پیشنهاد پارسینه
بازخوانی تاریخ/
به نظر من یک تفاوت نگرشی با روشی میان نگاه مهندس بازرگان و آیت الله خمینی وجود داشت . این تفاوت نگاه ابتدا خیلی به نظر مهم نمی رسید. ولی بتدریج خودش را نشان داد. مهندس بازرگان معتقد به تغییرات و تحولات تدریجی و مبنی بر اصلاحات اخلاقی ، فرهنگی و فکری بودند.
۲۷ آبان ۱۳۹۳ - ۱۴:۴۴
۳
پارسینه : داماد مهندس بازرگان است ولی تنها با این صفت در کنارش نبود . به آثار علمی و مبارزات زنده یاد بازرگان علاقمند بوده و عضو نهضت آزادی ایران است . محمدحسین بنی اسدی در سال 1321 در اصفهان متولد شد ، و تحصیلاتش در رشته علوم مهندسی، مهندسی صنایع است. او دکتری خود را در رشته مدیریت و علوم نظام های اجتماعی گرفته است. در دولت موقت ابتدا معاون نخست وزیر در امور مردمی ، و سپس وزیر مشاور در امور اجرایی گردید .

او درباره لحظه های حساس استعفای دولت به رهبری مهندس بازرگان خاطراتی در سینه دارد که می تواند برای روشن شدن ابعاد ماجرای کنار رفتن دولت موقت از قدرت موثر باشد. مذاکراتش با مرحوم شهید بهشتی درباره ی تصرف احتمالی وزارت خارجه و بردن بروس لینگن توسط دانشجویان شنیدنی است.  یا این که پس استعفاء در قم چه پیشنهادی به مرحوم بازرگان شد. 

دکتر بنی اسدی در این گفت و گو از 72 ساعت پایانی عمر دولت موقت دولت بازرگان می گوید.

شما در دولت مرحوم بازرگان چه سمتی داشتید و تا چه اندازه این سمت حساس تلقی می شد؟

هرچند سمت من وزیر مشاور در امور اجرایی بود ولی این سمت در هیأت دولت مثل وزارتخانه های دیگر دارای وزارتخانه مستقلی نبود. البته در همان زمان ها به دلیل شرایط انقلابی حجم کار بسیار فشرده بود .برای مثال ، من در سمت معاونت نخست وزیر ، تأسیس جهادسازندگی را در 27 اردیبهشت 58 با همکاری برخی از دوستان مثل مهندس قشقایی طراحی کردم و سپس آن را در کنفرانس استانداران ارائه کردم. در اوایل خرداد هم خدمت آیت الله خمینی رسیدیم و این طرح را مطرح کردیم . ایشان طرح را تأیید کردند و در 27 خرداد با فرستادن پیامی ، تاسیس این نهاد را اعلام کردند. سازماندهی اولیه اش را ما انجام دادیم .

در طراحی این سازمان شرح وظایف ، اهداف و این که چگونه باعث نزدیکی روستاها و شهرهای محروم به شهرهای آبادتر می شود، و شکاف غنی و فقیر را اصلاح می کند مطرح کرده بودیم . هدف اصلی طرح جهادسازندگی کمک به بهبود و توسعه روستاها و نقاط محروم کشور بود. فلسفه اش این بود که ما به جای این که ، دشمن و تنفر را مبنای وحدت ملت قرار بدهیم بیاییم تلاش ، کار و محبت به یکدیگر را مبنای وحدت قرار بدهیم . این سازمان منشأ بسیاری از خدمات بود . تا این که چند سال بعد تبدیل به وزارتخانه شدکه مسائل و مشکلات آن خود داستان مستقلی دارد. صندوق ملی ترمیم خسارات دوران انقلاب را با پیشنهاد مرحوم بازرگان راه اندازی کردیم .

این صندوق برای کمک به تمام کسانی بود که در دوره انقلاب مزرعه و محصول ، منزل یا مغازه شان توسط ضدانقلاب تخریب شده بود به نحوی که واقعا در مضیقه بودند. این صندوق به بسیاری کمک های بلاعوض و یا طولانی مدت کمک کرد و بعدها هم پس از دوران جنگ کمک به شهر دزفول را که در بمباران ها کاملا صدمه دیده بود ، به عهده گرفت و به حدود 10 هزار خانواده برای بازسازی منزل و دیگر نیازهای شان کمک کرد. این صندوق هنوز وجود دارد و به کسانی که نیازمندند کمک می کند.

 
 
علاوه بر آن به دلیل سمتی که داشتم کمیته ای را تشکیل دادیم که تمام مسائل و نامه های مهمی را که از سوی سازمان های مختلف و مردم به نخست وزیری فرستاده می شد، از سوی این کمیته بررسی می شد. یکی از اعضای این کمیته آقای دکتر عبدالله جاسبی و دیگری آقای بدیع زادگاه بودند.

رهبر فقیه انقلاب زمانیکه مرحوم بازرگان را طی فرمانی به سمت نخست وزیری منصوب کردند ، سخنان مهمی را مطرح کردند . مثل اینکه «من او را سال های طولانی است که می شناسم » روحانیت مبارز هم در حمایت از این فرمان مردم را دعوت به راهپیمایی برای حمایت از دولت انقلابی کرد چه حوادثی روی داد که این همه هم گرایی به واگرایی منتهی شد؟

به نظر من یک تفاوت نگرشی با روشی میان نگاه مهندس بازرگان و آیت الله خمینی وجود داشت . این تفاوت نگاه ابتدا خیلی به نظر مهم نمی رسید. ولی بتدریج خودش را نشان داد. مهندس بازرگان معتقد به تغییرات و تحولات تدریجی و مبنی بر اصلاحات اخلاقی ، فرهنگی و فکری بودند. 

این موارد را در بسیاری از سخنرانی های خودشان با نهایت تواضع مطرح می کردند که آیت الله خمینی مانند یک بلدوزر قوی هستند ولی بنده مانند یک فولکس واگن هستم . آیت الله خمینی با یک فکر سیاسی و با گام های بلند تغییرات بزرگ را دنبال می کردند و به همین دلیل هم ایشان رهبر انقلاب نامیده شدند. مهندس بازرگان با استفاده از احساسات و رفتارهای هیجانی مردم به منظور تحقق اهداف سیاسی موافق نبودند و با تندروی های ناشی از غلبه احساسات و عواطف مانند برخی اعدام های خلخالی ، مصادره ها و خشونت ها موافق نبودند.

آیا این مواضع قبل از انقلاب هم از سوی مرحوم بازرگان با رهبر فقیه انقلاب مطرح شده بود؟

این تفاوت از ابتدا وجود داشت . زمانی که مهندس بازرگان به فرانسه رفتند و با آیت الله خمینی ملاقات کردند ، از صحبت های دوطرف این تفاوت نگاه کاملا به خوبی دیده می شود.

ظاهرا ناگفته هایی وجود دارد که مربوط است به 72 ساعت پایانی دولت بازرگان و استعفای ایشان . گفته شده است که استعفایی که منجر به کنار رفتن دولت بازرگان شد استعفای سوم بوده است. طرف مقابل معتقد بوده که دولت بازرگان دارد ترفندی را به اجرا می گذارد به این معنا که می خواهد با طرح استعفا و مخالفت آیت الله خمینی ، شروطش را مطرح کند مبنی بر این که گروگان ها باید آزاد بشوند . و مسئله سفارت حل شود و روابط عادی شود ، آیا شما به عنوان وزیر مشاور شاهد چنین بحث هایی در دولت بودید؟
 
 
قبل از اینکه به آن 72 ساعت بپردازم ، بطور خلاصه بگویم که ترفندی در کار نبود. ولی بد نیست که یک توضیح مقدماتی بدهم . طی 9 ماه مسئولیت دولت موقت بطور دائم تعارضاتی وجود داشت . از یک طرف دولت مسئول بود ، از طرف دیگر برخی تصمیم گیری های مربوط به دولت در جاهای دیگر انجام می شد و دولت بر آن کنترل نداشت. 

البته این نوع تصمیم گیری ها به آن دلیل انجام می شد که در آن روزها نه نیروی انتظامی وجود داشت و نه نیروهایی که بتوانند اوضاع را کنترل کنند . یکی از مسائل اساسی ، مسئله رادیو تلویزیون بود .شیوه برخورد تلویزیون با دولت بازرگان، یکی از عوامل اصلی استعفای ایشان بود. این شیوه برخورد هم ریشه در مسائل دیگری داشت. 

روز 22 بهمن ما در مدرسه رفاه بودیم ، آقای قطب زاده ، دکتر یزدی و دوستان دیگر من جمله بنده حضور داشتیم و مطرح شد که به تلویزیون برویم . آقای دکتر یزدی به دلایلی نیامدند. ولی آقای قطب زاده ، آیت الله موسوی اردبیلی و 2 یا 3 نفر دیگر سوار ماشین شدیم و رفتیم به تلویزیون . پس از رفتن به تلویزیون ، آقای قطب زاده در آن جا ماندگار شد بعد به عنوان رئیس سازمان مشغول به کار شد. آقای قطب زاده علاقمند بود در جلسات هیأت دولت ، مثل یک مدیر شرکت کند. رادیو و تلویزیون  سازمانی زیرنظر وزارت اطلاعات و جهانگردی بود. آقای بازرگان با حضور قطب زاده در جلسات هیأت دولت مخالفت کردند و گفتند که وزیر وزارتخانه اطلاعات و جهانگردی آقای میناچی است ، و او در این جلسات شرکت می کند ، دیگر لزومی ندارد که آقای قطب زاده شرکت کند. از آن جا اختلاف آغاز شد و رادیو و تلویزیون آغاز شد و رادیو و تلویزیون نه تنها از دولت موقت پشتیبانی نمی کرد بلکه حمله های وسیعی را علیه آن سازمان داد.

آقای بازرگان طی نامه ای به آیت الله خمینی ماجرا را تشریح و تأکید کردند که با این اوضاع کشور ، نه تنها رادیو تلویزیون پشتیبان برنامه های دولت نیست بلکه خودش یک عامل بزرگ اعتراض و انتقاد و حمله به دولت موقت است. در آن جا تلویحا درخواست کرده بودند که آقای قطب زاده از ریاست سازمان برکنار شود . این درخواست آقای بازرگان در یکی دو ملاقات بعدی با آیت الله خمینی تکرار شد . آیت الله خمینی مطرح کردند که من او را نصب نکرده ام ، شما که او را نصب کرده اید ، خودتان هم عزلش کنید . من واقعا نمی دانم که قطب زاده حکم خودش را برای ریاست بر سازمان صدا و سیما از کجا گرفت . در نهایت او بر این سمت باقی ماند. 

بالاخره آقای مهندس بازرگان هیأتی مرکب از آقای حداد عادل ، معادیخواه و بنده را ماموریت دادند برویم بررسی کنیم و ببینیم در تلویزیون چه میگذرد؟ آقای قطب زاده به شدت با آقای معادیخواه برخورد کرد.

پیامد این اقدام چه بود. آیا قطب زاده از جایی حمایت می شد؟

در آن هیأت یادم نیست که آقای حداد عادل چه کردند؟ ولی قطب زاده پس از ارائه گزارش هیأت باز هم به کار خود در سمت ریاست سازمان رادیو و تلویزیون وقت ادامه داد. در جلسه ای با یکی از مقامات وزارت و بنده رفتیم با  قطب زاده صحبت کردیم که اینگونه برخورد درست نیست . به ایشان گفتم که شما در راس دستگاه مهمی قرار داری که مسئولیت بسیار بزرگی دارد. نباید دولت را بکوبی و باعث تحریک مردم علیه دولت بشوی . او با حمایتی که فکر میکرد از او می شود برخورد خوبی با ما نداشت وبه مرحوم بازرگان گستاخانه اهانت می کرد. بنابراین آن مذاکرات به جایی نرسید.

ظاهرا نقش صدا وسیما در ورود دولت به مرحله 72 ساعت آخر خیلی تعیین کننده بوده است؟

بله ، بعد از این مذاکرات است که وارد 72 ساعت آخر حیات دولت بازرگان می شویم . جشن های استقلال الجزایر قرار بود که در آبانماه 1358 برگزار شود . دولت الجزایر از دولت ایران و مهندس بازرگان برای شرکت در جشن دعوت کرده بود. مهندس بازرگان به همراه شهید چمران و دکتر یزدی و عده دیگری از کارشناسان ترکیب هیأت را تشکیل می دادند. خبر ملاقات برژینسکی با مرحوم بازرگان و دکتر یزدی و دکتر چمران در ایران منتشر شد، این خبر بهانه خوبی بود که منجر به حمله های بسیار شدید از سوی تلویزیون قطب زاده به دولت شد.

این ملاقات چرا انجام شد؟
این ملاقات به منظور دریافت لوازم یدکی جنگنده های اف 14 بود که بدون آن ها کارایی نداشتند تا جایی که قادر نبودند موشک های هوا به هوای خود (سایدویندز) را شلیک کنند. 

ظاهرا یک مبلغی تنخواه از طرف ایران نزد دولت آمریکا بوده است؟

بله ، نزدیک به چندین میلیارد دلار بوده و هنوز هم هست . تا امروز با احتساب بهره هایش شاید بیش از 50 میلیارد دلار طلب ایران باشد.

مذاکرات فقط حول این دو محور صورت گرفت ؟

بله مذاکرات با برژینسکی حول موضوع جنگنده های اف 14 و تجهیزات آن ها و طلب های ایران صورت گرفت. 

تلویزیون آن زمان جه موضعی داشت؟ آیا از آیتم هایی که پخش می کرد چیزی یادتان هست؟

به وضوح قابل مشاهده بود که تلویزیون یک برنامه براندازی شدید و یک کودتای خزنده را به اجرا گذاشت . با مصاحبه هایی با افراد انجام می دادند افرادی که بعضا ممکن بود عضو حزب توده باشند ، به نحوی که کاملا با دید تخریب و تحقیرو این که ادامه این دولت به نفع ملت نیست تبلیغ می شد. وقتی که مهندس بازرگان و هیأت همراه از الجزایر به ایران برگشتند . من بلافاصله خودم را فرودگاه رساندم تا به ایشان بگویم که مراقب باشند . دارد اتفاقات عجیبی روی می دهد. تلویزیون دارد اینگونه رفتارمی کند و خبرگزاری پارس در این جا می خواهد با شما مصاحبه بکند، خواهش کردم که شما بگویید که این ملاقات بنا به درخواست برژینسکی بود ، هدف این موارد بودند و ما  گزارش کامل مذاکرات را به آیت الله خمینی خواهیم داد تا این غائله ی قطب زاده تمام شود. آقای بازرگان با درخواست من موافقت نکردند و تأکید کردند که مسئله مهم بوده و ابتدا باید در هیأت دولت مطرح کنیم . شاید نمی دانستند که چه برنامه ای در جریان است و شاید می دانستند و نمی خواستند به طرف های دیگر باج بدهند. 

این مسائل در چه تاریخی اتفاق افتاده است ؟
این وقایع تا روز 12 آبان رخ داد . روز 13 آبان بود که خبر دادند یک عده ریخته اند و سفارت آمریکا را گرفته اند. ابتدا موضوع خیلی مبهم بود چون یکبار دیگر این اتفاق توسط گروه های چپ مارکسیستی اتفاق افتاده بود و دکتر یزدی به همراه چند نفر دیگر و آن ها را از سفارت بیرون کرده بودند . از این نظر آنقدر اهمیت موضوع احساس نشد. 

در روز سیزدهم کدام نهادها از این اقدام حمایت کردند؟
روز سیزدهم خبری نشد ولی صبح روز چهاردهم سپاه پاسداران با نام مرحوم لاهوتی اعلامیه ای صادر کرد. ایشان آن زمان فرمانده سپاه بود. آن قدر که به خاطر دارم مضمون این اعلامیه به شدت دولت را محکوم می کرد ، هم بدلیل موضوع سفارت مبنی بر این که چرا دولت از اشغال سفارت و گروگانگیری حمایت نکرده است، و دیگر اینکه چرا در الجزایر با برژینسکی و آن هیأت ملاقات کرده است. یعنی معلوم بود که برای فشار به دولت یک برنامه حساب شده ای طراحی شده است. بعدها مرحوم لاهوتی به مهندس بازرگان گفته بود که اعلامیه را اونداده بود و از ایشان خواسته بود که تا زنده است نام صادر کننده اعلامیه را به کسی نگوید . متن اطلاعیه را صبح زود از رادیو شنیدم . بلافاصله پس از ورود به نخست وزیری ، مستقیم به دفتر مهندس بازرگان رفتم . به ایشان گفتم آقای مهندس استعفا بدهید . ایشان دست بردند به کشوی میزشان و از داخل آن استعفای خود را آوردند . ایشان گفتند قبل از این که توبیایی ، مهندس تاج وزیر نیرو تلفنی تماس گرفت و گفت که استعفا بدهم . 

شما نظر خاصی درباره نحوه انجام استعفا نداشتید؟
من متن استعفا را خواندم . استعفانامه خطاب به آیت الله خمینی بود با احترام کامل . مهندس بازرگان در متن تأکید کرده بودند که چون تصمیم گیری در این مملکت ، خارج از حوزه ی دولت توسط دیگران انجام می شود و هماهنگی هایش برای دولت مقدور نیست ، این بار استعفای قطعی خود را تقدیم می کنم . امیدوار هستم که جنابعالی با کسانی که هماهنگی بیشتر با جنابعالی دارند به مدیریت و رهبری کشور بپردازید . من گفتم که در متن کلمه «قطعی» را حذف کنید چون ممکن است بنا بر مصالحی ، آیت الله خمینی با استعفای شما موافقت نکند. ایشان این کلمه را حذف و متن را پاکنویس کردند. پس از پاکنویس متن را به من دادند و گفتند کپی بگیر و بده  
ابوالفضل ببرد بدهد به دفتر آقای خمینی. آقای ابوالفضل بازرگان آن موقع مسئولیت مالی و اداری نخست وزیری را بر عهده داشت، بعد از این که از نامه یک نسخه کپی برداشت ایشان بلافاصله به سوی شهر قم حرکت کردند. ساعت حدود 11 صبح بود که حرکت کردند و حوالی 2 بعدازظهر نامه استعفاء را به دفتر رهبر فقید انقلاب رساندند. 

آیا با آیت الله خمینی هم ملاقات کردند؟
خیر با ایشان ملاقات نکردند و نامه را به دفتر ایشان تحویل دادند. ارسال استعفانامه مربوط به روز چهاردهم آبان ماه است . این اتفاقی است که صبح افتاد. حدود ساعت 14 بعدازظهر ، مهندس من را خواستند و گفتند که الآن به من خبر دادند که بچه هایی که در سفارت هستند ، از سفارت می خواهند حرکت کنند و به وزارت امور خارجه بروند و در آن جا بروس لینگن کاردار سفارت آمریکا را که به آن جا پناهنده شده بود، دستگیر کنند و به سفارت ببرند . ایشان گفتند که تو برو پیش مرحوم بهشتی در مجلس خبرگان ، که دارند جلسه خبرگان را اداره میکنند ، بگو که دارند چنین کاری می کنند و چنین اقدامی به مصلحت کشور نیست و ایشان از این کار جلوگیری می کنند. نخست وزیری و مجلس خبرگان یک کوچه با هم فاصله داشتند . بلافاصله آن جا رفتم و آقای بهشتی جلسه را به اتمام رساندند و آمدند . گفتند برویم به اتاق من که به اتفاق به اتاق ایشان رفتیم .

آقای بهشتی از جریان اطلاع داشتند؟
ایشان نمی دانستند برای چه نزد ایشان رفته ام . به محض این که نشستیم ایشان گفتند که تکلیف جیپ های ضدگلوله چروکی چیف را روشن کنید . چند تا سفارش داده ایم و گمرک آن ها را ترخیص نمی کند. بگویید دولت زودتر این ها را ترخیص کند. 

شما در دولت از این موضوع اطلاع داشتید یعنی از خرید جیپ های چروکی چیف مطلع بودید؟
خیر ، بنده اصلا در جریان نبودم و خبر نداشتیم . گفتم بسیارخوب ولی آن موضوع حالا مهم نیست . مسائل دیگری وجود دارد که باید صحبت کنیم ؛ من جمله جریان سفارت . ایشان گفتند این ها مهم نیست فردا شب که جلسه مشترک داریم ، آن جا با هم صحبت می کنیم . معمولا هر از چندگاهی یا ماهی یک مرتبه جلسه مشترک شورای انقلاب و هیأت دولت برگزار می شد ، چون می دانستم که صبح استعفانامه رفته است ، گفتم آقای دکتر شاید فردا شب جلسه ای نباشد. ایشان گفت که مگر ترسیده اید. چرا نباشد حتما جلسه خواهد بود .

در نهایت گفتم من این پیغام را برای شما آوردم که مهندس بازرگان گفتند که بچه هایی که سفارت را گرفته اند ، می خواهند به وزارت امور خارجه بروند و به زور لینگن را ببرند . گفتند که این کار به صلاح نیست و از این کار جلوگیری کنید . آقای بهشتی گفتند باشد. بلافاصله از توی جیبشان تقویمشان را درآوردند و با تلفن شماره ای را گرفتند . شخصی آن طرف گوشی را برداشت که من نفهمیدم چه کسی است . گفتند که می خواهم با آقای موسوی خویینیها صحبت کنم . بلافاصله ، گویی آقای خویینی ها آن جا نشسته بود ، پاسخ داد. آقای دکتر موسوی قرار ما این نبود کاری کنیم که نتوانیم  کنترل کنیم . من شنیدم که بچه ها می خواهند لینکن را دستگیر و به سفارتخانه ببرند .

این کار را انجام ندهید . مکالمه تمام شد. مکالمه مضمونش همین بود. ایشان هیچ بحثی نکرد و خیلی سریع مکالمه با همین چند کلمه ای ک از سوی ایشان بیان شد، به انتها رسید. در ضمن اشاره کنم که این موضوع (استعفا ) کاملا محرمانه بود و تا آن زمان کسی نمی دانست که آقای بازرگان استعفا داده اند. یعنی اعضای دولت کسی در جریان استعفا نبود. 

بنابراین ماجرا منتفی شد و به وزارت خارجه حمله نشد؟
بله ماجرا تمام شد . بنابراین لینگن تا پایان گروگان گیری در همان محل وزارت امور خارجه در اتاقی اقامت داشت . این مسئله در بعدازظهر روز چهاردهم اتفاق افتاد. 

نامه استعفا را که برادر زاده آقای بازرگان برای دفتر آیت الله خمینی در قم بردند ، لاک مهر شده بود یا خیر؟
نامه کاملا بسته بود و کسی نمی توانست آن را باز کند . عصر همان روز این موضوع در جلسه هیأت دولت مطرح شد. مرحوم مهندس بازرگان از ماجرای گرفتن سفارت بسیار متأثر بودند . چون آن را خلاف اخلاق و حقوق بین المللی می دانستند . وزراء همه تأکید داشتند که آقای بازرگان استعفاء بدهد . آقای باهنر که بعدها در نخست وزیری در جریان انفجار بمب به همراه شهید رجایی به شهادت رسیدند، تلفنی تماس گرفتند . بنده و شهید باهنر جزو شورای عالی آموزش و پرورش بودیم و با همدیگر یک مختصر روابطی داشتیم . به بنده گفتند که آقای دکتر باهنر پشت خط تلفن هستند و می خواهند با شما صحبت کنند. گفتم بفرمایید . گفتند که ما و دوستان این جا هستیم و می خواهیم بدانیم آن جا چه خبر است ؟ وقتی گفتند دوستان ، منظورشان آقایان دکتر بهشتی، هاشمی رفسنجانی و خامنه ای بود. چون در جلسات هیأت دولت این آقایان به عنوان معاونان وزارت خانه ها شرکت می کردند . من در پاسخ گفتم نمی توانم بصورت تلفنی ماجرا را بگویم ولی اگر ممکن است خودتان به جلسه هیأت دولت تشریف بیاورید . با این که اصرار کردند ، من نخواستم ماجرا را تلفنی مطرح کنم و مکالمه به پایان رسید. این ماجرای روز چهاردهم آبان است که با اعتراض اصولی مهندس بازرگان و هیأت دولت همراه بود. 

روز پانزدهم آبان یعنی روزی که استعفا اعلام شده از چه زوایای دیگری می تواند با اهمیت باشد؟
مسائلی در این روز اتفاق افتاد که اطلاعاتش را من از منابع موثق کسب کرده ام . از جمله آنکه مرحوم مادر من عضو یک مجموعه قرآنی بودند . ایشان با تعدادی دیگر از خانم ها در آن روز یعنی روز پانزدهم ، وقت گرفته بودند  

که در قم به ملاقات آیت الله خمینی بروند . مادرم تعریف می کردند که مانشسته بودیم و منتظر بودیم که برویم خدمت آقای خمینی که در باز شد، آیت الله بهشتی ، آقای هاشمی رفسنجانی ، آقای باهنر و شاید هم آقای خامنه ای ، که در این مورد مطمئن نیستم ولی احتمالا ایشان نیز باید بوده باشند ، مستقیم به اتاق رفتند ، بعد از مدتی با حالتی جدی بیرون آمدند و رفتند و حدود نیم ساعت بعد دوباره برگشتند. 

احتمالا در این زمان است که خبر استعفاء دیگر از رادیو پخش شده و به قم برمی گردند.
مرحوم مادرم گفتند ناگهان سروصدا به پا شد که دولت استعفاء داده است. بعد از بیرون آمدن آقایان از اتاق ، خبر موافقت آیت الله خمینی با استعفاء را اعلام کردند. از این جای بحث تحلیل بنده است ، این آقایان ابتدا برمی گردند به سوی تهران ، زیرا آقای خمینی با استعفای آقای بازرگان ، موافقت نکرده بودند و خواسته بودند که برگردند تهران و ایشان را راضی کنند . در بین راه از انتشار خبر مطلع می شوند . لذا برمی گردند تا نظر آیت الله خمینی را جویا شوند . نمی دانم چه گذشت ولی این بار با توجه به انتشار خبر ، موافقت رهبر فقید انقلاب را کسب می کنند.

این خبر قبل از تصمیم آیت الله خمینی نسبت به استعفا چگونه منتشر شد؟
صبح روز پانزدهم ، ما نخست وزیری بودیم و نگران بودیم که بالاخره ماجرا چه می شود؟ به من خبر دادند که مرحوم حاج سید احمد آقا خمینی ، به نخست وزیری آمده اند و در اتاق آقای دکتر صادق طباطبایی هستند. آقای صادق طباطبایی در هیأت دولت بود و می دانست که دولت استعفا داده است . من می دانستم که اتفاقی که آنجا نباید بیفتد می افتد . چون آقای سید احمد خمینی از صبح اول وقت آن جا بودند. و ارتباط آقای سید احمد خمینی با قطب زاده در آن زمان بسیار نزدیک بود. به هر حال قبل موافقت آیت الله خمینی ، خبر پخش شده بود و این باعث شد که ایشان استعفای آقای بازرگان را بپذیرد و مسیر تاریخ انقلاب ایران از این طریق عوض شد . این بسیار محتمل است که خبر از نخست وزیری بیرون رفته است. 

رادیو خبر استعفا را براساس متن استعفانامه تنظیم کرده بود یا تنها یک خبر در این باره مطرح شد بدون اشاره به متن استعفانامه ؟
خیر ، متن را نخواندند . فقط خبر را اعلام کردند. زیرا متن را نداشتند. متن را کسی نداشت . فقط یک کپی ما داشتیم و یک کپی هم به دفتر آیت الله خمینی ارسال شده بود.
و انتشار این خبر را حاصل اختلاف میان قطب زاده و بازرگان می دانید ؟
بله ، این اختلافات بود که در نهایت به انتشار خبر به این نحو از رادیو منتهی گردید و موجب استعفای دولت موقت شد و در نهایت با این کار تاریخ جمهوری اسلامی ایران در مسیر دیگری افتاد. بعدها قطب زاده فهمید اشتباه کرده و از آقای بازرگان طلب گذشت و حلالیت کرد. به عبارت دیگر این که چه اتفاقی روی داده است و این بدان  
دلیل بود که قطب زاده جاه طلبان رفتار کرد و از همین زاویه هم دچار مشکل شد و زندگی اش رو آن مسیری افتاد که همه می دانند.
شرایط روحی مهندس بازرگان بعد از استعفاء چگونه بود و در آن شرایط بیشتر به چه چیزی فکر می کردند؟
شب آن روزی که استعفاء قطعی شده بود و با استعفاء ایشان موافقت شده بود مرحوم مهندس بازرگان منزل ما بودند می دیدم که ایشان برای وضعیتی که برای کشور پیش آمده است و ماموریتی که ناتمام مانده است نگرانند. 
این ماموریت چه بود؟
ماموریت ایشان عبارت بود از تدوین قانون اساسی جدید، رفراندوم جمهوری اسلامی ، تشکیل مجلس موسسان و انجام انتخابات مجلس و ریاست جمهوری و اداره مملکت در دوران انتقال ایشان اولی و دومی را انجام داده بودند. ولی بررسی و تصویب قانون اساسی آنگونه که خودشان می خواستند پیش نرفته بود، و انتخابات ریاست جمهوری و مجلس هم انجام نشده بود. از این رو احساس می کرد، که کارهایشان نیمه تمام مانده است . به هر حال گروگان گیری اتفاق بسیار بزرگی بود که شاید اگر اتفاق نمی افتاد جنگ 8 ساله هم روی نمی داد و صدام حسین که توسط آمریکایی ها تحریک شد، جرأت نمی کرد به ایران حمله کند.

آقای دکتر طوفان انقلاب در ایران به حرکت آمده بود . فکر نمی کنید که در فضای آن زمان اصل پذیرش پیشنهاد نخست وزیری اشتباه بود؟ زیرا بطور مثال آیت الله خمینی در متن انتصاب خویش درباره مهندس بازرگان تأکید کرده بودند که چینش دولت بدون گرایش سیاسی تشکیل شود. از این رو طرف مقابل می گوید آقای بازرگان همه وزراء را یا از نیروهای لیبرال مذهبی و یا لیبرال سکولار انتخاب کرده بودند . و این نوع از انسجام از نظر آنان نمی توانست در برابر جنگ داخلی یا توطئه های آمریکا و دیگر مشکلات دوام بیاورد. بنابراین چطور شد که آقای بازرگان با آن همه هوش و ذکاوت در قبل از انقلاب که در دادگاه نظامی ورود تاریخی ایران از مرحله مبارزات مسالمت آمیز به مرحله مسلحانه را به درستی تشخیص داده بودند شرایط دوره انقلابی را در یک فرض ، مثلا تشخیص ندادند و یا مصالح دیگری برای قبول پیشنهاد نخست وزیری مدنظرشان بوده است؟

البته ممکن است که بعد از 35 سال ، براساس اطلاعات و دانش مان قضاوتی بکنیم که در آن زمان در بطن انقلاب نمی توانستیم چنین بیندیشیم . ولی مرحوم مهندس بازرگان خودش برای قبول این مسئولیت داوطلب نبود . وقتی خواستند که این مسئولیت را بپذیرد با بسیاری مشورت کرد. بسیاری به ایشان گفتند که مسئولیت را بپذیر چون اگر نپذیری در آینده مورد سوال واقع می شوی که چرا نپذیرفتی ؟ برای مثال در شورای صندوق ملی تأمین خسارات انقلاب ، که در آن آقای مهدوی کنی ، مرحوم عسگر اولادی و خیلی از آقایان دیگر عضویت داشتند ، و نخستین رئیس آن آیت الله طالقانی بودند، من هم عضو این صندوق بودم در یکی از جلسات آقای عسگر اولادی به من گفتند 
 
که ما پیش امام بودیم و دیگران از امام سوال می کردند که چرا دولت بازرگان را انتخاب کردید؟ ایشان فرموده بودند که اگر شخص  بهتری سراغ دارید بگویید که همان را انتخاب کنیم و هیچ کسی حرفی برای گفتن نداشت. اعضای دولت موقت هم ، مرحوم مهندس بازرگان و بسیاری از آنان تربیت شده مکتب فکری او بودند و مورد تصویب شورای انقلاب بودند . انقلاب دچار تندروی گردید. اعتراضاتی که بعدها به مهندس شد که چرا با اعدام های خلخالی ،مصادره ها و خشونت ها مخالفت می کند ناشی از این تندروی ها بود.

از آن گذشته شما اگر به متن بیانات و مصاحبه های آیت الله خمینی مراجعه کنید می بینید که تفسیر آقا از انقلاب این است که انقلاب ما یک انقلاب فرهنگی ، تربیتی و اخلاقی است و تأکید می کردند که مخالف تندروی هستند . حتی این مواضع را می توانید در ارتباط با آمریکا نیز مشاهده کنید . با وجود این من شنیده ام که مهندس با آیت الله طالقانی هم برای پذیرش مسئولیت مشورت کرده بودند و ایشان گفته بودند که قبول نکن چون شما نمی توانی با آنان کار کنی . ولی وقتی موضوع در شورای انقلاب اسلامی مطرح می شود ، همه به اتفاق آراء جز یک نفر رأی به قبول پست نخست وزیری توسط مهندس بازرگان می دهند . بنابراین یک اجماع تقریبا کامل برای پذیرش پست نخست وزیری از سوی همه وجود داشت و این خواست دیگران بود که مهندس بازرگان را در این موقعیت قرار می داد.

آیا در تحلیل شما این بحث وجود داشت که در الجزایر احتمال دیدار هیأت ایرانی با مقامات آمریکایی ممکن است به وقوع بپیوندد؟

ما از چنین اخباری ، اطلاع نداشتیم ولی بعدا من از مهندس بازرگان پرسیدم که آیا برای شما مشخص بود که چنین ملاقاتی صورت می گیرد؟ گفتند نه، آن جا از ما درخواست کردند ولی احتمالش را می دادیم . این احتمال را آقای دکتر یزدی به آیت الله خمینی گفته بود.

با توجه به احتمال ملاقات با مقامات آمریکایی که از طریق دکتر یزدی با رهبر فقید انقلاب مطرح شده بود  آیا میان سران نظام در آن زمان بر سر این موضوع بحثی مطرح نشده بود؟
نمی دانم 
خیلی مهم است که پیش زمینه 72 ساعت آخر را بدانیم . بطور مثال آقای روحانی برای مذاکره به نیویورک می رود ، در این میان عده ای تندرو بگونه ای برخورد می کنند که بگویند روحانی دارای قدرت کافی برای مذاکره نیست . آیا چنین تحلیلی آن زمان روی این حوادث حاکم بود ؟در آن زمان تنها محوری که از این حوادث مورد توجه بود اعتراض به پذیرش شاه توسط آمریکا بودنه چیز دیگری . البته برخی هم در تحلیل  

 
لایه های مختلف این موضوع معتقدند که تسخیر سفارت توسط خود امریکا برنامه ریزی شده بود تا بتواند به ایران حمله کند . چون مکاتباتی میان مقامات سفارت و واشنگتن انجام شده بود که احتمال دارد مجددا به سفارت حمله شود. این اسناد را آقای دکتر یزدی در اختیار دارند. ولی من معتقد نیستم و معتقدم که این حرکت توسط هدایت افرادی مانند آقای موسوی خوئینی ها و در داخل برنامه ریزی و اجرا شده است.

حرکت حزب توده در این باره از نظر شما چگونه قابل ارزیابی است؟
در آن زمان همه چپ ها پشتیبانی می کردند. آن ها برای این اتفاق جشن گرفته بودند.
من از این جهت عرض می کنم که حتی خود نهضت آزادی مرحوم سحابی و همراهانشان اطلاعیه تایید تصرف سفارت صادر کردند و بعد هم از نهضت آزادی جدا شدند. در آن زمان گروه های چپ مسلمان از جمله جنبش مسلمانان مبارز یا جاما همه حرکت را تایید کرده بودند بویژه با دعوت رهبر فقید انقلاب مردم بطور خود جوش در برابر سفارت شب ها می خوابیدند. بعبارت دیگر حتی در دوستان خود شما با توجه به ادبیات انقلابی آن روزها یعنی جریان امپریالیستی تقویت شده بود.
بله ، درست است. ولی ما در آن زمان شاهد بودیم که مرحوم دکتر بهشتی و دیگران شعارهای تندی را مطرح کردند. در آن زمان از طریق آقای حداد عادل و آقای عبدالرحیم گواهی که سفیر ایران در ژاپن بود و با آقای بهشتی خیلی ارتباط نزدیک داشتند ، پیغام دادیم این چه شعارهایی است که شما مطرح می کنید ؟ این شعارها مال حزب توده است . آقای بهشتی پاسخ داده بودند که اگر ما این شعارها را ندهیم عقب می افتیم . بنابراین شعارها اصالت نداشتند . دوم این که ملت ایران ملتی عاطفی و احساساتی است. پذیرش شاه توسط آمریکا برای معالجه ، به مسئله روز تبدیل شده بود . یکی از دلایل درست بودن این نظر این است که خود آیت الله خمینی از برنامه اشغال سفارت آمریکا قبلا مطلع نبودند و 2 روز به طول انجامید تا ایشان اعلام موضع کردند . در بحث های مطرح شده آمده است که وقتی دانشجویان می گویند اجازه بدهید موضوع به اطلاع رهبر انقلاب برسد، آقای موسوی خویینی ها گفته بودند که نه ، بگذارید این کار انجام شود ، بعد از انجام کار به ایشان اطلاع می دهیم . و این کاری بوده که خارج از اطلاع و اجازه رهبری انجام شده است.

دستاوردهای دولت مهندس بازرگان در مدت کوتاه عمر دولت ایشان چه بود؟
برخی می گویند که دولت بازرگان نمی توانست به نیازهای انقلاب پاسخ بگوید و باید کنار می رفت . اما در دولت ایشان کارهایی انجام شد که سعی داشت به نیازهای انقلابی و متناسب با نیاز کشور در آن مقطع تاریخی پاسخ بدهد. یکی از آن ها تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است . من در جمع نویسندگان نخستین اساسنامه سپاه  
حضور داشتم . این اساسنامه توسط آقای مهندس توسلی نوشته شده بود. فکر ملیشیا یا سپاه پاسداران توسط نهضت آزادی از طریق دولت موقت مطرح شد. جهاد سازندگی یک نهاد انقلابی بود که سرگذشتش را مطرح کردم . طرح احیای مساجد در آن زمان در معاونتی کهمن مسئولش بودم انجام شد. ولی آن چیزی که فلسفه تشکیل دولت موقت بود انتقال نظام از سلطنتی به جمهوری اسلامی بود و ماموریت آن کاملا تعریف شده بود قرار بود ظرف چندماه ماموریت دولت موقت تمام شود، رئیس جمهوری انتخاب و دولت موقت قدرت را به رئیس جمهوری واگذار کند و سپس مجلس تشکیل شود و از آن جا به بعدش ، امور با مشارکت مردم انجام شود. در این روند سالم تداخل شد. والا قرار نبود که مهندس بازرگان در قدرت بماند.

شما فرمودید به مرحوم بازرگان پیشنهاد کردید که در استعفانامه شان ، کلمه قطعی را از متن حذف کنند . گروه های مقابل معتقدند که آقای بازرگان موضوع استعفا را مطرح کرده بودند تا بعد از آنکه آیت الله خمینی با آن مخالفت کردند. ایشان بتواند چانه زنی کند و برای بازگشت به پست نخست وزیری شروطی همچون آزادی گروگان ها و حل مسئله رابطه با آمریکا را خواهان بشوند . آیا شما به عنوان وزیر مشاور چنین مباحثی از سوی شما و یا دیگران در هیات دولت مطرح شد؟

ابدا موضوع چانه زدن مطرح نبود .هرگز این نوع بحث های سخیف و اینگونه سیاسی کاری ها در دولت موقت مطرح و در شأن آن نبود. این که گفته شده که 3بار استعفا صورت گرفته درست نیست . پیش از آن هم مهندس بازرگان نسبت به روال کار اعتراض داشتند و مسئله کناره گیری را مطرح کرده بودند . آیت الله خمینی موافقت نکرده بودند . استعفا بصورت کتبی تنها همان بود که ماجرایش را عرض کردم . در روزهای آخر ایده ای به این صورت وجود داشت که مطرح می کرد به دلیل شرایط پیچیده نامش کشور، دولت و شورای انقلاب ادغام بشوند و نامش هم به شورای جمهوریت تغییر یابد و شورای جمهوریت کشور را اداره بکند. این موضوع در حال بررسی بود که اتفاقات مربوط به سفارت در کشور رخ داد.

پس این بحث مطرح نبود که ایشان مثلا پس از مخالفت با استعفاء از سوی آیت الله خمینی ، بخواهند برای بازگشت به قدرت شروطی را مطرح کنند. 

اصلا چنین موضوعاتی مطرح نشده بود. چند روز پس از استعفاء روز عید غدیر خم بود و هیأت دولت مستعفی برای دیدار عید با آیت الله خمینی به قم رفتند . در آن جا اتفاق جالبی روی داد. در آن جا مرحوم آقای سید احمد خمینی بطور خصوصی به مهندس بازرگان گفتند حالا که شما استعفاء داده اید ، موافقت کنید که شورای جمهوریت تشکیل بشود و شما مسئول آن بشوید . مهندس بازرگان این پیشنهاد را نپذیرفتند . اگر مهندس بازرگان به دنبال قدرت و مقام بود نه از این پیشنهاد که نمی دانم چقدر جدی بود استقبال می کردند.
 

 
در ارتباط با دخالت آمریکایی در امور ایران ، به معنای این که بخواهند به کودتا و اقداماتی از این دست متوسل بشوند نظر مرحوم بازرگان چه بود؟

بعد از استعفاء ، یک بار این موضوع را بنده از مهندس بازرگان پرسیدم ، ایشان گفتند که تا آن زمانی که ما بودیم چنین دخالتی را ندیدیم . نکته دیگری که خیلی مهم است این است که مرحوم بازرگان کوچک ترین باجی به آمریکا نمی داد . برای نمونه رمزی کلارک نماینده ونس وزیر امور خارجه به ایران آمد و تقاضای ملاقات محرمانه با مهندس بازرگان کرد. بحث مترجم مطرح شد. از من خواستند مترجم باشم . ملاقات کاملا محرمانه بود . ملاقات در ساختمان پشت حسینیه ارشاد برگزار شد. ایشان می گفت ما در خجیر (فرح آباد) ایستگاه مخابراتیمتعلق به قبل از انقلاب داریم تا بتواند انفجارهای اتمی شوروی سابق را ردگیری کند. چاه های عمیق با دستگاه های لرزه نگار بسیار دقیقی را ایجاد کرده بودند که بعد از انقلاب فعالیت آن ها همه متوقف شده بود و به دست نیروهای انقلاب افتاده بود . رمزی کلارک پیامش این بود که دولت ایران از این دستگاه ها استفاده کند و آمریکا از انفجارهای اتمی شوروی مطلع شود و همه مطالب را گفت و من هم ترجمه کردم . آقای مهندس بازرگان به رمزی کلارک پاسخ ندادند . فقط گوش دادند و هم چنین می دانستند که شوروی هم دارای منافع است . و مایل بودند از این تضاد منافع به نفع منافع ملی استفاده کنند.

 

ماهنامه ایران فردا

 

پــنــجــره
نظرات
ناشناس
خدا بیامرزه مرحوم بازرگان رو که خیلی جلوتر از زمانش بود. و نمونه کامل اعتدال
علیرضا
خدا رحمتش کنه، اعتدال یعنی بازرگان!!
ناشناس
آره خدا رحمتش کنه کسی بود که چراغ سبز حمله به ایران رو به صدام نشون داد اون چنان بنیه ی نظامی رو ضعیف کرد که کشور حاشیه ی خلیج فارس اراده میکرد به ایران حمله کنه..
ارسال نظر
نمای روز
آخرین اخبار
سداد
شفا دارو