خاطره ای که اسدالله علم برای رفع کسالت شاهنشاه تعریف کرد!
پارسینه: به ایام انقلاب نزدیک می شویم. 35 سال بعد از انقلاب طبیعی است که امروز بسیاری از افراد نسل دوم و سوم با شاه و اقدامات او آشنایی نداشته باشند. نسل امروز کمتر در مورد او خوانده و اندک می داند. و يا آنقدر يك طرفه شنيده كه مورد پسندش نيست.
بر اين باورم كه باید یک بار دیگر در شناخت آخرین شاه ایران کوشش کرد. بدون شك او استاديوم و ميدانها و كارخانهجات زيادي را ساخته اما کار بزرگ انقلاب اسلامی برچیده شدن بساط «شاه» و «شاهنشاهی» بود. بساط سیستمی که مملکت را ملک طلق پدرش می دانست و رعایا تنها اجازه داشتند «خاک پای همایونی» را بوسه بزنند.
بد نیست توجه کنیم که آخرین شاه ایران نگاهش به مردم و مخالف چگونه بود و تا چه اندازه از زجر کشیدن مخالفانش لذت می برد. اسدالله علم در زمان مصدق به بیرجند فرستاده می شود و اداره امور املاک و مستغلات شاهنشاهی از او گرفته می شود. بعد ها او در خاطرات روزانه اش داستانی از روزها حضورش در بیرجند نقل می کند. علم در آنجا یک گروه کماندویی راه انداخته بود تا کارهایی که او می خواهد انجام دهند. او برای آنکه شاه را از حالت «کسالت» رها کند برایش نقل میکند که چطور آدم های او «میخ طویله» را به «ماتحت یک روزنامه نگار» فرو کردند:
«ديدم شاهنشاه خيلي کسل هستند مقداري از قصه هاي زمان مصدق که آن وقت واقعاً غصه بود برايشان تعريف کردم که بر من در تبعيد مصدق چه ميگذشت و چه فکرها کردم. منجمله مدير يک روزنامة مصدقي را در مشهد که فکر ميکنم نام خوشه يا سنبله داشت و به زن من فحاشي کرده بود وسيله محمدرفيع خان خزاعي تربتي که از اقوام من بود در مشهد دزيدم و محمدرفيع خان مرحوم او را براي من به بيرجند فرستاد.... و در بين راه ميخ طويلهاي به مقعد او وارد کرده بودند.»
علم گفته بود که از این واقعه ناراحت شده اما نکته مهم نوع نگاه حضرت شاهنشاه آریامهر بود که این مسائل برایش تعریف می شد تا از «کسالت» خارج شوند.
داوود حشمتی
همین درنده خوئیها و رذالت ها بنیان ۲۵۰۰ سال الیگارشی خاندانهای حکومتگر چون علم و فرمافرمائیان که صاحب نیمی از زمینهای مرغوب ایران بودند را برکند۰ میخ طویله در مقعد روزنامه نگاران کردید ، لب شاعران را دوختید اما ملت پاسختان را در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ دندانشکنانه داد و آن شاه فاسد و زن فاسده اش از این فرودگاه به آن فرودگاه همچون یهودی سرگردان و خانه بدوش ابزار تحقیر و تمسخر اربابان انگلیسی ـ آمریکائیشان شدند۰دست انتقام ملت چه زیبا و باشکوه دربدرتان کرد در پناه اربابان سابقتان که همچون موش مرده به زباله دانی تاریخ پرتاب شدید۰یکی از عوامل جدایی شهر تاریخی هرات از مام ایران همین خانواده مزدور انگلیس شوکت الملک علم لعنه الله علیه بود که در قبال دریافت مستمری امنیت مرزهای مستعمره هند انگلیس را تأمین میکرد۰ آن شاه که بقول خودش تاج و تختش را مدیون انگلیس و آمریکا بود و این هم وزیر خلوتخانه و سر قواد رسمی اش علم نوکر نشان دار دربار انگلیس ۰برای همین به شاه ملعون میگفتند : شاهان ننگ تاریخند ، تو ننگ شاهانی !
بیچاره ایم به خدا ما رو گوشه رینگ گیر آوردید هرچی بخواهید به خورد ما میدید ما هم باید باور کنیم وگرنه میشیم...
همین دور و بریها شاه را اینگونه ساخته بودند اسدالله علم کثیف تر از شاه بود که برای خوشآمد وی این حرفها را می زده
معادلش میشه شیشه نوشابه کهریزکی
داریوش هم تو مقعد مخالفان نیزه میکرد
شاه هم میخ تویله میکرده
خر همون خره پالون عوض کرده