ظاهراً نخستين سابقه انديشه هاى دسترسى آزاد به كتابخانه ها به قرن هفتم پيش از ميلاد مسيح و به كتابخانه هاى الواح گلى آشور برمى گردد. بنا به روايت ژول اوپر1, آشورشناس قرن گذشته, مجموعه عظيم گلى آشوربانى پال به منظور آموزش فراهم آمده بود و در وسط قصر او براى استفاده آزاد همگان قرار داشت. ادوارز, براى اين مجموعه نام تقريباً خيالى (كتابخانه عمومى گلين)2 را به كار برده است.
۰۳ شهريور ۱۳۹۴ - ۰۵:۲۷
۰
پارسینه : براى بررسى تاريخى كتابخانه بايد نقطه آغازى در نظر بگيريم. همان گونه كه مى دانيم اختراع خط, نقطه شروع مورد نياز است, يعنى مرز بين تاريخ و ماقبل تاريخ. تا قبل از اختراع خط انسان قادر نبود دانش و تجربيات خود را به صورتى پايدار و بادوام ثبت و ضبط كند. با مكتوب شدن دانسته ها و گنجينه هاى ذهنى به تدريج تعداد اين منابع افزايش يافت و بشر به مكانى براى حفاظت و نگهدارى اين منابع نياز پيدا كرد. پايه هاى اوليه كتابخانه ها در اين شرايط پى ريزى شد و طى تكامل تاريخى خود و پس از فراز و نشيب هاى فراوان راه خود را در تمدن بشرى هموار كرد و به عنوان يكى از سنگ بناهاى تاريخ تمدن, حيات پربار خود را ادامه داد.

در هزاره سوم تمدن ديگرى در خاورميانه يعنى تمدن بين النهرين به وجود آمد. اولين تمدن هاى انسان در دره هاى حاصل خيز بين النهرين يعنى جلگه هاى حد فاصل دو رودخانه دجله و فرات شكل گرفت كه به آن سرزمين (رافدين) نيز مى گويند. اين جلگه هاى حاصل خيز كه در عراق كنونى قرار دارد, به دليل آب و هواى مناسب و سرزمين هاى حاصل خيز, محل مناسبى براى اسكان اقوام چادرنشين بود. اين اقوام به تدريج نهادهاى دولتى, اقتصادى و اجتماعى شكل دادند و تجارت و صنعت توسعه يافت. اين جلگه هاى حاصل خيز, خود بخشى از دشت وسيعى بودند كه به آن هلال حاصل خيز يا هلال سبز و يا (هلال خطيب) مى گويند. اين هلال از يك طرف به خليج فارس و از طرفى ديگر به كوه ها و دره هاى شمال عراق, تركيه و سوريه و از طرفى ديگر در امتداد دجله به نزديكى نينوا و از آنجا به دشت سينا و سپس به مصر سفلى و دلتاى رود نيل منتهى مى شود.
بين النهرين و هلال حاصل خيز, مكانى مناسب براى تمدن هاى باستان بود كه با شكل گيرى آنها, اولين كتابخانه هاى جهان نيز به وجود آمد. در اينجا نگاهى اجمالى به كتابخانه هاى بين النهرين باستان (سومريان, بابليان و آشوريان), چگونگى شكل گيرى, توسعه و انحلال اين مراكز داريم. (مزينانى, 1379, ص 92).
كتابخانه هاى بين النهرين باستان

كتابخانه چيست؟ سواد طى دو هزاره اول تاريخ نگارش در بين النهرين,از طريق كارگاه هاى كتابت و آنچه كه مى توان آن را مكتب تعليم كتابت ناميد ـ گاهى صرفاً خانه هاى خصوصى كاتبان; جايى كه استادان با گروهى از شاگردان مبتدى تا ارشدها احاطه شده بودند ـ منتقل مى شد. وظيفه ارشدها مساعدت (اغلب نظم بخشيدن) به محصلان جوان تر بود.
با اين حال, كتابخانه ها مجموعه هاى مرجع بزرگ براى نسخه هاى آثار علمى و ادبى كلاسيك به عنوان يك نهاد, وجه مشخصه تمدن بابل و آشور در اواخر هزاره دوم و اول قبل از ميلاد يعنى اواخر عصر برنز (1500م ـ 1000ق.م) و عصر آهن (1000ق.م به بعد) بودند. يعنى زمانى كه معابد, كاخ ها و برخى افراد, مالك مجموعه هاى متون علمى, دينى و ادبى كلاسيك بودند. اغلب به نظر مى رسد كه كتابخانه ها تشكيل دهنده بخشى از معابد و كاخ ها بودند. ظاهراً كتابخانه در هر دو مورد كاركنان بسيار متبحر داشته است كه گاه خود آنها به امور ويرايش, طبقه بندى و در صورت لزوم به بازسازى آثارى مى پرداختند كه معيار ادبى بودند (بلك, 1384, ص 4ـ6).
سابقه دسترسى به كتابخانه ها

ظاهراً نخستين سابقه انديشه هاى دسترسى آزاد به كتابخانه ها به قرن هفتم پيش از ميلاد مسيح و به كتابخانه هاى الواح گلى آشور برمى گردد. بنا به روايت ژول اوپر1, آشورشناس قرن گذشته, مجموعه عظيم گلى آشوربانى پال به منظور آموزش فراهم آمده بود و در وسط قصر او براى استفاده آزاد همگان قرار داشت. ادوارز, براى اين مجموعه نام تقريباً خيالى (كتابخانه عمومى گلين)2 را به كار برده است.
رده بندى و فهرست نويسى

در كتابخانه هاى بابل و آشور, الواح گلين بر طبق محل قرار گرفتن آنها در مجموعه هاى گوناگون شماره گذارى مى شدند. به منظور مشخص كردن محل هر لوح, هر مجموعه با كلمات يا جمله اول نخستين لوحه ناميده مى شد و الواح بعدى شماره مربوط به خود را داشت: مانند (شانزدهمين لوحه از ارواح خبيثه) و براى حصول اطمينان از ترتيب صحيح مطالب, خطى در پايان نوشته هر لوحه مى كشيدند و پس از آن نخستين سطر لوحه بعدى نوشته مى شد. براى دسترسى آسان به ده ها هزار لوحه گلين, آنها را با نظم خاص در قفسه ها قرار مى دادند, و برايشان سياهه عناوين يا فهرست هاى مختلفى تهيه مى كردند. بيشتر الواح يك انجامه داشت كه محل لوحه در مجموعه نام كاتب و غالباً تاريخ كتابت را مشخص مى كرد.
نقش كتابدار

در مورد نقش كتابدار در كتابخانه هاى بين النهرين باستان, بايد به گفته جيمز و ستفان تامپسون درباره كتابخانه هاى الواح گلين بابل و آشور استناد كرد كه حتى هزار سال قبل از كتابخانه نينوا وجود داشتند. كه مى گويد: كتابداران آنها عنوان (استاد الواح مكتوب) را داشتند و از ميان آنان, نخستين كتابدار شناخته شده, شخصى بود به نام آميل آنو3, اهل بابل كه در دوره پادشاهى اموك سين مى زيست. جانسون توضيح مى دهد كه اين كتابداران لزوماً افرادى كار آزموده بودند. آنها بايد مدارس ويژه فنون كتابت را بگذارنند و در زمينه نوشته ها يا نوع موادى كه قرار بود, به وسيله آنها نگهدارى شود, تعليم دقيق ببينند. سپس چند سالى دوره كارآموزى را مى گذراندند و طى آن در (پيشه كتابدارى) متبحر مى شدند. همزمان با آن, چندين زبان را مى آموختند. اصلى كه بر دانشمند بودن كتابدار تأكيد مى كند, در بابل و بين النهرين به اين صورت جلوه مى كرد كه بايد چند زبان بداند و در يكى از علوم رايج و يا يكى از انواع مواد متخصص باشد. اصل ديگر اينكه, كتابدار به تعليم و يا كارآموزى احتياج دارد. در اينجا نيز پيوند كتابدار ـ كاهن مطرح است, اما از آنجا كه شق ديگر اين پيوند, رابطه ميان كتابدار ـ مقامات بلندپايه دولتى است, بايد نتيجه گرفت كه در واقع, پيوندى ميان كتابدارى و قدرت وجود دارد; خواه اين قدرت مذهبى باشد; خواه غيرمذهبى كتابخانه مركز قدرت است, زيرا دانايى, توانايى است و همواره چنين است (تامپسون, 1373, ص 55, 96, 110, 97).
خط و مواد نوشتنى اقوام بين النهرين باستان

خط بين النهرين به خط ميخى معروف بوده است, چون علائم آن به ميخ شباهت دارد (بلويس, 1379, ص 34).
گل نوشته; ماده نوشتارى

سومريان و ساير ملت هاى خاورميانه, غالباً از گل به عنوان ماده اى براى نگارش بهره مى گرفتند. در حقيقت, تا آنجا كه فرهنگ هاى ملل خاورميانه را مى شناسيم, اين انتخاب به مقاومت گل در برابر تأثيرات آب و هوايى و مشخصاً سختى آن باز مى گردد. اين ملت ها ماده خام را براى ساختن گل از سواحل دجله و فرات مى گرفتند و شيوه ساختن آن به غايت آسان بود. در آغاز, گل در ظرفى از آب قرار مى گرفت تا تصفيه شود; بدين معنا كه ريگ ها و مواد سنگين ديگر رسوب كند و آنچه در سطح باقى مى ماند, به دور افكنده مى شد. گرفتن گل پس از جداسازى رسوبات, آسان مى شد و بدين ترتيب گل پاكى كه براى صنعت نگارش به كار گرفته مى شد, به دست مى آمد. اين امكان نيز وجود داشت كه گل پاك و آماده استفاده, از سواحل دجله و فرات به دست آيد, زيرا در آنجا طبيعت به جاى انسان گل را تصويه مى كرد. حجم اين گل نوشته ها متفاوت بود و از نظر ارتفاع به 5,6 سانتيمتر تا 20, 30 سانتيمتر مى رسيد.
نويسندگان, نشانه ها را برگل پاك مى نهادند و سپس اين لوحه ها در برابر پرتو خورشيد قرار مى گرفت تا خشك شود. اما گل نوشته هايى كه حاوى پيمان هاى بازرگانى مهم و مدارك حكومتى و آثار ادبى و لغت نامه ها يا متون قابل استفاده براى عموم بود, به وسيله آتش پخته مى شد تا از شكل نيفتد.
گل نوشته ها پس از پخته شدن در محفظه هاى گلين يا در قفسه قرار مى گرفتند. گل نوشته پخته نشده پس از تماس با رطوبت ـ كه بسيار هم اتفاق مى افتاد ـ با گذشت زمان رطوبت بسيارى را به خود جذب مى كرد و بار ديگر به گل تازه تبديل مى شد (استيپچويچ 1373, ص 44).
سومريان

داستان كتاب از دشت هاى سرسبز بخش جنوبى سرزمين رافدين, يعنى از جايى آغاز مى شود كه سومريان به عنوان يكى از شگفت آورترين ملت هاى تاريخ تمدنى پيشرفته را در آنجا بنياد نهادند. در مورد نژاد و پيشينه تاريخى سومريان بايد گفت: نظريات بسيارى در مورد آنان آمده است. لوكاس در كتاب خويش, تاريخ تمدن آورده است كه شايد سومريان حدود 4000 ق.م از سرزمين ايران يا از آن سوى خليج فارس به دشت هاى آبرفتى يا حاصل خيز سومر آمده اند. سومريان در اين سرزمين با مردم كشاورز روبه رو شدند كه براى حفظ روستاهايشان از آسيب سيل و طغيان از مدت ها پيش آبراه و آب بند ساخته بودند (لوكاس, 1366, ص 81).
گروهى ديگر چنين مى پندارنند كه سومريان در نيمه دوم هزاره پنجم پيش از ميلاد و حتى نزد برخى پژوهشگران, پيش از اين تاريخ, از شمال و شايد منطقه درياى خزر آمده و بخش جنوبى دشت هاى سرسبز ميان دجله و فرات را به عنوان سرزمين خود برگزيده اند. اين گروه چند قرن پس از سكونتشان تمدنى درخشان را بنيان نهادند و تمامى تمدن هاى بزرگ خاورميانه از همين تمدن مايه گرفتند. بلويس در جاى ديگر اين چنين بيان مى كند: (دقيقاً نمى دانيم سومرى ها چه موقع به بين النهرين آمدند و آيا آنها بودند كه افتخار ابداع خط و احداث نخستين شهرها در جنوب بين النهرين را داشته اند يا خير؟ آنچه مى دانيم اين است كه اين مردم به گسترش آن شهرها پرداختند و به توسعه بهره بردارى از هنر نوشتن براى حفظ گزارش ها و حساب ها در معابد و كاخ هاى خود براى ايجاد متون دينى و ادبى اقدام كردند. مجسمه سازى, معمارى, اعتقادات مذهبى, سبك هاى ادبى و ديدگاه هايى در مورد سلطنت, قانون و جامعه, جملگى به وسيله سومرى ها ابداع شدند و تكوين يافتند. سومريان همچنين زمينه را براى انواع علوم از جمله حساب, ستاره شناسى, گياه شناسى و طب مهيا كردند (بلويس, 1379, ص 43).
دين سومريان

در مورد دين سومريان بايد گفت كه هر كشور, شهر خدايانى مخصوص به خود داشت و خدايان سومرى پرشمار بود. دين كهن به ويژه بر رابطه مستقيم انسان با خدايان تأكيد مى ورزيد و دين سومرى از اين قاعده بركنار نبود (لوكاس, 1366, ص 81).
كتابخانه هاى سومريان

سومريان بعد از آنكه در پايان هزاره سوم پيش از ميلاد استقلال سياسى خويش را ا ز دست دادند و از صحنه تاريخ كنار رفتند, نامشان در طاق نسيان نهاده شد و تا قرن نوزدهم نشانى از آنها نبود تا آنكه حفارى هاى باستان شناسى از وجود شهرهاى سومرى, كانال هاى آبيارى, مجسمه هاى بزرگ و هزار قطعه گل نوشته پرده برداشت كه بر آن نوشته هاى سومرى يا تصويرنگارى نقش بسته بود.
از خرابه هاى شهرهاى باستانى سومريان چنين برمى آيد كه سومريان در حدود 2700 سال پيش از ميلاد كتابخانه هاى شخصى, مذهبى و دولتى برپا كرده بودند. مشهور است كه كتابخانه تلو4 مجموعه اى متجاوز از 000/30 لوحه گلين داشته است. تمدن سومريان از 3500 سال پيش از ميلاد پاگرفت و شكوفا شد. به اين ترتيب مورخان سومرى, ثبت تاريخ جارى و بازسازى داستان گذشته شان را آغاز كردند. كهن ترين نظام نگارش شناخته شده (خط ميخى) است و اعتبار سومرى ها به ابداع اين خط و خدمت بزرگ آنها به بشر است. براى نوشتن از قلم فلزى و (به شكل ميخى) استفاده مى كردند و بر موادى چون گل نرم, يا چوب مى نوشتند: (سومريان, كهن ترين ادبيات شناخته شده انسان را تدوين كردند) (موكهرجى, 1368, ص 81 ـ 82).
درباره كتابت ما هنوز على رغم شيوع بيشتر گمانه, دقيقاً نمى دانيم كه آيا اين سومريان بودند كه براى نخستين بار كتابت را براى بيان انديشه به كار گرفته اند يا نه؟ اين احتمال نيز وجود دارد كه سومريان نخستين كسانى نبودند كه به تحول در كتابت به عنوان وسيله اى جديد براى برقرارى ارتباط دست يافتند, بلكه آن را از ملت ناشناخته ديگرى كه پيش از ايشان در بخش جنوبى سرزمين رافدين مى زيستند, آموختند. صدها نوشته گلى كه بر آن تصويرنگارى نقش بسته و قديمى ترين نوشته هايى هستند كه سومريان آن را در شهر اورك تحول بخشيدند و تاريخ آن به نيمه هزاره چهارم پيش از ميلادى مى رسد كه ديگر شباهت زيادى به اصول نخستين نداشتند كه از آنها تحول يافته بودند. به نگارش ميخى معروف شد.
سومرى ها در مدارس خود از طريق به ياد سپردن و حفظ كردن انواع متون به يادگيرى خط پيچيده خود مى پرداختند. فهرست هاى اصطلاحات فنى در زمينه هاى بسيار مختلف حفظ شده است. فهرست هاى حرفه هاى گوناگون آن روزگار گزارش كاملى از وجود بينش نسبت به ايجاد تخصص و بهبود اوضاع و احوال اقتصادى فراهم مى آورد كه با كشاورزى آبى تحقق يافت (بلويس, 1379, ص 43).
از تمامى متونى كه بر گل, سنگ يا ديگر مواد مناسب نگاشته شده به دست آمده, درمى يابيم كه 95% اين متون به امور بازرگانى, ادارى و حكومتى ارتباط دارد.
سومريان اين گل نوشته ها را در اماكن خاصى از معابد يا كاخ هاى سلطنتى يا مدارس حفظ مى كردند. كهن ترين كاتالوگ يا شناسنامه كتابخانه اى در جهان كه در نيپور كشف شده است و تاريخ آن به دوران سومرى (حدود 2000 سال ق.م) مى رسد. اين كاتالوگ دربردارنده 62 اثر ادبى است و در موزه دانشگاهى فيلادلفياى آمريكا نگهدارى مى شود.
سومريان حدود هزار سال قبل از آنكه يونانيان حماسه معروف ايلياد را به وجود آورند, حماسه گيلگمش5 را آفريده و آن را بر روى الواح گلى ثبت كرده بودند (Gates, 1989, P.4).
اين حماسه در نسخه هاى فراوان و روايت هاى گوناگون از سومرى ها به جامانده است. سومريان نخستين كسانى بودند كه اين افسانه را ساختند و پس از آن, بسيارى از ملل ديگر كه در آن منطقه تمدنى هم سنگ سومريان داشتند, به تدوين آن پرداختند. در حقيقت,سومرى ها همان كسانى بودند كه كتاب را به نقشى اختصاص دادند كه تا به امروز با آن در ارتباط است; بدين معنا كه دستاوردهاى فرهنگى و فن آورى انسان را پاس دارد و پاسخگوى اهداف قانونى و آموزش و ديگر نيازهاى روزانه او باشد (استيچويچ, 24, 1373 ـ 29).
بابليان

پس از سومريان به تمدن بابليان مى رسيم كه فرهنگشان به بابل منتقل شد. نظريه اى عام وجود دارد كه منشأ تجمع مردم بابل از اقوام حورى يا سوبارى كه از شمال بين النهرين و سرزمين هاى مجاور آن آمده بودند و يا كوچ نشينان ايلام كه در آنجا مستقر شده بودند, ترتيب يافته بود. مردم ايلام در شرق بابل زندگى مى كردند كه سومرى ها بعداً به آنجا وارد شدند (رواسانى, 1379, ص 170).
در سده هجدهم ق.م بابل كه تا آن زمان شهرى بى اهميت بود, قدرت سياسى فراوانى يافت و تا قرن ها آن را حفظ كرد. بسيارى از شاهان كه در ايام بعدى بابل را تسخير كردند, به خدايان و سنت هاى بابل احترام گذاردند و منزلت ويژه شهر را به رسميت شناختند. شالوده فرهنگ بابل در زمان حمورابى6, پادشاه حمورى (آمورى) پى ريزى شد كه در زمان سلطنت خود تقريباً تمام بين النهرين از جمله آشور را تصرف كرد. آوازه حمورابى بيش تر ناشى از (قانون) اوست. اين قانون منبع معتبر اطلاعاتى درباره ساختار اجتماعى اين دوره به شمار مى رود. اين قانون يكى از آثار معيار براى تحصيل در مدارس بابل به شمار مى رفت و از اين رو نفوذ ژرف و ديرپايى داشت (بلويس, 1379, ص 51).
آنچه كه به نام فرهنگ بابل معروف شده است, تغييرات سياسى, اجتماعى, رشد هنر و فرهنگ, ظهور اديان در اين شهر و منطقه را فقط درباره بافت اجتماعى, سياسى, فرهنگى جامعه بزرگ شرق, سرزمين وسيعى كه بابل جزئى از آن بود, مى توان توضيح داد (رواسانى, 1379, ص 17).
كتابخانه هاى بابليان

بابلى ها ملتى علاقه مند به خط بودند. از اين رو, طبعاً مجموعه هاى بزرگى از الواح كنده كارى شده داشتند و اين امر به شهر نيپور منحصر نبود, بلكه شامل شهرهاى ديگر بابل نيز مى شد, مانند اروك7, بورسيپا8, كوتا9, و غيره و نيز شهرهايى كه مراكز كتابخانه هاى بزرگ بودند. بنا به گفته جغرافى دانان و مورّخان يونانى استرابون (امازى) دوشهر اروك و بوسيپا در عصر يونانى ها وجود داشته اند (دال, 1379, ص 43).
بابليان موهبت بزرگى را در كتابت از سومريان به ارث بردند تا آنجا كه اساتيد بابل از سومريان پيشى گرفتند. در دوران شكوفايى عظيم, به ويژه در دوران حمورابى در قرن هجدهم پيش از ميلاد, بابليان به توليد نوشتارى بسيارى دست يافتند, اين امر موجب شد باستان شناس آلمانى, آر. گلدوى كه به حفارى در پايتخت بابل اشتغال داشت, بابليان را (دوستان كتابت) بخواند و در حقيقت هم شمار گل نوشته هاى بابلى كه تاكنون كشف شده است, به ششصد هزار گل نوشته در موضوعات مختلف مى رسد. همان گونه كه در دوران سومرى رواج داشت بابليان نيز كتابخانه هاى خاص گل نوشته را مى نگاشتند و نسخه بردارى مى كردند و آنها را در كتابخانه ها يا مراكز اسناد, معابد يا كاخ هاى سلطنتى حفظ مى كردند (استيپچويچ, 1373, ص 30).
ييكى از بهترين و مهم ترين نمونه آنها كتابخانه بورسيپا بود. لوحه هاى گلين ماده متداول خواندنى و سبك نگارش و سرشت مواد نوشتنى تا حد زيادى به همان شكل باقى ماند. مجموعه قوانين مشهور حمورابى محصول تمدن بابليان بود. از نوشتن, در وهله اول, براى معاملات تجارى, نگهدارى رويدادنامه ها, حوادث, به علاوه قوانين دولتى, فرامين حكومتى و خط مشى هاى مذهبى استفاده مى شد (موكهرجى, 1368, ص 81).
آشوريان

آشورى ها مردمى بودند از نژاد سامى كه با مردمان سامى نژاد ديگر در بابل زندگى مى كردند. در ازمنه بعد آشورى ها مهاجرت كرده, به قسمت وسطاى رود دجله و كوهستان هاى مجاور رفتند و در آنجا دولت كوچكى ساختند كه به آشور موسوم شد. اين اسم از رب النوعى است كه پرستش مى كردند و آسوره (آشوره) نام داشت (پيرنيا, 1379, ص 134).
دين آشوريان نيز در حقيقت تركيبى از معتقدات اقوام هند و ايرانى با اديان و تصورات دين رايج در مصر و سوريه شمالى و جنوب بين النهرين بود.
به نظر مى رسد ساكنان آشور تركيبى از اقوام مهاجر آريايى (كوتى, مبتانى, آمورى) با اقوام سرزمين هاى غربى و جنوبى و ساكنان اوليه و بومى اين سرزمين باشند. بنابراين, در اين سرزمين (نژاد) و قوم خالص نبود و به همين سبب, فرهنگ, هنر و دين خالص نيز وجود نداشت (رواسانى, 1370, ص 269, 267).
درباره منشأ تمدن و فرهنگ آشورى بيشتر محققان به اين نكته تأكيد مى كنند كه فرهنگ آشور تحت تأثير فرهنگ بابل و اكد قرار داشت.
اوج هنر آشورى در سده 9 تا 7 ق.م بود كه اشكال آشورى از حد هنر ميتانى جلوتر نمى رفت و در همان زمينه هنر ميتانى باقى مى ماند. هنر ميتانى, خصلت بارز هنر آشورى است. (رواسانى, 1370, ص 271, 266).
زبان آشورى ها همان زبان بابل بود, ولى زبان آرامى در اينجا هم بعدها غلبه يافت. خط آشورى نيز خط ميخى بابل است. كتيبه ها و كتابت هاى زيادى از پادشاهان اين مملكت مانده است, زيرا به ضبط وقايع علاقه مند بودند. آشورى ها, لوحه هايى از گل رس مى ساختند و پس از نوشتن مطلب, آنها را در آتش پخته, سپس بعد ضبط مى كردند. بدين ترتيب, كتاب ها و كتابخانه ها ترتيب و تشكيل مى شد. اين لوحه ها در موقع انهدام نينوا زير خاك رفته, اكنون به واسطه حفريات بيرون آمد و منبعى براى روشن كردن تاريخ عهد شد. از جمله كتابخانه معروف آشوربانى پال است كه در كويونجيك پيدا شد (پيرنيا, 1379, ص 135).
كتابخانه هاى آشوريان

تا قبل از اكتشاف كتابخانه آشور بانيپال به وسيله سياستمدار انگليسى لايرد, بيشتر مورخان و باستان شناسان اطلاعات دقيقى درباره آشوريان نداشتند و اطلاعات به دست آمده از اقوام ديگر نيز آنان را قومى جنگجو, خونريز و كشورگشا معرفى مى كرد و درباره اينكه آيا پادشاهان آشورى, به گردآورى دانش, توجه خاصى داشتند, اطلاعاتى نداشتند. برخى از مورخان بر اين باورند كه مهم ترين چيزى كه نام آشور را در تاريخ تمدن جاودانه ساخته, كتابخانه هاى آنان است و تنها خصوصيت پادشاهان آشورى را در كنار خونريزى, گردآورى و استنساخ گل نوشته ها دانسته اند. از جمله كتابخانه آشور بانيپال, سى هزار لوحه طبقه بندى شده و فهرست وار دارد. الواحى كه بر كارهاى شاهان مشتمل است, گرچه از لحاظ اينكه همه آن ها شرح خونريزى و آدمكشى است, مايه ناراحتى و ملامت خاطر خواننده مى شود, ولى اين مزيت را دارد كه قديمى ترين تاريخ نوشته را پيش ما مى گذارد. بيشتر اين لوح ها از نسخه هاى قديمى ترى استنساخ شده است كه تاريخ آنها معين نيست و پيوسته اشكال قديمى تر آنها در ضمن اكتشاف به دست مى آيد كه اين اشكال در دستورها و نسخه هاى پزشكى و گزارش هاى سحرى و سرودها و اوراد دينى و سلسله شاهان و خدايان است (دورانت, 1380, ص 325). مشهورترين كتابخانه هاى آشور, كتابخانه هاى معبدهاى آشور و كالح 10, و اربيل 11 و نيوا بودند (دال, 1379, ص 44).
كتابخانه آشوربانى پال

با استناد عنصر آمده, مهم ترين كتابخانه خاورميانه در ابعادى گسترده تر شكل گرفت و اين همان كتابخانه است كه سلطان فرهيخته آشورى, يعنى آشور بانيپال كه در سال هاى 669 تا 627ق.م حكومت مى كرد, با اهتمام خاصى آن را بنيان نهاد.
در فاصله سال هاى 1845 تا 1851 و در نخستين كاوش هاى باستان شناسى در سرزمين بين النهرين, سياستمدار جوان انگليسى, اى.اچ.لايرد اين كتابخانه را در تپه كيونجيك به دست آورد و در سال 1850 لايرد, كاخ سلطنتى سلطان سناخريب (705ـ 681) ق.م را كشف كرد. او در اين كاخ جايى را يافت كه (اتاق ثبت) ناميده مى شود.
پس از وى, اچ. راسم در خلال سال هاى (1852 ـ 1854) كار او را دنبال كرد و توانست باقيمانده كاخ آشور بانيپال و كتابخانه او را كه حاوى بيش از 20 هزار گل نوشته بود, كشف كند.
پس از كشف اين كتابخانه, براى خواندن اين گل نوشته ها كه به موزه بريتانيا در لندن منتقل شد, در ميان محافل باستان شناس آن روزگار و علاقه مندان به فرهنگ هاى كهن خاورميانه جنجالى به پا شد. مثلاً اين نكته روشن شد كه حاكم بزرگ آشورى آن روزگار كه منابع تاريخى بسيارى از اعمال خشونت بار و حملات خونين او را بر همسايگان نقل مى كنند, در همان زمان, دانشمندى بزرگ و فردى كتاب دوست بوده است. در حقيقت, همين سلطان, نخستين كسى بوده كه به اين انديشه رسيده كه تمام نوآورى هاى نسل هاى گذشته را در خاورميانه و در زمينه علم و ادب در يك جا گردآورد. اين اقدامى است كه در تاريخ نظيرى ندارد.
گل نوشته هاى به دست آمده در كتابخانه سلطنتى, خود, چگونگى انجام اين اقدام را بيان مى كنند. از خلال اين گل نوشته ها آگاه مى شويم كه چگونه ارتشى كامل از نويسندگان بنا به دستور شاهانه مأمور شدند تا هر متن قديمى به دست آمده را چندين بار نسخه بردارى كنند. اين نويسندگان فضل تقدّم متن اصلى را با اين عبارت ثبت مى كردند كه: (اين متنى است نسخه بردارى شده از بلاد آشور كه خاستگاه متن اصلى است) يا (براساس يكى از نوشته هاى بابل). اين نشانه ها و جز آن, از تلاش و سازماندهى پرده برمى دارد كه به وسيله آن نسخه بردارى متون قديمى در كتابخانه آشور بانيپال صورت مى گرفته است. همچنين بسيارى از گل نوشته هاى شهرهاى ديگر امپراطورى آشورى به آسانى به اين كتابخانه منتقل شده است. از همين گل نوشته ها اكنون درمى يابيم كه تمام يك كتابخانه خصوصى از كالح به نينوا انتقال يافته است.
سلطان آشور بانيپال شخصاً اهتمام داشت كه همه گل نوشته هاى قديمى كه درجاى جاى امپراطورى يافت مى شد, يا استنساخ شود و يا به كتابخانه منتقل گردد. وى در نامه اى به يكى از مسئولان بابل چنين دستور مى دهد: (در پى يافتن گل نوشته هاى ارزشمندى باشيد كه در بلاد آشور نسخه اى از آن وجود ندارد و آنها را براى من بفرستيد…).
از امثال اين دستورها كه سلطان براى كارگزاران خود در جاى جاى امپراطور صادر مى كرد, مى توانيم به آسانى نتيجه بگيريم شيوه اى كه سلطان براى جمع آورى گل نوشته هاى مطلوب در پيش مى گرفته شيوه اى ستودنى نبوده است, ولى با اين حال ما بايد انصاف در پيش گيريم و اعتراف كنيم كه آشوربانى پال را مى توان با بسيارى از حاكمان بعدى يا فرماندهان هوشمند نظامى مقايسه كرد. به ديگر سخن, ما مى دانيم كه بخش بزرگ تر كتابخانه او با نسخه بردارى از گل نوشته هاى قديم فراهم آمده است, نه از طريق غارت كتابخانه هاى ديگر.
نويسندگان كه زير نظر مسئولان آموزش ديده كاخ سلطنتى كار مى كردند و نيز مصححان و مسئولان طبقه بندى و كارگزارانى كه گل نوشته ها را به دقت مى پختند و آنهايى كه گل نوشته را به ترتيب روى قفسه ها مى چيدند, به علاوه افراد بسيار ديگر, همگى در ايجاد بزرگ ترين كتابخانه شرق باستان آن هم زير نظر كارمندان سطلنتى و بر اساس طرح شخص سلطان آشور بانى پال سهيم بوده اند.
در حقيقت اين كتابخانه, نخستين نمونه يك كتابخانه است, همچنانكه كتابخانه اسكندريه در عصر هلنى اين چنين بود كه بعدها مترقى ترين شكل را به خود گرفت.
مسئولان سازماندهى اين كتابخانه با مشكلاتى نيز روبه رو بوده اند, اگرچه اين مشكلات براى نخستين بار در خاورميانه ظهور نكرده است و افراد ديگرى پيش از ايشان كوشيده اند تا بر اين مشكلات چيره شوند, اما كارگران كتابخانه آشوربانيپال همّت بيشترى داشته اند, زيرا اين كتابخانه بزرگ ترين كتابخانه آن روزگار بوده است.
پرسش درباره شيوه تنظيم گل نوشته ها و طبقه بندى آنها براى به دست آوردن آسان تر گل نوشته مورد نظر, هميشه مطرح بوده است. آنها در حل اين دشوارى با استناد به مهارت كسانى كه پيش از ايشان بوده اند, اين حقيقت را درك كردند و به مرتب كردن گل نوشته ها در مجموعه هايى بر حسب نظامى كاملاً مشخص پرداختند. هر گل نوشته راهنمايى داشت كه به مضمون و كاتب و نظاير آن اشاره مى كرد و در قسمت پايانى هر گل نوشته به وسيله يك قالب يا انگشترى متنى نقش بسته بود: لوح شماره… در طبقه… كاخ آشور بانيپال, سلطان جهانيان, سلطان بلاد آشوريان.
به نظر مى رسد كتاب هاى اين كتابخانه مى توانست در خدمت گروه وسيعى از دانشجويان و در درجه نخست, در خدمت كسانى باشد كه به كاخ سلطنتى وارد مى شدند. وجود معاجم لغوى متعدد و كتب قواعد و نظير آن در حدّ خود گوياى ميزان كاربرد آن است, ولى اين موضوع نبايد ما را به آنجا بكشاند كه بپنداريم كتابخانه آشوربانى پال, كتابخانه اى عمومى به مفهوم شايع روزگار ما بوده است. به ديگر سخن, هركس توانايى آن را نداشته است كه به كتابخانه مراجعه كند و از هرآنچه در اين كتابخانه وجود داشته است, مورد استفاده كند.
كتابدار كتابخانه آشوربانيپال (رب جرجيناكى) ناميده مى شده است كه به اسم محفظه هايى گلين كه برخى از گلين و گل نوشته ها در آن نگهدارى مى شده ,منسوب است. همچنين مى دانيم در اين كتابخانه نظام طبقه بندى اجرا مى شده و هر گل نوشته بر اين اساس در قفسه هاى كتابخانه جاى مى گرفته است.
پس از مرگ آشوربانيپال نيز نقش كتابخانه ادامه يافت تا اين كه در سال 612 پيش از ميلاد سلطان ميدى كيازاس به ريشه كن كردن نينوا پرداخت و تجديد بناى اين شهر صورت نپذيرفت. به همين سبب, دانشمندان توانستند باقيمانده هاى كتابخانه آشوربانيپال را همان گونه كه سربازان ميدى ترك كرده بودند, كشف كنند.
تاكنون هنگام سخن درباره مجموعه لوح هاى گلى كه در شهرهاى خاورميانه كشف شده است, تعبير (كتابخانه) را به كار مى برديم, ولى اكنون وقت آن رسيده است كه اين تعبير را به كار نبريم تا به تعريفى آگاهى يابيم كه با اين مجموعه لوح هاى گلى منطبق باشد. ما هم ا كنون متون مكتوب را به نوشتارهاى اسنادى (نامه هاى حاكمان و كاهنان و بازرگانان به علاوه گواهى خريد و فروش كالا و مدرك بدهكاران و سندهاى فروش زمين و…) و نوشتارهاى خاصّ كتابخانه ها (متون ادبى و فرهنگ ها و دامپزشكى و امور قانونى و نظاير آن) تقسيم مى كنيم, ولى تطبيق اين تقسيم بندى بر لوح هايى كه دربردارنده متون ادارى و نظاير آن هستند, بايد بگوييم كه جايگاه اين گونه مجموعه لوح ها در مركز اسناد است نه در كتابخانه ها. گرچه خود سومريان و ديگر ملل خاورميانه به امورى كه مورّخان را براى چندين هزار سال به سردرگمى دچار خواهد كرد, اهتمام چندانى نداشته اند كه آيا اين نوشتارها به مراكز اسناد اختصاص دارند يا به كتابخانه ها؟ از همين جاست كه همه لوح ها در آن روزگار, با چشم پوشى از مضمون آن, در يك مكان قرار مى گرفت, ولى اين از طبقه بندى موضوعى آنها مانع نمى شد.
به همين سبب, ما در بيشتر اوقات مى توانيم تعبير كتابخانه را به عنوان برابر نهاده اى براى مركز اسناد به كار بريم, يعنى كتابخانه و مركز اسناد باهم, مگر در موقعيت هاى خاصّى كه مسئله به مركز اسناد يا كتابخانه به صورتى جداى از هم مربوط باشد (استيپچويچ, 1373, ص 38 ـ 45).
منابع و مأخذ:

1. مزينانى, على. كتابخانه و كتابدارى. تهران: سمت, 1379, ص 93, 92.
2.بلك, جرمى. (كتابخانه هاى از دست رفته بين النهرين باستان). ترجمه حميدرضا جمالى مهموئى. آينه پژوهش. سال شانزدهم, شماره سوم, ص 6 ـ 8.
3. تامپسون, جيمز. تاريخ اصول كتابدارى. ترجمه محمود حقيقى. تهران: نشر مركز, 1373, ص 96, 55, 110, 97.
4. بلويس, لوكاس دو. ديباچه اى بر جهان باستان; ترجمه مرتضى ثاقب فر. تهران: ققنوس, 1374, ص 43, 34.
5. موكهرجى, ا.ك. تاريخ و فلسفه كتابدارى; ترجمه اسداله آزاد. مشهد: آستان قدس رضوى: بنياد پژوهش هاى اسلامى, 1368, ص 81 ـ 82.
6. استيپچويچ, الكساندر. كتاب در پويه تاريخ; ترجمه حميدرضا آژير و حميدرضا شيخى. مشهد: آستان قدس رضوى: بنياد پژوهش هاى اسلامى, 1373, ص 24 ـ 45.
7. لوكاس, هنرى. تاريخ تمدن: از كهن ترين روزگار تا سده ما; ترجمه عبدالحسين آذرنگ. تهران: كيهان, 1366, ج1: ص 81.
8. رواسانى, شاپور. جامعه بزرگ شرق. تهران: شمع, 1370, ص 269, 267, 170.
9. دال, سوئد. كتاب: از كهن ترين دوران تا عصر حاضر; ترجمه محمدعلى خاكسارى: مشهد, آستان قدس رضوى: بنياد پژوهش هاى اسلامى, 1379, ص 43 ـ 44.
10. پيرنيا, حسن. تاريخ ايران باستان با حروفچينى جديد يا تاريخ مفصل ايران قديم. تهران: افسوس, 1379, ص 134 ـ 135.
11. دورانت, ويليام جيمز. تاريخ تمدن: مشرق زمين گاهواره تمدن; ترجمه احمد آرام. تهران: شركت انتشارات علمى فرهنگى, 1380, ص 325.

12. Gates, Jean Key. Guide to the use of librarians and information sources. USA:McGraw-Hill company, 1989, p4.
پي نوشت ها:
1. Jules Oppert
2. Public Library in Cly
3. Amil-Anu
4. Tello
5. Gilgamesh
6. Hammurabi
7. Uruk
8. Brosippa
9. Kuta
10. Calah
11. Arbela
ظاهراً نخستين سابقه انديشه هاى دسترسى آزاد به كتابخانه ها به قرن هفتم پيش از ميلاد مسيح و به كتابخانه هاى الواح گلى آشور برمى گردد. بنا به روايت ژول اوپر1, آشورشناس قرن گذشته, مجموعه عظيم گلى آشوربانى پال به منظور آموزش فراهم آمده بود و در وسط قصر او براى استفاده آزاد همگان قرار داشت. ادوارز, براى اين مجموعه نام تقريباً خيالى (كتابخانه عمومى گلين)2 را به كار برده است.
پارسینه : براى بررسى تاريخى كتابخانه بايد نقطه آغازى در نظر بگيريم. همان گونه كه مى دانيم اختراع خط, نقطه شروع مورد نياز است, يعنى مرز بين تاريخ و ماقبل تاريخ. تا قبل از اختراع خط انسان قادر نبود دانش و تجربيات خود را به صورتى پايدار و بادوام ثبت و ضبط كند. با مكتوب شدن دانسته ها و گنجينه هاى ذهنى به تدريج تعداد اين منابع افزايش يافت و بشر به مكانى براى حفاظت و نگهدارى اين منابع نياز پيدا كرد. پايه هاى اوليه كتابخانه ها در اين شرايط پى ريزى شد و طى تكامل تاريخى خود و پس از فراز و نشيب هاى فراوان راه خود را در تمدن بشرى هموار كرد و به عنوان يكى از سنگ بناهاى تاريخ تمدن, حيات پربار خود را ادامه داد.

در هزاره سوم تمدن ديگرى در خاورميانه يعنى تمدن بين النهرين به وجود آمد. اولين تمدن هاى انسان در دره هاى حاصل خيز بين النهرين يعنى جلگه هاى حد فاصل دو رودخانه دجله و فرات شكل گرفت كه به آن سرزمين (رافدين) نيز مى گويند. اين جلگه هاى حاصل خيز كه در عراق كنونى قرار دارد, به دليل آب و هواى مناسب و سرزمين هاى حاصل خيز, محل مناسبى براى اسكان اقوام چادرنشين بود. اين اقوام به تدريج نهادهاى دولتى, اقتصادى و اجتماعى شكل دادند و تجارت و صنعت توسعه يافت. اين جلگه هاى حاصل خيز, خود بخشى از دشت وسيعى بودند كه به آن هلال حاصل خيز يا هلال سبز و يا (هلال خطيب) مى گويند. اين هلال از يك طرف به خليج فارس و از طرفى ديگر به كوه ها و دره هاى شمال عراق, تركيه و سوريه و از طرفى ديگر در امتداد دجله به نزديكى نينوا و از آنجا به دشت سينا و سپس به مصر سفلى و دلتاى رود نيل منتهى مى شود.
بين النهرين و هلال حاصل خيز, مكانى مناسب براى تمدن هاى باستان بود كه با شكل گيرى آنها, اولين كتابخانه هاى جهان نيز به وجود آمد. در اينجا نگاهى اجمالى به كتابخانه هاى بين النهرين باستان (سومريان, بابليان و آشوريان), چگونگى شكل گيرى, توسعه و انحلال اين مراكز داريم. (مزينانى, 1379, ص 92).
كتابخانه هاى بين النهرين باستان

كتابخانه چيست؟ سواد طى دو هزاره اول تاريخ نگارش در بين النهرين,از طريق كارگاه هاى كتابت و آنچه كه مى توان آن را مكتب تعليم كتابت ناميد ـ گاهى صرفاً خانه هاى خصوصى كاتبان; جايى كه استادان با گروهى از شاگردان مبتدى تا ارشدها احاطه شده بودند ـ منتقل مى شد. وظيفه ارشدها مساعدت (اغلب نظم بخشيدن) به محصلان جوان تر بود.
با اين حال, كتابخانه ها مجموعه هاى مرجع بزرگ براى نسخه هاى آثار علمى و ادبى كلاسيك به عنوان يك نهاد, وجه مشخصه تمدن بابل و آشور در اواخر هزاره دوم و اول قبل از ميلاد يعنى اواخر عصر برنز (1500م ـ 1000ق.م) و عصر آهن (1000ق.م به بعد) بودند. يعنى زمانى كه معابد, كاخ ها و برخى افراد, مالك مجموعه هاى متون علمى, دينى و ادبى كلاسيك بودند. اغلب به نظر مى رسد كه كتابخانه ها تشكيل دهنده بخشى از معابد و كاخ ها بودند. ظاهراً كتابخانه در هر دو مورد كاركنان بسيار متبحر داشته است كه گاه خود آنها به امور ويرايش, طبقه بندى و در صورت لزوم به بازسازى آثارى مى پرداختند كه معيار ادبى بودند (بلك, 1384, ص 4ـ6).
سابقه دسترسى به كتابخانه ها

ظاهراً نخستين سابقه انديشه هاى دسترسى آزاد به كتابخانه ها به قرن هفتم پيش از ميلاد مسيح و به كتابخانه هاى الواح گلى آشور برمى گردد. بنا به روايت ژول اوپر1, آشورشناس قرن گذشته, مجموعه عظيم گلى آشوربانى پال به منظور آموزش فراهم آمده بود و در وسط قصر او براى استفاده آزاد همگان قرار داشت. ادوارز, براى اين مجموعه نام تقريباً خيالى (كتابخانه عمومى گلين)2 را به كار برده است.
رده بندى و فهرست نويسى

در كتابخانه هاى بابل و آشور, الواح گلين بر طبق محل قرار گرفتن آنها در مجموعه هاى گوناگون شماره گذارى مى شدند. به منظور مشخص كردن محل هر لوح, هر مجموعه با كلمات يا جمله اول نخستين لوحه ناميده مى شد و الواح بعدى شماره مربوط به خود را داشت: مانند (شانزدهمين لوحه از ارواح خبيثه) و براى حصول اطمينان از ترتيب صحيح مطالب, خطى در پايان نوشته هر لوحه مى كشيدند و پس از آن نخستين سطر لوحه بعدى نوشته مى شد. براى دسترسى آسان به ده ها هزار لوحه گلين, آنها را با نظم خاص در قفسه ها قرار مى دادند, و برايشان سياهه عناوين يا فهرست هاى مختلفى تهيه مى كردند. بيشتر الواح يك انجامه داشت كه محل لوحه در مجموعه نام كاتب و غالباً تاريخ كتابت را مشخص مى كرد.
نقش كتابدار

در مورد نقش كتابدار در كتابخانه هاى بين النهرين باستان, بايد به گفته جيمز و ستفان تامپسون درباره كتابخانه هاى الواح گلين بابل و آشور استناد كرد كه حتى هزار سال قبل از كتابخانه نينوا وجود داشتند. كه مى گويد: كتابداران آنها عنوان (استاد الواح مكتوب) را داشتند و از ميان آنان, نخستين كتابدار شناخته شده, شخصى بود به نام آميل آنو3, اهل بابل كه در دوره پادشاهى اموك سين مى زيست. جانسون توضيح مى دهد كه اين كتابداران لزوماً افرادى كار آزموده بودند. آنها بايد مدارس ويژه فنون كتابت را بگذارنند و در زمينه نوشته ها يا نوع موادى كه قرار بود, به وسيله آنها نگهدارى شود, تعليم دقيق ببينند. سپس چند سالى دوره كارآموزى را مى گذراندند و طى آن در (پيشه كتابدارى) متبحر مى شدند. همزمان با آن, چندين زبان را مى آموختند. اصلى كه بر دانشمند بودن كتابدار تأكيد مى كند, در بابل و بين النهرين به اين صورت جلوه مى كرد كه بايد چند زبان بداند و در يكى از علوم رايج و يا يكى از انواع مواد متخصص باشد. اصل ديگر اينكه, كتابدار به تعليم و يا كارآموزى احتياج دارد. در اينجا نيز پيوند كتابدار ـ كاهن مطرح است, اما از آنجا كه شق ديگر اين پيوند, رابطه ميان كتابدار ـ مقامات بلندپايه دولتى است, بايد نتيجه گرفت كه در واقع, پيوندى ميان كتابدارى و قدرت وجود دارد; خواه اين قدرت مذهبى باشد; خواه غيرمذهبى كتابخانه مركز قدرت است, زيرا دانايى, توانايى است و همواره چنين است (تامپسون, 1373, ص 55, 96, 110, 97).
خط و مواد نوشتنى اقوام بين النهرين باستان

خط بين النهرين به خط ميخى معروف بوده است, چون علائم آن به ميخ شباهت دارد (بلويس, 1379, ص 34).
گل نوشته; ماده نوشتارى

سومريان و ساير ملت هاى خاورميانه, غالباً از گل به عنوان ماده اى براى نگارش بهره مى گرفتند. در حقيقت, تا آنجا كه فرهنگ هاى ملل خاورميانه را مى شناسيم, اين انتخاب به مقاومت گل در برابر تأثيرات آب و هوايى و مشخصاً سختى آن باز مى گردد. اين ملت ها ماده خام را براى ساختن گل از سواحل دجله و فرات مى گرفتند و شيوه ساختن آن به غايت آسان بود. در آغاز, گل در ظرفى از آب قرار مى گرفت تا تصفيه شود; بدين معنا كه ريگ ها و مواد سنگين ديگر رسوب كند و آنچه در سطح باقى مى ماند, به دور افكنده مى شد. گرفتن گل پس از جداسازى رسوبات, آسان مى شد و بدين ترتيب گل پاكى كه براى صنعت نگارش به كار گرفته مى شد, به دست مى آمد. اين امكان نيز وجود داشت كه گل پاك و آماده استفاده, از سواحل دجله و فرات به دست آيد, زيرا در آنجا طبيعت به جاى انسان گل را تصويه مى كرد. حجم اين گل نوشته ها متفاوت بود و از نظر ارتفاع به 5,6 سانتيمتر تا 20, 30 سانتيمتر مى رسيد.
نويسندگان, نشانه ها را برگل پاك مى نهادند و سپس اين لوحه ها در برابر پرتو خورشيد قرار مى گرفت تا خشك شود. اما گل نوشته هايى كه حاوى پيمان هاى بازرگانى مهم و مدارك حكومتى و آثار ادبى و لغت نامه ها يا متون قابل استفاده براى عموم بود, به وسيله آتش پخته مى شد تا از شكل نيفتد.
گل نوشته ها پس از پخته شدن در محفظه هاى گلين يا در قفسه قرار مى گرفتند. گل نوشته پخته نشده پس از تماس با رطوبت ـ كه بسيار هم اتفاق مى افتاد ـ با گذشت زمان رطوبت بسيارى را به خود جذب مى كرد و بار ديگر به گل تازه تبديل مى شد (استيپچويچ 1373, ص 44).
سومريان

داستان كتاب از دشت هاى سرسبز بخش جنوبى سرزمين رافدين, يعنى از جايى آغاز مى شود كه سومريان به عنوان يكى از شگفت آورترين ملت هاى تاريخ تمدنى پيشرفته را در آنجا بنياد نهادند. در مورد نژاد و پيشينه تاريخى سومريان بايد گفت: نظريات بسيارى در مورد آنان آمده است. لوكاس در كتاب خويش, تاريخ تمدن آورده است كه شايد سومريان حدود 4000 ق.م از سرزمين ايران يا از آن سوى خليج فارس به دشت هاى آبرفتى يا حاصل خيز سومر آمده اند. سومريان در اين سرزمين با مردم كشاورز روبه رو شدند كه براى حفظ روستاهايشان از آسيب سيل و طغيان از مدت ها پيش آبراه و آب بند ساخته بودند (لوكاس, 1366, ص 81).
گروهى ديگر چنين مى پندارنند كه سومريان در نيمه دوم هزاره پنجم پيش از ميلاد و حتى نزد برخى پژوهشگران, پيش از اين تاريخ, از شمال و شايد منطقه درياى خزر آمده و بخش جنوبى دشت هاى سرسبز ميان دجله و فرات را به عنوان سرزمين خود برگزيده اند. اين گروه چند قرن پس از سكونتشان تمدنى درخشان را بنيان نهادند و تمامى تمدن هاى بزرگ خاورميانه از همين تمدن مايه گرفتند. بلويس در جاى ديگر اين چنين بيان مى كند: (دقيقاً نمى دانيم سومرى ها چه موقع به بين النهرين آمدند و آيا آنها بودند كه افتخار ابداع خط و احداث نخستين شهرها در جنوب بين النهرين را داشته اند يا خير؟ آنچه مى دانيم اين است كه اين مردم به گسترش آن شهرها پرداختند و به توسعه بهره بردارى از هنر نوشتن براى حفظ گزارش ها و حساب ها در معابد و كاخ هاى خود براى ايجاد متون دينى و ادبى اقدام كردند. مجسمه سازى, معمارى, اعتقادات مذهبى, سبك هاى ادبى و ديدگاه هايى در مورد سلطنت, قانون و جامعه, جملگى به وسيله سومرى ها ابداع شدند و تكوين يافتند. سومريان همچنين زمينه را براى انواع علوم از جمله حساب, ستاره شناسى, گياه شناسى و طب مهيا كردند (بلويس, 1379, ص 43).
دين سومريان

در مورد دين سومريان بايد گفت كه هر كشور, شهر خدايانى مخصوص به خود داشت و خدايان سومرى پرشمار بود. دين كهن به ويژه بر رابطه مستقيم انسان با خدايان تأكيد مى ورزيد و دين سومرى از اين قاعده بركنار نبود (لوكاس, 1366, ص 81).
كتابخانه هاى سومريان

سومريان بعد از آنكه در پايان هزاره سوم پيش از ميلاد استقلال سياسى خويش را ا ز دست دادند و از صحنه تاريخ كنار رفتند, نامشان در طاق نسيان نهاده شد و تا قرن نوزدهم نشانى از آنها نبود تا آنكه حفارى هاى باستان شناسى از وجود شهرهاى سومرى, كانال هاى آبيارى, مجسمه هاى بزرگ و هزار قطعه گل نوشته پرده برداشت كه بر آن نوشته هاى سومرى يا تصويرنگارى نقش بسته بود.
از خرابه هاى شهرهاى باستانى سومريان چنين برمى آيد كه سومريان در حدود 2700 سال پيش از ميلاد كتابخانه هاى شخصى, مذهبى و دولتى برپا كرده بودند. مشهور است كه كتابخانه تلو4 مجموعه اى متجاوز از 000/30 لوحه گلين داشته است. تمدن سومريان از 3500 سال پيش از ميلاد پاگرفت و شكوفا شد. به اين ترتيب مورخان سومرى, ثبت تاريخ جارى و بازسازى داستان گذشته شان را آغاز كردند. كهن ترين نظام نگارش شناخته شده (خط ميخى) است و اعتبار سومرى ها به ابداع اين خط و خدمت بزرگ آنها به بشر است. براى نوشتن از قلم فلزى و (به شكل ميخى) استفاده مى كردند و بر موادى چون گل نرم, يا چوب مى نوشتند: (سومريان, كهن ترين ادبيات شناخته شده انسان را تدوين كردند) (موكهرجى, 1368, ص 81 ـ 82).
درباره كتابت ما هنوز على رغم شيوع بيشتر گمانه, دقيقاً نمى دانيم كه آيا اين سومريان بودند كه براى نخستين بار كتابت را براى بيان انديشه به كار گرفته اند يا نه؟ اين احتمال نيز وجود دارد كه سومريان نخستين كسانى نبودند كه به تحول در كتابت به عنوان وسيله اى جديد براى برقرارى ارتباط دست يافتند, بلكه آن را از ملت ناشناخته ديگرى كه پيش از ايشان در بخش جنوبى سرزمين رافدين مى زيستند, آموختند. صدها نوشته گلى كه بر آن تصويرنگارى نقش بسته و قديمى ترين نوشته هايى هستند كه سومريان آن را در شهر اورك تحول بخشيدند و تاريخ آن به نيمه هزاره چهارم پيش از ميلادى مى رسد كه ديگر شباهت زيادى به اصول نخستين نداشتند كه از آنها تحول يافته بودند. به نگارش ميخى معروف شد.
سومرى ها در مدارس خود از طريق به ياد سپردن و حفظ كردن انواع متون به يادگيرى خط پيچيده خود مى پرداختند. فهرست هاى اصطلاحات فنى در زمينه هاى بسيار مختلف حفظ شده است. فهرست هاى حرفه هاى گوناگون آن روزگار گزارش كاملى از وجود بينش نسبت به ايجاد تخصص و بهبود اوضاع و احوال اقتصادى فراهم مى آورد كه با كشاورزى آبى تحقق يافت (بلويس, 1379, ص 43).
از تمامى متونى كه بر گل, سنگ يا ديگر مواد مناسب نگاشته شده به دست آمده, درمى يابيم كه 95% اين متون به امور بازرگانى, ادارى و حكومتى ارتباط دارد.
سومريان اين گل نوشته ها را در اماكن خاصى از معابد يا كاخ هاى سلطنتى يا مدارس حفظ مى كردند. كهن ترين كاتالوگ يا شناسنامه كتابخانه اى در جهان كه در نيپور كشف شده است و تاريخ آن به دوران سومرى (حدود 2000 سال ق.م) مى رسد. اين كاتالوگ دربردارنده 62 اثر ادبى است و در موزه دانشگاهى فيلادلفياى آمريكا نگهدارى مى شود.
سومريان حدود هزار سال قبل از آنكه يونانيان حماسه معروف ايلياد را به وجود آورند, حماسه گيلگمش5 را آفريده و آن را بر روى الواح گلى ثبت كرده بودند (Gates, 1989, P.4).
اين حماسه در نسخه هاى فراوان و روايت هاى گوناگون از سومرى ها به جامانده است. سومريان نخستين كسانى بودند كه اين افسانه را ساختند و پس از آن, بسيارى از ملل ديگر كه در آن منطقه تمدنى هم سنگ سومريان داشتند, به تدوين آن پرداختند. در حقيقت,سومرى ها همان كسانى بودند كه كتاب را به نقشى اختصاص دادند كه تا به امروز با آن در ارتباط است; بدين معنا كه دستاوردهاى فرهنگى و فن آورى انسان را پاس دارد و پاسخگوى اهداف قانونى و آموزش و ديگر نيازهاى روزانه او باشد (استيچويچ, 24, 1373 ـ 29).
بابليان

پس از سومريان به تمدن بابليان مى رسيم كه فرهنگشان به بابل منتقل شد. نظريه اى عام وجود دارد كه منشأ تجمع مردم بابل از اقوام حورى يا سوبارى كه از شمال بين النهرين و سرزمين هاى مجاور آن آمده بودند و يا كوچ نشينان ايلام كه در آنجا مستقر شده بودند, ترتيب يافته بود. مردم ايلام در شرق بابل زندگى مى كردند كه سومرى ها بعداً به آنجا وارد شدند (رواسانى, 1379, ص 170).
در سده هجدهم ق.م بابل كه تا آن زمان شهرى بى اهميت بود, قدرت سياسى فراوانى يافت و تا قرن ها آن را حفظ كرد. بسيارى از شاهان كه در ايام بعدى بابل را تسخير كردند, به خدايان و سنت هاى بابل احترام گذاردند و منزلت ويژه شهر را به رسميت شناختند. شالوده فرهنگ بابل در زمان حمورابى6, پادشاه حمورى (آمورى) پى ريزى شد كه در زمان سلطنت خود تقريباً تمام بين النهرين از جمله آشور را تصرف كرد. آوازه حمورابى بيش تر ناشى از (قانون) اوست. اين قانون منبع معتبر اطلاعاتى درباره ساختار اجتماعى اين دوره به شمار مى رود. اين قانون يكى از آثار معيار براى تحصيل در مدارس بابل به شمار مى رفت و از اين رو نفوذ ژرف و ديرپايى داشت (بلويس, 1379, ص 51).
آنچه كه به نام فرهنگ بابل معروف شده است, تغييرات سياسى, اجتماعى, رشد هنر و فرهنگ, ظهور اديان در اين شهر و منطقه را فقط درباره بافت اجتماعى, سياسى, فرهنگى جامعه بزرگ شرق, سرزمين وسيعى كه بابل جزئى از آن بود, مى توان توضيح داد (رواسانى, 1379, ص 17).
كتابخانه هاى بابليان

بابلى ها ملتى علاقه مند به خط بودند. از اين رو, طبعاً مجموعه هاى بزرگى از الواح كنده كارى شده داشتند و اين امر به شهر نيپور منحصر نبود, بلكه شامل شهرهاى ديگر بابل نيز مى شد, مانند اروك7, بورسيپا8, كوتا9, و غيره و نيز شهرهايى كه مراكز كتابخانه هاى بزرگ بودند. بنا به گفته جغرافى دانان و مورّخان يونانى استرابون (امازى) دوشهر اروك و بوسيپا در عصر يونانى ها وجود داشته اند (دال, 1379, ص 43).
بابليان موهبت بزرگى را در كتابت از سومريان به ارث بردند تا آنجا كه اساتيد بابل از سومريان پيشى گرفتند. در دوران شكوفايى عظيم, به ويژه در دوران حمورابى در قرن هجدهم پيش از ميلاد, بابليان به توليد نوشتارى بسيارى دست يافتند, اين امر موجب شد باستان شناس آلمانى, آر. گلدوى كه به حفارى در پايتخت بابل اشتغال داشت, بابليان را (دوستان كتابت) بخواند و در حقيقت هم شمار گل نوشته هاى بابلى كه تاكنون كشف شده است, به ششصد هزار گل نوشته در موضوعات مختلف مى رسد. همان گونه كه در دوران سومرى رواج داشت بابليان نيز كتابخانه هاى خاص گل نوشته را مى نگاشتند و نسخه بردارى مى كردند و آنها را در كتابخانه ها يا مراكز اسناد, معابد يا كاخ هاى سلطنتى حفظ مى كردند (استيپچويچ, 1373, ص 30).
ييكى از بهترين و مهم ترين نمونه آنها كتابخانه بورسيپا بود. لوحه هاى گلين ماده متداول خواندنى و سبك نگارش و سرشت مواد نوشتنى تا حد زيادى به همان شكل باقى ماند. مجموعه قوانين مشهور حمورابى محصول تمدن بابليان بود. از نوشتن, در وهله اول, براى معاملات تجارى, نگهدارى رويدادنامه ها, حوادث, به علاوه قوانين دولتى, فرامين حكومتى و خط مشى هاى مذهبى استفاده مى شد (موكهرجى, 1368, ص 81).
آشوريان

آشورى ها مردمى بودند از نژاد سامى كه با مردمان سامى نژاد ديگر در بابل زندگى مى كردند. در ازمنه بعد آشورى ها مهاجرت كرده, به قسمت وسطاى رود دجله و كوهستان هاى مجاور رفتند و در آنجا دولت كوچكى ساختند كه به آشور موسوم شد. اين اسم از رب النوعى است كه پرستش مى كردند و آسوره (آشوره) نام داشت (پيرنيا, 1379, ص 134).
دين آشوريان نيز در حقيقت تركيبى از معتقدات اقوام هند و ايرانى با اديان و تصورات دين رايج در مصر و سوريه شمالى و جنوب بين النهرين بود.
به نظر مى رسد ساكنان آشور تركيبى از اقوام مهاجر آريايى (كوتى, مبتانى, آمورى) با اقوام سرزمين هاى غربى و جنوبى و ساكنان اوليه و بومى اين سرزمين باشند. بنابراين, در اين سرزمين (نژاد) و قوم خالص نبود و به همين سبب, فرهنگ, هنر و دين خالص نيز وجود نداشت (رواسانى, 1370, ص 269, 267).
درباره منشأ تمدن و فرهنگ آشورى بيشتر محققان به اين نكته تأكيد مى كنند كه فرهنگ آشور تحت تأثير فرهنگ بابل و اكد قرار داشت.
اوج هنر آشورى در سده 9 تا 7 ق.م بود كه اشكال آشورى از حد هنر ميتانى جلوتر نمى رفت و در همان زمينه هنر ميتانى باقى مى ماند. هنر ميتانى, خصلت بارز هنر آشورى است. (رواسانى, 1370, ص 271, 266).
زبان آشورى ها همان زبان بابل بود, ولى زبان آرامى در اينجا هم بعدها غلبه يافت. خط آشورى نيز خط ميخى بابل است. كتيبه ها و كتابت هاى زيادى از پادشاهان اين مملكت مانده است, زيرا به ضبط وقايع علاقه مند بودند. آشورى ها, لوحه هايى از گل رس مى ساختند و پس از نوشتن مطلب, آنها را در آتش پخته, سپس بعد ضبط مى كردند. بدين ترتيب, كتاب ها و كتابخانه ها ترتيب و تشكيل مى شد. اين لوحه ها در موقع انهدام نينوا زير خاك رفته, اكنون به واسطه حفريات بيرون آمد و منبعى براى روشن كردن تاريخ عهد شد. از جمله كتابخانه معروف آشوربانى پال است كه در كويونجيك پيدا شد (پيرنيا, 1379, ص 135).
كتابخانه هاى آشوريان

تا قبل از اكتشاف كتابخانه آشور بانيپال به وسيله سياستمدار انگليسى لايرد, بيشتر مورخان و باستان شناسان اطلاعات دقيقى درباره آشوريان نداشتند و اطلاعات به دست آمده از اقوام ديگر نيز آنان را قومى جنگجو, خونريز و كشورگشا معرفى مى كرد و درباره اينكه آيا پادشاهان آشورى, به گردآورى دانش, توجه خاصى داشتند, اطلاعاتى نداشتند. برخى از مورخان بر اين باورند كه مهم ترين چيزى كه نام آشور را در تاريخ تمدن جاودانه ساخته, كتابخانه هاى آنان است و تنها خصوصيت پادشاهان آشورى را در كنار خونريزى, گردآورى و استنساخ گل نوشته ها دانسته اند. از جمله كتابخانه آشور بانيپال, سى هزار لوحه طبقه بندى شده و فهرست وار دارد. الواحى كه بر كارهاى شاهان مشتمل است, گرچه از لحاظ اينكه همه آن ها شرح خونريزى و آدمكشى است, مايه ناراحتى و ملامت خاطر خواننده مى شود, ولى اين مزيت را دارد كه قديمى ترين تاريخ نوشته را پيش ما مى گذارد. بيشتر اين لوح ها از نسخه هاى قديمى ترى استنساخ شده است كه تاريخ آنها معين نيست و پيوسته اشكال قديمى تر آنها در ضمن اكتشاف به دست مى آيد كه اين اشكال در دستورها و نسخه هاى پزشكى و گزارش هاى سحرى و سرودها و اوراد دينى و سلسله شاهان و خدايان است (دورانت, 1380, ص 325). مشهورترين كتابخانه هاى آشور, كتابخانه هاى معبدهاى آشور و كالح 10, و اربيل 11 و نيوا بودند (دال, 1379, ص 44).
كتابخانه آشوربانى پال

با استناد عنصر آمده, مهم ترين كتابخانه خاورميانه در ابعادى گسترده تر شكل گرفت و اين همان كتابخانه است كه سلطان فرهيخته آشورى, يعنى آشور بانيپال كه در سال هاى 669 تا 627ق.م حكومت مى كرد, با اهتمام خاصى آن را بنيان نهاد.
در فاصله سال هاى 1845 تا 1851 و در نخستين كاوش هاى باستان شناسى در سرزمين بين النهرين, سياستمدار جوان انگليسى, اى.اچ.لايرد اين كتابخانه را در تپه كيونجيك به دست آورد و در سال 1850 لايرد, كاخ سلطنتى سلطان سناخريب (705ـ 681) ق.م را كشف كرد. او در اين كاخ جايى را يافت كه (اتاق ثبت) ناميده مى شود.
پس از وى, اچ. راسم در خلال سال هاى (1852 ـ 1854) كار او را دنبال كرد و توانست باقيمانده كاخ آشور بانيپال و كتابخانه او را كه حاوى بيش از 20 هزار گل نوشته بود, كشف كند.
پس از كشف اين كتابخانه, براى خواندن اين گل نوشته ها كه به موزه بريتانيا در لندن منتقل شد, در ميان محافل باستان شناس آن روزگار و علاقه مندان به فرهنگ هاى كهن خاورميانه جنجالى به پا شد. مثلاً اين نكته روشن شد كه حاكم بزرگ آشورى آن روزگار كه منابع تاريخى بسيارى از اعمال خشونت بار و حملات خونين او را بر همسايگان نقل مى كنند, در همان زمان, دانشمندى بزرگ و فردى كتاب دوست بوده است. در حقيقت, همين سلطان, نخستين كسى بوده كه به اين انديشه رسيده كه تمام نوآورى هاى نسل هاى گذشته را در خاورميانه و در زمينه علم و ادب در يك جا گردآورد. اين اقدامى است كه در تاريخ نظيرى ندارد.
گل نوشته هاى به دست آمده در كتابخانه سلطنتى, خود, چگونگى انجام اين اقدام را بيان مى كنند. از خلال اين گل نوشته ها آگاه مى شويم كه چگونه ارتشى كامل از نويسندگان بنا به دستور شاهانه مأمور شدند تا هر متن قديمى به دست آمده را چندين بار نسخه بردارى كنند. اين نويسندگان فضل تقدّم متن اصلى را با اين عبارت ثبت مى كردند كه: (اين متنى است نسخه بردارى شده از بلاد آشور كه خاستگاه متن اصلى است) يا (براساس يكى از نوشته هاى بابل). اين نشانه ها و جز آن, از تلاش و سازماندهى پرده برمى دارد كه به وسيله آن نسخه بردارى متون قديمى در كتابخانه آشور بانيپال صورت مى گرفته است. همچنين بسيارى از گل نوشته هاى شهرهاى ديگر امپراطورى آشورى به آسانى به اين كتابخانه منتقل شده است. از همين گل نوشته ها اكنون درمى يابيم كه تمام يك كتابخانه خصوصى از كالح به نينوا انتقال يافته است.
سلطان آشور بانيپال شخصاً اهتمام داشت كه همه گل نوشته هاى قديمى كه درجاى جاى امپراطورى يافت مى شد, يا استنساخ شود و يا به كتابخانه منتقل گردد. وى در نامه اى به يكى از مسئولان بابل چنين دستور مى دهد: (در پى يافتن گل نوشته هاى ارزشمندى باشيد كه در بلاد آشور نسخه اى از آن وجود ندارد و آنها را براى من بفرستيد…).
از امثال اين دستورها كه سلطان براى كارگزاران خود در جاى جاى امپراطور صادر مى كرد, مى توانيم به آسانى نتيجه بگيريم شيوه اى كه سلطان براى جمع آورى گل نوشته هاى مطلوب در پيش مى گرفته شيوه اى ستودنى نبوده است, ولى با اين حال ما بايد انصاف در پيش گيريم و اعتراف كنيم كه آشوربانى پال را مى توان با بسيارى از حاكمان بعدى يا فرماندهان هوشمند نظامى مقايسه كرد. به ديگر سخن, ما مى دانيم كه بخش بزرگ تر كتابخانه او با نسخه بردارى از گل نوشته هاى قديم فراهم آمده است, نه از طريق غارت كتابخانه هاى ديگر.
نويسندگان كه زير نظر مسئولان آموزش ديده كاخ سلطنتى كار مى كردند و نيز مصححان و مسئولان طبقه بندى و كارگزارانى كه گل نوشته ها را به دقت مى پختند و آنهايى كه گل نوشته را به ترتيب روى قفسه ها مى چيدند, به علاوه افراد بسيار ديگر, همگى در ايجاد بزرگ ترين كتابخانه شرق باستان آن هم زير نظر كارمندان سطلنتى و بر اساس طرح شخص سلطان آشور بانى پال سهيم بوده اند.
در حقيقت اين كتابخانه, نخستين نمونه يك كتابخانه است, همچنانكه كتابخانه اسكندريه در عصر هلنى اين چنين بود كه بعدها مترقى ترين شكل را به خود گرفت.
مسئولان سازماندهى اين كتابخانه با مشكلاتى نيز روبه رو بوده اند, اگرچه اين مشكلات براى نخستين بار در خاورميانه ظهور نكرده است و افراد ديگرى پيش از ايشان كوشيده اند تا بر اين مشكلات چيره شوند, اما كارگران كتابخانه آشوربانيپال همّت بيشترى داشته اند, زيرا اين كتابخانه بزرگ ترين كتابخانه آن روزگار بوده است.
پرسش درباره شيوه تنظيم گل نوشته ها و طبقه بندى آنها براى به دست آوردن آسان تر گل نوشته مورد نظر, هميشه مطرح بوده است. آنها در حل اين دشوارى با استناد به مهارت كسانى كه پيش از ايشان بوده اند, اين حقيقت را درك كردند و به مرتب كردن گل نوشته ها در مجموعه هايى بر حسب نظامى كاملاً مشخص پرداختند. هر گل نوشته راهنمايى داشت كه به مضمون و كاتب و نظاير آن اشاره مى كرد و در قسمت پايانى هر گل نوشته به وسيله يك قالب يا انگشترى متنى نقش بسته بود: لوح شماره… در طبقه… كاخ آشور بانيپال, سلطان جهانيان, سلطان بلاد آشوريان.
به نظر مى رسد كتاب هاى اين كتابخانه مى توانست در خدمت گروه وسيعى از دانشجويان و در درجه نخست, در خدمت كسانى باشد كه به كاخ سلطنتى وارد مى شدند. وجود معاجم لغوى متعدد و كتب قواعد و نظير آن در حدّ خود گوياى ميزان كاربرد آن است, ولى اين موضوع نبايد ما را به آنجا بكشاند كه بپنداريم كتابخانه آشوربانى پال, كتابخانه اى عمومى به مفهوم شايع روزگار ما بوده است. به ديگر سخن, هركس توانايى آن را نداشته است كه به كتابخانه مراجعه كند و از هرآنچه در اين كتابخانه وجود داشته است, مورد استفاده كند.
كتابدار كتابخانه آشوربانيپال (رب جرجيناكى) ناميده مى شده است كه به اسم محفظه هايى گلين كه برخى از گلين و گل نوشته ها در آن نگهدارى مى شده ,منسوب است. همچنين مى دانيم در اين كتابخانه نظام طبقه بندى اجرا مى شده و هر گل نوشته بر اين اساس در قفسه هاى كتابخانه جاى مى گرفته است.
پس از مرگ آشوربانيپال نيز نقش كتابخانه ادامه يافت تا اين كه در سال 612 پيش از ميلاد سلطان ميدى كيازاس به ريشه كن كردن نينوا پرداخت و تجديد بناى اين شهر صورت نپذيرفت. به همين سبب, دانشمندان توانستند باقيمانده هاى كتابخانه آشوربانيپال را همان گونه كه سربازان ميدى ترك كرده بودند, كشف كنند.
تاكنون هنگام سخن درباره مجموعه لوح هاى گلى كه در شهرهاى خاورميانه كشف شده است, تعبير (كتابخانه) را به كار مى برديم, ولى اكنون وقت آن رسيده است كه اين تعبير را به كار نبريم تا به تعريفى آگاهى يابيم كه با اين مجموعه لوح هاى گلى منطبق باشد. ما هم ا كنون متون مكتوب را به نوشتارهاى اسنادى (نامه هاى حاكمان و كاهنان و بازرگانان به علاوه گواهى خريد و فروش كالا و مدرك بدهكاران و سندهاى فروش زمين و…) و نوشتارهاى خاصّ كتابخانه ها (متون ادبى و فرهنگ ها و دامپزشكى و امور قانونى و نظاير آن) تقسيم مى كنيم, ولى تطبيق اين تقسيم بندى بر لوح هايى كه دربردارنده متون ادارى و نظاير آن هستند, بايد بگوييم كه جايگاه اين گونه مجموعه لوح ها در مركز اسناد است نه در كتابخانه ها. گرچه خود سومريان و ديگر ملل خاورميانه به امورى كه مورّخان را براى چندين هزار سال به سردرگمى دچار خواهد كرد, اهتمام چندانى نداشته اند كه آيا اين نوشتارها به مراكز اسناد اختصاص دارند يا به كتابخانه ها؟ از همين جاست كه همه لوح ها در آن روزگار, با چشم پوشى از مضمون آن, در يك مكان قرار مى گرفت, ولى اين از طبقه بندى موضوعى آنها مانع نمى شد.
به همين سبب, ما در بيشتر اوقات مى توانيم تعبير كتابخانه را به عنوان برابر نهاده اى براى مركز اسناد به كار بريم, يعنى كتابخانه و مركز اسناد باهم, مگر در موقعيت هاى خاصّى كه مسئله به مركز اسناد يا كتابخانه به صورتى جداى از هم مربوط باشد (استيپچويچ, 1373, ص 38 ـ 45).
منابع و مأخذ:

1. مزينانى, على. كتابخانه و كتابدارى. تهران: سمت, 1379, ص 93, 92.
2.بلك, جرمى. (كتابخانه هاى از دست رفته بين النهرين باستان). ترجمه حميدرضا جمالى مهموئى. آينه پژوهش. سال شانزدهم, شماره سوم, ص 6 ـ 8.
3. تامپسون, جيمز. تاريخ اصول كتابدارى. ترجمه محمود حقيقى. تهران: نشر مركز, 1373, ص 96, 55, 110, 97.
4. بلويس, لوكاس دو. ديباچه اى بر جهان باستان; ترجمه مرتضى ثاقب فر. تهران: ققنوس, 1374, ص 43, 34.
5. موكهرجى, ا.ك. تاريخ و فلسفه كتابدارى; ترجمه اسداله آزاد. مشهد: آستان قدس رضوى: بنياد پژوهش هاى اسلامى, 1368, ص 81 ـ 82.
6. استيپچويچ, الكساندر. كتاب در پويه تاريخ; ترجمه حميدرضا آژير و حميدرضا شيخى. مشهد: آستان قدس رضوى: بنياد پژوهش هاى اسلامى, 1373, ص 24 ـ 45.
7. لوكاس, هنرى. تاريخ تمدن: از كهن ترين روزگار تا سده ما; ترجمه عبدالحسين آذرنگ. تهران: كيهان, 1366, ج1: ص 81.
8. رواسانى, شاپور. جامعه بزرگ شرق. تهران: شمع, 1370, ص 269, 267, 170.
9. دال, سوئد. كتاب: از كهن ترين دوران تا عصر حاضر; ترجمه محمدعلى خاكسارى: مشهد, آستان قدس رضوى: بنياد پژوهش هاى اسلامى, 1379, ص 43 ـ 44.
10. پيرنيا, حسن. تاريخ ايران باستان با حروفچينى جديد يا تاريخ مفصل ايران قديم. تهران: افسوس, 1379, ص 134 ـ 135.
11. دورانت, ويليام جيمز. تاريخ تمدن: مشرق زمين گاهواره تمدن; ترجمه احمد آرام. تهران: شركت انتشارات علمى فرهنگى, 1380, ص 325.

12. Gates, Jean Key. Guide to the use of librarians and information sources. USA:McGraw-Hill company, 1989, p4.
پي نوشت ها:
1. Jules Oppert
2. Public Library in Cly
3. Amil-Anu
4. Tello
5. Gilgamesh
6. Hammurabi
7. Uruk
8. Brosippa
9. Kuta
10. Calah
11. Arbela
بهترین خرید
ارسال نظر
بهترین خرید
نمای روز
بهترین خرید
بهترین خرید
بهترین خرید
بهترین خرید
بهترین خرید
آخرین اخبار
بهترین خرید
بهترین خرید