سکه ثامن
پیشنهاد پارسینه
اقدام جالب یک راننده اتوبوس
۰۵ اسفند ۱۳۹۴ - ۰۱:۱۲


عکس: ایمان پاکنهاد
سکه ثامن
پــنــجــره
نظرات
ماجیک
خدا خیرش بده!!
ناشناس
حالا کی خواست کرایه بده؟! تونستی بگیر
ناشناس
خداوند به روزی و برکت زندگیش بیافزاید!
ایرانی
هنوز درگوشه وکنار میتوان انسانیت رادید
ناشناس
کرایه گرفتن یا نگرفتن دست رانندست؟!
مهدی عباسپور
صاحب بعضی اتوبوس های بخش خصوصی خود راننده ها هستن و دست خودشون گرفتن یا نگرفتن کرایه.
ناشناس
بله!اتوبوس خصوصیه ولی کارش عمومیه!
محمد
به سلامتی راننده ...
سامان میرزائی
ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس : شعر طنز


ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس : شعر طنز
نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم
گفتم : کجا روي ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي
گفتم : چگونه اي ؟ گفت : در بند بي خيالي
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داري ؟
گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باري
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز
گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟
گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنماي منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادي
گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادي
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي
گفتا : که جاي خود را داده به فاکس برقي
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جاي هدهد ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوي دشت زنگي
گفتا : که ادکلن شد در شيشه هاي رنگي
گفتم : سراغ داري ميخانه اي حسابي ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي
گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداري ؟
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاري
گفتم : بلند بوده موي تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟
گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي!
ناشناس
واقعا هیچ موجودی را به خرفتی تو ندیدم سمورکپی!!!حتی جلبکها هم از تو باهوشترند!
ناشناس
سمور خرفت چطوری؟!
ناشناس
مرسی سامان
ناشناس
ولی توی اصغهان نوشتن این اتوبوس خصوصی یا ویژه است دوبار کارت بزنید!
سامان میرزائی
اتوبوس خط واحد

دیدم اتوبوس خط واحد................ایستاده سر کوی مجاهد*

سگ دو بزدم به کوچه و دشت...............شد زمین شش آسمان بشد هشت

هر طور که بود به خط رسیدم..............از شور و شعف خرقه دریدم

چون صحنه ی داخل را بدیدم...............کف خون بزدم ز جا پریدم

بازاری که بوده نام آن شام...................دیدم اتوبوس بکرده ناکام

مردمان شهر به هم چپیده... ..............بحر به کوزه ای که کس ندیده

از حضرت فیل مدد بجستم..................جوگیر بشدم شدم چو رستم

با فحش و هل وفغان وفریاد................پرسیده مسیر گاومیش آباد*

پنج و شش نفر را زیر گرفتم....................از جذر خودم ریشه گرفتم

شد ذکر لبم برو جلوتر.........................انگار تو شدی سوار بر خر

تا سوار شدم بسته بشد در......................گیر کرده به در دو پا وچار سر

گفتا به من آن شوفر جاهل ....................شهروندی و کارت *بکش اراذل

با سرعت بس عجیب و کمیاب ..................لاکپشت کیلومتر به ساعتی خواب

آغاز بشد سفر به مقصد........................هر نفر کرایه گشته سیصد!!!!!

ناگه نگریستم به خیابان......................دیدم دو سه پیرمرد خرامان

با والکر و ویلچری به سرعت......................از کنار ما گرفته سبقت

یک فشن پسر با تیپی نادر...............................تصویر لباس او جنیفر

چشمکی بزد پسر به ناچار.....................دختر ی که پاس بکرده آمار

پرسید پسرک نام همان دخت..................از قضا شنیدم که به او گفت

خواهم از تو من یک لب و لوچه.................قورتت بدهم چو کله پاچه

تو به من بده آدرس ایمیل...........................میخرم برایت رژ و ریمیل*

یک لحظه نظاره کرده بر پشت................دیدم دو سیبیل کلفت و پر پشت

سیگاری ودود و دم چه با شور...................در بساطشان منقل وبافور

روی بکرده بر آن دو اراذل............گفتم:"دوست بزرگوار اتوبوس یک مکان عمومی است شهروند عاقل"
ناشناس
برو گمشو و دیگه اینقدر پررو نشو مرتیکه ی بی شعور!!!
ناشناس
سمورکپی
از ...شعرات معلومه یا معتادی و یا تجربه کرده ای!
ناشناس
به تو میگن عنصر نامطلوب !
ناشناس
بی شعوری که شاخ و دم نداره!!!
عليمحمدي
درود به شرفت راننده بامرام
ناشناس
دم راننده گرم!! خدا روزیش را زیاد کنه. بچه هاش را هم براش نگه داره که بفکر بجه های. مردم است.
ناشناس
خداوند به این راننده مهربان سلامتی و به دارایی شان برکت فراوان عنایت فرماید
ناشناس
دست راننده را باید بوسید. مشکلات دانش آموزان در اتوبوس ها را هر روز حس می کنم.
ناشناس
معمولا سامان میرزایی تجربیات شخصیش رو می نویسه . دست مریزاد
ناشناس
سمورکپی
زر نزن و برای خودت هم نوشابه باز نکن!!!
ارسال نظر
سکه ثامن
نمای روز
سکه ثامن
سکه ثامن
سکه ثامن
سکه ثامن
سکه ثامن
آخرین اخبار
سکه ثامن
شفا دارو
آسیا تک داخلی
شاتل 2