پیشنهاد پارسینه
کیکاوس میرزا سالها حاکم قم بود و دلش از دست مردم این دیار خون. در اینجا بد گفته است، گویی که در این شهر آزار و اذیت فراوان دیده است. گزارش اینجا شامل دو بخش است. ابتدا در باره راه مشهد و این شهر و سپس شرحی در باره قم و مردمان آن که سخت انتقاد آمیز است.
۰۱ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۰:۳۸
۲

مقدمه در باره کیکاوس پسر فتحعلی شاه

نویسنده دو گزارش ذیل، کیکاوس میرزا فرزند فتحعلی شاه است. در تذکره خاوری (به کوشش میرهاشم محدث، تهران، 1379ص 33) از وی به عنوان سی و دومین فرزند ذکور فتحعلی شاه یاد شده و آمده است: برادر صلبی و بطنی نواب کیقباد میرزاست.... مدتی مدید در عهد صاحبقران رشید به نیابت آن مستوره معظمه [صبیه محترمه ابراهیم خلیل خان جوانشیر حاکم قراباغ که کیکاوس را تربیت کرده بود] به حکومت دارالایمان قم رسید و بی شائبه اغراق، از حسن تدبیر، باعث آبادانی آن ولایت گردید. شاهزاده با ثروت و مکنت است و بی نهایت مایل عیش و عشرت. در سنه 1253 به زیارت بیت الله الحرام شتافت و در یک هزار و دویست و پنجاه و چهار مراجعت کرده و در دارالخلافه آرام گرفت.

خاوری در جای دیگری در باره آن بانو که مربی کیکاووس میرزا بود نوشته است: «حضرت اعلی نواب شاهزاده کیکاوس میرزا که از بطن مطربه شیرازیه بود به فرزندی او عنایت فرمود» (ص 71). از فرزندان وی هم در ص 145 یاد کرده است که شمارشان هشت نفر از ذکور و اناث است.

تقریبا شبیه همان مطالب را خود همین خاوری در «تاریخ ذوالقرنین» (تهران، 1380، 2/996) آورده با این افزوده: « عمارات عاليه از دار الاماره و بازار و كاروان‏سرا و حمام و غيره در آن ديار بسيار پرداخت و از كثرت مكنت و ثروت خود را محسود امثال و اقران ساخت. حسن تدبيرش به مثابه [اى‏] بود كه وقتى جمعى از مؤدّيان تنخواه ديوانى و مقصرين اعمال شيطانى در روضه مقدسه پناه برده، بيرون نمى‏آمدند، باب بيت الخلاى صحن مقدس را امر به انسداد نمود تا مجاورين به ستوه آمده از آن خارج شدند. در سنه يك هزار و دويست و پنجاه و سه به زيارت بيت الله الحرام شتافت و بعد از مراجعت در دار الخلافه آرام يافت.

در ناسخ التواریخ بخش قاجاریه (چاپ کیانفر: 1/538) نیز اشارت کوتاهی به وی و فرزنداش شده است.

سفر حج که خاوری از آن یاد کرده همان است که کیکاوس میرزا کتاب «مسالک» را در آن نوشته و مشتمل بر ادعیه و زیارات چهارده معصوم است. آغاز آن اثر، گویی سفرنامه مانند است، اما باید گفت مطالب اندک (هر چند ارزشمند) در این زمینه دارد. این مطالب در لابلای کتاب به مناسبت زیارت باقی ائمه (ع) و نیز حضرت معصومه (س) به ارائه گزارشی در باره نقاط دیگر هم کشیده شده است. در واقع، بخشی در باره راه مکه است، بخشی در باره عراق، گزارشی از مشهد و قم.

در باره بخش عراق و مکه آن در جای دیگری سخن خواهم گفت، اما در اینجا دو قطعه کوتاه را که وی در باره راه مشهد و شهر قم نوشته، تقدیم خواهم کرد.

اهمیت بخش مشهد، چندان زیاد نیست و اشارتی کوتاه به راه و شرحی یک صفحه ای از مشهد دارد. اما گزارش وی در باره قم جالب است. دلیل این امر این است که وی سالها حاکم قم بوده و برای آبادانی این شهر تلاش های زیادی کرده است. با این حال، از دست مردم قم و اعیان آن بشدت ناراحت بوده و این ناراحتی را در این گزارش در شکل بسیار تندی آورده است. وی از دست میرزا اسدالله تولیت بشدت ناراحت بوده و وی را عامل و باعث مفاسد موجود در این شهر معرفی می کند.

همچنین در باره برخی از روحانیون و مجتهدان نیز که آنان را مجتهد بالارث می نامد، و احکام قضایی صادره از آنها نیز سخت دلخور است. خدّام حرم را نیز سخت نکوهش می کند و با بدترین تعابیر از آنها یاد می کند. شگفت است در کتابی که همه آن در زیارات و ادعیه است، به این نقطه که رسیده، عنان از کف داده و تقریبا هرچه از دهنش درآمده نثار قمی ها کرده است. طبیعی است که نقل آن مطالب در اینجا، به معنای تایید آنها نیست، اما از این جهت که این شخص پسر فتحعلی شاه قاجار است و ثانیا سالها حاکم این دارالایمان بوده، مرور بر مطالب وی بسیار جالب است. این تعابیر برخی به قدری تند بود که مجبور شدیم دو سه مورد را با گذاشتن نقطه چین درز بگیریم.

اما در باره کیکاوس میرزا در کتابهای تاریخ قم، اشارات فراوانی وجود دارد. بنده در صدد گردآوری اطلاعات در باره وی نبودم، اما جسته گریخته مطالبی وجود داشت که مرور کردم.

یکی از مطالبی که در این گزارش آمده این است که آینه کاری داخل حرم کار کیکاوس میرزاست. این مطالب در گنجینه آثار قم (1/421) آمده است: در سال 1251 کیکاوس میرزا فرزندش [فتحعلی شاه] در دوره حکومت خود در قم، جدار حرم مطهر را با آینه بیاراست.

وی در باره نقشی که در آبادانی شهر داشته سخن گفته و بویژه اطلاعاتی در باره آبهای قنوات و چاه‌های قم داده که جالب است. در تاریخ کاشان (ضرابی، به کوشش افشار، تهران، 1378، ص 93) نیز از تلاش وی برای رساندن آب به قریه شوراب در روزگاری که وی حاکم قم بوده، سخن گفته شده است.

سدید السلطنه هم در باره ورودی مدرسه فیضیه به حرم، نوشته است: صحن قدیم از مدرسه وارد صحن شوند و مقرنس سر در از کیکاوس میرزا پسر فتحعلی شاه است. (سفرنامه سدید السلطنه، (مشهد، 1362) ص 104). در باره حرم مطهر هم نوشته است: گنبد و بارگاه را شاه طهماسب صفوى ساخته و در ماه رجب سال نهصد و پنجاه و پنج باتمام رسيده است. دروازه‏اى كه رو به صحن قديم باز شود با دو گلدسته كه در برابر گنبد است و گنبد مطهر را فتحعلى شاه تماما طلاكارى كرده‏اند. ضريح چوبين مرقد مطهر در زمان شاه صفى ميرزا تقى اعتماد الدوله ساخته است و ضريح نقره را ناصر الدين شاه روى آن ضريح چوبين نصب نموده است و آن ضريح اخيرا بمعاضدت محمد خان حاجب الدوله در سال هزار و دويست و هفتاد و چهار بانجام رسيده است. درون گنبد را كيكاوس‏ ميرزا پس فتحعلى شاه آئينه‏كارى نموده‏اند. و در كتيبه دوره هزاره تماما آيات و روايات نوشته شده‏اند و يادگار زمان صفويه است. و پايين كتيبه‏ها سنگهاى يك‏پارچه از مرمر نصب كرده‏اند. (سفرنامه سدید السلطنه، ص 114).

در کتاب «سفرهای ناصرالدین شاه به قم» (به کوشش فاطمه قاضیها، تهران، سازمان اسناد ملی، 1381) به قم هم اشاره ای به برخی از بناهای کیکاوس میرزا در قم شده است. نویسنده با اشاره به این که «شاه در عمارت دیوانی جنب حرم منزل دارد» نوشته است: مدتها بود این عمارت را ندیده بودم. همان طور که ذکر شد کیکاوس میرزا پسر فتحعلی شاه در ایام حکومت خود این را ساخته. در تالار بیرونی صورت فتحعلی شاه را با قریب صد و پنجاه نفر از اولاد او که در آن زمان حیات داشتند کشیده (ص 147).

در باره آثار کیکاوس میرزا در حرم حضرت معصومه (س) استاد مدرسی هم نوشته است:‌ بقعه‏اى كه اكنون بر فراز تربت منور استوار است از آغاز دوره صفوى است و چنان‏كه گذشت آن را شاه بيگى بيگم دختر مهماد بيك بكتاش موصلو، همسر شاه اسماعيل به سال 925 در جاى ساختمان پيشين حرم بنياد نهاده است. باز گذشت كه مقرنس‏كارى سقف در ميانه قرن دوازدهم تجديد شده است. بدنه و سقف اين بنا آراسته به كاشى‏هاى نفيس معرق بوده كه در ميانه قرن سيزدهم به وسيله كيكاوس‏ ميرزا فرزند فتحعلى شاه- كه آن هنگام حاكم قم بود- با آينه پوشيده شده است (تربت پاکان، (قم، 1353) 1/52)‏. متن کتیبه ای هم که نام کیکاوس در آن است در ص 55 آمده است. و نیز بنگرید: 1/262 ـ 263، 274، 275، 276، 321، و فرمانی هم خطاب از فتحعلی شاه به وی در ج 1، ص 348 آمده است.

کیکاوس میرزا در قضایای اصفهان هم در سال 1266 نقشی داشته که گزارش آن در بیشتر تواریخ قاجاریه آمده و آن سرکوب شورشی بوده که در این شهر رخ داده است. (مکارم الاثار، ج 3، ص 837، و بنگرید: حقائق الاخبار ناصری:‌2/78). جالب است که در این کتاب هم اشاره به حاکم وقت اصفهان، (زمان نگارش این گزارش 1353 ـ 1354) یعنی منوچهر خان گرجی کرده و او را ارمنی زاده دانسته و متهم به حیله گری کرده است. این نکته در بخش مربوط به عتبات است که در جای دیگر آن را ارائه خواهیم دارد. در آنجا در باره خرهای مصری که فاصله میان کاظمین و بغداد را سریع طی می کنند می نویسند:‌« خر مصری بسیاری در درب قلعه آن هست، به جزئی کرایه داده، به شهر بغداد می‌روند می‌آیند، دایم در کارند، بلکه اتصالی دارد. بسیار راهوار و زیرک خرهایی هستند به خلاف پاره ای حیوانات ناطق، مثل حکام معاصرین، خاصه حاکم دارالسلطنه اصفنهان که از ارامنه بوده [در حاشیه:‌ یعنی ارمنی زاده]، ترک و جوان شیرنما و روباه به جلد شیر درآمده باشد».

این مطالب را در باره زندگی کیکاوس میرزا برای نمونه عرض کردم. مطمئن هستم که اطلاعات بسیار زیادی در باره وی در منابع دوره قاجاری وجود دارد. شاید هم در جایی اینها گرد آمده باشد که بنده بی خبرم.

هدف از این مقدمه، ارائه دو گزارش از وی برگرفته از کتاب مسالک او که موضوعش زیارات چهارده معصوم است، در باره راه مشهد و شهر قم است. در اینجا ابتدا گزارش وی از راه مشهد و سپس گزارش وی در باره قم را می آورم.

برای تأکید عرض می کنم و امیدارم تصور نشود که بنده با آنچه وی در باره قمی ها به خصوص مردم محترم این شهر، علما یا خدام حرم مطهر گفته موافق هستم. مسلما این جملات ناشی از تجربه چند ساله وی در قم و دشمنی میان او و مخالفانش در این شهر بوده است. اما آنچه سبب شد آن را نقل کنم، بیش از همه، ارزش تاریخی این متن از زبان یک شاهزاده قاجاری است که حاکم شهر قم بوده است.

از اینجا به بعد گزارشی است که او نوشته است

گزارش مشهد

مقصد دهم: در بیان فضیلت و زیارت و ذکر مصیبت حضرت امام همام ثامن ضامن علی بن موسی الرضا – علیه التحیّة و علی آبائه- است، و کیفیّت اصل شهر مشهد مقدّس، و شرح صحن مبارک، و مجملی در بیان منازل راه از دارالخلافه طهران الی مشهد مقدس. چون ابتدای تفصیل منازل مکّه معظّمه از دارالخلافه است، و من بعد به تفصیل مذکور، و سبب آن هم بیان خواهد شد، ان شاء الله تعالی و در آن شش گفتار است:.... گفتار اول: در ذکر مصیبت آن حضرت است. [هیچ مطلبی در اینجا نیامده است]

گفتار دوم: در بیان کیفیّت منازل و اهل شهر مشهد مقدّس، و شرح صحن مقدّس است.

بدان که از دارالخلافه طهران به بیست و پنج روز به راحت هر چه تما‏م‏تر، طی منازل را الی مشهد مقدّس می‏توان نمود. از قرار معمولی مسافرین از بیست و پنج روز کمتر هم می‏توان طی نمود. منازل آن اکثرش طولانی و مخوف است.

اغلب اوقات از جماعت ترکمانیّه ی تارک شریعت غرّای نبویّه و متروک از احکام اجسام روحانیّه، صدمات متواتره متکاثره مترادفه، بر عابرین و متردّدین ذهاباً و ایاباً وارد بر واردین و واردات منازل میامی و الحاک [شاید: کاهک] و عباس آباد و مزینان پیاپی در این منازل مذکوره چشم زخم رسیده، و می‏رسد. خداوند حکیم حفظ کناد بحقّ محمد وآل محمد(ص) و مسلمانان به دست آن بدکیشان اسیر می‏شوند، و به معرض بیع و شری در بلد بخارا و غیر آن می‏آورند. بعضی از اسرا که طالعی میمون و بازماندگان دلخون داشته باشد، به زحمات چند می‏تواند بعد از مدّتی هشت زری داده، به وصال اسیر رفته خود فایض آیند.

خلاصه باید به احتیاط حرکت نمایند. از منزل آهوان که میانه شهر سمنان و شهر دامغان است الی مشهد مقدّس، چون تفصیل منازل باعث تطویل می‏شود، مجملی از مفصل از شهرهای ارض راه بیان می‏کنیم.

شهر سمنان شهری است بسیار شیرین آبادی جمعی، آب و هوای خوبی دارد. اهلش بسیار خوبند. خاصّه

سادات ساکنین آن مکان. مسجدی دارد از بناهای والد شاهنشاه خاقان خلد آشیان فتحعلی شاه قاجار ـ نوّر الله مضجعه ـ در نهایتپ روح اعتقاد حقیر آن است بلکه معتقد آنان که عبور و مرور کرده و سیاحت بلاد بعیده و غیر بعیده نموده‏اند، به این روح مسجد اتّفاق نافتاده، تایی روضه رضوان است هر که تارک الصلاة باشد، خدا نخواسته روح آن مسجد به اعتکاف می‏دارد او را، و لابد از روی شوق ترک می‏نماید تارک بودن از اطاعت حق تبارک و تعالی، توفیق جبری از برای اکثر مخلوق این زمانه لازم است، زیرا که در هر بلد یک سمنان و مسجد آن ضرور است، مشوق عبادت است. از روح و از مکانیّت آن هر چه بیان کنم عشری از اعشار آن بیان نشده است. حقیر کثیر التقصیر این مسجد را ملقب به لقب مشوه العباده نمودم.

شهر دامغان شهری است معظّم از بناهان قدیم آباد بوده است. الحال اکثر آن جغد سراست. قلیلی جمعیّت و به قدر خود اهل کسب، بی حسب و نسب دارد. صحرایی با روح و فضا و مستعد و مرغوب و مطلوبی دارد. قرای آباد و با منفعت در اطراف آن هست. کثیر الفواکه، خاصه پسته آن از جمله مشاهیر پسته سایر بلاد، به شهرت و توصیف برجسته است.

شهرین بسطام و شاه رود قریب به یکدیگرند به قدر فرسنگی مسافت دارد. شاه رود در سر راه واقع است و بسطام خارج راه. شهرهای شیرین کوچک جمع. آب و هوا، میوه بسیار، باغات خوب و دهات مرغوب و خلق طالب المطلوب دارد. کما قال الله تعالی: ضعف الطالب و المطلوب بقدر کفایت شهریت خود جمعیت و کسب موجود دارد.... خوبست به مضمون انما الاعمال بالنیات هرچند که بعضی تجویز نمی کنند، اما مخلوق حال و استقبال را چکار افعال مسلمین حمل بر صحت باید نمود و خارج مذهب واقعی را لعن و طعن نمود که مشخص است مثل آفتاب، نه این که کسانی را که علم به افعال آن نداشته باشند لا عن شعور جفنگ گویند و دلی خوش دارن دارند... کالانعام.

شهر سبزوار شهری است جمع و آباد، و با استعداد، قلعه مضبوط و خلق مربوط و کسبه مختلف و مخلوط و رایکانی دارد. قرای بسیار و آباد در اطراف آن هست و مساجد معموره و ائمّه پرنور و مأمومین مسروره مأموره مؤید من عندالله دارد. و اهل آن دارالمؤمنین موفقند از امیر مؤمنان علیه السلام به تشیع و شیعه خاص خلص اند، چنان چه مولای رومی فرموده است: سبزوار است این جهان کج مدار / ما چو بوبکریم در وی خوار و زار. البته حکایاتی که ملا نوشته است در نظر اهل معرفت هست دیگر ضرور به بیان نیست، هر کس که اطلاع نداشته باشد رجوع به مثنوی نماید که حکایت شرینی است.

شهر نیشابور شهری است شیرین و باصفا و مشهور به صفا و مصفّای صفای جمیع بلاد باصفاست. گویا جمیع صفات صفای اماکن اقالیم سبعه است. از صفای آن صفا و پرتوی است از پرتو صفای آن صفا، و عکسی است که منعکس گردیده، چنان چه از آینه شعاع نیّر اعظم منعکس گردد. سروری در قلوب ناظرین آن حدود حاصل می‏گرداند کما قال الله تعالی: لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرين‏ (بقره: 69)

شرح و شروح صفای نیشابور ملبّس لباس النّور زیاده از حد و شهود است. تلفّظ لفظ کثافت و کثیف و اکثف در آن معدن فیروزه و صفا، مثل بنای کفر است‏ در اسلام، و ترجیح ناخلفان است بر خلفای کل بنا، و امورات آن مطابق صفای آن جاست، بی‏صفا اطلاق نمی‏شود. همه تفاصیلش باصفاست، مطلقاً علما و غازیان با زهد و ساکنین شیر بچگان روبه شکاران ترکمان کش با تیغ و سنان، و موافق جمیع طبّاع [کذا] و تابع شریعت لازم الاتّباع هستند. فواکه لطیف و نظیف کثیرالموجود است. خاصّه هندوانه آن که از لطافت و نزاکت مستغنی از توصیف و تعریف است.

معادن فیروزه متعدده هست که مبالغ خطیری عاید صاحبان آن می‏شود. الحق از جمیع جواهرات بی‏عیش نزد اهل معرفت مرغوب‏تر و مطبوع جمیع طباع است از اقالیم هفت‏گانه بی‏عیب و فرد اکملش بسیار نادر است و به ندرت به دست می‏آید.

مشهد

شهر مقدّس مشهد، شهری است بسیار معظّم، جمعیّت بسیاری، کاروان سراهای متعدّدی، مساجد و دکاکین و حمّام‏های باصفایی، و عمارات و بناهای باسلیقه [دارد.] خلقش متخلّق به اخلاق حسنه، مردمان مهربان غریب نواز از شیعیان خلّص و پاک‏اند، به خلاف سایر اماکن مشرّفه که ساکنینش مختلف الاجزاء والاحوال والادیانند.

علما و سادات نجیب به کمالات صوری و معنوی آراسته، و از زهد و ورع و علم و عمل پیراسته‏اند. اهل الله و اهل معرفت و مقدّسین در عالم ظاهر و باطن‏اند، و اختیار نموده در زاویه مقدّسه مشغول عبادات حق سبحانه و تعالی هستند.

وفور نعمت‏های الهی است از اطعمه و اشربه و فواکه و اقمشه، خصوصاً پشمینه [؟] باغات و قرای باصفا در اطراف شهر بسیار است.

مملکت خراسان دخلی به سایر ممالک ندارد. مستعد مملکت از صدمات گروه مختلف. از قرار، استعدادش آبادی ندارد و خداوند حفظ کند از آفات و آهات و سوانحات روزگار دون. مردمانش مردمان با جرأت جنگی و جنگ آزموده سپاهی هستند. حتّی کسبه و ارباب عمایم آن.

معدن سنگی قریب به شهر هست که در نهایت ملایمت حجّاران، چنان چه خرّاطان چوب را تراشند، چنان می‏تراشند، بلکه مسلّط‏ترند. از چوب پاره ای ظروف به عمل نمی‏آید؛ اگر هم آید به کار نمی‏آید، و از سنگ آن جا هر قسم ظرف بخواهند به عمل می‏آورند، منبّت کرده در غایت لطافت. و این قسم سنگ مخصوص به آن‏جاست در هیچ جا ممکن نیست به دست بیاید. تا حال که اختصاصی دارد.

به سند معتبر از ابن بابویه روایت کرده است که چون حضرت امام رضا(ع) به ده سرخ رسید، در وقتی که به نزد مأمون ملعون می‏رفت6 گفت: یابن رسول الله! ظهر شده است نماز نمی‏کنید؟ پس فرود آمد و آب طلبید. گفتند: آب همراه نداریم. پس به دست مبارک خود زمین را کاوید، آن قدر آب جوشید که آن حضرت و هر که همراه آن حضرت بود وضو ساخت، و اثرش تا امروز باقی است. چون داخل سناباد شد پشت مبارک را گذاشت به کوهی که دیگ‏ها از آن می‏تراشند، و فرمود که خداوندا! نفع ببخش به این کوه و برکت ده در هر چه در ظرفی گذارند که از این کوه تراشند، و فرمود که برای آن حضرت دیگ‏ها از آن سنگ تراشیدند، و فرمود که طعام آن حضرت را نپزند مگر در آن دیگ‏ها، پس از آن روز آن مردم از آن دیگ‏ها تراشیدند و برکت یافتند.

صحن مطهّر متعدّد است، و مدارس معدوده هم در اطراف صحن مقدّس هست. صحن‏های عالیه با روح وسیع از بناهای قدیم و جدید در آن‏ها هست. در نهایت انضباط بنا کرده‏اند.

گنبد مطهّر و دو مناره و ایوان مبارک طلاست. ضریح مطهّر سه عدد است، یکی طلا و دیگری فولاد و مرصّع، و دیگری نقره.

درِ ضریح تمام مرصّع از موقوفات والد که خاقان خلد آشیان باشد. خزانه مبارکه مملوّ از همه متاع دنیوی. کتابخانه مبارکه هر قسم کتاب به نظر درآید از ادعیّه و غیر آن موجود است. قرآن‏های بسیار خوب از آن جمله به خطّ مبارک امیرالمؤمنین و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین و حضرت سیّدالسّجاد امام زین العابدین و امام جعفر صادق(ع) در خزانه ضبط است. زیارت خطوط مبارکه آن‏ها را از جمله لوازم شمرده‏اند.

کاشی کاری‏های بسیار فرد اعلا شده است. از آن جمله گنبد الله وردی خان است. الحق هیچ زینت در عمارات برابر آن نتواند شد.

و همچنین مسجد گوهرشاد مسجدی است که در انضباط و زینت تالی ندارد. یکی از صحن‏های مقدّسه محسوب می‏شود. شروح توصیف آن حدود، لاتُعدّ و لا تحصاست.

این بی‏مقدار را قدرت تفصیل آن نیست و قائل به تطویل هم می‏شود؛ لهذا به همین قدر اکتفا گردید.

خواجه ربیع خارج شهر است به قدر فرسنگی. بسیار مکان باروحی و مضبوطی است. از صحابه کبار شمرده‏اند. زیارت و فاتحه آن از جمله لوازم است.

و خداّم ذوالاحترام بسیارند، از قرار مشهور هفتصد نفرند. هریک به مناصب متعدّده و غیر متعدّده به خدمات مرجوعه خود سرافراز بوده، و جان نثارانند. اکثرش سادات و برخی از علما و صلحا بسیار مبادی آداب و مهربانند. سالک حقیقت و مسلوک طریقت و هالک معاند شریعت، و مأمور به سلوک زوّار و غیر آن هستند. به خلاف خدّام سایر اماکن مشرّفه. هر چند که این عرض بنده، حقیقت گویی و خلاف حدیث است. گویا که شأن نزول حدیث «اشرار قومنا خدّام قبورنا» مختصّ اماکن مشرّفه دیگر باشدپ و خدّام مشهد مقدّس مستثنی باشند.

دور نیست که شرارت جزیی حضرات را هم خدّام قم کسب نموده باشند. چون طالب شرّند، بلکه خلاّق شر و شرور عالم از آن ناپاکان و بدبختان نشر نموده است.

اگر شرّ خدّام قم نمی‏بود در عالم هیچ شرّی موجود نبود، چنان چه اگر شیطان نمی‏بود یک کافر وجود نداشت.

خلاصه انضباط و خدمتی که از آن‏ها به صحّت رسید، زیاده از بیان حقیر است.

موقوفات زیاده در آن سرکار است. سالی منافع آن نقداً و جنساً تخمیناً بیست هزار تومان عاید شده، و به مصارف موقوف علیه [صرف] می‏شود.

انضباط موقوفات از سرکار مرحوم نایب السّلطنه عباس میرزا ـ اعلی الله مقامه ـ است. در سنوات ماضیه، ضبط و ملکیّت عمل می‏شد. سرکار ایشان مطابق دفتر مبارک حضرت کما فی السّابق قرار فرمودند. رحمة الله علیه و علی آبائه واجداده وخلّدالله سلطنة واولاده بحق محمد(ص) وآله.

گزارش قم

مقصد چهاردهم: در بیان فضیلت و کیفیّت زیارت فاطمه بنت موسی بن جعفر(ع) و سایر اولاد ائمّه(ع) و علما ـ رضوان الله علیهم ـ و قبور مؤمنین ـ رحمة الله علیهم ـ است و در آن سه روایت است: روایت اول: در بیان کیفیّت زیارت فاطمه ـ صلوات الله علیها ـ است.

و اصل وضع شهر قم و اهل آن جا و قبور اولاد ائمّه و علما ـ رضی الله عنهم ـ که در حوالی شهر قم‏اند.

اصل شهر دارالایمان قم از بناهای قدیم و سواد اعظم است و توطّن آن سرزمین اشرف از سایر اماکن ایران است.

در حدیث صحیح وارد است که شبی رسول خدا(ص) به معراج تشریف می‏بردند قطعه زمینی با روحی به نظر مبارک ایشان درآمد. از جبرییل(ع) سؤال فرمودند که این چه زمین است؟ عرض کرد که این قطعه زمینی است از بیت المقدس در زمان طوفان نوح نبی(ع) به حکم خالق اکبر به این مکان قرار گرفته است، و شرافت زیادی دارد، و یکی از جگر گوشه‏گان تو که فاطمه نام دارد در این جا مدفون خواهد شد. هر که او را زیارت کند جزای او بهشت است.

شخصی در آن جا اقامت اختیار کرده بود. حضرت فرمودند: یا اخا، این کیست؟ عرض کرد که این شیطان است. حضرت فرمودند که قم یا شیطان. حسب الحکم رسول الله(ص) ازاله شد و برخاست و آن زمین مرسوم به قم شد. وجه تسمیه قم هم این است.

چه فایده هزار و سیصد سال قبل از این شیطان ترک آن سرزمین را کرد، والحال صد هزار شیاطین انس در آن موجود است، و خواهند بود تا صاحب العصر والزّمان ـ صلوات الله علیه وعلی آبائه ـ ظهور کند تا به لفظ قم ثانی را فرمایند تا پاک شود مثل روز اول. حال مقام انصاف است، باید که مدرکین تصدیقم فرمایند. قدرت خداوند عالم چنین تعلّق گرفت که رسول خدا(ص) امر به اخراج ابلیس لعین از آن سرزمین فرمایند و فرمودند: از اخراج ابلیس، منظور صاحب شریعت این بود که مجاورین آن جا، لبّ شریعت غرّا و در اطاعت اوامر و بیزار از نواهی الهی باشند نه این که عکس آن را شعار و شریعت خود قرار دهند. خدا و رسول آن، راضی به بودن یک شیطان نبودند در آن مکان شریف، الحال مخلوق چند می‏بیند انسان به صورتپ و ممثّلند به هیاکل شیطان، و شیطان ممثّل است به حیل ایشان در آن جا ساکنند و اوقات شبانه روز آن‏ها معروف است به غیر رضای خدا، و مرتکبند به نواهی خاتم الانبیاء.

از بودن یک شیطان خدا و رسول آن راضی نبودند، حال چگونه راضی می‏توانند شد به جمعی از شیاطین ساکنین آن مکان، پس در این صورت از آن گروه شقاوت پناه نه خدا و نه رسول آن راضی هستند و بدترین مخلوقاتند حتّی شیطان. قال الله تعالی: فَكانَ عاقِبَتَهُما أَنَّهُما فِي النَّارِ خالِدَيْنِ فيها وَ ذلِكَ جَزاءُ الظَّالِمين‏ [حشر: 17]

ترک مراوده و دوستی و معاملات و معاشرت با شرّ النّاس، اعنی قمیّون که معلول به علل خبیثه‏اند، اعظم نعمت‏های الهی است، و رؤیت صور متنجسّه منحوسه آن‏ها، باعث محو خوشی و اثبات ناخوشی در قلوب است. خاصّه، خدّام کأنّه اهل الشام به مصداق «اشرار قومنا خدّام قبورنا» گویا این حدیث به شأن این گروه گمراه آمده باشد: سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ جَزاءً بِما كانُوا يَكْسِبُون‏ (توبه:‌95). از کردارشان پرسی دایم در فسق و فجورند كانُوا قَوْماً عَمين‏ (اعراف: 64) از رفتارشان پرسی فَإِنَّ اللَّهَ لا يَرْضى‏ عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقين‏ (توبه: 96) از گفتارشان پرسی يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ في‏ قُلُوبِهِم‏ (فتح: 11) از سلابت و ایمانشان پرسی أُولئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَة (عبس:‌ 42) از عقل و هوششان پرسی فَإِنَّ اللَّهَ لا يَرْضى‏ عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقين‏ (توبه: 96) از عمال و نیّاتشان پرسی وَ إِنْ وَجَدْنا أَكْثَرَهُمْ لَفاسِقين‏ (اعراف: 102) از شکر و احسانات الهی پرسی که چگونه به جای می‏آورند لا يَشْكُرُون‏ (غافر: 61) مردمانی هستند که بر هیچ طایفه رایگان نمی‏شوند، و به هر کس سلامی کنند بنیادش را می‏کنند. نبایست میل ملاقات و معاشرت آن‏ها نمود «تسمع بالمعیدی خیر من أن تراه».ساکنین آن جا که غریب متوطّنند، بیچاره‏ها را چاره نیست. خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو. به بد ذاتی آن‏ها که خود را شریک نمی‏کنند و از خوف آن ناپاکان ظهور نیک ذاتی را هم نمی‏توانند کرد، لابد سرگردان و حیرانند مُذَبْذَبينَ بَيْنَ ذلِكَ لا إِلى‏ هؤُلاءِ وَ لا إِلى‏ هؤُلاء (نساء:‌ 143) دایما الاوقات در فتنه و فساد و حیل شیطانی و خیالات باطله و تدابیر عاطله مشغولند إِنَّ اللَّهَ لا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدين‏ (یونس: 81)

معاملات آن‏ها بالاخره بی‏علّت نخواهد بود، به خصوص حکایت معامله ملک؛ البته چندین هزار تدبیر در تزویر و شیطان خیالهای خود کرده، بعد منتقل به یک مسلمانی می‏کنند، و تا عمر دارد باید معذّب باشد، و در معرکه مرافعات قدم زند. آخرالامر حکم محکم از محضر فلان آقای مجتهد قمی یا فلان ملازاده که بارث، اجتهاد را مالک است، به مصداق ولد الفقیه نصف الفقیه بیرون آید که فلان بایع قبل از آن که به معرض بیع و شرای آن بیچاره زید درآورده باشد، به زن لوندش یا دختر بداخترش یا پسر بدگوهرش یا به عمرو دیگر فروخته، یا به قسم هبه یا انتقال یا مهریّه یا غیر آن شده است. قدری هم وجه در زیر مسند گذارند، و وجوه دیگر هم در قلمدان محرّر اندازند، و برخی هم به مشت شهود نابود دوانند و بهره ای هم به صداق مصدّقین آن جمع بی‏دین درآورند. خلاصه حکم الوهیّت را با استحقاق توانند صادر نمود.

نستجیر بالله! نه خدا فرموده، و نه رسول خدا(ص) تبلیغ نموده. دایم الاوقات اوقاتشان صرف به خلاف حکم خداست. لا اله الا الله «وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُون»‏ (مائده: 44)

اوصاف این گروه گمراه، خاصّه جماعت یکدلی موجودین قم و ارباب عمایم آن به خصوص آقایی که اطلاق شود گویا آقای مطلق اطلاق شده است. سگ کاشی به از اکابر قم. با وجودی که سگ به از کاشی است، کاشی بیچاره هم به جهت قرب این ملاعین بدنام شده. همسایه بد بهر کس را.

تفاصیل مذکوره هر چند که خلاف حدیث «لولا القمیون لضاع الدین» است ولیک این حدیث به جهت متقدّمین وارد است، دخلی به متأخّرین و معاصرین ندارد؛ زیرا که حلال خدا را حرام و حرام رسول خدا و ائمّه هدا را حلال خود قرار داده‏اند. چنان چه ... کلام مجید را نمود، مجتهدین به ارث قم هم تحریف احکام الهی را می‏نمایند أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمين‏ (هود: 18).

افسوس از آن سرزمین شریف که جمعی تابع خنّاس و گروه نسناس و مخلوق خدا ناشناس ساکنند. فسق و فجور را شعار خود ساخته، تدلیس و تلبیس و ریا را معیار خود نموده، به خدمت روضه مقدّسه معصومه(ع) به قسم اکراه مشغولند. هر کس وارد شود و ببیند از ظاهر اوضاع و تلاوت قرآن و لباس سبز و سفید و عمّامه‏های پیچ پیچ، دل بیچاره غریب وارد را پیچ و تاب انداخته، به حیل و تدابیر و علل و نکرا به محض غفلت به معرض تلف درمی‏آورند. اللهم احفظنا من شر الشیطان و قضاء السوء و فتنة الاحیاء بجاه محمد و آله. قال الله تعالی: لَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنى‏ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ (توبه:‌107). منبع و مبدأ شرارت و طغیان کفر باطن خدّام شرور کالانعام.

و اهل آن جا، و باعث تحریف احکام ربّانی، تحریک و انتشار و اثر به موجودات حتّی بهایم، از وجود نحس نجس مؤثّر خاندان تولیت است، اعنی میرزا محمد رضای متولّی ـ الله قطع عمره الاکسل و ضیّع عینه الاحول، لأنه مأبون، ولانّ کل ناقص ملعون ـ جمیع مفاسد و اکثر بدع از آن نشر کرده، و خواهد نمود. شیطان عصر و فرعون بخت ندّ در خود استپ خذلهم الله تعالی. موقوفات را به صیغه «بلعت» به هضم رابع رسانیده، و یتیمان و بیوه زنان را از گرسنگی تلف نموده، و اراضی وقف و قبور مؤمنین را به بیع و شرا در می‏آورد، مثل معاملاتی که ذکر کردیم، و امر می‏کند به الواط و توابع خودش که انواع فسق را در صحن مقدّس کنند، و تجویز نموده است، و مباح می‏داند، از آن جمله شراب و قمار و زنا و لواط و امثال آن‏‏ها. پدر غیر مرحومش میزرا اسدالله متولّی در گلدسته مطهّره موافق مشهور ... نمود، و خودش بعکس ... اتّفاق افتاده است يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَي‏ (یونس: 31) و العهدة علی الرّاوی، اعنی سید اسماعیل خدمه ملقّب به دنبه، و حاجی سیّد محمد خطیب ملقّب به گربه، و سیّد حسن خدمه ملقّب به موش نیمه. راوی بسیار است چون ذکرش باعث طول کلام می‏شد، مجملی از مفصّل از اوضاع حضرات بیان نمودیم. مستمعین آگاه شوند و از این جماعت خبیث کناره جویند و از خود دور کنند زنهار! زنهار! به این جماعت آشنایی نباید کرد، موافق قانون عقل نیست مگر به حکم نافذ مشغول اوامر و نواهی آن‏ها شوند، هر چند که بی‏حاصل است ولیک اذیّت آن گروه اجر جزیل و ثواب عظیمی دارد.

[قم] مکان بسیار مستعد و شهر بسیار خوب آب و ملک و باغات مرغوب دارد. اگر خباثت اهلش گذارد که رو به آبادی وصف نماید انار و انجیر بسیار خوب یافت می‏شود. خربزه فرد اعلا عمل می‏آید که امکان ندارد در دنیا به خوبی و لطافت خربزه لطیفی به عمل آید. نعمت بهشت است. چه فایده مشهور است که خربزه شیرین را شغال می‏خورد. الحال همان حکایت است و نصیب قمی است، بلکه از جمله قردة والخنازیرند. متردّدین زایرین اگر بهره و نصیبی دریابند، همان جزءش به جاست، مابقی به حرام صرف می‏شود. در حقیقت اجر سفر قم، زیارت معصومه [س] و اکل خربزه است، و بقیه را خطّ باطله باید کشید. اطراف شهر قنوات متعدّده و قلاع آباد موجود است. اکثر زراعت شهر از رودخانه که جنب شهر می‏گذرد، موسوم به رودخانه اناربار است مشروب می‏شود.

دکاکین و مساجد معموره دارد. صحن‏های مظهره در نهایت روح. گنبد مطهّر طلا و ضریح مقدّس نقره، و جواهرات منصوبه از قبیل حبقه و غیر آن موجود، از بناها و موقوفات والد خان خلدآشیان است، و روضه مطهّره آینه‏کاری از بناهای این حقیر کثیر التقصیر است.

و مراقد سلاطین صفویّه و اولاد آن‏ها در جنب روضه مطهّره است. و مضجع والد خان مرحوم ـ نوّرالله مرقده ـ موافق وصیّت سرکار ایشان، در صحن مقدّس معلوم و ظاهر است، و امّید طلب مغفرت از برادران دینی دارم.

آب گوارای قم

چاه‏های آب خوش‏گوار در نهایت برودت در هر خانه و محلّه و کوچه و بازاری ساخته‏ اند، و از آن آب خوراکی خود را صرف می‏کنند.

و این مخصوص است به اصل شهر. در خارج آن هرچه خواهند سازند. مثل گوارایی و سردی چاه‏های شهر نمی‏شود، و این عمل از خوارق عادات و معجزه است.

از قرار مشهور و موافق حدیث است که این قسم ساختن چاه از تعلیمات حضرت رضا ـ صلوات الله علیه ـ است و بلاخلاف همین هم هست، به همان کیفیّت در خارج شهر قم هر جا بنا کنند آبش به آن خوبی نخواهد شد. آبش مثل یخ در نهایت سردی و صافی است. قسم ساختن آن زمین را حفر می‏کنند تا به آب رسد. چهار و پنج زرع شاه باید دور چاه باشد که یعنی از اول که بنا کنند تا به انتها رفته رفته وسعت دهند. همین که به آب رسید، دور چاه را سنگ چین می‏ کنند و به فاصله سنگ‏ها رمل می‏ریزند؛ یعنی ریگ تا تمام شود، و در اول قوس آب به چاه می‏بندند تا آخر دلو، بعد قطع می‏کنند. درِ آب چاه را مضبوط می‏گیرند، شب نوروز یا بعد از آن باز می‏کنند، و آب آن را صرف می‏کنند. چنان چه یخ آب را تحویل می‏کنند، به همان قسم رد [یا: رو] می‏کند، بدون خیانت، بلکه بالمضاعف به خلاف قمی ملعون. خرج یک چاه سی تومان یا بیست تومان می‏شود.

پــنــجــره
نظرات
ناشناس
ترکها و حاکمان ترک کارشان فقط آبادانی و زیبایی بخشیدن و عمران و بافرهنگ کردن اطرافشان بوده و کار فارسها ناسپاسی و فچقدر نشناسی و ناجوانمردی بوده...تاریخ گواه است..
ناشناس
ترکها و حاکمان ترک کارشان فقط آبادانی و زیبایی بخشیدن و عمران و بافرهنگ کردن اطرافشان بوده و کار فارسها ناسپاسی و فچقدر نشناسی و ناجوانمردی بوده...تاریخ گواه است..
ارسال نظر
نمای روز
آخرین اخبار
سداد
شفا دارو
شاتل 2