گزيده­ ای از دستنويس­ های طنز و شوخی در کتابخانه آيت­ الله مرعشی نجفی

۱۱ دی ۱۳۹۲ - ۱۱:۲۰
۰

در مقدمّه کتاب طنزنامه:نيم نگاهی به كتاب­­شناسي و نسخه­ ­شناسي آثار  طنزآميز، هجوي، هزلي، انتقادي، فكاهي، مطايبه، شوخی و محاضرات ادبي موجود در کتابخانه ­های جهان[2]، به قلم راقم، به موضوع <طنز> و جايگاه آن در دين و اجتماع و در ادامه به صورت تفصيلی،آثار دستنويس (نسخ خطّی) مرتبط با <طنز و شوخی> موجود در کتابخانه­ های جهان پرداخته شده است. نوشتار حاضر در واقع بخش گزينش شده­ ای از کتاب طنزنامه نسبت به <نسخه­ های خطّی طنز و شوخی> موجود در کتابخانه­ ی آيت­ الله العظمی مرعشی نجفی (ره)­ است که از باب <براعت استهلال> در اين نشريه منتشر مي‌گردد.

 

  • [آداب و رسوم مردم]                (فارسی)

از: ناشناخته

رساله­ ای منظوم در آداب و رسوم مردم در قالبی طنزآميز است. نسخه­ ای از آن به خطّ نستعليق خوش محمّدباقر بن شکرالله حسنی تفرشی طرخورانی با تاريخ کتابت 1293هـ به شماره ­ی <3/11983 موقّت> نگهداری می­گردد.

 

  • آصفيّه               (فارسي)

از: عبدالاحد بن عبدالله خوافی (اوايل سده­ی 14هـ .)

رساله­ای در توصيف حالات رذيله­ی <عبدالوهاب خان شيرازی ملقّب به آصف الدوله>، متولّی باشی آستان قدس رضوی و فرمانروای خراسان و سيستان از سوی ناصرالدين شاه می­باشد که در قالبی هجوی نگارش يافته و شديداً به آصف الدوله تاخته است. اين نسخه به شماره­ي <10958 موقت> نگهداری می­گردد.

 

  • الاجوبة المسكتة = الجوابات المسكتة = أجوبة المسائل المسکتة    (عربي)

از: ابواسحاق ابراهيم بن محمّد كاتب بغدادي انباري مشهور به ابن ابي­عون (درگذشته سال 322هـ)

مجموعه­اي منظوم و منثور از پاسخ­هاي کوتاه فلاسفه، زهّاد، رهبان، متكلّمان، اعراب، زنان، مخنّثين و ... مشتمل بر طايف ادبی و ملح و نوادر که در حالت جدّ يا هزلی بيان گرديده است. اين نسخه­ به شماره­ي <430> (کتابت سده­ی 6 هـ .) نگهداری می­گردد.

 

  • §         اخلاق الاشراف   (فارسي)

از: نظام الدين (مجدالدين) عبيدالله زاكانى قزويني متخلّص به عبيد (درگذشته سال 771 يا 772هـ)

گفتاريست انتقادي و هزلي در انتقاد از اخلاق بزرگان و اشراف عهد که در هفت باب و هر باب در دو مذهب، يكي <مذهب منسوخ> و ديگري <مذهب مختار>، به سال 740هـ (در فهرست آيت­الله العظمی مرعشی 751هـ) نگارش يافته است؛ بايد افزود که زاکانی در اين اثر به بيان مفاسد و مقابح اخلاق و اوصاف رجال روزگار خويش پرداخته است. مرحوم اقبال آشتيانی در معرّفی اين اثر می­نويسد: <رساله بسيار دلکشِ شيرينی است ...، عبيد در [اين] کتاب با عباراتی جزيل و انشائي روان و بليغ که عين همان سبک شيرين و متين سعدی است؛ يک عده از فضائل اخلاقی از قبيل حکمت و عفت و شجاعت و عدالت و سخاوت و حلم و وفا را مورد بحث قرار داده و ابتدا تعريف اين کلمات را مطابق رأی علمای اخلاق بيان کرده و سيره قدماء را در باب هر يک تقرير نموده، سپس بذکر رأی کسانی که ايشان را از سر شوخی "بزرگان" و "زيرکان" عهد خود ناميده در مورد هر يک از آن فضايل پرداخته و مذهب جديد اينان را در اخلاقيّات "مذهب مختار" خوانده و راه رسم قدما را که در زمان عبيد مهجور و مورد بی­اعتنايي بوده، "مذهب منسوخ" ناميده است ...؛ در جامعه­ای که اکثريّت افراد آن تعليم نيافته و از نعمت رشد اخلاقی نصيبی نداشته باشند و بر اثر توالی فتن و ظلم و جور و غلبه فقر و فاقه در حال نکبت سرکنند، خواهی نخواهی زمام اداره و اختيار امور ايشان بدست چند تن مردم مقتدر و طرّار و خودرأی و خودکامه که جز جمع مال و استيفای خطهای نفسانی مقصد و منظوری ندارند، می­افتد. اين جماعت که در راه وصول بآمال پَستِ خويش مقيّد به هيچ قيد اخلاقی و مراعی هيچگونه فضيلتی نيستند چون مقتدر و متنفّذ شده­اند و اختيار جان و مال و عرض و ناموس افراد زيردست را باستبداد و غصب بکف آورده­اند، هرکه را ببينند، دم از فضايل اخلاقی می­زنند يا مردم را بآن راه مي­خوانند، چون با "مذهب مختار" ايشان دشمنی و عناد می­ورزد از ميان بر­می­دارند و يا توهين و تحقيرش می­پردازند. نتيجه اين کيفيّت آن می­شود که باندک زمانی اهل فضيلت و تقوی، يا مهجور و بلااثر می­مانند يا از بيم جان و باميد نام، "مذهب مختار" مقتدرين و متنفّذين را اختيار می­نمايند. باين ترتيب بتدريج رقم نسخ بر اخلاقيّات و فضايل کشيده می­شود و اين جمله حکم "مذهب منسوخ" پيدا می­کند. علماء و قضاة و عدول و شحنه و حاکم و عسس که بايد مردم را براه راست و درست هدايت کنند و آمرين بمعروف و ناهيان از منکر باشند، به "مذهب مختار" امرا و سلاطين می­گروند و "الناس علی دين ملوکهم" يا به گفته عبيد "صدق الامير" را بکار می­بندند و از آن باکی ندارند که کسی زبان بطعن و لعن ايشان بگشايد و راه و روشِ آنان را خلاف سيره مرضيّه گذشتگان بداند، چه، به عقيده اين گروه راه درست آنست که انسان را بالفعل و بفوريّت بسر منزل مقاصد آنی و بشاهد مطلوب­های مادّی و نفسانی برساند؛ ظلم و بی­عدالتی و غصب و شکستن عهد و پيمان و نقض قول و قسم در مذهب اين چنين مردم، خود از وسايل کاميابی است؛ اينکه صلحای قديم در اين راه چه مذهبی داشته و نقادان آينده در اين خصوص چه خواهند گفت، در پيش چشم ايشان وزن واعتباری ندارد، بلکه پيروان اين مذهب در باطن باين گونه احکام و آراء می­خندند و صاحبان آنها را بسخاوت عقل و دهم دوستی و کهنه پرستی متّصف می­دانند. اين مذهب همانست که اروپائيان آنرا به نام "ماکياول" ايتاليايي، تدوين کننده قواعد آن در اروپا "مذهب ماکياولی" می­خوانند ... اينست که عقلای عالم جدّی­ترين مردم همه وقت شادی و خوشی را بهر قيمت بدست، خريدارند و همه چيز حتّی عقل و علم خود را نيز در راه "مستی" و "بی­خبری" می­دهند>! اين اثر ضمن كليات عبيد زاكاني يك بار با مقدّمه­ی موسيو فرته فرانسوی در سال 1303هـ در قسطنطنيّه (استانبول) و بار ديگر در تهران در سال 1321ش و اخيراً در تهران از سوی انتشارات اساطير هم به اهتمام و تحقيق دکتر حلبی، به چاپ شده است. نسخه­ای از اين اثر در اين كتابخانه به شماره­ی <7936> نگهداری می­گردد.

 

  • ادخال السرور[3]       (فارسی)

از: علی شهباز متخلّص به خاکی

مثنوی در حدود سه هزار بيت (در بحر مثنوی و معنوی) در موضوع اندرزهای اخلاقی و عرفانی است که بخش­هايي از آن طنزآميز و طيبت افزاست؛ نسخه­ی دستنويس آن در اين کتابخانه شماره­ی <6614> نگهداری می­گردد.

 

  • از گذشته‏ها    (فارسي)

 از: مسيح بن محمد بيك باصري حسين، احمدي شيرازي

 رساله‏اي فكاهي و انتقادی است حاوی چند داستان طنزآميز و بحر طويل و ... که در دو جلد نگارش يافته است. جلدهای اول و دوم اين اثر به صورت دستنويس به شماره­ی <8621 و 8622> در اين کتابخانه نگهداری می­گردد.

 

  • اشارات الكليل فى كشف رمز منظومة فسوة الفصيل = لقلق الكليل فى كشف رموز فسوة الفصيل = الاكليل في شرح  فسوة الفصيل = شرح و ترجمه فسوة الفصيل                    ( فارسي و عربى)

از: صدرالاسلام محمدامين بن يحيى امامي نجفي خويى متخلّص به عميد (درگذشته سال 1366هـ)

شرح فسوة الفصيل اثر طنزآميز حجةالاسلام محمّدتقي نيّر تبريزي (درگذشته سال 1312هـ) است؛ نسخه­­اي از اين شرح در اين كتابخانه به شماره­ي <2/12275> نگهداري مي­شود.

 

  • اصطلاحات لوطی­ها و جاهل­های قديم             (فارسی)

از: ناشناخته

مجموعه­ای از عبارات و کلمات و اصطلاحات معمول نزد اراذل و اوباش قديم است که در اين اثر گردآوری شده است. نسخه­ای دستنويس از آن به خطّ نستعليق خوش محمّدباقر بن شکرالله حسنی تفرشی طرخورانی با تاريخ کتابت 1293هـ به شماره­ی <1/11983 موقّت> در اين کتابخانه نگهداری می­گردد.

 

  • پريشان = پريشان نامه        (فارسي)

از: ميرزا حبيب­الله بن محمّدعلي شيرازي متخلّص به قاآني ملقّب به گلشن (درگذشته سال 1270هـ)

اثري ادبی به نثر روان و شيرين آميخته به نظمی شيوا از قاآنی مشهور به خاقانى دروغين! است که در آن 121 حکايت متنوّع در تقليد و پيروی و مقام معارضه و مقابله با گلستان سعدي در قالبي طنزآميز و گاه هزلي به سال 1252هـ به نام محمّدشاه قاجار سروده شده است؛ بايد افزود که قاآنی مبدع سبکی بين عراقی و خراسانی و نخستين شاعر فارسی سرای است که به زبان فرانسوی آشنايي کامل داشت. پريشان علی رغم گلستان، بدون باب بندی و ترتيب بندی خاصّی نگارش يافته چُنان­چه خود شاعر در بيتي از آن آورده:

در اين كتاب پريشان نبيني از ترتيب          عجب مدار كه چون نام خود پريشان است!

بخش­هايي از ديوان قاآني، خصوصاً پريشان­ نامه­ وي سال­ها در همان ايام در السنه­ي مردم مورد زمزمه قرار گرفته و نقل مجالس و محافل بود كه براي ترويح قلوب قطعه­اي از آن را اينجا مي­آوريم:

پيركي لال سحـــــــــرگاه بطفلي الكن         ميشنيدم كه بدين نـــوع همي راند سخن

كاي ز زلفت صصصبـحم شاشاشام تاريك         وي زچهرت شاشاشامم صصصبح روشـن

تـتـتـرياكيم و بيــــشششهد لـــــلبت          صصصبر و تاتاتابم رررفت از تـتـتــــن

طفل گفتا: "مممن را تــوتــو تقليد مكـن          گگگم شو زبــرم اي كــكــكمتر از زن

ممميخواهي مُممشتي به كــــكلــّت بزنم          كه بيفتد مـمــمــغـــــزت مميان ددهن"

پير گفتا: "وووالله که مـمــعلوم است اين          كه كه زادم من بيچاره زمادر اَلكــــــن

هههفتاد و ههشتاد و سه سال است فـزون          گگگنگ و لالالالـــــم بخخلاّق ز مـن"

طفل گفتا: "خخدا را صصصد بار ششکـر           که برستم به جهان از ممـــلال و ممــحن

مـمـن هم گـگـگـنگم مـمـمـثل توتوتو         تـوتـوهم گگگنـگي مـمـمـثل مـمـمن".

مرحوم ذبيح الله صفا در گنجينه سخن (ج1، صص149-150) در باره­ی پريشان می­نويسد: <در دوره­ قاجاری قاآی شاعر (متوفای 1270هـ مطابق با 1853م) در کتاب معروف خود موسوم به پريشان در بعضی حکايات خود دنباله همين شيوه را گرفت و مطالبی انتقادی در لباس مطايبه بيان نمود. اين روش، يعنی انتقادهای تند در لباس شوخی در دوره مشروطيّت در جرايد فکاهی از قبيل ريحان، نسيم شمال، ناهيد، بابا شمل  و توفيق و امثال آن­ها گاه به صورت شعر و گاه در هيئت نثر دنبال شد>. دکتر توفيق هـ. سبحانی در تاريخ ادبيّات4 (ص42) می­نويسد: <کتاب حاوی 121 حکايت متنوّع و بزرگ و کوچک است که لحن تعليمی دارد؛ امّا از محکِ تجربه سالم بدر نمی­آيد، اگر منظور نتيجه اخلاقی باشد، بسياری از حکايات آن غير اخلاقی [و هزلی] است؛ حکايات ديگر هم گاه موضوع­های پيش پا افتاده و مبتذلی دارد>! نسخه­اي از پريشان نامه­ي قاآنيدر اين به شماره­ي <3/13281> موجود است. گفتنی است که پريشان نامه در ضمن ديوان قاآني در سال 1270هـ به صورتِ سنگی به چاپ رسيده است.

 

  • تاريخ مشروطيّت ايران    (فارسي)

از: ناشناخته

گفتگويي انتقادی است بين شخصی با نامِ شماژه فر، ديوانه­اي اروپايي و فردی ديگری با نامِ جمجائيل، ديوانه­اي ايراني، پيرامون مشروطيّت و رويدادهايي كه در ايران براي تحقّق آن پيش آمده، كه به روش سؤال و جواب و در قالبي طنزآميز بين دو شخص ياد شده انجام گرفته است. نسخه­اي دستنويس از اين اثر كه جلد دوم آن به شمار مي­آيد و در 28 جمادي الثاني سال 1327هـ به پايان رسيده است، در اين كتابخانه­ي به شماره­ي <9326> نگهداري مي­گردد.

 

  • تحفة العراقين       (فارسي)

از: فتحعلي خان صباي كاشاني مشهور به ملك الشعرا (درگذشته سال 1238هـ)

اثری منظوم در هجو رحيم نامی است که نسخه­ای از آن در ضمن جُنگی نفيس در اين کتابخانه به شماره­ی <14871> (ص102) آمده است.

 

  • ترجمه­ي زَهر الربيع   (فارسي)

 از: سيّد نورالدين محمّد بن نعمت­الله صغير جزايري موسوي شوشتري (درگذشته حدود سال 1247هـ)

ترجمه­ي روان و نيكويي از زهرالربيع اثر سيّد نعمت­الله بن عبدالله شوشتري جزايري (درگذشته سال 1112هـ) است كه توسّط يكي از نوادگان نگارنده و معاصر فتحعلي شاه، به نام محمّدصالح خان مشهور به آقاجان خان مكري، بيگلربيگي خوزستان به فارسي در سال 1231هـ . برگردانده شده است. اين اثر نخستين بار در سال 1302هـ سپس به صورت سربي در سال 1327هـ به چاپ رسيده و نيز در سال 1363ش از سوي انتشارات اسلاميّه در تهران به چاپ رسيده است. نسخه‏ای دستنويس از جلد نخست اين اثر در اين كتابخانه به شماره­ي <2/12789> موجود است.

 

  • ترجيع بند در هجوهماي شيرازي و ديگران    (فارسي)

از: ميرزا عبدالله خلج متخلّص به غيرت (سده­ي 13هـ)

نسخه‏ای دستنويس از اين اثر در اين كتابخانهبه شماره­ي <2/11316> [4] موجود است.

 

  • تضمين دوازده بند محتشم = اشعاري در هجو ميرزا نجف خان صدر = خمس نبود     (فارسي)

از: سيّدعبدالعلی قمی اصفهانی مشهور به مير نجات (اوايل سده­ی12هـ)

ناظم در اين منظومه­ي زيبا ابيات و بندهاي مشهور محتشم كاشاني مانند <باز اين چه شورش است که در خلق عالم است ...> را تحريف و به اصطلاح تضمين كرده و در آن­ها ميرزا نجف خان صدر را هجو كرده است. ممکن است وی همان <مير نجات قمی> بوده باشد که نسخه­ای از ديوانش در کتابخانه­ی دولتی لنينگراد (سنت پترزبورگ) در روسيه به شماره­ی <C. 859> (ميکروفيلم آن در دانشگاه تهران) موجود است. در گنجينه­ی نفائس اين کتابخانه، در ضمن جُنگی، به شماره­ی <14871> (ص117) هجو فردی به نام صدر آمده که به نظر می­رسد نسخه­ای از همين اثر بوده باشد. ناگفته نماند که اين هجويه در ضمن جُنگ مرتضی­قلی­خان شاملو (صص310-314) در سال 1382ش از سوی دائرة المعارف بزرگ اسلامی به صورت نسخه­ برگردان (فاکسيميلی) در تهران به چاپ رسيده است.

 

  • جالب السرور و سالب (رافع) الغرور فى المحاضرات = روضة القراباغي     (عربى)

 از محيى‏الدين محمود بن محمّد[5] قره‏باغي رومي حنفي (درگذشته سال 942 هـ)

 رساله­ي مختصري است در 23 گفتار هنگامي مؤلّف مقيم و مدرّس در ازنيق بوده تأليف كرده است. بنابر آنچه كه مؤلّف در مقدمه آورده، از آن­جا كه كتاب روض الاخبار المنتخب من ربيع الابرار اثر ابن الخطيب محيي­الدين ابواحمد محمّد بن قاسم آماسي (درگذشته سال 940هـ) از نظر ترتيب بندي بسيار پراكنده بود، قره­باغي بر آن شد كه ترتيبي فراخور آن اثر ارائه دهد، لذا شمه­اي از لطايف ادبي، اشعار و هزليّات و حكايات و نوادر و ...را نيز بدان افزوده و ترتيب بندي نمود؛ اين كتاب بعدها به روضة القراباغي نيزشهرت يافت. نسخه­اي از اين اثر در اين كتابخانه به شماره­ي <473> نگهداری می­گردد.

 

  • جُنگ            (فارسی)

از: تاج الدين ميرزا بن کيومرث ميرزا ملقّب به عميدالدوله <بامداد> (درگذشته بعد از سال 1320هـ)

اثری بسيار ارزشمند و نفيس با يادداشت­هايي در وقايع و اخبار لحظه به لحظه از حوادث دوره­ی قاجار، خصوصاً دوره­ی مشروطيّت و دوره­ی مظفرالدين شاه و محمّدعلی شاه قاجار، مانند حمله­ی لياخوف به مجلس و ... است، که در واقع هر صفحه­ی آن سندی ناخوانده و منحصر بفرد از تاريخ اجتماعی و سياسی ايران، خصوصاً تهران، اصفهان و تبريز و ... در دوره­ی قاجار است. لابلای اين اثر مشحون از ابيات نغز از شاعران صاحب نام مانند سنايي، سوزنی و ... و نيز شاعران گمنام و يا معاصر با گردآورنده­ی اين جُنگ است؛ نيز حاوی روايات و اخبار و نوادر تاريخی و سياسی شيرين و گاه هزلی است که برخی عناوين شوخی و هزلی آن چُنين است: ابياتی درباره­ی خوراکيها به طنز از ميرزا تقی متخلّص به سوری (برگ8)، هزلياتی از حکيم سوزنی (برگ20)، ابياتی در خصوص مشروطيبت و هجو قاجار (برگ25)، نقل قول­هايي از اشعار طنزآميز دهخدا در نشريه­ی صوراسرافيل با عنوان "چرند و پرند"(برگ41)، ابياتی هزلی (برگ92ب)، ابياتی هزلی از ميرزا محمّدعلی طهرانی (برگ 90ب) با مطلع:

خواجه عيد است و هيچ می­دانی         که من از فاقه ژنده دارم رخت.

بيتی هزلی از مير رضی با مطلع:

يکصد درخت بيد اگر بـ ... اگر کنند           رفع حـــرارت جگر من نمی­شود!

نمونه­ای از شبنامه­هايي با عنوان خرنامه که در زمان محمّدعلی شاه قاجار (1324-1327هـ) در تهران پخش می­شده است در (برگ48) تصويری از آن با دست نقاشی شده است! شعار آغازين برگِ اين خرنامه­ی سياسی <زنده با خريّت>! است و شناسنامه­ی اين خرنامه نيز چنين بوده است: "خرنامه <نماينده سی کرور ملّت غيور؛ دبيرکلّ: خر ديزه، دبير: حاجی گردن کلفت، عنوان مراسلات: چارراه دروازه شميران جنب طويله چپ چُس ميرزا، هفته دو روز طبع و توزيع می­شود، وجه اشتراک: ساليانه، ... يک جو غيرت، برادران: يک پرکاه انصاف، ساير انجمن­ها: يک خردل شعور و ... . در اين شبنامه ابياتی انتقادی از وضع روزگار و حاکمان فاسد آن با اين عبارات آمده است:

مدّتـــی تأخير در خر نامه شد          بــر بجای ديگر عطف خامه شد

کُند شد گر چنــد روزی خامه­ام         رونــــــق ديگر گرفتی نامه­ام

نامه مـــــن رهبر اهل وفاست         نامه مـن حاوی صدق و صفاست

نامه مــــــن محيي هر مرده دل        رستگار هر خـــــر رفته به گِل

نامه مــــــن رافع رنج و مرض        نامه­ من مونس هر بـــی غرض

هر خــــری که پيرو خرنامه شد        لايـــق ... و ... شـــــد ....

يا ابياتی ديگر با اين مطلع:

ما خـــــريم و پايمان در سلسله         ما خـــريم و بارکش هر قافله

و نيز ابيات طنزآميز ديگری با اين مطلع:

ما خـــران را آب از سر بگذرد          روزگاری بدتر از خــر بگذرد

ای که از ما خــوب­تر دانسته­ايد         مرگ را از بهر خر دانسته­ايد ...

اين نسخه­ی دستنويس ارزنده در اين کتابخانه­ به شماره­ی <15360> نگهداری می­گردد.

 

  • جُنگ     (فارسي و عربي)

از: ميرزا هادی تفرشی مشهور به دبير احتشام السلطنه

مجموعه­ای بسيار نفيس از نوادر تاريخی و ادبی مشتمل بر طرائف اشعار و ظرائف اقوال از جمله غزليات هزلی فوقی يزدی (ص51)، قطعه­ای در هجو از ميرزا شکرالله تفرشی (ص102)، هجوی در باره­ی صدر (ص117)، مطايبات (ص425)، تحفة العراقين صبا در هجو ميرزا رحيم نامی (ص450)، هجونامه­ای که گويا از ملک الشعرای صبا است (ص487) و ... و فوائد ارزشمند ديگر که به شماره­ی <14871> در اين کتابخانه­ نگهداری می­گردد.

 

  • جُنگ        (فارسی و عربی)

از: ناشناخته

اين جنگ حاوی نوادرو لطايف تاريخی، مطايبات ادبی به نثر و نظم از کسانی مانند عبيد زاکانی و ديگران است. اين اثر دستنويس به شماره­ی <14881> در اين کتابخانه­ موجود است

 

  • جهود كشان    (فارسي)

از: ناشناخته

داستاني در قالب طنز و شوخی و گاه انتقادی از خوشگذراني­ها و ستمگري­هاي روزگار محمّدشاه قاجار (درگذشته سال 1263هـ) و سازمان­هاي يهودي كه در 16 فصل نگارش يافته است. نسخه­ی دستنويس آن به شماره­ي <5862> در اين کتابخانه نگهداری می­گردد.

 

  • چرند و پرند     (فارسي)

از: علي اكبر بن بابا دهخدا قزويني (درگذشته سال 1334ش)

مجموعه مقالات و اشعار طنزآميزی بوده که در نشريه­ی صوراسرافيل از سوی مرحوم علی اکبر دهخدا منتشر می­گرديد. بخش­هايي از اين اثر به صورت دستنويس در ضمن نسخه­ی جُنگ شماره­ی <15360> (همچون برگ 41 الف) در اين کتابخانه آمده است. گفتنی است که اين اثر نخستين بار ضمن مقالات دهخدا در سال 1362ش و به صورت مستقلّ در سال 1379ش از سوي انتشارات جامي/گلبان و سپس به ترتيب در سال 1380ش از سوي انتشارات عطار، سال 1381ش توسّط انتشارات افراسياب، سال 1382ش از سوي انتشارات دنياي نو، سال 1383ش از سوي انتشارات فرهنگ جامع در تهران به چاپ رسيده است. شرح حال مفصلّي از مرحوم دهخدا با عنوان زندگي نامه، انديشه­ها و مبارزات علي اكبر دهخدا از سوي محمود حكيمي در سال 1383ش به چاپ رسيده كه در بخش­هاي از آن به جنبه­هاي طنزنويسي در برخي آثار دهخدا پرداخته شده است.

 

  • چند نامه از قول ظريفی      (فارسی)

از: ناشناخته

نامه­ها و مراسلاتی است که ظريفانه و با لحنی طنزآميز نوشته شده است. اين نامه­ها ضمن دستنويس شمار­ه­ی <4755> در اين کتابخانه نگهداری می­گردد.

 

  • حکايات       (فارسي)

از: ابوطالب اصفهانی

مجموعه حکاياتی طنزآميز است که کسی به نام ابوطالب اهل اصفهان در سال 1331هـ هنگام مطالعه­ی کتابيخچاليّه در هامش آن يادداشت نموده است. مؤلّف در آغاز گويد: <در [سال] 1331هـ در دارالسلطنه اصفهان بدين نسخه [يخچاليه] نظرم افتاد از دل گرفتگی از رفتار ايام ناپايدار روزی بمطالعه اش پرداختم برای گذراندن وقت چند حکايتی بدين نسخه، اگر ايام مساعد شد بهر قدر می­نويسم ... (حاضر جوابی) تعزيه خوانی از کوچه می­گذشت، دو زن بدو مصادف شدند ...>. گفتنی است که اين حکايات در هامش نسخه­ی شماره­ی <9622> (برگ2 الف ـ 10 الف) اين کتابخانه آمده است.

 

  • حکايات       (فارسي)

از: ناشناخته

مجموعه­ای از حکايات طنزآميز و شيرين است مانند: <زمخشری صاحب کشّاف در خانه کعبه نشسته و در فرو بسته بتأليف کشّاف مشغول بود، شيخ نجم الدين عمر نسفی صاحب تفسير تيسير در خانه آمد؛ در زد، زمخشری گفت کيستی؟ عمر نسفی گفت: عمر، فرمود که إنصرف، نسفی گفت عُمَر لاينصرف! زمخشری گفت: إذا نکّر صرف ...>؛ اين حکايات شيرين در ضمن نسخه­ی دستنويس شماره­ی <6008> (برگ228 الف ـ 229 الف) اين کتابخانه آمده است.

 

  • حكايات لطيف     (فارسي)

از: عنايت الله بن حکيم عبدالعزيز لاهوری

اين اثر نفيس در سال 1306هـ . در 40 ص از سوی مطبع صفدری در بمبئی ـ هند به صورت سنگی به چاپ رسيده است. نسخه­ای از اين اثر با نسخه­ی خطّی شماره­ی <6631> اين کتابخانه صحافی شده است!

 

  • حكايات و لطائف    (فارسي)

 از: ناشناخته

 نسخه­ی دستنويس اين حکايات و لطائف طنزآميز و شيرين در اين كتابخانه به شماره­ي 8/11522> موجود است.

 

  • حلبة الكميت في الادب و النوادر و الفكاهات = حلية الكميت في الادب و النوادر المتعلّقة بالخمريّات = الحبور و السرور في وصف الخمور = حلبة الكميت في وصف الخمر = حلبة الکميت الکبری   (عربي)

از: قاضی شمس الدين محمّد بن حسن بن علي نواجي قاهری مصري شافعي (درگذشته سال 859هـ)

كتابي است در محاضرات و نوادر ادبی که مشتمل بر غرايب در اوصاف شراب، نديم، ساقي، مجلس و آداب آن، اغاني، فواکه سرور، ملاهي، شعبده­ بازي، مطايبات، هجويّات، هزليّات و ... است و در 25 باب در سال 824 هـ تأليف گرديده است. عناوين ابواب چنين است:  1. در نام­های شراب، 2. در وصف شراب و نخستين کسی که آن را درست کرده و موجب ساختن آن، 3. در طبايع و خواصّ آن، 4. در استعمال آن موافق رأی حکما، 5. در آنچه بر استعمال کننده آنست از حقوق منادمه و ادب نديم، 6.در ندمايي که مؤلّف آنها را می­پسندد و مختصری از لطيفه­گويي­های آنها، 7. در احسان به ندما و جائزه­های آنها، 8. در اشعار نيکو و افکار بلند ندما، 9. در آنهائيکه به آشاميأن شراب اصرار دارند، 10. در نثر ونظم­هايي که ادباء در خواستن شراب انشاء کرده­اند، 11. در وصف­هايي که از آن با عبارات فصيح و بليغ و تشبيه­های تازه و خوب گرديده، 12. در وصف ساقی و ادب او، 13. در وصف مجلس بزم و آلات و ادوات آن، 14. در وصف نواها و آلات آن، 15. در وصف شمع و فانوس و اقسام چراغ، 16. در وصف مجلس انس پس از اتمام و ترغيب و انتظام آن و ملحقات به آن، 17. در وصف هر يک از اقسام گلها و رياحين و ميوه­ها، 18. در وصف عمومی از آنها و بحث در اطراف بهار، 19. در وصف جوی­ها و گدالهای آب و چرخ­های چاه و استخرها و فواره­ها، 20. در وصف رود نيل مصر وگردشگاه­های آن به نظم و نثر، 21. در مناظر طبيعی شهرها، 22. در نسيم و لطافت آن، 23. در آواز کبوترها و کبوتران چاپار، 24. در وصف ابر و رعد وبرق و آفتاب و ماه و ستاره ، 25. در اشعار مطوّله در اطراف گلها و بهار و .... . در کشف الظنون آمده که مؤلّف ابتدا می­خواست نام اثر را الحبور و السرور في وصف الخمور نهد، ليکن دوستان را اين نام خوش نيامد و گويند که مؤلّف دچار مرض و محنت گرديده و از اين رو نام آن را حلبة الکميت نهاد! نسخه­اي دستنويس از آن در اين کتابخانه به شماره­ی <9995> نگهداری می­گردد. گفتنی است که اين اثر نخستين بار در سال 1276هـ در 340ص در بولاق ـ مصر و سپس در سال 1299هـ از سوي مطبعة الوطن (ظاهراً در مصر) در 385ص و نيز در سال 1938م در 384ص از سوي المكتبة العلائيّة در قاهره به چاپ رسيده است.

 

  • حمّام جنّيان    (فارسي)

از: ملا ابوالفيض اردبيلي

رساله­اي انتقادي و طنزآميز از خرافات و اوضاع وقت ايران است. نسخه­ای دستنويس از آن در اين كتابخانهبه شماره­ي <10967> نگهداري مي­گردد.

 

  • خارستان    (فارسي)

از: ميرزا قاسم بن زين­العابدين اديب كرماني (درگذشته سال 1348هـ)

كتابي است اخلاقي ـ فكاهي و طنزانه! که در تقليد و معارضه با گلستان سعدي بر زبان عوام پارچه فروشان (بزّازان) كرمان: <صنعت خلوشي را خف و ذل، كه تار شالش در كمال ظرافت است و پود اندرش مزيد لطافت، هر مكويي كه فرو ميرود مفرّج تار است و چون برميگردد مدرّج پود، پس از هر مكويي پودي لازم ...>، به فارسي و لهجه­ي كرماني در سال 1300هـ در يک اصل در پند و حکمت و 12 فرع به شرح ذيل نگارش يافته است: فرع اوّل در فايده کسب و هنر, فرع دوم در بخت و نفاق, فرع سوم در بی­اعتباری دنيا, فرع چهارم در ضرر غربت, فرع پنجم در علامت عزتی (دارای سه شاخه), فرع ششم در علامات کله, فرع هفتم در فوائد بی­عاری, فرع هشتم در فوائد نان خويش خوردن و منّت از بدانديش نبردن, فرع نهم در ضرر طمع و گول رندان خوردن, فرع دهم در حسن اتفاق و روزی بدون استحقاق, فرع يازدهم در مقامات دوستی, فرع دوازدهم در عشق.  گفته شده که اديب کرمانی اين اثر را در هجو محمّدعلی خان ساخته و دزدان و بی­عاران و بسياری از عادات و اخلاق اجتماعی عصر خويش را به باد انتقاد و سخره گرفته و از آنان نکوهش کرده است. دو نسخه از اين اثر فکاهی در اين كتابخانه­ موجود است که يکی از آن دو به شماره­ي <2/5748> فهرست گرديده است گفتنی است که اين اثر با مقدّمه­ي مجدالاسلام كرماني در سال 1329هـ به چاپ رسيده است.

 

  • خر نامه (فارسي)

 از[6]: عبدالحسين ميرزا بن طهماسب ميرزا قاجار (درگذشته پس از سال 1313هـ)

 نسخه­ای دستنويس از اين اثر در اين كتابخانه به شماره‏ي 1/8269>[7] (به خطّ ابوالقاسم بن محمّدتقی آشتيانی، 1313هـ) موجود است. <مهدی ارجمند> مصحّح گزيده­­ای از اين رساله ـ که بر اساس همين نسخه و با عنوانگزيده رساله خرنامه، دست به انتشار آن در مجموعه­ی ميراث اسلامی ايران (ج6، صص729-738) زده است ـ در مقدّمه­­اش نوشته است: <متن حاضر گزيده­ای است از يک نسخه­ خطّی متعلّق به قرن 14هـ که در برگيرنده مضامين اخلاقی و برخی نکته­های تاريخی است، هر چند که در خود متن به زبان اصلی خرنامه به صراحت اشاره نشده، ولی نقل قول­های چند و نيز اسامی خاصّ موجود در آن نشان می­دهد که متن اصلی به زبان ترکی نوشته شده است و در حقيقت ابوالقاسم بن محمّدتقی آشتيانی مترجم آن به زبان ترکی است، که در ضمن ترجمه، مقدّمه­ مختصری به آن افزوده است و در آغاز متن نيز اشاره­ای به اين مطلب دارد. متن خرنامه زندگي­نامه الاغی است که از زبان خودش شرح معاشرت با آدميان را بيان کرده و ضمن انتقاد از برخی رفتارهای آدميان مضامين اخلاقی را مطرح می­کند ... اين گزيده مقدّمه­ی متن اصلی[8] و نيز فصل سيزدهم از خرنامه را شامل می­شود، در فصل سيزدهم پس از شرح يکی از ماجراها از زبان الاغ، شواهد تاريخی جالبی در باره­ی کولی­ها آورده شده است.در اين فصل به بررسی منشأ اين قوم و نيز مهاجرت­های مختلف و برخی آداب و رسوم و ويژگي­های افراد آن پرداخته شده است. علاوه بر مطالب فصل سيزده، اين نسخه از نظرگاه­های مختلف در خود تأمّل است، از جمله­ی آن­ها می­توان به تأثير ادبيات ترکی بر فارسی و نيز روند ترجمه­ ترکی به فارسی در دوران قاجار، سير هزل گويي در ادبيات فارسی و نيز شيوايي درترجمه آن اشاره نمود ...>. ناگفته نماند که اين كتاب با عنوان: الحمار يحمل اسفاراً چاپ شده و به محمّدحسن خان اعتماد السلطنه هم نسبت داده شده است.

    نمونه­ای از نثر آن چنين است: <دانشوران و بزرگان ما به نصاب و تجربت زندگانی واجب شمرده و به گنج­های خدايي که جز به فرّ ايزدی نصيب کس نيست، صدقاتی مقرّر کرده­اند که ديگر مردم بی­رنج مجاهدت و فارغ از مدّت کوشش همان ميوه­های معنی ومکارم آداب را که هر سطری حاصل عمری و فصلی خلاصه روزگاری است، دريابند ... و بايد که به نظر دقيق ديد که دانشمندان در تعميم فايدت و نشر خاصيّت چه بهانه­هاي عجيب يافته­اند که جدّ به هزل آلوده تلخی قول حقّ به شيرينی شوخی آميخته باشد به هوس قصه خوانی پند گيرند و در سياقت بذله سرايي مؤدّب شوند ...؛ خدمت سرور مهر گستر خودم آقا ميرجعفر دام بحمده العالی، ای مخدوم عزيز من ...، ممنونم. لکن به نوع ما که جماعت خران هستيم بطور حقارت نظر فرموده، حيوا بی­شعور و از شعار تربيت دور تصوّر می­کرديد؛ برای اينکه جنابعالی را به درستی از عالم روزگار خران آگاهی باشد، لازم ديدم اين رساله را ترتيب نموده، به حضور عالی تقديم کنم. موضوع اين لايحه سرگذشت وقايع زندگانی اين مخلص بارکش است؛ بعد از مطالعه به جنابعالی معلوم خواهد شد که ما نرّه خران و ماده خران و کرّه خران چگونه طرف صدمه و زحمت غير منصفانه نوع بشر و هم جنسان جنابعالی هستيم؛ همچنين خواهيد دانست که ما طايفه درازگوشان را از مقامات صورتی و معنی چه بهره­ها و در فوق ادراک چه رتبه­هاست ...؛ ديگر نه جنابعالی و نه آنها که شرح حال مرا مطالعه خواهند نمود، نخواهند سرود: احمق مثل خر، نفهم مثل خر، سرکش مثل خر، تنبل مثل خر؛ بلکه خواهند سرود: عاقل چون خر، مطيع چون خر، کارکن چون خر، عر عر عر ...؛ مخلص با وفا چُسه با حيا>!

 

  • خضراء الدمن فى احياء الوطن    (فارسي)

 از: ناشناخته

 در تاريخ و جغرافيا و لغات مخصوص منطقه­ي گرگان كه به روشي ادبي و در قالبي طنزآميز و فكاهي به درخواست دوستي در يك مقدّمه و دو باب و يك خاتمه نگارش يافته است. عناوين رساله چنين است: مقدّمه در اوصاف اين ممالك فسيحة المسالك، باب اول در بيان جغرافي طبيعي و مصنوعي و حدود آن، باب سوم در لغات مختصّه بمملكت محروسه، خاتمه در حقيقت حال اين سرزمين. نسخه­ي پيش­نويس اين اثر (فاقد خاتمه) در اين كتابخانه­به شماره­ي <1/4755> به خطّ مؤلّف، نگهداری می­گردد.

 

  • دلق محمودی          (فارسی)

از: محمود ميرزا بن فتحعلی شاه قاجار (درگذشته سال 1271هـ)

کشکولی متضمّن روايات نغز و گفتگوهای حکيمانه و ظرايف اشعار و طرايف اقوال و حکايات شيرين و پندآموز و گاه هزلی و طنزآميز است که مؤلّف هنگام اقامت در آذربايجان بين سال­های 1257-1267هـ در 12 بيان نگاشته است؛ در اين اثر از اواسط مردم و اراذل و اوباش و ... نيز ياد شده و بابی مخصوص برای آن اختصاص يافته است؛ نسخه­ی دستنويس آن به خطّ مؤلّف در اين کتابخانه به شماره­ی <5330> نگهداری می­گردد.

 

  • ديوان ارده شيره    (فارسي)

 از: حسين بن حسن بن محمّد رضا قمي مشهور به ارده شيره و متخلّص به مفلس

ارده شيره عنوان مخمّسي است به فارسي كه نظير نان نامه اثر عبيد زاكاني در قالبي طنزآميز سروده شده است. يك نسخه­ي دستنويس از اين اثر در اين كتابخانه­ نگهداري مي­شود. اين اثر پيش­تر در قزوين به صورت سنگي به چاپ رسيده و اخيراً هم بخشي از آن ديوان بر اساس همين نسخه­ي خطّی به كوشش آقاي علي رفيعي تصحيح گرديده است.

 

  • ديوان فوقي يزدي  (فارسي)

از: فوق الدين احمد تفتی يزدي متخلّص به فوقي (درگذشته حدود سال 1050هـ )

ديوان فوقی سرتاسر هزلی است. مرحوم ابن يوسف حدائقی در باره­ی فوقی يزدی و آثارش می­نويسد: <فوقی ... از تصريح در مقدمه و اشارات در ابيات ديوان وی، که تماماً هزلی است، معلوم می­شو­د از علوم ادب و منقول و معقول بهره­ها داشته، ولی در اثر تناسب نداشتن به اهل زمان مقبول معاصرين نشده، مسخرگی را اشعار خود ساخته تا داد خود از کهتر و مهتر بستاند ... [چُنان­که انوری گويد:

ای خواجه مکن تا بتوانی طلب علـم           کاندر طلب راتبِ هـــر روزه بمانی

رو مسخرگی پيشه کن و مطربی آموز           تا دادِ خود از کهتر و مَهتر بستانـی]؛

در تمام کليّات و ديوان فوقی کلماتی عربی، ترکی و هندی مندرج گرديده و چنانکه خود ادعا نموده، دست عبيد زاکان و سوزنی را محکم بسته است>! ناگفته نماند گزارشی از منابع و مصادر ترجمه و احوال فوقی در فهرست مشترک پاکستان (ج9، ص2212) ارائه گرديده است و استاد ايرج افشار هم طیّ مقاله­ای با عنوان "فوقی يزدی را بشناسيد"او را معرّفی نموده است. هزليّات فوقی (مشتمل بر مثنويات، غزليّات، قصائد، ترکيبات، ترجيعات، قطعات و مفردات) با تصحيح و مقدّمه­ی مرتضی مدرّسی گيلانی در سال 1342ش از  سوی مؤسّسه مطبوعاتی عطايي به چاپ رسيده است. بايد افزود که از ديوان فوقی نسخی چند در اين کتابخانه موجود است که هنوز فهرست نشده­اند؛ در ضمن جُنگ شماره­ی <14871> اين کتابخانه صرفاً بخشی از غزلياتِ هزلیِ فوقیِ يزدی آمده است.

 

  • ديوان مايل افشار        (فارسي)

از: شيخ الشعراء ميرزا حسن افشار قاسملو متخلّص به مايل (نيمه­ي نخست سده­ي 14هـ)

ديوان مايل افشار، شاعر هجوسرای عصرناصری است که در حدود 5000 بيت حاوي قطعات، قصائد، رباعيات، قطعات، مسمّطات، مثنويّات، ترجيعيات، هجويّات و مدايح، اوست كه بيشتر در هجو اشخاص و با الفاظ ركيك و مستهجن سروده شده است! مايل افشار داراي چند اثر مشتمل بر: گلزار در در مراثي شاه شهيد، لاله زار در مدايح ائمه­ي اطهار (ع)، مرغزار در مدايح معاصرين، شوره زار در مدايح وارونه­ي معاصرين! (ديوان اهاجي)،اكليلي، شيرين پلو، شکر پلو و ... است؛ وي مهاجات­هايي با مشتري خراساني دارد كه در المآثر آمده است. در اين کتابخانه دو نسخه­ از ديوان اشعار مايل به شماره­های <4896 و 8067> نگهداري مي­گردد.

 

  • ذخر السفاهه علي طبّ البلاهه   (فارسي و عربي)

 از: محمّدهاشم (ابوهاشم) بن مفيد شيرازي انصاري (درگذشته بعد از سال 1281هـ)

گزارش مفصّلی است از خود نگارنده بر ارجوزه­ي هزلي خويش به عربي به نام  طبّ البلاهة بر سبيل هزل و شوخي است كه در آن بيشتر به بدگويي از پزشكان و طبيبان پرداخته و در پايان نيز موسيقي و فقه! را به سخريّه گرفته است. اين اثر در سال 1281هـ نگارش يافته است و نخستين بار در مجله­ي ارمغان: س14، ش6، صص 433-440 و س14، ش7، صص 485-488 به چاپ رسيده است.نسخه­اي دستنويس اين اثر در اين كتابخانه به شماره‏ي <10681> موجود است و نسخه­ای هم در کتابخانه­ی خصوصی مهندس عبدالرزّاق بغايری بوده است که احتمالاً آن نيز به اين کتابخانه منتقل شده است.

 

  • رسالة إبليس إلي إخوانه المناحيس            (عربی)

از: محسن بن محمّد بيهقی مشهور به حاکم جُشمی (درگذشته سال 494هـ)

کتابی است معروف که در ردّ اهل حديث و اشاعره و کراميّه با طنز و مسخره نگارش يافته است. كمال الدين عبدالرحمن بن محمّد حلّي مشهور به  ابن العتائقي (سده­ي 8هـ) مختصری از آن را با عنوانِ الدرّ النفيس من رسالة إبليس تهيّه نموده و با حذفِ بيش­تر عباراتِ طنزآلودِ آن، مطالب کلامی آن را به ترتيب اصل در همان ابواب آورده است. نسخه­ی دستنويسی از آن مختصر در اين كتابخانهبه شماره­ي <1/8258> نگهداری می­گردد.

 

  • زنبيل باف    (فارسي)

 از: ناشناخته

منظومه­ايست تقريباً در قالبي فكاهي و طنز آلود شايد در 100 بيت، كه ضمن مجموعه­اي از سده­ي 14هـ در قطع جيبي، مشتمل بر 4 برگ (برگ­ 20 الف ـ 24 ب) نزد آقاي ابوالفضل حافظيان در قم بوده كه بنا به گفته­ی ايشان، در اين اواخر از به اين كتابخانه انتقال يافته است.

 

  • زَهر الربيع في الطرائف و الملح  و المقال البديع = زهر الربيع لما فيه من المقال البديع  (عربى)

 از: سيّد نعمت‏الله بن عبدالله موسوي جزائري تستري (درگذشته سال 1112 هـ )

کتابی در محاضرات ادبی، حاوی نکات و لطائف و ظرائف طنزآميز و هزلی به نظم و نثر است؛ در سبب تأليف اين كتاب گفته شده چون­كه مرحوم محدّث جزايري به جهت فوت فرزند جوان و محبوب خويش <حبيب الله> دچار درد و محنت شديد گرديده بود، تصميم گرفت براي دفع غم و همّ اين اثر را تأليف نمايد و لذا مطايبات فراواني در جلد نخست آن آمده، ليكن در شروع جلد دوم آن هموم و غموم او اندكي التيام يافته و لذا مجلّد دوم تقريباً فاقد بخش فكاهيّات و مضحكات است و همين امر هم باعث شده جلد دوم آن از اقبال عمومي كمتري برخوردار باشد و کمتر استنساخ گردد و ميل طبايع مردم بيش­تر به جلد نخست آن بوده است كه دارای مطايبات شيرين و خنده­دار مي­باشد؛ گفتني است نخستين بار در سال 1291هـ با تصحيح ميرزا محمّدباقر در 431ص در بمبئي ـ هند به صورت چاپ سنگی، در سال 1304هـ بخش از آن با تصحيح گروهی و لجنه­ای در استانبول از سوی مطبعة الجوائب در استانبول به صورت سربی؛ در سال­های 1954-1956م در دو جلد با عنايت محمّدکاظم کتبی با مقدمه­ی کاظم مظفّر از سوی المطبعة الحيدريّة در نجف اشرف با عنوان التحفة البهيّة و الطرفة الشهيّة و در سال 1990م از سوي مؤسّسة البلاغ و سال 1994م در بيروت ـ لبنان و همچنين در سال 1380ش/ 1422هـ از سوي انتشارات ذوي القربي در قم به چاپ رسيده است؛ اين اثر، به فارسي هم ترجمه شده است. سيّد ابراهيم نبوی، طنزپرداز معاصر هم اثری با عنوان گزيده­ي زهرالربيع ترتيب داده و در سال 1380ش در 216ص از سوي انتشارات روزنه در تهران به چاپ رسانده است. چند نسخه‏ از جلد نخست زهرالربيع در اين كتابخانه موجود است که برخی هنوز فهرست نشده­اند.

 

  • سرداريّه      (فارسي)

از: ميرزا ابوالحسن (رحيم) بن ابراهيم قلي يغماي جندقي متخلّص به يغما (درگذشته سال 1276هـ)

سروده­هايي با مضامينِ نامناسب و ركيك در قالب­هاي گوناگون در هجو سردار ذوالفقارخان حاكم سمنان است که سرانجام به مدحِ وی خاتمه می­يابد! قضيّه از اين قرار بود كه يغما از هفت سالگي نزد صاحب اقطاع جندق <امير اسماعيل عرب عامري> بوده و به تدريج سمت منشي­گري وي را عهده دار شد، در محاربه­اي كه بين او و حكومت مركزي تهران درگرفت، وي منهزم شده و در سال 1216هـ به خراسان گريخت در بين راه يغما اسير سردار ذوالفقارخان شده و مدت 6 سال سمت منشي­گري او را بر عهده گرفت؛ يغما در اواخر به جهت برخي رنجش­ها، هجويّه­اي بر عليه وي ساخت، پيرو آن ذوالفقارخان او را حبس و به تازيانه نواخت و نيز خويشان وي را در جندق مورد آزار و اذيّت قرار داده و اموال او را هم مصادره نمود، وي پس از چند ماه از سمنان به عراق گريخته و تا مرگ وي در آن­جا بود؛ وي از آن تاريخ اسم خويش را كه <رحيم> بود به <ابوالحسن> تغيير داده و تخلّص <مجنون> را هم به <يغما> بدل نمود؛ گفتني است سرداريّة ضمن كليّات يغماي جندقي (صص 206-219) ابتدا در بمبئی سپس در سال 1283هـ در تهران به دستور اعتضاد السلطنه به چاپ رسيده و ضمناً اين اثر در سال 1339هـ تجديد چاپ شده است. گفتنی است که دو نسخه­ي دستنويس از اين اثر به شماره­هاي <3/12789، 3/12947> در اين کتابخانه موجود است.

 

  • السروريّة    (فارسي)

 از: ميرزا سيّد ابوالحسن حسينى اصفهانى مشهور به خوش مزه (سده‏ي 13هـ )

رساله­اي است موجز در برخي لطايف، شوخي­ها، مطايبات و حكايات خنده­دار كه با ذكر حديثي در فضل ادخال سرور و شادماني در قلب شخص مؤمن آغاز مي­گردد. نسخه­ای دستنويس از اين اثر در كتابخانه­ي آيت‏الله العظمی مرعشي نجفی (ره) در قم به شماره­ي <9390>[9] موجود است.

 

  • سفرنامه­ي حجّ = روزنامه­ي سفر حجازيّه  (فارسي)

از: ابوسعيد محمّدابراهيم مشتري خراساني مشهور به حسام­الشعراء (درگذشته سال 1305هـ)

سفرنامه­ي حجّ  <مشتري> است، خطاب به فرزند ناظم <عبدالوهّاب>، كه از راه تهران تا مكّه و از طريق دريا بين شعبان 1297ـ محرم 1298هـ صورت گرفته است،  برخي و حتّی بيش­تر فقرات آن خالي از طنز و هجو نيست و بخش­هايي ركيك و هزلي نيز دارد. اين سفرنامه حاوي ابيات منظوم نيز هست كه تا 418 بيت در چند بند بالغ مي­گردد. عنوان بندها عبارتند از: ديدن حاكم بوشهر، نكوهش حاج بابا صاحب، جدال حاجيان با كاپيتان جهاز، رسيدن نوّاب والا حسام السلطنه به جدّه، دستورالعمل حاجّ در راه كعبه، نهي كردن حاجّ از راه دريا، طاعون در نجف، نکوهش و هجو قرنطينه، نكوهش و هجو بغداد، صفت يعقوبيه، نزول شهر وان، منزل قزل رباط، (تا در ورود به طهران)؛ در آخرين بند در باره­ي تغييراتي كه در طول سفر او در آن راه جسته با زباني تأسّف بار و نقدآميز سخن مي­گويد. بخش­هايي از سفرنامه­ي منظوم از سوي خود ناظم (مشتري)، در خاتمه­ي شمس المناقب اثر سروش اصفهاني، در سال 1300هـ به صورت سنگي به چاپ رسيده كه به نظر مي­رسد فاقد نكات هزلي ذكر شده در نسخه­ي مجلس بوده باشد. اين اثر همچنين در ضمن اثر ديگر ناظم با عنوان سفينة الافکار درج شده است.گفتني است نسخه­ي ديگري كه حاوي بخش­هاي نثري سفرنامه نيز هست و نسبت به آن نسخ كامل­تر است، در اين كتابخانه به شماره­ي <13102> (شكسته نستعليق به سال 1297هـ در 135 برگ) نگهداري مي­گردد. در اين نسخه ادّعا شده كه خطّ مؤلّف است، ليكن بعيد به نظر مي­رسد، مگر اينكه بگوييم نسخه­ي مبيضّه با مسطره­بندي دقيق بوده باشد! اين اثر با تحقيق آقای مير محمود موسوي (با حذف بخش­هاي ركيك و هزلي!) با استناد به نسخه­ي اين کتابخانه­ از سوي همين كتابخانه­ در سال 1384ش منتشر گرديده است.

 

  • سفرنامه خواف     (فارسي)

از: حاتم بن حسن بن محمّدخان خويي (سده­ی 13هـ .)

سفرنامه­ای است منظوم در هزار بيت که با الفاظی رکيک و سراسر فحش و ناسزا ! به والی خراسان مؤيّدالدوله سروده شده است. گفته شده علی مردان خان نصرت الملک که چندی حاکم خواف بود حکومت آن منطقه معزول گرديد، وی پس از عزل مقداری پول نقد و جنس از اهالی آن سامان طلب داشت، ناظم اين سفرنامه به دستور مؤيّدالدوله والی خراسان به آنجا رفته و طلب­ها را وصل نمود، ولی در مقابل مؤيّدالدوله چيز به وی نداد و مزد زحمات او را نپرداخت، وی اين سفرنامه­ منظوم را سروده و ازو انتقادها نمود و او را به باد سخره گرفت. نسخه­ی دستنويس اين اثر به شماره­ی <7180> (به خطّ نسخ محمّدرضا ويشقلی با کتابت 1310هـ .؛ 112برگ) در اين کتابخانه­ نگهداری می­گردد.

 

  • سفينة القماش و مدينة الرياش      (فارسي و عربی)

از: محمّدباقر بن محمّدحسن بيرجندی قائنی (درگذشته سال 1352هـ .)

مجموعه­ای از نوادر، اخبار و طرائف اقوال و احاديث و ... به نظم و نثر است که مؤلّف برای سرگرمی تأليف نموده است. نسخه­ی دستنويسِ اين اثر به خطّ مؤلّف آن، به شماره­ی <3409> در اين کتابخانه موجود است.

 

  • شيخ و شوخ = شوخ و شيخ        (فارسي)

 از: بهاسكرا چرچ دكنى

مترجم: ناشناخته

اثري است لطيف و انتقادي از روزگار قاجار (دوره­ي ناصري) و بدگوئي از اوضاع آن روز و نيز مناظره­ي مذهبي مسلمان با نصراني در انتقاد و تقبيح تقليد و تبعيّت برخي مسلمانان از آداب و رفتار­ها و عادات نصارا و كفّار كه در قالبي طنزآميز و فكاهي نگارش يافته است، ضمناً در اين اثر از فردی به نام <شليمر> نيز نام برده شده است. دو نسخه­ای دستنويس از آن در اين كتابخانه به شماره‏هاي <3737، 9065> نگهداری می­گردد. اين اثر نخستين بار در سال 1300هـ و بار ديگر با کوشش احمد مجاهد در سال 1373ش از سوی انتشارات روزنه در تهران به چاپ رسيده است.

 

  • شيخ و مريد = لطايف و هزليّات = إشارات شريفة و لطائف رموزات لطيفة       (فارسي)

از: ناشناخته

مثنوي در حدود 220 بيت است در نكوهش تصوّف و مشايخ صوفيه و اينكه كارهاي آنان با خدعه و نيرنگ و دروغ و دغل توأم است! اين منظومه با مقدمه­اي نثري در قالبي هزلي و طنزآميز سروده شده و در آغاز نسخه به صورت عام از آن با عنوان لطايف و هزليّات ياد شده است؛ ناظم گويد که گرچه ابيات به صورت هزلی است، ولی در واقع اشاره به حقيقت نموده و از مسخره دور است. نسخه­­اي دستنويس از اين اثر انتقادی در اين كتابخانه به شماره­ي <1/2147> نگهداري مي­گردد.

 

  • فرهنگ لغات نادره         (فارسي)

از: ميرزا قاسم بن زين­العابدين اديب كرماني (درگذشته سال 1348هـ)

فرهنگی طنزآميز مشتمل بر شرح و توضيح لغات و اصطلاحات مثنوی­ها و متن­های ادبی خود مؤلّف (خارستان، نيستان، سفره سبزی و مثنوی عوام) است که وی آن­ها را به ترتيب الفبايي حروف آغاز کلمه­ها و واژه­ها تنظيم نموده و در ضمن برخی لغات نيز شاهدی از ابيات خويش ­آورده است. اين نسخه­ی دستنويس در اين کتابخانه به شماره­ی <1/5748> نگهداری می­گردد.

 

  • فسوة الفصيل = الفيه­ي عينكي          (عربي)

از: عميدالدين محمّدتقي بن محمّد بن حسين نيّر تبريزي متخلّْص به عميد (درگذشته سال 1312هـ)

منظومه­ايست هزلي و فكاهي و گاه هجوي كه در حدود 1000 بيت سروده شده است؛ بنا به گفته­ي مرحوم تربيت در دانشمندان آذربايجان، نيّر اين منظومه را به همراه و مدد ملاباشي محمود تسوجي (به صورت تساوي هر كدام 500 بيت) ساخته است. نسخه­اي از اين اثر در اين کتابخانه به شماره­ها­ي <ذيل11819، 1/12275> موجود است. ناگفته نماند که ميرزا محمّدعلی بن ابوالقاسم اردوبادی (درگذشته سال 1333هـ) منظومه در استقبال ازالفيه­ی نير تبريزی سروده است

 

  • فكاهيات    (فارسي)

 از: ناشناخته

 نسخه­ی دستنويس آن در اين كتابخانه به شماره‏ي <1/11316> موجود است.

 

  • فكاهيات و مطايبات    (فارسي)

از: نظام الدين (مجدالدين) عبيدالله زاكانى قزويني متخلّص به عبيد (درگذشته سال 771 يا 772هـ)

مجموعه­ای پراکنده از هزليات و فکاهيّات منظوم و منثور عبيد زاکانی است که نسخه­ای دستنويس از آن در اين کتابخانه، ذيل شماره­ی <13715> آمده است.

 

1)   قانون انسانيت = دين و تمدّن = جامع التکاليف و الفضائل و مانع الاراجيف و الرذائل   (فارسی)

از: فخرالمتکلّمين محمّدحسين بن ابراهيم گيلانی نجفی (سده­ی 14هـ .)

رساله­ای در نکوهش مدّعيان تمدّن و اينکه ظواهر نارسای اخلاقی و گرايش ناصحيح به مادّيات و تقليد کورکورانه­ی اروپائيان نمی­تواند تمدّن باشد. اين اثر با قلمی نسبتاً طنزآميز و در تاريخ 21 شعبان 1344هـ . در ساری بدان شروع شده و دارای هشت باب به ترتيب ذيل است: باب اول در تمدّن اهل علم و کمال و اسلام؛ باب دوم در تمدّن ارباب، دولت و سلطنت؛ باب سوم در تمدّن تجّار و جمله اصناف؛ باب چهارم در تمدّن مصاحبان؛ باب پنجم در تمدّن اقسام مردمان؛ باب ششم در تمدّن اهل عيش و طرب؛ باب هفتم در تمدّن نيکان يا بدان؛ باب هشتم در تمدّن در امورات. نسخه­ی خطّّ مؤلّف آن به شماره­ی <10568> (22برگ) در اين کتابخانه نگهداری می­گردد.

 

2)   قصائد در هجو شفيعا    (فارسي)

 از: ناشناخته

قصيده­هايي است که در هجو شفيعای لاری متخلّص به اثر مشهور به شفيعای اعمی (سده­ی 13هـ) سروده شده است. نسخه­ی دستنويس آن قصائد در اين كتابخانه، ضمن مجموعه‏ي شماره‏ي <8922 موقّت> نگهداری می­گردد.

 

3)   قصيده­اي هزلي      (فارسي)

از: ناشناخته

قصيده­اي است در 14 بيت به صورت ملمّع كه در قالبي طنزآميز و مضحك (شايد از سوی مهری عرب عاملی) سروده شده است. اين قصيده در ضمن جُنگي به شماره­ي <14313> (برگ 11 الف) از قرن دهم هـ در اين كتابخانه­ي نگهداري مي­گردد. بخش­هايي از آن قصيده عبارت است از:

فغانا مـــــن جفائي الروزگار        و مـــــن جور السپهر الزوركار

و فرياداً  مـــن الدهر الستمگر        و دست الحادثـــــات البيشمار

أخند مـــــــرّة و أنال أخري        لاندوهٍ احـــاطه بروزگاري .....

أ بين المـــــــردم الدانايه فيها        گرفتارند بانـــــــدوه خواري

كم خــــــــرٍ جهولٍ چارپاي        عــزيزٌ خــرّمٌ بالكامكـــاري

و كم مــــــردٍ عزيزٍ پاك نفس       لمـــــرغٍ بين خاك الرهگذاري

و كم مــــــن قرطبانٍ يالحيفٍ        يخوب علـــــي فراشٍ زرنگار

و كم مــــــن مردمٍ داناء اهل        يريـــــــــو پيادةً بالاضطرار

و كــــلّ دراز گوش ماده گاو        سوار فــــــوق اسبٍ راهواري

و كم مـن برخود انداز ذو ذوق        طلا دوزٍ لــه بند الازاري ......

 

  • قصيده‏ي هجويّه     (فارسي)

 از: محمّدقلي سليم

نسخه­اي دستنويس از اين هجويّه در اين كتابخانه ضمن مجموعه­ي شماره­ي <8922 موقّت> آمده است.

 

  • قطعه­ا­ي در هجو      (فارسي)

از: ميرزا شکرالله تفرشی

اين اثرِ دستنويس ضمن جُنگی نفيس در اين کتابخانه به شماره­ی <14871> (ص102) آمده است.

 

  • قطعه­ي زشت و زيبا    (فارسي)

از: ناشناخته

زشت و زيبا، صنعتي ادبي است كه مصرع نخست آن دلالت بر هجو و ذمّ، ليكن با آوردن مصرع دوم توهّم شنونده برطرف مي­گردد و مصرع دوم بيش­تر دلالت بر مدح و تمجيد است:

بيا كـه ميكنمت اي نگار حور جمال!           نثار جـــــان نبود لايقت اگر زر و مال!

 اين قطعه­ي نغز و بسيار نفيس كه در مجموعه­اي دستنويس به خطّ سيّد الحكماء لاريجاني نگارش يافته و به شماره­ي <5/13805> در كتابخانه­ي آيت الله العظمی مرعشی نجفی (ره) در قم  نگهداري مي­گردد.

 

  • كدوی مطبخ قلندري     (فارسي)

از: ميرزا ابراهيم ادهم قريشي عزلتي خلخالي متخلّص به واعظ (سده­ی 11هـ)

گفتاريست عرفاني و اخلاقي کشکول­وار، با داستان­هاي شيرين، مطايبه­­آميز و فكاهي که در سی فصل نگارش يافته است. نسخه­اي دستنويس از اين اثر در اين كتابخانه به شماره­ی <3528> نگهداری می­گردد. گفتني است كه اين اثر در سال 1370ش به کوشش احمد مجاهد از سوي انتشارات سروش در تهران به چاپ رسيده است.

 

  • الكشكول       (عربي)

از: ميرزا احمد بن علی اکبر فاضل مراغی (درگذشته سال 1310هـ .)

اين کشکول به تقليد از کتاب المستظرف ابشيهی در علوم مختلف مشتمل بر ظرائف اقوال و طرائف اشعار و نوادر ادبی وتاريخی به نظم و نثر است. نسخه­ای دستنويس از اين اثر در اين کتابخانه به شماره­ی <2/6994> نگهداری می­گردد.

 

  • كلثوم ‏ننه = عقائد النساء = عقائد النسوان = علماء خمسه           (فارسي)

 از: آقاجمال‏الدين بن آقا حسين، خوانساري اصفهانى (درگذشته به سال 1125هـ)

گفتاريست انتقادي در قالب طنز[10] بر اساس فتاواي فقيهان (پنج تن موهوم) به نام­های بي­بي شاه زينب و كلثوم ننه و خاله جان آقا و باجي ياسمن و دده بزم آرا، در يك مقدّمه و نوزده باب و يك خاتمه: باب اول ـ در بيان غسل و وضوء و تيمّم...، باب پنجم ـ افعال و اعمال شب زفاف...، باب دهم ـ معاشرت زنان با شوهران...، باب پانزدهم ـ آمدن مهمان بخانه و بيرون رفتن...، باب نوزدهم ـ در چيزهايي كه خواهر خوانده­ها بيكديگر ميفرستند... . گويا مؤلّف با تأليف اين اثر می­خواهد زشتی اين پندارها را که به دين چسبيده، آشکار سازد مانند روزه­ی مرتضی علی و افطار با پول يا غذای گدايي، روزه­ی بی­بی نور و بی­بی حور و سقوط وظيفه­ی نماز در روزی که به وعظ و يا روضه­خوانی جناب امام حسين عليه السلام رفته باشند و يا جامه­ی نو پوشيده باشد و ترسد که در حال رکوع و سجود ضايع گردد و ... . مؤلّف در ديباچه­، از علماء خمسه فوق ياد کرده و می­نويسد: <علماء و فقهاء ايشان که در اين فن مجتهدند و ايشان پنج نفر می­باشند اول ... و بايد آنچه از اقوال و افعال ايشان به سمع مستمعين رسد محلّ اعتماد دانند و به فتوی ايشان عمل نمايند و به غير از علماء خمسه، ديگران از فقهاء بوده­اند و هستند، نهايت ذکر اسامی ايشان موجب تطويل کلام می­گردد>. از مرحوم سعيد نفيسی نقل گرديده که: <کلثوم ننه از شاهکارهای مرحوم آقا جمال خوانساری بوده است>. اين اثر نخستين بار در سال 1262هـ به صورت سنگي بی­ناشر در تهران (خطّ آقاجانی بن ميرزا محمّد آشتيانی) به انضمام ترّل و مناجات خواجه عبدالله انصاری؛ و بار ديگر به صورت سربی مصوّر از سوي انتشارات علمي در تهران در 16 باب و يك خاتمه، و نيز در سال 1382ش، به همّت همشهری عزيز و صديق گرانمايه، جناب حاج سيّد حسين جعفري زنجاني ـ با تلخيص ـ از سوي انتشارات آل عباء (ع) در قم به چاپ رسيده است. گفتنی است اين اثر همچنين به مناسبت کنگره­ی بزرگداشت آقا حسين و آقا جمال خوانساری از سوی آقای علی اکبر زمانی نژاد تصحيح گرديده، ليکن بنا به عللی تاکنون به چاپ نرسيده است. نسخه­اي دستنويس از آن به شماره­ي <11490> در اين کتابخانه موجود است. ناگفته نماند که اين اثر به زبان ترکی آذری هم ترجمه شده که در سال 1327ش در 121ص (بدون ناشر و محلّ و نشر) منتشر شده است؛ همچنين توسّط جيمز اتکينسُن (درگذشته سال1852م) با عنوان:Kulsum Nani, customs and manners the women of persian, and Their Superstitions  به زبان انگليسی ترجمه شده و در سال1832م در لندن منتشر گرديده است. اين اثر همچنين از سوی فردی به نام ميرزا محمود در زمان فتحعلی شاه به نظم درآمده است؛ نسخه­ی آن در کتابخانه­ی بايريش مونيخ ـ آلمان قرار دارد و تصويری هم از آن نزد نگارنده موجود است. جالب است بدانيم عناوين مشابهی هم در سال­های گذشته در داخل و خارج کشور منتشر شده که برخی عبارتند از: كلثوم ننه از بيژن اسدي پور، در سال 1382ش از سوي انتشارات مرواريد در تهران؛ نوستر آداموس به روايت كلثوم ننه! از محمّد قاسم زاده، در سال 1380ش از سوي انتشارات كاروان در تهران؛ كلثوم ننه = Kolthum Nanaeباترجمه­ی انگليسی از بهرام چوبينه از سوی انتشارات مرد امروز, بی­تاريخ در شهر دوسلدروف ـ آلمان منتشر شده است؛ در اين اثر، شخصيّت <زن> از ديدگاه دينی، در قالبی طنزآميز و مضحک مورد بررسی انتقادی قرار گرفته است! اين اثر همچنين به زبان­های فارسی, آلمانی, انگليسی و فرانسه نيز ترجمه و چاپ شده است.

 

  • كليّات عبيد زاكانى    (فارسي)

 از: نظام الدين (مجدالدين) عبيدالله زاكانى قزويني متخلّص به عبيد (درگذشته سال 771 يا 772هـ)

كليّات عبيد زاكاني علاوه بر قصائد، غزليّات، ترکيب بند، رباعيّات، مثنويّات و ترجيع بند همچنين مشتمل بر رساله­هاي متعدّدي است، از جمله: اخلاق الاشراف، ديوان عبيد زاكاني، دلگشا، صدپند، تعريفات = ده فصل، ريش­نامه، عشاق­نامه، فال­نامه، موش و گربه، هجويّات، نوادرالامثال و ...؛ مرحوم ذبيح الله صفا در گنجينه سخن (ج1، ص149) در باره­ی هزليّات عبيد زاکانی می­نويسد: <از جمله کسانی که از همه بهتر و بيشتر توانست از عهده انتقادات بسيار تند و متهوّرانه در لباس مطايبه و هزل برآيد، نظام الدين عبيد زاکانی قزوينی (متوفای بسال 772هـ مطابق با 1370م) است. وی را بايد بهترين و چيره دست ترين رسّام اوضاع و احوال عهد خويش يعنی عهد دشواري­های اجتماعی و بيدادگريهای عمّال ايلخانی و بي­ساماني­ها[ي] دوره فترت بعد از آن سلسله دانست. انتقادهای عبيد تند و بی­پرده و بسيار قاطع و روشن است و او اين انتقادها را همواره بصورت هزل و مطايبه و تمثيل بيان کرده و در مورد لزوم از ايراد کلمات رکيک و زننده امتناع نورزيده است. از مهمترين رساله­های او که حاوی اينگونه افکارست اخلاق الاشراف، ده فصل، دلگشا، و صد پند را بايد نام برد>. به حقيقت همه­ی داستان­های منثور و منظوم عبيد خواندنی و عبرت آميز است؛ سبکِ نثری برخی حکايات عبيد به عنوان نمونه چنين است: <مولانا قطب الدين زنی زشت و تندخو در سفر داشت؛ روزی غلامی شتابان آمد و گفت: "دل خوش دار که خاتون بر خانه فرود آمد"؛ مولانا گفت: "دل آنگاه خوش داشتمی که خانه بر خاتون فرود آمدی"!>؛ <دهقانی در اصفهان، در خانه بهاءالدين صاحب ديوان رفت، راهش ندادند؛ حاجب راگفت: "به  خواجه بگو خدا بر در ايستاده است"؛ بهاءالدين او را خواست و گفت: "تو خدايي"؟ گفت: "آری"! پرسيدند: "اين چگونه باشد"؟ گفت: "پيش از اين دهخدا بودم نوّاب تو بطلبم ده بستند، خدا ماند!>؛ <شخصی خانه به کرايه گرفته بود، چوب­های سقفش بسيار صدا ميداد؛ صاحب خانه گفت: "دل بد مدار که اين چوب­ها ذکر خدا می­کنند"! گفت: "از آن می­ترسم که ذکر به سجده بيانجامد!>؛ <کَلی از حمام بيرون آمد کلاهش دزديده بودند؛ حمامی گفت: "تو اينجا آمدی، کلاه نداشتی"؛ گفت: "ای مسلمانان اين سر از آن سرهاست که بی­کلاه توانش برد>!

    گفتنی است که منتخب لطائف عبيد زاكاني نخستين بار با مقدّمه­ي ميرزا حبيب اصفهاني و هنری فرته­ي فرانسوي در سال 1303هـ در 128ص، در استانبول به چاپ رسيده است و در پشت چاپِ مذکور نوشته شده: <خصوصی است نه عمومی، صد نسخه چاپ شده است و بس>! (تجديد چاپِ اين منتخب، در سال 1321ش از سوی انتشارات اقبال) و کليّاتِ عبيد زاکانی با تصحيح و مقدّمه­ي دكتر عباس اقبال آشتياني در سال 1321ش (تجديدِ چاپ سال­های 1332، 1334 و 1340ش) از روی نسخه­ی مجلّه­ی ارمغان (به اهتمام وحيد دستگردي) در 147ص در تهران (به صورتِ يک­جا با منتخبِ پيشين با عنوانِ کليّات عبيد زاکانی در 176+113صص)؛ نيز با تصحيحِ پرويز اتابكي در سال 1337ش (چاپ چهارم سال 1384ش از سوی انتشارات زوّار) در 383ص؛ ديگری چاپ مدراس ـ هند در سال 1952م و سرانجام با تصحيح مرحوم محمّدجعفر محجوب در سال 1999م در نيويورک ـ آمريکا منتشرگرديده است. ذکر چند اثر مرتبط با عبيد خالی از لطف نيست:  در شناخت عبيد زاکانی[11]از نصرالله قيافه داودی، (در سال 1345ش از سوی انتشارات پگاه مشهد)؛ زاكاني نامه: رساله در شرح احوال, آثار و نقد افکار مولانا عبيد زاکانی از علي اصغر حلبي، همراه گزيده­هايي از سروده­ها و توضيح آن­ها (انتشارات زوّار، سال 1383ش در 358ص، در تهران)؛ يادي از عبيد زاكاني طنزآور بزرگ از اسفنديار كاويان جهرمي (چاپ تهران)؛ عبيد زاكاني جاودانه از محسن قشمي (انتشارات ثالث، سال 1380ش)؛ عبيد زاكاني، لطيفه پرداز و طنزآور بزرگ ايران ... از بهروز صاحب اختياري و حميد باقرزاده (انتشارات اشكان/ هيرمند، سال 1375ش) و ...؛ در ضمن آثاری همچون: عبيد زاکانی مشتمل بر مجموعه­ای منتخب از آثار عبيد زاکانی مانند: اخلاق الاشراف, تعريفات, ده فصل (دلگشا), صد پند, موش و گربه با ترجمه­ی انگليسی حسن جوادی، در سال 1364ش از سوی انتشارات جهان در خارج از کشور؛ برگزيده­ي اشعار مولانا عبيد زاكاني از شهريار ياربخت اصفهاني متخلّص به نوذر در سال 1364ش در 118ص از سوي انتشارات خوشه در تهران؛ برگزيده و شرح آثار عبيد زاكاني، در سال 1377ش از سوي نشر و پژوهش فرزان روز در تهران و پنجاه لطيفه از عبيد زاكاني ... از محمّد دبير سياقي، در سال 1377ش در 88ص از سوي انتشارات طه در قزوين به چاپ رسيده است. تعدادی از رساله­های ضمنِ کليّات عبيد زاکانی، در اين کتابخانه موجود است که برخی هنوز فهرست نشده­اند.

 

  • گنجينه­ي ظرايف و لطايف            (فارسي)

از: حاج مرتضي بن احمد شفيعي اردستاني (معاصر)

مجموعه­ای از مطالب دلنشين و اشعار نغز و حکايات شيرين و مطايبه­آميز است که از کتب و مجلات و روزنامه­های مختلف جمع­آوری گرديده است. نسخه­ي دستنويسِ اصل به خطّ مؤلّف آن در اين كتابخانه به شماره­ي <8782> معرّفی شده است.

 

  • مجمع الباقي    (فارسي)

از: ناشناخته

در حكايت­هاي خنده­دار، اشعار طرب انگيز و داستان­هاي فكاهي در پنج فصل است، در ديباچه آمده: <در پايان چند قصيده و قطعه و غزل از گفته­ خودم مرقوم است>. نسخه­اي از آن در اين كتابخانهبه شماره­ي <6820> نگهداری می­گردد.

 

  • محاضرات الادباء و محاورات الشعراء و البلغاء          (عربي)

از: ابوالقاسم حسين بن محمّد (احمد) بن مفضّل راغب اصفهاني (درگذشته بين سال­های 396-401 هـ)

شاهکاری است نفيس، بديع و خواندني و متنوّع مشتمل بر ظرايف و لطايف کهن و اصيل كه در 25 حدّ و هر حدّ در چند فصل و باب نگارش يافته است. اليان سركيس گويد:  <بر روي نسخه­اي از اين اثر كه در سال 622هـ كتابت شده بود، نام اثر چنين بوده: محاضرات البلغاء و محاورات الشعراء و الادباء>. صاحب کشف الظنون (ج2، ص1609) می­گويد: <کتاب محاضرات راغب اصفهانی در بين فضلاء از کتاب­های عمده در اين فنّ است>؛ صاحبروضات الجنّات (ج3، ص199) می­نويسد: <از آثار ديگر راغب، کتاب المحاضرات است همانطور که از اسمش پيداست مشتمل بر نوادر حِکم و حکايات لطيف و خوش که در کتاب­های ديگر پيدا نمی­شود>؛ جرجی زيدان درتاريخ آداب اللغة العربيّة (ج3، ص44) آورده است: <محاضرات الأدباء گنجينه­ای است در ادبيّات و شعر و حِکم و امثال>؛ ج. م. عبدالجليل در تاريخ ادبيّات عرب (ص207) چنين گفته است: <محاضرات راغب يکی از زيباترين کتاب­های ادب است> و در مجلّة المجمع العلمی العربی بدمشق (س4، ص156) آمده است: <کتابمحاضرات گنجينه­ی ادب و شعر و مزاح و حکمت و امثال است>؛  آقای احمد مجاهد در مقدّمه­ی ترجمه­یالمحاضرات با عنوان نوادر (ص پانزده)، می­نويسد: <بزرگترين و معروف­ترين اثر راغب کتاب محاضرات اوست؛ اين کتاب گنجينه­ای است در امثال و حکم و ادبيّات و تاريخ و صدها نکته­ی اجتماعی، اقتصادی، حقوقی، تربيتی، نظامی، سياسی و ...؛ و از محاسن واقعی اين کتاب واقعی و حقيقی بودن حکايات و داستان­هايي است که با اسم و رسم و تاريخ وقوع آن­ها را نقل کرده است، بر خلاف بسياری از کتب که حکايات آن تخيّلی و ساختگی است ... اگر اين کتاب را تاريخ روابط اجتماعی بناميم، سخنی به خلاف نگفته باشيم. کتاب بر اصل المحاسن و المساوی يا المحاسن و الأضداد تأليف شده است، يعنی حسن و قبح هر مطلب با هم آمده است ...؛ کتاب محاضرات کتاب قرن است، يعنی کتابی نيست که در هر هفته و ماه و سال تأليف شود، بلکه کتابی است که در هر قرن يک دو تا مثل آن تأليف می­شود؛ اين کتاب دائرة المعارفی است در 25 حدّ و هر حدّ شامل چند فصل و هر فصل شامل چند باب و نزديک به 9000 بيت شعر در آن آمده است و از 4 مجلّد (جزء) کتاب نيمی به نظم است و نيمی به نثر، و قريب 2000 نفر نامشان در اين کتاب وارد شده است و حدود 30000 مطلب مستند و واقعی و حقيقی در آن آمده است و تأليف چنين کتابی امکان ندارد، جز اينکه مؤلّف آن می­بايستی به يک منبع بزرگ و کتابخانه­ عظيم از مآخذ و مدارک دست داشته باشد و چون راغب با صاحب بن عَبّاد معاصر و در يک شهر زندگی مي­کردند، اين احتمال دارد که راغب برای تأليف کتابش از کتابخانه صاحب استفاده می­کرده و القابی را هم که در ابتدای کتاب درباره کسی که او خواسته است اين کتاب را تأليف کند، آورده است بر صاحب تطبيق دارد>؛ دکتر حلبی نيز در باره­ی اين اثر می­نويسد: <در بسياری از محاضراتِ موجود، چون محاضره ابراهيم با آزر و قوم خويش و نيز بسياری از محاضراتِ سقراط و افلاطون با سوفسطائيان و مخالفان مکتب خود، انواع شوخ طبعی و طنز و تَسخَر و مبهوت ساختن ناباوران و مردمان بی­حقيقت، صريحاً آمده است؛ وانگهی يکی از مهم­ترين کتبِ موجودِ طنز و شوخ طبعی و فکاهت و ظرافت اسلامی ـ ايرانی که به نظر اين ضعيف [= حلبی]، کاملترين و پرمغزترين و جامع­ترين آنهاست، بلاترديد محاضرات الادباء و محاورات البلغاء، ابوالقاسم راغب اصفهانی است؛ اين کتاب آکنده از طنز و شوخ طبعی و هجو و هزل و ظرافت و فکاهت است و به خوبی ارتباطِ محاضره را با موضوعِ مورد بحث، يعنی طنز و شوخ طبعی نشان می­دهد>؛ همو نيز درجای ديگری می­گويد <... امّا شاهکارِ او در زمينه ادب، که اطلاعاتِ جامع ودائرة المعارفی او را نيز آشکار می­سازد بی­شکّ محاضرات الادباء و محاورات الشعراء و البلغاء نام دارد. اين کتاب در همه زمينه­های ادب مطالب عالی و نازل، جدّ و هزل، ادبی و سوقی و نکته سنجی­های کم نظير و لطيف سخن می­گويد، و به بوستانی دلپذير می­ماند که هر کس فراخورِ حال و مطابقِ ذوق و سليقه خود می­تواند گل و گياه مطلوب خود را در آن بيابد ...؛ درباره اهميّت ادبی اين کتاب بايد گفت که نوشته­يي انديشمندانه و دارای اسلوب و معنی دلاويز است و با آثارِ بزرگی همچون البيان والتبيين جاحظ و عيون الأخبار ابن قتيبه دينوری و العقد الفريد ابن عبد ربّه و نشوار المحاضره تنوخی و المحاسن و المساوی محمّدابراهيم بيهقی، سنجيدنی است و از حيثِ جامعيّتِ و برخـی جبنه­های ديگر بر همه آن­ها ترجيح دارد؛ مثلاً چيزی يا نکته­يي را که در اين کتاب­های ياد شده، اتفاقاً و بر سبيلِ تصادف می­توان يافت، در محاضراتِ راغب با اندکی ملاحظه به فصول و ابواببه آسانی می­توان يافت. از ويژگيهای نويسندگی راغب، يکی کوتاه نويسی و ديگری آسان نويسی است و شايد همين دو امتيازات و مزايای ديگر کتاب باعث شده است که از زمانِ مؤّلف مورد توجّه قرار گرفته است ...؛ يک جنبه از اهميّت راغب در اين است کهمحاضــرات او، اصلی­ترين يا يکی از اصيل­ترين ريشه­های داستان­های عبيد زاکانی، بويژه در رساله دلگشاست؛ البتّه برخی از اين قصّه­ها را در آثارِ پيش از محاضرات، مانندِ البيان [و التبيين]، عيون الأخبار، العقد الفريد، الأغانی و ... نيز می­توان يافت؛ امّا الفاظ و تعبيرات عبيد در رساله دلگشا از همه بيشتر با عباراتِ راغب درمحاضرات نزديک­تر و سازگارتر است. برخی از فصل­ها و باب­ها در محاضرات هست که آن را جای ديگری نمی­توان يافت؛ حدّهای چهاردهم وشانزدهم، مخصوصاً جالب و از ديد طنز و شوخ طبعی نادر و حتّی بی­نظير است. در حدّشانزدهم، بويژه مبحث فی المجون و الشخف بسيار نظر گير است؛ تعبيرات لواطه، اجاره، اُبنه، تخنّث، قيادةو داستان­ها و حتّی سير تاريخی آنها تا حدودی مورد بحث قرار گرفته است. بحسبِ ظاهر نيز هر خواننده­يي ممکن است که از اين فرهنگ نويس و مفسّر قرآن مجيد اظهار شگفتی نمايد که چگونه به نگارشِ چُنين کتابی دست يازيده، ولی راغب کار خود را مُجاز می­شمارد و می­گويد (المحاضرات: ج1، ص282): "[الناس فی سجنٍ ما لم يتمازحوا] اگر مردم شوخی و خوش طبعی نکنند، گويي به زندان اندرند">!  گفتني است اين اثر در سال­هاي1284هـ، 1287هـ (مطبعة بولاق) در دو مجلّد در هامش ثمرات الاوراق، 1300هـ، 1305هـ (المطبعة العثمانية)، 1310هـ (جمعيّة المعارف)، 1310هـ (مطبعة السيّد ابراهيم المويلحي) به تصحيح محمّد السملوطي در دو جلد: 450+431ص؛ 1321هـ،  1324هـ (مطبعة السعادة)، 1326هـ (مطبعة الشرفيّة)؛ بي­تاريخ (مطبعة السيّد موسي شريف الكتبي) در 4جلد: 368+357+345+361ص و 1954م در قاهره ـ مصر و 1961م (دار مكتبة الحياة) در بيروت ـ لبنان، كه افست از روي چاپ 4 جلدي ياد شده است و سرانجام در سال 1416هـ (مكتبة الحيدريّة) در قم به صورت افست به چاپ رسيده است. در ضمن گفته شده که اين اثر با تصحيح احمد مجاهد (رک. لغات مصطلحه عوام: ص44) از سوی انتشارات سروش منتشر می­گردد، ليکن دانسته نشد که آن به چاپ رسيده يا نه؟ از اين اثر چند ترجمه­ی فارسی در دسترس است که از يکی با عنوان فرحة الاديب و سلوة الكريب بايد نام برد که از سوی مرحوم مولی محمّدصالح بن محمّدباقر روغني (جدّ اعلاي مادري نگارنده­ي سطور و درگذشته­­ي سال 1116هـ در مشهد) به فارسی برگردانده است؛ ترجمه­ی ديگری هم گويا اخيراً از سوی شخصِ آقای احمد مجاهد، صورت گرفته است؛ وی گفته (سال 1371ش) که آن ترجمه زير چاپ است (رک. ترجمه­ی نوادر: ص <بيست و سه>)؛ ليکن نگارنده­ آن اثر را تاکنون نديده و از چالپ آن بی­اطلاع است. گفتني است المحاضرات داراي تلخيصات و اختصاراتي نيز هست. از جمله نسخ خطّي المحاضرات راغبِ اصفهانی، نسخه­ی شماره­ي <2/10324> (قطعه­ای از آغاز کتاب تا حدّ دوم) در اين کتابخانه می­باشد.

 

  • مزعفر نامه = مزعفر و بغرا    (فارسي)

از: جمال­الدين ابواسحاق احمد بن حلاج شيرازي <بُسحاق اطعمه> (درگذشته سال 814 يا 830هـ)

 اين رساله به صورت مناظره و گفتگويي طنزآميز بين دو نفر با نام‏هاي <بغرا و منتو> در باره­ي آشپزي و لغات مخصوص و رايج بين آشپزها با متنى ادبى و شيوا در قالب نظم و نثر است؛ نسخه­­اي دستنويس از آن به نحو مستقلّ در اين کتابخانه به شماره­ي <1/8247> معرفی شده است.

 

  • المستطرف في كلّ فن مستظرف       (عربي)

از: ابوالفتح بهاءالدين محمّد بن احمد ابشيهي محلي مصري <الخطيب> (درگذشته بعد از سال 850هـ)

كتابي است مشتمل بر لطايف عديده، منتخبات كتب مفيده، از امثال، نوادر هزلي، غرايب و دقايق، اشعار، رقايق و ... و جامع فنون ظريفه با استشهاد از آيات و روايات و حكايات كه با بيش­ترين بهره­گيري از ربيع الابرار زمخشري والعقد الفريد ابن عبد ربّه در 84 باب نگارش يافته است. نسخه­اي دستنويس از ترجمه­ی فارسی اين اثر در اين كتابخانه (گويا به خطّ مترجم) به شماره­ی <5890> نگهداری می­گردد. اين اثر به توسـّط موسيو رات (G. Rat) به زبان فرانسه برگردانده شده و در سال­هاي 1899 و 1902م در پاريس به چاپ رسيده است. گفتني استالمستطرف از سوي عبدالله سملالي (درگذشته سال 1058هـ)، محمدّ عبداللطيف الخطيب، صالح الكتامي، محمّد بلگرامي (درگذشته سال 1188هـ) و ... نيز اختصار گرديده كه عبدالله حبْشي در جامع الشروح و الحواشي: ج3، صص 1670-1671 برخي از آن­ها را آورده است

 

  • مصاب = مثنوي مصاب = منظومه مصاب    (فارسي)

 از: صدرالافاضل حبيب‏الله افشار ارومي قره‏آغاجي متخلّص به­ نظام (درگذشته ­سال 1309هـ)

 منظومه­اي فکاهی ـ انتقادی در بحر تقارب است که در 9 بند و شامل 134 بيت به شيوه و مقابل نصاب الصبيانمعين­الدين فراهي، با تقطيع­ها و تغزّل­هايي به مانند همان به نظم در آورده است. آقاي علينقي منزوي درفرهنگنامه­هاي عربي بفارسي مي­نويسد: <اين اثر يك تقليد هجايي و مضحكانه­اي است كه در دوره­ي ناصرالدين شاه براي نصاب بوجود آمده است. در اين اثر نموداري از نظر مردم آن روز نسبت به سبك آموزش كلاسيك آن دوره بدست مي­آيد>. دو نسخه­ي دستنويس از آن در اين کتابخانه به شماره­­هاي <9963[12]، 8/13805> معرّفی شده است.

 

  • مطايبات    (فارسي)

 از: ناشناخته

مجموعه­ای شامل مطايبات و فکاهيات که در ضمن جُنگی دستنويسِ نفيس به شماره­ی <14871> (ص425) در اين کتابخانه آمده است.

 

  • مطايبات پيامبر (ص) و حضرات معصومين (ع)        (فارسي و عربي)

از: ناشناخته

مجموعه­ای از روايات در مطايبات و شوخی­های بزرگان دين و ائمّه­ی هدی ـ عليهم السلام ـ است که در اين رساله جمع آوری شده است اين اثر در ضمن نسخه­ی دستنويس شماره­ی <6008> (برگ226ب ـ 228 الف) اين کتابخانه آمده است.

 

  • منتخب زتلی = منتخب ميرجعفر         (فارسي و اردو)

از: ميرزا محمّدجعفر بن عباس نارنولي مشهور به جعفر زتلي (درگذشته سال 1125هـ)

مجموعه­ای منتخب از لطايف طنزآميز زتلی به زبان­های فارسی و اردوست که از آثار طنزانه­ی وی از جمله زتلی نامه، رقعات و فالنامه انتخاب گرديده است. نسخه­ی دستنويس آن به شماره­ی <2/5346 موقّت> در اين کتابخانه موجود است.

 

  • منظومه در انتقاد از مشروطه ­خواهان         (فارسی)

از: ميرزا محمّدحسين تبريزی متخلّص به بيدار و مشهور به <پيشيکچی>! (درگذشته پس از سال 1351هـ)

ابياتی انتقادی از اوضاع عصر مشروطيّت ايران (1324-1327هـ) است که در آن شاعر، مشروطه خواهان و به اصطلاح انقلابيون و مجاهدانی همچون سيّد حسن تقی زاده را به جهت اينکه همه­ی مخالفان مشروطه (خصوصاً مشروعه خواهان) را در عِداد و شمار مستبدّان قرار داده­اند، مورد تمسخر قرار داده و از او و مشروطه چيان به شدّت انتقاد می­نمايد. بخش­هاي از اين ابيات بيدار چنين است:

         ز دست اين چنين مشروطه فرياد           بر استبدادُ و اهلش آفرين باد!

         خوشا آنانکه نامش مستبـدّ است           بهشت جاودان بازارشان بــاد

         کجا رفت آن مجاهد باده نــوشم           که شيرين را رساند نـزد فرهاد        

         کجا رفت آن مجاهد نام سگ خو           که دين از بهر دنيا داد بر بــاد

         مگر ظلم مجاهد عين عـــدلست           ز ظلمت ای مجاهد دادُ فريــاد

         کدامين ظلم بالاتر ازيـــن است          که از دين کس ندارد اسم برياد

         اگر قانون بُدی ما را کتابـــــی          چرا بر ما خدا قرآن فــــرستاد

         اگر بودی "تقی زاده" امامــــی           کدامين معجـزه بر ما نشان داد!

نسخه­ی دستنويس (احتمالاً خطّ مؤلّف) اين منظومه در اين کتابخانه ذيل شماره­ی <6689> موجود است. گفتنی است که از <بيدار> همچنين آثار ديگری همچون کليّات شير و شکر و طريقة الادب در سال 1351هـ در تبريز از سوی مطبع مشهدی اسد آقا به چاپ رسيده است که قاعدتاً بايد در ميان سطور آن دو اثر، از طرايف و ظرايف ادبی به نظم و نثر سخن رفته باشد.

 

  • منظومه‏ي سماوريّه = مثنوی سماور = سماوريّه    (فارسي)

 از: مسكين خراسانى مشهور به <ناظم الکتّاب> (سده 13هـ)

گفتگويي است تمثيلی و طنزآلود بين قند و چای و سماور! نسخه­ی دستنويس آن در اين كتابخانهبه شماره­ي <14077> موجود است؛ گفتنى است اين اثر پيش­تر در سال 1327هـ به صورت مغلوط و ناقص به صورت چاپ سنگي منتشر گرديده است و اخيراً هم اين منظومه بر اساس همين نسخه­با تحقيق آقای رفيعي در يکی از مجلّداتِ ميراثِ ماندگار به چاپ خواهد ­رسيد.

 

  • منظومه­ي مذمّت شكم پرستان = مثنوی در مطايبه = قصيده در هجو فرد اکول و شکم خوار    (فارسي) 

 از: ابوالبركات منير بن عبدالمجيد لاهوري ملتاني (درگذشته سال 1054هـ)

 منظومه‏اي است فكاهي و هزلی در داستان زندگي يك طلبه و چگونگي تحصيل و معاش و كيفيت زيستِ او در مدرسه و بيهوده بودن دانش و هنر كه با بيانى طنزآميز سروده شده است:

بشنـو اين قصه را تو از بنده            تا بگيرد تو را دمـــــي خنده

قصه‏اي بس لطيف و روح افزا           خوشتر از شهد و شكر و حلوا...

شيخ ابوالپــــشم مرد ملايي           داشت در كنج مدرسه جايـــي

روز در فکر طالب مجـــهول            شب بتکرّر فاعـــل و مفعـول>!

 نسخه­اي دستنويس از اين منظومه­ در اين كتابخانه ضمن مجموعه­ي شماره­ي <8922 موقّت>[13] نگهداري مي­‏شود. گفتنی است شرح حال منير لاهوری در کلمات الشعراء سرخوش (ص103) درج شده است.

 

  • الموازين  في تفسير حالات آن و اين (كتاب ...)     (فارسي)

از: ابوالحسن بن يدالله آذري كنگاوري كرمانشاهي (درگذشته سال 1406هـ)

كتابي حاوي مقالات و مطالب شيرين فكاهي، ادبي، انتقادي، اجتماعي، اخلاقي و تاريخي است. اين اثر داراي يك مقدّمه­ي 7 صفحه­اي از <خليلي ساماني متخلّص به موج> بوده كه در دي ماه سال 1336ش آن را نگاشته است. اشعار فكاهي و شيرين فراواني دارد كه از آن جمله است:

شرف مرد به پول است و وجاهت به نقود      هر كه فاقد آن گشت بدوران مطرود ...

مــــن قرض گرفته­ام بــــــــه رشوه      فرق است ميان قــــــــر و عشــوه

نسخه­ي اصل به خطّ نگارنده­ی آن در اين كتابخانه به شماره­ي <14678> نگهداري مي­گردد.

 

  • موش نامه = موش و گربه    (فارسي)

از: شاهزاده محمّدرضا ميرزا بن فتحعلي شاه قاجار متخلّص به افسر (درگذشته سال 1277هـ)

داستاني منظوم به پيروي از موش و گربه عبيد زاكاني است كه در سال 1244هـ در حدود 117 بيت سروده شده است. حكايت منظوم انوشيروان و شخص مثالي، داستان ارباب وظايف و گرفتن تنخواه به صعوبت و خسارت، حكايت آلپ ارسلان و خواجه نظام الملك و پسر دهقان، داستان پيشكش و گرفتن شمشير وشمشير بازي است. نسخه­­اي از اين اثر در اين كتابخانه به شماره­ي <12655> (به خطّ علي اكبر بن محمّد شيرازي به سال 1245هـ همراه 6 مجلس نگاره­ي زيبا كار رجبعلي شيرازي) موجود است.

 

  • نائبيّه = ماهور= كدارماهور = هزليّات    (فارسي و عربی)

 از ميرزا نصرالله ...

 تذكره‏اي است هجويّه و خيالى در تمسخر و انتقاد از شعرا كه در 27 <درّه> و درّه­ي يكم در 27 <كريوه> و هفت <شكاف> و يك <گذر> تنظيم گرديده است: <يا من ألبسنا لباس الكفر و النفاق و ألجمنا بلجام النشوز و الشقاق و أعجبنا فى نيل المعاصى و عرّفنا بها فى النواصى كلّنا فى هذه الكليلة بأكليل التقصير... پس از ابراز شقا مبرز عهدرا ...>! مرحوم آغا بزرگ تهرانی در باره­ی اين اثر آورده است: <کلّها فی مصطلحات سلاق الجبال>! دو نسخه‏­ی دستنويس از اين اثر در اين كتابخانه به شماره‏هاي <7/12597> و <9/13436> نگهداری می­گردد.

 

  • نامه­اي طنز آميز از قول لطيفي    (فارسي)

از: ناشناخته

نامه­اي به دوستي از قول ظريفي است كه در قالبي طنزآميز نگارش يافته است: <مخدوم محترم، حالم را مپرسيد كه موجب ملال است، تنهايي و دلتنگي و دوري شما خيال بلند آستين دارد، ... سبيل آويخته، زلف بر شانه ريخته، ريش انبوه باغايت شكوه، ابروي ترش دور هم، پيشاني پرچين و خم، عبوساً قمطريراً برداً و زمهريراً، گاهي رنج شطرنج ميبرد و دور نرد ميكشد، لات لوت ميشود، مات بموت ميخواند و از تكه و يموت ميگذرد من مات فقد فات ميگويد، مهره­اش گاهي ميشكند، گاهي ششدر ميماند و گاهي بطاسي مي­افتد ... تن ضعيف، بدن نحيف، رويت كثيف، ريش ملا پيناس، سبيل مسيو فنهاس، الخنّاس الذي يوسوس في صدور الناس من الجنّة و الناس ...>. اين نامه، ذيل نسخه­ي دستنويسِ شماره­ي <4577> (برگ 42ب­-43ب) در اين كتابخانه نگهداري مي­گردد كه به انضمام 6 رساله­ي ديگر در فهرست­نگاري نخستين از قلم و ديد فهرست­نگار کتابخانه، دور مانده است!

 

  • نامه­ای طنزآميز به يکی از اطبّاء          (فارسی)

از: ناشناخته

نامه­ای طنزآميز و فکاهی است که به رسم و اصطلاحات پزشکان به يکی از پزشکان نگاشته شده است و به نظر می­رسد از تأليفات طغرای مشهدی يا نصيرای همدانی بوده باشد: <ديباچه بيکی از اطبّاء نوشته دعايي که چون که چون سهل حادّ، بعد از امداد طبيعت و نضج موادّ  باجابت مقرون باشد و سلامی که صدای فرافر روايح آن از نفجار اورام و احشاء سدّ امعاء دم زند بار و احلّه هموم همراه باد سموم بجانب استاد دهر و جلاد شهر، ثانی ريب المنون ثالث قتل عام و طاعون قايم مقام سمّ قاتل نايب مناب زهر هلاهل قاطع اصل محدود قايد اجل موعود رهنمای هلاک رفوت کارفرمای ملک الموت قافله سالار عواصف آفات طليعه عساکر هادم اللذات ...>. اين نامه ضمن نسخه­ی دستنويس شماره­ی <15274> (برگ15ب-16الف) در اين کتابخانه­ موجود است.

 

  • نان نامه   (فارسي)

از: نظام الدين (مجدالدين) عبيدالله زاكانى قزويني متخلّص به عبيد (درگذشته سال 771 يا 772هـ)

منظومه­ايست در قالبي هزلي و مطايبه­آميز كه نظيره­ی آن ارده شيره است و از سوي شيخ حسين قمي متخلّص به مفلس سروده شده است. نسخه­اي دستنويس از نان نامه در اين كتابخانه­ موجود است.

 

  • نان و قلوه = نان و قليه     (فارسي)

از: علوي بن مصطفي متخلّص به علوي

منظومه­اي مليح به روش نان و حلواي شيخ بهايي (ره) در حدود 700 بيت در يك مقدّمه، 7 باب و يك خاتمه با پيش­گفتاري به نثر شيرين است: < ... چندين ابيات نادرست كه بعضي از آن در هنگام سفر و برخي در مقام حضر، هيئت التيام و صورت انتظام يافته و مانند غذاي پخته از تنور سينه تفته در ديگ پرجوش طبع آشفته بدستياري طبّاخ فكر رسا بمائده نطق شتافته، الحق رهروان مسلك صدق و سداد راز دليست لايق و ... نان و حلواي آن طبّاخ دكان كزين رساتيق عالم ... برنگ لب يار و عارض دلدار شيرين و صبيحست و نان و قليه اين آشپز كلبه نشين بازار عالم پايين نيز بر مثابه اشك ديده عشاّق و جگر پاره­هاي دلداده مشتاق نمكن و مليح ...>. نسخه­ای از اين اثر در اين كتابخانه به شماره­ي <3/2147> موجود است.

 

  • نزهة النفوس و مضحك العبوس في الجدّ و الهزل  (عربى)

از: علاءالدين ابوالحسن علي بن سودون بشبغاوي قاهری دمشقي <ابن سودون> (درگذشته سال 868 هـ)

كتابي­ است در محاضرات منظوم، حاوي اشعار و نكات و طرائف شيرين ادبی است؛ اين اثر بديع در دو مجلّد (شطر) كه جلد نخست آن در مدحيّات و غزليّات است كه جدّيات هستند و جلد دوم آن در انواع هزليّات و مطالب مطايبه­آميز است؛ گفتني است مؤلّف بخش هزليّات را پس از نگارش آن، جدا كرده و در اثري به نام قرّة الناظر و نزهة الخاطر گرد آورده است. نسخه­اي دستنويس از نزهة النفوس (نزديک عصر مؤلّف) اخيراً برای اين کتابخانه خريداری شده ولی تاکنون فهرست نگرديده است. اين كتاب نخستين بار به صورت سنگي در سال 1280هـ در 166ص و نيز در سال 2003م در 388ص به صورت تحقيقی در قاهره ـ مصر به چاپ رسيده است. در خصوص اين اثر د. محمود سالم به نحوی تفصيلی در کتاب فی المخطوطات العربيّة: قراءة تطبيقيّة بحث کرده است. بايد افزود اثری با عنوان ترويح النفوس و مضحك العبوس (يا) نوادر حسن آلالاتي (عربي) از حسن بن علي آلالاتي حكواتي (درگذشته حدود سال 1355هـ) در سه جلد از سوي مطبعة المحروسة در سال­هاي 1889-1891م در مصر به چاپ رسيده است، که به نظر می­رسد ملهم از اثر پيش­گفته نگارش يافته است؛ و الله العالم.

 

  • نسبنامه­ي كُرد مازندري[14] = شكارنامه    (فارسي)

از[15]: صدرالشعراء غلامحسين بن ايرج ميرزا قاجار متخلّص به بهجت (درگذشته پس از سال 1290هـ)

منظومه­اي (مثنوی) فكاهي است که مؤلّف پس از حمد و ثنای الهی و نعت حضرت رسالت پناه 3 و منقبت امام علی عليه السلام, به مدح ناصرالدين شاه و وليعهد, مظفرالدين پرداخته و در ادامه به جهت جفايي که سلطان محمود غزنوی در حقّ فردوسی کرده او را مذمّت کرده سپس شروع به داستان می­نمايد؛ شاعر در برخی فقرات هجويات شيرينی دارد؛ نسخه­اي از اين اثر در اين كتابخانه به شماره­ي <9723>[16] موجود است. گفتنی است که اين اثر با تحقيق مهدي ارجمند در سالنامه­ي ميراث اسلامي ايران (ج4، صص191-231) به چاپ رسيده است.

 

  • نفحة اليمن فيما يزول بذكره (به) الشجن    (عربي، فارسی و ترکی)

 از: ابوالعبّاس احمد بن محمّد بن علي همداني انصاري يمني شرواني (درگذشته بعد از سال 1254هـ)

اين رساله حاوي نكات ظريفه و حكايات لطيفه است كه در 5 باب ( مشتمل بر: باب1. 140 حكاية، باب2. مناظرة النرجس و الورد و مناظرة المنجم و الطبيب، باب3. مقاطيع و قصايد مختاره و ...، باب4. أربع لاميات، باب5. تغريد الصادع و الباغم) در سال 1222هـ  در كلكته ـ هند نگارش يافته است؛ اين اثر نخستين بار در سال 1811م به كمك دانشكده­ي فورت ويليام و به همّت خاورشناس انگليسي متي لمسدن (M. Lumsden) كلكته در 603ص و بار ديگر در همانجا در سال 1881م در 286ص و سپس مكرر به انضمام اثر ديگر مؤلّف: حديقة الافراح لازاحة الاتراح يا مستقل در سال­هاي 1307هـ در بمبئي در 329ص و 1315هـ در 124ص، 1311هـ در 224ص، 1324هـ در 220ص در مصر و در سال 1346هـ در 323ص به همراه ترجمه­ي فارسي بخش­هايي از آن در هامش در تهران (مطبعه حاجی عبدالرحيم) و در سال 1356هـ از سوی مطبعة مصطفی البابی الحلبی در 132ص در قاهره و نيز در سال 1374هـ در 251ص از سوي انتشارات اسماعيليان در ايران به چاپ رسيده است. نسخه­اي دستنويس از اين اثر در اين كتابخانه‏ به شماره‏ي <26/11314> موجود است. گفته شده اين منظومه را که به زبان­های عربی، فارس و ترکی است، ابوالعباس شروانی در نفحة اليمن به نقل از عبّاس بن علی مکّی آورده و مطلع آن منظومه چنين است (رک. فهرست مجلس: ج19، ص197 و ج22، ص28):

<لی شادن اضنی الحشی بالسحر من چشمانه        اصمی الفؤاد و صادنی بالتير من مژگانه>.

 

  • نيستان       (فارسي)

از: ميرزا قاسم بن زين­العابدين اديب كرماني (درگذشته سال 1348هـ)

مثنوی در طنز است که در 4 دفتر در اندرز با طنز و اصطلاحات و واژه­های لهجه­ی کرمانی است که به نام ناصرالدين شاه قاجار در بردسير سروده و نگاشته شده است. نسخه­اي دستنويس از آن در اين كتابخانهبه شماره­ي <3/5748> نگهداری می­گردد.

 

  • وافوريه = مسمّط در مدح واپور و ترياك !   (فارسي)

از: امير اصلان خان مشهور به نيّر همايون (سده­ی 14هـ)

از اين اثر طنزآميز نسخه­ا­ی دستنويس، در اين كتابخانه به شماره­ي <1/13805> (به خطّ شكسته نستعليق سيّدالحكماء لاريجاني به سال 1341هـ، 3برگ) نگهداری می­گردد.

 

  • هاشميّه    (فارسي)

 از: سيّد اسدالله غرّای شيرازی (درگذشته سال 1290هـ .)

 هجو منظوم شيخ ابوهاشم، امام جمعه­ی وقت شيراز است. اين اثر هجوی در 95ص در بمبئی ـ هند به چاپ رسيده است.

نسخه­ای دستنويس از آن منظومه در اين كتابخانه‏ نگهداری می­گردد.

 

  • هجونامه   (فارسي)

از: فتحعلي خان صباي كاشاني مشهور به ملك الشعرا (درگذشته سال 1238هـ)

اين اثر در ضمن جُنگی نفيس در اين کتابخانه­ به شماره­ی <14871> (ص487) آمده است.

 

  • هزليّات و مضحكات =  مجالس الهزل و المضاحك = المطايبات و الخبيثات   (فارسي و عربى)

از: مصلح‏الدين ابوعبدالله بن مشرّف الدين شيرازي متخلّص به سعدی (درگذشته به سال 691 يا 693 هـ)

 مطايبات، خبيثات، مجالسِ هزل و مضحكاتِ منظوم و منثور شيخ اجل سعدي شيرازي است که در غايتِ لطافت و شيرينی بيان شده است. در کليّات سعدی تقريباً همه اقسام طنز و شوخ طبعی را می­توان يافت؛ ابيات طنزآميز و عباراتِ هزلی بسياري در نسخه‏هايِ كهنِ كليات وي موجود‏ است.  استاد دکتر حلبی در خصوص واژگانِ <خبيثات> و <طيّبات> می­گويد: <خبيثات، جمع خبيثه، سخنان پَست و زشت و هزل­آميز و طيّبات، جمع طيّب، سخنان شوخ و دلپذير، مطايبه­ها، خوش طبعی­ها و طرافت­­­هاست ...؛ در ادبيّات فارسی نام کتابِ نخستين از غزليّات شيخ سعدی طيّبات است ...>. زنده ياد ذبيح الله صفا در گنجينه سخن (ج1، ص149) در باره­ی هزليّات سعدی می­نويسد: <شيوه­ی ديگری در انتقاد داريم که در نثر فارسی آثار سودمندی بر جای نهاده است و آن انتقاد از راه مطايبه و هزل و استهزاء است؛ در اين نوع از آثار نويسندگان با آزادی تامّ و تمامی آنچه را که خواسته­اند در لباس شوخی و طيبت بيان کرده و حتّی در مورد لزوم از استعمال کلمات بسيار رکيک هم خودداری ننموده­اند. در بعضی از نسخ کليّات سعدی قسمتی بنام هزليّات ملاحظه می­شود که گروهی از محقّقان عهد ما منکر انتساب آن به سعدی هستند. اين قسمت مخلوطی است از نظم و نثر و پر است از شوخيها و طنزها و طعنه­هايي که هدف اساسی از ايراد همه­ی آنها عيب جويي­های اجتماعی است و اگر هم اين قسمت از کليّات سعدی الحاقی باشد بر حال نمودار خوبيست از ادبيات انتقادی مستهزئانه در ايامی قريب به عهد شاعر بزرگ شيراز>. بايد افزود که بخش­های هزلی کليّات سعدی در نسخه­ی تصحيح مرحوم محمدعلی فروغی موجود نيست و در اثری که با مقدّمه­ی مرحوم اقبال منتشر شده، گويا از سوی کسانی بدان افزوده شده است. فروغی در مقدّمه­ی مواعظ سعدی (تهران، 1320ش) درباره­ی آن می­نويسد: <... هزليّات، بخشی از کليّات شيخ سعدی بوده است ... و آن عبارت است از سه مجلس به نثر و مشتمل است بر مطالبی ناپسند و رکيک که حکاياتی هم به نام المضاحک به اين سه مجلس افزوده شده؛ اين کتاب در نسخه­های قديم که در دستِ ماست نيست، ولی نمونه­يي از آن در نسخه پاريس که تاريخ کتابت آن 767 هجريست، ديده می­شود ...؛ قسمتی از کليّات سعدی را نيز خبيثات تشکيل می­دهد و آن عبارت از حکايات و قطعاتی است منظوم که هر چند زنندگی دارد، ولی طرز بيان می­نمايد که از شيخ است و در نسخه­های [خطّی] قديم هم وجود دارد؛ به هر حال خواه اين دو کتاب [يعنی همين خبيثات و هزليّات] از شيخ باشد يا نباشد، ما چاپِ آن­ها را شايسته ندانستيم>! بايد توجّه داشت که بنابر عبارتی که در بيش­تر نسخه­های کهنِ کليّات سعدی، از سعدی نقل شده، که وی گويد اين هزليّات را در شرايط اکراه و اجبار از سوی ابناء ملوک نوشته و چنان­که اگر اقدام به اين کار نمی­کرد، خوفِ قتل وی در ميان بوده است! ايرج پزشکزاد اثری با عنوانطنز فاخر سعدی در سال 1384 در قطع رقعی در 205 ص منتشر نموده که در آن به طنزهای شيخ اجل سعدی شيرازی، در آثارش پرداخته است.از جمله نسخ دستنويس کهنِ کليات سعدی، كه داراي بخش هزلّيات و مطايبات هستند، می­توان به شماره­ها­ي <11920، 12785، 13288> اشاره نمود که از نفاست بالايي برخوردارند. برخي نسخه­هاي چاپي كليّات سعدي مانند چاپ انتشارات جاويدان در سال 1354ش و نيز بر اساسِ تصحيحِ فروغی و با مقدّمه­ی مرحوم عبّاسِ اقبال آشتيانی (چاپِ نُهم 1379ش از سوی انتشاراتِ محمّد در تهران) دهه­ی چهل در تهران منتشر شده، که حاوي بخش عمده­اي از هزليّات و مضحکاتِ سعدي است؛ البتّه، علی رغم چاپ­های جديد، چاپ­های کهن کليّات سعدی همچون چاپ تبريز، 1257هـ (428ص)، بمبئی 1267و 1283هـ (405ص) و لاهور 1335هـ عمدتاً نيز دارای بخشِ هزليّات می­باشند. 

آغازِ "الخبيثاتِ و المطايبات": <قال السعدی ألزمنی بعض أبناء الملوك أن أصنّف لهم کتاباً فی اللغو علی طريق السوزنی فلم أفعل، فهدّدنی بالقتل فلم أطعم فی ذلك فمن أحد من إجابتة أمره، فأنشأتُ هذا الأبيات و أنا أستغفر الله العظيم؛ هذا فصل علی طريق الهزل و لايعيبه أولوالفضل، لأنّ المزاح فی الکلام کالملح فی الطعام و و يقول القول فی هذا الباب:

                   عارفـــی چشم دل برويي داشت                 خاطر انـــدر کمند مويي داشت

                   پسری شــــوخ چشم کشتی گير                شوخ چشمی که بگسلد زنجير...>.

آغازِ "المجلس الاوّل بالهزل": <اللعن الشيطان و الشيطان الحيطان لعناً لايشبعه الرمان و شتماً لايحمله الدوران الذی جمع بيننا و بين النسوان کما يجتمع ...>.

آغازِ "المجلس الثانی بالهزل": <حدّثنا الشيخ النسناس أبونواس قال أخبرنا أبوشحمة الکوفی قال أخبرنا أبوزافر قال أخبرنا صاحب الوسواس الخنّاس قال أخبرنا شيخ الملاعبة و سيّد الفراعنة و ملك الشيطانة أخسّ الخلق و أرذل العباد، إبليس پر تلبيس لعنة الله عليکم أجمعين قال: "من ترك النسوان و ... يحشره يوم القيامة مع فرعون و هامان کذب عدوّ الله و أنت من الکاذبين" حديثی نادرست و دروغين جست...>.

آغازِ "المجلس الثالث بالهزل": <چنين می­فرمايد صاحب السيف و الفرس و الحنطة و العدس والرمح و الترس و البطّ و الکرس بوق الدين رعد الإسلام و المسلمين کاسف الآن و الاين محبّ الشياطين قاطع البطّيخ و بالسيف والسکّين رهبان الدير قليل الخير نهنگ البحر پلنگ الجبل دوربين الشرق و الغرب سفره پردازِ عراق و خراسان و طوفان الزمان کی هر چه کرذ ...>.

آغازِ "المضحکات": <مضحکه ـ شخصی بر فقيهی سؤال کرذ کی مرا آفتابه هست شکسته، چون از ريستن فارغ می­گردم آفتابه تهی می­شوذ، اگر اوّل استنجا کنم بعد از آن فارغ شوم، شايذ!؟ مضحکه ـ واعظی گفت که هر کسی که امشب دو رکعت نماز بگذارذ او را حوری دهند کی بالای او در شرق بوذ تا مغرب؛ کسی گفت من اين نماز کنم، امّا اين حور نمی­خواهم! پرسيدند کی چرا؟ گفت...>.

 

  • يخچاليّه    (فارسي)

 از: ميرزا محمّدعلي بن ابى‏طالب اصفهانى متخلّص به بهار و فرهنگ (درگذشته پيش از 1306هـ)

 کتابي در شرح احوال شعرا و تراجم معاصرين بهار است، كه در قالبى فکاهی، طنزآميز با نثری شيرين، منشيانه و منتقدانه همراه نقل اشعار هجوي و هزليّات در مقابل (به شوخی) آتشکده آذر بيگدلی (درگذشته سال1195هـ) به جهت نزهت و انبساط خاطر دوستان به نظم و نثر در زمان محمّدشاه قاجار بين سال­های 1250-1263هـ نگارش يافته و به وی تقديم گرديده است. خود نگارنده در ديباجه آورده كه نام اين سرايندگان خيالي است و نظر به کسی ندارد، ولي بنا به گفته­ي منزوي در فهرست خويش، چنين نيست، بلکه بهار خواسته که در آن از سرايندگان انتقاد نموده و معاصران شاعر خويش را هجو و نکوهش کند و نيز مرحوم محيط طباطبايي نيز در مقدّمه­ی چاپی آن اثر آورده است: <... گويا ديگری را نيز وادار کردند که تذکره­ای بنام معتمدالدوله جمع­آوری کند و از اين راه خاطر بهار را بسيار آزرده ساختند؛ بهار نيز برای کينه­کشی از بدگويان و عيبجويان عصر خويش کتاب يخچاليه را مشتمل بر نظم و نثر برشته­ تأليف درآورد و هر چند در مقدّمه­ آن مدّعيست که درين ترجمه نظر بکسی ندارد، ولی چنانکه پدرم از قول سخنوران پنجاه سال پيش [1280ش] اصفهان نقل ميکرد، هر ترجمه­يي از آن کتاب مربوط بيکی از معاصرين اوست و تا آنزمان هنوز نکته­سنجان اصفهان ميتوانسته­اند برخی از تراجم احوال را درست با اسم و رسم يکی از معاصرين او تطبيق دهند>. چندی از افرادی که در اين اثر احوالشان رقم زدِ کلکِ بهار بوده عبارتند از: <اجلل: نوابيست خرافت قاب و جنابيست حماقت انتساب ...؛ اورنگ: جوانی است خالی از دانش و فرهنگ و نامش سلسله شعرا را مايه عار و ننگ، اسمش ميرزا محمّدصادق ...؛ ناظم: نام ناميش حاجی محمّدکاظم از عهد کيان يآدگار واز سخت و جست ديدگان روزگار ...؛ مستوفی: نام ناميش محمّدجعفر و بالوضع در معنی ثانی[17] مشتهر جوانيست که جيبش از حال فطانت خالی و شخص وجودش بکسوت سفاهت حالی ...؛ سيّد: نامش ميرزا هاشم و وجودش تلّی از بلغم، از دودمان خليفه سلطان ...؛ غزاله: مردی بود دلاک و خری چالاک و در خونريزی مسلمانان بی­باک، از يک سير حنا دو سير دزدد و بر ريش خود بندد ...؛ واله: جوانيست قطور و شاعريست خالی از شعور، نام ناميش محمّدکاظم و سلسله سفهاء از اعاظم ...؛  محدّث: جوانيست سفاهت بنياد و از اين تخلّص مصدر ثلاثی مجردش مراد غباوت و حماقت را بميراث برده ...؛ شوقی: نامش آقا علی، جوانی بود چرخ تاب و از ورزش کنان اصفهان و از پهلوانان آن سامان، ليکن رياضت در مزاجش جز توليد بلغم و در وماغش جز تسويد دم نکردی ...؛ جلال: مرديست مقطور بعدم کمال و شخصی است مشهور بخبث احوال از نشو و نما يافتگان دارالسلطنه اصفهان و از چَرا ديدگان مرتع آن سامان ...؛ ماهر: از تاجر زادگان صفاهان و همواره سودش عين زيان ...؛ در مدح حاکم کاشان:

           حاکم کاشان بن رزاق باقر در کنف             آن يکی درويشک بی­لچک قليان بکف>.

دو نسخه­ی دستنويس از اين اثر در اين کتابخانه به شماره‏هاي<7122، 9622> موجود است. گفتني استيخچاليّه نخستين بار در سال 1290هـ به كوشش محمّدحسين فروغي متخلّص به اديب به صورت سنگی (به خطّ محمّد بن اسمعيل خوانساری) در قطع رقعی در تهران به چاپ رسيده است, سپس همين چاپ در سال 1297هـ نيز تجديد چاپ (افست) شده است. اين اثر همچنين بعدها با تصحيح احمد گلچين معانی و با مقدّمه­ی محيط طباطبايي در شرح احوال مؤلّف آن، در سال 1331ش از سوی شرکت تضامنی حيدری در قطع جيبی به صورت مصوّر (تصاوير از روی چاپ نخست) منتشر گرديده که نسخه­ای از آن در آرشيو نگارنده، موجود است. بايد توجّه داشت که نسخه­ی چاپی اين اثر دارای ملحقاتی در حکايات خنده­آور است که برخی از دستنويس­ها، فاقد آن بخش هستند.

و آخر دعوانا أن الحمدلله ربّ العالمين

 حسـین متـقی

پي‌نوشت­ها:


[1] . اين نوشتار پيش از اين در نشريه ميراث شهاب، س14، بهار 1387، صص65-122 منتشر گرديده است که اينک با اندکي اختصار و حذف مقدمه، در اين وبگاه منتشر مي‌گردد.

[2] . در اين اثر نسبتاً حجيم ـ که بيش از 15 سال برای نگارش آن هزاران منبع به زبان­های مختلف، مورد بررسی و استفاده قرار گرفته است ـ بيش از 2500 اثر، اختصاصاً آثار دستنويس کهن، مرتبط با موضوع <طنز، شوخی، هجو، هزل، محاضره و ... > در بيش از 7000 نسخه­ خطّی موجود در کتابخانه­های ايران و ساير کشورهای جهان به زبان­های عربی، فارسی، ترکی و اردو، به تفصيل معرّفی شده است و اميد است که به حول و قوّه الهی در آينده­ای نه چندان دور در دسترس علاقمندان و طنز پژوهان قرار گيرد.

[3] . با عنوان عام <ادخال السرور> در ضمن آثار و دستنويس­ها به صورت پراکنده فصولی موجود است که با اين عنوان آمده است که از آن جمله است  نسخه­ی شماره­ی <67> (برگ199ب ـ 201ب) کتابخانه­ آيت الله مرعشی (ره) می­باشد که فصلی از آن به اين عنوان است.

[4] . اين اثردر فهرست ياد شده، به اشتباه  با عنوان اشعار فكاهي  و شاعر آن  ناشناخته ثبت گرديده، كه بدين وسيله استدراك مي­گردد.

[5] . در برخي مصادر مانند كشف الظنون به صورت محمّد بن محمود ... آمده است، ليكن نظر زركلي در الاعلام صحيح­تر به نظر مي­رسد.

[6] . مصحّح بر اساس مقدّمه­ای که نگاشته، خود­ نتيجه گرفته که بايد مترجم اين اثر از زبان ترکی ابوالقاسم بن محمّدتقی آشتيانی (کاتب ) بوده باشد!

[7] . در فهرست كتابخانه­ي آيت­الله العظمي مرعشي نجفي (ره) مؤلّف آن ناشناختهآمده كه بدين وسيله  استدراك مي­گردد.

[8] . جالب اينکه اگر توجّه شود، مقدمّه­ی متن اصلی همين کتاب خرنامه، دقيقاً با نسخه­­های منطق الحمارمنسوب به اعتمادالسلطنه منطبق است!

[9] . اين اثر در فهرست كتابخانه­ به اشتباه با عنوان: جنگ در مطايبات و مضحكات ‏ثبت گرديده  است كه به اين وسيله تصحيح مي­گردد.

[10] . استاد حائری به نقل از آغا بزرگ تهرانی در پاورقی فهرست مجلس (ج21، ص154) آورده: <در الذريعة آمده که کلثوم ننه، يکی از چهار فقيه خيالی اين کتاب است و کتاب به نام او خوانده شده [است] و نيز آمده که اين کتاب رومان مضحک انتقاديست؛ چنين پيداست که اين کتاب را به صورت داستان فکاهی پنداشته­اند و حال آنکه اين کتاب به صورت رسائل فقهی عملی و از قول پنج فقيه و در آن خرافات و آداب و رسوم متداول گردآوری شده [است]>.

[11] . اين اثر در واقع پايان نامه تحصيلی شادروان داودی در دانشکده ادبيات مشهد است که دوستانش پس از درگذشت وی به چاپ رسانده­اند.

[12] . در فهرست کتابخانه اين اثر با عنوان اشتباه  نصاب تأليف نظام الدين معرّفی شده است که بدين وسيله تصحيح و استدراک می­گردد.

[13] . در اين نسخه به نام سراينده، يعنی ملا منير لاهوري تصريح شده است.

[14] . در برخی نسخه­ها و مصادر <مازندرانی> و در برخی ديگر <مازندری> ثبت شده که به نظر می­رسد همان <مازندری> صحيح بوده باشد، چرا که گويا مازندران در هيچ يک از دوره­های تاريخی کُرد نشين نبوده و اقوام کُرد ساکن آن منطقه نبوده­اند والله العالم.

[15]. سراينده، پدرِ ايرج ميرزا، جلال الممالک (درگذشته سال 1344هـ) سراينده­یِ اثر انتقادی ـ هزلی عارف نامهمی­باشد.

[16] . اين نسخه قاعدتاً بايد همان نسخه­ی صدرالاسلام خويي بوده باشد که در فهرست کتابخانه خويي آمده است؛ (رک. ميراث ماندگار: ج2، ص511).

[17] . جعفر در منابع و مصادر لغت به معنی <دراز گوش> هم آمده است! و شايد از همين باب باشد: <جعفری ديدم سوار جعفری ....>.

منبع: سایت نسخ خطی

ارسال نظر
نمای روز
حواشی پلاس
آخرین اخبار
به پرداخت ملت
سداد2