پاسخ به مقاله آرش نراقی ؛ «قرآن و مسئله حقوق اقلیتهای جنسی»
پارسینه: با وجود اینکه در جهان، همجنسگراها درصد بسیار اندکی از هر جامعه را تشکیل میدهند و مخالفان کثیری در میان مردم این جوامع -همچون مردم مخالف فرانسه- دارند، اما دولتها هر روز بیشتر و بیشتر به این اقلیتها توجه نموده ودر راستای سیاستهای خود، قوانینی در جهت رسمیت بخشیدن به این گروهها تصویب مینمایند.
یکی از ابزارهای این دولتها در جهت رواج همجنسگرایی، موافق نشان دادن ادیان با این عمل است، تا بتوانند قبح این عمل را در میان پیروان ادیان از بین ببرند.
برای رسیدن به این هدف در کشورهایی چون آمریکا و فرانسه، برخی امامان جماعت یا کشیشها اقدام به تبلیغ همجنسگرایی خود و یا جذب همجنسگراها به مراکز مذهبی میکنند. مثلاً ظهور داعیه عبدالله امام جماعت مسجدی در واشنگتن که خودش همجنسگرا بوده و حلال شمردن این رابطه را یکی از مظاهر پیشرفت اسلام میداند و یا ساخت مسجدی برای همجنسگرایان مسلمان در پاریس با فراهم شدن امنیت کامل برای آنها از طرف نیروهای امنیتی فرانسه با وجود عدم مجوز قانونی داشتن حجاب برای زنان مسلمان حتی در مراکز علمی در این کشور، نمونههای بارز برای رواج همجنسگرایی است.
در این راستا، روشنفکران ایرانی نیز در باب این موضوع، اظهارنظرهای فلسفی، اخلاقی و دینی داشتهاند. عدهای از آنها با بحثهای فلسفی- اخلاقی به حمایت از همجنسگراها پرداختهاند؛ مانند سروش که در بحث نزاع حق و اخلاق معتقد است برخی مسائل در گذشته غیراخلاقی بوده است، اما امروز بعنوان حق شناخته میشود؛ پس چنانچه رضایت طرفین وجود داشته باشد، مشکلی ندارد مانند همجنسگرایی یا زنای با محارم- با وجود اینکه هنوز زنای با محارم در قانون اغلب کشورهای غربی، جرم شناخته میشود.-. اما عدهای دیگر علاوه بر این مباحث، یک گام جلوتر نهاده و در پی اثبات سازگاری کتاب مقدس مسلمانان، قرآن، با همجنسگرایی برآمدهاند که یکی از فعالان در این حوزه آرش نراقی است.
نراقی در مقاله «قرآن و مسئله حقوق اقلیتهای جنسی» و مصاحبههایی در این زمینه، با استدلالهایی منحصر به فرد در مورد آیات مرتبط با قوم لوط، کراراً قرآن را سازگار با همجنسگرایی دانسته است.
براین اساس در نوشتار حاضر، سعی بر این است که ضمن تبیین دیدگاه قرآن کریم نسبت به پدیده همجنسگرایی و نقد ادله و روش نراقی در استناد به آیات در مقاله مذکور، نهایتاً داوری منصفانهای درباره سازگاری یا عدم سازگاری قرآن و اسلام با این موضوع را ارائه دهیم.
بررسی دیدگاه قرآن در مورد پدیده همجنسگرایی و نقد ادله نراقی
تقریباً بیشترین آیاتی که در قرآن کریم به مسئله همجنسگرایی اشاره دارد آیات مرتبط با قوم لوط است که در سورههای متعددی از قرآن کریم از جمله اعراف، عنکبوت، شعراء، هود، حجر، قمر، نمل و ... در برخی به نحو مبسوط و در برخی به صورت مجمل بیان شده است.(1) چون نراقی تنها به این آیات استناد جسته است ما نیز در آغاز به بیان استدلال او درباره این آیات و نقد آن میپردازیم و سپس به دیگر آیات و منابع اسلامیدر این زمینه رجوع خواهیم کرد.
الف- گناه اصلی قوم لوط؛ تکذیب پیامبران یا همجنسگرایی؟
استدلال نراقی- اولین استدلال نراقی در سازگاری قرآن با مفهوم همجنسگرایی، بر این مطلب دلالت دارد که مطابق آیات، گناه اصلی قوم لوط که موجب هلاکت ایشان شد، کفرورزی و تکذیب پیامبرشان بوده است نه همجنسگرایی آنها.
نراقی در مقاله خود میگوید: "روایت قرآنی و نیز پارهای قرائن برونمتنی نشان میدهد که قوم لوط مرتکب انواع گناهان فاحش میشدند و هیچ دلیلی وجود ندارد که آن "فاحشه" را که عامل اصلی عذاب ایشان بوده است معادل عمل "همجنسگرایانه" در میان مردان قوم تلقی کنیم. از منظر قرآنی، در صدر گناهان قوم لوط، کفرورزی و انکار نبوت لوط و سایر پیامبران الهی قرار داشته است: "كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ""(القمر/۳۳)" از طرفی به اعتقاد برخی مفسرین قوم لوط مرتکب گناهان دیگری چون ناسزا گفتن، سنگپرانی به غریبهها، برهنه شدن در ملأعام و لواط نیز میشدند، اما " دقیقتر آن است که عامل اصلی مجازات قوم لوط را در جای دیگری جز مناسبات "همجنسگرایانه"، یعنی در کفرورزی و انکار پیامبران الهی، بجوییم."
پاسخ - برای نقد این دلیل باید به آیات مربوط به قوم لوط رجوع نمود:
• خداوند در سوره اعراف درباره قوم لوط میفرماید: « وَ لُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بهَِا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَلَمِينَ(80) إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شهَْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاءِ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ(81): و لوط را [فرستاديم] هنگامى كه به قوم خود گفت: «آيا آن كار زشت [ى] را مرتكب مىشويد، كه هيچ كس از جهانيان در آن بر شما پيشى نگرفته است؟ (80) شما از روى شهوت، به جاى زنان با مردان درمىآميزيد، آرى، شما گروهى تجاوزكاريد(81).»(2)
در این آیات خداوند در آغاز میفرماید «أتاتون الفاحشة» آیا فاحشه و کار زشتی را مرتکب میشوید که هیچیک از جهانیان در آن بر شما پیشی نگرفته است؟ تا اینجا مشخص نیست منظور از فاحشه و عمل پلید چیست، اما در آیه بعد به صراحت این عمل زشت توضیح داده میشود و میفرماید: «شما از روی شهوت به جای زنان با مردان آمیزش میکنید». پس در اینجا از عبارت «تأتون الرجال» کاملاً مشخص است که عمل پلید این قوم ارتباط جنسی مردان با همجنس خود بوده است و عبارت «من دون النساء» میرساند که این عمل، مردان را از ارتباط جنسی با زنان نیز بینیاز نموده بود.
• در آیات سوره نمل « وَ لُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ وَ أَنتُمْ تُبْصِرُونَ(54) أَ ئنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شهَْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاءِ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تجَْهَلُونَ(55)» نیز همانند الفاظ فوق یعنی « تَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ» و « لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شهَْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاءِ» استفاده شده است.
• در سوره عنکبوت اعمال قوم لوط با جزئیات بیشتر توضیح داده میشود. « وَ لُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَلَمِينَ(28) أَ ئنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَ تَأْتُونَ فىِ نَادِيكُمُ الْمُنكَرَ فَمَا كاَنَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُواْ ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ(29): و [ياد كن] لوط را هنگامى كه به قوم خود گفت: «شما به كارى زشت مىپردازيد كه هيچ يك از مردم زمين در آن [كار] بر شما پيشى نگرفته است. (28)آيا شما با مردها درمىآميزيد و راه [توالد و تناسل] را قطع مىكنيد و در محافل [انس] خود پليدكارى مىكنيد؟ و [لى] پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند: «اگر راست مى گويى عذاب خدا را براى ما بياور.» (29)
در این سوره نیز بار دیگر به ارتکاب فحشاء در میان قوم لوط اشاره شده است « إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ» و در آیات بعد خوانندگان را از نوع این عمل پلید، آثار و پی آمدهای ناخوشایند آن آگاه میکند و میفرماید «انکم لتأتون الرجال و تقطعون السبیل» شما با مردان میآمیزید و راه تناسل و تولید مثل را قطع مینمایید.
نکته: معنای "قطع سبیل" در آیه مذکور
در مورد این آیه، نراقی قطع سبیل را به معنی بریدن راه و راهزنی گرفته است و در جهت اثبات مقصود خود، معتقد است که همین معنا نشان میدهد که این قوم زشتکاریهایی غیر از لواط نیز انجام میدادند پس علت عذاب آنها تکذیب پیامبرشان بوده است. در مقابل سخن ایشان لازم است توضیحی در این باره بیان کنیم:
در اغلب تفاسیر شیعه و سنی چندین فرض را برای عبارت «تقطعون السبیل» بیان نمودهاند:
1- قطع نسل و توالد میکنید؛ چون با زنان آمیزش میکنید و زنان را ترک کردهاید،
2- راه را بر مسافران میبندید (اموالشان را غارت کرده و با آنها لواط میکردند)،
3-راهزنی میکنید.(3)
اکثر این مفسرین تنها به نقل سه فرض فوق اکتفا میکنند و توضیح و استدلالی در جهت قوت یک فرض بیان نمیدارند، اما علامه طباطبائی در المیزان درباره مفهوم تقطعون السبیل میفرمایند: «اين سياق خود شاهد است بر اينكه مراد از آمدن رجال، عمل لواط است و مراد از قطع سبيل، اهمال گذاشتن طريق تناسل و لغو كردن آن است، چون راه تناسل عبارت است از نزديكى و جماع با زنان و قوم لوط اين راه را قطع نمود و آن را لغو كردند، پس تعبير به قطع سبيل، كنايه است از اعراض از نسوان و ترك مقاربت با آنان».(4)
بنابر توضیحات ذکر شده:
1. به نظر میآید سخن علامه با سیاق آیات سازگاری بیشتری داشته باشد، زیرا عبارت اول همین آیه «تاتون الرجال» قرینهایست که معنای قطع سبیل را قطع راه بقای نسل و تداوم توالد به علت آمیزش با مردان و ترک زنان بدانیم؛ یعنی این آیه در توضیح لفظ فاحشه در آیه قبل آمده است. بنابراین در پی اینکه لوط پیامبر از آمیزش مردان با مردان سخن میگوید، در ادامه آیه هم در مورد همان عمل و اثر آن یعنی قطع نسل صحبت مینماید.
2. همچنین در هیچیک از آیات مرتبط با قوم لوط به راهزنی آنها اشاره نشده است، بلکه سخن اصلی در همه این آیات از آمیزش مردان با همجنسشان است.
3. از این گذشته، حتی اگر قطع سبیل را به معنی بستن راه مسافران یا راهزنی بدانیم، همین تفاسیر و روایات، باز هم انگیزه قوم لوط از این اعمال را آمیزش با مسافران و مردان بیگانه میدانند.
نکته: عدم دلالت لفظ «فاحشه» بر مجموعه زشتکاریها
اما اگر نراقی با عبارت «قطع سبیل» میخواهد معنای فاحشه را به مجموعهای از زشتکاریها تبدیل نماید، باید گفت:
اگر منظور از فاحشه، مجموعهای از زشتکاریها است، باید به صورت کلمه جمع فواحش میآمد نه کلمه مفرد فاحشه.
همچنین آیاتی چون «وَ اللاَّتي يَأْتينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُ ...: و از زنانِ شما، كسانى كه مرتكب زنا مىشوند، چهار تن از ميان خود [مسلمانان] بر آنان گواه گيريد»(5) نشان میدهد که منظور از فاحشه یک جرم خاص است که برای اثبات این جرم در دادگاه، چهار شاهد لازم بوده و یک مجازات نیز در نظر گرفته میشود و این عدالت جزائی است، اما اگر مانند نراقی بگوییم منظور از فاحشه مجموعهای از زشتکاریهاست، آن وقت تناسب جرم و جزا رعایت نشده است؛ زیرا در مقابل هر جرم خاص، یک مجازات خاص در نظر گرفته نمیشود.
با اینکه در آیات مرتبط با داستان قوم لوط، در مفهوم لفظ فاحشه، کاملاً به عمل آمیزش مردان با یکدیگر اشاره میشود، اما حتی اگر بگوییم به قول نراقی منظور از فاحشه، مجموعهای از زشتکاریهاست، با توجه به اشاره مکرر آیات به همجنسگرایی مردان این قوم، حداقل میتوان گفت که سرآمد این زشتکاریها، آمیزش مردان آنها با همجنسشان بوده است و در هر صورت قبح این عمل در کلام الهی از میان نخواهد رفت.
• در ادامه بررسی آیات، اگر باز هم مشکل با لفظ فاحشه و عدم فهم آن است، به آیاتی دیگر از قرآن کریم ارجاع میدهیم تا علت اصلی عذاب قوم لوط به درستی درک شود:
خداوند حکیم در سوره شعراء برای بد فهمان با الفاظی متفاوت داستان قوم لوط را بیان میفرماید: «أَ تَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ(165) وَ تَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكمُْ رَبُّكُم مِّنْ أَزْوَاجِكُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ(166) قَالُواْ لَئنِ لَّمْ تَنتَهِ يَالُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ(167) قَالَ إِنىِّ لِعَمَلِكمُ مِّنَ الْقَالِينَ(168) رَبِّ نجَِّنىِ وَ أَهْلىِ مِمَّا يَعْمَلُونَ(169) فَنَجَّيْنَاهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِينَ(170) إِلَّا عَجُوزًا فىِ الْغَابرِِينَ(171): آيا از ميان مردم جهان، با مردها درمىآميزيد؟ (165) و آنچه را پروردگارتان از همسرانتان براى شما آفريده وامىگذاريد؟ [نه،] بلكه شما مردمى تجاوزكاريد.» (166) گفتند: «اى لوط، اگر دست برندارى، قطعاً از اخراجشدگان خواهى بود.» (167) گفت: «به راستى من دشمن كردار شمايم.» (168) پروردگارا، مرا و كسانِ مرا از آنچه انجام مىدهند رهايى بخش.» (169) پس او و كسانش را همگى، رهانيديم- (170) جز پير زنى كه از باقىماندگان [در خاكستر آتش] بود. (171)»
این کلام همانند آیات قبل، نص صریحی است در اثبات همجنسگرایی مردان قوم لوط، لوط پیامبر در آغاز خطاب به مردان قوم، سخنش را بصورت سؤالی مطرح نموده و میگوید: "آیا شما با مذکران آمیزش میکنید؟" سپس سخن خود را بگونهای تبیین میکند که قطع و یقین به ارتکاب این عمل قوم حاصل میشود، زیرا میفرماید: "آیا آنچه را که پروردگارتان از ازواج و همسرانتان برای شما خلق نموده وا میگذارید؟". پاسخ هر دو سؤال مثبت است؛ چون این سؤالات بصورت استفهام انکاری بیان شده و نشان از وقوف کامل افراد شنونده به این موضوع دارد.
در آیه 166، واژه « تَذَرُونَ» فعل مضارع برای صیغه مذکر است، از طرفی به قرینه آیه قبل که فرمود: شما مردان با مردان در میآمیزید، مشخص میشود منظور از همسرانی که خداوند برای مردان خلق نموده و مردان قوم لوط آنها را ترک نمودند، از جنس مؤنث هستند نه همجنس مردان. همچنین این سخن قرینهای است که نشان میدهد مردان قوم لوط راه طبیعی ارضاء غریزه جنسی یعنی ازدواج با جنس مخالف را که طبق آیه از طرف خداوند نهاده شده، واگذارده و زنان خود را رها کردند و بالعکس با مردان آمیزش مینمودند.
از این آیات 2 نکته مهم فهمیده میشود: 1-گناه قوم لوط یعنی همجنسگرایی آنها و مذموم بودن آن از نظر پروردگار 2- ازواجی که خداوند خلق نموده از جنس مخالف است نه جنس موافق.
بعد از سخنان لوط، قوم به علت ناخوشایندی از تذکرات او، این پیامبر الهی را تهدید به اخراج از سرزمینشان میکنند، اما نکته مهم در آیه 168 است که لوط بعد از سخن گفتن درباره عمل نامناسب قوم یعنی آمیزش مردان با همجنس و ترک زنان، در این آیه، از همین عمل و کردار ایشان اظهار ناخشنودی نموده و میفرماید "قَالَ إِنىِّ لِعَمَلِكمُ مِّنَ الْقَالِين: من دشمن عمل شما هستم" و در ادامه از خداوند، درخواست رهایی از عمل قوم نموده و خداوند نیز خبر از نجات او و اهلش به جز همسرش میدهد.
براین اساس در آیات فوق از علت اصلی مجازات قوم لوط پرده برداشته میشود، زیرا در آغاز، آیات به عمل ناپسند قوم یعنی همجنسگرایی و رها نمودن زنان اشاره داشته و در ادامه بیان دشمنی پیامبر خدا با این کردار پلید و آرزوی رهایی از آن و خبر خداوند از برآورده شدن دعای او، نشان میدهد که تنها و تنها همین عمل شنیع موجب عذاب قوم لوط گشته است.
نهایتاً در پاسخ به سخن ایشان که استدلال کردند براساس آیات قرآن گناه اصلی قوم لوط تکذیب پیامبران بوده است، باید به سه نکته مهم دیگر نیز اشاره کرد:
1- اولاً براساس آیات فوق کاملاً تبیین شد که گناه اصلی این قوم ارتباط جنسی مردان آنها با همجنس خود بوده است و هیچ عقل سلیمی نمیتواند این بیانات واضح را به تأویل ببرد.
2- ثانیاً ما منکر نیستیم که در برخی از آیات درباره تکذیب لوط پیامبر توسط قومش سخن گفته شده، اما معتقدیم این امر دلیل اصلی عذاب قوم لوط نبوده است؛ زیرا در اکثر آیات مبین داستان این قوم، اولین بحثی که مطرح میشود تقبیح آمیزش مردان این قوم با همجنسشان بوده و مشخصه اصلی آنها همجنسگرایی است. همچنین میتوان گفت اصلاً همین رفتار پلید قوم لوط (همجنسگرایی) و ادامه آن نوعی تکذیب پیامبر است؛ یعنی این قوم با انجام این فاحشه و عادت یافتن به آن، به سخن پیامبر خود و منع او از این اعمال ناشایست توجهی نکرده و نهایتاً به انکار پیامبر و به دشمنی با او پرداختند. بنابراین انکار پیامبر نتیجه ارتکاب این عمل ناشایست آنها بوده است.
3- مهمترین پاسخ در نقض سخن نراقی این است که فاحشه مطرح شده در آیات دارای وصف خاصی است و آن وصف این است که «احدی از گذشتگان در آن بر قوم لوط پیشی نگرفته است» براین اساس آیا میتوان گفت که اقوام پیش از قوم لوط تکذیب پیامبران خود نکرده بودند؟ در حالیکه در آیات قبل درباره تکذیب پیامبران در اقوام پیشین چون قوم نوح، هود و ... سخنان مبسوطی بیان شده است. پس این قرینه ما را مطمئن میسازد که گناه اصلی قوم لوط چیزی به غیر از تکذیب پیامبرشان بوده است که تا آن زمان احدی از پیشینیان مرتکب آن نشده بودند و مطابق متن آیات، آن گناه و فاحشه، ارتباط جنسی مردان با همجنس خود بوده است؛ حتی اگر بخواهیم مطابق نظر نراقی بگوییم منظور از فاحشه مجموعهای از زشتکاریهاست، باز هم بسیاری از این زشتکاریها همچون راهزنی، ارتکاب علنی منکرات و تکذیب پیامبران، همه در زمانهای گذشته سابقه داشته است و نمیتواند منظور نظر از فاحشه باشد.
ب- روابط قوم لوط، نوع خاصی از مناسبات "همجنسگرایانه"
استدلال نراقی - نراقی به عنوان دومین استدلال خود مطرح میکند که از ظاهر آیات قرآن بدست میآید که یکی از مصادیق "فاحشه" این بود که مردان قوم از روی شهوت به جای زنان با مردان میآمیختند؛ اما در اینجا او معتقد است که مجال تأویل آیات گشوده شده زیرا قرآن میفرماید عمل آنها بیسابقه بوده است و برای این موضوع مفسران دو گونه تلقی داشتهاند؛ برخی معتقدند این عمل به آن صورت خاص که در میان قوم لوط رایج بوده، در میان هیچ قوم دیگری شایع نبوده است و عدهای میگویند که قوم لوط آغازگر اصل این عمل بودهاند.
ایشان نتیجه میگیرند قول نخست رجحان دارد، زیرا "تقریباً مسلم است که مناسبات جنسی با همجنس در میان مردان سابقهای بسیار طولانیتر از تاریخ قوم لوط دارد." و برای سخن خود به نظرات کارشناسان عهد عتیق اشاره دارد که معتقدند در میان کنعانیان، بابلیان، و سایر اقوام بت پرست منطقه رسم بر آن بوده است که گروهی از پسران در معابد قوم خود را به زائران عرضه میکردند، و مناسبات جنسی با این "روسپیان مذکر" بخشی از مناسک عبادی ایشان بوده است. با این استدلال، به اعتقاد نراقی "این آیات را باید ناظر به صورت خاصی از مناسبات "همجنسگرایانه" این قوم دانست."
پاسخ -
• در اینجا گویی نویسنده به جای تطبیق نظرات خود با قرآن، در پی تطبیق آیات قرآن با دیدگاههای خویش است، به این علت در همین دو استدلال اول به ضد و نقیضگوییهای بسیار مبرهنی میافتد؛ زیرا از سویی در استدلال قبل میگوید علت اصلی عذاب قوم لوط، تکذیب پیامبران است و از طرف دیگر خود او در استدلال دوم، بحث عدم سبقت پیشینیان در فاحشه را به ارتباط جنسی مردان با همجنس خود در قوم لوط نسبت میدهد و از این پس فاحشه را به معنی نوع خاصی از این عمل تفسیر میکند.
اینجا باید سؤال کرد که اگر از نظر ایشان فاحشه معادل همجنسگرایی قوم لوط نیست و علت عذاب آنها نبوده است، پس چرا در ادامه بحث نتیجه میگیرد منظور قرآن از فاحشهای که احدی از عالمیان بر آن پیشی نگرفته است نوع خاصی از ارتباط جنسی مردان قوم لوط با همجنس است که بعداً ویژگیهای این نوع خاص را بیان میکند؟ این نتیجهگیری از آنجا ناشی میشود که نراقی قادر نخواهد بود میان زشتکاریهای دیگر چون انکار نبوت، راهزنی و ...، با ویژگی عدم سبقت پیشینیان هماهنگی ایجاد کند، بنابراین به ناچار باید این صفت را به همجنسگرایی قوم لوط نسبت دهد.
• ثانیاً همانطور که در قسمت قبل گفته شد، در آیات مرتبط با قوم لوط در آغاز عنوان فاحشه ذکر شده و بلافاصله در آیه بعد به توضیح آن یعنی «تاتون الرجال شهوة من دون النساء» « لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِيلَ» پرداخته میشود. بر این اساس عمل همجنسگرایی مردان این قوم، عین فاحشه است نه یکی از مصادیق آن. اشکال بیانات نراقی این است که معنای واضح فاحشه را بگونهای دور از مفهوم واقعی تعبیر میکند و سپس استدلالهای دیگر خود را بر همین معنای نادرست بنا میسازد، به همین علت به نتایجی بسیار دورتر از مفهوم اصلی آیه دست خواهد یافت.
• در همین راستا ذکر یک نکته بسیار اهمیت دارد و آن اینکه میان نص و ظاهر تفاوت وجود دارد و نصوص هیچگاه قابل تأویل نیستند؛ زیرا نص معنایش قطعی است و در آن احتمال خلاف داده نمیشود، برخلاف ظاهر که احتمالپذیر است. براین اساس آیات مرتبط با قوم لوط، نه ظاهر بلکه نص صریح است، زیرا عقل سلیم از این آیات «لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَلَمِينَ/ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شهَْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاءِ/ أَ تَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ/ وَ تَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكمُْ رَبُّكُم مِّنْ أَزْوَاجِكُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ و ...، همچنین تعبیر قرآن از عمل این قوم به فاحشه، سیئه و... » یک معنی میفهمد و آن مذمت و تقبیح همجنسگرایی است و احتمال نقیض و خلاف در این معنی داده نمیشود که اجازه تأویل آیات را داشته باشیم. در مورد لفظ فاحشه نیز چون آیه بعد، به وضوح آن را توضیح میدهد، جزء ظواهر قرآن و محتمل الوجوه نیست.
همچنین کلام نراقی که در پایان مقاله اشاره میکند: "آیات قرآنی در تقبیح همجنسگرایی "ظهور" ندارد" صحیح است، زیرا این آیات اصلاً ظهور ندارند بلکه نصی صریح در تقبیح همجنسگراییاند. بنابراین نراقی از اساس به تأویلها و تفسیر به رأیهای خلاف قاعده دست زده، نه شیوهای براساس تأویل قرآن مطابق اصول علمی.
• همچنین عبارت "تأتون الرجال" به مطلق آمیزش مردان با همجنس خود دلالت دارد و این آمیزش را به شیوه و رابطه خاصی مقید نمیسازد، بنابراین هر نوع ارتباط جنسی با همجنس را در بر میگیرد.
ج- خصوصیت روابط قوم لوط با نگاه به داستان ورود فرشتگان نزد لوط پیامبر(ع)
استدلال نراقی - پس از استدلال قبل، اکنون نراقی نوع خاص ارتباط جنسی قوم لوط را مشخص میکند و برای این منظور به سراغ داستان دیدار فرشتگان با لوط پیامبر میرود که از نظر او این آیات جزئیات بیشتری از رابطه آنها را بیان میکند و در اینجا برای اثبات سخن خود به دلایل زیر استناد میجوید:
1. به عقیده او، برخورد قوم لوط با فرشتگان به گناه اصلی آنها یعنی تکذیب پیامبر بر میگردد. سپس آیهای را بیان میکند " قَالَ إِنَّ هَـٰؤُلَاءِ ضَيْفِي فَلَا تَفْضَحُونِ، وَاتَّقُوا اللَّـهَ وَلَا تُخْزُونِ: [لوط] گفت: «اينان مهمانان منند، مرا رسوا مكنيد» (68) «و از خدا پروا كنيد و مرا خوار نسازيد.» (69)" (الحجر/ ۶۸- ۶۹) و میگوید طبق این آیات که عبارات لوط پیامبر است "به نظر میرسد که غرض اصلی قوم لوط از آن تهاجم تمتع جنسی نبود، تحقیر لوط از طریق درهم شکستن حرمت او در مقام یک میزبان و از این طریق تکذیب شأن و منزلت او به مثابه یک پیامبرالهی" و در واقع نوعی ابزار سیاسی برای تحمیل سلطه و درهم شکستن رقیب بوده است".
2. از نظر او ویژگی رفتاری دیگر قوم لوط، با توجه به آیه "وَجَاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْه: و قوم او شتابان به سويش آمدند" (هود/ ۷۸) این بود که "آنها با هجوم به خانه لوط قصد داشتند که به زور به حریم جسمانی میهمانان غریبه او تعرض کنند". بنابراین او بر این باور است که "عمل قوم لوط را باید مصداق آشکار تجاوز به عنف تلقی کرد".
3. نراقی در بیان ویژگی دیگر، به موضوعی که به قول خودش در متن قرآن آشکار نیست، اشاره دارد. به باور او "مطابق پارهای از روایات، فرشتگان در قالب غلمان یعنی دو نوجوان (پسرانی که موی بر صورتشان نروییده بود) به خانه لوط درآمدند" و این نشان میدهد که "نوع خاص مناسبات جنسی مورد نظر، احتمالاً در غالب موارد معطوف به کودکان و نوجوانان کم سال بوده است و باید آن را مصداق تعرض به کودکان و نوجوانان نابالغ و سوء استفاده جنسی از ایشان بشمار آورد."
پس مطابق نتیجهگیری نراقی مناسبات جنسی خاص قوم لوط دارای سه ویژگی است:
الف) این رفتار خاص نوعی ابزار سیاسی برای تحقیر لوط و انکار شأن او به منزله پیامبری الهی بوده است.
ب) آن مناسبات مصداق آشکار تجاوز به عنف بوده است.
ج) این مناسبات خاص را باید مصداق تعرض به کودکان و نوجوانان نابالغ و سوء استفاده جنسی از ایشان بشمار آورد.
پاسخ -
نقد ویژگی اول
• در اینجا باز هم نراقی تکذیب پیامبر را گناه اصلی قوم لوط ذکر میکند؛ اما در پاسخ استدلال اول او، تنها یک سؤال میتواند ناپختگی سخنش را روشن کند و آن اینکه آیا قبل از ورود فرشتگان، مردان قوم مرتکب این عمل شنیع نمیشدند و تنها برای خوار کردن لوط پیامبر تصمیم به این عمل گرفتند؟ قطعاً پاسخ منفی خواهد بود، زیرا از ابتدای آیات به رواج این عمل زشت در میان قوم لوط تصریح شد، اما بیحیایی و بیحرمتی آنها در انجام این عمل در داستان ظهور فرشتگان به اوج خود میرسد.
سوره عنکبوت آیات 28تا 35 به مطلب فوق اشاره میکند. در آیات اول مربوط به داستان قوم لوط از فاحشه و «تاتون الرجال» یعنی آمیزش مردان آنها با همجنسشان سخن میگوید، سپس در آیات 31 به بعد درباره هبوط فرشتگان بر حضرت ابراهیم(ع) و اخبار آنها از مجازات مقدر قوم لوط و پس از آن آمدن فرشتگان نزد حضرت لوط(ع) صحبت میکند. بنابراین با توجه به این آیات روشن است که قوم لوط مدتها قبل از آمدن فرشتگان، مرتکب عمل همجنسگرایی میشدند و برای تکذیب پیامبر و خوار کردن او به سوی فرشتگان هجوم نیاوردند.
از طرف دیگر فعل مضارع «تأتون» دلالت بر دوام و استمرار یک عمل دارد بنابراین دال بر استمرار همجنسگرایی مردان قوم لوط است.
همچنین آیات دیگری چون «وَ جَاءَهُ قَوْمُهُ يهُْرَعُونَ إِلَيْهِ وَ مِن قَبْلُ كاَنُواْ يَعْمَلُونَ السَّيَِّاتِ: و قوم او شتابان به سويش آمدند، و پيش از آن كارهاى زشت مىكردند» (هود/78) نیز به تقدم ارتکاب این پلیدیها از سوی قوم لوط اشاره دارد.
این مطالب نشان میدهد که قوم این عمل را تنها زمانی که میهمانان لوط آمده بودند، انجام ندادند که آن را به عنوان یک ابزار سیاسی برای خوار نمودن لوط و تکذیب او بدانیم بلکه ارتکاب عمل ارتباط جنسی با همجنس، نوعی عادت و شیوه زیستن برای آنها شده بود.
• همچنین نراقی میگوید: "غرض اصلی قوم لوط از آن تهاجم، تمتع جنسی نبود" بلکه تحقیر و نهایتا تکذیب شأن پیامبر الهی بوده است، اما در استدلال دوم، شخص ایشان به تهاجم و قصد تعرض مردان به فرشتگان اشاره کرده و یکی از ویژگیهای عمل قوم لوط را تجاوز به عنف میداند؛ در اینجا نیز بار دیگر ضعف استدلال و تناقضگوییهای نراقی روشن میشود، زیرا در طی دو استدلال پیاپی دو حرف متناقض بیان میکند و مشخص نمیشود در نظر نراقی مردان قوم لوط قصد تکذیب پیامبر داشتند یا قصد تمتع جنسی تجاوزگونه؟
نقد ویژگی دوم
نراقی با توجه به رفتار مردان قوم با فرشتگان، حالت تهاجمی آنها و عدم رضایت فرشتگان در این امر، کلاً عمل مردان قوم را تجاوز به عنف میداند نه همجنسگرایی. درست است مردان قوم در جریان برخورد با فرشتگان قصد تعرض به آنها را داشتند، اما نمیتوان بطور کلی رفتار آنها را تجاوز به عنف دانست؛ زیرا این مردان در میان خود با یکدیگر نیز ارتباط جنسی داشتند و همه آنها با میل و رضایت تن به چنین امری میدادند؛ گرچه برخی روابطشان نیز تجاوزگونه بوده باشد؛ این بحث از اینجا روشنتر میشود که در آیات فرمود: همه آنها زنان خود را ترک گفته بودند و با مردان آمیزش مینمودند. بنابراین مشخص میشود همگی این افراد راضی به این امر بودند که همسران خود را رها کنند. پس حتی با این استدلال هم نراقی نمیتواند راهی به سوی متفاوت جلوه دادن عملکرد قوم لوط با همجنسگرایان مدرن به پیش برد.
نقد ویژگی سوم
در استدلال نهایی این بار با توجه به روایات در مورد جوان یا نوجوان بودن فرشتگان، نراقی معتقد است مناسبات جنسی مردان این قوم با کودکان و نوجوانان بوده و نوعی سوءاستفاده جنسی محسوب میشود.
در پاسخ به این خصوصیت بار دیگر به سراغ آیات میرویم:
• اولاً در ظاهر قرآن که ایشان تاکنون به آن استناد کردند، سخنی درباره نوجوانی و جوانی فرشتگان نرفته است و قرآن از فرشتگان تنها با لفظ "رسل" یاد میکند: «و لَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُواْ سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ فَمَا لَبِثَ أَن جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ»(هود/69).
• ثانیاً مطابق آیات قرآن، همجنسگرایی قوم لوط بطور کلی با جنس مذکر (أ تأتون الذکران) بوده است و در آیات متعددی نیز صراحتاً از این عمل قوم با مردان سخن گفته شد (أ انکم لتأتون الرجال). همجنسگرایی این قوم اگر با نوجوان و ... نیز بوده، اختصاص به ارتباط جنسی با نوجوان و کودک نداشته است، زیرا آیه مطلق بیان شده و مقید به گروه خاصی از جنس مذکر نگشته است.
• آیات عذاب «إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ حاصِباً إِلاَّ آلَ لُوطٍ نَجَّيْناهُمْ بِسَحَرٍ»(قمر:34) نشان میدهد که هیچ فردی جز لوط و دخترانش از مجازات الهی رهایی نیافتند؛ پس این آیات دلیلی است بر فراگیری عمل همجنسگرایی در میان این قوم و نه انحصار آن به ارتباط مردان با کودکان یا نوجوانان و یا تجاوز به عنف بودن عمل ایشان بلکه این شمول، از رضایتمندی و رغبت همه قوم به این عمل خبر میدهد -البته درباره زنان قوم در ادامه بحث خواهد شد-.
• غلمان جمع غلام است. در اغلب کتب لغت، غلام به معنی «الطّارد الشارب» يعنى کسی که موى پشت لب بالايش روئيده(6) و در برخی کتب به معنی جوان(7) دانسته شده است. همچنین برخی لغویون معنی دیگر غلام را طفل صغیر دانستهاند.(8) غلمه نیز چنانكه اهل لغت گفتهاند به معنى هيجان شهوت نكاح است(9) و برخی لغویون به قرینه این معنی، معنی جوان را برای غلام بهتر میدانند. این مطلب روشن میسازد که در لغت نیز غلمان تنها به معنی کودک یا نوجوان نیامده است.
• همچنین حضرت علامه در مورد روایت مستند نراقی میفرمایند: "اين روايت از نظر لفظ، خالى از مختصر تشويش و اضطراب نيست"(10)
• در همین روایت چندین بار به رابطه جنسی و اکتفاء رجال (مردان) به یکدیگر اشاره شده است.
• علاوه بر مطلب فوق، علامه در تفسیر سوره عنکبوت از این فرشتگان با عنوان جوانان یاد میکنند و ذیل این آیه «وَ لَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُواْ إِنَّا مُهْلِكُواْ أَهْلِهاذِهِ الْقَرْيَةِ إِنَّ أَهْلَهَا كَانُواْ ظَلِمِينَ»(عنکبوت/31) میفرمایند: "في صور شبان حسان: این فرشتگان به صورت جوانانى زيبا" بودند.(11)
• اما مطلب مهم این است که نراقی چگونه در کتب معتبر روایی، احادیث متعدد در مذمت همجنسگرایی و مجازات آن را ندیده است تا دیدگاه اصیل قرآن و اسلام را در باب این موضوع بدانند -در ادامه در باره این روایات نیز سخن گفته خواهد شد-.
• همچنین در داستان برخورد حضرت ابراهیم(ع) و فرشتگان میخوانیم: «وَ لَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُواْ سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ فَمَا لَبِثَ أَن جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ(69) فَلَمَّا رَءَا أَيْدِيهَُمْ لَا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنهُْمْ خِيفَةً قَالُواْ لَا تخََفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلىَ قَوْمِ لُوطٍ(70): و به راستى، فرستادگان ما براى ابراهيم مژده آوردند، سلام گفتند، پاسخ داد: «سلام». و ديرى نپاييد كه گوسالهاى بريان آورد. (69) و چون ديد دستهايشان به غذا دراز نمىشود، آنان را ناشناس يافت و از ايشان ترسى بر دل گرفت. گفتند: «مترس، ما به سوى قوم لوط فرستاده شدهايم.» (70)/ سوره هود.
هنگامیکه رسولان الهی (فرشتگان) با ابراهیم(ع) دیدار نمودند، حضرت، گوسالهای را طبخ نموده و برای ایشان تدارکاتی دیدند، اما هنگامیکه متوجه شدند آنها غذا میل نمیکنند ترسی از رفتار ایشان به دل حضرت افتاد و باقی ماجرا. از نوع برخورد ابراهیم(ع) با میهمانان و پذیرائی ایشان و همچنین ترس حضرت از این افراد، به نظر میآید آنها حداقل در قالب جوانان یا افراد کامل و بالغی ظاهر شده بودند که پیامبر الهی اینگونه از ایشان پذیرائی کرده و از آنها خوف نموده و توان مقابله با آنان را در خود نمیدیده است، اما فرض اینکه آنها را افرادی کم سن و سال یا کودک بدانیم تقریبا فرضی محال است.
بنابراین مطابق ادله فوق، تمسک نراقی به برخی لغات در روایات، کمکی به تنزل فرشتگان جوان به کودکان و نوجوانانی کم سن و سال و در نتیجه اثبات ادعای ایشان نخواهد کرد.
• مسئله دیگر این است که پس از این تفسیر به رأیها و بحثهای حاشیهای، در نهایت آنچه که به عنوان مفهوم سخنان نراقی برداشت میشود این است که او معتقد است چون رابطه قوم لوط نوع خاصی از مناسبات جنسی با ویژگیهای خاص از جمله تجاوز بودن و یا کودکآزاری بوده است، پروردگار این قوم را عذاب نموده و با اینگونه عملکرد مخالفت کرده است؛ بنابراین اگر آنها در قالب تعریف ایشان رابطهای با رضایت دو همجنس، بدون تعرض، بدون کودکآزاری و ... را داشتند، حتماً خداوند مجوز این عمل را صادر نموده و حتی در قرآن از ایشان تعریف و تمجید نیز میفرمود.
ما معتقدیم اینگونه تعبیر و تفسیر از آیات قرآن صورت نمیگیرد؛ مگر هنگامیکه تفسیر به رأی انجام گرفته باشد که نتیجه آن بیان برداشتهای شخصی به جای درک کلام پروردگار است.
د-تمایز لواط و همجنسگرایی
استدلال نراقی - دلیل چهارم که یکی از مهمترین مباحث نراقی و دیگر موافقان همجنسگرایی است، به این موضوع اشاره دارد که "لواط" و "همجنسگرایی" دو مفهوم متمایزند و عمل قوم لوط همجنسگرایی نبوده؛ بلکه همجنسبازی یا لواط بوده است و شروع به بیان تفاوتهای این دو میکند.
خصوصیات عمل قوم لوط (لواط) در تعریف نراقی:
1. به باور نراقی "لواط چیزی بیش از صرف یک عمل جنسی نیست. در این رابطه فرد چیزی جز تمتع جنسی را در طرف مقابل نمیجوید. غالباً از دلبستگیهای عاطفی انسانی عمیق تهی است."
2. "او با همجنس خود درمیآمیزد، اما هویت خویش را بر مبنای آن تمایل و رفتار ناشی از آن تعریف نمیکند."
3. "پس از برقراری گاه به گاه چنان مناسباتی دوباره به زندگی متعارف خود بازمیگردد - زندگیای که غالباً شامل مناسبات جنسی با زنان و تشکیل خانواده به معنای متعارف آن است."
4. "در تصویر قرآنی عمل مردان قوم لوط نیز چیزی بیش از "شهوت راندن با نران" نیست": "أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاءِ" (النمل/ ۵۵ و نیز الاعراف/ ۸۱)
5. "از قضا روایت قرآنی، همانطور که دیدیم، بیشتر حاکی از آن است که مناسبات جنسی مردان قوم غالباً خشونتآمیز و بدون ملاحظه کرامت انسانی قربانیان ایشان بوده است."
6. "از سوی دیگر، مطابق روایت قرآنی هنگامیکه مردان قوم به خانه لوط هجوم آوردند، لوط دختران خود را به ایشان "پیشنهاد" کرد. اگر تفسیر سنتی را از این واقعه بپذیریم، در آن صورت به نظر میرسد که لوط بنا بر دلایل و شواهدی معتقد بود که مردان مهاجم به زنان هم متمایلاند. گمان لوط در حق ایشان بیاساس به نظر نمیرسد، زیرا مطابق روایت قرآنی، مردان قوم لوط صاحب همسر بودند : "أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِين،وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُم مِّنْ أَزْوَاجِكُم [...]" (الشعراء/ ۱۶۵- ۱۶۶)
تعریف نراقی از همجنسگرایی
1. اما "همجنسگرایی" به معنای امروزین آن از حد یک عمل جنسی صرف میان دو فرد همجنس بسی فراتر میرود."
2. "با هویت فردی و اجتماعی ایشان پیوند مییابد. در این بستر، همجنسگرایی صرف یک عمل جنسی نیست، بلکه نوعی "بودن" و به تبع نوعی "زیستن" متناسب با آن بودن است- زیستنی که از عواطف عمیق انسانی سرشار است. به این معنا، "همجنسگرایی" را باید فرزند روزگار مدرن دانست- پدیدهای که در جهان پیشامدرن بیسابقه بوده است."
"بنابراین، از این مدعا که روایت قرآنی مناسبات جنسی رایج در میان قوم لوط (یعنی عمل لواط) را نکوهیده است، مطلقاً نمیتوان نتیجه گرفت که "همجنسگرایی" نیز در قرآن مورد نکوهش قرار گرفته است."
پاسخ -
آیات مرتبط با قوم لوط بر این مسئله دلالت داشت که مردان قوم با یکدیگر ارتباط جنسی داشتند و این ارتباط با همجنس، تبدیل به نوعی سبک زندگی و شیوه زیستن آنها شده بود زیرا:
1. طبق این آیات آنها زنان خود را ترک نموده و به جای آنان با مردان آمیزش میکردند «وَ تَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكمُْ رَبُّكُم مِّنْ أَزْوَاجِكُم»(شعراء/166) «إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شهَْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاءِ»(اعراف/81).
2. این مردان به زنان رغبت و میلی نداشتند؛ چون هنگامیکه در جریان برخورد اهل قوم با فرشتگان، لوط(ع) دختران خود را به این مردان پیشنهاد کرد، آیات بیانگر این مطلب است که این مردان هیچ میلی به زنان نداشته و در پی ارتباط جنسی با آن مردان جوان بودند؛ زیرا در پاسخ لوط گفتند: « لَقَدْ عَلِمْتَ ما لَنا في بَناتِكَ مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ ما نُريدُ»(هود/ 79) تو خودت میدانی ما را نسبت به دخترانت حاجتی نیست و خودت میدانی ما چه میخواهیم».
در معنای عدم حق در این آیه چند وجه بیان شده است: برخی مفسرین آن را به معنی عدم حاجت و نیاز این مردان به زنان دانستهاند(12) عدهای دیگر معتقد به عدم تمایل مردان به ازدواج هستند، پس منظورشان از نفى حق، نفى سبب حق يعنى ازدواج است(13) و برخی دیگر مراد از حق را نصیب و بهره دانستهاند و معنى گفتارشان اين است كه ما رغبتى به دختران تو نداريم؛ چون آنها زن هستند و ما اصلاً ميلى به جنس زن براى شهوترانى نداريم.(14)
علامه معتقدند اشاره قوم به علم حضرت لوط در این مسئله یادآوری سنتهای قومی آنها به لوط(ع) است که ايشان حقى به دختران او ندارند؛ زيرا آنها از جنس زنانند. آنها میخواهند بگویند، تو از پيش مىدانستى كه ما اصولاً با زنان جمع نمىشويم و جمع شدن با پسران (جنس مذکر) را مباح مىدانيم.(15)
براساس نظرات فوق، خصوصاً دیدگاه علامه روشن میشود که برخلاف تفسیر به رأی نراقی، این آیه بیانگر عدم تمایل مردان قوم لوط به زنان بلکه علاقه به برقراری ارتباط جنسی با آن فرشتگان مرد است.
3. همچنین آنها راه تولیدمثل و ادامه نسل را بسته بودند «أَ ئنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَ تَأْتُونَ فىِ نَادِيكُمُ الْمُنكَرَ»(عنکبوت/29) و این آیات باز هم دلیلی بر عدم ارتباط آنها با زنان است حتی اگر عده ای از آنان قبلا نیز دارای زن و فرزند بوده باشند.
4. اما جالبتر از همه اینکه آیه «وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُم مِّنْ أَزْوَاجِكُم: آیا آنچه را پروردگارتان از همسرانتان براى شما آفريده وامىگذاريد؟" (الشعراء/ ۱۶۵- ۱۶۶) که نراقی برای تمایل مردان قوم به زنان، به آن استناد میکند، در واقع آیهایست که بر ترک زنان و همسران و عدم تمایل به آنها از طرف مردان قوم لوط اشاره دارد که موجبات ناراحتی لوط پیامبر را فراهم کرده است؛ هر چند که ممکن است برخی از آنها قبلا صاحب زن و فرزند نیز بودهاند. پس داشتن زن و فرزند در گذشته، دلیلی بر تمایل بعدی مردان قوم به زنان نمیشود.
5. مطابق آیات بیان شده، مردان قوم لوط زنان خود را وانهاده و دیگر به آنها تمایلی نشان نمیدادند و دوباره به زندگی متعارف خود باز نمیگشتند؛ پس طبق سخنان نراقی بدین لحاظ نیز خصوصیت افراد همجنسگرا را داشتند.
6. همچنین باید از ایشان پرسید شما از کجا میدانید که قوم لوط هویت خویش را براساس تمایل به همجنسان تعریف نکردهاند؟ یا تمایلات آنها از عواطف عمیق انسانی سرشار نبوده است که آنها را از محدوده همجنسگراهای مطابق تعریف خودتان خارج میکنید؟
آیات قرآن علاوه بر اینکه از شهوت آنها سخن میگوید، بر تمایل آنها به همجنس و هویتپذیری آنها بر مبنای همجنسگراییشان نیز سخن گفته است، بطوریکه آنها این تمایل را نه تنها علنی کردند و در مجالس خود انجام میدادند، که گویی این رغبت به نوعی هنجار نیز در جامعه آنها تبدیل شده بود: «أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبيلَ وَ تَأْتُونَ في ناديكُمُ الْمُنْكَرَ» (عنكبوت: 29).
7. درباره رفتار خشونتآمیز و توأم با کودکآزاری قوم لوط هم در قسمت قبل توضیحات مبسوطی داده شد و صحت این استدلال مورد تردید قرار گرفت.
8. از همه این مسائل که بگذریم به باور ما مسلمانان معتقد به قرآن، همجنسگرایان امروز به لحاظ ارتکاب این عمل شنیع، از نسل قوم لوط هستند، اما حتی اگر مطابق تعاریف نراقی پیش برویم، با نقد استدلالات وی درباره تمایز عمل قوم لوط با مفهوم همجنسگرایی، باز هم نتیجه یکسانی به دست آمده و تقریباً تمامی خصوصیات یک فرد همجنسگرا از نظر نراقی با ویژگیهای بیان شده در قرآن کریم درباره قوم لوط، مطابقت دارد؛ بنابراین او حتی با مدرن جلوه دادن این عمل نیز راه به جایی نبرده است. در واقع نراقی با متمایز جلوه دادن مفهوم لواط و همجنسگرایی در پی این است که نشان دهد این موضوع در طی زمان تغییر کرده است، لذا همجنسگرایی به شکل یک پدیده مدرن، خصوصاً از شمول حکم لواط خارج است؛ غافل از اینکه آیات الهی شاهد محکمی است بر مطابقت مفهوم همجنسگرایی و لواط و یکسانی این دو مفهوم.
ح-آیا عدم اشاره قرآن به همجنسگرایی زنان = عدم ناروایی اصل مناسبات جنسی میان دو همجنس است؟
استدلال نراقی - استدلال نهایی نراقی این است که "در قرآن هیچ اشارهای به "همجنسگرایی" زنان نشده است." البته عدهای به آیاتی در این زمینه اشاره داشتهاند که مورد اتفاق همه مفسرین نیست. "بر این مبنا، میتوان گمان زد که در روایت قرآنی نه اصل مناسبات جنسی میان دو همجنس، بلکه نوع خاصی از آن مناسبات که در میان مردان قوم لوط رایج بوده، ناروا تلقی شده است- مناسباتی که قوم بویژه برای تکذیب پیامبران و خصوصاً تحقیر لوط پیامبر در پیش گرفته بودند، زیرا در آن صورت مناسبات جنسی میان زنان هم باید مورد اشاره و نکوهش قرار میگرفت."
پاسخ -
• اولا علامه در مورد آیه " إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِينَ" معتقدند میتوان گفت هم بر لواط و يا هم بر آن و هم بر عمل مساحقه- همجنسبازى زنان- اطلاق شده است.(16)
• در همان روایتی از امام باقر(ع) که مستند خود نراقی در قسمت قبل قرار گرفت بر آموزش همجنسبازی از طرف شیطان به زنان قوم لوط نیز اشاره شده است.(17)
• همچنین در کتب روایی معتبر شیعه به عنوان یکی از مصادر اسلامی، در روایات باب مساحقه، همجنسگرایی زنان نیز منع شده و مجازات آن بیان گردیده است.
• عدم اشاره آیات الهی به مساحقه، نمیتواند دلیلی بر سازگاری قرآن با اصل همجنسگرایی باشد؛ زیرا ممکن است گوینده، موضوعی را در مورد گروه خاصی با توجه به شرایط مطرح کند، اما در واقع نتیجه سخن او بیان حکم کلی است که بر بقیه انسانها نیز قابل صدق است. مثلا اگر سخنرانی، در مذمت سیگار سخن گوید و در تمام مدت سخنرانی با بیان مضرات آن، مردان را از این عمل نهی کند، آیا مفهوم سخن او عدم زیان سیگار کشیدن برای زنان است؟ خیر، قطعاً نتیجه سخن او ضرر سیگار برای هر فرد از هر جنس و سن خواهد بود و تنها به علت کثرت افراد سیگاری در میان مردان، خطاب او به این گروه قرار گرفته است.
در مورد روابط قوم لوط شاید چون اول مردان آغازکننده این عمل زشت بودند و یا به علت غالبیت آنها در این رفتار، خداوند تنها نام ایشان را میبرد و شاید هم تنها مردان این قوم همجنسگرا بودهاند، اما وقتی پروردگار اصل عمل مردان را زیر سؤال میبرد و از عواقب این عمل سخن میگوید، تفاوتی نمیکند که از زنان سخن گفته باشد یا خیر زیرا اولاً اثبات شییء نفی ماعدا نمیکند، ثانیاً هدف گوینده در اینجا بیان حکم کلی است و این حکم به زنان نیز تسری پیدا میکند؛ چون اگر زنان هم از مردان قطع تعلق نموده و تنها به همجنسشان اکتفا کنند، باز هم همان عواقب نامناسب، فساد و انحراف از مسیر طبیعی وضع شده از جانب پروردگار، قطع نسل و ... اتفاق خواهد افتاد.
از طرفی در قرآن کریم اغلب به بیان احکام کلی پرداخته شده و تنها 500 آیه به عنوان «آیاتالاحکام» دربردارنده احکام فقهی هستند و بیان جزئیات احکام بر عهده پیامبر و ائمه(ع) به عنوان مفسرین کتاب الهی است. بنابراین توقع بیان تمامیاحکام در قرآن، انتظاری نا بجاست چون به عنوان مثال تنها بحث نماز حدود 2000 مسئله دارد، اگر قرار باشد همه جزئیات در مورد تمام افراد و گروهها، در قرآن ذکر شود که باید با حجیم ترین کتاب دنیا روبرو میشدیم.
ادله مهم دیگر در رد سازگاری قرآن و اسلام با همجنسگرایی
علاوه بر آیات مرتبط با قوم لوط، هم آیات دیگری از قرآن کریم بر تقبیح همجنسگرایی دلالت دارد و هم دیگر منابع فقهی از جمله روایات. در اینجا به اجمال به مواردی از کتاب و سنت در مذمت این عمل اشاره مینمائیم.
• آیات
نراقی برای بررسی سازگاری یا مخالفت قرآن کریم با همجنسگرایی، بحث خویش را تنها به آیات مرتبط با قوم لوط معطوف داشته است و سرانجام طی چندین استدلال تلاش میکند با متفاوت جلوه دادن روابط قوم لوط با مفهوم همجنسگرایی مدرن، به این نتیجه دست یابد که آیات قرآنی در تقبیح همجنسگرایی "ظهور" ندارد.
اما باید یادآور شد، گذشته از اینکه آیات مربوط به قوم لوط دلالت بر مطابقت عمل این قوم با همجنسگرایی مدرن و مذمت آن داشت، آیات دیگری از قرآن کریم نیز به تقبیح همجنسگرایی پرداختهاند.
بطور مثال: در سوره مومنون، خداوند مومنان را اینگونه توصیف میفرماید:
* قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ (1) ... وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ(5) إِلَّا عَلىَ أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانهُُمْ فَإِنهَُّمْ غَيرُْ مَلُومِينَ(6) فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَالِكَ فَأُوْلَئكَ هُمُ الْعَادُونَ(7): به راستى كه مؤمنان رستگار شدند، (1) ... و كسانى كه پاكدامنند، (5) مگر در مورد همسرانشان يا كنيزانى كه به دست آوردهاند، كه در اين صورت بر آنان نكوهشى نيست. (6) پس هر كه فراتر از اين جُويد، آنان از حد درگذرندگانند.(7)
در آیات 5-7 یکی از اوصاف مومنین را پاکدامنی دانسته و روابط جنسی ایشان را تنها محدود به همسران و کنیزان آنها میداند. مطابق بیان علامه طباطبائی در تفسیر این آیه، «كلمه" فروج" به معناى عورت زن و مرد است و حفظ فروج كنايه از اجتناب از مواقعه نامشروع از قبيل زنا و لواط و يا جمع شدن با حيوانات و امثالهم است.»(18)
در آیه 6 استثنائی از حفظ فرج مطرح میشود، بدین معنا كه «مواقعه با زنان خود و يا با كنيزان مملوك، ملامت ندارد.»(19)
در آیه 7 نیز نکته قابل تأملی بیان میشود: " فَمَنِ ابْتَغى وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ"- از نظر علامه «اين آيه تفريع است بر مطالب قبل بدین معنی که وقتى مقتضاى ايمان مطلق حفظ فروج شد به استثنای دو طايفه از زنان، پس هر كس فراتر از این عمل کند یعنی با غير اين دو طايفه مساس و ارتباط پيدا كند، متجاوز از حدود خدا شناخته مىشود.»(20)
پس مطابق این آیات هر گونه ارتباط جنسی به جز موارد استثناء شده، مطلقاً تحریم شده و نوعی تجاوز از حدود الهی دانسته میشود. بنابراین اطلاق آیه "فمن ابتغی وراء ذلک" بر منع و تقبیح هرگونه مواقعه و ارتباط جنسی میان دو جنس مخالف یا موافق-جز دو مورد استثناء- اعم از زنا، همجنسگرایی و ... دلالت دارد.
• روایات
همچنین ما مسلمانان معتقدیم که تمامی احکام الهی در قرآن بیان نشده است و کلام ائمه معصومین(ع) نیز یکی از منابع اسلامی بوده و آیات الهی را تفسیر میکنند، بنابراین برای فهمیدن یک حکم علاوه بر قرآن کریم باید به سنت نیز مراجعه کرد.
آیات قرآن به روشنی قبح عمل همجنسگرایی را نشان میدهند، اما اگر عدهای در مورد این آیات دست به تأویل و تفسیرهای ناروا بزنند، آنها را به احادیث موجود در این زمینه به عنوان یکی از مهمترین منابع اسلامی، ارجاع میدهیم که در آنها قبح، فلسفه تحریم این عمل و مجازات چنین افرادی با تمام جزئیات بیان شده است.
البته جای تعجب است که نراقی چگونه برای اثبات ادعای خویش، چندین بار به قرائن برونمتنی؛ یعنی روایات، استناد کردهاند؛ از جمله اینکه برای خاص جلوه دادن عمل قوم لوط و کودکآزاری ایشان از روایت ذیل آیه استفاده نمودهاند، اما در باب نظر اسلام درباره همجنسگرایی مردان و زنان، روایات فراوان در این باب را نادیده میگیرند در حالیکه این روایات به نوعی تفسیر کلام الهی است.
اگر به کتب معتبر روایی شیعه از جمله الکافی(21)، من لا یحضره الفقیه(22)، وسائل الشیعه(23) و ... به ابواب حد لواط و مساحقه مراجعه شود، میبینیم که روایات متعددی با بیان فلسفه تحریم همجنسگرایی، کاملاً در جهت تقبیح این عمل و بیان مجازاتهای سنگین آن است. بر این اساس به غیر از قرآن کریم که به هیچوجه با همجنسگرایی سازگاری ندارد، روایات معصومین(ع) نیز مؤید همین دیدگاه است.
امام صادق علیهالسلام درباره زشتی این عمل میفرمایند: «هنگام همجنسگرایی، عرش خدا به لرزه میآید و عامل این کار در قیامت به صورت ناپاک محشور میشود و مورد غضب خدا قرار گرفته و جایگاهش دوزخ است.»(24)
امام رضا(ع) نیز در باب فلسفه تحریم همجنسگرایى در اسلام فرمودهاند: « فلسفه تحریم مردان بر مردان و زنان بر زنان این است که این امر بر خلاف فطرت و خلقتی است که خداوند براى زن و مرد قرار داده است (که تمایل به جنس مخالف دارند) پس چنانچه مردان و زنان همجنسگرا شوند، نسل بشر قطع مى گردد تدبیر زندگى اجتماعى به فساد مى گراید و دنیا به سمت ویرانى کشیده میشود.»(25)
همچنین روایات متعددی نیز به مجازات لواط و مساحقه اشاره دارد که به نمونههایی از آن اشاره میکنیم:
«راوی گوید به امام صادق(ع) گفتم مردی با مرد دیگری آمیزش (لواط) کرده است حضرت فرمودند: اگر او محصن (همسردار) باشد پس قتل او واجب میشود، اما اگر محصن نباشد تازیانه بر او واجب میشود سپس راوی میگوید مجازات کسی که لواط کننده است چیست؟ حضرت فرمودند: او در هر حال کشته میشود چه محصن باشد یا غیر محصن.»(26)
«وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ: تُجْلَدُ كُلُّ وَاحِدَةٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ.»(27) در این روایت نیز به مجازات عمل همجنسگرایی زنان یا مساحقه اشاره دارد که مجازات آن را 100 ضربه شلاق میداند.»(28)
نتیجه
اولین و مهمترین مشکل در استدلالهای آقای نراقی، عدم پایبندی ایشان به بحثی روشمند است و همین مسئله موجب تفسیر به رأیهای ناروا، تأویلهای بعید از آیات، تحمیل دیدگاههای بیاساس ایشان به قرآن کریم و در نتیجه عدم فهم صحیح آیات الهی شده است.
نبود یک روش و چارچوب مشخص در ترجمه و تفسیر آیات و استفاده از روایات سبب شده است ایشان هر کجا که اراده کنند به ترجمه مترجمان بزرگ قرآن رجوع نموده و در جای دیگر خودشان به ترجمه بپردازند، هر زمان که مایل باشند و سخنان مفسرین با نظرات ایشان همخوانی داشته باشد به کلام آنها استناد کنند و هرگاه این تفاسیر ایشان را از مقصودشان دور کند با عنوان تفسیر سنتی از آیات نادیده گرفته شوند، یک جا اساس اثبات مدعای خود را تنها ظاهر قرآن قرار دهند، جای دیگر برای اثبات آن به برخی روایات استناد جویند و ... .
تمامی این موارد سببی است تا در متن استدلالهای ایشان، نوعی آشفتگی، اضطراب و از هم گسستگی به چشم خورد و نهایتاً خواننده هوشمند را با تناقضگوییهایی آشکار در سخنان وی روبرو کند. در واقع میتوان گفت روش نراقی در این مقاله و سخنانش درباره آیات مرتبط با قوم لوط، نوعی روش گزینشی است؛ نوعی گزینش نه برای اثبات حقیقت که برای اثبات ادعا و نظریات شخصیاش؛ به همین علت او برای دستیابی به هدف خود به هر دلیل و سخنی متمسک شده و اگر این ادله دیگر یارای مساعدت به ادعایش را نداشتند، خود به خرق تأویلهای بعید دست میزند.
گذشته از بحث روش، وی پس از تمسک به تأویلها و تفسیر به رأیهای ناروا و بعید از آیات، به علت ضعف استدلال نتوانسته است سازگاری همجنسگرایی را با آیات قرآن ثابت کند، این بار از در دیگری وارد شده و موضوع آیات را چیزی متمایز از همجنسگرایی جلوه میدهد و منکر هرگونه شباهتی میان همجنسگرایی مدرن با عمل قوم لوط میشود که البته در این فرض نیز تنها به نظریهپردازیهای شخصی و بیقوت پرداخته است.
دانستن این نکته، حائز اهمیت است که در اسلام نیز به وضعیت همه انسانها توجه شده و حتی روایاتی در مورد وضعیت افراد خنثی یا دوجنسیتی و راهکارهای حل مشکلات ایشان بیان شده است. در دوره معاصر نیز فقهای بزرگی چون امام خمینی(ره) برای چنین افرادی مجوز شرعی برای تغییر جنسیت صادر نمودند. اما آنچه اسلام آن را بر نمیتابد روابط جنسی خارج از چارچوب طبیعی و نهاده شده از جانب خداوند است؛ همانگونه که این دین، روابط دو جنس مخالف را -در صورت عدم وجود محرمیت شرعی- با وجود هر گونه عشق، علاقه و تمایلی میان آن دو، جرم و مستحق مجازات میداند، بطریق اولی روابط میان همجنسان را که نمونه آشکار دوری از روند طبیعی ازدواج و آثار آن است، نهی خواهد کرد. بنابراین در آیات و روایات اسلامی هیچگاه مجوزی برای همجنسگرایی صادر نشده است.
از سوی دیگر، اگر هر روز بخواهیم به امیال و گرایشهای گروهی از انسانها توجه نموده و حقوق آنها را به رسمیت بشناسیم، آن وقت ممکن است در آینده نزدیک، گروهی تمایل به ارتباطات جنسی با کودکان، محارم یا حتی حیوانات پیدا کنند، پس آیا باید در آن روز نیز به این تمایلات پاسخ مثبت گفت؟ آیا رضایت طرفین میتواند مجوز ارتکاب هر گونه رابطه ای باشد؟ پس انسانیت و کرامت انسانی را کجا باید جست؟
در پایان پیشنهاد ما به ایشان و همقطارانشان این است که وقتی معتقد به همجنسگرایی هستند و فرضی از قبل تعیین شده دارند، حداقل اعتقاد خویش را با بحثهای روانشناسی، پزشکی و ... اثبات کنند، نه با رویکرد قرآنی و دینی؛ زیرا کلام خداوند مستقل بوده و با مقدمات و نتایج از پیش آماده شده در یک چارچوب نخواهد گنجید. این دوستان بدانند برای نظریهپردازی براساس قرآن، باید دیدگاههای خویش را با آیات الهی منطبق کنند نه آیات را با نظرات شخصی خود.
پینوشت
1. کلیت داستان قوم لوط از این قرار است که مردان قوم لوط به همجنسگرایی میپرداختند و لوط پیامبر بسیار آنها را از این عمل زشت بازمیداشت اما آنها توجهی نمینمودند تا اینکه خداوند عذاب را بر این قوم مقدر نمود و فرشتگانی را برای این امر به زمین فرستاد. در آغاز این فرشتگان نزد ابراهیم پیامبر (ع) رفتند به او بشارت فرزنددار شدن و سپس عذاب قوم لوط دادند و پس از آن نزد حضرت لوط رفتند که در این بین قوم با کمک همسر لوط از حضور فرشتگان جوان در خانه لوط مطلع شده و به منزل او هجوم بردند و قصد حمله به آنها برای برقراری رابطه جنسی داشتند که لوط آنها را از این امر نهی نموده و مستأصل شد که نهایتا فرشتگان خود را به او شناسانده و خبر عذاب قوم در صبح روز بعد و نجات لوط و فرزندانش را دادند.
2. در ترجمه آیات عین ترجمه استاد فولادوند ذکر شده است.
3. مجمع البیان، ج8، ص 440
جوامع الجامع، ج3، ص 245
التبيانفيتفسيرالقرآن،ج8،ص 202
التفسيرالوسيطللقرآنالكريم،ج11،ص: 32
تفسيرروحالبيان،ج6،ص: 465
روحالمعانيفيتفسيرالقرآنالعظيم،ج10،ص: 358
الكشافعنحقائقغوامضالتنزيل،ج3،ص: 452
كشفالأسراروعدةالأبرار،ج7،ص: 389
4. المیزان، ج16، ص 182
5. سوره نساء: آیه 15
6. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج7، ص 259
المفردات فی غریب القرآن، ص 613
7. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج7، ص 259
8. مجمع البحرین، ج6، ص 127
9. لسان العرب، ج12، ص 439
10. المیزان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 347
11. المیزان، ج16، ص 125
12. تفسيرفخررازى،ج 18،ص 34
13. مجمعالبيان،ج 3،ص 19
14. لمیزان، ج10، ص340
15. خلاصه سخن علامه در المیزان، ج 10، ص 340
16. ترجمهالميزان،ج4،ص: 370
17. الکافی، ج 5، 544
18. المیزان، ج15، ص10
19. همان
20. همان
21. لکافی، ج7، ص 198- ج7، ص 202
22. من لا یحضره الفقیه، ج4، ص 43
23. وسائل الشیعه، ج28، ص 153- ج 28، ص 165
24. وسائل الشیعه ج 14،ص 249
25. علل الشرائع، ج2، ص 547
متن روایت: علة تحریم الذکران للذکران، و الاناث للاناث، لما رکب فى الاناث و ما طبع علیه الذکران، و لما فى اتیان الذکران، الذکران و الاناث للاناث، من انقطاع النسل، و فساد التدبیر، و خراب الدنیا.
26. الكافي، ج7، ص 198
متن روایت: «الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع رَجُلٌ أَتَى رَجُلًا قَالَ إِنْ كَانَ مُحْصَناً فَعَلَيْهِ الْقَتْلُ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ مُحْصَناً فَعَلَيْهِ الْجَلْدُ قَالَ فَقُلْتُ فَمَا عَلَى الْمُوطَإِ قَالَ عَلَيْهِ الْقَتْلُ عَلَى كُلِّ حَالٍ مُحْصَناً كَانَ أَوْ غَيْرَ مُحْصَنٍ».
27. وسائل الشیعه، ج28، ص 167
28. وسائل الشیعه، ج28، ص 167
*حنانه خوارزمی/کارشناس ارشد فقه و حقوق اسلامی
سروش همچنین حرفی نزده است
سروش همچنین حرفی نزده است
مقال سطحي و عصبي اي بود!
نراقی انگار که ...
اصلا چه لزومی دارد جواب مقاله ای که شاید 99 درصد مردم ازش خبر ندارند در یک سایت پر مراجعه جواب دهید که حس کنجکاوی و در نهایت ..توجه به این مسئله را در جوانان ایجاد کنید .هرجا خواندید در همان سایت هم جواب دهید