سکه ثامن
پیشنهاد پارسینه
بعد از گذشت مدتی از حضور ملاعلی کنی در تهران مقلدان و سیل مراجعات به ایشان فزونی یافت و سرانجام بنابر درخواست آنان، 1271 هـ. ق رساله علمیه ایشان به چاپ رسید.
۰۵ شهريور ۱۳۹۳ - ۱۵:۲۸
۰
مرحوم حاج ملاعلی کنی یکی از فقها و مجتهدین بزرگ شیعه در اواخر قرن سیزدهم هجری است. وی در سال 1220 قمری به دنیا آمد و پس از گذشت بیست سال از سنش، وارد حوزه علمیه مروی تهران شد و از آنجا به اصفهان و سپس برای ادامه تحصیل عازم نجف و کربلا شد.
ملاعلی کنی در سال 1262 هـ. ق عراق را به قصد ایران ترک کرد و بعد از زیارت امام عاشقان در مشهد وارد تهران شد. مردم از این که دانشمندی فقیه، مجتهدی اصولی، شخصیتی استوار و پر قدرت، ممتاز در عزت نفس و مناعت طبع، عارف در درایت و روایت و تفسیر و حدیث و علم انساب و رجال در میانشان است مباهات کرده، حضور او را - که مدتها در عتبات عالیات نزد اساتیدی چون صاحب جواهر و شیخ حسن کاشف الغطاء تلمذ کرده بود- نعمتی الهی می دانستند.

بعد از گذشت مدتی از حضور ملاعلی کنی در تهران مقلدان و سیل مراجعات به ایشان فزونی یافت و سرانجام بنابر درخواست آنان، 1271 هـ. ق رساله علمیه ایشان به چاپ رسید.

به دلیل این که بر اساس وقفنامه حوزه علمیه مروی لازم بود متولی آن، مجتهد جامع الشرایطی باشد حدود یازده سال بعد در سال 1282 هـ. ق تولیت حوزه مروی به ایشان واگذار شد.

بنیانگذار حوزه علمیه مروی حاج محمد حسین خان، فرزند بایرام علی و از تیره ی عزالدین لو از شاخه ی اشاقه باش ایل قاجار و پسر حاکم مرو در دوران فتحعلی شاه قاجار بود. پس از حمله ی ازبک ها و قتل پدرش به دست شاهمراد ازبک، معروف به بیک خان، در سال 1214 هـ. ق، به ایران گریخت. او که در مدت اقامت خود در ایران بسیار متمول شده بود، مدرسه خان مروی را در تهران بنا کرد. چنانچه از وقفنامه ی حوزه علمیه ی مروی بر می آید اولین متولی مروی که در زمان خود مرحوم خان مروی برای مروی درنظر گرفته شده است مرحوم آیت الله میرزا مسیح مجتهد تهرانی است، سومین متولی حوزه مروی، مرحوم ملاعلی کنی بود.

ملاعلی کنی جهت تقویت علمی حوزه مروی و احترام به موقعیت علمی و جایگاه معنوی علماء دین و استفاده بهینه از تواناییهای آنان، در صدد دعوت از اساتید بنام به منظور تدریس در حوزه مروی پرداخت. با نظارت و حسن تدبیر ایشان نظمی بر برنامه های حوزه حکمفرما گشت.
مقدمه

ملاعلی کنی کیست؟

دوران کودکی

ملاعلی کنی در سال 1220 قمری در کن از توابع تهران به دنیا آمد (علماء معاصرین، ملاعلی واعظ خیابانی، ص 26. و کتاب گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، ج 4، ص 63) پدرش میرزا قربانعلی آملی که از باغداران و کشاورزان آن دیار بود، نامش را «علی» نهاد. (مکارم الاثار در احوال رجال دوره قاجار، میرزا محمدعلی معلم حبیب آبادی ج 3، ص 696).
تحصیلات

او پس از سعی و تلاش در مکتب، در اندیشه حضور در حوزه علوم دینی بود، لیکن با مخالفت خانواده اش روبه رو گردید. در آغاز به صورت مخفیانه به درس مشغول شد اما سرانجام پس از گذشت بیست سال از سن علی - که با پایداری زیاد و وساطت افراد مختلف همراه بود - توانست رضایت والدین خود را کسب کند، او بی درنگ به منظور ورود به حوزه علمیه تهران بار سفر بربست و از خاندان و روستای کن خداحافظی کرد. (اختران فروزان ری و تهران، محمد شریف رازی، ص 114)
ورود به حوزه علمیه

(تهران، اصفهان، نجف، کربلا)

طلبه جوان، پس از ورود به تهران، در مدرسه مروی که از بهترین مدارس علوم دینی بود مستقر گردید و با پیگیری تمام، دروس مقدماتی خویش را تکمیل و فقه و اصول را که از درسهای سطوح عالی به شمار می آیند نزد اساتید آن حوزه شروع کرد (مجله پیام انقلاب، ش 71، ص 42) پس از مدتی درس و بحث، برای تکمیل علم و درس به اصفهان عزیمت کرد. این شهر در نیمه اول قرن سیزدهم هجری یکی از مراکز علمی مهم شیعه به شمار می رفت.
در اصفهان از محفل درس استادی چون سید اسدالله اصفهانی (متوفی 1290 ق) استفاده کرد. (معارف الرجال، محمد حرزالدین ج 2، ص 113)
سپس آماده سفر به نجف اشرف شد(نقباء البشر، آقا بزرگ تهرانی، ج 3، ص 1504) و از ذخایر گران سنگ آن حوزه بهره برد. اساتید بنام و معماران علمی و معنوی «کنی» در حوزه نجف عبارت بودند از: شیخ محمد حسن نجفی معروف به صاحب جواهر (متوفی 1262 ق)، شیخ حسن کاشف الغطاء (متوفی 1262 ق)، شیخ مشکور حولاوی نجفی (متوفی 1273 ق). (معارف الرجال، ج 2، ص 113 و کتاب اعیان الشیعه، ج 10، ص 126).
در کنار حوزه نجف، حوزه علمیه کربلا نیز جایگاه پرورش دانش طلبان بود، شیخ علی کنی در جوار آستان مقدس حضرت امام حسین (ع) از محضر دو استاد برجسته ای چون شریف العلماء مازندرانی (متوفی 1245 ق) و سید ابراهیم قزوینی معروف به صاحب ضوابط (متوفی 1262 ق) کسب فیض کرد و دوره عالی فقه و اصول را گذراند (معارف الرجال، ج 2، ص 113 و کتاب مکارم الاثار، ج 3، ص 696).
هم حجره ایها

دوستان هم حجره ای او در حوزه علمیه نجف عبارت بودند از ملاعلی خلیلی (متوفی 1297 ق)، شیخ عبدالحسین تهرانی (متوفی 1286 ق)، و سید زین العابدین طباطبایی حائری (متوفی 1292 ق). (مجله مشکوه، ش 40، ص 81).
اجتهاد

وی در درس صاحب جواهر نبوغ بسیاری از خود نشان داد و در حوزه علمی نجف به استواری اندیشه، نفوذ فکر، عمق تحقیق، گستردگی اطلاعات، تسلط بر آرا و نظریات گوناگون، روشنی ذهن و ژرف نگری شهره شد. وی در میان شاگردان صاحب جواهر به چنان مرتبه ای دست یافت که صاحب جواهر بر فراز منبر و در میان صدها شاگرد پژوهشگر فقط به اجتهاد وی و شیخ عبدالحسین، معروف به شیخ العراقین و شیخ عبدالرحیم بروجردی و شیخ عبدالله نعمت عاملی تصریح کرد (تکمله امل الآمل، سید حسن صدر، ص 271)
بازگشت به ایران

ملاعلی کنی سپس بازگشت به وطن و هدایت مردم و تربیت دانشمندان را سرلوحه آینده زندگی خویش قرار داد و در سال 1262 ق، عراق را به مقصد تهران ترک گفت. (محمد علی حبیب آبادی، مکارم الآثار: در احوال رجال دوره قاجار تراجم و شرح احوال...، ج 3، [اصفهان]: انجمن کتابخانه های عمومی اصفهان، 1351، ص 697).
حاجی در آغاز ورود، روزهای سختی را در تهران گذراند و تنگدستی او را در فشار قرار داد. در همین زمان با استمداد از پروردگار، دو کتابی را که خود نوشته بود، منتشر کرد. هر چند انجام این امر مهم بسیار مشقت زا بود، سود حاصل از آن وی را از فشار زندگی رهانید. پس از اقامت حاجی مراجعات پی در پی مردم و پرسشهای کتبی و شفاهی آنان در قالب استفتاءات شرعی آغاز شد و روز به روز افزایش می یافت و ایشان یگانه محور پاسخگویی به سؤالات دینی و تنها ملجأ رسیدگی به مشکلات مردم به شمار می رفت. (احسن الودیعه، محمد مهدی کاظمی موسوی، ج 1، ص 82)
به دلیل فزونی مقلدان و بنا به درخواست آنان سرانجام در سال 1271 ق. رساله عملیه آن فقیه به چاپ رسید. (الاجازه الکبیره آیت الله مرعشی نجفی، ص 416) تا مردم مؤمن احکام دینی خود را بر اساس فتاوای مجتهد و مرجع تقلید خویش انجام دهند.
تولیت حوزه مروی

به دلیل اینکه بر اساس وقفنامه حوزه علمیه مروی لازم است متولی آن، مجتهد جامع الشرایطی باشد حدود یازده سال بعد در سال 1282 هـ. ق تولیت حوزه مروی به ملاعلی کنی واگذار شد. (کتاب روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه، ص 145)
تاریخچه حوزه مروی

خان مروی کیست؟

به روزگاری که مرزهای جغرافیایی ایران بسیار گسترده تر از امروز بود، و خراسان بزرگ هنوز بخشی از آن سرزمین وسیع باستانی به شمار می رفت، و شهرهای هرات، بخارا، مرو، سمرقند و غیره از مام وطن جدا نشده بود، شهر مرو حاکی از طایفه قاجار به نام محمد حسین خان داشت.
حاج محمد حسین خان پسر بیرام علی خان و از تیره عزالدینلو شاخه اشاقه باش ایل قاجار بود. در اوایل سلطنت فتحعلی شاه ازبک ها به مرو حمله کردند و محمد حسین خان که اجدادش از زمان شاه تهماسب صفوی حکومت آن حدود را داشتند، از آنان شکست خورد و در سال 1214 هجری قمری به کابل فرار کرد، و از آنجا به قندهار و از قندهار به سیستان و در نهایت به تهران آمد.
در تهران فتحعلی شاه به دیدارش رفت، او را احترام گذاشت، و عزیزش داشت. حتی بعد از کشتن حاج ابراهیم کلانتر صدراعظم خویش به خان مروی پیشنهاد صدارت داد، اما محمدحسین خان از قبول صدراعظمی خودداری کرد، و تا پایان عمر با عزت و احترام بسیار در دربار شاه قاجار زیست. (بامداد مهدی، رجال ایران در دوره قاجار، ج 3، ص 397).

خان مروی هرگز نتوانست بار دیگر به حکومت مرو بازگردد. و چون اهالی مرو، اکثراً اهل تسنن بودند، محیط را برای سکونت خود مناسب تشخیص نداد. وی در طول اقامت خود در تهران، ثروت فراوانی اندوخت، و تمول بسیار یافت. او در غربی ترین نقطه محله عود لاجان داخل حصار صفوی شهر تهران خانه و باغی وسیع برای خود تدارک دید. آن باغ و خانه در کوچه مقابل عمارت شمس العماره که امروز به کوچه مروی شهرت دارد، قرار داشت. ایشان علاقه فراوانی به خاندان اهل بیت (ع) داشت و زهد و تقوای این مرد متدین سبب شهرت او بین مردم گردید. مرحوم خان مروی فرزندی نداشت و نیز علاقه بیش از حد او به اصول و مبانی مذهب، سبب گردید که قسمت اعظم اموال خود را به ایجاد مدرسه ای برای طلاب علوم دینی تخصیص دهد و نیز قسمتی دیگر را وقف غلامان و کنیزان خویش کند. به این ترتیب، اولین گام برای تأسیس حوزه مروی، که بعدها پس از مرگ وی ایجاد گردید، برداشته شد.

گفته می شود که برای بنا نهادن اولین سنگ مدرسه مروی، محمد حسین خان، عده کثیری از رجال و دانشمندان و فقهای دوران خویش را دعوت کرد تا در حضور ایشان نخستین سنگ بنا نهاده شود. او در آغاز، اعلام کرد که می خواهم کسی به این کار اقدام کند که تا به حال نماز صبحش ترک نشده باشد. از حاضران کسی خود را داوطلب نکرد تا این که خود او قدم جلو گذاشت. خان مروی در زمان حیات خویش، در زمینی در شمال کوچه مروی در سال 1231 قمری مسجد و بنابر رسم معمول آن روزگار مدرسه علوم دینی در مجاورت آن بنا کرد. او بعدها باغی که در جنوب آن مسجد و ضلع جنوبی کوچه مروی داشت، وقف مسجد و مدرسه دینی اش نمود، و در پایان عمر تمام اموال و املاک مزروعی را که مشتمل بر چند پارچه آبادی و نیز چندین خانه، دکان و غیره بود به همین منظور وقف مسجد و مدرسه کرد.

هرچند محمد حسین خان نتوانست ساختمان مدرسه را به اتمام برساند، اما حاج میرزا مسیح بعد از اتمام، ساختمان را وقف مدرسه علوم دینی کرد و نیز قسمتی از آن را به مسجد اختصاص داد و برای امامت و تدریس از دانشمندان و علمای وقت دعوت به عمل آورد. سرانجام، حاج میرزا مسیح به ترغیب و تحریک مردم به قتل گریبایدوف (سفیر روسیه بعد از جنگ دوم ایران و روس در سال 1243 هـ. ق) و یارانش که قصد داشتند دو زن تازه مسلمان گرجی را از خانه آصف الدوله، حاکم تهران، بیرون آورند و به گرجستان بفرستند، متهم گردید و بر اثر ضعف حکومت قاجاریه و نیز نفوذ بیش از اندازه همسایه شمالی، این فرد روحانی از ایران تبعید و به عتبات فرستاده شد.
محمد حسین خان از سوی فتحعلی شاه ملقب به فخرالدوله شد.

این مدرسه و مسجد به خان مروی یا مروی شهرت یافت، هر چند در برخی از اسناد این ابنیه را با اشاره به لقب او (فخرالدوله) فخریه نیز نوشته اند محمد حسین خان در سال 1234 قمری سه روز پیش از عید نوروز درگذشت. (شهیدی مازندرانی. سرگذشت تهران، ص 61).
او با به یادگار گذاشتن این ابنیه فرهنگی- مذهبی همت بلند خود و غنای تأثیر گذار ایرانیان در نوع دوستی را بار دیگر به نمایش گذاشت. (رضا استادی، فهرست کتب خطی مروی).
شرح حال بانی حوزه مروی

در تاریخ عضدی که نوشته عضدالدوله پسر فتحعلی شاه است آمده:

در مجلس اگر گفتگوی علمی به میان می آمد پدرم با هر یک از آنها در مسلک خودشان طوری سؤال و جواب می کرد که گویا سالها در آن فن تحصیل کرده است ولی این اطلاع، از تحصیل و درس نبود بلکه از بسیاری معاشرت و صحبت با اهل فضل و استفسار مقالات و مقامات آنها از ادبای انجمن حضور شاهانه ضبط خاطر مبارک بود این اشخاص غالباً در خدمت او صحبت تواریخ و اشعار و سایر علوم را می داشتند و هر یک علی قدر مراتبهم احترامی داشتند. فخرالدوله حاجی محمد حسین خان مروی، معتمدالدوله میرزا عبدالوهاب اصفهانی متخلص به نشاط، محمد صادق خان دنبلی، محمودخان دنبلی، فاضل خان گروسی، ملک الشعراء فتحعلی خان صبا، آقا میرزاندیم، حاجی علی محمد متخلص به قرقی، میرزا صادق وقایع نگار، میرزا جعفر حکیم الهی، آخوند ملاعلی کاشانی. (تاریخ عضدی، ص 79 و 130).

از اینکه پسر شاه مرحوم میرزا محمد حسین خان مروی را ردیف علما و شعرا و ادبا شمرده است دانسته می شود که او نیز از دانشمندان و ادبا بوده است.

بنای مدرسه مروی

مدرسه خان مروی که از اولین دارالعلم های قرن سیزدهم هجری به شمار می رود، شامل جلوخان، سردر، دالان و صحن وسیع مربع مستطیل شکل است که در وسط ضلع شمالی آن ایوان خوش طرحی پشت ایوان اتاق های بزرگ مدرسه قرار دارد. در وسط هر یک از اضلاع شرقی و غربی مدرسه اتاق بزرگی جایگزین ایوان شده است که از آنها نیز به عنوان کلاس استفاده می شود. در قسمت های دیگر صحن، که دارای چند باغچه و حوض بزرگ است، حجره های محل سکونت طلاب قرار دارد. در قسمت جنوبی صحن، ایوان و شبستانی وسیع با محرابی رفیع و آب انباری بزرگ در زیر آن قرار دارد که تا قبل از لوله کشی آب تهران مورد استفاده عمومی بود. در ایوان مقابل در ورودی مدرسه و در بالای اتاق درس، که دارای مقرنس کاری زیبایی است، به خط نستعلیق روی کاشی خشتی لاجوردی، پس از کتیبه بسم الله الرحمن الرحیم، چند خط از متون قرآنی نوشته شده است.

کتیبه منظوم دیگری در سه سطر با خط نستعلیق روی خشت کاشی با زمینه لاجوردی نوشته شده که معرف ساختمان عظیم مدرسه و به نام بانی آن است. در دو طرف بنا، دو لوح کاشی خشتی بزرگ دارای قصیده منظومی به زبان عربی در توصیف ساختمان مدرسه و تجلیل از فتح علی شاه قاجار نصب شده است. در این کتیبه نام طاق کسری آورده شده و به منظور بیان عظمت، مدرسه مروی که به نام بانی آن(مدرسه فخریه) هم خوانده می شود، با طاق کسری (ایوان مدائن) مقایسه شده است.

مدرسه و ملحقات آن جمعاً 14500 مترمربع مساحت دارد. باغ مروی در شمار موقوفات این مدرسه نیز بوده که بازارچه مروی در نزدیکی آن قرار داشته.

حوزه مروی کم کم به صورت مرکز مهم دینی و تحقیقی تهران و بلکه ایران درآمد. اکثر طلاب، که از شهرستان ها و روستاها برای تحصیل به تهران رو می آوردند، راه مدرسه مروی را در پیش می گرفتند.

مدرسه مروی در ابتدا، محلی پردرخت بود و به نام باغ مروی شهرت داشت، با وجود آن که ویژه طلاب بود، مردم محلات از هر سن و طبقه ای، به علت زیبایی این باغ و نیز کمبود فضای سبز عمومی برای گردش و تفریح از آن استفاده می کردند و روزهای تعطیل خویش را برای هواخوری در آنجا می گذراندند. (آثار تاریخی تهران، نشر میراث فرهنگی، ص 86)

نهالی که خان مروی قریب 90 سال پیش کاشته بود، سرانجام در سال 1325، بارور گردید.
متولیان حوزه مروی

از یادداشت های روی کتابها و نسخه های خطی بر می آید که پس از فوت بانی مدرسه آقایان و اعاظمی که نامشان در ذیل یاد می شود به ترتیب متولی این مرکز علمی بوده اد:
1. مرحوم آیت الله میرزا مسیح مجتهد تهرانی

چنانچه از وقفنامه ی حوزه ی علمیه مروی بر می آید اولین متولی مروی که در زمان خود مرحوم خان مروی برای مروی در نظر گرفته شده است مرحوم آیت الله میرزا مسیح مجتهد تهرانی است. در صفحه ی سی و چهار وقفنامه ی مروی این طور آمده است:

و تولیت مدرسه ی مروی و ما یتعلق بها و مسجدین و املاک و رقبات مرقومه را مفوض فرمودند به عالیجناب شرایع حقایق نساب، افادت و افاضت انتصاب، جامع الفروع و الاصول، حاوی المعقول و المنقول، میرزایی میرزا مسیح خلف مرحوم ملا بابایی استرآبادی اعلی الله درجتهما، مگر کتب موقوفه که تولیت آن مادام الحیاه با خود جناب واقف ادام الله عزه می باشد (یعنی مرحوم محمد حسین خان مروی تا زمانی که زنده است متولی کتب خودش باشد. چون خان مروی تا سه سال بعد یعنی سنه ی 1234 در قید حیات بوده است.) و بعد از ایشان با متولی معزی الیه، و بعد از او تولیت مذکورات عموماً مفوض است به مجتهد جامع الشرائط دارالسلطنه ی تهران، ما تعاقب الاوقات والازمان، و بر فرض فقدان...

در خاتمه آورده است:

و قد حرّر بالخیر والیمن و السعاده فی ذی القعده لالف و مأتین واحدی و ثلاثین مضین من الهجره النبویه علی هاجرها آلاف الثناء و التحیه. (وقفنامه ی مروی ص 62) (1231 هـ. ق).
زندگینامه اجمالی میرزا مسیح مجتهد

میرزا مسیح پس از پی گرفتن تحصیل در فقه تا مرز اجتهاد، تهران را به عنوان محل سکونت خویش برگزید و به «مجتهد تهرانی» اشتهار یافت. میرزا مسیح در تهران علاوه بر آنکه در مقام مرجع تقلید و مجتهدی پر آوازه به امور شرعی و اجتماعی مردم مشغول بود. از پرورش شاگردان غافل نبود و حوزه درسش پر رونق بوده است. وی علاوه بر تسلط کامل بر اصول و قواعد کلی فقه و منابع دینی، وضع موجود و حدود موضوعات و زمینه ها را می شناخت و مقتضیات زمان و مکان از نظرش دور نبود. چنین ویژگی افزون بر خوشخویی، صیانت نفس و تواضع وی موجب گردید تا مؤمنان چون پروانه بر گردش جمع شده، از محضرش استفاده کنند رفته رفته در پی اصرار گروهی از طالبان و شیفتگان علوم دینی حوزه درسی تشکیل داد و در اثر تقاضاهای فراوان مردم رساله عملیه خود را انتشار داد و بسیاری از مردم تهران و حتی ساکنان نقاط شمالی و غرب کشور ایشان را به عنوان مرجع تقلید خویش شناختند. پس از مدتی اعتبار علمی و اجتهادی، نفوذ اخلاق و رفتارش در قلوب مردم چنان بود که به عنوان بارزترین و ارجمندترین مجتهد تهران شناخته شد و ایشان رساله ای برای استفاده عموم مقلدان به رشته تحریر درآورد که از لحاظ استحکام مضامین، کاوشهای علمی و استناد به منابع روایی و کتب فقها محدثان گذشته درخور توجه صاحبان فضل است. البته گویا میرزا مسیح نخست رساله ای درباره احکام فقهی نوشته و سپس آن را تغییر داده و با مسائل جدیدتر تنظیم کرده است.

قیام مردم تهران بر ضد سیاست روس و نقش آیت الله میرزا مسیح تهرانی پس از شکست ایران از روس و انعقاد قرارداد ننگین ترکمانچای، غرور ملی و مذهبی مردم شکسته شد

. جنگی که بیشترین نیرو و مخارج آن بر عهده مردم بود، شکست آن موجب غمزدگی ملت ایران شد. یک سال بعد روسیه، الکساندر سرگیویچ گریبایدوف را به همراه هیئتی به عنوان وزیر مختار جهت اجرای عهدنامه به ایران اعزام کرد. وی در مسیر راه تا تهران به بد رفتاری با مردم ایران پرداخت و سرانجام 5 رجب 1244 ق وارد تهران شد. گریبایدوف هر روز به اعمال تحریک آمیز خود مغرورانه افزود تا این که وی دو زن مسلمان شوهردار را که بچه نیز داشتند، از آصف الدوله درخواست کرد. آصف الدوله از ترس اینکه مبادا متهم به تحریک عوامل روس شود، آن دو زن را به سفارت روس تحویل داد. «ایشان در سرای او به تلاوت قرآن مشغول شدند و علمای اسلام را از حال خویش اعلام دادند» و سرانجام جان مسلمانان به تنگ آمد، ناامید از دولت، رو به درگاه علما نهادند.

حاج میرزا مسیح به حکم وظیفه مسلمانی و رهبری مردم ابتدا دست به هیچ عملی نزد، بلکه مراتب امر به معروف را، حتی نسبت به بیگانه مراعات کرد. «حاجی میرزا مسیح - رحمه الله - نظر به تکلیف مسلمانی، کسی به نزد ایلچی (گریبایدوف) فرستاد. طلب اناثیه (زنان) اهل اسلام را... نمود»، اما گریبایدوف مغرور به جای پاسخ منطقی و رعایت فرهنگ دیگران «در جواب، سخنان درشت گفته ». مردم از این بی اعتنایی و غرور این شخص بیگانه « پریشان شده، محلات و محالات را خبر کرده و جمیع کسبه و رعایا از زن و مرد اسلحه پوشیده و اکثر نوکر باب دولتی نیز به جهت اسلام، ترک آمدن ارگ مبارکه را کرده، به دولت سرای مجتهدالعصر والزمانی جمع آمدند.»
این خبر سرتاسر تهران را درنوردید و خون مردم را به جوش آورد. « از طرفی هم سکوت امنای دولت دراین باره، بیشتر مردم و خاصه علما را تحریک نمود و خلاصه در هر گوشه و کنار شهر، موضوع ورد زبان عامه گردید، به قسمی که منجر به شورش عام و ازدحام هر طبقه در کوچه و بازار و گذرها شد.» کم کم خبر از تهران فراتر رفت و موضوع به یک مسأله ملی تبدیل شد. « آوازه این پیشامد در سایر شهرها نفوذ نمود، به نحوی که از هر شهری علما عازم طهران شدند و جامعه را برای شورش تشویق نمودند.» کم کم شهر، مقدمات یک قیام را تدارک می دید. میرزا مسیح به همراه مردم به مسجد جامع رفتند و بازاریان به جمع مردم پیوستند و «دروب اسواق و خانات را بسته، به مسجد جامع مجتمع گشتند.» باز مرحوم مجتهد مسیح تهرانی خواست تا موضوع را با مسالمت و مصالحه حل کند و «کسان به نزد [ژنرال] گریبایدوف فرستاد و از او دوباره خواهش استرداد اناثیه اسلام را نمودند و گریبایدوف نیز کسان خود را که قریب دویست نفر بودند جمع آورده، به حفظ خانه خود مشغول شده، کسان میرزای مجتهد را به عتاب های درشت و خطاب های سخت مخاطب ساخته، معاودت داد...».

شاه افرادی را برای جلوگیری از مردم به مسجد فرستاد؛ اما مردم فرستادگان شاه را مورد سرزنش قرار دادند. میرزای مسیح برای اتمام حجت برای سومین بار، چند نماینده نزد گریبایدوف فرستاد، اما این مرد نادان « دو، سه نفر از اهل اسلام را که جناب میرزا فرستاده بود مقتول ساخته، سایر خدمتکاران ایلچی نیز از بام و دیوارهای خانه بنای تفنگ اندازی گذاشته، جمعی از اهل اسلام را مجروح ساختند.» مردم پس از این واقعه از مسجد بیرون آمدند. و رو به سفارت نهادند. شاه ظل السلطان را با جمعی از دولتیان برای جلوگیری از مردم فرستاد، اما مردم «از دیدن احوال، کسان ظل السلطان را در کوچه ها به سنگ و چوب گرفته، هجوم به سر خانه ایلچی آوردند.» در این که چند نفر از مردم ایران کشته شده اند در منابع دست اول آمار مختلف است، از 1 نفر تا 80 نفر به ثبت رسانده اند. به هر حال مردم عصبانی «از در و دیوار خانه گریبایدوف صعود کرده، به سرای او رفتند و او را با 37 تن از مردان او مقتول نمودند و هر چه در آن سرای بود به غارت برگرفتند و خانه را نیز ویران کردند...از میانه ملسوف (Malzov) نامی که نایب اول گریبایدوف بود با یک تن ملازم او، خود را به بیغوله ای در برده، زنده بماند.»

دولت ایران از این موضوع سخت ترسید و جنازه ها را به احترام به کلیسا برد و بازمانده سفارت را نوازش داد. فتحعلی شاه برای عذرخواهی، پسر عباس میرزا به نام خسرو میرزا را به دربار امپراطور روس فرستاد. امپراطور روس چون درحال جنگ با عثمانی بود و ملسوف، کاردار باقی مانده از حادثه نیز از رفتار نامناسب گریبایدوف نزد دولت روس پرده برداشت، ماجرا با اعدام یکی از سران حمله به سفارت و تبعید حاجی مسیح تهرانی خاتمه یافت. پس از صدور حکم تبعید میرزا مسیح، وی برای خداحافظی به مسجد آمد، اما «شورش عوام از نخست بار بر زیادت شد. مردم شهر از دانی و نامی نزدیک او انجمن شده، غوغا برداشتند و این نوبت آتش غضب پادشاه زبانه زدن گرفت و بیم آن بود که حکم به قتل عام نماید.» سرانجام میرزا مسیح مجتهد با وساطت مرحوم کلباسی شبانه به دور از چشم مردم به عتبات عالیات سفر کرد و این سومین رویارویی خونین عالمان شیعه با دشمن بیگانه بود که شعاع آن درگیری بین علما و دولت را نیز فرا گرفت. این مجتهد والامقام سرانجام در تاریخ 1264 قمری در نجف اشرف وفات کرد. (استادی، رضا، فهرست نسخه های خطی مدرسه ی مروی. نشر کتابخانه ی مروی، چ 1، 1371)

2. ملا میرزا محمد اندرمانی طهرانی

ملا میرزا محمد اندرمانی طهرانی از درجه نخستین مجتهدین بود و به بسط ید و نفاذ امر و قبول کلمه امتیازی بین داشت و از این جهت مدرسه فخریه (مروی) طهران مدتها به دست وی بود.
(اعتماد السلطنه، المآثر و الاثار، ص 153)

(الحق مشارالیه انعم الله برضوانه علیه در ترویج و اغاثه ملهوفین و قضاء) حاجات مسلمانان و فصل خصومات از روی قوانین اسلام و موازین مذهب حق، به عمر خود کوتاهی نکرد، و غالباً بر کافه علماء دارالخلافه ریاست و تقدم داشت، نورالله مرقده. اندرمان قریه ای است از ری و همچنین آمده است: امامزاده ابوالحسن در یک کیلومتری جاده قم در قسمت غربی زاویه مقدسه (حضرت عبدالعظیم) واقع و دارای باغ و مزار و گنبدی است که از دور نمایان است. (اختران فروزان ری و طهران، ص 401)

و بارگاه این امامزاده بیرون قلعه اندرمان که از روستاهای ری می باشد واقع شده است. از بعضی ثقات شنیدم که مرحوم علامه ملا محمد اندرمانی که از مفاخر دانشمندان اسلامی و مشاهیر مجتهدین عصر خود بوده، و در تهران ریاست تامه و مرجعیت عامه داشته می فرموده است: من به این مقام علمی و عملی و ریاست روحانی نرسیدم مگر به برکت مواظبت زیارت این بزرگوار و برکات حرم شریفش. (اختران فروزان ری و طهران، ص 401)

در نسخه ای از نسخه های خطی شرح اشارات خواجه طوسی که در کتابخانه مدرسه مروی موجود است تاریخ وفات این عالم بزرگ جمعه غره رمضان 1282 یادداشت شده است.
آن طور که از عبارت کتاب اختران فروزان استفاده می شود وی در همان امامزاده ابوالحسن یاد شده مدفون است.

3. ملاعلی کنی

شرح زندگی ایشان در ادامه خواهد آمد.
4. میرزا زین العابدین امام جمعه طهران

وی از اجله علماء طهران است و افتخار بزرگ ملت و دولت ایران، فضلی باهر دارد و ریاستی قاهر، و در ورع و تقوی و جلالت شأن و علو مقام نیز از طراز اول محسوب می گردد. (در مآثر و آثار، ص 54)
از سیمای شریف و شمایل مبارکش انوار حق گذاری لامع است و آثار بزرگواری ساطع، به حسن خلق و ملکات محموده و خصال ستوده، قلب مسلم و ذمی را صید فرموده و در بندیخانه بندگی قید نموده است.
چون والد جلیلش میرزا ابوالقاسم امام جمعه طابت تربته درگذشت و چنین خلفی بزرگوار بر جا گذاشت، مقام امامت جمعه و جماعت و تولیت جامع کبیر سلطانی (مسجد شاه سابق و مسجد امام خمینی امروز) و سائر شئونات و مراتب حسب الارث و الاستحقاق به این گزیده افاق انتقال یافت...
در بسط ید و نفاذ امر و سماع کلمه و قدرت ترویج و حفظ حدود تالی پدر بزرگوار است و لذا بعد از فوت حاج ملاعلی کنی قدس سره امور اوقاف مدرسه فخریه (مروی) به مقام ریاست عظمی و کیاست کبرای وی موکول افتاد.
امام جمعه های طهران از زمانی فتحعلی شاه قاجار عبارتند از:
امیر محمد مهدی که از اصفهان به طهران مهاجرت کرده است و اولین امام جمعه مسجد سلطانی است.
برادرزاده وی میرزا سید ابوالقاسم که در جنوب تهران قبر او به سر قبر آقا معروف است.
برادرزاده دیگر وی سید میرزا مرتضی ملقب به صدرالعلماء.
میرزا زین العابدین که متولی مدرسه مروی هم بوده است.
فرزند او میرزا سید ابوالقاسم.
فرزند دیگر او سید محمد، که در قضیه کشف حجاب در مقابل رضا خان ایستاد و به همین جهت نزد متدینین و علمای آن روز بسیار محبوبیت پیدا کرد و در سال 1363 هـ. ق درگذشت.
این آقایان از نواده دختری ملامحمد تقی مجلسی و از خاندان میر عبدالواسع خاتون آبادی هستند. (فهرست نسخه های خطی کتابخانه مدرسه مروی طهران، رضا استادی، خیام، قم، 1371، ص 30- 31) و میرزا ابوالقاسم عالم عامل تقی نقی ماهر در فقه و حدیث و غیره صاحب اخلاق حسنه و دارای جود و سخا بوده به حدی که دیگران را بر خود ایثار کرده و جد و جهد داشت در قضاء حوائج مسلمین، و آن جناب از شاگردان شیخ اکبر مرحوم شیخ جعفر و صاحب جواهر است، در سنه هزار و دویست و هفتاد و یک وفات کرد و در طهران دفن شد.
قبر آن جناب در طهران مزاری است معروف با قبّه عالیه و آن بزرگوار والد مرحوم آمیر زین العابدین امام جمعه و جد امام جمعه حالیه است.
5. آیت الله میرزا محمد حسن آشتیانی

دوران کودکی

یکی از رجال شهر آشتیان، میرزا جعفر فرزند محمد نام دارد که در سال 1248 هـ.ق صاحب فرزندی گردید که نامش را محمد حسن گذاشت. محمد حسن سه ساله بود که پدر پارسایش از دنیا رفت.
درحدود سال 1261 هـ. ق درحالی که نوجوانی 13 ساله بود، عازم بروجرد گردید. موقعی که محمد حسن به بروجرد گام نهاد، حوزه علمیه این شهر به دلیل تدبیر و مدیریت توأم با ابتکار ملا اسدالله بروجردی، آن چنان توسعه علمی و اشتهار اجتماعی را به دست آورده بود که به یکی از معروف ترین و بزرگترین حوزه های ایران تبدیل شده بود.
عزیمت به نجف

محمد حسن 17 بهار را با تحمل مشکلات فراوان سپری کرد و در سال 1365 هـ. ق برای تکمیل تحصیلات، رهسپار نجف اشرف گردید.
تدریس در حوزه علمیه مروی تهران

در سال 1281 هـ. ق آیت الله محمد حسن آشتیانی درحالی که یک سال از رحلت استادش، شیخ انصاری می گذشت، به تهران رفت.
ناصرالدین شاه نمی خواست مردم تهران از وی استقبال کنند، اما او با استقبال با شکوه مردم، وارد پایتخت گردید.
در این موقع، وی بر فرازین قله اجتهاد نائل آمده بود. او در اصول فقه، مباحث تازه و نکته های پژوهشی عمیقی را مطرح کرد. طلاب به محضرش شتافتند تا از پرتو دانش او استفاده کنند. رفته رفته وی بر سایر عالمان تهران پیشی گرفت و مورد توجه طبقات گوناگون جامعه واقع گردید.
آیت الله میرزا حسن آشتیانی ضمن تشکیل حوزه علمیه در تهران و پرداختن به تدریس معارف فقهی، از شرایط اجتماعی نیز غافل نبود و به مسائل جامعه توجه داشت و در حد امکانات و مقدورات، در جهت رفع مشکلات و معضلات مردم می کوشید. به همین دلیل، او جایگاه رفیعی در میان اهالی تهران و سایر نقاط ایران پیدا کرد.
آیت الله آشتیانی علاوه بر دقت و موشکافی که در بحث های اجتهادی داشت، دارای ذوق خاص و بیان گیرا بود و این ویژگی بر شهرت و برتری علمی او افزود. وی از هنگام ورود به ایران تا زمان رحلتش، مرجع احکام شرعی بود و در چند سال آخر عمر، متولی و متصدی تمام اوقافی که تولیت آنها با اعلم علمای تهران بود، از قبیل موقوفات مدرسه مروی گردید.
حاج میرزا حسن آشتیانی در قضیه دادن امتیاز انحصار توتون و تنباکو(رژی) از طرف دولت وقت به شرکت انگلیسی مقاومت کرد ناصرالدین شاه او را به تبعید تهدید نمود اما او منتظر نماند و خود خواست که از تهران بیرون رود مردم با خبر شدند و جلو رفتن او را گرفتند. (کتاب جغرافیای تاریخ تفرش و آشتیان، ص 45)
سه نفر از علما در الغاء امتیاز رژی خیلی مؤثر بودند:
مرحوم حاج میرزا حسن شیرازی متوفای 1312
مرحوم حاج میرزا جواد آقا مجتهد تبریزی متوفای 1313
مرحوم حاج میرزا حسن آشتیانی متوفای 1319
حاج میرزا حسن آشتیان در تهران در یکی از کوچه های گلوبندک ساکن بود در واقع باید گفت بزرگ ترین نهضت (مذهبی) سیاسی ایران بر ضد استعمار خارجی با واقعه (رژی) از خانه همین میرزای آشتیانی آغاز گردید و از همین خانه بود که مرحوم آشتیانی حکم میرزای شیرازی را در تحریم تنباکو ابلاغ کرد و فعالیت های او سرانجام به پیروزی (مسلمانان) و ملیون و شکست شرکت خارجی و دولت وقت انجامید.
آن مرحوم از سال 1282 که به تهران آمد تا سال 1319 که وفات کرد با بزرگی و بزرگواری و احترام کامل در میان همه اقشار مشغول تدریس و تألیف و انجام وظایف بود و داستان تنباکو باعث شد که در نظر دولتی ها هم عظمت ویژه ای پیدا کرد.
و در چند سال آخر عمر کلیه ی اوقافی را که تولیت آنها با اعلم علمای تهران بود از قبیل موقوفات مدرسه مروی و غیره متولی و متصدی شد.
وفات

سرانجام آن عالم مجاهد و فقیه فرزانه در تاریخ 28 جمادی الاول سال 1319 هـ. ق در 71 سالگی، در تهران هنگام قرائت زیارت جامعه کبیره بدرود حیات گفت و میهمان قدسیان گردید. پیکرش را پس از تشییعی شکوهمند و با حضور علما و مردم سوگوار در جوار بارگاه حضرت عبدالعظیم به امانت سپردند، تا پس از مدتی به نجف انتقال دهند. فرزندش، آیت الله مرتضی آشتیانی فرمود: پس از 8 ماه که تصور می کردیم بدنش دیگر خشک شده و سبک گشته، از امانتگاه در آوردیم که به عتبات ببریم، مشاهده کردیم بدنش هیچ تغییری نکرده و همان طور که سپرده بودیم، می باشد و حتی این که ران چپش ورم داشت و در موقع رحلت آن را دیده بودیم، ابداً کم نشده بود. پیکرش را به نجف اشرف بردند و در کنار قبر مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری دفن کردند (استادی، رضا، قهرست نسخه های خطی مدرسه ی مروی، نشر کتابخانه ی مروی، چ 1، 1371).
6. آیت الله شیخ مرتضی آشتیانی

فقیه و اصولی، فرزند بزرگ میرزا حسن آشتیانی در 1281 قمری در نجف اشرف یک شب پس از فوت شیخ مرتضی انصاری به دنیا آمد و او را پدر به احترام استاد مرتضی نامید. وی از بزرگترین فقهای زمان خود به شمار می آمد و از علمای با نفوذ ایران بود. در جنبش مشروطیت شرکت داشت و از جمله علمایی بود که در حرم حضرت عبدالعظیم (س) متحصن گردیدند. در قضیه ی بانک روس و حوادثی که منتهی به لغو امتیاز آن شد نیز نقش به سزایی داشت. شیخ مرتضی آشتیانی در سال 1340 قمری به مشهد مشرف شد و تا سال 1353 ق (1314 ش) که پیرو وقایع مشهد به اجبار به تهران آمد سال های ریاست و سرپرستی حوزه ی علمیه ی مشهد را به عهده داشت در سال 1360 ق به عتبات عالیات رفت و دو سال در کربلا به تدریس پرداخت و سپس به ایران آمد و تا پایان عمر در مشهد زیست. کتابی در باب اجاره بر مبنای تقریرات او باقی است که در سال 1343 به طبع رسیده است. میرزا محمود آشتیانی حکیم و فقیه معاصر و اسماعیل آشتیانی نقاش بزرگ معاصر از فرزندان اویند. (دایره المعارف تشیع، ج 1 ص 117)
بعد از فوت مرحوم میرزا محمد حسن آشتیانی در سال 1319 قمری تا سال 1340 قمری متولی حوزه ی علمیه ی مروی بوده است. آن بزرگوار در 1365 قمری (1325 شمسی) در مشهد مقدس وفات نمودند.
محمد خان قزوینی می نویسد: حاج شیخ مرتضی آشتیانی پسر ارشد مرحوم حاج میرزا حسن آشتیانی که مدت ها بود در مشهد اقامت داشت و از علمای با نفوذ ایران بود در سال 1365 قمری در مشهد در سن 85 سالگی وفات یافت.
7. آیت الله حاج میرزا احمد آشتیانی

چهارمین پسر حاج میرزا حسن آشتیانی مرحوم آیت الله حاج میرزا احمد است که کوچکترین فرزند میرزای آشتیانی بوده و هنگام وفات پدر حدود بیست سال داشته است. (رضا استادی. فهرست نسخه های خطی کتابخانه ی مدرسه ی مروی طهران، قم، خیام، 1371، ص 37- 46، رضا استادی، تلخیص از کتاب گروهی از دانشمندان شیعه، ص 284).
آقای سید جلال الدین آشتیانی در شرح حال ایشان می نویسد: استاد، میرزا احمد آشتیانی به سال 1300 هجری قمری در تهران دیده به جهان گشودند و پس از فرا گرفتن ادبیات فارسی و عربی، در خدمت پدر بزرگوارشان به خواندن سطوح فقه و اصول پرداختند. و پس از فوت والد مرحومشان در نزد اعلام دیگری مانند مرحوم آقا میرزا هاشم رشتی، مرحوم آقا میرزا حسن کرمانشاهی، مرحوم آقا شیخ محمد رضا نوری و مرحوم آقا سید محمد یزدی علوم عقلیه و نقلیه را به کمال فرا گرفتند آن گاه در مدرسه سپهسالار قدیم و سپس در مدرسه سپهسالار جدید مشغول تدریس علوم معقول و منقول گردیدند و ضمناً اوقات فراغت از تدریس علوم مجمعی به عنوان تدریس اصول عقاید برای عموم طبقات علاقمند تشکیل می دادند و با بیاناتی ساده به ارشاد و هدایت همگان می پرداختند.
به سال 1340 هجری قمری، به منظور تکمیل علوم نقلیه و درک فیض محاضر اساتید نجف اشرف، رهسپار عراق گردیدند و در حدود ده سال در آن ناحیه اقامت گزیده و به افاده و استفاده علمی مشغول بودند، به ویژه با مرحوم آیت الله آقا میرزا محمد حسین نایینی غروی مأنوس گشته و از محضرشان بهره می برده اند.
استاد در سال 1350 هجری قمری به ایران مراجعت فرمودند و در تهران مستقل شدند و از آن هنگام تا کنون (سال 1385 هجری قمری) اغلب اوقات معظم له صرف تألیف و تدریس کتب و رسالات علمی و رسیدگی به امور اهل فضل و ضعفا و مؤمنین می گردد...
حضرت استاد از پنج نفر از بزرگان علما و مراجع عالی قدر یعنی:
1. آیت الله نائینی (میرزا حسین).
2. آیت الله حائری یزدی(شیخ عبدالکریم)
3. آیت الله آقا شیخ ضیاء الدین عراقی.
4. آیت الله اصفهانی (سید ابوالحسن).
5. آیت الله بروجردی (حاج آقا حسین).
رضوان الله علیهم اجمعین اجازه در نقل احادیث و روایات و گواهی وصول به درجه اجتهاد گرفتند (تا اینجا از سید جلال الدین آشتیانی نقل شد)
و بالاخره روز سه شنبه سوم تیر ماه 1354 هجری شمسی مطابق با چهاردهم جمادی الثانیه 1395 هجری قمری این عالم پرهیزکار و عارف پروردگار در سن نود و پنج سالگی پس از حدود هشتاد سال تعلیم و تعلم و تربیت انسان ها و خدمت به اسلام و مسلمین چشم از جهان فرو بست و روز بعد درحالی که مردم اشک می ریختند جنازه او را تشییع، و در مقبره خانوادگی ایشان در صحن حضرت عبدالعظیم به خاک سپرده شد و از طرف تمام طبقات به بهترین وجه به ساحت قدس ایشان اداء احترام گردید.(استادی، رضا، فهرست نسخه های خطی مدرسه ی مروی، نشر کتابخانه ی مروی، چ 1، 1371)
8. آیت الله حاج میرزا باقر آشتیانی

مرحوم حاج میرزا باقر آشتیانی متولد 1323 متوفای 1404 فرزند مرحوم میرزا احمد آشتیانی و سال های متمادی در زمان حیات پدرش از طرف ایشان اداره امور مدرسه مروی را به عهده داشت و پس از رحلت پدر بزرگوارش در سال 1395 متولی رسمی مدرسه مروی بود.
ایشان پس از فراغت از سطوح اولیه در سال 1340 به حوزه ی علمیه ی نجف مشرف، و سال ها از محضر آیت الله مشکینی صاحب حاشیه کفایه و آقا ضیاء الدین عراقی و آقا سید ابوالحسن اصفهانی و میرزای نائینی استفاده نمود و پس از مراجعت به تهران در مدرسه ی مروی به تدریس فقه و اصول و معقول پرداخت و این تدریس تا اواخر عمر با برکتشان ادامه داشت. مرحوم حاج میرزا محمد باقر آشتیانی از افاضل خاندان آشتیانی و از طراز اول علمای تهران بود. ایشان چه در زمان والد ماجدشان و چه بعد از وفات ایشان در بین علمای تهران از احترام خاصی برخوردار بود و همه با عظمت از او یاد می کردند. از این مرد علم و تقوی آثار فراوانی در فقه و اصول و فلسفه به جای مانده است.
از این تألیفات در گنجینه ی دانشمندان یاد شده است.
و سرانجام پس از یک عمر خدمت در تاریخ 11 ذیحجه 1404 از این جهان فانی رخت بر بست و پس از تشییع و احترام فراوانی که از سوی همه طبقات به عمل آمد در کنار مرقد حضرت عبدالعظیم در مقبره خانوادگی خود به خاک سپرده شد.(استادی، رضا، فهرست نسخه های خطی مدرسه ی مروی، نشر کتابخانه مروی، چ 1، 1371).
9. حضرت آیت الله محمد رضا مهدوی کنی

آیت الله محمد رضا مهدوی کنی در 14 مرداد 1310 در روستای کن - که در حال حاضر بخشی از شهر تهران است - به دنیا آمد. ایشان پس از طی دوره دبستان در کن، وارد مدرسه علمیه لرزاده در تهران شد و از محضر مرحوم آیت الله برهان بهره های علمی و اخلاقی فراوان برد. آیت الله مهدوی کنی در سال 1327 در سن 17 سالگی برای ادامه تحصیل به قم مهاجرت نمود و تا سال 1340 در محضر استادان مبرز آن زمان همچون حضرات آیات مشکینی، حاج شیخ عبدالجواد سده ای (جبل عاملی)، شهید صدوقی، سلطانی، مجاهدی، رفیعی قزوینی، شعرانی، علامه طباطبایی، آیت الله العظمی بروجردی، امام خمینی، آیت الله العظمی گلپایگانی و... رضوان الله تعالی علیهم دروس عالی فقه، اصول فقه، تفسیر، حکمت، کلام و دروس خارج فقه و اصول را تلمذ کرد.
آیت الله مهدوی کنی پس از بازگشت به تهران در سال 1340، در مدرسه مروی به تدریس علوم حوزوی مشغول شدند. و از آن به بعد علاوه بر ادامه دادن تحصیلات علمی به فعالیتهای سیاسی نیز مشغول بودند.
و نهایت اینکه ایشان در سال 1363 شمسی از طرف مرحوم امام خمینی (ره) به عنوان متولی حوزه مروی منصوب گردیدند.
وقفنامه حوزه مروی

البته در این وقفنامه صورت بخشی از موقوفات مدرسه مروی ثبت شده است نه همه آنها (به تاریخ تهران بلاغی رجوع شود). این نسخه 48 صفحه است به این شرح:
صفحه اول: شناسنامه نسخه
نام کتاب: وقفنامه مدرسه مروی
نام مؤلف: محمد حسین خان مروی (البته این مطلب اشتباه است، زیرا وقفنامه انشاء ایشان نیست)
موضوع: وقفنامه
نام واقف: میرزا حسین خان سپهسالار
تاریخ کتابت: ؟
صفحه دوم سفید، و در صفحه سوم، این دو عبارت را می بینیم:
1. سواد وقفنامه مدرسه خان مروی، طاب الله ثراه که جزو کتابخانه نواب مستطاب اشرف امجد ارفع والا شاهزاده اجل اکرم اعظم اعتضاد السلطنه وزیر علوم و معادن، دام اجلاله العالی، گردید فی شهر ذی قعده ی الحرام سنه ی 1297 مهر اعتضاد السلطنه
2. هوالله تعالی. سواد وقفنامه مدرسه خان مروی در یوم جمعه 15 شهر ذی حجه الحرام سنه 1297 در عداد کتب موقوفه مسجد و مدرسه ناصری (نام دیگر مدرسه سپهسالار) معدود، و به کتابخانه مدرسه مزبوره داخل گردید و صیغه وقف آن مطابق شروح و شروط مندرجه در وقفنامه مسجد و مدرسه جاری شد فصار وقف اصحیحا....لوی ئیل 1297 (مهر کتابخانه مدرسه ناصری و مهر دیگر وقف که نام واقف یعنی حاج میرزا حسین خان سپهسالار نیز در آن درج است)
صفحه چهارم سفید، صفحات 5 تا 7 شامل انشایی است که از زبان فتحعلی شاه در تمجید از خود و نیز از خان مروی و مدرسه او و نیز توصیه به معاف بودن این مجموعه موقوفه از تکالیف و تحمیلات.
از صفحه 8 تا وسط صفحه ی 14 انشایی است (شاید به قلم معصوم بن عیسی الحسینی که نامش را در بخش آخر وقفنامه می بینیم) به نثر و نظم در تمجید و مدح مرحوم خان مروی.
از وسط صفحه 14 تا وسط صفحه 41 اصل وقفنامه است.
از وسط صفحه 41 تا صفحه 48 ستایش و مدحی است از مدرسه و بنا و بانی آن به نظم، شامل هفده بیت فارسی از فتحعلی خان ملک الشعرا متخلص به صبا و بیت آخرش این است:
منشی طبع صبا از پی تاریخش گفت * که مدرس سزد این مدرسه را ادریسی (1231 هـ.ق) و نیز حدود شصت بیت عربی از معصوم بن عیسی الحسینی (نگارنده حدس می زند اصل این وقفنامه انشاء همین شخص باشد) بیت آخرش این است «قلت لها مورخا اذ رصّفتویحک من جنه ی عدن ازلفت (1229 هـ. ق).
و چون مدرستین در طول چند سال ساخته شده هر دو تاریخ باید صحیح باشد.
و همچنین از صفحه 14 تا 41 در شش مورد صورت موقوفات متعلقه به این مدرسه و قباله جات آن یاد شده
بخش اول: کتاب های خطی کتابخانه مدرسه
بخش دوم: املاک موقوفه مدرسه؛
بخش سوم: املاک مربوط به چاه منبع آب و غیره؛
بخش چهارم: قباله جات املاک موقوفه؛
بخش پنجم: وسایل و اسباب موقوفه مربوط به حیاط خلوت؛
بخش ششم: وسایل و اسباب موقوفه بر مدرسه کوچک (تحقیقات میدانی)
پس اصل وقفنامه مدرسه مروی تهران با مقدمه و مؤخره اش از ص 14 تا ص 41 می باشد. (که بنده تقریباً متن آن را دارم).
گوشه ای از متن وقفنامه حوزه مروی

....وقفا صریحا لازما جازما دائما باقیا شرعیاً اسلامیا بحیث جرت الصیغ والعقود مشتمله علی الایجاب والقبول وسائر الشرائط والقیود، و صار الجمیع علی ما ذکر بحیث لایباع و لایشری و لایستبدل و لا یوهب و لا یرهن (ظ) و لایجری علیه سوی الشروط المختاره بحضره الواقف، سهل الله علیه المواقف.
و هم جناب واقف، معظم، ادامه الله ملاذا للامم، ضمن العقد چند شرط شرعی فرمودند:
1. محصلین علوم شرعیه که مدرسه وقف است برایشان، باید ساعی باشند در تحصیل علم، وهر گاه کسی است که نباید درس بخواند، در تدریس و تألیف کوتاهی ننماید.
و آنکه درهر یک از حجرات زیاده از دو نفر نیز ساکن نگردند، مگر پنج حجره کوچک، که چهار از آن در جنبین دو ایوان شرقی و غربی است، و یکی از آن متصل به مدرسه کوچک جدید، که یک نفر می باشد.
2. آنکه طفل غیر ممیز را در مدرسه جای ندهند، و صبّی ممیز را نیز در هر حجره زیاده از یک نفری نیز جای ندهند.
3. آنکه با وجود امکان، در هر یکی از حجرات، هر شب یک نفر از محصلین بیتوته کند که حجره خالی نماند.
و هرگاه یکی از محصلین غایب شود اگر بدون عذر شرعی است، از آن پس، او را در آن حجره حقی نیست، و با وجود عذر شرعی قبل از انقضای چهل روز او را دیگر حقی نیست و باید به دیگری داده شود.
4. هر یک از طلبه با عدم عذر شرعی هر روزه اقلاً یک حزب کلام الله مجید تلاوت کنند.
5. آنکه کتابی از کتب موقوفه را خواه از اهل مدرسه و خواه خارج، احدی بی اذن متولی و ناظر و اطلاع مدرّس و جمعی از ثقات طلبه بیرون نبرند، و با اذن و اطلاع هم بیش از یک شبانه روز در خارج نگاه ندارند، مگر متولی، که با مصلحت شرعیه زیاده بر این هم می تواند.
6. آنکه طلبه در دادن کتاب به یکدیگر مضایقه نکنند، و مهما امکن کتب را معطل نگذارند، و در حفظ کتب و فروش و ظروف اهتمام بلیغ کنند، و اگر کتابی یا فرشی یا ظرفی به تفریط من هی فی تصرفّه یا غیر، تلف یا معیوب شود متولی با امکان، قیمت یا ارش را از مفرّط استیفا نموده در اصلاح یا تحصیل مثل مهما امکن، صرف کند.
7. آنکه اگر طالب علمی به هم رسد که در نظر متولی به جهتی از جهات شرعیه اولی باشد از بعض ساکنین، متولی و ناظر را رسد که او را جای داده مرجوع را بیرون کند. و اگر بعد از اظهار متولی امتناع کند غاصب خواهد بود.
8. آنکه کسی [که] وارد بر اهل مدرسه می شوند ببش از یک ساعت نگاه ندارند، مگر از محصلین علم باشند و با متولی و ناظر نزاع نکنند به جهت تصرف موقوفات...(تحقیقات میدانی).
کتابخانه ی حوزه مروی

تاریخ تأسیس کتابخانه ی مدرسه واقع در ضلع شمال غربی، با تاریخ بنای مدرسه یکی است. بانی مدرسه از روز اول به فکر کتابخانه و تهیه ی کتاب های لازم برای علما و طلبا بود، و تعداد زیادی از کتاب های این کتابخانه توسط او خریداری و تهیه شد.
بر اساس وقفنامه، کسی نمی تواند کتابی از کتاب های موقوفه را بدون اجازه ی متولی و ناظر یا بی اطلاع مدرس یا جمعی از ثقات طلبه بیرون ببرد، خواه از طلاب این مدرسه یا مدرسه ی دیگر باشد. در صورت داشتن اجازه، بیش از یک شبانه روز نمی توان کتاب را در خارج نگاه داشت، مگر متولی که بنابر مصلحت شرعیه مجاز است. در وقفنامه تصریح شده است که اگر کتابی تلف یا معیوب شود، متولی بایستی - در صورت امکان - قیمت آن را از شخصی که کتاب را معیوب کرده است بگیرد، و در اصلاح عیب یا خرید همان کتاب صرف کند. همچنین طبق وقفنامه، متولی بایستی هر سال بخشی از درآمد مدرسه را صرف خرید کتاب های روایی و فقهی نماید، و بر طالبان مدرسه وقف نماید. واقف استفاده ی طلاب متدین تهران را از کتابخانه ی مدرسه مروی، مجاز دانسته است.
بجز حاجی محمد حسین خان مروی - که تعداد زیادی از نسخه های خطی قدیمی مدرسه یادگار او می باشد و سیاهه ای از آن در وقفنامه آمده است-، افراد دیگری هم کتاب وقف کتابخانه ی مدرسه کرده اند. سید حسین قمی یکی از این واقفان است که در سال 1320 هـ. ق، ده ها کتاب به کتابخانه ی مدرسه ی مروی وقف کرده است. رضا دامغانی یکی دیگر از وقف کننده های کتاب است که در سال 1285 هـ. ق برخی از کتاب ها را وقف کتابخانه کرده است. شیخ عبدالحسین نامی هم در سال 1287 هـ. ق تعدادی کتاب وقف بر مدرسه کرده است که البته نباید او را با متولی و بانی مدرسه و مسجد، شیخ عبدالحسین اشتباه گرفت.
این کتابخانه کلاً دارای 1050 نسخه کتابخانه خطی و 8000 نسخه ی چاپ است که بیشتر آنها در زمینه های مختلف علوم اسلامی است.(استادی، رضا، فهرست نسخه های خطی مدرسه ی مروی، نشر کتابخانه ی مروی، چ 1، 1371).
مراسم محرم در حوزه و مسجد مروی

بنا به نظر واقف مدرسه، مراسم روضه خوانی در ماه محرم از قدیم الایام با شکوه خاصی برگزار می شد. حتی کسان دیگری که املاک و رقباتی بر این مدرسه و مسجد وقف کرده اند بخشی از درآمد موقوفات خود را بدین امر اختصاص داده بودند. اعتماد السلطنه در خاطراتش اشاره می کند که طبق نظر واقف مدرسه و مسجد، طلاب مدرسه ایام عاشورا نباید مهمان شوند و به خارج از مدرسه بروند. همچنین طبق نظر واقف، باید هر شب در مدرسه مجلس روضه خوانی باشد و شام داده شود. او در خاطراتش به حضور خود در یکی از شبهای محرم در مدرسه اشاره دارد و می نویسد:
.... نماز جماعت خوانده شد، بعد از نماز روضه خوانی بسیار خوبی شد، خیلی منظم، خدمتکارهای مجلس تمام معمم بودند، تمام پیشخدمت ها آخوند بودند، شام خیلی مفصل خوبی بود....(کتاب روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه، ص 65)
در حال حاضر نیز در ایام محرم و در دهه ی اول، نزدیک به 2 هزار نفر در مدرسه شام داده می شوند. (تحقیقات میدانی)
امام جماعتی متولی حوزه

از ائمه ی جماعات قدیم این مسجد اطلاع دقیقی در دست نیست. ظاهراً، در قدیم خود متولیان، امام جماعت مسجد نیز بودند. یکی از امامان جماعتی که فقط برای یک بار در این مسجد پیش نماز شد، مرحوم حاج شیخ جعفر مجتهد شوشتری است. (شرح حال رجال ایران، ج 1، ص 240)
معیار انتخاب متولی حوزه مروی

بنابر وقفنامه حوزه مروی متولی حوزه باید عالم تهران باشد، مجتهد جامع الشرایط و عالمی که صاحب اعتبار اجتماعی بالایی هم باشد. به همین منوال بوده که تا کنون در دو قرن گذشته همواره بزرگانی از علمای تهران تولیت مروی را به عهده داشته اند و از آن میان اسامی بزرگانی چون آیت الله میرزا مسیح مجتهد تهرانی (صاحب فتوای معروف در مسأله گریبایدوف)، آیت الله ملاعلی کنی (رهبر مبارزات مردم تهران در لغو قرارداد رویترز) آیت الله میرزا محمد حسن آشتیانی (رهبر مردم تهران در ماجرای تحریم تنباکو و نماینده میرزای شیرازی در تهران) به چشم می خورد.
شاید همین دقت در سپردن تولیت مدرسه به عالم اول تهران بوده باشد که تربیت بزرگانی از حوزه های کشور را در این مدرسه و تحت نظر ایشان در طول سال های متمادی سبب شده است.
دوران تولیت ملاعلی کنی در حوزه مروی

همانطور که قبلاً نیز گفته شد، به دلیل این که بر اساس وقفنامه حوزه علمیه مروی لازم بود، متولی آن، مجتهد جامع الشرایطی باشد، در سال 1282 هـ. ق تولیت حوزه مروی به ملاعلی کنی واگذار شد. (کتاب روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه، ص 145)
ملاعلی کنی و تقویت علمی حوزه مروی

ملاعلی کنی جهت تقویت علمی حوزه مروی و احترام به موقعیت علمی و جایگاه معنوی علماء دین و استفاده بهینه از توانایی های آنان، درصدد دعوت از اساتید به نام به منظور تدریس در حوزه مروی پرداخت. از جمله حاج میرزا ابوالقاسم کلانتری که پس از واگذاری تولیت مدرسه به حاج ملاعلی کنی، به تدریس در مدرسه ی مروی دعوت شد و به مدت 7 سال در آن مدرسه به تدریس علم فقه و اصول مشغول بود. او در اواخر عمر نابینا شد، و سرانجام در 3 ربیع الثانی افاضل دارالخلافه شاگرد او بودند؛ غالباً فصول را در علم اصول عنوان قرار می داد و ریاض را در فقه... در زمان وی تحصیل علوم شرعی به بهترین وجه بود. از آنجایی که او در اواسط عمر خود به تدریس در مدرسه ی مروی پرداخت به «مدرس» مشهور شد.
نمونه ذیل جلوه ای از دقت و عنایت ملاعلی کنی در شناسایی افراد با صلاحیت و استفاده بهینه از توانایی های نهفته آنان می باشد:
آیت الله سید عبدالکریم لاهیجی از شاگردان برجسته ی شیخ انصاری بود. بعد از اینکه درس و تحصیلش به پایان رسیده بود از محضر اساتید خود خداحافظی کرده و به ایران و تهران آمد. ایشان استفاده از وجوه شرعی را جایز نمی دانست. لذا چاره ای نداشت جز اینکه به کار برود. به بازار رفت، و خوشبختانه صاحب کار و به اصطلاح عامیانه اوستای خوبی پیدا کرد. حاج ملا حاجی از اخیار بازار تهران بود. مرحوم لاهیجی در مغازه ایشان در دالان امین الملک شاگرد شد. از آن طرف شیخ انصاری (ره) نامه ای به عالم بزرگ تهران، حاج ملاعلی کنی، نوشت و در آن به ایشان آمدن این شاگرد برجسته را خبر داد، و از ایشان درخواست کرد که از وجود او استفاده کند. حاجی کنی به شاگردان و دوستانش دستور داد که در مدارس و مجامع مختلف به دنبال آقای لاهیجی باشند. اما هر چه گشته بودند کمتر یافته بودند، یک روز حاج ملا حاجی به مسئله ای نیازمند شد که ناگزیر بایستی از آیت الله کنی بپرسند؛ لذا شاگرد خودش آقای سید عبدالکریم را خواسته و به منزل ایشان فرستاد.
سید وقتی به خانه آیت الله حاج ملاعلی رسید، ایشان مشغول تدریس بودند، و علما و فضلای تهران در محضر ایشان زانوی تلمذ زده بودند. چاره ای نبود. سید در همان جلوی در اتاق درس به انتظار نشست. در میان درس اشکالی به خاطر سید رسید، و ناگزیر به رسم درس های حوزوی بی پروا اشکال را عرضه داشت. طبیعی بود که سایر طلاب از اینکه کسی که در زیّ اهل علم نیست به درس و بحث اشکال می کند ناراحت شوند، و بایستی آیت الله حاج ملاعلی کنی که وقت اشکال را در یافته بود، و به طور جدی به بحث و جواب آن بپردازد. حاجی هنگامی که ساعت درس تمام شد، سید را به نزد خویش خواند، و به احترام در کنار خود نشاند. بعد پرسید شما اهل کجا هستید؟ و نام شما چیست؟ سید جواب داد: اهل لاهیجان هستم، و نامم سید عبدالکریم است. حاجی بسیار خوشحال شد، و گمشده خود را پیدا کرده بود.
اما حاج ملا حاجی انتظارش به طول کشیده بود، و از دیر آمدن سید ناراحت و نگران شده بود، و هزار فکر می کرد. به هر صورت به راه افتاد، و خود به طرف منزل آیت الله حاج ملاعلی کنی رهسپار شد. وقتی به خانه و اتاق مخصوص حاجی رسید، شاگرد یا پادوی خودش را در کنار عالم بزرگ تهران نشسته دید. خیلی برای او ناراحت کننده و تعجب آور بود. اما حاجی کنی واقعیت جریان را برای او بازگو کرد. حاج ملا حاجی حالا خجالت زده شده بود که این عالم بزرگ و مجتهد برجسته را روزهای زیادی به پادویی خود گرفته است.
حاج ملاعلی چون عالم درجه اول تهران بود، و تولیت مدرسه مروی مربوط به اعلم علمای تهران است، آقای لاهیجی را به درس در آن مدرسه مأمور کرد تا هم طلاب تهران از محضر او بهره ببرند، و هم ایشان بتواند از حقوق استادی آن مدرسه معیشت خویش را بگذراند. آقای لاهیجی استاد درجه اول مدرسه مروی شد، و در مسجد آن مدرسه که مسجد بزرگ و معتبری است، امامت جماعت یافت. تأیید شیخ انصاری و حاج ملاعلی کنی شهرت و اعتبار ایشان را به او رسانید. اخیار و ابرار تهران به نماز ایشان آمدند. در آن روزگار ایشان همسری نداشت. بنابراین ملاعلی کنی او را به دامادی خویش قبول کرد.
تربیت شاگرد

ملاعلی کنی تربیت شاگردان را یکی از اهداف اساسی خود قرار داد (مجله پیام انقلاب، ش 71، ص 43). و به برپایی درس فقه و اصول و دیگر رشته های علوم اسلامی اقدام ورزید(مکارم الاثار ج 3، ص 696). برخی از شاگردان او از این قرارند:
شیخ موسی شراره عاملی (متوفی 1306 ق)، شیخ محمد باقر نجم آبادی (متوفی 1347 ق)، شیخ اسدالله تهرانی (متوفی 1352 ق)، سید محمود حیاط شاهی، سید محمد لواسانی، سیدمحمد مرعشی، مولا محمد علی خوانساری، ملا محمد تقی سنجابی، میرزا حسین نایب الصدر، شیخ محمد حسین گرگانی (متوفی 1353 ق) و شیخ حسین بافقی (متوفی 1313 ق) (گلشن ابرار: خلاصه ای از زندگی اسوه های علم و عمل، تهیه و تدوین جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه قم، ج 1، قم: نشر معروف، 1382، ص 365 - 372 و مجله مشکوه، ش 40، ص 83 و کتاب نقباء البشر، ج 2، ص 508).
درخواست ملاعلی کنی از شیخ جعفر شوشتری

مرحوم شیخ جعفر شوشتری در سال 1302 هـ. ق قبل از ماه مبارک رمضان به عنوان تشرف به آستان قدس رضوی از محضر مقدس مرتضوی به سوی ایران حرکت نمود. بدیهی است که در هر شهر و دیار با استقبال شایان رو به رو بود تا اینکه وارد تهران گردید. نخست به زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی مشرف و سپس به شهر تهران رفت. استقبالی با شکوه از شیخ به عمل آمد، مردم تهران به زیارت او نائل گردیدند. مرحوم «حاج ملاعلی کنی» به دیدن شیخ آمد و ضمن تجدید دیدار، از آن جناب دعوت کرد در مدرسه «خان مروی» به امامت و افاده بپردازد.
ارکان دولت از شیخ دیدن نمودند و اظهار داشتند: جناب شیخ، ماه مبارک نزدیک است، گرچه مسجد و مدرسه «خان مروی» از لحاظ تقدس و پاکیزگی عنوان و اهمیتی خاص دارد، اما از جهت مکان، گنجایش انبوه جمعیت علاقه مند به استفاده از محضر حضرت عالی و گفتار دلنشین شما را نداشته و ندارد؛ از این رو از شما تقاضا می کنیم که در «مدرسه سپهسالار» که به تازگی از دست ساختمان بیرون آمده است به اقامه جماعت و ارشاد خلق بپردازید. مرحوم شیخ جعفر بر حسب وظیفه و علاقه به هدایت خلق الله، استدعایشان را قبول کرد و به انجام وظیفه مبادرت نمود.
فعالیت های غیر علمی ملاعلی کنی در دوران تولیت مروی

فعالیت اجتماعی و سیاسی

ملاعلی کنی که در امور شرعی و دنیوی به ریاست تامه رسید و به عنوان مجتهد مسلم مورد توجه عامه قرار گرفت و تا سال وفاتش در 1306 قمری قدرتمندانه در صحنه های اجتماعی و سیاسی کشور حضور داشت، همچنین رسیدگی به ضعیفان، دستگیری از مستمندان و تلاش در پی رفع گرفتاری نیازمندان از صفات بارز ملاعلی کنی بود. او چون پدری دلسوز، بسیاری از یتیمان درمانده را تحت تکفل قرار داد و برای گذران زندگی آنان مقرری مناسبی در نظر گرفته بود و همچنین برای حل مشکل بیمارانی که بنیه مالی ضعیفی داشتند، مکان هایی را به منظور پرداخت پول داروها در نظر گرفته بود تا آنان با دریافت مبلغ آن، به درمان خود اقدام کنند. (معارف الرجال، ج 2، ص 112 و مجله پیام انقلاب، ش 71، ص 44.)
ساخت آب انبار و کاروانسرا به منظور رفاه و آسایش قافله ها - چون کاروانسرایی در خاتون آباد - نیز از خدمات عمومی و عام المنفعه حاجی بود. (نامه های سیاسی دهخدا، ص 103؛ نخبه سیفیّه، محمد علی قورخانچی صولت نظام، ص 65.)
مهر آیت الله کنی سند اعتبار اسناد به شمار می رفت. معامله کنندگان برای معتبر ساختن کاغذ و سند معامله خویش به در خانه او رفته، سند خود را با مهر مبارکش اعتبار می بخشیدند (تاریخ بیگدلی، دکتر غلامحسین بیگدلی، ص 914؛ مجله پیام انقلاب، ش 71، ص 44).
بسیاری از مورخان تاریخ معاصر بر این نکته اعتراف دارند که ناصرالدین شاه قاجار از عظمت و نفوذ آیت الله کنی فوق العاده بیم و ملاحظه داشت و این امر حاکی از قدرت معنوی، نفوذ کلام، پیوند با مردم و شجاعت آن مرجع دینی است. عالمی که با تحقیر و شکستن قدرت پوشالی کارگزاران ظالم، سایه حمایت خویش را بر مردم ضعیف گسترده بود.
ملاعلی کنی از مراجع و علمای پر نفوذ تهران بود و مقارن با حکومت ناصرالدین قاجار از علما و مدرسین تهران و شهر ری بود. آیت الله کنی از قدرتی عجیب و موهبتی عظیم و صفوف الهی برخوردار بود. از سطوت و قدرت و موقعیت ارزشمند او سلاطین قاجار و امرا در هراس بودند. چه آنکه این بزرگ مقام روحانی متکی به اسلام و مسلمین بود، و چه بسا غزل ناصر بی دین صادر گردد. محدث نوری و محدث قمی در آثار خویش متذکر شخصیت علمی و با نفوذ او هستند.
رویارویی با فراماسونری

فراماسونری در اذهان و افکار بیدار جهان، نامی زشت و سرشتی کریه دارد. نهادی که پا به پای استعمار در کشورهای زرخیز - به خصوص ایران - نفوذ کرد و با پرورش عناصر مرموز داخلی، زمینه استثمار و غارت ملت ها را برای استعمارگران وحشی چون انگلیس فراهم ساخت و ضمن تحقیر تمدن و فرهنگ کشورهای استعمار شده، فرهنگ منحط غرب را در میان آنان ترویج کرد و عقب ماندگی را برایشان به یادگار نهاد.
تشکیلات فراماسونری در ایران از نخستین پیامدهای موج غربگرایی و روشنفکری در ایران بود که به وسیله روشنفکران دست آموز غرب همچون میرزا ملکم خان و برای مقابله با اسلام و روحانیت پدید آمد و ملکم - که تاریخ ایران از او به نفرت یاد می کند- در سال 1237 نخستین سازمان فراماسونری در ایران را به نام فراموشخانه بنیاد کرد و گفته شده است که او همسویی و همنوایی ناصرالدین شاه را برای این کار نیز به دست آورد.
با پدید آمدن فراموشخانه، علما و روحانیون متعهد بپا خواستند و بر ضد آن به افشاگری و مبارزه دست زدند و جنبش ضدفراماسونری در ایران را هدایت کردند. رهبر این خیزش، مرجع بزرگوار و مجتهد با نفوذ، حاج ملاعلی کنی بود. او در ابتدا در نامه ای خطاب به ناصرالدین شاه، خطر ملکم و افکار انحرافی فراموشخانه او را گوشزد کرد و سپس در اقدام شجاعانه دیگری حکم به تکفیر «ماسون» ها داده، حمله به مرکز ماسون ها را رهبری کرد و مردم مسلمان نیز به دستور ایشان، فراموشخانه - آن مرکز استعماری - را با شور و هیجان بسیار به آتش کشیدند و شاه را وادار به تعطیل و انحلال آن لانه فساد کردند.
مبارزه با امتیاز رویتر

در هیجدهم جمادی الثانی 1289 ق قراردادی میان ناصرالدین شاه و نماینده بارون ژولیوس دورویتر - سرمایه دار انگلیسی - به امضا رسید (عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران، ج 1، تهران: امیر کبیر، 1369، ص 288- 289)
که در صورت اجرا تسلط کامل اقتصادی و به دنبال آن تسلط سیاسی انگلستان بر سرتاسر ایران برقرار می شد. این امتیاز که کشور را در اندک زمانی تحت استعمار بریتانیا قرار می داد، از نمونه های فوق العاده ای بود که می توان آن را کودتای اقتصادی نامید. (مقاله امتیاز استعماری رویتر (قتل اتابک)، ص 69)
کارگردان اصلی و بانیان پشت پرده در اعطای امتیاز، دو روشنفکر بی خرد بودند که به موجب غرب باوری و مطامع شخصی خویش، کشور را به سراشیبی هلاکت و سقوط کشاندند. این دو خائن میرزا حسین خان سپهسالار (مشیرالدوله) و میرزا ملکم خان ناظم الدوله بودند که با اخذ رشوه کلان، زمینه اعطای تمام ثروت و منابع طبیعی و اقتصادی کشور را به یک سرمایه دار خارجی فراهم کردند. (مقاله امتیاز استعماری رویتر (قتل اتابک)، ص 71، و عصر بی خبری، ص 38)
به موجب این قرارداد امضا شده، تأسیس راه آهن از دریای خزر تا خلیج فارس علاوه بر حق تصرف کلیه زمین های واقع در مسیر، دایر کردن راه آهن شهری، بهره برداری از همه معادن، از جمله زغال سنگ، نفت و آهن و سرب، بهره برداری از جنگل های ملی در سراسر مملکت و وصول انحصاری حقوق گمرکی و به طور خلاصه کلیه منابع ثروت ملی ایران به رویتر واگذار شد. (تاریخ روابط خارجی ایران، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، ج 1، ص 289. و کتاب مقدمه فکری نهضت مشروطیت، علی اکبر ولایتی، ص 88. و کتاب ازگاتها تا مشروطیت، محمد رضا فشاهی، ص 441- 442)
«لرد کرزن» این امتیاز را چنین توصیف می کند:
....موقعی که متن قرارداد منتشر گردید، نفس اروپا از حیرت بند آمد، زیرا تا آخر تاریخ در صحنه معاملات بین المللی چنین امری سابقه نداشت که پادشاهی تمام ثروت های زمینی، زیرزمینی و کلیه منابع طبیعی و پولی و اقتصادی کشورش را بدین سان مفت و در بست در اختیار یک سرمایه دار خارجی گذاشته باشد.(مقاله امتیاز استعماری رویتر (قتل اتابک)، ص 69)
«لس یر» سیاستمدار فرانسوی می نویسد: « برای شاه جز هوا چیزی باقی نگذاشته اند!» (کتاب انگلیسیان در ایران، دنیس رایت، ترجمه غلامحسین صدری، ص 101)
از سویی دیگر، سران روسیه تزاری با خشم و نفرت از امضای این قرارداد، از اینکه از قافله امتیازگیران عقب مانده بودند بشدت اعتراض کردند.
حاج ملاعلی کنی با رهبری مبارزه علیه امتیاز رویتر، افکار عمومی مردم را در جهت لغو امتیاز رویتر، افکار عمومی مردم را در جهت لغو امتیاز هدایت کرد. نامه اعتراض آمیز و کوبنده او به شاه، سند زنده تیزبینی و آگاهی آن مرجع شیعه بوده و قدرت تشخیص و توانایی درک مسائل پیچیده سیاسی او را بر همگان روشن می سازد.(ر. ک: عصر بی خبری، ص 124)
نفوذ کلام و اقتدار مردمی حاجی کنی، خیزش و حرکت مردم پایتخت را به دنبال داشت. سیل خروشان ملت، آماده عمل به دستور مرجع شجاع خویش شدند و برای انجام تکلیف از هیچ گونه جانفشانی و مجاهدت دریغ نورزیدند. لغو امتیاز و برکناری محمد حسین خان سپهسالار از صدر اعظمی دو خواسته ای بود که علما و مردم بر آن اصرار داشتند، بدان حد که پس از بازگشت ناصرالدین شاه از سفر اروپا و به محض پیاده شدن از کشتی و ورود به بندر انزلی، استقبال کنندگان درباری، بیداری و خیزش مردم به رهبری روحانیون را گزارش داده، به او فهماندند که اگر صدراعظم همراه شما وارد تهران شود، شورش عظیمی در پایتخت بر پا خواهد شد به این سبب شاه در مرحله نخست سپهسالار را از مقام صدراعظمی عزل کرد و او را در رشت قرار داد و خود رهسپار تهران گردید. (نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت، حامد الگار، ص 248) و سپس در دهه آخر رمضان 1290 ق بطلان قرارداد به طور رسمی اعلان شد (مقاله امتیاز استعماری رویتر (قتل اتابک)، ص 83) و سرانجام تلاش عالمانی چون ملاعلی کنی و حمایت و حضور مردم وظیفه شناس جامه عمل پوشید و ورقی زرین بر تاریخ پر افتخار مرجعیت شیعه و پیوند امت با روحانیت افزوده شد و اقتدار علمای متعهد را عیان ساخت.
ملاعلی در کلام دیگران

مرحوم محدث قمی می نویسد: « حاج ملاعلی مجتهد ساکن دارالخلافه (تهران) از عظمای علمای اسلام است به عزت نفس و مناعت طبع از سایرن ممتاز بود. اهل دیوان وی را رئیس المجتهدین خوانند و حق تعالی او را به نفوذ امر اختصاص بخشید.» (مآثر و آثار، ص 41)
مرحوم خوانساری می نویسد:
او از اعاجیب دهر و اکابر علما بود. در روایت و تفسیر و حدیث و علم انساب و رجال عارف بود. در اصول و فروع استاد و در عصر خویش مرجع خاص و عام، رأی او نافذ و در امر به معروف و نهی از منکرات خوفی به دل نداشت...(احسن الودیعه، ج 1)
سید زین العابدین طباطبایی حایری از دوران سخت تحصیل شیخ علی کنی چنین می گوید:
در ایام طلبگی که به نجف اشرف آمده بودم من و آقای شیخ عبدالحسین شیخ العراقین و آخوند ملاعلی کنی در یک حجره از مدارس حوزه علمیه در نهایت فقر و فاقه به سر می بردیم و فقیرتر از همه حاجی کنی بود... (مجله مشکوه، ش 40، ص 81)
اولین سفیر آمریکا در ایران، در خاطرات می نویسد:
...از بزرگترین مجتهدهای حالیه که به منزله رئیس عدالتخانه حالیه ممالک فرنگ است، حاجی ملاعلی کنی است... حاجی ملاعلی شخص مسنی است و ظاهراً مایل به تجمل نیست بلکه میل به سادگی زیاد دارد، اگر چه املاک او زیاد است، مع هذا نمی خواهد جلال و ظاهرسازی به خرج دهد. وقتی در کوچه ای راه می رود بر قاطر سفیدی سوار می شود و فقط یک نفر نوکر دارد، اما جمعیت از هر طرف کوچه به جلوی او ازدحام می کنند مثل اینکه وجودی ملکوتی است، اگر یک کلمه بگوید می تواند اعلی حضرت شاه را از سلطنت خلع کند. وقتی به نزد اعلی حضرت شاه می آید پادشاه به جهت احترام او قیام تمام به عمل می آورد. سربازهایی که در سفارت ممالک متحده آمریکا قراول می کشیدند به من گفتند که اگرچه ما برای حفظ وجود شما اینجا فرستاده شده ایم، اما اگر حاجی ملاعلی امر کند همه شما را می کُشیم! (ایران و ایرانیان، ساموئل گرین بنجامین، ص 499).
میرزا محمد مهدی لکهنوی می نویسد:
اینک حکم محکم ایشان مشابه ندارد. از سلطان و شاهزادگان و امرا کسی را جرأت آن نیست که بی اذن ایشان اقدام بر تکلم نماید و یا بی مشورت ایشان اجرای مطلبی نماید... امرای عصر حتی ناصرالدین شاه قاجار از وی خائف می بودند و شاه مذکور مکرر به خانه اش به جهت ملاقات می آمد. (تکمله نجوم السماء، میرزا محمد مهدی لکنهوی، ج 2، ص 23- 21)
درگذشت ملاعلی کنی

در احسن الودیعه آورده است:
این آیت عظمی در صبح روز پنج شنبه 27 محرم سال 1306 در تهران وفات نمود و در مرکز و اغلب شهرها سه شبانه روز اقامه عزا بر پا نمودند.
(همچنین ر. ک به: کتاب گنجینه دانشمندان ج 4، ص 635).
مردم قدرشناس تهران، از غم رحلت مرجع و عالم خویش، جامه سیاه بر تن کرده، با تعطیل مغازه ها و کار خویش، به ناله و سوگواری پرداختند.
پس از سه روز عزاداری، در روز یکشنبه، اول صفر 1306 هـ. ق، مراسم تشییع پیکر مطهر حاجی با حضور یکپارچه و بی سابقه مردم برگزار شد. (قباء البشر، ج 3، ص 1506) و تشییع کنندگان تهرانی تابوت پر نور او را تا حرم حضرت عبدالعظیم (س) - واقع در شهر ری- بر دوش گذاشته، با نوحه خوانی و سینه زنی ارادت خویش را به پاسداران حریم اسلام و مکتب شیعه اثنی عشری نشان دادند. (کتاب روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه، ص 681)
شیخ آقا بزرگ تهرانی - که در آن روزها در تهران سکونت داشت- مراسم تشییع جنازه آیت الله العظمی کنی را اینچنین توصیف می کند:
....ایران در مرگش یکپارچه به ناله درآمد و مردم در غم از دست دادن او در شیون و فریاد شدند. ازدحام جمعیت در تشییع جنازه اش به حدی بود که چشم روزگار مانند آن را ندیده بود، بازارها و مغازه ها تعطیل شد و پیکر پاکش بر روی دوش مردم و همراه با اشک و آه و حسرت، به مسافت یک فرسنگ، از تهران به حرم حضرت عبدالعظیم حسنی تشییع شد...
مراسم ختم در حوزه و مسجد مروی

اعتماد السلطنه می نویسد:
... چهار روز دکاکین (مغازه ها) را بسته بودند. مثل ایام عاشورا دسته و سینه زن در کوچه ها می گردیدند. ختم را هم در مسجد مروی گذاشته بودند. حقیقت، تا به حال برای احدی این طور عزاداری نکرده بودند...
سرانجام پیکر ملاعلی کنی، پس از وداع حماسه آفرین مردم و ارادتمندان، در مسجد عتیق بین الحرمین و در جوار حضرت عبدالعظیم حسنی (س) بنابر وصیت خود ایشان به خاک سپرده شد (مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن 12و 13 و 14 هجری، ج 2، تهران: زوار، 1347، ص 350- 351).
منابع تحقیق :
1. استادی، رضا، فهرست نسخه های خطی مدرسه ی مروی، نشر کتابخانه ی مروی ج 1، 1371.
2. اعتمادالسلطنه، محمد حسن خان، تاریخ منتظم ناصری، تصحیح محمد اسماعیل رضوانی، انتشارات دنیای کتاب، چ1، تهران، 1367، ج 3.
3. ابراهیم تیموری، عصر بی خبری.
4. بامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران، انتشارات زوار، چ 4، 1371، ج 3.
5. تهرانی، شیخ آقا بزرگ، الذریعه الی تصانیف الشیعه، دارالاضواء، چ 2، بی تا، بیروت، ج 9، قسم الرابع،
6. ملاعلی واعظ خیابانی، علماء معاصرین.
7. تهرانی، آقا بزرگ، نقباء البشر، ج 3.
8. جابلقی، طرائف المقال، ج 2.
9. حامد الگار، نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت.
10. دهخدا، نامه های سیاسی
11. دنیس رایت، انگلیسیان در ایران، ترجمه غلامحسین صدری.
12. سید محسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج 10.
13. ساموئل گرین بنجامین، ایران و ایرانیان.
14. عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران، ج 1.
15. علی اکبر ولایتی، مقدمه فکری نهضت مشروطیت.
16. غلامحسین بیگدلی، تاریخ بیگدلی.
17. محمد شریف رازی، گنجینه دانشمندان، ج 4.
18. میرزا محمد علی معلم حبیب آبادی، مکارم الاثار در احوال رجال دوره قاجار، ج 3.
19. محمد شریف راز، اختران فروزان ری و تهران.
20. محمد حرزالدین، معارف الرجال، ج 2.
21. محمد مهدی کاظمی موسوی، احسن الودیعه، ج 1.
22. محمد علی قورخانچی، نخبه سیفیّه.
23. میرزا محمد علی مدرس خیابانی تبریزی، ریحانه الادب، ج 3.
24. میرزا محمد مهدی لکنهوی، تکمله نجوم السماء.
25. محمد رضا فشاهی، از گاتها تا مشروطیت.
26. نشریه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ش 5.
27. مقاله امتیاز استعماری رویتر(قتل اتابک).
28. مجله پیام انقلاب، ش 71.
29. مجله خانواده، ش 52.
30. مجله مشکوه، ش 40.
منبع مقاله: مجموعه مقالات همایش نکوداشت حاج ملا علی کنی (ره)

نویسنده: رحمت تولایی

سکه ثامن
پــنــجــره
ارسال نظر
سکه ثامن
نمای روز
سکه ثامن
سکه ثامن
سکه ثامن
سکه ثامن
سکه ثامن
آخرین اخبار
سکه ثامن
کهریزک
شفا دارو
آسیا تک داخلی
شاتل 2