نیمه پنهان زندگی خصوصی ناصرالدین شاه قاجار
همشهری ماه/ شماره 86:
اگر حتی با عینک بدبینی هم به دوره ناصرالدین شاه قاجار نگاه کنیم، آنقدر دلیل داریم که نتوانیم به قطعیت او را چهرهای منفور بدانیم و به عنوان مستبدترین چهره تاریخ معاصر از او نام نبریم. آنقدر دلیل هم داریم که نتوانیم به او لباس اصلاحطلبی بپوشانیم و بگوییم دورهای که او بنیان گذاشت مرحله تولد ایران نوین بوده است. هر چند که تاریخ شهادت میدهد ثبات دوره چهارمین شاه قاجاریه، عاملی بود که ایران بتواند در سایه آن به دستاوردهای تازه دست یابد. او بیتردید یکی از موثرترین افرادی است که در تاریخ یکصد و پنجاه ساله اخیر ایران ظهور کردند. قضاوت درباره شخصیت و عملکرد وی به رسم معمول تاریخنگاری ایران به شیوه سیاه و سفید بوده است و کمتر تحلیل درستی شده است. برخی از مورخان که بیشترشان تا سالهای مشروطیت از او نوشتهاند او را شاهی عدلگستر، رئوف و اهل فرهنگ دانستهاند و گروه دیگر مورخان که تعداد بیشتر پژوهشگران تاریخ معاصر را در میان خود جای داده است، از او شخصیتی کاملا منفور، منفی و مستبد ترسیم کردهاند، در صورتی که برخلاف تصور عمومی، چهارمین شاه قاجاریه که حکومت او زمینهساز یکی از مهمترین جنبشهای دو قرن اخیر ایران
شده، چهرهای کاملا خاکستری داشته است.
ناصرالدین شاه قاجار چهارمین شاه سلطنت قاجاریه از تبار دولو قاجار فرزند محمدشاه و نوه عباس میرزا نایبالسلطنه مشهور ایرانی در سال 1247، دو سال پیش از مرگ پدربزرگش در تبریز متولد شد. شانس بزرگ او و پدرش این بود که عباسمیرزا زیر بار منت انگلیسیها، عهدنامه ننگین ترکمانچای را امضا کرد و روسها در ازای جدایی قرهباغ و شکی و گنجه و بخشی از آذربایجان، از تداوم سلطنت در خاندان نایبالسطنه حمایت کنند. همین حمایت هم باعث شد با وجود بیش از 50 فرزند ذکور بعد از مرگ عباسمیرزا، محمدمیرزا پسر بزرگش جانشین فتحعلی شاه باشد و اینگونه شد که ناصرالدین شاه شد شاه ایران.
ناصرالدین میرزا فرزند بزرگ محمدشاه قاجار و مهد علیا دختر قاسمخان قاجار نوه فتحعلی شاه در ذیقعده 1264 قمری درحالیکه 16 سال داشت، به دنبال مرگ پدر و حکومت چهلروزه مادرش با حمایت امیرنظام آذربایجان، میرزا تقیخان فراهانی (امیرکبیر) در تهران تاج کیانی بر سر نهاد و در ذیقعده 1313 قمری مصادف با 21 اردیبهشت 1275 و برابر با اول ماه می 1896 میلادی به ضرب گلوله میرزا رضای کرمانی در زاویه مقدسه عبدالعظیم حسنی کشته شد. دوره سلطنت طولانی وی به شهادت منابع دست اول، بستر تداوم و گسترش اصلاحاتی بود که توسط پدربزرگش عباس میرزا در تبریز آغاز شده بود.
او توانست با وجود همه مشکلات و آشوبهایی که در ابتدای سلطنتش با آن روبهرو بود از پادشاهی تازهکار و نوجوان به حاکمی مسلط و نواندیش در نیمه میانی سلطنتش تبدیل شود و از آن عبور کرده و به شاه مستبد 10 سال پایانی سلطنتش تبدیل شود.
چهارمین پادشاه قاجاریه به شهادت منابع و مدارک بر جای مانده از تاریخ و اقدامات گستردهاش حداقل در دو سوم از زندگی خود، شاهی اصلاحطلب بود. در دوره او دو تن از نوجوترین صدراعظمهای تاریخ ایران یعنی امیرکبیر و میرزا حسین خان سپهسالار فرصت یافتند تا تغییرات اساسی در وضع زندگی و نوع حکومت ایران به وجود آورند. هر چند که هر دو اینها فرصت نیافتند حاصل عملکرد خود را ببینند و در اثر دسیسه اطرافیان شاه، معدوم و معزول شدند. امیر کبیر در بدو به سلطنت رسیدن ناصرالدین شاه به عنوان مربی او را همراهی کرد. اما چنان تاثیری روی او گذاشت که درست روز تاجگذاری حکم صدراعظمیاش امضا شد. میرزا حسین خان سپهسالار در نیمه میانی زندگانی ناصرالدین شاه وارد این جریان شد. او شیوهای متفاوتتر از امیرکبیر داشت و به همین دلیل هم توانست چند سالی بیشتر دوام بیاورد.
تاسیس مدرسه دارالفنون به عنوان نخستین مدرسه مدرن در ایران به همت و پیشنهاد امیرکبیر که داغ امضای حکم مرگش در هنگام مستی تا پایان عمر ناصرالدین شاه همراه او بود، آرزویی بود که به خواست و حمایت این شاه 18 ساله به وقوع پیوست. در این دوران بنیان مدارس ابتدایی با افتتاح مدرسه رشدیه گذاشته شد.
او نخستین شاهی بود که به مدت چندین سال کشور را به شیوه تشکیل هیات دولت و بدون صدراعظم و با نظارت کامل خود مدیریت کرد. دستور تاسیس مجلس دارالشورای کبری که وظیفهاش ایجاد قوانین با تایید شاه بود نیز از ابداعات او به شمار میرود. تغییر سیستم نظام قضایی عرفی، نخستین عدلیه، نخستین بلدیه تهران، تلگراف، نخستین تراموای شهری، سیستم آبرسانی منظم، تاسیس نخستین بیمارستان و قانون حفظالصحه عمومی، همه از رهآوردهای دوره 50 ساله حکومت او بود.
ناصرالدین شاه به اندازهای که شاهی خوشگذران و تنوعطلب بود، هنرمند و هنردوست بود. به تئاتر علاقه زیادی داشت و پنهانی نمایشهای خاصی را که در دارالفنون به روی صحنه میرفت تماشا میکرد. نقاشی را دوست داشت و نقاشی میکرد. تعداد زیادی از نقاشیهای او به جای مانده است. او همچنین به عکاسی توجه خاصی داشت و علاوه بر آنکه از عکاسی و عکاسان حمایت میکرد، خود نیز یکی از نخستین عکاسان ایرانی است. او نخستین فارسیزبانی است که دست به قلم برد و برای کودکان و نوجوانان با عنوان حکایت پیر و جوان منتشر شد. از خاطرات ناصرالدین شاه دو نامه عاشقانه از «ناصرالدین شاه» قاجار به یکی از همسرانش «عایشه خانم یوشی» به دست آمده است که در گنجینه قطعات و دستخطهای دکتر «فرهاد فرجام» نگهداری میشود.نامهها به خط شکسته نستعلیق ساده نوشته شدهاند که اولی در 11 سطر و نامه دوم در 17 سطر تنظیم شده و بین سطرها طلااندازی و تحریر شده است. همچنین طلااندازی حاشیههاو تشعیرها در سرلوحها ساده و از نوع درجه دو است.
عایشه خانم یوشی یکی از زنان صیغهای ناصرالدین شاه است که در دورهای سوگلی شاه نیز بود.
متن نامه اول:
عایشه خانم جانم حاجی سرور آمد کاغذ شما را رساند سرداری و قبا و غیره فرستاده بودید رسید از سلامتی احوال شما بسیار بسیار خوشحال شدم بخدا قسم برای تو آنقدر دلم تنگ شده است که حساب ندارد التفات قلبی من نسبت به تو زیاده از حد است البته خودت هم میدانی چقدرها ترا میخواهم هیچ وقت از یادم فراموش نمیشدی (نمیشوی؟) همیشه در خاطرم بودی و هستی ان شاءالله تعالی دیگر هیچوقت از ما دور نشوی (نشوید؟) ان شاءالله همیشه در حضور باشید پس فردا ان شاءالله شما را ملاقات میکنم و آسوده میشویم (یک کلمه ناخوانا)
متن نامه دوم:
عایشه خانم جانم شنیدهام غصه میخوری بخدا قسم یک موی کثیف ترا بهزار نفر آدم اجنبی نمیدهم اگر بدانی چقدر محبت بتو دارم هرگز غصه نمیخوری ایندفعه اینطور اتفاق افتاد ترا بسر من بجان من قسم میدهم غصه نخور آسوده خاطر باش واله (والله؟) از برای اینکه تو غصه میخوری اوقات ندارم مثل سگ (؟ کذا) میگذرد ترا بجان من قسم میدهم غصه نخور جواب خوب بنویس من آسوده بشوم یک انگشتر الماس برلیان برای تو فرستادم از حاجی سرور بگیر تو عایشه جان من هستی تو را بیک دنیا برابر نمیکنم.
اما آن روی سکه زندگی این پادشاه که بیشتر آن در یک سوم آخر زندگیاش گذشت دورهای بود که چهره واقعی یک شاه مستبد، خوشگذران و لاقید را از او ترسیم کرد. به عقیده بسیاری از جمله «محمدحسنخان اعتمادالسلطنه» وزیر انطباعات و کسی که همه روزها برای او روزنامه میخواند، ناصرالدین شاه از اصلاحات خسته شده بود و مملکت را از سال 1300 به بعد به دست اتابک اعظم امینالسلطان سپرد و وقت خود را در حرمسرا با زنان متعدد، بازیهای پرخرج و سفرهای گرانبها و عشق به کودکی غلامزاده به نام ملیجک یا عزیزالسلطان سر کرد. نقاط تاریک زندگانی ناصرالدین شاه شاید از نقاط مثبت زندگانیاش بیشتر باشد. او برای تامین هزینه سفرهای پرخرج خود و ولخرجیها نهتنها خزانه کشور را خالی کرد که با امضای قراردادهای ننگین رویتر و رژی، ایران را به سمت انحطاط برد. اگر درایت علما و مردم نبود او در واقعه رژی ایران را تسلیم بیگانگان میکرد. رها کردن سلطنت به دست صدراعظمی چون امینالسلطان و انتصاب حاکمان مستبدی چون کامرانمیرزا نایبالسلطنه حاکم تهران و ظلالسلطان حاکم اصفهان و فارس که حکومت مطلقهای را در این نواحی به راه انداخته بود وضعی را به وجود آورد که در
نهایت به خشم عمومی منجر شد و شاه، نهایتا به ضرب گلوله میرزا رضای کرمانی از پای درآمد.
خيلي عالي بود به من كمك زيادي كرد در به دست اوردن اطلاعات برايدرس تاريخم
با عرض تشكر