پیشنهاد پارسینه
۰۸ آذر ۱۳۹۰ - ۱۴:۴۳
۰
تریبون مستضعفین:

وضاح خنفر (مدیر سابق شبکه الجزیره)

مترجم: فرشته صادقی

پیروزی “النهضه” حزب اسلامی تونس، در انتخابات شورای قانون گذاری ماه گذشته و کسب حدود ۴۱ درصد آرا باعث نگرانی غرب شد. اما النهضه تنها نمونه جهان عرب نیست. جمعه ای که گذشت حزب عدالت و توسعه اسلامی حائز بیشترین آرا انتخابات مراکش شد و برای اولین بار در تاریخ ( این کشور) ریاست دولت ائتلافی را برعهده خواهد گرفت. پیش بینی می شود در انتخابات پارلمانی مصر اخوان المسلمین نیز بیشترین رای را کسب کنند. ادامه این جریان هم در راه است، درصورت سقوط رژیم علی عبدالله صالح اگر انتخابات شفاف و واقعی در یمن برگزار شود جماعت اصلاحی یمن که حزبی اسلامی نیز هست با اکثریت قابل توجهی برنده شود و این روند هرکجا که انتخابات دموکراتیک صورت بگیرد تکرارخواهد شد.

این موضوع در غرب به بحثی منجر شده که به “مشکل خیزش اسلام سیاسی” تعبیر می شود. این شرایط در خود جهان عرب هم منجر به ایجاد تنش هایی بین اسلامیون و سکولارهایی شده است که نسبت به اسلامگراها حساسیت دارند. بسیاری هشدار می دهند که بهار عربی در حال تبدیل به زمستان اسلامی است و اسلامگرایانی که ادعای حمایت از دموکراسی را می کنند بزودی علیه دموکراسی شمشیرخواهند کشید.

در دنیای غرب خاطراتی که ریشه در وقایع یازده سپتامبر دارند دوباره به اذهان برمی گردند و در تونس و مصر جریان سکولار ضد دموکراسی ای پدیدار شده که بهانه اش برای مقابله با جریان دموکراسی خواهی اینست که اسلامگرایان پیروز این میدان خواهند بود. از آنجا که این مخالفت ها به رای آوردن بیشتر اسلامگریان کمک کرده بنظر می رسد وقت آن رسیده بحث واقعی و مدتها عقب افتاده در باره اسلام سیاسی آغاز شود.

اول از همه باید واژه های مورد استفاده مان را تعریف کنیم. در جهان اسلام “اسلامیست” یا “اسلامگرا” به مسلمانانی اطلاق می شود که اسلام را به عنوان پایه و اساس زندگی معمولشان برگزیده اند. باید توجه داشت این گزینش هیچ مغایرتی با دموکراسی ندارد، اما در دنیای غرب این واژه به مسلمانانی اطلاق می شود که تنها وسیله و هدفشان اعمال خشونت است مانند جریان های جهادی سلفی که نمونه اش القاعده باشد. القاعده در غرب درحالی به عنوان اسلامگرا خوانده می شود که آنها با روند مشارکت سیاسی و دموکراتیک کاملا مخالفند . مثلا ایمن الظواهری رهبر کنونی القاعده زمانی حماس را بخاطر شرکت در انتخابات قانون گذاری فلسطینیان تقبیح می کرد و بارها از اخوان المسلمین بخاطر پرهیز از خشونت انتقاد کرده است. این سوء برداشت بین دنیای غرب و جهان اسلام همیشه دستمایه دیکتاتورهای دنیای عرب قرار گرفته تا با بکارگیری روش های مثلا دموکراتیک دست به سرکوب جریان های اسلامگرا بزنند، اما دیگر باید جدی صحبت کرد.

اول آنکه گروه های اسلامگرای با محوریت اصلاحات در چهارچوب های سیاسی- دموکراتیک فعالیت می کنند چرا که از قیام خونین و مسلحانه سال ۱۹۸۲ علیه حکومت حافظ اسد که منجر به کشته شدن حدود ۲۰ هزار نفر شد و مقدمات سرکوب هزاران نفر دیگر را نیز فراهم کرد درس تلخی گرفتند. تجربه سوریه به جریانات عمده اسلامگرا فهماند باید دست از حرکت های مسلحانه بردارند و صبری استراتژیک پیشه کنند. دوم آنکه برای درک اسلام سیاسی باید تاریخ منطقه را دانست. از دید غرب اسلامگرایان تازه به دوران رسیده های دنیای سیاست هستند ، یک مشت متعصب با ایدئولوژی افراطی و تجربه کم ، اما اسلامگرایان در واقع از دهه ۱۹۲۰ در تمامی وقایع منطقه نقش اساسی داشته اند ، آنها با اینکه عمدتا نقش اپوزیسیون را داشته اند اما از دهه ۱۹۴۰ وارد فعالیت های دموکراتیک و پارلمانی شدند، با ملی گراها، سیوسیالیست ها و سکولارها ائتلاف کرده اند و در دولت های کشورهایی چون سودان ، اردن ، الجزایر و یمن مشارکت داشته اند، آنها حتی با حکومت های غیر اسلامی نظیر حکومت نمیری در سودان ۱۹۷۷ همکاری کردند.

یک سری اتفاقات دیگر نیز هستند که بر حافظه جمعی مسلمانان اثر گذار بوده اند و به رشد و بلوغ اسلام سیاسی کمک کرده اند: انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ که در باره آن بحث های فراوانی شده است، کودتای نظامیان سودان در ۱۹۸۹، موفقیت جبهه اسلامی الجزایر در انتخابات ۱۹۹۱ و عدم قبول نتایج آن انتخابات از سوی ارتش ، سلطه طالبان بر بیشتر اراضی افغانستان در ۱۹۹۶و تشکیل امارات اسلامی و نهایتا موفقیت حماس در انتخابات مجلس فلسطینی در سال ۲۰۰۶٫ هرچند پیروزی حماس به رسمیت شناخته نشد و دولت وحدت ملی نیز شکل نگرفت اما در عوض محاصره بر غزه برای خفه کردن این جنبش شدت یافت.

شاید یکی از اثرگذارترین تجربه ها (در منطقه) متعلق به حزب عدالت و توسعه ترکیه (AKP) بوده باشد که پیروز انتخابات سال ۲۰۰۲ بود. این اتفاق منبع الهام بخش بسیاری از جنبش های اسلامی شد. با اینکه AKP خود راحزب اسلامی تلقی نمی کند اما تجربه ده ساله سیاسی آن باعث ایجاد مدلی شد که اسلامگریان آنرا موفق توصیف می کنند. این مدل سه مشخصه بارز دارد: مرجعیت اسلام به عنوان چهارچوب اصلی، دموکراسی چندحزبی و رشد اقتصادی قابل توجه. همه این تجربیات سیاسی متنوع بر انعطاف پذیری ، ظرفیت، عملکرد و فلسفه اسلام سیاسی تاثیر به سزایی گذاشته اند.

با این حال اسلام سیاسی از سوی رژیم های دیکتاتوری عرب تحت فشار شدیدی بوده است که از یازده سپتامبر به بعد شدیدتر نیز شد. موسسات اسلامی بسته شدند، فعالان اسلامگرا زندانی شکنجه و کشته شدند و این اتفاقات منجر به دشمنی بیشتری شد. با نگاهی به این تجربیات عجیب نیست که شعارهای تند یا تهدیدات غیر قابل تحملی از سوی برخی از فعالین سیاسی شنیده شود چرا که بعضی از آنهایی که برای شرکت در انتخابات داوطلب شده اند بتازگی از زندان ها آزاد شده اند و نمی توان از آنان انتظار داشت مانند دیپلمات های کارکشته حرف بزنند.

با همه اینها روند اسلام سیاسی عمدتا متعادل بوده است، جنبش اسلامی تونس مثال خوبی برای این موضوع است، با اینکه النهضه تحت حکومت زین العابدین بن علی سختی های بسیار کشید اما رهبران آن توانستند منش معتدلی را پیشه کنند تا بین سکولارهای میانه رو و گروه های چپ مقبولیت پیدا کنند. رهبران این جنبش مردم تونس را متقاعد کرده اند که قصد دخالت در زندگی خصوصی آنها را ندارند و به حق انتخاب آنها احترام می گذارند. این حزب همچنین مدل مترقی را از مشارکت زنان به نمایش درآورد بطوریکه ۴۲ کاندیدای زن از النهضه به شورای قانون گذاری راه یافتند.

با در نظر گرفتن این حقیقت که کشورهای غربی همیشه حامی رژیم های استبدادی عربی بوده اند اما جنبش های اسلامی در برخورد با غرب نیز تا کنون میانه روی پیشه کرده اند چون اسلامگرایان به اهمیت ارتباطات بین المللی در دنیای از نظر اقتصادی و سیاسی به هم پیوسته، واقف هستند.

حالا این غرب است که فرصتی استثنایی را پیش روی خود دارد: نشان بدهد دیگر بیش از این از رژیم های استبدادی حمایت نمی کند و بجای آن ، با عدم حمایت از یک حزب و طرف سیاسی در مقابل دیگری و قبول نتایج انتخابات دموکراتی که ممکنست حتی چندان دلپسند آنها نباشد ثابت کند حامی روند دموکراتیزه شدن دنیای عرب است.

دموکراسی تنها گزینه ممکن برای ایجاد ثبات امنیت و مدارا در منطقه و بعلاوه عزیزترین چیزی است که در قلب های ملت های عربی پیدا می شود که هرگز توطئه هایی که برای تغییر مسیر آن انجام می شود را از یاد نخواهند برد.

منطقه خاورمیانه بخاطر تلاش ها و توطئه هایی که منجر به حاشیه راندن اسلامگرایان و محروم کردن آنها از صحنه سیاسی شدند، رنج های زیادی را متحمل شده است. بدون شک حضور اسلامگریان در عرصه حکومت ها باعث بروز چالش هایی هم در میان خود اسلامگریان و هم در رابطه با سایر طرف های محلی و بین المللی خواهد شد. اسلامگرایان باید مواظب باشند زیاد به خودشان غره نشوند ، باید دیگران را نیز به حساب بیاورند حتی اگر مجبور شوند امتیازات ناخوشایندی بدهند. جوامع ما نیازمند وفاق سیاسی هستند و به حضور تمامی جناح های سیاسی بی توجه به وزن و اهمیت سیاسی آنها، احتیاج دارند. در واقع بازی دوطرفه اسلامگرایان و دیگران است که می تواند بلوغ سیاسی بین اعراب را تضمین کند و آنها را به سوی ثبات و وفاق سیاسی ای رهنمون کند که برای دهه هاست دردنیای عرب گم شده اند.
پــنــجــره
ارسال نظر
نمای روز
آخرین اخبار
سداد
شفا دارو
شاتل 2