌ای که از گذشته یا آینده داریم ممکن است به دلیل زندگی ما در حال حاضر باشد. تکنیک‌های گشتالت این هدف و اهداف دیگر را برای تشویق رشد شخصی ارائه می‌دهد. این ایده‌ها به ما کمک می‌کنند از اینکه چه کسانی هستیم و از آن چیزهایی که نسبت به آنها احساس نیاز داریم، آگاه شویم و به ما کمک می‌کنند تا با مسئولیت‌پذیری آنها را عملی کنیم. روش‌های روان‌درمانی گشتالت اساساً حول آنچه فریتز پرلز «قوانین و بازی‌ها» می‌خواند، می‌چرخد. اینها استراتژی‌هایی هستند پویا، کاملاً اصیل و از نظر ماهوی متنوع که سعی دارند ما را نسبت به دنیای اطراف خود آگاه کنند تا بتوانند بر مقاومت ما نسبت به خودشان اثر کرده و رشد خود را تسهیل کنند.



تکنیک‌های گشتالت
۱. چگونه خاطرات بد گذشته را فراموش کنیم؟
موضوعات معلق به وقایع گذشته اشاره دارند که بر حال ما تأثیر می‌گذارد. این احساسات کنترل‌نشده، احساسات مسدود شده، گره‌های شخصی است که ما را از زندگی کامل در زندگی در لحظه حال بازمی‌دارد. مثلاً افرادی در دوره‌های گذشته زندگیمان را در نظر بگیرید. طبق گفته نظریه گشتالت، همه ما با دوستان، اقوام، نزدیکان و عزیزان خود که درگذشته‌اند، هنوز مشکلات برجسته‌ای داریم. حتی بدون آنکه از آنها آگاه باشیم. ما نباید از این موضوعات حل نشده اجتناب کنیم. در عوض، باید بتوانیم این احساسات را روشن کنیم تا از چسبیدن به درد و رنج یا حتی به‌وجود آمدن کینه در دلمان جلوگیری کنیم.

برای انجام این کار می‌توانیم یک شبیه‌سازی، یک روند ذهنی دیدار مجدد، رویارویی و خداحافظی با شخصی که از دست داده‌ایم را انجام دهیم. ما می‌توانیم از نظر ذهنی فرد را در کنارمان تصور کنیم و آنچه را که همیشه می‌خواستیم بیان کنیم، به آن فرد خیالی بازگو کنیم. ما دردی که آزارمان می‌دهد را کشف خواهیم کرد و غم و اندوه، احساس گناه یا دلخوری خود را با این روش از بین خواهیم برد.

نظریه گشتالت معتقد است هنگامی‌که مسائل بازمانده از گذشته را را فاش و شناسایی کردیم، آنها را رها خواهیم کرد. سپس دایره ناتمام (گشتالت ناتمام) را می‌بندیم و جلو می‌رویم.


 ۲. تکنیک گفتگو: صندلی خالی
بسیاری با این روش آشنا هستند. این روش شناخته‌شده، غالباً مفید است و به خوبی جوهر گشتالت را نشان می‌دهد. روش صندلی خالی گاهی اوقات به عنوان روشی برای ملاقات و پیش‌بینی طریق گفتگوی خیالی با افراد دیگر استفاده می‌شود.

هدف در این مکالمه خیالی ایجاد روند عزاداری یا رفع آسیب‌هایی است که از دیگران برای ما به جا مانده است. با این حال، استفاده از صندلی خالی برای رشد شخصی هدف دیگری دارد: شروع یک گفتگوی درونی که در آن «مخالف» خود را پیدا می‌کنیم و با آنها صحبت می‌کنیم. با استفاده از این تکنینک، در حقیقت می‌توانیم با خودمان گفتگو کنیم.

از یک طرف خودمان را قرار می‌دهیم که ناراحت است و مانع از حرکت ما می‌شود و از طرف دیگر، آن بخشی از وجودمان را روی صندلی قرار می‌دهیم که می‌خواهد با آن وجه دیگر روبرو شود تا زندگی پربارتر، آزادتر و بازتری داشته باشد. تصور کنید این دو وجه وجودتان بر روی صندلی قرار گرفته‌اند. انتظار چه نوع گفتگویی از آنها دارید؟ شاید گفتگویی مانند مکالمه زیر شروع شود:
وجه منفی: من خیلی خسته‌ام، هیچ قدرتی ندارم.
وجه مثبت: تو دوباره قدرت من را می‌گیری و در زندگی من فضای زیادی را اشغال می‌کنی. به من بگو واقعاً چه مشکلی داری.
وجه منفی: من خودم را دوست ندارم و زندگی فعلی‌ام آن چیزی نیست که دوست داشته باشم.
وجه مثبت: خوب، به جای شکایت، به من بگو برای بهتر شدن چه کاری انجام دهیم؟

 ۳. من مسئول هستم
یکی از بهترین تکنیک‌های گشتالت، بازی «مسئولیت پذیرفتن» است. این روش ساده به نظر می‌رسد. اما تعهد زیادی لازم دارد. هدف آن کمک به ما در آگاهی بیشتر از آنچه در درونمان اتفاق می‌افتد است. برای درک آن، مسوولیت تمام کارهایتان را بپذیرید و سپس با استفاده از این تغییرات، رفتار فعال‌تری را تشویق کنید. کافیست به لحظه‌ای که در آن حضور دارید آگاه شوید، آنچه می‌خواهید را ببینید و به آن جمله، مسوولیت خود را در قبال موضوع اضافه کنید. این روش به‌طور موثری اعتماد به نفس شما در آن لحظه را تقویت می‌کند. در ادامه یک مثال کوتاه آورده شده است.

«سرم درد می‌کند و شکمم هم درد می‌کند. می‌دانم که من به چیزهای زیادی فکر می‌کنم و استرس دارم. اما من مسئول آن هستم و می‌پذیرم که باید چیزها را تغییر دهم.» «من فهمیده‌ام که حق حرف زدن و ابراز وجود دارم. من مسئول‌م اطمینان حاصل کنم که صادقانه صحبت می‌کنم. بدون ترس ابراز وجود می‌کنم و احترام به خودم و دیگران برایم اولویت دارد.»

 ۴. پیوستگی هوشیاری را تمرین کنید
در گشتالت درمانی، درمانگر باید روی «چگونگی» تجربه شخص کار کند نه «چرایی» آن. آنها می‌خواهند بدانند که فرد چگونه با مشکلات روبرو است و چگونه با آنها زندگی می‌کند. چگونه آنها را احساس می‌کند و آنها را درونی می‌کند. برای انجام این کار، ما باید فضا را برای شناسایی احساسات و تفکرات فعلی خود ایجاد کنیم. این اطلاعات را با گفتن جملاتی مانند، «به من بگو چه احساسی داری»، «به من بگو که کجای بدنت آن را احساس می‌کنی» یا «برای من توضیح بده که اکنون چه نکته‌ای در این موضوع می‌بینی» دریافت می‌کنیم. انجام این تکنیک به‌صورت شخصی به ما برای درک خود در لحظه اکنون کمک می‌کند. ما می‌توانیم پیوسته آگاهی را تمرین دهیم و هر احساس، فکر و هیجانی را به‌وجود آوریم. این مسئله نادیده‌گرفتن یا درونی‌سازی مشکلات نیست. این پیوستگی هوشیاری در مورد بازتاب دغدغه‌ها و نگه‌داشتن و سپس حل کردن آنها در افکارمان است. «اگر از چیزی مطمئن شدید، آن را بگویید. خود واقعیتان را در معرض دیدتان قرار دهید.
آنچه را می‌گویید احساس کنید.» -فریتز پرلز

 ۵. سوالات خود را به تأیید تبدیل کنید
این تکنیک، یکی دیگر از تکنیک‌های گشتالت است که ممکن است در نگاه اول بسیار ساده به نظر برسد. اما تکنیک بسیار ارزشمندی است. این تکنیک به ما کمک می‌کند واقعیت‌های درونمان را اعلام کرده و قوای خود را برای حل تعارض بسیج کنیم. چگونه می‌توانیم انجامش دهیم؟ آسان است. همه ما یکی از آن روزها را تجربه کرده‌ایم که به خود گفته‌ایم: «چرا من اینطور احساس می‌کنم؟ چرا احساس می‌کنم خیلی ناامید و ناتوان هستم؟»

گشتالت در این موارد یک پیشنهاد ساده دارد:
سوالات را به جملاتی که خودتان را تایید می‌کنید، تبدیل کنید. بیایید چند نمونه را بررسی کنیم:
سوال: چرا امروز خیلی احساس بدی دارم؟
تایید احساس: امروز حالم بد است. من قصد دارم امکانی ایجاد کنم تا این احساس را تغییر دهم و فردا برایم روز بهتری شود.

سوال: چرا احساس می‌کنم دوست‌پسرم از من دور می‌شود؟
تایید احساس: دوست پسرم از من دور می‌شود. من قصد دارم از او سوال کنم که آیا مشکلی در رابطه‌مان وجود دارد؟ خیلی ساده به نظر می‌رسد؟ بله، خیلی ساده است. اما انجام آن به ما کمک می‌کند تا خودمان را بپذیریم و به جای غوطه‌ور شدن در استرس آینده بتوانیم حل مساله کنیم.

نتیجه
تکنیک‌های گشتالت در هنگام کمک به ما در برقراری ارتباط با نیازهایمان به همان اندازه که در بالا مشاهده کردید، ساده و ابتکاری هستند. آنها در حقیقت ما را به مسئولیت‌پذیری دعوت می‌کنند. نسبت به آنچه احساس می‌کنیم، شجاع باشیم و بر اساس آن عمل کنیم تا رشد کنیم. تبدیل به خود واقعیمان شویم.
 
/exploringyourmind.com


ارسال نظر
نمای روز
حواشی پلاس
آخرین اخبار
به پرداخت ملت
سداد2