پیشنهاد پارسینه
متاسفانه بايد گفت نويسنده اين اثر نه تنها فهم درستي از جامعه خود ندارد بلکه سعي مي كند تا با بزرگنمایی برخی زشت‏خویی‎ها جامعه خود را در سطح فحاشي هاي كودكانه تقليل دهد. اگر اين مبنای نقد را بپذیریم که مولف هر اثر، در مرتبه اي تفسير از خود است شاید بايد گفت كاهاني خود را در آينه جامعه ملاحظه كرده.
۱۱ فروردين ۱۳۸۹ - ۲۱:۰۴
۰
رجانیوز : فيلم سينمايي "هيچ" به كارگرداني عبدالرضا كاهاني در ايام نوروز به نمايش درآمد. اين فيلم كه با بهره گیری از رئاليسم جادويي در داستان، بيانگر رسوخ پوچي درطبقات فرودست جامعه ايراني است. اگرچه باید به قوت دراماتیک فیلمنامه و بازي هاي خوب بازیگران اذعان کرد اما بايد گفت اینکه همه اینها دست آخر در خدمت سرنوشتی سیاه و پوچ قرار می گیرد.

شخصیتهای اين فيلم در انتهاي خود به نوعی "نيست انگاري" دچار مي شوند كه غايت اندیشه و زندگی روشنفكران غرب زده است. خودکشی، هرزگی، طلاق و از هم پاشیدن کانون یک خانواده، همچون سرنوشتی محتوم در انتظار اعضای خانواده ای است که به دنبال هوس ها واغراض شخصی اند و از آغاز هم یک زندگی سیاه و ادبیاتی نسبتا رکیک و البته با ته مایه ای از طنز دارند. پايان فيلم عبدالرضا كاهاني پايان يك جامعه نيست. در حقيقت پايان دردناك اين فيلم، پاياني بر نحوه نگرش خرده روشنفكران ایرانی است. اگرچه سینما باید به سوی نمایش حقیقت حرکت کند و از انتزاعات روشنفکرانه یا شعار دادن بپرهیزد اما نمایش "حقیقت"، نباید با هرزه درایی و نیست انگاری اشتباه شود.

درونمایه نیهیلیستی فیلمنامه البته بر مبنای داستانی به پیش می رود که از رئاليسم جادويي پیروی می کند، در حالیکه اين مكتب ادبي در غرب در ساختار خاصي مورد توجه قرار مي گيرد.

اما اين مكتب ادبي چيست كه فيلمساز جوان ایرانی، آگاهانه یا ناآگاهانه از آن پيروي کرده است؟ مکتبی ادبی رئالیسم جادویی یا Magic realism در قرن اخیر مورد توجه گروهی از نویسندگان واقع شده است. رئالیسم جادویی در قصه بدین معناست که همه عناصر داستان طبیعی است و تنها یک عنصر جادویی و غیر طبیعی در بافت قصه وجود دارد.

می‌توان گفت که رئالیسم جادویی محصول رویارویی تمدن غرب و سنت‌های کشورهای جهان سوم است. پیش از آنکه از اروپاییان، کشورهای امریکای لاتین را مستعمره خود کنند. مردم این مناطق که فاصله زیادی با تمدن و فرهنگ غرب داشتند، در سایه عادات، افکار و عقاید خود روزگار می‌گذراندند. آنچه که از نظر انسان متمدن امروز، خرافات به نظر می‌رسد، بخش عمده‌ای از زندگی مردم این مناطق را تشکیل می‌داد. آنها به شدت به اجرای مناسک مذهبی و آداب و رسوم خود پای‌بند بودند و اسطوره‌ها را بسیار بهتر از مردم سرزمین‌های غربی درک می‌کردند. با حضور اروپاییان در این کشورها و ورود صنعت و فرهنگ غرب به آنجا مردم این کشورها در تضاد بین سنت و تجدد گرفتار آمدند. این تضاد در آثار هنری به ویژه ادبیات نیز تاثیرگذار بود. اما اين حكايت هنگامي كه درساختار جغرافياي شرق قرار مي گيرد بي معنا وشايد بيشتر كمدي به نظر آيد.

در فیلم سینمایی "هیچ"، داستان مردي كه به صورت بسيار عجيبي ميل به خوردن دارد و بدنش اين توانايی را دارد تا به صورت عجيبي كليه توليد كند، همچون يك عنصر جادويي در داستان رئال "هیچ" جلوه گري مي كند. "نادر" اين انسان عجيب است كه درهمين تهران درميان طبقه فرودست جامعه ما زندگي مي كند.

كل فيلم دردو اپيزود به نمايش درمي آيد: در اپيزود اول نادر، فرد مفلوكي است كه عفت به خاطر توصيه عمه نادر حاضر مي شود به عنوان همسرش در آيد. اما در ادامه عفت متوجه مي شود كه نادر مريضي عجيبی دارد و به شکل مفرطی پرخور است. او بعد از چندين كش وقوس نادر را از خانه بيرون مي اندازند.

در اپيزود دوم خانواده عفت متوجه مي شوند بدن نادر توانايي توليد چندين كليه در سال دارد وخوب مي توانند با فروش كليه ها به وضع نا بسامان اقتصادي سر و ساماني دهند و ادامه داستان ... .

کارگردان تمام تلاش خود را مي كند تا كل فيلم را دريك فضاي رئال به نمايش درآورد. به همين خاطر حتي دوربين تا خصوصي ترين روابط اجتماعي افراد – یعنی اتاق خواب - به پيش مي رود و سعی می کند به مدد نورپردازي مناسب فيلم را از وضعيت فيلمفارسي نجات دهد.

اما سوال اساسي دراينجا طرح مي شود که اساسا در جامعه ما چنين نگاهي به چه ميزان كاربرد اجتماعي دارد؟ آيا رئاليسم جادويي مي تواند مابه‎ازايی در زيست جهان انسان ایرانی داشته باشد؟ جامعه اي كه هنوز با راز و معنويت و دینداری زيست مي كند و مردمي كه هنوز به معجزه ايمان دارند، چگونه مي توانند با اين مكتب فكري ارتباط برقرار كنند؟

متاسفانه بايد گفت نويسنده اين اثر نه تنها فهم درستي از جامعه خود ندارد بلکه سعي مي كند تا با بزرگنمایی برخی زشت‏خویی‎ها جامعه خود را در سطح فحاشي هاي كودكانه تقليل دهد. اگر اين مبنای نقد را بپذیریم که مولف هر اثر، در مرتبه اي تفسير از خود است شاید بايد گفت كاهاني خود را در آينه جامعه ملاحظه كرده.

به غير از بازي هاي قوي بايد گفت اين فيلم در انتهاي خود به نيست انگاري دچار مي شود كه غايت تمام مكاتب فكري و روشنفكران غرب زده است. نهيليسم در حقيقت ذات هر گونه نگاه غربي به عالم است؛ خواه رئاليسم؛ خواه ايده اليسم وخواه رئالیسم جادويي. اين پوچي نمايانگر ذات فكر غربي است. به همين دليل مخاطب ايراني با اين فيلم به صورت كمدي برخورد مي كند براي مخاطب ايراني نقش هاي ليلا، يكتا، بيك، محترم، عادل، نيما و... بيشتركمدي به نظر مي آيند. نکته اصلی در تمایز کمدی با پوچی، آن است که مخاطب ايراني با افرادي بي غيرت كه حاضر مي شوند مادر وخواهرشان به هر کار و شغلی دست بزنند، ارتباطي برقرار نمي كند.

به هر ترتيب فيلمسازان ايراني به جای توجه به مشکلات قشر محروم و آسیب شناسی آن، واقعي جلوه دادن فيلم های خود را در گرو به نمايش درآوردن روابط خصوصي افراد و فحاشي هاي بي پرده درنظر آورده اند؛ این درحالیست که فیلمسازان ما قدري هم باید در پس ذهن خود نگران فرهنگ عمومي جامعه باشند.
پــنــجــره
ارسال نظر
نمای روز
آخرین اخبار
سداد
شفا دارو
شاتل 2