رسایی: رهبری گفتند موضوع مشایی-احمدی نژاد را داغ نکنیم
پارسینه: حمید رسایی در پاسخ به سئوالی در مورد "تذکر رهبری به وی در خصوص حمله به رئیس مجلس" گفت: در اين خصوص هيچگونه تذكري از طرف ايشان به بنده داده نشده است فقط چندماه قبل كه به محضر ايشان رسيدم، ايشان توصيه كردند موضوع مشايي و احمدينژاد را داغ نكنيم. يعني رعايت همان قاعده كلي اصلي و فرعي كردن معايب و محاسن دولت.
به گزارش پارسینه، گفتوگوي مشروح روزنامه «جوان» با حجت الاسلام حميدرسايي، نماينده مردم تهران و عضو ارشد جبهه پايداري انقلاب اسلامي را از نظر می گذرانید:
***
آقاي رسايي برخي از افرادي كه شما آنها را خواص مردود ميناميد، شماها را وكيل الدوله هايي مينامند كه امروز منتقد دولت شدهايد!
اتهام وكيل الدوله بودن را معمولاً كساني به ما ميزنند كه خودشان وكيل يك فرد هستند! اين يك تلاش رسانهاي است نه واقعيت خارجي. در طول اين سالها ما همواره طبق مشي رهبري حركت ميكرديم و البته به آن افتخار ميكنيم. تلاش رسانهاي جريان فتنه و مردودين حوادث سال ۸۸ همين بود كه بگويد دفاع ما از احمدينژاد، دفاع از فرد است در حالي كه دفاع ما از مباني بود و البته از شخص فقط هم دفاع نميكرديم بلكه انتقاد هم ميكرديم. در بسياري از مواقع علاوه بر انتقادات عمومي، به صورت خصوصي ما انتقادات خودمان را اعلام ميكرديم و سعي ميكرديم همانطور كه حضرت آقا فرمودند جاي اصل را با فرع عوض نكنيم.
مثلاً در چه مواقعي شما با دولت اختلافات شديد پيدا كرديد و هشدار داديد؟
نمونههاي زيادي بود مثلاً در موضوع وزارت كشوري آقاي كردان. خب ما جار و جنجال نميكرديم ولي دنبال تغيير آن وضعيت بوديم چون اين شيوه را مؤثرتر ميدانستيم. يا در خصوص معاون اولي آقاي مشايي وقتي احمدينژاد كمي در پاسخ به نامه رهبري تعلل كرد يادم هست كه بنده، آقاي زارعي و كوثري و يكي دو نفر ديگر از نمايندگان رفتيم نهاد رياست جمهوري. بحث در اين باره خيلي داغ شد و كار رسيد به جايي كه اعلام كرديم اگر تا روز شنبه احمدينژاد نامه رهبري در خصوص تغيير مشايي را عملي نكند، پرچم مخالفت با احمدينژاد و حتي سؤال از او را ما در صحن علني بلند ميكنيم نه امثال علي مطهري و كاتوزيان و برخي افراد ديگر.
خب البته نامه روز جمعه منتشر شد و شنبه هم مشايي استعفا داد و از جايگاه معاون اولي كنار رفت. ما نه قبلاً و نه الان به صورت مطلق موافق يا مخالف دولت نيستيم. مخالفتهاي پنهاني و آشكار يا حمايتهاي علني و پنهان ما هميشه بوده و خواهد بود ولي به نسبت تطبيق رفتار دولت و به ميزان درصد خطايي كه از رئيس دولت و اطرافيان او ديده ايم اين مواضع را اتخاذ كردهايم. بله ما نسبت به خانه نشيني ۱۱ روزه آقاي احمدينژاد نميتوانيم بيتفاوت باشيم و از آن به راحتي عبور كنيم. حتي اگر او فهميده باشد كه اشتباه كرده. بزرگي اين اشتباه آن قدر هست كه به راحتي نميشود از كنارش گذشت.
خب بسياري از اصولگراياني كه شماها از آنها انتقادات داريد و حتي آنها را از جمله خواص مردود ميدانيد، ميگويند كه بصيرت ما بيشتر از شماها بوده است چون ما خيلي زودتر از اينها با احمدينژاد مخالفت ميكرديم و شما نميكرديد.
اينها فكر ميكنند كه اصل مخالفت با دولت نشانه بصيرت است! خب قبلاً اينها با چه چيز دولت مخالف بودند؟ دقيقا با بسياري از ويژگيهاي مثبت آن ولي در ويژگيهاي منفي كه رفتار برخي از آنها شبيه به همين جريان انحرافي است. بنابراين نوعي مغالطه ميكنند. علاوه بر اين همين آقايان مدعي اصولگرايي در زماني شمشير خودشان را از رو براي احمدينژاد بستند كه رهبري انقلاب نه فقط به عنوان ولي امر و رهبر بلكه به عنوان يك كارشناس منصف و مطلع به دليل برخورداري احمدينژاد از شاخصههاي اصلي انقلاب از او حمايت ويژه داشتند. اينها زماني با استفاده از رسانهها و موقعيتهاي قانوني خود در كار دولت اخلال ميكردند كه رهبري انقلاب حدود ۶۰ صفت براي دولت نهم و شخص احمدينژاد ذكر كرده بودند و بارها و بارها از همه به ويژه مجلس خواستند تا با دولت همراهي كنند و تلاش آن را مورد حمايت قرار بدهند.
يعني در مخالفت با مشايي و جريان انحرافي ميان جبهه پايداري با برخي از اين اصولگرايان تفاوت قائليد؟
ببينيد من از شما سؤال ميكنم در حال حاضر آيا تفاوت جدياي ميان سياستهاي فرهنگي شهرداري با سياستها و روشهاي جرياني انحرافي براي جذب آراي انتخاباتي مشاهده ميكنيد؟! شعار عليه مشايي توسط برخي از اين آقايان سوءاستفاده سياسي يا همان تجارت سياسي است كه آقاي لاريجاني اصطلاحش را جعل كردند. جريان انحرافي امروز به دنبال آن است كه از برخي معاندين استفاده كند تا رأي آنها را در سبد خود بياورد، خب آقاي لاريجاني هم كه سال ۸۴ رفت به اين سمت و سو و حاضر شد شيرين عبادي معاند را بياورد در فيلم انتخاباتي خود تا به قول خودش آراي آن طيف را هم جذب كند. تازه من معتقدم كه كج رفتاريهاي دولت و احمدينژاد به دليل رقابتي است كه ميخواهند با همين افراد داشته باشد! اصلا دعواي ما با احمدينژاد از همين جا شروع شد كه چرا او هم تن داد به اين ابزارها و روشها براي جذب آراي بخشي از جامعه يعني احمدينژاد هم شده يكي از همينها.
برخي از اين آقايان شما را متهم به همسويي با جريان انحرافي ميكنند و معتقدند كه حضور جبهه پايداري در عرصه سياسي كشور حاصل يك توافق پنهان بين آقاي احمدينژاد و چهرههاي شاخص اين جريان است، پاسخ شما چيست؟
خب دروغ گفتن و ادعا كردن كه ماليات ندارد، براي همين برخي از آقايان ادعا ميكنند ولي پاسخ اين ادعا در درونش نهفته است. جبهه پايداري كه يك مجموعه فكري است، نظارت علمايي مانند آيت الله مصباح، آيت الله خوشوقت، آيت الله يزدي و آيت الله جنتي را پذيرفته. اين علما هم از آن دسته شخصيت هايي نيستند كه فقط پنج متر جلوتر از خودشان را ببينند بلكه مهمترين شاخصه عمار بودن را در خود دارند يعني صراحت و بصيرت را دارند. اعضاي جبهه پايداري در مواقع لازم موضع گرفتهاند، خود من اولين بار بعد از موضوع دوستي با مردم اسرائيل كه مشايي مطرح كرد، در باره اين موضوع در نطقم به احمدينژاد تذكر دادم و حتي وقتي موضوع مكتب ايراني مطرح شد، در صدا و سيما در برابر جوانفكر براي مناظره در خصوص رفتارهاي مشايي حاضر شدم. آن وقت ما با جريان انحرافي تباني ميكنيم ؟! اين اتهام بيشتر يك جوك سياسي است.
يعني شما اتهام «ساكتين انحراف» را كه به شما اطلاق ميكنند قبول نداريد؟
اساساً چنين اتهامي از طرف عموم جامعه متوجه ما نيست. ببينيد برخي از آنها كه در فتنه ۸۸ و حوادث بعد از مهر ساكتين فتنه و خواص مردود روي پيشاني شان خورده، فكر ميكنند كه اين اصطلاحات را ما جعل كرديم و بعد با ابزار رسانهاي متوجه آنها ساختيم. براي همين چون ميخواستند به طوري خودشان را از اين مخمصه نجات دهند به سمت جعل اصطلاح رفتهاند و در روزهاي اخير واژههايي مانند ساكتين انحراف و ساكتين اختلاس را به كرات در رسانههاي خودشان بكار ميبرند تا به نوعي انتقام بگيرند در حالي كه اينطور نيست كه هر جعل اصطلاحي در جامعه با مقبوليت مواجه شود.
پس اصطلاحاتي مثل خواص مردود يا ساكتين فتنه چطور وارد ادبيات سياسي كشور ما شد. خب اينها هم توسط منتقدين اين افراد جعل شد و كم كم در دهانها افتاد و گرفت، مگر غير از اين است؟
اتفاقاً من معتقدم كه تفاوت كار همين است.
آقاي لاريجاني فكر ميكند كه با جعل اصطلاح «تجارت سياسي» واينكه برخي با فتنه ۸۸ تجارت سياسي ميكنند، ميتواند دهان منتقدانش را ببندد. يا مثلاً برخي از روزنامهها و افراد در اين چند هفته روزي صد بار گفتهاند ساكتين انحراف يا ساكتين اختلاس. ببينيد برخي از اين اصطلاحات نسبت به جمعي فحش سياسي است ولي برخي از آنها واقعيتهاي سياسي جامعه است. ساكتين فتنه يا خواص مردود يك فحش سياسي نيست كه ما آن را جعل و خلق كرده باشيم، اينها يك واقعيات سياسي بود كه قبل از ما توسط يك منبع مورد اعتماد مردم وضع شد و در دهانها افتاد. اين اصطلاحات را رهبري بكار بردند و برخي از همين سياسيون را با آن نواختند، يعني اين سياسيون با رفتاري كه داشتند شدند مصداق سخن رهبري. براي همين هم در جامعه گرفت و هنوز هم دامن برخي را رها نكرده. ولي اصطلاحاتي مثل ساكتين انحراف واقعيت سياسي نيست بلكه فحش سياسي است.
خب چرا جبهه پايداري در خصوص اختلاس بيانيه نداد و صف خودش را جدا نكرد؟
در همان روزهاي اولي كه خبر اختلاس در جامعه منتشر شد، در يكي از جلسات مشورتي جبهه پايداري موضوع اختلاس مورد بحث قرار گرفت اما به دليل اينكه ابهاماتي وجود داشت قرار شد تا شفافيت موضوع بيانيه صادر نشود ولي دوستان در خصوص كليت اين فساد و لزوم برخورد قاطعانه و سريع دستگاه قضايي مصاحبه كنند و هر جا ديدند كه در مسير رسيدگي پرونده هم اعمال فشاري صورت ميگيرد، وارد شوند. خب اين دقيقا همان موضعي بود كه رهبري معظم انقلاب هم داشتهاند و حتي در همان چند روز اول از رئيس دستگاه قضا خواستند تا به رسانهها تذكري جدي بدهند. بسياري از دوستان ما در جبهه پايداري هم در اين خصوص اعلام موضع كردهاند. در مرحله رسيدگي اگر ببينيم در اجراي عدالت مقاومتي هست بديهي است كه از تمام ظرفيتها بايد استفاده شود تا اعتماد لطمه ديده مردم برگردانده شود. ولي انتقاد ما از برخي افراد و اصولگرايان اين است كه چرا وقتي رهبري از شما فرياد خواست، سكوت كرديد و چرا وقتي رهبري سياست و جهتگيري شان مبتني بر آرامش است، شما فرياد ميزنيد؟
خب در انتخابات دهم و فتنه ۸۸ و حوادث پس از آن رهبري جهتگيري را معلوم كردند بعد فرياد زدند و اعلام كردند كه سكوت و عدم اعلام موضع خيانت است ولي ما ديديم كه برخي از آقايان سكوت كردند، برخي همراهي كردند، برخي تبريك گفتند و طرف دعوا را جسور كردند، برخي حتي براي حضور در فيلم انتخاباتي موسوي اعلام آمادگي كردند، برخي رفتند به اسم اصولگرايي ستاد زدند. مگر غير از اين است كه رسانههاي وابسته به شهرداري هر روز در بوق اختلاس دميدند، تيتر زدند، گزارش تهيه كردند، مصاحبه گرفتند و حرفها و ادعاهاي ثابت نشده به خورد مردم دادند و آنها را نااميد كردند و ما را هم ساكتين اختلاس ناميدند، در حالي كه هنوز ابعاد قضيه براي خود دستگاه قضايي مشخص نبود! همين افراد و رسانهها بعد از فرمايشات چند روز قبل رهبري درباره لزوم آرامش و عدم فضاسازي در رسيدگي به اين پرونده خود را زدند به نشنيدن ! انگار نه انگار خطاب رهبري روزنامهها و سايتهاي آنها بوده.
اگر در يك كلام بخواهيد منطق موجود در ۸+۷ را نقد كنيد چه ميگوييد؟
اگر قرار است آقاي لاريجاني چون ۱۵۰ نماينده از او حمايت كردهاند و آقاي قاليباف هم ـ آن طور كه آقاي تقوي ميگويد ـ چون امكانات و سرمايه دارد، در اين تركيب نماينده داشته باشند، من معتقدم كه آقاي جاسبي از هر دوي آنها سزاوارتر است چون ۲۲۰ نماينده مجلس در همين مجلس هشتم از او حمايت كردند و حتي بسياري از نمايندگان ادوار حامي او هستند. همين آقاي جاسبي قطعاً بيش از قاليباف سرمايه و امكانات در سراسر كشور در اختيار دارد، ولي واقعا اين منطق اصولگرايي است؟ در حقيقت منطق حاكم بر روند فعلي، نوعي معاملهگرايي براي ساكت كردن مدعيان است تا ساكت شوند و نروند مجدداً ليست جداگانه بدهند.
آخرين تصميم در جبهه پايداري چيست؟
ما معتقديم كه طيف گسترده حاميان جريان اصولگرايي نسبت به اين تركيب و شيوه و ساز و كار آن انتقاد جدي دارد. امروز يوم الحساب جريانات سياسي است و آنها بايد نسبت به عملكردشان در كودتاي ۸۸ پاسخگو باشند. روزهاي سخت فتنه كه رهبري فرياد أين عمار سر ميدادند، يوم العمل بود اما برخيها آن روز شروع كردند به حساب و كتاب كردن. بنابراين دوستان نبايد از ما انتظار داشته باشند كه برخي نظرات ناصحيح آنها را بپذيريم و هر آنچه كه آنها ميگويند عمل كنيم.
آقاي لاريجاني اخيراً مواضع تندي عليه اصلاحطلبان گرفته و تناقضهاي رفتاري آنها با هاشمي را يادآوري كرده كه آنها روزي ميگفتند عاليجناب سرخ پوش و امروز با او رفيقند؟ اين تغيير موضع را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
اين مواضع آقاي لاريجاني بيشتر به يك تاكتيك انتخاباتي شبيه است. امثال آقاي لاريجاني در طول چهار سال مجلس هشتم تا توانستند به اصلاحطلبان مجلس باج دادند و با آنها تعامل كردند، اصلاً آقاي لاريجاني در لباس رئيس مجلس و رئيس فراكسيون اصولگرايان حساسيتها را نسبت به آنها كم كرد در حالي كه اين اصلاحطلبان در فتنه ۸۸ نقش حمايتي خود را حفظ كردند و هنوز هم همان نقش را دارند.
چطور اين آقايان در مجلس با هم وحدت ميكنند ولي در بيرون مجلس و وقت انتخابات آنها را تبديل ميكنند به لولويي تا از ترس آنها مردم بيايند به اينها رأي بدهند؟! يكي از مهمترين نقدهاي وارد به آقاي لاريجاني اين است كه در طول عملكردش در مجلس هشتم عملاً فراكسيون اصولگرايان را ذبح كرد و براي باقي ماندن در قدرت رياست مجلس براي به دست آوردن رأي اقليت، به آنها باج داد و معامله كرد. آقاي تابش رسما اعلام كرد كه ما با طيفي از اصولگرايان مجلس به ائتلاف نانوشته رسيدهايم. دلايل بهتر از اينكه سخنگوي اصلاحطلبان دو ماه مانده به انتخابات هيئت رئيسه مجلس اعلام ميكند كه كانديداي آنها لاريجاني است؟ حتي قبل از انتخابات رئيس فراكسيون هم آنها اعلام كردند كه بهترين گزينه براي آنها در راس فراكسيون اصولگرايان آقاي لاريجاني است. وقتي آقاي باهنر در انتخابات فراكسيون رأي كمتري ميآورد ولي در صحن علني بيشترين آرا را نسبت به صدر و ابوترابي ميآورد يعني چي؟
اصلاً به نظر شما اصلاحطلبان در انتخابات چگونه ورود ميكنند؟
اصلاحطلبان در حال حاضر به نظرم بيشتر در حال رصد كردن اوضاع هستند. خب آنها ميدانند كه دركودتاي سال ۸۸ اشتباه بزرگي مرتكب شدند و طبيعي است كه نظام اسلامي برخورد تنبيهي با اين كودتاگران خواهد داشت. بنابراين تلاش ميكنند با چهرهاي ناشناخته ولي همراه وارد مجلس شوند. منتهي ميدانند كه چنين افرادي به درد آنها نميخورند همانطور كه فراكسيون اقليت در مجلس هشتم نتوانست كاري بكند واگر آبي براي اصلاحطلبان گرم شد از آتشي بود كه امثال علي مطهري و كاتوزيان و اكرمي و ديگر همراهان آقاي لاريجاني گرم كردند. بنابراين بيشترين اميدشان اين است كه افراد مؤثر و اصلي جريان مردودين يا همان نواصلاحطلبان وارد مجلس شوند. حتي اعلام آمادگي هم كردهاند كه آنها را در ليست خود قرار دهند.
وضعيت جريان انحرافي را چطور ميبينيد؟
جريان انحرافي بيشترين سرمايهگذاري را در شهرهاي كوچك ميكند، يعني مناطقي كه اساساً تصميمات ۸+۷ در آن نقشي و تأثيري ندارد ولي در شهرهاي بزرگ و به ويژه تهران، جريان انحرافي به دنبال سرمايه گذاري نيست. بنابراين آنها برايشان تعدد نمايندگان شهرستاني و گمنام اهميت دارد نه ليدرها و چهرهاي نافذ و تأثيرگذار. جريان انحرافي در شهرهاي بزرگ مهمترين مانع در برابر خودش را جبهه پايداري ميداند. به دليل اينكه جبهه پايداري نسخهاي از احمدينژاد دولت نهم است، احمدينژادي بدون حمايت از انحراف، احمدينژادي كه ميخروشيد و واقعاً صفبنديهاي كاذب را بهم زده بود. بدنه رأيساز و موتور محرك و مبلغ جريان اصولگرايي هم به اين طيف باور دارند، انتقادات آنها از دولت را باور دارند و آن را حمل بر غرض ورزي و حسادت و رقابتهاي زشت سياسي نميدانند
. چون اعضاي جبهه پايداري وقتي اين دولت تمام قد در خط ولايت بود و براي مردم زحمت ميكشيد از آن حمايت ميكردند. جريان انحرافي ميتواند منتقدان ديگر دولت را به هزار انگ متهم كند كه اتفاقا مورد پذيرش جامعه هم قرار ميگيرد ولي نسبت به جبهه پايداري نميتواند اين كار را انجام دهد.
برخي از اصولگرايان معتقدند براي جلوگيري از ورود جريان فتنه و اصلاحطلبان و همچنين راه نيافتن جريان انحرافي ما بايد توقعات خود را كم كنيم تا رأي حداكثري را به دست بياوريم. به نوعي همان نظريه اينكه ما صالح مقبول را بايد بر اصلح غيرمقبول ترجيح دهيم. نظر شما چيست؟
دو جواب به اين موضوع ميدهم. اولا من اصلا نظريهاي كه شما اشاره كرديد يعني ترجيح صالح مقبول بر اصلح غيرمقبول را درست نميدانم. پذيرفتن اين موضوع يعني پذيرفتن سقيفه بني ساعده. در سقيفه هم شعار برخيها براي جا انداختن به ناحق خليفه اول همين شعار بود كه علي اصلح است ولي مقبول نيست و ابابكر صالح است ولي مقبول جامعه است! در حالي كه ما ميتوانيم براي اصلح غير مقبول با تلاشمان مقبوليت ايجاد كنيم. دوما من فضاي سياسي جامعه را تا اين اندازه بدبينانه نميبينم كه فكر كنيم الان اصلاحطلبان در شرايط خوبي هستند و رأي تضمين شدهاي دارند. اصلا هم نميشود روي دو ميليون رأي به موسوي در تهران حساب باز كرد چون واقعاً بسياري از آن دوميليون نفر از آرايشان برگشتهاند.
بالاخره شما قائل به رقابت بين اصلاحطلبان و اصولگرايان در انتخابات هستيد؟
ببينيد من معتقدم كه ما در انتخابات پيش رو چهار جريان فعال داريم: جريان فتنه و اصلاحطلبان كه در راس آنها آقاي هاشمي است. جريان خواص مردود كه تلاش ميكند طيف سنتي را همراه خود كند و آقاي لاريجاني در راس آن است، جريان انحرافي كه مشايي در راسش است و احمدينژاد را هم در مشت خودش دارد و جريان چهارم هم طيف اصولگراياني است كه در فتنه ۸۸ و در مقابل جريان فتنه انحراف سربلند بيرون آمدهاند. معتقدم كه پايگاه رأي سه طيف جريان فتنه، خواص مردود و جريان انحرافي در يك جامعه رأي است يعني اين سه دسته از يك سبد رأي جذب ميكنند و دسته چهارم هم از يك طيف و دسته ديگر.
برخيها ميگويند كه رهبر انقلاب آيتالله مهدوي كني را مأمور اتحاد اصولگرايان كرده است، آيا اين ادعا درست است؟
من اطلاع دقيقي از اين مسئله ندارم. همين قدر ميدانم كه رهبري بارها و به ويژه در موضوع انتخابات فرمودهاند كه اينگونه ورود نميكنند. اينكه افرادي بخواهند اين صفبنديهاي طبيعي انتخاباتي را به جايگاه رهبري بكشانند صحيح نميدانم. چراكه رهبر معظم انقلاب به صراحت فرمودند كه اگر در مقطعي لازم باشد موضع خود را به صورت صريح و شفاف علني اعلام خواهند كرد. علاوه بر اين موضوع اتحاد جريانات سياسي در موضوعي مانند انتخابات، امري عقلي است و هر شخص عاقلي ميداند كه در امور انتخاباتي اگر براساس يك مكانيزم درست به وحدت با ديگران برسد، نتايج بهتري به دست خواهد آورد، بنابر اين نيازي به خرج كردن از رهبري نيست.
جبهه پايداري تا كجا روي مواضع خودش اصرار خواهد كرد؟ به ويژه كه در وضعيت موجود تخريب بسيار زيادي عليه اين جبهه صورت ميگيرد.
جبهه پايداري همانطور كه از اسمش مشخص است راه پايداري بر سر اصول و ارزشهاي انقلاب اسلامي را براي خود برگزيده است و تا وقتي كه ابهامات جدي از روند موجود برطرف نشود جبهه پايداري كار خودش را ميكند. همانطور كه اشاره كرديد تخريبهاي زيادي صورت ميگيرد به طوري كه من بررسي كردم فقط تا امروز وقتي كه شما واژه «جبهه پايداري» را در يك موتور جستوگر اينترنتي مثل گوگل جستوجو ميكنيد ميبينيد كه حدود يك ميليون و ۲۰۰ هزار بار مورد استفاده قرار گرفته است كه ۷۰ درصد آن تخريبي است و اكثر اين موارد تخريبي هم از طرف سايتها و شخصيتهايي است كه خود را در داخل اصولگرايان تعريف كردهاند در حالي كه ما نگفتهايم كه به ۸+۷ اعتقاد نداريم و نگفتهايم كه وحدت را قبول نداريم و همچنين تا الان هم نگفتهايم كه ليست جداگانه خواهيم داد، ولي اين همه تخريب شدهايم. در عين حال جبهه ديگري به نام «جبهه ايستادگي» هم وجود دارد و تاكنون چند بار اعلام كرده كه ليست جداگانه در انتخابات آتي خواهد داد و قبلاً هم اينگونه عمل كرده است. وقتي شما در همين موتور جستوگر اسم اين جبهه را جستوجو ميكنيد ۷۵هزار بار مورد استفاده قرار گرفته كه اكثر آن تعريف و تمجيد توسط همان اصولگراياني است كه ما را تخريب ميكنند.
آقاي لاريجاني اخيراً نسبت به انتقادات رسانهها در خصوص روند طولاني شدن بررسي طرح نظارت بر نمايندگان گلايه هايي كردهاند و اين روند ۱۶ ماه براي بررسي اين طرح را عادي دانستهاند، به نظر شما اين درست است؟ اساساً اين طرح چقدر مؤثر خواهد بود؟
بنده هم موافق اين طرح بودم و هم مخالف. موافق بودم چون نظارت بايد باشد و مخالف بودم چون آنچه تصويب شده حداقل حداقل نظارت است و از جهت ساختاري هم چون هيئت رئيسه در تعيين هيئت هفت نفره نظارت نقش جدي دارد، آن را دچار آسيب ميبينم و معتقدم بسياري از شاخ و برگهاي اصلي نظارت زده شد تا فقط اين طرح رأي بياورد و مجلس به نوعي شانه خود را در برابر مطالبه رهبري خالي كند و بگويد كه ما مطالبه ايشان را انجام داديم در حالي كه آنچه تصويب شده پاسخگوي آن مطالبه نيست.
اما در خصوص انتقاد رسانهها از طولاني شدن روند بررسي اين طرح من معتقدم كه اشكال واردي است و نارحتي آقاي لاريجاني وجهي ندارد. من تعجب ميكنم ايشان چطور كار كارشناسي و طولاني شدن بررسي طرحها را عادي ميداند در حالي كه طرح وقف دانشگاه آزاد در يك روز به تصويب رسيد! آن هم با نقض آيين نامه توسط هيئت رئيسه كه بعدا كميسيون اصل نود هيئت رئيسه را مقصر شناخت.
آقاي رسايي به عنوان آخرين سؤال، اخيرا گفته ميشود كه از طرف رهبر معظم انقلاب به شما به دليل نقدهايي كه نسبت به رئيس مجلس ميكنيد تذكري داده شده مثل آنچه به آقاي ذوالنور گفته شده، آيا چنين چيزي بوده؟
همه ما بايد رفتار خودمان را با مسيري كه رهبري معظم انقلاب تبيين ميكنند، تطبيق دهيم. تلاش بنده هم اين است كه در خصوص مسائل سياسي رفتارم خيرخواهانه و همراه با انصاف باشد ولي در عين حال ادعايي ندارم كه تمام آنچه در انتقاد از برخي شخصيتها ميگويم يا مينويسم درست است. منتهي در اين خصوص هيچگونه تذكري از طرف ايشان به بنده داده نشده است فقط چندماه قبل كه به محضر ايشان رسيدم و فرصت كوتاهي دست داد تا چند كلمه صحبت كنم ايشان توصيه كردند موضوع مشايي و احمدينژاد را داغ نكنيم. يعني رعايت همان قاعده كلي اصلي و فرعي كردن معايب و محاسن دولت كه تلاش ما هم در موضعگيريها و روند هفتهنامه ۹ دي همين بوده.
گفتگو: محمد اسماعیلی
ارسال نظر