پیشنهاد پارسینه
۱۲ فروردين ۱۳۸۹ - ۰۰:۲۷
۰
رنه دکارت (1650-1569 م.) را معمولاً بنیان گذار فلسفه جدید می‌دانند، و این چندان از واقعیت دور نیست. او نخستین مردی بود که در فلسفه جدید نبوغی والا نشان داد و نظریات وی در طبیعیات و فیزیک و نجوم نو تأثیري بسزا کرد. و اگر چه بسیاری از میراث‌های فلسفه مدرسی را نگاه داشت، اصولی را هم که گذشتگان بیان کرده بودند یکسره نپذیرفت، ولی کوشید فلسفۀ کاملی بنیاد نهد که سازمان تازه‌یی داشته باشد. این کار از روزگار ارسطو به بعد اتفاق نیفتاده بود، و معلول اطمینان جدیدی بود که اهل علم به تازگی پیدا کرده بودند و این همه از آثار پیشرفت دانش بود. در آثار و تصانیف دکارت، نوعی طراوت و زیبایی بود که از روزگار افلاطون تا عهد وی در هیچ نوشته‌یی وجود نداشته است. فلاسفۀ میان آن دو، یعنی ارسطو و دکارت، بیشتر آموزگار بودند و اختراعات و اشتغالات علمی اندکی ظاهر گشته ‌بود. دکارت می‌نوشت، نه مانند آموزگاری؛ بلکه چون کاشف و پژوهنده‌یی بزرگ، ولی ترسان از فاش کردن آنچه یافته‌است. روش و سبک او آسان و بی‌تکلف بود، مخاطب او هم، بیشتر هوشمندان بودند تا تودۀ مردم ... برای فلسفه جدید بخت یاری بزرگی بود که پیش‌تاز آن، از ذوق ادبی سرشار و تحسین آمیزی برخوردار بود. اخلاف وی، در همۀ اروپا و نیز در انگلستان، تا روزگار کانت، روش او را نگاه داشتند، ولی تنها چند نفرشان توانستند سبک نگارش و تألیف او را تقلید کنند.



1. حیات و مصنفات او

وی در 31 مارس 1596 در لاهه یکی از توابع کوچک تورین از شهرهای فرانسه از مادر زاد. او سومین پسر یک مشاور یا عضو پارلمان از ایالت بریتانی بود. در سال 1604م. پدرش او را به کالج لافلش که هانری چهارم آنرا بنا کرده، و با همت کشیشان یسوعی انجمن مسیح آغاز بکار کرده‌‌بود- فرستاد. دکارت تا سال 1612م. در کالج ماند. در سالهای اخیر به مطالعه منطق، فلسفه و ریاضیات پرداخت. او خود از شوق وافر خود به کسب دانش سخن می‌‌گوید، و واضح است که دانشجوی با حرارت و شاگرد با استعدادی بوده‌است. «من احساس نمی‌کردم که نسبت به هم سالان خود پایین‌تر باشم؛ اگر چه در میان آنها کسانی بودند که قرار بود جای استادان ما را بگیرند». وقتی بیاد آوردیم که بعدها دکارت با تندی و مخالفت سختی، همچون یک شاگرد مدرسه، بیشتر آنچه را که خوانده – بجز ریاضیات- مورد انتقاد قرار می‌دهد، و از فراگرفتن آنها ناخرسند است؛ بطوری که پس از فراغ از تحصیل برای مدتی رشته تحصیل را رها می‌سازد، ممکن است وسوسه شویم و نتیجه بگیریم که وی از استادان خویش رنجیده و نسبت به نظام آموزشی آنان تنفر یافته و آنرا تحقیر کرده‌است. ولیکن حقیقت، از این تصور کاملاً به دور است. زیرا وی از «یسوعیان» لافلش با مهر و احترام یاد می‌کند، و نظام آموزشی آنان را از بیشتر موسسات تربیتی مرسوم آن روزگار سخت برتر و عالی‌تر می‌شمارد. از تصانیف وی آشکار می‌شود که بهترین تعالیم موجود در چهارچوب سنت را فرا گرفته‌است. با این همه وقتی که به عقب برمي‌‌گردیم، و نتیجه‌یی را که از کیفیت تعلمیات سنتی گرفته می‌نگریم، بویژه در بسیاری از شعبه‌های علوم، می‌بینیم که دکارت نظر می‌دهد که آن تعلیمات بر پایه استواری قرار ندارد. از این روی، وی با طعنه و «ریشخند علمی» خاطرنشان می‌سازد که «فلسفه ما را تعلیم می‌دهد که بوسیله یکی از مظاهر حقیقت، درباره همه اشیاء و امور سخن بگوییم، و ما را ملزم می‌سازد که آنرا تحسین کنیم؛ بدون آنکه چیزی یاد بدهد!» و از همین جاست که می‌بینیم با وجود اینکه برای چندین قرن، بهترین مغزها به فلسفه مشغول بوده‌اند، «ساده‌ترین موضوعی در آن نمی‌توان یافت که مورد نزاع، و نتیجه مشکوک نباشد».

در عوض، ریاضیات به سبب یقینی بودن و سادگی، مطابق طبع او بوده، اگر چه در سالهای جوانی گفته‌است:« من هنوز راه صحیح بکار بردن آنرا نیافته‌ام». جای دیگر راجع به تعالیم این مدرسه می‌‌گوید: « این تعالیم برای من در ریاضیات جدید زمینه خوبی ایجاد کرد که نظیر آن را در دانشگاههای آن روز کسب نمی‌توانستم کرد».

دکارت، پس از ترک لافلش، برای مدت کوتاهی سرگرم کارهای عادی بود و چون پدرش مبل کافی مال اندوخته و صاحب زمین بود، پس از درگذشت او دکارت مرده ریگ پدر را بفروخت، و پول خود را بکار انداخت، و از این راه سالانه مبلغی حدود شش یا هفت هزار (6000 یا7000 فرانک) فرانک بدست می‌آورد، و بدین طریق از گیرودار مادی فارغ شد، و بزودی تصمیم کرد که به مطالعه و تحصیل از «کتاب جهان» بپردازد، و چنانکه خود می‌خواست در جستجوی دانشی برود که برای زندگانی سودمند باشد. بنابراین در قشون شاهزاده موریس اهل ناسوئو درآمد. و آنچه از حقیقت امر برمی‌آید، وی این کار را برای خاطر حرکت از زادگاه خود کرد نه به دلیل دوستی و علاقه به سپاهیگری؛ و همین شغل خود را با پژوهش‌های ریاضی درآمیخت. در همین روزگار، وی چند نامه و یادداشت و رساله‌یی در موسیقی نوشت که پس از مرگ او انتشار یافت.

در سال 1616م.، دکارت خدمت موریس ناسائویی را ترک کرد و به آلمان رفت و در آنجا مراسم تاجگذاری امپراطور فردیناند را که در فرانکفورت انجام می‌گرفت مشاهده‌کرد. پس از آن به قشون «مکسیمیلان باواریایی» پیوست و در نوبرگ نزدیکی دانوب توقف کرد، و در همین ایام بود که در گوشه خلوت شروع به پایه گذاری فلسفه خویش کرد. بطوری که خودش می‌گوید: در دهم نوامبر 1619م. سه خواب متوالی دید که او را متقاعد کرد که: مأموریت وی پژوهش حقیقت از راه عقل است؛ و با خود پیمان کرد زیارتی از مشاهد متبرکه لورتو در ایتالیا مانند«أورلیدی» بکند. خدمات نظام بعدی در بوهیمیا و مجارستان، و مسافرت به سیلیرنا و شمال آلمان و هلند، وی را انجام نذر خود در آن تاریخ بازداشت. در همین مسافرت در رینس با یکی از بستگان نزدیک خود ملاقات کرد. درسال 1623م. راه خود را به ایتالیا انداخت، و پیش از آنکه به رم برود به زیارت لورتو مشرف شد.

برای چند سال دکارت در پاریس اقامت کرد، و در آنجا از مصاحبت و دوستی مردانی چون: مرسن که یار و همشاگردی دورۀ تحصیل او در لافلش بود بهره‌مند شد، و از کاردینال دبرول تشویق‌ها دید. ولی زندگانی در پاریس را مطبوع نیافت، ودر سال 1628م. به هلند آمد تا سال 1649 آنجا ماند، جز اینکه در سالهای 1644و1647و1648 به فرانسه رفت و دیدارهای کوتاهی از آنجا انجام داد .

انتشار رساله درباره عالم به سبب محکومیت گالیله(1642-1564م.) معوق ماند و تا 1677 منتشر نشد. در واقع وی در بدعت‌هایی که گالیله آورده ‌بود شریک او بود. برخی می‌گویند: وی محکومیت پنهانی گالیله را شنید، و آن نخستین محکومیت وی بود به سال 1616، و تصمیم کرد از انتشار کتاب خود دست بردارد. دلیل او برای نشر نکردن کتاب این بود که: دو نظریه بدعت آمیز در آن آمده‌بود: حرکت زمین، و عدم تناهی عالم. این کتاب هرگز کاملاً انتشار نیافت، ولی برخی قسمت‌های آن پس از مرگ وی چاپ شد.

در سال 1637 دکارت کتاب گفتار در روش درست بکاربردن عقل، و پژوهش حقیقت علوم را همراه با سه گفتار در مناظر و مرایا(نور)، و کائنات جو(=کیهان شناسی) و هندسه منتشر کرد. کتاب قواعد بکار بردن عقل را اگر چه به سال 1628 به رشته تحریر کشید، ولی پس از مرگش انتشار یافت.

در سال 1641 تأملاتی در فلسفه اولی را با شرحی به زبان لاتین منتشر کرد. این کتاب، با شش مجموعه از ردها و انتقادات که بوسیله متألهان و خدادانان مختلف و فلاسفه ارائه شده بود، و نیز با پاسخهای دکارت بر آن انتقادها و ردها همراه بود. مجموعه نخستین، حاوی انتقادات کاتروس بود که متکلمی هلندی بود؛ مجموعه دوم شامل انتقادات گروهی از فیلسوفان بود؛ مجموعه سوم و چهارم و پنجم، به ترتیب انتقادات هابز و آرنولد و گاسندی را دربرداشت، و مجموعه ششم نیز حاوی نظرات انتقادی یک گروه دوم از متکلمان و فیلسوفان بود.

در سال 1642 چاپ دیگری از تأملات انتشار یافت که حاوی یک مجموعه دیگر از انتقادها و نظرات مهم از بوردین یسوعی بود؛ و همراه بود با پاسخهای دکارت، و نیز نامه‌هایی از پدر داینه که از یسوعیان دانشمند و از معلمان فلسفه در لافلش بود؛ و دکارت نسبت به وی احترام خاصی داشت. یک ترجمه از تأملات به زبان فرانسه در سال 1647 انجام گرفت. چاپ دوم همین ترجمه با آن هفت مجموعه ردها و انتقادات در همان سال انتشار یافت. ترجمه فرانسوی بوسیله دوک دولوینس انجام گرفت نه به قلم خود دکارت؛ ولی چاپ اول این ترجمه را خود دکارت هم دیده، و در برخی مواضع تجدیدنظر هم کرده‌بوده‌ است .

کتاب اصول فلسفه که دکارت آن را به زبان لاتین نوشته بود، در سال 1644 چاپ شد. این کتاب را آبه کلوپیکو به فرانسه برگردانید، و پس از اصلاحاتی که بوسیله خود دکارت در آن انجام گرفت، در سال 1647 انتشار یافت. در مقدمه این کتاب نامه‌یی از مصنف برای مترجم ضمیمه بود که: در آن مقصود خود را از تألیف این کتاب بیان داشته بود. در سال 1649 به خواهش یکی از دوستان، و گویا خلاف میل مؤلف- رساله‌یی زیر عنوان "انفعالات نفس" نوشت که اندکی پیش از فوت دکارت ا نتشار یافت. گذشته از این‌ها، یک گفتار ناتمام در دست است بنام "پژوهش حقیقت در پرتو طبیعت" که یک ترجمه لاتین از آن در سال 1701 انتشار یافت؛ و یک مجموعه یادداشت درباره سؤالاتی چند، که جوابی است از دکارت درباره کتابی در طبیعت ذهن که به کوشش دو تن بنام رگیوس و لروی اتر‌ختی نگارش یافته‌بود؛ نخستین این دو تن، از دوستان حکیم، و دومین از مخالفان او بود.

از میان همه این آثار، آنچه در فلسفه شهرت فراوان یافته، و بیش از پیش دربارۀ آن سخن موافق و مخالف گفته شده همان رساله «گفتار در روش...» است که خوشبختانه به انشای درست و مفهوم حکیم مرحوم محمدعلی فروغی به فارسی ترجمه شده‌است بطوری که خود دکارت هم می‌گوید: نزدیک به نیمی از اصول فلسفه او در این رساله کوچک بیان شده‌است. خود او می‌گوید: «در باواریا در زمستان 20-1619م. درباره اصولی که در رساله گفتار بیان داشته‌ام می‌اندیشیدم. هوا سرد بود و اوایل صبح بود نزدیک بخاری ایستاده ‌بودم و تمام روز را تأمل‌کنان آنجا ماندم و نیمی از فلسفه خود را در آنجا دریافتم تا اینکه از آن حال بازآمدم.» نیازی به گفتن نیست که این سخن را به عنوان مطلبی شاعرانه و ادیبانه باید پذیرفت. و نیز باید دانست که: سقراط عادت داشت تمام روز را روی برف بایستد و به تأمل بپردازد، ولی ذهن دکارت تنها وقتی که گرم بود و در برابر بخاری ایستاده‌بود، کار می‌کرد!

در سپتامبر 1649م. دکارت هلند را ترک کرد. و برای خاطر دعوتهای پی درپی شاهزاده خانم کریستینا به سوئد رفت. این شاهزاده خانم سخت با فضیلت و کمال بود و می‌خواست با فلسفه دکارت آشنا شود، و براساس آن فضایل خود را بیفزاید. سختی سرمای زمستان، با عادت ویژه دکارت که تا دیروقت روز در تختخواب خود دراز می‌کشید سازگار نبود، وآنگهی به خواهش شاهزاده می‌بایست ساعت 5 صبح به کتابخانه او برود. این امور روز بروز بر ضعف طبیعی مزاج وی می‌افزود. سرانجام نیز به تب سختی گرفتار شد، و بیماری مختصر به ذات الریه انجامید. بنیاد دهنده فلسفه جدید ماه ژانویه را با بیماری سخت گلاویز بود، و در فوریۀ 1650م. رخت به جهان دیگر برد.

منبع:حیات اندیشه
پــنــجــره
ارسال نظر
نمای روز
آخرین اخبار
سداد
شفا دارو
شاتل 2