شازده کوچولوی دوران ما
پارسینه: فکر می‌کنم این بهترین فیلمی است که می‌توان در اولین روزهای بهار تماشای آن را به دیگران توصیه کرد، فیلمی که در دوران سرشار از بدبینی از امید و خوش‌بینی و مهربانی حرف می‌زند.
۰۱ فروردين ۱۳۹۰ - ۲۲:۵۸
۰
فکر می‌کنم این بهترین فیلمی است که می‌توان در اولین روزهای بهار تماشای آن را به دیگران توصیه کرد، فیلمی که در دوران سرشار از بدبینی از امید و خوش‌بینی و مهربانی حرف می‌زند.

نزهت بادی: امیدوارم سال خوبی را شروع کنید، برای امثال ما سال خوب با تماشای فیلم‌های خوب معنی می‌یابد. فعلا که در آغاز سال جدید اوضاعمان بد نیست، کلی فیلم‌های دیدنی از سال گذشته داریم که باید ببینیم و درباره‌اش حرف بزنیم.

در طول تعطیلات عید هر روز به یکی از آن‌ها می‌پردازم که شما می‌توانید در سایت یا وبلاگم آنها را بخوانید و نظراتتان را درباره‌اش بگویید. این هدیه من به مخاطبان سایت است که دعا می‌کنم خوشتان بیاید.

فیلم هفته پیش «زیرزمین» ساخته امیر کاستاریکا بود که بعد از دیدن دوباره آن تازه فهمیدم چقدر دلم برایش تنگ شده است. خوبی خیالباف‌ها در این است که باعث تجدید دیدار آدم با فیلم‌ها می‌شود.

اما امروز می‌خواهیم سراغ فیلمی برویم که بیشتر به یک داستان پریان می‌ماند که آدمها پس از دیدن آن با هم مهربان‌تر می‌شوند، زندگی را بیشتر دوست می‌دارند و احساس می‌کنند با کمک کردن به یکدیگر آدم خوشبخت‌تری هستند.

فکر می‌کنم این بهترین فیلمی است که می‌توان در اولین روزهای بهار تماشای آن را به دیگران توصیه کرد، فیلمی که در این دوران سرشار از بدبینی و بی‌اعتمادی از امید و خوش‌بینی و مهربانی حرف می‌زند.

قهرمان فیلم یک شازده کوچولوست که فکر می‌کند با شاد کردن دیگران می‌توان دنیای بهتری ساخت و این کار را هم بدون هیچ توقعی انجام می‌دهد. فکر می‌کنم دیگر کمتر کسی را می‌توان یافت که بتواند بدون هیچ انتظاری به دیگران خوبی کند و از این کار لذت ببرد.

حالا فکر می کنید در سینمای ما چه کسی می‌تواند نقش دختر بااحساسی را بازی کند که با قلبش زندگی می‌کند و با لبخندش به جنگ آدمهای بد قصه می‌رود. فکر نمی‌کنم بتوانید گزینه بهتری از ادری توتو بیابید. او با آن صورت بانمک و معصوم که بیش از هر چیزی چشم‌های درشت و سیاهش جلب توجه می‌کند، بهتر از هر کسی توانست کارهای عجیب و غریب این شخصیت را باورپذیر درآورد.

راستش این فیلم از آن آثاری است که آدم همه صحنه‌هایش را دوست دارد، یعنی اساسا ساختار فیلم به گونه‌ای است که بارها داستان ظاهری‌اش را رها می‌کند و سراغ ایده یا نکته و یا تصویری بامزه و غیر‌منتظره می‌رود. یعنی اگر شما تصاویر پراکنده فیلم را ببینید، به سختی می‌توانید چگونگی ربط و وصل آنها را دریابید.

بنابراین در چنین فیلمی با کلی چیزهای دوست‌داشتنی روبرو هستیم که انتخاب یکی از آنها را سخت می‌کند. مثلا من عاشق آن صحنه‌ای هستم که راوی می‌گوید هر یک از شخصیت‌ها چه چیزهایی را دوست دارند و چه چیزهایی را دوست ندارند.

یا جایی که توتو همه جزئیات ساده و روزمره را خیلی سریع بر ای پیرمرد کور در حین عبور از خیابان می‌گوید. درواقع، فیلم با همین جزئیات، نگاه ما را نسبت به زندگی و دنیای پیرامونمان ارتقا می‌بخشد.

این فیلم با وجود اینکه فقط 10 سال از عمرش می‌گذرد، خیلی زود به یک فیلم کالت تبدیل شد و طرفداران زیادی پیدا کرد. در این فیلم که می‌توان گفت بهترین اثر سازنده فرانسوی‌اش است، تمام عناصر آشنای سبک متفاوت او قابل ردیابی است.

مثل آمیزش غیر منتظره لحن‌ها و همجواری غیرقراردادی ژانرها، فانتزی سیاه، جمع کاراکترهای ناهمگون و غیرعادی، استفاده خلاقانه از جامپ‌کات‌ها و یا برخورداری از موسیقی رویایی و البته روش خاص فیلمبرداری با استفاده از رنگ‌های خاص.

حالا شما اسم فیلم را حدس بزنید و درباره‌اش نظر بدهید. فقط دوستانی که برای خیالباف‌ها در وبلاگ نظر می‌دهند، لطفا نظراتشان را در صفحه اصلی سایت هم بگذارند که کسانی که وبلاگ را نمی‌خوانند، بتوانند از آن استفاده کنند.
ارسال نظر
نمای روز
حواشی پلاس
آخرین اخبار
به پرداخت ملت
سداد2