دکتر محمد صادقی جریانی متفاوت در حوزه علمیه قم
۰۳ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۳:۰۰
۳
رسول جعفریان :

مرحوم آقای صادقی ـ نخستین عالم درگذشته در (نخستین روز) سال 1390 ـ از جمله روحانیون اصلاح طلبی بود که کوشید مدل خاصی از فقه و تا حدی عقاید شیعه ارائه دهد. دلیل وی نگاه وی به منابع فقه و روش استدلال، متفاوت با جریان رسمی حوزه بود، چنان که سبک و سیاق نگارش رساله وی نیز با آنچه مرسوم بود در تعارض بود. به هر حال نگاه وی محل تامل است و ارزش نقد دارد.



آقاى دکتر محمد صادقى تهرانى (تولد در 1307 ش) چهر‌ه‌ای است متفاوت که جدای از جریان جاری و رسمی حوزه تلاش برای تأسیس یک جریان اصلاحی ویژه داشت. به نوشته خود وى از خاندان روحانى وابسته به مرحوم حاج شیخ رضا لسان المحققین بوده، در تهران پس از گذراندن دروس ابتدایى، چندى در جلسات مرحوم میرزا محمدعلى شاه آبادى شرکت کرده و به سال 1320 به قم آمده است. وى که تحت تأثیر مرحوم شاه آبادى به قرآن گرایش پیدا کرده همزمان در درس فقه آیت الله بروجردى شرکت کرده و پس از ده سال توقف در قم، به تهران بازگشته است. در آنجا در دانشکده معقول و منقول لیسانس و سپس دکترى گرفته و به تدریس پرداخته است. همزمان به کارهاى تبلیغى از نوع جوان پسند هم مى‏پرداخته است.
وی علائق سیاسی خود را با گرایش به آیت الله کاشانی نشان داده و در سال 1336 در منزل آیت الله کاشانى سخنرانى تند کرد و حساسیت ساواک را که تازه تأسیس شده بود برانگیخت. همو در سال 38 توسط ساواک بازجویى شد و همانجا گفت که پدرش شیخ رضا لسان الواعظین از بنیانگذاران مشروطه بوده و در ضمن زمان رضاشاه اجازه یافته تا با لباس روحانى به وعظ خود ادامه دهد. علاقه وى به آیت الله کاشانى سبب شد تا در چهلم درگذشت آیت الله کاشانى، کتابچه‏اى در 16 صفحه نوشته و شرحى از باره زندگى وى به دست دهد. این کتابچه با عنوان بمناسبت چهلم رحلت حضرت آیت الله کاشانى به ملت ایران تقدیم مى‏گردد در یکم اردیبهشت 1341 انتشار یافت. (تصویر آن در پیام بهارستان شماره دهم ـ زمستان 1389 ـ عینا درج شده است).
وى مدتى با فرهنگ نخعى در کانون تشیع همکارى داشت، اما به خاطر شعار جدایى دین از سیاست که نخعى مطرح کرد از آن جدا شد.(1)
صادقى در سال 41 به خاطر سخنرانى تند بر ضد رژیم از ایران گریخته به مکه رفت و از آنجا عازم عراق شده و تا حوالى سال 50 در نجف بسر برد. طى آن سالها، وى به عنوان یک روحانى مبارز در اطراف بیت امام بود و نام وى را مى‏توان در برخى از اسناد موجود در ساواک در پرونده امام مشاهده کرد.(2) به گزارش ساواک، اولین کسى که از نجف به دیدار امام پس از ورودش به بغداد و کاظمین رفت، محمد صادقى بود.(3) در سندى هم آمده است که «ولایت فقیه (آقاى) خمینى وسیله دکتر صادقى در نجف تصحیح گردیده» است.(4) ساواک در گزارش دیگرى آورده است که «از بدو ورود آقاى خمینى به بغداد نامبرده - صادقى - پرچمدار او شده و همه جا همراه (آقاى) خمینى است.(5) موسى موسوى خاطره‏اى نقل کرده است که اگر درست باشد حاکى از آن است که امام زمانى نظرش از وى برگشت.(6)
علاوه بر فعالیت‏هاى سیاسى وى که در عراق داشت، وى در آنجا به کارهاى علمى اشتغال داشت و یکى از شاگردانش که در ضمن از طلاب طرفدار امام بود، آقاى شیخ محمدعلى رحمانى - ریاست فعلى سازمان عقیدتى - سیاسى نیروى انتظامى - بود. به دلیل فشارهاى دولت عراق به ایرانیان، وى به بیروت رفت و در لبنان به اقامه نماز جمعه و فعالیت‏هاى فکرى و سیاسى ادامه داد. همزمان با بالا گرفتن جنگ داخلى لبنان، در سال 1355 عازم عربستان‏عربستان، 3 شده، مدت دو سال در آنجا ماند. اما به دلیل سخنرانى‏هاى تندش بر ضد رژیم ایران، دستگیر و پس از آزادى مجددا به بیروت بازگشت. با هجرت امام به پاریس او هم به آنجا رفت و سپس به ایران آمد. در آخرین روزهاى حکومت پهلوى وى به اقامه نماز جمعه در مشهد با حضور مردم در پارک ملت اقدام کرد. داماد وى احمد نفرى هم از چهره‏هاى مبارز بود که در لبنان فعالیت داشت و در سال 55 به محض ورود به ایران دستگیر شد.(7)
بعد از انقلاب به جز مدتى که به کار اقامه نماز جمعه (در مسجد جمکران و یکى دو بار هم در دانشگاه تهران، پیش از آن که آیت الله طالقانى از طرف امام براى نماز جمعه تهران معین شود) مشغول بوده، بیشتر به درس و بحث و نگارش پرداخته است.(8) وى در نقدى که بر متن حاضر نوشته (چاپ ششم) گفته است که در ابتداى انقلاب از طرف امام مسؤولیت کمیته پاسخ گویى به پرسشها را در جنب دفترشان داشته اما به دلیل اذیت‏هاى مکرر اقتدارگرایان استعفا داده و به سراغ کارهاى علمى رفته است. روشن است که امام هم چندان اصرارى براى ماندن این قبیل افراد نداشت.
یکى از کارهاى برجسته علمى وى از سالها پیش از انقلاب، تألیف کتاب تفسیر الفرقان است که بنا به گفته مؤلف، نوعى تفسیر قرآن به قرآن است و در آغاز آن هم تقریظى از علامه طباطبائى به چاپ رسیده است.
وى در جریان بازگشتش از قم به تهران در حوالى سال 1330 از علاقه‏مندان به آیت الله کاشانى بود و در کتابى که با عنوان نگاهى به انقلاب اسلامى 1920 عراق و نقش علماى مجاهدین اسلام (قم، دارالفکر، 1358) نوشته از نقش وى در انقلاب 1920 عراق سخن گفت.
سوابق سیاسى وى پیش از انقلاب به لحاظ تأثیر بر ایران، سخنرانى‏هاى تندى بود که وى در مکه کرده و نوارهاى آن به ایران منتقل شد. وى در آستانه ورود امام به نجف، در این شهر بود و به رغم جوى که علیه امام بود، در آنجا سخت به حمایت از امام خمینى و ترویج ایشان مشغول بود.(9)
آقاى صادقى از پیروزى انقلاب به این سو، در قم مشغول تدریس درس تفسیر و فقه وبیشتر مشغول نگارش آثار قرآنى و فقهى‏اش بوده است. او چند سالى در مسجد امام حسن (ع) در چهارراه بازار و سپس در مسجد امام زین العابدین در ابتداى چهارمردان به تدریس تفسیر مشغول بود که به دلیل مخالفت برخى از آراءش با آراى مشهور مورد آزار برخى از افراد قرار گرفت و حتى درس وى براى مدتى تعطیل شد. به علاوه گرفتارى‏هاى دیگرى هم براى وى پیش آمد. از جمله آثار وى در سال نخست انقلاب، نگارش کتابچه‏اى با عنوان مفسدین فى الارض (قم، انتشارات جهاد، 1359) بود که آن را به هدف شناساندن معنا و مصداق واقعى این تعبیر قرآنى نوشت.
وى به خصوص در دو دهه اخیر آشکارا روى تفاوت دیدگاه‏هاى خود با دیدگاه‏هاى رسمى علما تأکید کرده و بر این باور است که در بسیارى از استنباطهاى فقهى خود که برخلاف فقهاست، نظرش درست‏تر و منطبق با قرآن و سنت است. براى مثال وى مى‏گوید که کتاب الفقهاء بین الکتاب و السنة را که در آن از بیش از یک صد حکم فقهى مهجور قرآنى سخن گفته در سال 73 براى 120 نفر از علماى اسلام فرستاده که همه در باره آن سکوت(10) کرده‏اند. وى عنوان یک نوشته خود را در باره این قبیل استنباطهاى تازه، فقه گویا(11) گذاشته که تعبیرى در میان دو تعبیر فقه سنتى و فقه پویاست. وى در زندگینامه‏اش تأکید دارد که «تمامى علوم حوزوى منتسب به اسلام را که نزد بزرگترین علماى نیم قرن اخیر دریافته‏ام، از آغاز در حاشیه قرآن قرار داده و رفته رفته به اختلاف وسیع این علوم با قرآن پى برده‏ام».(12)
آقاى صادقى از معتقدین به وجوب نماز جمعه بوده، در بیروت، مشهد و قم - در مسجد جمکران - اقامه جمعه مى‏کرده است. وى نسبت به دانشِ اصول بى‏اعتنا بوده، اعتقادى به غالب مطالب آن ندارد و مى‏کوشد تا همه چیز را بر اساس فقه قرآنى استنباط کند. این‏ها مطالبى است که ایشان در شرح حال خود در انتهاى چاپ جدید کتاب آفریده و آفریدگار (قم، جامعة علوم القرآن، 1378 ش) آورده و به رغم اعجابى که نسبت به وسعت تألیفات وى وجود دارد، نوعى خوداتکایى و در عین حال، ساده‏نگرى در آن دیده مى‏شود. از جمله می ‏نویسد: «و بسیار شده که با علماى بزرگ گفتگو کرده‏ام و حتى یک مرتبه هم محکوم نشده‏ام»!(13) روى جلد همین کتاب آمده است: تاکنون بیش از یک میلیون نسخه از این کتاب منتشر شده است!
آقاى صادقى در تفسیر، متأثر از مرحوم شاه‏آبادى و علامه طباطبایى بوده و به مرور گرایش به استخراج تمامى مبانى دینى، به ویژه مسائل فقهى از قرآن پیدا کرده است. وى از سالها پیش تلاش کرد تا با ایجاد مؤسسه‏اى تحت عنوان «جامعة علوم القرآن» مرکزى براى ترویج اندیشه‏هاى قرآنى فراهم آورد.(14)

رساله فقهى وى که به صورت مفصل و مختصر به چاپ رسیده، حاوى روشى جدید است که احکام فقهى را با ادله آن بیان مى‏کند. مختصر آن تحت عنوان توضیح المسائل نوین در بهمن 1375 و مفصل آن تحت عنوان رساله توضیح المسائل نوین در 435 صفحه منتشر شده و فهرست تألیفات ایشان هم در پایان آن آمده است. ادبیات چاپ نخست رساله قدرى تند بود که در چاپ حاضر تعدیل شده است. بسیارى از احکام فقهى در این رساله، به نوعى خارج از چهارچوب رسمى فقه شیعه که به نظر آقاى صادقى فقه حقیقى شیعه نیست و فقه ظاهرى است، مى‏باشد، گرچه به هر حال، بسیارى از آن‏ها، موافقانى از میان فقهاى پیشین به صورت قول نادر و شاذ و ضعیف دارد. ایشان کوشیده است تا این هماهنگى‏ها را میان این قبیل فتاواى خود با فتاواى گذشتگان در پاورقى رساله ارائه دهد. برخى از آثار دیگر وى که حوزه کنکاش‏هاى فکرى مؤلف را پیش از انقلاب و پس از آن نشان مى‏دهد، عبارت است از: علىّ و الحاکمون، تبصرة الفقهاء، زمین و آسمان و ستارگان از نظر قرآن (پایان نامه دکترى در سال 1338 در الهیات) آیات رحمانى در رد بر آیات شیطانى، ماتریالیسم و متافیزیک، نماز جمعه، بشارات عهدین و...» عناوین دیگرى هم از کتاب‏هاى وى در انتهاى رساله‏اى از وى تحت عنوان نقطه عطفى در فقاهت که به صورت دستنوشته و زیراکسى منتشر شده، آمده که از آن جمله کتاب سپاه نگهبانان اسلام و کتاب حکومت صالحان یا ولایت فقهیان جزو آنهاست. به جز آن که مى‏کوشد تا استدلال‏ها را تمامًا قرآنى کند، به نوعى خردگرایى نیز که از ویژگى‏هاى اندیشه معاصر است، باور دارد و بر این اعتقاد است که مقلد نیز مى‏باید به طور مستدل «با براهینى که براى او قانع کننده باشد» مبانى احکام و فتاوى را بداند و بفهمد و از تقلید کورکورانه بپرهیزد.(15)

این مسأله بیش از آن که اندیشه‏هاى وى را به موضع اخبارى‏هاى گذشته علیه اجتهاد نزدیک کند، به نوعى خردورزى نوین پیوند مى‏زند. در جمع، وى در برخى از ویژگى‏هایى که این طایفه در آنها مشترکند، با آنان نقطه مشترک دارد: وجوب نماز جمعه،(16) خمس،(17) قرآن‏گرایى افراطى همزمان با بى‏اعتنایى به حدیث به اعتبار مخالفت با قرآن؛(18) امرى که آزادى بیشترى براى ساده کردن دین و فراهم آوردن آزادى بیشتر براى اجتهاد آزاد در اختیار مى‏گذارد. ساده کردن دین و فقه دینى، از ابزارهایى است که در دوره اصلاح دین و بیشتر با حذف آنچه «اسلام یا فقه تاریخى» و نه حقیقى خوانده مى‏شده، همیشه مورد استفاده بوده و این سبب رسوخ ساده‏نگرى‏هاى بسیارى در استنباطهاى فقهى آنان شده است، گو این که آنان نگران اجتهادهاى شگفتى بوده‏اند که به‏شکل افراطى اسیر جدل‏ها ومنازعات اصولى بوده است.



پانوشتها

1) بنگرید: یاران امام به روایت اسناد ساواک، ش 37، ص 232-233
2) امام خمینى در آینه اسناد، ج 7، ص 144 - 145 و صفحات دیگر و سایر مجلدات. بنگرید به فهرست اعلام همین کتاب، ج 22، ذیل نام صادقى، محمد.
3) امام خمینى در آینه اسناد، ج 5، ص 483. در ادامه اسنادى حاکى از مواضع انقلابى آقاى صادقى آمده است. در سندى آمده است که «عده‏اى از طلاب که در رأس آنان شیخ محمد صادقى قرار داشته به منزل حضرت آیت الله آقاى سید محمود شاهرودى مى‏روند و به اصرار و پافشارى زیاد ایشان را وادار به ملاقات با آقاى خمینى مى‏نمایند». ص 511
4) امام خمینى در آینه اسناد، ج 10، ص 136. این زمان صادقى در لبنان بوده و تا آنجا که مى‏دانیم کار تصحیح متن ولایت فقیه توسط جلال الدین فارسى انجام شده است. در این باره باید تحقیقات بیشترى انجام گیرد. ممکن است مقصود متن عربى باشد. صادقى که در این زمان در بیروت بود، و شاهد اخراج ایرانیان از عراق، سندى به امضاى 150 لبنانى رسانده آنان از امام دعوت کردند تا به لبنان عزیمت کند. همان، ص 201. وى دامادى هم داشت - گویا به نام نفرى خراسانى - که فعال بود و بعدها گرفتار دشوارى شد.
5) امام خمینى در آینه اسناد، ج 11، ص 90 (این مربوط به لحظات ورود امام به بغداد است). ساواک در گزارش دیگرى به انزواى نسبى او در عراق اشاره کرده است. همان، ص 213. در باره برخى از جزئیات درباره وى و خانواده‏اش در سال 1355 بنگرید: همان، ص 540 - 541. و نیز درخواست وى از سفارت ایران در لبنان براى بازگشت به کشور و پاسخ سفارت به وى. همان، ص 543. داماد وى نیز در بازگشت به ایران دستگیر شد که به سرعت اظهار پشیمانى کرد.
6) تاریخ شفاهى هاروارد، موسى موسوى اصفهانى، ص 157 - 258
7) برخى از بازجویى‏هاى وى در «یاران امام به روایت اسناد ساواک» ش 38 (شهید محمد منتظرى) چاپ شده است. وى پس از انقلاب در وزارت کشور مشغول فعالیت بود اما در جریان عزل آیت الله منتظرى، به دلیل همکاریهایش با جریان سید مهدى هاشمى مدتى دستگیر و زندانى شد.
8) بنگرید: مفت خواران از دیدگاه کتاب و سنت، زندگى نامه مؤلف، ص 53 - 57
9) دراین باره به خاطرات آقاى رحمانى که مربوط به نجف در آن دوران است، بنگرید: مجله یاد، ش 31 - 32 (تابستان و پاییز 72) ص 105 - 106)
10) مفت خواران از دیدگاه کتاب و سنت، ص 51
11) فقه گویا یا فقه سنتى، فقه پویا و فقه بشرى؛ نگرشى مختصر در سراسر فقه اسلامى، قم، امید فردا، 1383
12) مفت خواران، ص 60
13) آفریدگار و آفریده، ص 103
14) در باره گزارشى از این مؤسسه بنگرید: مفت خواران، ص 48 - 52
15) بنگرید: رساله توضیح المسائل نوین، ص 9 - 10
16) در دوره صفوى نیز تعدادى از فقهاى اخبارى، به وجوب نماز جمعه از بابت برخى از اخبار و عدم شرط گذاشتن حضور مجتهد عادل، باور داشتند؛ اما گرایش جدید صرفا از روى اعتناى بیشتر به قرآن و کنار گذاشتن بحث حدیثى، به وجوب اعتقاد دارد. آقاى صادقى به بنده گفتند: در کتاب «غوص فى البحار» که متون حدیثى شیعه و سنى را نقد کرده‏اند، مثلا اگر در باب «حکم فروش انگور به کسى که مشروب مى‏سازد» پنجاه حدیث بوده که 49 مورد آن، آن را تجویز مى‏کند اما مورد پنجاهم مى‏گوید که «جایز نیست؛ به دلیل آن که در قرآن آمده است: و لاتعاونوا على الاثم و العدوان» من آن 49 مورد را کنار گذاشته‏ام و این یک حدیث را پذیرفته‏ام. مرورى بر بحث نماز جمعه، پس از شهریور بیست، خود موضوع مستقلى است. بسیارى از روحانیون شهرستان‏ها که برخى از آنان از چهره‏هاى برجسته بودند، به دلیل نقش نماز جمعه در اصلاح وضع دینى جامعه، روى آن تأکید داشتند. براى مثال اوائل مرجعیت آقاى بروجردى پرسشى از ایشان در این باره شد و این که چرا رأى ایشان بر وجوب تخییرى است که ایشان هم پاسخى نوشتند و متن سؤال و جواب در آیین اسلام، س 4، ش 2، ص 8 به چاپ رسید. آقاى طالقانى هم در سخنرانى‏هاى خود در مسجد هدایت در باره نماز جمعه و لزوم آن و اهمیت این اجتماع سخن گفته است (بنگرید: ابوذر زمان، ج 2، ص 385 - 386، 389 - 390، 393 - 395)

17) ایشان مى‏گوید: خمس یا فقط در غنائم جنگى است و یا آن که بخشى از همان زکات است که موارد آن هم محدود نیست.

18) به اعتقاد وى بسیارى از فقها، در مواردى برخلاف ظواهر قرآن فتوا داده‏اند. فهرستى از این موارد را در رساله کوچکى با عنوان «الفقهاء بین الکتاب و السنة» (تألیف در 1415) آورده است. ایشان در نقدى هم که بر این مطالب (چاپ ششم) نوشته‏اند در نقد جمله متن نوشته‏اند: به اعتقاد اینجانب بسیارى از فقها در مواردى نه بر خلاف ظواهر قران بلکه بر خلاف نصوص و ظواهر مستقره قرآن فتوا داده‏اند. (بنگرید: پاسخ به اتهامات مکتوب، ص 6، بند 12).
نظرات
محمود قمی
سلام آقای رسول جعفریان!
نوشته شما را خواندم و بسیار شرمنده شدم که در باره آیت الله العظمی صادقی تهرانی این اندازه هتک حرمت می کنید!
شما در سرتاسر این نوشته در باره ایشان حتی به احترام "آیت الله" بکار نبردید. اینکه مهم نیست! مهم آنست که باز هم در خصوص ایشان به اتهامات روی آورده اید! در حالیکه آیت الله العظمی صادقی تهرانی به خاطر این نوع اتهامات شما در
کتابچه "پاسخ به اتهامات مکتوب" جواب شما را خوب داده بود و می فرمود که در طول سالها همه در باره من به اتهامات لفظی می پرداختند ولی این آقا (شما) برای اولین بار آن اتهامات را مکتوب نموده است!
آقای جعفریان! خوب است که به خاطر این نوشته به درگاه الهی توبه نمائید!!!
سلمان
با عرض سلام! آقای رسول جعفریان در حیطه تخصص خودشان که تاریخ است، سخن بگویند، بهتر است!
فقهی
آقای رسول جعفریان شما کجا و اظهار نظر در خصوص فقه و فقاهت کجا؟
اصلا شما قبل از اظهار نظر در این خصوص باید شمّ فقاهت داشته باشید که متاسفانه ندارید و مقلد هستید. به همین خاطر هم شان یک مرجع عالیقدر مانند آیت الله صادقی را حفظ نمی کنید!
ارسال نظر
نمای روز
حواشی پلاس
آخرین اخبار
به پرداخت ملت
سداد2