پیشنهاد پارسینه
همه ما فكر مي‌كنيم چيزي كه در ‏جيب بغل دستي ماست حق ما ‏بوده؛ اين ديدگاه به‌خاطر فاصله ‏طبقاتي در جامعه ما به‌وجود آمده. ‏چون هيچ‌كس در جايگاه واقعي ‏خودش نيست. بعضي‌ها فكر مي‌كنند ‏حقوقشان در جيب ديگران است. ‏شايد هم حقوق چند نفر در جيب ‏يك نفر باشد، ولي ما حقمان را از ‏تمام كساني كه با آنها در ارتباطيم ‏مي‌خواهيم.‏
۱۳ آبان ۱۳۹۱ - ۱۹:۲۰
۱

همشهري: سعيد نعمت‌الله آدم شيريني نيست، ‏اما تلخي‌اش هم شما را دلزده ‏نمي‌كند. در گفت‌وگويي كه با او ‏داشتم متوجه شدم كه صراحت، ‏جزئي از ذات اوست، هرچند كه ‏بايد مواظب باشي از جواب‌هايش ‏آزرده نشوي. لحن سريال‌هاي «زير ‏هشت»، «جراحت‌»، «شيدايي» و ‏البته آخرين كارش ‏سريال«ديوار»همه از صراحت او بر ‏مي‌آيد.‏


 ‏اينكه پليس‌ها هميشه آدم‌هاي ‏خوبي هستند چقدر به سفارشي ‏بودن اين سريال برمي‌گردد؟

قرار است كه هميشه پليس‌ها ‏آدم‌هاي خوبي باشند و مردم به آنها ‏اعتماد كنند، اما متأسفانه هميشه ‏چنين نيست. البته من ترجيح ‏مي‌دهم‌، پليس خوب را روايت كنم ‏تا به اعتماد مردم ‏لطمه‌اي وارد نشود. يونس سبزي ‏براي من معادل خارجي دارد، يعني ‏من يك سرگرد اداره آگاهي را ‏مي‌شناسم كه خيلي آدم با شرفي ‏است. به بخش‌هاي ديگر پليس ‏كاري ندارم، ولي بخش زيادي از ‏امنيت روحي و رواني اين مملكت ‏توسط اداره آگاهي تأمين مي‌شود. ‏طي مدتي كه با اداره آگاهي كار ‏مي‌كردم، متوجه شدم كه حتي ‏رتبه‌هاي بالاي اين دستگاه، مثل ‏سرهنگ و سرگرد، يك حقوق كاملا ‏معمولي دارند. آدم‌هايي هستند كه ‏وسط مشكلات جامعه هستند و ‏كسي هم از آنها تشكر نمي‌كند و ‏استعداد تبديل شدن به پليس‌هايي ‏را دارند كه مردم توقع ندارند. وقتي ‏پرونده‌ها را مي‌خواندم متوجه شدم ‏اگر مردم از اتفاقاتي كه هر روز در ‏جامعه مي‌افتد و اين اداره با آن ‏درگير است مطلع شوند، از هشت ‏شب به بعد هيچ‌كس از خانه‌اش ‏خارج نمي‌شود. براي من كار براي ‏بخش آگاهي پليس افتخار آميز ‏بود. در اداره آگاهي شاهد بودم كه ‏سرگردي هشت سال از عمرش را ‏روي يك پرونده گذاشته بود. در ‏سريال ديالوگي وجود دارد كه ‏به‌نظرم تكليف را روشن مي‌كند: ‏‏«كار پليس كم از جنگيدن با ‏دشمن نيست تا وقتي كه با لباس و ‏اختياراتت، تن مردم را نلرزاني. اگر ‏لرزاندي، گرگي در لباس پليس» ‏

اما اصولا ما تا به حال در ‏تلويزيون پليس بد نديده‌ايم...‏

بحث پليس نيست. ما اصولا در ‏همه شغل‌ها با اين مشكل مواجه ‏هستيم، غيراز قاچاق فروش‌ها و ‏خلافكارها. مثلا شما نمي‌توانيد ‏نشان دهيد كه يك راننده تاكسي ‏بچه‌كسي را مي‌دزدد يا مي‌كشد، ‏آن وقت هم صنف تاكسي دارها ‏اعتراض مي‌كنند. اصولا مملكت ما ‏در برابر نقد كم ظرفيت است. ‏ازجمله خود من كه در نقد ‏كم‌ظرفيت هستم. نكته جالب اين ‏است كه امروز در يكي از ‏خبرگزاري‌ها گفته بودند: چرا ‏شخصيت جميل با اسلحه در ‏ميدان خراسان مي‌دود، مگر اهالي ‏ميدان خراسان خلافكار هستند؟!‏

با توجه به اينكه دغدغه شما ‏هميشه نشان دادن واقعيت‌هاي ‏اجتماعي است‌، آيا محدود كردن ‏نقد اجتماعي به خلافكارها و طيف ‏خاصي از جامعه درست است؟

 نه، قطعا درست نيست، ولي به ‏محدوديت‌ها اشاره كردم. البته ‏سريال ديوار بيشتر از آنكه پليسي ‏باشد، يك ملودرام اجتماعي است و ‏من سعي كردم به فرديت ‏شخصيت‌ها بپردازم تا شغلشان.‏

 ‏آيا در اين روايت ما با نسلي ‏روبه‌روهستيم كه قرباني تفاوت ‏فرهنگي شده؟

كار اجتماعي يعني نشان دادن ‏بحران‌ها. در قصه ما پسر پدرش را ‏و پدر دخترش را درك نمي‌كند. در ‏اصل فرقي بين فرهنگ اين دو ‏خانواده قائل نيستم. يونس سبزي ‏در اين قصه مطابق عرف جامعه ‏زندگي مي‌كند ولي جميل نه. اما ‏علايق و روابطشان يكي است، ‏يعني همسر يونس خواهر جميل ‏است و يونس خورشيد را بزرگ ‏كرده...‏

‏يعني دغدغه شما تفاوت طبقه و ‏فرهنگ نبوده و به‌نظرتان تربيت ‏ربطي به سطح فرهنگي خانواده ‏ندارد؟‏

من خيلي با اين حرف‌ها موافق ‏نيستم. پليس بودن حمل بر خوب ‏بودن نيست. قرار نيست يك پدر ‏پليس فرزندش را بهتر از يك پدر ‏خلافكار تربيت كند. در نسل ما ‏‏(يعني دهه50) تربيت بچه‌ها ‏بيشتر شبيه مرغ داري سنتي بوده. ‏بچه‌ها در كوچه براي خودشان دانه ‏مي‌چيدند و بزرگ مي‌شدند و طبق ‏شانس و علاقه‌شان سرنوشت‌شان ‏رقم مي‌خورد. در 20سال گذشته ‏تربيت براي خانواده‌ها كمي اهميت ‏پيدا كرده. مثل اهميت رفتن به ‏دانشگاه در جامعه‌اي كه عملا ‏شغلي براي فارغ التحصيلان آن ‏وجود ندارد!‏

وقتي فيلمنامه مي‌نويسيد ‏دغدغه‌هاي اجتماعي سراغتان ‏مي‌آيد يا اين دغدغه‌هاست كه شما ‏را وادار به نوشتن مي‌كند؟

ما در موقعيت عجيب و غريبي ‏زندگي مي‌كنيم. در اين جامعه اگر ‏بخواهيد از يك خيابان رد شويد تا ‏زانو در سوژه‌هاي اجتماعي فرو ‏مي‌رويد. فهم و درك مردم از ‏مسائل سياسي و اقتصادي، در يك ‏كشور جهان سومي خيلي ‏پيشرفته‌تر از يك كشور توسعه ‏يافته است.‏

يعني ما ناگزيريم كه درگير ‏مسائل اجتماعي باشيم...‏

بله‌، ما در يك جامعه پر تنش ‏زندگي مي‌كنيم. نويسنده هم ‏حاصل همين جامعه است. يك ‏وقت در جامعه چند معضل وجود ‏دارد و شما به آن مي‌پردازيد، ولي ‏جامعه ما تا خرخره درگير معضلات ‏است. نخستين سوژه‌اي كه به ‏ذهنتان برسد به همراهش 100تا ‏معضل مي‌آيد. به قول سهراب ‏‏«وصل ممكن نيست»‏

دغدغه شما همين غيرقابل وصل ‏بودن اقشار مختلف است؟

بله‌، ما مردماني هستيم كه به‌شدت ‏با خودمان و ديگران نا‌مهربانيم و ‏علاقه‌اي به هم نداريم. ولي چون ‏مردمي هستيم كه بحران هاي مختلف را تجربه كرده‌ايم، به ‏تجربه ثابت شده در بحران‌ها و ‏فجايع به دادهم مي‌رسيم‌، مثل ‏زلزله آذربايجان.‏

قسمتي كه جميل داشت با ‏اسلحه وسط خيابان مي‌دويد آيا ‏واقعيت دارد؟

متأسفانه بله. در حال حاضر خريد ‏يك تفنگ اصلا كار سختي نيست. ‏من نمي‌گويم هر روز در خيابان‌ها ‏آدم‌ها با اسلحه دنبال هم مي‌افتند.‏

شما به وسواس خاصي كه روي ‏ديالوگ داريد معروف هستيد. ولي ‏گاهي نوع گويش‌ها در واقعيت ‏كمي دور از ذهن است...‏

من و ديالوگ‌هايم معروف نيستيم ‏اما ما نمي‌توانيم كار نمايشي كنيم، ‏ولي عناصر نمايشي را حذف كنيم. ‏غلو جزء عناصر نمايش است. هر ‏كسي در كارش بايد لحن خودش ‏را داشته باشد.‏

اين نوع ديالوگ‌ها نقش ‏كارگردان را كم نمي‌كند؟

خير، كم نمي‌كند. اصولا هيچ‌كس ‏نمي‌تواند نقش كارگردان ‏تأثير‌گذاري مثل سيروس مقدم را ‏كم كند.‏

‏شخصيت‌پردازي جميل بر چه ‏اساسي شكل گرفت؟ ‏

‏ من دوستي دارم كه وقتي مادرش ‏فوت كرد، يك مغازه به نامش بود و ‏برادرش براي تصاحب مغازه او را به ‏زندان انداخت. دوستم مي‌گفت: ‏‏«يك هفته‌اي كه در زندان بودم ‏نقشه مي‌كشيدم كه وقتي بيرون ‏آمدم، برادرم و زن و بچه‌اش را ‏بكشم و زندگي‌اش را نابود كنم‌، ‏ولي وقتي بيرون آمدم چنين جراتي ‏را نداشتم.» همه ما تنفرهايي داريم ‏ولي نمي‌توانيم به آنها جامه عمل ‏بپوشانيم. جميل فرقش با ديگران ‏اين است كه جسارت داشته تا ‏ذهنيتش را به عمل در بياورد. ‏به‌نظر من انسان تا جايي مي‌تواند ‏ذهنيتش را به عمل در بياورد كه ‏ضررش به كسي نرسد، ولي اگر ‏عملش به ديگران ضرر برساند، ‏يعني مخل اجتماع است و مستحق ‏زندان.‏

با توجه به قصه و شخصيت ‏جميل، به‌نظرتان آدم‌ها غيرقابل ‏تغيير هستند؟

اگر من بتوانم رؤيايم را تغيير دهم، ‏خودم هم تغيير مي‌كنم.‏

چگونه رؤياها در جامعه‌اي مثل ما تغيير ‏مي‌كند؟

همه ما فكر مي‌كنيم چيزي كه در ‏جيب بغل دستي ماست حق ما ‏بوده؛ اين ديدگاه به‌خاطر فاصله ‏طبقاتي در جامعه ما به‌وجود آمده. ‏چون هيچ‌كس در جايگاه واقعي ‏خودش نيست. بعضي‌ها فكر مي‌كنند ‏حقوقشان در جيب ديگران است. ‏شايد هم حقوق چند نفر در جيب ‏يك نفر باشد، ولي ما حقمان را از ‏تمام كساني كه با آنها در ارتباطيم ‏مي‌خواهيم.‏

چرا اسم جميل را انتخاب ‏كرديد؟

جميل اسمي از خداست. ‏صبرخداوند بيشتر از يونس سبزي ‏و خورشيد است. خدا به جميل ‏خيلي فرصت مي‌دهد و اميدوارم در ‏طول اين قصه جميل بتواند از اين ‏فرصت استفاده كند.‏



پــنــجــره
نظرات
آیسان
به نظر من سعید نعمت اله خیلی درفیلمنامه هایش
از موسیقی ودیالوگهای سنگین وطولانی استفاده میکند
و برای همین سریالهایی که او نویسنده اش است مصنوعی میباشد.البته این نظرمنه ممکنه خیلی هااین سبک اورا دوست داشته باشند.
ارسال نظر
نمای روز
آخرین اخبار
سداد
شفا دارو