پیشنهاد پارسینه
۰۲ بهمن ۱۳۸۸ - ۲۲:۲۵
۷

بنویسم ؟! ننویسم ؟! …تفسیرهای تاریخی ، همواره در مرز این سوال در نوسان اند . آنکه به تفسیر تاریخ می پردازد ، بیش از آنکه در کشاکش با متن تاریخ باشد ، با « روح اخلاقی تاریخ » در ستیز است . ستیز بر سر آنکه در روایت تاریخی تا به کجا می توان پیش آمد . این ستیز از آنجا برمی خیزد که تاریخ ها ممکن است به سه شکل ، جانبدارانه و گمراه کننده باشند . شکل اول هنگامی است که مورخ فقط بخشی از یک موضوع را به درستی وصف می کند و در نتیجه تصویر نادرستی از کلیت آن موضوع می سازد . دومین شکل جانبدارانه شدن تاریخ هنگامی اتفاق می افتد که مورخ برخی از علل مهم یک رویداد را بازشناسی کند ، ولی همه ی آنها را ذکر نکند . و سوم ، تاریخ های ناقص شاید از این که چه کسانی مسئول رویدادهای تاریخی مهم بوده اند ، تصور گمراه کننده ای ایجاد کنند . از سویی دیگر ، هدف از خواندن تاریخ ، ستایش یا سرزنش انسانها بخاطر آنچه در گذشته انجام داده اند نیست . با این حال تحلیلگر تاریخ در چند و چون میزان آگاهی و آزادی ارادی افراد در بستر موقعیت تاریخی شان خود را مسئول خواهد دید .

این تردیدها از نخستین روزی که انتشار و تحلیل اسناد تاریخی را آغاز کردم ، با من بوده است . شاید از همین روی بود که بسیاری از اسناد مناقشه انگیز را که می توانست شائبه ی غیرمنصفانه بودن آن تحلیل را در اذهان تداعی کند ، کنار می گذاشتم . با این حال ، این تردید نه به جهت آن بود که از اتهام غیرمنصفانه بودن نوشته ام ترسی داشته باشم ، بل ترسم از آن بود که نکند انتشار سندی تاریخی ، به غریو « زنده باد ، مرده باد » موافقان و مخالفان بیانجامد . این خود ، یکی از آسیب های تحلیل تاریخی در سرزمین ما را به نمایش می گذارد ، که تاریخ را به صحنه ی رویارویی اشخاص تقلیل می دهیم ، و جنبه های علّی ، روانی و انتزاعی آن را به کناری می گذاریم . تاریخ را به فریاد خواندن ، تنها به آشفتگی و سراسیمگی بیشتر خواهد انجامید ، و تحلیلگران تاریخ را در کشاکش با قضاوت های مهیب اخلاقی ، به گوشه ی انزوا خواهد کشاند .

امروز برای اولین بار ، یکی از این نوشته های بحث برانگیز را انتشار می دهم ، نوشته ای که می تواند موافقان و مخالفان را به مرزبندی های احساسی پایان ناپذیری کشاند ، با این حال می خواهم بار دیگر بر این نکته تاکید کنم که انتشار چنین اسنادی که به برنمونی گذشته ی سوال برانگیز فردی که اینک خود را در موضعی متمایز می نمایاند ، پرداخته است ، بیشتر در پی پاسخ به این پرسش است که تغییر احوال و اندیشه ی اصلاح طلبان دینی در گذر تاریخ ، از آگاهی و آزادی اراده ی فردی آنان برمی خیزد ، یا اینکه آگاهی متبلور در اندیشه ی آنان ، همچنان در حصار مصلحت سنجی ها یا باورداشت های ایدئولوژیک باقی می ماند . این پرسش از این جهت اهمیت می یابد که این روزها ، در پس مواضع افرادی چون محمد خاتمی و عطا الله مهاجرانی و احساس ناخوشایندی که از تقسیم بندی خودی و غیر خودی از جانب آنان ، به بسیاری از حامیان و علاقه مندان جنبش سبز در داخل و خارج کشور دست داده است ، ضرورت بازخوانی تاریخی تحول آگاهی ارادی این افراد را یادآوردمیشود .
آنچه خواهید خواند ، دو برش از زندگی سیاسی عطا الله مهاجرانی است . دو سند مطبوعاتی که به فاصله ی 19 سال از یکدیگر ایستاده اند ، اما در بازخوردی انتزاعی ، در نمایی نزدیک ، با یکدیگر سخن می گویند . در نمای نخست ، نشریه ی مهجوری را می بینید به نام والفجر ( جنبش آزادیبخش مستضعفین جهان / به مدیریت ابوحنیف ) ، که در شماره ی 29 آن ( دوشنبه 30 فروردین 1361 ) ، مهاجرانی در نوشته ی تندی ، حملات شدیدی را متوجه صادق قطب زاده ، مهندس مهدی بازرگان ، نهضت آزادی و … می سازد . نشریه ای که تیتر اصلی آن چنین است : « مرگ بر بازرگان و قطب زاده » ، و مهاجرانی یادداشت اصلی این نشریه را نوشته است .
و پرده ی دوم : بیست و هفت دی ماه 1380 ، حسینیه ی ارشاد ، سالگرد درگذشت مهدی بازرگان ، و مهاجرانی که در ردیف اول نشسته است ؛ و هنگامی که در پشت تریبون سخنرانی قرار می گیرد ، با ستایش آمیز ترین جملات ، به مهدی بازرگان ادای احترام می کند و او را فراتر از زمانه ی خود می خواند.
دو پرده رو به روی هم ، و هر دو رو به سوی ما ، در اینک که ایستاده ایم . ما و مهاجرانی این روزها مقیم لندن ، که چنان دکتر جکیل و مستر هاید ، گاه شبیه همان برادر عطا الله مقاله ی دهه ی شصت اش می شود ، و گاه دکتر مهاجرانی خوش مشربی که از تساهل و تسامح سخن می گوید . خوب ، کدامیک را باید پذیرفت ؟ در این میان ، سهم اراده ، آگاهی و اندیشه ی فردی چه می شود ؟ آیا در این خصلت دکتر جکیل و مستر هاید گون افرادی چون خاتمی و مهاجرانی ، چیزی واسطه نایستاده است ؟ چیزی نامطمئن ، ناشفاف و متزلزل ؟! در مرز باریک دکتر جکیل بودن و مستر هاید گشتن ، چه چیزی پنهان شده است و چون حلقه ی واسطی ، انتزاع ارادی را به کنش های غیر ارادی مرتبط می سازد ؟! اینجاست که می توان بواسطه ی روایت های تطبیقی از تاریخ ، به تبیین حلقه ی مفقوده ی آگاهی ارادی در اندیشه ی افرادی چون مهاجرانی یا خاتمی پرداخت .
دوست میدارم به همراه خواندن این اسناد تاریخی ، این پرسش ها را نیز ، از ذهن خود دور ندارید ! آیا بازگشت مستر هاید همچنان امکان پذیر است ؟!

***

منبع: وبلاگ «مصائب آنا»

پــنــجــره
نظرات
ناشناس
سلام
این مطالب نشان می ده که آقای مهاجرانی حالا که به بلوغ فکری بیشتری رسیده اند حرف های گذشته ی خود را پس گرفته اند؛

لذا می گوید: بازرگان فراتر از عصر خود بود.

ناشناس
این هم از اثرات شیر خر خوردن است
ناشناس
شما نگفتید که آقای مهاجرانی در سند اول در مورد بازرگان چه گفته است؟ شما خود نیز دچار همان چیزی که در ابتدا از آن می خواستید دوری کنید به آن دچار شده اید یعنی با نحوه بیان، غیر منصفانه بودن تحلیل را در اذهان تداعی نمده اید. آیا مهاجرانی مر گ بر فلانو.. گفته است؟
ناشناس
بلوغ فكري؟؟؟ راستي اين بيش از بلوغ فكري نشان از تذبذب دارد . نكته ي ديگر اين است كه با چنين موضع گيريهاي كاملا مغاير با هم چگونه مي توان اميد داشت چند صباحي ديگر همين سخنان امروز خود را نيز نفي نكنند اصولا در اين صورت ديگر مي توان به حقيقت معترف بود زيرا هر فردي مي تواند سخنان امروز خويش را فردا رد كند به بهانه ي بلوغ فكري اصلا بلوغ به معناي رشد يافتگيست اما اين رفتار نشان از سوختگيست نه رشد يافتگي
ناشناس
باسلام
افرادی مثل مهاجرانی که رنگ اعتقادی سیاسی احتماعی و.....آنها طبق نظرات واهداف اربابانشان تغییر میکنند کم نیستند . اگر صبر کنید چند سال دیگر کشور دیگر و مواضع دیگر .
ناشناس
راستي چرا نويسنده قصد دارد خاتمي را كتار مهاجراني بگذارد؟
ناشناس
درود بر شما. استفاده کردم. عالی بود
ارسال نظر
نمای روز
آخرین اخبار
سداد
شفا دارو